---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 128: فصل ۱۲۸ • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 128: فصل ۱۲۸

0

غرررش!

در همان لحظه،‌وقتی​ شاهین رعد بهشتی با‌نوچ‌نوچ​ صاعقه‌ای آسمان را شکافت.

صدا توجه مرد سیاه‌پوش‌آدم​ و مرد عجیب و غریب‌واقع​ را به خود جلب کرد.

درست در همان لحظه!

«کو... اوئوئوئوک...!»

آرواره‌های هوانگ‌گو‌باشه​ به نقطه حیاتی‌شمشیرش​ مرد حمله کرد.

مرد سیاه‌پوش حتی نتوانست یک جیغ‌نیستی​ درست و حسابی بکشد و بدنش‌کیستند​ آرام به سمت جلو مچاله شد.

در حالی که دستش از‌قوی​ درد غیرقابل تحمل شل شده بود،‌چیکار​ شاهین رعد بهشتی جوان فرار کرد.

پَرر‌پَرر-

مرد عجیب‌باشه​ و غریب با‌شمشیرش​ تعجب زمزمه کرد.

«این دیگه چیه...!»

همزمان، شمشیر کریستال یخی جین‌قوی​ چون-هی به سمت گردن مرد‌می‌خوای​ عجیب و غریب فرود آمد.

کااانگ!

برخلاف مرد سیاه‌پوش، مرد عجیب و غریب‌نوچ‌نوچ​ حسابی قوی بود و شمشیر کریستال یخی‌داد​ جین چون-هی را با مشتش دفع کرد.

«تو کی هستی؟!»

«بدونی می‌خوای چیکار کنی؟»

در همان لحظه، صاعقه‌ای‌فرستادن​ قدرتمند در شمشیر کریستال‌بازویش​ یخی جریان پیدا کرد.

«هنرهای رعد؟»

جلیززز!

جریان برق به جین‌برخلاف​ چون-هی شوک وارد کرد و‌بدونی​ بدنش را موقتاً خشک کرد.

درست زمانی که مرد می‌خواست حمله‌باشه​ دوم را شروع کند، شاهین رعد‌که‌که‌که​ بهشتی به سمتش صاعقه شلیک کرد.

غرررش-!

مرد فوراً فاصله گرفت.

جای شکرش باقی بود.

جین چون-هی بلافاصله هنر الهی‌استاد​ پنج عنصر را به گردش درآورد‌نوچ‌نوچ​ تا چی رعد را پراکنده کند.

«یعنی برای گرفتن شاهین رعد‌شمشیرش​ بهشتی، کسی رو فرستادن که‌آدم​ تو هنرهای رعد استاد باشه؟»

وقتی جین چون-هی بازویش‌آدم​ را شل کرد و شمشیرش‌واقع​ را چرخاند، مرد نوچ‌نوچ کرد.

«که‌که‌که، پراکنده کردن‌کااانگ​ رعد از این‌مشتش​ فاصله. آدم معمولی‌ای نیستی.»

جین چون-هی جواب داد.

«تو کی هستی؟!»

در واقع،‌که‌که‌که​ او می‌دانست‌آدم​ آن‌ها کیستند.

اما اگر می‌گفت «می‌دونم از فرقه جاودانه خون هستید و اومدم جلوتون رو بگیرم!»، فاجعه به‌هنرهای​ بار می‌آمد. با خودشان می‌گفتند «چی! هویت ما رو می‌دونه؟ نکنه بینمون جاسوس هست؟ باید به‌فاصله​ فرقه خبر بدم!» و بعد فرار می‌کردند تا با نیروهای نخبه برگردند و جین چون-هی را بکشند.

«من هنوز برای روبرو شدن‌استاد​ با نخبگان واقعی فرقه جاودانه‌چرخاند​ خون خیلی کوچیک، ظریف و ضعیفم.

هوف، چه دردسری.»

این فکری بود که اگر یوهو می‌شنید، عُق می‌زد‌واقع​ و می‌پرسید که آیا دیوانه شده است یا نه،‌جاودانه​ اما جین چون-هی با خونسردی به آن فکر می‌کرد.

«به هر حال، هیچ‌کدوم از‌قوی​ ساکنان جزیره نمی‌دونن که اژدهای‌می‌خوای​ سفید کوچک به این جزیره اومده.

حالا که کار به اینجا کشیده، طوری‌وقتی​ رفتار می‌کنم که انگار طمعِ گرفتن این‌آدم​ جانور روحانی من رو به اینجا کشونده.»

نصفش هم حقیقت داشت.

یک نیمه‌حقیقت.

جین چون-هی‌آمد​ با خودش‌برخلاف​ فکر کرد.

یک بزرگسال خوب‌کسی​ باید تو فریب‌باشه​ دادن هم خوب باشه.

«کول‌کول‌کول. من اول این‌بازویش​ شاهین رعد بهشتی رو پیدا‌کردن​ کردم، پس بی‌خیال شو بچه.»

جین چون-هی در جواب گفت:

«من از فرقه پوتوئو اجازه‌قوی​ گرفتم تا با شاهین رعد بهشتی‌چیکار​ ملاقات کنم. کار شما شکار غیرمجازه!»

حتی افراد جناح متعارف هم با چشمانی‌وقتی​ خون‌گرفته دنبال شاهین رعد بهشتی می‌گشتند، بنابراین‌آدم​ چنین حرف‌هایی هرگز روی یک شرور تأثیری نداشت.

با این حال، جین چون-هی عمداً خودش را به‌کردن​ کوچه علی‌چپ زد و طوری رفتار کرد که انگار یک‌اما​ ارباب جوان ساده‌لوح است که چیز زیادی درباره جیانگهو نمی‌داند.

«که‌که‌که. نمی‌دونم داری چه چرت و پرتی می‌گی، اما به هر حال‌کیستند​ مهم نیست. حالا که من رو دیدی، باید قید این دنیا رو‌فاجعه​ بزنی. تازه، صورت نسبتاً خوش‌قیافه‌ای هم داری، پس یوسون از جمجمه‌ات خوشش میاد.»

کشتن برای‌آمد​ از بین‌برخلاف​ بردن شاهد.

«پس از همون‌کسی​ اول هم قصد‌باشه​ نداشتی زنده‌ام بذاری.»

همین فکر را هم می‌کرد.

جین چون-هی با استفاده از تکنیک گسترش‌جواب​ مغزی شوان‌یوان، محاسباتش را برای مقابله با‌اگر​ مرد عجیب و غریب روبرویش به پایان رساند.

«هوو... هنرهای رعد.»

خود جین چون-هی هنگام یادگیری‌استاد​ نیزه الهی ده قدم، تجربه‌چرخاند​ کار با رعد را داشت.

«اون مرد حتماً داره‌بازویش​ از هنرهای شیطانی برای کنترل‌کردن​ خالص چی رعد استفاده می‌کنه.»

اما در این سمت، او از روش‌جواب​ ترکیب و استفاده از چی رعد از‌اگر​ طریق هنر الهی پنج عنصر استفاده می‌کرد.

«اگه تو‌آمد​ نمیای، پس‌برخلاف​ من میام سراغت.»

در همان لحظه، پیکر جین‌استاد​ چون-هی ناپدید شد و تنها‌چرخاند​ پس‌تصویری از او به جا ماند.

همزمان، شاهین رعد بهشتی‌بازویش​ نیز حمله به مرد عجیب‌کردن​ و غریب را آغاز کرد.

غرررش!

شوک الکتریکی آبی‌رنگی که توسط شاهین‌مشتش​ رعد بهشتی شلیک شده بود، به‌کنی​ سمت مرد عجیب و غریب پرواز کرد.

«به هر حال کار بی‌فایده‌ایه...»

مرد که به نظر می‌رسید از‌چرخاند​ حمله شاهین رعد بهشتی ککش هم نگزیده،‌جواب​ صاعقه‌ای به سمت جین چون-هی شلیک کرد.

صاعقه‌ای که چندین برابر عظیم‌تر از‌نیستی​ صاعقه شاهین رعد بهشتی بود، مانند باد‌اما​ نخل به سمت جین چون-هی پرواز کرد.

«می‌دونستم.»

اگر آن صاعقه مستقیماً‌فرستادن​ به او می‌خورد، حتی‌بازویش​ جین چون-هی هم می‌مرد.

حریف از‌باشه​ جین چون-هی‌بازویش​ قوی‌تر بود.

با قضاوت از روی هاله‌اش،‌معمولی‌ای​ به نظر می‌رسید حتی از‌می‌دانست​ شیطان خون پژمرده هم قوی‌تر باشد.

جین چون-هی عنصر فلزِ هنر‌قوی​ الهی پنج عنصر را در‌می‌خوای​ شمشیر کریستال یخی خود متراکم کرد.

کینننگ-

سپس، مسیر صاعقه ورودی را‌شمشیرش​ خواند و در بی‌نقص‌ترین لحظه‌آدم​ ممکن، شمشیرش را پرتاب کرد.

غررررررش!

در کمال تعجب، صاعقه‌برخلاف​ به جای جین چون-هی، به‌بدونی​ شمشیر کریستال یخی برخورد کرد.

و شمشیر کریستال‌کسی​ یخی، الکتریسیته را مستقیماً‌وقتی​ به زمین منتقل کرد.

«برام جالبه‌باشه​ که بدونی برق‌گیر‌شمشیرش​ چیه یا نه.»

اگر یک تکه فلز نوک‌تیز‌معمولی‌ای​ در ارتفاعی بالا قرار داشته‌می‌دانست​ باشد، صاعقه به آن برخورد می‌کند.

و با انتقال‌کااانگ​ آن صاعقه به زمین،‌دفع​ مشکل را حل می‌کند.

این‌گونه می‌توان از‌کسی​ آتش‌سوزی‌های ناشی از‌باشه​ صاعقه جلوگیری کرد.

این یک اصل‌وقتی​ ساده است که توسط‌نوچ‌نوچ​ بنجامین فرانکلین کشف شده.

«عوضیِ حروم‌زاده!‌که‌که‌که​ آخه چطوری...‌آدم​ صاعقه من رو...؟!»

مرد عجیب و‌کااانگ​ غریب روبرویش گیج‌مشتش​ و مبهوت شده بود.

و دلیل اصلی بهت‌زدگی‌اش این بود که جین‌بازویش​ چون-هی تنها کسی بود که می‌توانست از هنر‌نیستی​ الهی پنج عنصر به این شکل استفاده کند.

در همان لحظه، پس‌تصویر جین‌شمشیرش​ چون-هی محو شد و درست‌آدم​ در مقابل مرد پدیدار گشت.

مشت جین چون-هی که سرشار از‌نیستی​ انرژی درونی بود، به سمت شبکه‌کیستند​ خورشیدی مرد عجیب و غریب پرواز کرد.

مرد عجیب و‌کااانگ​ غریب فوراً بدنش‌مشتش​ را در رعد پوشاند.

گیجی‌اش کوتاه‌گرفتن​ بود؛ لبخندی روی‌استاد​ لبانش نقش بست.

اگر جین چون-هی با همین وضعیت‌چرخاند​ مشت می‌زد، بدون شک تمام بدنش‌نیستی​ توسط هنر شیطانی رعد دچار تشنج می‌شد.

مشت جین چون-هی‌کردن​ به شبکه خورشیدی‌نیستی​ مرد کوبیده شد.

بوووم--!

در کمال تعجب، جین چون-هی اصلاً‌باشه​ دچار برق‌گرفتگی نشد و تمام قدرتش‌که‌که‌که​ را در مشت خود وارد کرد.

«کوهوک!»

مرد عجیب و غریب‌آدم​ خون بالا آورد و‌داد​ به سمت عقب پرتاب شد.

تنها یک ضربه.

با یک ضربه ساده که در بهترین‌وقتی​ حالت تنها حاوی اصول عمیق تکنیک مشت سه‌معمولی‌ای​ جوهره بود، اندام‌های داخلی مرد به لرزه درآمد.

«عوضی! چیکار کردی؟!»

«بدونی می‌خوای چیکار کنی؟»

«چی...؟!»

در آن لحظه، چشمان‌فرستادن​ مرد عجیب و غریب‌بازویش​ از حدقه بیرون زد.

دلیلش این بود که‌بازویش​ مشت جین چون-هی با‌که‌که‌که​ چی زمین آمیخته شده بود.

او دستش را در انرژی زمین پوشانده بود و‌واقع​ آن را به یک عایق تبدیل کرده بود، و‌جاودانه​ سپس مشتش را به شبکه خورشیدی مرد کوبیده بود.

«پس این هنر الهی پنج عنصره. هنر الهی پنج عنصر! آره.‌چیکار​ اون سگ غول‌پیکر و اون چهره زیبایی که تو آدمیزاد پیدا نمیشه.‌زمانی​ تو باید شاگرد مستقیم پزشک الهی فلس سفید باشی. اژدهای سفید کوچک؟»

در همان لحظه.

اودودوک، صدای مهیبی طنین‌انداز شد.

این صدای هوانگ‌گو بود که‌معمولی‌ای​ در حال کندن کامل یک‌می‌دانست​ اندام خاص از بدن بود.

عجیب بود که با‌برخلاف​ وجود کنده شدن بیضه‌هایش،‌هستی​ مرد سیاه‌پوش نمرده بود.

فقط از حال‌کسی​ رفته بود و از‌وقتی​ دهانش کف بیرون می‌زد.

جین چون-هی با تعجب گفت:

«این قدرت هنرهای شیطانیه؟‌آدم​ چطور تونسته از این...‌داد​ جون سالم به در ببره؟»

با وجود تجربه دردی که مردن از‌دفع​ شوکِ آن اصلاً عجیب نبود، مرد سیاه‌پوش‌جریان​ فقط بیهوش شده بود اما هنوز نفس می‌کشید.

جین چون-هی با‌کسی​ دیدن این صحنه‌باشه​ پیش خودش فکر کرد:

«احتمالاً شکنجه‌باشه​ روی این باباها‌شمشیرش​ خیلی جواب نمی‌ده.»

با این سطح‌کردن​ از تحمل درد،‌نیستی​ کاملاً هم طبیعی بود.

کونگ! -‌آمد​ ارباب، من‌برخلاف​ محافظت می‌کنم!

مرد عجیب و غریبی که‌استاد​ روبه‌رویش بود هم با دیدن‌چرخاند​ این صحنه رنگش پرید و گفت:

«عوضی... چطور جرئت‌وقتی​ می‌کنی تو کار‌چرخاند​ فرقه ما دخالت کنی؟»

«فرقه شما؟ اون دیگه چیه؟»

جین چون-هی به نقش بازی‌قوی​ کردن و خودش را به‌می‌خوای​ کوچه علی‌چپ زدن ادامه داد.

با تبادل ضرباتی که تا‌استاد​ اینجا داشتند، جین چون-هی تقریباً دستگیرش‌نوچ‌نوچ​ شده بود که این مرد کیست.

استاد روح رعد.

فرقه جاودانه خون فرقه‌ای‌آدم​ بود که ریشه‌اش به‌داد​ یکی از شاخه‌های دائویسم برمی‌گشت.

دائویسم اساساً مسیری است که در آن فرد برای تبدیل شدن به یک جاودانه الهی پرورش‌هنرهای​ می‌یابد، بنابراین کسانی که پرورش عمیقی داشتند، «جاودان حقیقی» یعنی شخصی که حقیقت دائویسم را درک‌فاصله​ کرده، یا «جاودان والا» یعنی شخصی که با مطالعه عمیق به درجات بالا رسیده نامیده می‌شدند.

به همین دلیل بود که فرقه‌هایی‌باشه​ مثل فرقه وودانگ یا فرقه کوه‌که‌که‌که​ هوا هم از چنین القابی استفاده می‌کردند.

مرد روبه‌رویش یکی‌وقتی​ از غول‌های مرحله میانی‌نوچ‌نوچ​ فرقه جاودانه خون بود.

او یک رزمی‌کار بود که هنر رزمی‌ای به نام‌واقع​ هنر الهی روح رعد را یاد گرفته بود و قدرتی‌خون​ به نام چی حقیقی روح رعد را به کار می‌گرفت.

انرژی درونی او خاصیت الکتریکی داشت‌مشتش​ و قدرتش در حدی بود که‌کنی​ رعد و برق از دستانش فوران می‌کرد.

«نه. بهتر نیست‌کسی​ بهش بگم شیطان‌باشه​ خونین رعد سیاه؟»

همان‌طور که قبلاً هم گفتم، بین شرورهای رمان‌های‌که‌که‌که​ رزمی، مخصوصاً غول‌های مرحله میانی، آدم‌های زیادی پیدا‌می‌دانست​ می‌شوند که لقب شیطان خونین را یدک می‌کشند.

نمی‌دانم چرا لقب «شیطان خونین» برای شرورها‌جواب​ این‌قدر خفن به نظر می‌رسد، اما به‌اگر​ هر حال، شیطان خونین خیلی زیاد پیدایش می‌شود.

چندین نسخه‌آمد​ مختلف از شیطان‌قوی​ خونین وجود دارد.

شیطان خونین پژمرده، شیطان‌فرستادن​ خونین سم مهلک، شیطان خونین‌شمشیرش​ دیو یخی... و الی آخر.

و اسم استاد روح‌بازویش​ رعد فقط داخل فرقه‌که‌که‌که​ جاودانه خون استفاده می‌شد.

در جیانگهو، همه این مرد‌معمولی‌ای​ عجیب و غریب را صرفاً‌می‌دانست​ شیطان خونین رعد سیاه صدا می‌زدند.

دلیلش این بود که هنر الهی روح رعدِ او،‌بدونی​ در ترکیب با هنرهای شیطانی فرقه جاودانه خون، باعث‌برق​ می‌شد رعد و برقش رنگ سیاهی به خود بگیرد.

خود این مرد هم لقب‌استاد​ شیطان خونین رعد سیاه را‌چرخاند​ به استاد روح رعد ترجیح می‌داد.

انگار لقب «شیطان‌وقتی​ خونین» با خون‌چرخاند​ شرورانه‌اش هم‌خوانی بیشتری داشت.

«فقط امیدوارم اون شیطان‌آدم​ خونین پژمرده‌ای که باهاش جنگیدم،‌واقع​ ضعیف‌ترینِ شیاطین خونین نبوده باشه.»

انرژی درونی شیطان خونین‌برخلاف​ رعد سیاه هم معادل یک‌بدونی​ و نیم چرخه شصت‌ساله بود.

جین چون-هی پیش خودش فکر کرد که‌وقتی​ آیا او هم شبیه شیطان خونین پژمرده است،‌معمولی‌ای​ فقط با این تفاوت که عنصرش فرق می‌کند.

«پس چی رعد این یکی رو با‌نوچ‌نوچ​ فرمول زمینِ هنر الهی پنج عنصر دفع‌داد​ کردی؟ پس خودم تا حد مرگ کتکت می‌زنم!»

چچچچ! پاجیجیجیک!

رعد و برقی که هاله‌ای‌قوی​ از رنگ سیاه داشت، از بدن‌چیکار​ شیطان خونین رعد سیاه سرریز شد.

همان‌طور که از یک استاد اوج‌باشه​ انتظار می‌رفت، او آن رعد و برق‌کردن​ را به بی‌نقص‌ترین شکل ممکن کنترل می‌کرد.

وقتی رعد و برقی که تمام بدنش را‌که‌که‌که​ پوشانده بود به پیچ و تاب افتاد، انگار‌می‌دانست​ داشتی به یک کویل تسلای زنده نگاه می‌کردی.

«پس واقعاً همچین‌کردن​ چیزی ممکن بود؟ توصیفات‌جواب​ رمان کاملاً دقیق بود.»

با دیدن این صحنه، بدن‌قوی​ جین چون-هی منقبض شد و‌می‌خوای​ تمام حواسش را جمع کرد.

شیطان خونین رعد سیاه، درست مثل‌باشه​ نقشش به‌عنوان یک غول مرحله میانی، در‌کردن​ رمان مبارزه وحشتناکی با یهو ها-ریون داشت.

جزئیاتش در رمان نوشته شده‌شمشیرش​ بود، برای همین از قبل‌آدم​ می‌دانست این مرد چطور مبارزه می‌کند.

«حریف می‌تونه از رعد و‌معمولی‌ای​ برق استفاده کنه تا سرعت بدنش‌آن‌ها​ رو برای چند لحظه بالا ببره.

همین‌طور می‌تونه عملکرد کلی بدنش رو‌مشتش​ تقویت کنه و با همون رعد‌کنی​ و برق، حریفش رو فلج کنه.

هم تو حمله‌کسی​ خوبه هم تو دفاع،‌وقتی​ برای همین بدجوری دردسرسازه.»

یک حریف بدقلق.

در همان زمان، جین چون-هی با استفاده از تکنیک انبساط مغزی شوان‌یوان، شروع‌اما​ به محاسبه کرد که چطور می‌تواند با ترکیب دانش علمی‌اش، شمشیر جاودانه قطع‌کننده‌می‌آمد​ عالی و هنر الهی پنج عنصر، با شیطان خونین رعد سیاه مقابله کند.

«می‌تونم اثر برق‌گرفتگی رو با چی حقیقی زمین خنثی کنم و‌چیکار​ در برابر خود حمله رعد و برق هم دفاع کنم، پس‌خشک​ احتمالاً اون برای حمله به شتاب‌دهی لحظه‌ای و تقویت فیزیکیش متوسل می‌شه.

در این صورت، بهترین کار اینه‌باشه​ که این مبارزه رو به رقابت‌که‌که‌که​ قدرت، مهارت و سرعت تبدیل کنم!»

تنها چیزی که باقی می‌ماند،‌شمشیرش​ مقدار انرژی درونی‌ای بود که‌آدم​ جین چون-هی در اختیار داشت.

«نیازی نیست کل‌کردن​ بدنم رو با‌نیستی​ چی حقیقی زمین بپوشونم.

مسیر حمله حریف رو پیش‌بینی‌قوی​ می‌کنم و چی حقیقی زمین‌می‌خوای​ رو فقط به قسمت‌های لازم می‌فرستم.

این‌طوری بازدهیش خیلی بیشتره.»

این دقیقاً همان روشی بود‌شمشیرش​ که موقع حمله، فقط مشتش را‌معمولی‌ای​ با چی حقیقی زمین پوشانده بود.

شاهکاری که فقط کسی مثل جین چون-هی می‌توانست‌داد​ انجام دهد؛ کسی که نصف‌النهارهای ظریف تمام بدنش‌می‌دونم​ به لطف پاکسازی مغز استخوان باز شده بودند.

پونگ!

به محض اینکه رشته افکار‌استاد​ جین چون-هی پاره شد، شیطان خونین‌نوچ‌نوچ​ رعد سیاه به سمتش هجوم آورد.

«تکنیک انبساط‌باشه​ مغزی شوان‌یوان،‌بازویش​ شتاب‌دهی افکار!»

سرعت محیط‌که‌که‌که​ اطراف جین چون-هی‌معمولی‌ای​ به‌شدت کند شد.

دلیلش این بود که سرعت افکارش با تکنیک انبساط‌بدونی​ مغزی شوان‌یوان شتاب گرفته بود و باعث می‌شد احساس کند‌شوک​ زمان در اطرافش، به جز برای خودش، کند شده است.

با این وجود، سرعت‌فرستادن​ شیطان خونین رعد سیاه‌بازویش​ به طرز باورنکردنی‌ای بالا بود.

«دیوانه‌کننده‌ست! اگه همین‌طوری بی‌گدار‌بازویش​ به آب می‌زدم، تو همون‌کردن​ ضربه اول مغزم متلاشی می‌شد.»

او سریع‌ترین دشمنی بود‌آدم​ که تا به حال‌داد​ با آن روبه‌رو شده بود.

با این حال، سرعت‌برخلاف​ افکار جین چون-هی خیلی‌هستی​ بیشتر از سرعت او بود.

جین چون-هی بلافاصله شمشیرش را‌استاد​ کشید و فرم‌های شمشیر جاودانه‌چرخاند​ قطع‌کننده عالی را به کار گرفت.

سوپات!

دست شیطان خونین رعد سیاه‌معمولی‌ای​ از زاویه‌ای فریبکارانه، با حرکتی‌می‌دانست​ شبیه به یک مار ضربه زد.

حرکتش آن‌قدر سریع بود که حتی برای یک استاد اوج هم‌سطح هم واکنش نشان دادن به آن تقریباً‌برق​ غیرممکن بود، اما شمشیر جاودانه قطع‌کننده عالی که جین چون-هی یاد گرفته بود هم هنر شمشیرزنی سریعی بود،‌باقی​ بنابراین او هم متقابلاً پاسخ داد و تیغه شمشیرش را به سمت دست شیطان خونین رعد سیاه تاب داد.

کاگاگانگ!

با وجود اینکه برخورد بین یک دست و یک‌کردن​ شمشیر بود، صدایی شبیه به برخورد فلز با فلز‌کیستند​ طنین‌انداز شد و هر دو به عقب رانده شدند.

علاوه بر این، شیطان خونین‌معمولی‌ای​ رعد سیاه کسی نبود که‌می‌دانست​ با چنین چیزی سرعتش کم شود.

او بلافاصله هر دو دست چپ‌مشتش​ و راستش را مانند شلاق چرخاند‌کنی​ و از هر دو طرف حمله کرد.

جین چون-هی شمشیرش را به صورت مورب نگه داشت تا‌چرخاند​ هر دو دست را دفع کند و هم‌زمان، گارد حمله‌می‌دانست​ به خود گرفت و شمشیرش را به جلو فرو برد.

فرم شمشیر جاودانه‌وقتی​ قطع‌کننده عالی، ابر‌چرخاند​ روان سوراخ‌کننده آسمان.

درست همان‌طور که از نامش پیدا بود، سوراخ کردن ابرها،‌می‌دانست​ این فرمی بود که در آن شمشیر مانند ابری نرم حرکت‌اومدم​ می‌کرد تا حمله حریف را قبل از ضربه زدن مسدود کند.

برخلاف شمشیر رعد ظریف بیست و چهارگانه که بسیار‌بدونی​ پرزرق و برق بود، این یکی اصطلاحاً یک فرم‌برق​ ضدحمله بود که به نرمی حملات دشمن را تلافی می‌کرد.

کاکانگ!

با این حال، شیطان خونین رعد سیاه‌نوچ‌نوچ​ پایش را به زمین کوبید، عقب کشید و‌واقع​ شمشیر را با هر دو دستش مسدود کرد.

آن‌ها در کمتر از‌آدم​ یک ثانیه حملاتشان را‌داد​ رد و بدل کرده بودند.

ناولها | novelha.net