---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تزکیه انلاین

چپتر 411: گنجینهٔ تکراری • ⏱ 6 دقیقه

چپتر 411: گنجینهٔ تکراری

0
سیستم

[۰:۰۰:۰۲]

سیستم

[۰:۰۰:۰۱]

دینگ!

سیستم

[آزمونِ آن بزرگ تکمیل شد!]

[کلِ زمانِ جاخالی دادن: ۱:۰۰:۰۰]

[مجموعِ ضربات: ۰]

[تبریک! رکوردِ جدیدی ثبت شد!]

[یک جعبه‌هدیهٔ اژدهای زرین دریافت شد.]

یوان با‌طرف​ دیدنِ اعلان روی‌ثانیه​ زمین ولو شد.

با خستگی آهی کشید و گفت: «اگه سطحِ فنِ‌نمی‌توانست​ حرکتی رو توی شهرِ اژدهای باستانی ارتقا نداده بودم، شاید‌توانسته​ نمی‌تونستم بدونِ چند بار ضربه خوردن این آزمون رو بگذرونم...»

اواخرِ کار، مجبور بود به بیش از صد حمله از‌کسی​ هر طرف جاخالی بدهد و حملات هر ثانیه از راه‌به‌نوعی​ می‌رسیدند و تقریباً هیچ فرصتی برای نفس کشیدن برایش نمی‌گذاشتند.

خوشبختانه، فنِ حرکتی که از‌ماهی​ فنگ یوشیانگ آموخته بود، واقعاً همان‌قدر‌بکند​ که او ادعا می‌کرد قدرتمند بود.

چند لحظه بعد، وقتی دنیا به حالتِ عادی‌تقریباً​ برگشت و به‌اندازهٔ کافی استراحت کرد، یوان جعبه‌هدیهٔ‌خوشبختانه​ اژدهای زرین را باز کرد تا ببیند داخلش چیست.

سیستم

[«کلیدِ گنجینهٔ معبدِ اژدها» دریافت شد.]

یوان با دیدنِ‌برجِ​ اعلان خشکش زد:‌دروازهٔ​ «یه لحظه صبر کن...»

سپس با صدای بلند گفت:‌ثانیه​ «من که همین الانش کلیدِ‌فرصتی​ گنجینهٔ معبدِ اژدها رو دارم!»

به یاد آورد که همین چیز را پس از رسیدن به طبقهٔ‌اینکه​ ۱۰۰ در برجِ جهشِ ماهی از دروازهٔ اژدها به دست آورده بود!‌تکان​ با این کلیدِ اضافه چه کار می‌خواست بکند؟ آیا گنجینه‌ای بی‌فایده می‌شد؟

در حالتِ عادی، کسی نمی‌توانست کلیدِ گنجینهٔ معبدِ اژدها را به دست بیاورد مگر‌اینکه​ اینکه در یکی از آزمون‌های معبدِ اژدها شانس می‌آورد، با این حال یوان به‌نوعی‌اون​ توانسته بود حتی پیش از ورود به آن مکان، آن را به دست بیاورد.

یوان سر تکان داد: «اون‌ماهی​ همه کار کردم فقط برای‌می‌خواست​ یه گنجینهٔ تکراری... چه شانسی...»

سیستم

[۳/۳ آزمونِ آن بزرگ تکمیل شد.]

[به حدنصابِ آزمون‌های قابل‌تکمیل رسیده‌ای!]

[می‌توانی به انجامِ آزمون‌ها ادامه دهی، اما هیچ پاداشی دریافت نخواهد شد!]

یوان که دید در این مرحله دیگر‌دست​ کاری از دستش برنمی‌آید، تسلیم شد: «بدتر از‌می‌شد​ همه اینکه اون آخرین تلاشم بود... آخ، بی‌خیال.»

مدتی بعد، یوان به سمتِ‌ثانیه​ مجسمهٔ اژدها برگشت و به‌فرصتی​ پیشرفتِ آرایهٔ بزرگ نگاه کرد.

«هنوز تموم نشده، نه؟»

کمی بعد تصمیم‌اضافه​ گرفت برای آن روز‌گنجینه‌ای​ از بازی خارج شود.

یوان هنگامِ شام‌برجِ​ از او پرسید:‌دروازهٔ​ «اوضاع چطوره، می‌شیو؟»

می‌شیو گفت: «خب... همون‌طور‌حملات​ که انتظار می‌ره، الان‌تقریباً​ کلِ دنیا توی غوغاست.»

«تعجبی نداره.»

می‌شیو اضافه کرد: «از اون موقع قیمتِ فنونِ‌بی‌فایده​ تزکیه هم سر به فلک کشیده. حتی یه فنِ‌شانس​ تزکیهٔ درجهٔ فانی ممکنه ده‌ها هزار دلار فروش بره.»

«اینم تعجبی نداره...»

«دولت‌های سراسرِ دنیا می‌خوان برای تزکیه مقررات بذارن،‌تقریباً​ اما با وجودِ این‌همه آدم که مخفیانه این‌خوشبختانه​ کار رو می‌کنن، انجامِ هر کاری تقریباً غیرممکنه.»

«می‌فهمم...»

یوان پس از لحظه‌ای سکوت گفت: «آهان، راستی. تو باید فنِ پایه‌ایِ گردآوریِ چی رو داشته باشی، مگه نه؟ وقتی بازی‌توانسته​ رو شروع کردیم به همه داده شد. باید سعی کنی قبل از اینکه توی دنیای واقعی امتحانش کنی، توی تزکیهٔ آنلاین‌دهی​ حسی از تزکیه به دست بیاری. این کار برات مثلِ تمرین می‌مونه تا وقتی که یه فنِ تزکیهٔ بهتر پیدا کنی.»

«باشه، بعداً امتحانش‌برجِ​ می‌کنم. تو چی؟‌دروازهٔ​ امشب بازی می‌کنی؟»

«آره، منتظرم کارِ یه آرایهٔ بزرگِ عظیم‌می‌رسیدند​ تموم بشه، ولی خیلی طول کشیده. با این‌نمی‌گذاشتند​ حال، نمی‌خوام وقتی تموم می‌شه از دستش بدم.»

مدتی بعد، یوان به بازی‌گنجینه‌ای​ برگشت و دوباره منتظر ماند‌بیاورد​ تا کارِ آرایهٔ بزرگ تمام شود.

می‌شیو پیش از‌اضافه​ ورود به بازی، رفت‌گنجینه‌ای​ تا ظرف‌ها را بشوید.

در همین حال، پس از‌ماهی​ مدرسه، پدر و مادرِ یو‌می‌خواست​ رو او را احضار کردند.

با رسیدن به خانهٔ اصلی‌شان، یو‌راه​ رو بی‌درنگ متوجهِ جعبه‌های خالیِ بیرونِ‌نفس​ در شد و ابروهایش بالا پرید.

چند دقیقه بعد، رفت تا پدر‌بی‌فایده​ و مادرش را در اتاق‌خوابشان پیدا‌اینکه​ کند؛ جای عجیبی برای ملاقات بود.

وقتی واردِ اتاقشان شد، نخستین‌بکند​ چیزی که توجهش را جلب‌کسی​ کرد، کنسولِ آشنای روی تختشان بود.

یو یونگ از‌برجِ​ روی تخت به او‌دست​ گفت: «بالاخره اومدی، هان؟»

«همون‌طور که می‌بینی،‌بدهد​ ما هم قراره‌راه​ تزکیهٔ آنلاین بازی کنیم.»

یو رو با‌بکند​ چهره‌ای مات‌ومبهوت به‌بی‌فایده​ آن‌ها خیره ماند: «ها...؟»

تانگ لی گفت: «مطمئنم تا الان شنیدی، ولی‌بی‌فایده​ ظاهراً اگه کسی این بازی رو انجام بده و‌شانس​ از فنونِ تزکیه‌ش استفاده کنه، می‌تونه یه تزکیه‌گر بشه.»

و ادامه داد: «یو رو، از اونجا که مدتیه داری این بازی رو می‌کنی، باید تجربهٔ‌کسی​ کافی به‌عنوانِ یه تزکیه‌گر توی بازی داشته باشی. خاندان‌های دیگه از قبل تزکیه رو شروع کردن‌تکان​ و حتی بعضی از بچه‌هاشون توی تزکیه موفق شدن. بنابراین، تو هم قراره یه تزکیه‌گر بشی.»

یو رو با‌بدهد​ صدایی گیج زمزمه‌راه​ کرد: «مـ... می‌فهمم...»

با اینکه از قبل برنامه‌گنجینه‌ای​ داشت تزکیه‌گر شود، شنیدنش از زبانِ‌مگر​ پدر و مادرش همچنان شوکه‌کننده بود.

یو یونگ گفت: «اگه تزکیه‌گر شدن واقعاً همون‌طور‌بی‌فایده​ که می‌گن طولِ عمر رو زیاد می‌کنه و‌آزمون‌های​ قدرتِ فراانسانی می‌ده، چیزی نیست که بتونیم نادیده‌ش بگیریم.»

مدتی بعد،‌۱۰۰​ یو رو به‌ماهی​ خانهٔ خودش برگشت.

پس از خوردنِ شام و یک دوشِ سریع، یو‌هیچ​ رو روی تختش چهارزانو نشست و تلاش کرد با فنِ‌آموخته​ تزکیه‌ای که در تزکیهٔ آنلاین به کار می‌بست، تزکیه کند.

نفس‌هایش به‌سرعت آرام و موزون‌گنجینه‌ای​ شد و ذهنش از همهٔ‌بیاورد​ افکار، جز فنِ تزکیه، پاک شد.

یو رو سرانجام واردِ این‌بکند​ حالتِ افسانه‌ای شد که شبیهِ‌کسی​ روشن‌بینی بود، اما روشن‌بینیِ راستین نبود.

چند ساعت بعد، یو‌جهشِ​ رو ناگهان حس کرد احساسی‌اضافه​ خاطره‌انگیز در سراسرِ بدنش می‌پیچد.

یو رو چشم‌هایش را باز کرد و درحالی‌که سراپایش‌هیچ​ پر از انرژی شده بود، ایستاد و گفت: «موفق شدم؟‌آموخته​ الان یه تزکیه‌گرم؟ از اونی که فکر می‌کردم آسون‌تر بود...»

سپس برگشت‌می‌خواست​ و به‌آیا​ میزش نگاه کرد.

پس از لحظه‌ای درنگ، به‌بکند​ آن نزدیک شد و تلاش‌کسی​ کرد با یک دست بلندش کند.

یو رو در ابتدا انتظارِ خاصی نداشت، اما‌آورده​ در کمالِ تعجب توانست کلِ میز را فقط‌کسی​ با یک دست بلند کند! آن هم نسبتاً راحت!

یو رو با هیجان‌حملات​ فریاد زد: «خـ... خدای من!‌هیچ​ واقعیه! من واقعاً یه تزکیه‌گرم!»

یو رو بی‌درنگ به سراغِ تلفن رفت و‌کسی​ تلاش کرد با می‌شیو تماس بگیرد، اما وقتی‌می‌آورد​ کسی جواب نداد، به شیا جینگ‌یی زنگ زد.

ناولها | novelha.net