---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

جادوگر بی‌همتا

چپتر 858: معاملهٔ سخت (بخشِ ۲) • ⏱ 7 دقیقه

چپتر 858: معاملهٔ سخت (بخشِ ۲)

0

زدروس دو شمشِ فلزی از انگشترِ بُعدی که به دمش بسته بود بیرون آورد.‌فکر​ اولی فقط آهن بود و دومی اوریکالکوم. سپس روی اولی رشتهٔ کوچکی از شعلهٔ بنفش‌معدنی​ دمید که شمش را بلعید، تا جایی که فقط باریکه‌ای از مایعِ سیاه باقی ماند.

زدروس گفت: «این دمی ویرانگر بود. پالایش فقط یک عارضهٔ جانبی است، چون خالص‌ترین بخش‌های‌گذاشته​ فلز به‌طورِ طبیعی در برابرِ شعله‌های مبدأ مقاومت می‌کنند.» وایورن پیش از ادامه دادن، یک‌تمامِ​ ثانیه برای شمشِ ازدست‌رفته غصه خورد و باعث شد لیث احساس کند آدمِ ولخرجی است.

سپس زدروس جریانِ کوچکی روی شمشِ اوریکالکوم دمید و باعث شد شمش ضمنِ‌حفظِ​ حفظِ شکلش، کوچک‌تر شود. لیث از اینکه دید شمش نجوشید یا حتی به‌حجمش​ مایع تبدیل نشد و فقط حدودِ یک‌چهارمِ حجمش را از دست داد، شگفت‌زده شد.

سطحِ اوریکالکوم از نقره‌ایِ کدر به ماده‌ای آینه‌مانند تبدیل شده بود‌ولخرجی​ که هر پرتوِ نوری را که به سطحش می‌خورد، بازتاب می‌داد. زدروس‌تبدیل​ با تردید آن را به دستِ لیث داد و چند بار غرید.

زدروس با چنان نفرتِ سوزانی به ویرملینگ‌پالایش‌شده​ چشم‌غره رفت که گویی وایورن درمانگر را در‌کرد​ حینِ دزدیدنِ یکی از تخم‌هایش گیر آورده است.

زدروس محضِ احتیاط، برای حالتی‌نشاط‌بخشی​ که لیث کور و احمق‌پالایش‌شده​ باشد، گفت: «آن را پس می‌خواهم.»

لیث نشاط‌بخشی را به کار برد و فهمید‌کند​ جریانِ مانای شمشِ پالایش‌شده ۲ برابر قوی‌تر از‌شود​ فلزی است که پادشاهی در اختیارش گذاشته بود.

لیث شمش را‌ازدست‌رفته​ پس داد و‌باعث​ با خود فکر کرد:

خبرِ خوب اینه که اگه یاد بگیرم چطور شعله‌هامو مهار کنم، می‌تونم تمامِ سنگِ معدنی رو که برام‌پادشاهی​ مونده به این تبدیل کنم و دوامِ زرهِ پوست‌دزدم رو ۲ برابر کنم. خبرِ بد اینه که بدونِ‌سنگِ​ رون‌ها، تو سطحِ فعلیم حتی نمی‌تونم تمامِ پتانسیلِ اوریکالکوم رو بیرون بکشم، چه برسه به آدامانت یا داوروس.

زدروس گفت: «نادیده گرفتنِ یک هدفِ انتخابی یعنی می‌توانی با خیالِ راحت و‌ولخرجی​ بدونِ آسیب زدن به خودت، از شعله‌های مبدأ در نبرد استفاده کنی. حتی‌نشد​ می‌توانی یک افسون را از شیء پاک کنی، بی‌آنکه به موادِ سازنده‌اش آسیبی برسد.»

لیث پرسید: «نمی‌توانی بدونِ‌ازدست‌رفته​ دست زدن به افسون‌ها، فقط‌احساس​ نشانِ جادویی را پاک کنی؟»

زدروس سر تکان داد: «نه. نشان‌رفت​ بخشی از افسون است، پس نمی‌توانی یکی‌گیر​ را بدونِ نابود کردنِ دیگری پاک کنی.»

«چطور از‌آورده​ ویرانگری به‌احتیاط​ پالایش برسم؟»

زدروس با خشمی واقعی گفت:‌ازدست‌رفته​ «ارزشِ چنین درسی خیلی بیشتر از‌کند​ خدمتی است که به من کرده‌ای.»

«اما مطمئنم می‌توانیم به توافق برسیم. من یک سال است که‌آدمِ​ در خانهٔ خودم زندانی‌ام و نمی‌دانم چقدر طول می‌کشد تا به قدرتِ‌مایع​ کاملم برگردم. شنیده‌ام مبارزِ ماهری هستی و من هم مجموعه‌دارِ قهاری هستم.

«اگر هر یک از اعضای بدنِ زیر را پیدا کردی، برایم بیاور. کاری می‌کنم که‌محضِ​ ارزشِ زحمتت را داشته باشد.» زدروس طومارِ بلندی به دستِ لیث داد که اعضای خاصی‌پادشاهی​ از هیولاها، جانورانِ جادویی، جانورانِ امپراطور و حتی جادوگرانِ انسان در آن فهرست شده بود.

در حالی که لیث داشت اقلامِ فهرست را بررسی می‌کرد، زدروس‌کار​ پرسید: «می‌خواهی شمش را بخری؟ برای جادوآهنگری مثلِ تو مادهٔ بی‌نظیری‌فکر​ است و با مطالعه‌اش می‌توانی فرایندِ پالایش را بهتر درک کنی.»

لیث با لحنی بی‌تفاوت پرسید: «چقدر؟» شک داشت که اگر وایورن‌کند​ واقعاً باور داشت لیث می‌تواند از آن برای یادگیری استفاده کند،‌نجوشید​ شمش را از دست بدهد، با این حال پیشنهادِ وسوسه‌کننده‌ای بود.

سولوس پیش از این هم معجزه کرده بود‌لیث​ و با مقایسهٔ شمشِ پالایش‌شده با شمش‌هایی که خودشان‌کوچک‌تر​ داشتند، اصلاً معلوم نبود چه چیزهایی می‌تواند کشف کند.

«از آنجا که شاگردِ فالوئل و‌رفت​ یک اژدهای هم‌خون هستی، قیمتِ خوبی‌تخم‌هایش​ به تو می‌دهم. ۱۰ هزار سکهٔ طلا.»

«۱۰ هزار؟» هر هفت چشمِ لیث از تعجب گشاد شد. «این ۱۰ برابرِ قیمتِ‌مانای​ بازارش است و برای ساختنِ یک قلعه کفایت می‌کند. ماده‌ای که فقط دو برابر از‌بگیرم​ نسخهٔ ذوب‌شده‌اش بهتر است، این‌قدر نمی‌ارزد. تازه، با یک شمشِ تنها فقط می‌توانم زیورآلات بسازم.»

«اگر بمیری و پولت خرج‌نشده باقی بماند، تمامِ ثروتِ دنیا چه‌کند​ فایده‌ای دارد؟ در موقعیتِ مرگ و زندگی، به هر برتری‌ای که بتوانی‌حتی​ به دست بیاوری نیاز داری. ۹۹۹۰ سکهٔ طلا. می‌خواهی بخواه، نمی‌خواهی نخواه.»

«پس نمی‌خواهمش.» لیث برای اینکه این‌قدر پول دربیاورد، باید یک سالِ تمام هم به‌عنوانِ‌ضمنِ​ درمانگر و هم جادوآهنگر کار می‌کرد. «من پوستِ یک بایکِ قدرتمند را دارم که‌حجمش​ می‌توانست از جادوی تاریکی استفاده کند، و همین‌طور جسدِ یک ملکهٔ کلکر. علاقه‌ای دارید؟»

«شاید. جنس‌ها را نشانم بده.» وقتی‌رفت​ لیث جسدِ ایرتو را بیرون آورد، زدروس‌گیر​ اشتیاقش را پشتِ چهره‌ای سنگی پنهان کرد.

زدروس نوچ‌نوچ کرد و گفت: «اینجا سوراخ‌هایش بیشتر از خزش است، بگذریم از‌فهمید​ اندام‌های داخلی‌اش که همه‌جا پاشیده. در موردِ ملکه هم، تا به حال لاشه‌ای‌اینه​ ندیده‌ام که این‌قدر بد قصابی شده باشد. برای کلِ بار ۱۰۰ سکهٔ طلا می‌دهم.»

«مشکلی نیست.» لیث هر دو را‌غصه​ به داخلِ فضای ذخیره‌سازی برگرداند و‌آدمِ​ وایورن را مات و مبهوت گذاشت.

«هنوز می‌توانم آن‌ها را به‌عنوانِ نامردهٔ برتر برخیزانم، پس ارزششان به‌عنوانِ خدمتگزار خیلی‌جریانِ​ بیشتر از پیشنهادِ شماست. موفق باشید که بگردید و یک بایکِ نابغه و یک‌یک‌چهارمِ​ جانورِ امپراطورِ دیگر را بکشید، آن هم بدونِ اینکه اربابِ منطقه را عصبانی کنید.»

لیث به سمتِ خروجی به راه افتاد. هرگز‌درمانگر​ چانه‌زنی یاد نگرفته بود، اما سلیا به او آموخته‌حالتی​ بود که چطور یک معاملهٔ بد را تشخیص دهد.

زدروس گفت: «۱۵۰ تا.»

لیث پاسخ داد:‌ثانیه​ «آره، حتماً. شمش را‌خورد​ بدهید تا بی‌حساب شویم.»

وایورن از شدتِ خشم چیزی نمانده بود‌باعث​ غرش کند. چشمانش حالا به دو شکافِ‌ضمنِ​ آتشینِ لبریز از مانا تبدیل شده بود.

«۲۰۰ سکهٔ طلا‌سوزانی​ و یک راهنماییِ‌رفت​ دیگر دربارهٔ شعله‌های مبدأ.»

لیث در حالی که یک سکهٔ طلا را به سطحِ سنگی می‌زد، پاسخ‌فهمید​ داد: «جنسِ مادی می‌خواهید و می‌خواهید بهایش را با حرفِ مفت بپردازید؟ پیشنهادتان‌اینه​ را فقط در صورتی می‌پذیرم که صدای سکه‌هایم را به‌عنوانِ پول قبول کنید.»

«اگر ۱۰ هزار بارِ‌برای​ دیگر این کار را بکنم،‌لیث​ شمش را به من می‌دهید؟»

کلماتِ تندِ بسیاری دربارهٔ اخلاقیاتِ طرفین و اجدادشان در‌احساس​ انتخابِ شریکِ جفت‌گیری ردوبدل شد تا اینکه هر دو طرف‌اینکه​ راضی شدند. لیث لاشه‌ها را در ازای یک‌دهمِ شمش فروخت.

به‌سختی برای ساختنِ یک انگشتر‌چشم‌غره​ کافی بود، اما برای استفاده‌دزدیدنِ​ به‌عنوانِ مادهٔ مطالعاتی زیاد هم بود.

زدروس با خود فکر کرد:

از این بهتر نمی‌شد. حتی پیدا کردنِ یک بایک با‌پادشاهی​ خزِ سیاه زمانِ زیادی از من می‌گرفت، چه برسد به‌یاد​ غلبه بر یک ارتشِ کاملِ کلکر فقط برای رسیدن به ملکه‌شان.

گذشته از این، با چنین شروعِ تندی، وقتی کم‌کم به او «علاقه‌مند» شوم، تأثیرش بسیار‌گذاشته​ بیشتر از آن است که از همان اول با ملایمت رفتار می‌کردم. اول باید احترامِ لیث‌سنگِ​ را جلب کنم، بعد اعتمادش را، و تنها آن موقع است که می‌توانم جایزه‌ام را بگیرم.

لیث با خود فکر کرد:

از این بهتر نمی‌شد. جسدِ ایرتو تو بازار هیچ ارزشی نداشت، و بعد از‌آورده​ اینکه ازش واسه تمرینِ نکرومنسی استفاده کردم تا یاد بگیرم چطور بافت‌های نامرده رو‌برابر​ احیا کنم، هر دو جسد بخشی از قدرتشون رو به‌عنوانِ موادِ اولیه از دست دادن.

لیث فهرست را نگه داشت و گذاشت وایورن رونِ ارتباطی‌اش را به‌برد​ آویزِ شورای او اضافه کند. لیث دیگر قیدِ این را زده بود که‌خوب​ زدروس چیزی دربارهٔ شعله‌های مبدأ یا سازه‌های نورِ سخت به او یاد بدهد.

وایورن از هویتِ واقعی‌اش خبر داشت و حتماً برای کمک به او بهای گزافی طلب‌ضمنِ​ می‌کرد. با این حال، این‌گونه اگر لیث قطعاتِ بیشتری پیدا می‌کرد، می‌توانستند از راهِ دور دربارهٔ‌داد​ قیمتشان چانه بزنند و در صورتِ شکستِ مذاکرات، دیگر نیازی نبود لیث تا آنجا سفر کند.

گذشته از این، زدروس هنوز اربابِ منطقهٔ کلار بود؛ پس‌کند​ اگر لیث دوباره با بیدارشدگان به مشکل برمی‌خورد، می‌توانست خودش‌دید​ را کنار بکشد و بگذارد وایورن با آن‌ها سروکله بزند.

ناولها | novelha.net