---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 838: پیروزی بدون خون‌ریزی و ذهن پژوهشگر • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 838: پیروزی بدون خون‌ریزی و ذهن پژوهشگر

0

«مگه فقط مسموم کردن‌براتون​ آب نیست، رئیس خانواده‌اونجا​ گونگ‌سون؟ کار خیلی سختی نیست.»

مثل زبون یه افعی، این کلمات‌خون​ رو با صدای آروم و کندی‌آینده​ تو گوش همه زمزمه کرده بود.

برای آماده‌شدن جهت حمله، به خانواده گونگ‌سون و‌زیادی​ بقیه فرقه‌های درگیر تو تجارت دریایی گفته بود سمی‌استفاده​ رو آماده کنن که آروم تو آب پخش بشه.

«اتحاد پنج فضیلت» یه ائتلاف از پنج فرقه بزرگ‌براتون​ بود، اما اگه دقیق‌تر نگاه می‌کردی، فرقه‌های کوچیک و متوسط‌کمه​ هم بهشون پیوسته بودن و همین قدرتشون رو ترسناک‌تر می‌کرد.

و کسی که این‌براتون​ سم رو آماده کرده بود،‌امواج​ کسی نبود جز جگال لین.

-من از قبل‌گوه​ مقدار زیادی سم فلج‌کننده‌می‌ساخت​ و خواب‌آور ذخیره کردم.

-یه مقدار کمیش رو برای شاگردم کنار‌مقدار​ گذاشتم تا استفاده کنه، اما هنوزم برای‌شاگردم​ اتحاد پنج فضیلت بیشتر از حد نیازه.

یادآوری اون لحظه‌فلس​ باعث شد لرزه‌بهتره​ به تنش بیفته.

اون تمام این اتفاقات رو حتی‌رها​ قبل از اینکه شاگردش با هزاران‌صخره‌های​ قاتل سمی روبه‌رو بشه، پیش‌بینی کرده بود.

«چیزی که وحشتناک‌تره اینه‌این‌های​ که فقط به کشیدن‌گذاشته​ یه نقشه بسنده نکرده.

در حالی که داشت سمی برای مقابله با گوه-او-این‌های فرقه جاودانه خون می‌ساخت، یه سم هم‌گذاشتم​ برای شاگردش کنار گذاشته بود. تازه، تمام کارایی که شاگردش قرار بود تو آینده انجام بده رو‌شاگردش​ هم پیش‌بینی کرده بود و اون سم رو تو عمارت پزشکی فلس سفید براش جا گذاشته بود.»

-بهتره سم رو تو همون‌براش​ نقطه‌ای از نقشه دریایی که‌فرستادم​ از قبل براتون فرستادم رها کنید.

-اونجا امواج‌همون​ آرومی داره و‌فرستادم​ صخره‌های دریاییش کمه.

-به خاطر موقعیتش، سم‌این‌های​ باید برای مدت طولانی‌گذاشته​ تو اون ناحیه بمونه.

-این سمیه که فقط روی انسان‌ها تأثیر‌مقدار​ می‌ذاره و به ماهی‌ها آسیبی نمی‌رسونه، برای‌شاگردم​ همین متوجه شدنش برای گوه-او-این‌ها خیلی سخته.

-تا بخوان بفهمن‌فلس​ چه خبره، دیگه‌بهتره​ خیلی دیر شده.

-اونا با ناامیدی دست و پا می‌زنن‌کنید​ تا از آب فرار کنن، پس چرا برای‌خاطر​ همون لحظه کوتاه، نقش ماهیگیر رو بازی نکنیم؟

-ماهیگیرایی که گوه-او-این صید می‌کنن.

-اگه به جای تور ماهیگیری، یه آرایش شمشیر‌زیادی​ بسازید و حمله کنید، می‌تونید بدون اینکه کسی‌گذاشتم​ آسیب ببینه، خیلی راحت اونا رو مطیع خودتون کنید.

اون تا‌پزشکی​ کجا رو‌سفید​ پیش‌بینی کرده بود؟

و اون گوه-او-این‌ها هم‌براتون​ دقیقاً مثل آدما تحت‌اونجا​ تأثیر این سم قرار می‌گرفتن.

پزشک الهی فلس‌گوه​ سفید این رو‌خون​ از کجا می‌دونست؟

یعنی خودش شخصاً سم رو‌لین​ بهشون تزریق کرده بود و‌خواب‌آور​ روشون آزمایش انجام داده بود؟

یا اینکه همه‌چیز فقط‌سفید​ از روی خوش‌شانسی این‌قدر‌نقطه‌ای​ بی‌نقص پیش رفته بود؟

امکان نداشت.

اما این‌قدر معجزه‌آسا بود که آدم حس‌می‌ساخت​ می‌کرد همه‌چیز به طور طبیعی و از طریق‌عمارت​ اصول آسمان و زمین کنار هم چیده شده.

برای یه لحظه، لرزشی‌جگال​ که سرکوبش کرده بود‌زیادی​ دوباره به جونش افتاد.

«یعنی جین چون-هی‌فلس​ حتی یه ذره هم‌همون​ از همچین استادی نمی‌ترسه؟»

در نهایت، مگه این شاگردش،‌فرستادم​ جین چون-هی نبود که همچین‌آرومی​ مردی رو به حرکت واداشته بود؟

با رسیدن به این نقطه‌جاودانه​ از افکارش، گونگ‌سون هیون با‌کارایی​ چهره‌ای سرد به حرف اومد.

«انگار همین‌طوره. همون‌طور که‌جگال​ ارباب اتحاد گفت، یه‌زیادی​ سرکوب بزرگ تو راهه.»

او علامت دیگه‌ای داد.

صدای طبل‌ها عوض شد.

این نشونه پایان نبرد بود.

«یه پیروزی قاطعانه!‌نبود​ این یه پیروزی‌قبل​ قاطعانه‌ست! رئیس خانواده...!!!»

«کسی زخمی شده؟ همه سالمن؟»

«ما سالمیم!»

جنگجوهای خانواده‌مقابله​ گونگ‌سون یک‌صدا غریو‌جاودانه​ پیروزی سر دادن.

«هووووووورااااا!»

یه پیروزی بزرگ،‌فلس​ یه پیروزی بزرگ بدون‌همون​ حتی یه نفر زخمی!

تا حالا همچین‌نقطه‌ای​ نبردی تو تاریخ‌رها​ ثبت نشده بود.

تازه حریفاشون گوه-او-این‌ها و‌این‌های​ جیانگشی‌ها بودن، موجوداتی که تا‌تازه​ حالا به عمرشون ندیده بودن.

آیا تا حالا تونسته‌جگال​ بودن در برابر دشمنان غیرانسانی‌فلج‌کننده​ همچین پیروزی‌ای به دست بیارن؟

آتشی تو‌پزشکی​ قلب همه‌سفید​ روشن شده بود.

اونا تا آخر عمرشون‌براتون​ این داستان رو تو هر‌امواج​ دورهمی و جشنی تعریف می‌کردن.

با هم فریادش می‌زدن.

پیروزی‌ای که حتی‌نبود​ تو هشتاد یا نود‌مقدار​ سالگی هم فراموشش نمی‌کردن!

شروع کردن به‌فلس​ بریدن سر گوه-او-این‌های مرده‌همون​ و انداختنشون تو دریا.

جایی با‌مقابله​ کمی فاصله از‌جاودانه​ کشتی‌های خانواده گونگ‌سون.

یه جزیره کوچیک و مخفی.

اونجا مردی ایستاده بود که کلاهی‌بهتره​ با نقاب پارچه‌ای نازک به سر‌کنید​ داشت و خدمتکارش هم کنارش بود.

با وزش باد، نقاب‌براتون​ کلاه کنار رفت و موهای‌امواج​ نقره‌ای بلند مرد نمایان شد.

صورتش معلوم نبود، اما‌این‌های​ موهای نقره‌ایش نشونه‌ای بود‌گذاشته​ که هر کسی می‌تونست بشناسدش.

پزشک الهی‌کسی​ فلس سفید،‌جگال​ جگال لین.

اون داشت اولین نبرد‌سفید​ دریایی خانواده گونگ‌سون رو‌نقطه‌ای​ از این جزیره تماشا می‌کرد.

«جادوگری واقعاً چیز مرموزیه. با خودم‌رها​ فکر می‌کنم شاید برای درمان بدن‌صخره‌های​ خودم هم باید جادوگری یاد می‌گرفتم.»

خدمتکار جواب داد: «من که مطمئن نیستم.‌می‌ساخت​ تا حالا نشنیدم کسی نصف‌النهارهای قطع شده‌بده​ نه یین رو با جادوگری درمان کرده باشه.»

«درسته، منم نشنیدم. اصلاً جادوگری هیچ‌وقت‌قبل​ تو جیانگهو این‌قدر شایع نبوده. نهایتش‌کردم​ فقط آدمایی مثل امپراتور جادوگری بودن.»

جزیره‌ای که باید‌فلس​ متروکه می‌بود، حالا غرق‌همون​ در خون شده بود.

این بخشی‌همون​ از ذات‌براتون​ اون بود.

با اینکه حالا برای نجات مردم زندگی می‌کرد، اما‌تازه​ مسیری که این مرد قبل از پزشک شدن طی‌سفید​ کرده بود، همیشه پر از مرگ و خون‌ریزی بود.

دور و برش، هیولاهایی‌جگال​ با دست و پای قطع‌شده‌فلج‌کننده​ افتاده بودن و نفس‌نفس می‌زدن.

به طرز عجیبی، اون اندام‌های قطع‌شده،‌بهتره​ با بریدگی‌های بی‌نهایت تمیز و تیزشون، طوری‌اونجا​ تکون می‌خوردن که انگار هنوز زنده بودن.

در حالی که جگال لین از‌رها​ بالا بهشون نگاه می‌کرد، حتی یه قطره‌دریاییش​ خون هم دستاش رو کثیف نکرده بود.

کلاه نقاب‌دار سفید‌گوه​ و خالصش هم دقیقاً‌می‌ساخت​ به همون تمیزی بود.

این یعنی نه تنها حریفاش رو فقط با‌زیادی​ اراده‌اش تیکه‌تیکه کرده بود، بلکه اجازه نداده بود‌گذاشتم​ حتی یه قطره از خون‌های پاشیده‌شده بهش برخورد کنه.

این یعنی این مرد یه هنر رزمی رو تو‌براتون​ سطحی اجرا کرده بود که هر رزمی‌کاری رو به حیرت‌کمه​ وامی‌داشت، اونم بدون اینکه حتی یه بار به نفس‌نفس بیفته.

بین گوه-او-این‌ها، اونی که بزرگ‌ترین‌فرستادم​ و پرزرق‌وبرق‌ترین زره رو پوشیده‌آرومی​ بود دهنش رو باز کرد.

«تو... تو حتی یه هیولا‌جاودانه​ هم نیستی. چطور... چطور همچین‌کارایی​ قدرتی به یه انسان داده شده...؟!»

«قطعاً این قدرت به سه فرمانروا زیر‌مقدار​ این آسمان داده شده بود. دلیلی داره‌شاگردم​ که من نتونم همون کار رو بکنم؟»

«...تو خود فاجعه‌ای...‌فلس​ تو مسیرت، قطعاً فقط‌همون​ نابودی به جا می‌مونه...»

با شنیدن این‌نقطه‌ای​ حرف‌ها، پوزخندی رو‌رها​ لبای جگال لین نشست.

«می‌گی فاجعه. اینم یه دیدگاه جدیده. بعد‌می‌ساخت​ شماها که خودتون رسماً موجودات شیطانی هستین،‌بده​ تو جایگاهی هستین که همچین حرفایی بزنین؟»

جگال لین از چیزی که گوه-او-این‌ها‌قبل​ تا همین چند لحظه پیش داشتن‌کردم​ به عنوان غذا می‌خوردن، بی‌خبر نبود.

دست و پای انسان‌ها، اونم‌براش​ مردم عادی، تو جایی که غذا‌رها​ می‌خوردن کاملاً واضح و مشخص بود.

کاپیتان گوه-او-این‌ها با صدایی‌براتون​ پر از کینه و زهر‌امواج​ رو به جگال لین گفت:

«جاودانه... جاودانه خون... کهوک!»

تو همون لحظه،‌نبود​ بدن کاپیتان مثل‌قبل​ یه کمان خم شد.

و بلافاصله‌پزشکی​ خون از‌سفید​ بدنش فواره زد.

اما مقدار‌همون​ خون بیش‌براتون​ از حد بود.

این مقداری نبود که فقط با ترکیدن یه قسمت از‌کارایی​ بدن بیرون بریزه، و حتی اگه عوارض جانبی یه هنر‌بهتره​ شیطانی هم بود، ظاهرش خیلی عجیب و غریب به نظر می‌رسید.

با این حال،‌نبود​ جگال لین حتی یه‌مقدار​ عضله‌اش هم تکون نخورد.

فقط با خونسردی‌فلس​ تمام این منظره‌بهتره​ رو تماشا کرد.

«بذار ببینیم‌همون​ این تا‌براتون​ کجا پیش می‌ره.»

«ارباب، شما‌مقابله​ واقعاً شخصیت‌این‌های​ بدی دارین.»

«شخصیت بد؟ این ذهن یه پژوهشگره.‌قبل​ برای کشتن یه آفت، آدم نباید‌کردم​ روی اون آفت تحقیق هم بکنه؟»

طولی نکشید که خون طوری شروع به‌همون​ وول خوردن کرد که انگار زنده است‌امواج​ و بعد کم‌کم دور هم جمع شد.

«اوه؟ زنده‌ست؟ فکر می‌کردم شاید یه گو‌کنید​ توش کاشته شده باشه، ولی حتی یه‌کمه​ گوی فرقه شیطانی هم نمی‌تونه همچین کاری کنه.»

خون لخته‌شده و در‌این‌های​ حال تقلا، حالا داشت‌گذاشته​ به چهره‌های مختلفی تبدیل می‌شد.

اما اونا فقط چشم، بینی و دهن‌مقدار​ داشتن و اونقدر وحشتناک بودن که یه آدم‌کنار​ معمولی فقط با نگاه کردن بهشون کابوس می‌دید.

بالاخره، چهره‌ها شروع به‌سفید​ حرف زدن کردن، هر‌نقطه‌ای​ کدوم با یه صدای متفاوت.

-ای کسی‌همون​ که بر چی‌فرستادم​ بهشتی غلبه کرده‌ای.

-آخرین خط‌مقابله​ خونی خانواده‌این‌های​ نفرین‌شده جگال؟

-خیلی خنده‌داره.

اینکه یه جگال‌فلس​ هنوز تو این‌بهتره​ دنیای پیچیده زنده‌ست.

-آرایش هشت‌گانه‌همون​ اون یارو کونگ‌مینگ‌فرستادم​ هنوزم اثر داره.

-چقدر خسته‌کننده.

هنوزم داری‌کسی​ از همچین‌جگال​ دنیایی محافظت می‌کنی؟

جگال لین‌پزشکی​ با نگاهی‌سفید​ کنجکاو تماشا می‌کرد.

«جاودانه‌های خون. مدرکی که نشون می‌ده یه قلمرو آسمانی وجود داره و انسان‌ها،‌دریاییش​ یا حتی جانوران، می‌تونن جاودانه بشن. همون‌طور که انتظار می‌رفت، صرف نظر از خیر‌ماهی‌ها​ یا شر، اگه کسی به دائو برسه می‌تونه به اون حالت دست پیدا کنه.»

دائو.

جایی که یه موجود‌جگال​ باشعور بعد از یه‌زیادی​ عمر پرورش بهش می‌رسه.

-هو، ما رو‌فلس​ می‌بینی و همچین چیزایی‌همون​ با خودت فکر می‌کنی؟

-آه~ چقدر رو اعصابه.

دقیقاً مثل جدشه.

-ولی به لطف‌نبود​ این یارو، ما می‌تونیم‌مقدار​ فعال‌تر باشیم، مگه نه؟

-اما پیروان چی بهشتی‌سفید​ هم احتمالاً به همین زودی‌ها‌براتون​ حرکت جدی‌شون رو شروع می‌کنن.

اونا همون‌طور که جگال لین‌فرستادم​ رو سوژه کرده بودن، مثل‌آرومی​ خاله‌زنک‌ها به پچ‌پچ کردن ادامه دادن.

اما جگال‌مقابله​ لین گذاشت‌این‌های​ به کارشون برسند.

هر جور‌کسی​ حرف مفت و‌لین​ بیخودی که بگی.

لاف زدن.

بعضی از حرفاشون برای این بود‌رها​ که جگال لین رو بترسونن و‌صخره‌های​ ذهن و روحیه‌اش رو کند کنن.

با این‌مقابله​ حال، جگال لین‌جاودانه​ فقط گوش می‌داد.

یوهو دلیلش رو می‌دونست.

«داره از لابه‌لای‌فلس​ چرت‌وپرت‌های جاودانه‌های خون‌بهتره​ اطلاعات می‌کشه بیرون.»

حتی اگه سعی می‌کردن طوری‌فرستادم​ حرف بزنن که اطلاعات مهم رو‌داره​ لو ندن، حریفشون جگال لین بود.

و از میون همون‌این‌های​ پچ‌پچ‌ها، جگال لین بلافاصله‌گذاشته​ حیاتی‌ترین بخش اطلاعات رو قاپید.

«که این‌طور.»

بعد از یه لحظه،‌سفید​ فقط به اندازه یه نفس‌براتون​ گرفتن، جگال لین ادامه داد:

«پس سه فرمانروای‌نقطه‌ای​ زیر آسمان هم به‌کنید​ زودی می‌تونن حرکت کنن.»

-.......

با این حرف، چهره‌های مختلفی‌لین​ که از خون ساخته شده‌خواب‌آور​ بودن، در جا ساکت شدن.

یه جورایی، حرف عجیبی بود.

جاودانه‌های خون داشتن در مورد پیروان چی بهشتی‌اونجا​ و انحراف چی بهشتی بحث می‌کردن و اون یهو‌باید​ بحث سه فرمانروای زیر آسمان رو وسط کشیده بود.

با این حال.

جاودانه‌های خون معنی‌نبود​ پشت حرفای جگال‌قبل​ لین رو فهمیدن.

آخرین خط خونی خانواده جگال، فقط با‌همون​ چند تا سرنخ، چیزی که بیشتر از‌امواج​ همه بهش نیاز داشت رو فهمیده بود.

«قلمرو دگرگونی... می‌دونستم که این مرز بین جاودانه‌ها و انسان‌هاست. به عبارت دیگه، قلمرو یه‌خاطر​ نیمه‌جاودانه. اما اونا دیگه تو کارای دنیای فانی دخالت نمی‌کنن. فرمانروای جاودانه شاید به خاطر خلق‌وخوش‌شدنش​ این‌طوری باشه، ولی اینکه فرمانروای شیطانی و فرمانروای رزمی هیچ حرکتی نمی‌کنن، اصلاً به شخصیتشون نمی‌خوره.»

جاودانه‌های خون ساکت موندن.

فقط همین.

فقط با همین یه‌سفید​ ذره واکنش، جگال لین مطمئن‌براتون​ شد که استنتاجش درست بوده.

«در نهایت، کسایی که به قلمرو دگرگونی می‌رسن، توسط چیزی که بهش می‌گن ‹چی بهشتی›‌خاطر​ از دخالت تو امور دنیوی منع می‌شن. و اینکه شما و پیروان چی بهشتی می‌تونین‌متوجه​ آزادانه‌تر حرکت کنین... معنیش این نیست که اونا هم به زودی دست به کار می‌شن؟»

طولی نکشید که چهره‌های‌این‌های​ خونی ناگهان شروع به‌گذاشته​ پیچ و تاب خوردن کردن.

-هاهاهاهات!

-اوهوهوهوهوت!

-ایهیهیهیت!

-که‌هاهاهاهات!

خنده‌های عجیب و‌نبود​ غریبی که سر‌قبل​ دادن، تو فضا پیچید.

در حالت عادی، حتی شنیدن غیرمستقیم خنده‌هاشون، نه صدای واقعی‌شون، کافی بود‌کنید​ تا پرده گوش یه نفر رو پاره کنه و باعث مرگش بشه،‌طولانی​ اما نه جگال لین و نه خدمتکارش حتی خم به ابرو نیاوردن.

-همون‌طور که انتظار می‌رفت.

-دقیقاً.

-می‌بینم.

یه سکوت کوتاه.

و چیزی که بعدش‌براتون​ اومد، یه مرثیه تدفین‌اونجا​ از خودِ جنون بود.

-تـ ـو هـ ـمـ ـون کـ ـلـ ـیـ ـدی‌تازه​ هـ ـسـ ـتـ ـی کـ ـه آسـ ـمـ ـان بـ‌براش​ ـه دنـ ـبـ ـال نـ ـابـ ـودیـ ـش بـ ـود.

همه صداها‌کسی​ با هم‌جگال​ اینو خوندن.

زززررر-

این بار، حتی‌نقطه‌ای​ جگال لین هم لرزش‌کنید​ درونش رو حس کرد.

یه جنگجوی معمولی فقط با شنیدن این‌می‌ساخت​ صدا دچار انحراف چی می‌شد و از‌بده​ هر هفت سوراخ بدنش خون بیرون می‌زد.

اما کلاه نقاب‌دار‌نبود​ اون مرد اصلاً‌قبل​ از سرش نیفتاد.

فقط همون‌جا، مثل‌فلس​ یه درخت ریشه‌بهتره​ در خاک، ایستاده بود.

«خب. پیشنهادتون‌همون​ چیه، ای‌براتون​ جاودانه‌های خون؟»

-با ما‌مقابله​ دست به‌این‌های​ یکی کن.

-دنیای انسان‌ها‌کسی​ به زودی‌جگال​ نابود می‌شه.

-این یه‌پزشکی​ آینده از‌سفید​ پیش تعیین‌شده‌ست.

-پیروان چی بهشتی‌نقطه‌ای​ هم برای همین‌رها​ هدف دارن حرکت می‌کنن.

-ولی چی می‌شه اگه راهی‌جاودانه​ باشه که تو و اون‌کارایی​ بذر یه نیمه‌جاودانه زنده بمونین؟

-حتی اگه‌کسی​ به قلمرو‌جگال​ دگرگونی برسی.

نمی‌تونی از شاگردت محافظت کنی.

«هممم.»

جگال لین‌مقابله​ برای لحظه‌ای تو‌جاودانه​ فکر فرو رفت.

تک-

بادبزنش رو بست‌فلس​ و آستینش رو‌بهتره​ کمی تکون داد.

و بعد، یه کره‌براتون​ از گانگ چی ناگهان‌اونجا​ تو هوا ظاهر شد!

اون مرد فقط‌گوه​ با اراده‌اش، یه‌خون​ پدیده خلق کرده بود.

این قلمرویی شبیه به همون‌لین​ چیزی بود که فرمانروای شیطانی، شیطان‌ذخیره​ آسمانی، تو گذشته نشون داده بود.

-چی!

-این!

-چطور!

در همون لحظه‌ای‌نبود​ که صدای جاودانه‌های خون‌مقدار​ تعجبشون رو نشون داد.

کره پایین اومد‌فلس​ و چهره‌های خونی‌بهتره​ رو تیکه‌تیکه کرد.

کوا-گوا-گوا-گوانگ--!

آب موجود تو خون بدون‌جاودانه​ هیچ ردی تبخیر شد و مواد‌قرار​ آلی داخلش کاملاً از بین رفت.

دستی بی‌رحم که‌نبود​ حتی یه ذره جنون‌مقدار​ رو هم تحمل نمی‌کرد.

پشت سرش، یوهو‌فلس​ با دست‌های گره‌کرده‌بهتره​ در پشتش ایستاده بود.

جگال لین باهاش حرف زد.

«تقریباً می‌تونم‌مقابله​ هدف این‌این‌های​ یاروها رو ببینم.»

«متوجه شدید؟»

«تا حدودی. ولی هنوز کامل نیست. اگه تکه‌های اطلاعاتی رو که دست اونایی‌اونجا​ که بهشون می‌گن پیروان چی بهشتیه جمع کنم، کامل‌تر می‌شه. فرقه جاودانه خون‌بمونه​ و پیروان چی بهشتی با هم دشمنن، ولی گاهی اوقات با هم حرکت می‌کنن.»

«متوجهم.»

«انگار دو تا هنرمند دارن یه نقاشی رو کامل می‌کنن،‌کارایی​ نه؟ چیزی که می‌خوان بکشن یکیه، ولی به نظر می‌رسه‌بهتره​ هر کدومشون می‌خوان سبک خودشون بیشتر تو نقاشی دیده بشه.»

حرفای جگال لین‌نبود​ اغلب استعاری و‌قبل​ فهمیدنشون سخت بود.

ولی این زیاد مهم نبود.

چون می‌دونست که جگال‌براتون​ لین به زودی خودش‌اونجا​ مستقیماً بهش نشون می‌ده.

یوهو موضوع‌مقابله​ دیگه‌ای رو‌این‌های​ پیش کشید.

«راستی... تبریک می‌گم، ارباب.‌جگال​ به نظر می‌رسه که دیگه‌فلج‌کننده​ برداشتن محدودیت‌هاتون مشکلی نداشته باشه.»

«هنوز نه. به‌فلس​ خاطر یه سری‌بهتره​ نقشه‌ها، هنوز نه.»

جگال لین‌همون​ با خوشحالی به‌فرستادم​ یوهو لبخند زد.

«خب دیگه. فقط با خیال راحت‌خون​ تماشا کن. به هر حال به خاطر‌انجام​ ممنوعیت‌ها نمی‌تونی چیزی بهم بگی، مگه نه؟»

با این‌کسی​ حرف، یوهو سرش‌لین​ رو تکون داد.

«البته، ارباب.»

یه موجود اصیل برای موندن تو‌رها​ این سرزمین به محدودیت‌هایی نیاز داره و‌دریاییش​ به همین دلیل، یوهو نمی‌تونه حرفی بزنه.

اون فقط می‌تونه کمک‌این‌های​ کنه و با چشم‌های‌گذاشته​ خودش مراقب جگال لین باشه.

«هر کاری که‌نبود​ می‌کنید به خاطر اون‌مقدار​ بچه پرروعه، مگه نه؟»

«آره. همه این‌فلس​ کارا رو به‌بهتره​ خاطر اون وروجک می‌کنم.»

جین چون-هی نمی‌دونست‌نقطه‌ای​ داره کی رو‌رها​ به حرکت درمیاره.

و نه‌مقابله​ اینکه استادش واقعاً‌جاودانه​ چه جور موجودیه.

ناولها | novelha.net