---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 789: بخش ۴۵. شیطانی زاده از شک • ⏱ 20 دقیقه

چپتر 789: بخش ۴۵. شیطانی زاده از شک

0

«اول بگو‌کردن​ ببینم، این نقشه‌خمره​ محله‌های فقیرنشین درسته؟»

«بله. اما با توجه‌بریزه​ به وضعیت این زاغه‌ها، نمی‌تونم‌همین​ با اطمینان بگم چقدر دقیقه.»

یه مقام معمولی احتمالاً شروع می‌کرد‌جاده‌ی​ به لاف زدن که نقشه‌اش چقدر‌کلاً​ به‌روزه، اما مارکیز یورنگ فرق داشت.

از اونجایی که با قبیله‌پسر​ هائو کار کرده بود، خیلی خوب‌تریاک​ می‌دونست محله‌های فقیرنشین چطور اداره می‌شن.

خانه‌ای که امروز سر‌ناشناس​ پا بود، فردا ممکن‌می‌فهمیدن​ بود با خاک یکسان بشه.

یه خونه جدید می‌تونست دقیقاً‌آره​ وسط جاده‌ی دیروزی سبز بشه، یا‌ساخته​ برعکس، خود جاده کلاً غیبش بزنه.

«نقشه که افتضاحه، و وقتی توسعه واقعی‌دیروزی​ شروع بشه، اوضاع از اینم شیرتوشیرتر می‌شه. همم،‌افتضاحه​ خوبه. وقتشه از یه عده حسابی حمالی بکشم.»

به نظر می‌رسید که نه تنها کادر‌بالشت​ اداری، بلکه نگهبان‌ها و بازرس‌های امپراتوری هم باید‌دیگه​ آستین بالا می‌زدن و می‌رفتن تو دل کار.

و البته‌کردن​ کادر پزشکی‌ناشناس​ و مرده‌شورها.

اگه موقع تمیز کردن یه خونه، یه‌اصلاً​ جسد ناشناس از تو خمره آب می‌زد‌چون​ بیرون، باید می‌فهمیدن این بدبخت پسر کی بوده.

و اگه یه بالشت رو‌وسط​ بلند می‌کردی، ممکن بود یه‌خود​ کپه تریاک از زیرش بریزه بیرون.

«آره دیگه.‌بیرون​ اصلاً برای همین‌پسر​ کارا ساخته شدن.»

جین چون-هی تصمیم گرفت آیتم‌خمره​ جدید و ارتقایافته‌اش رو دربیاره‌پسر​ و یه چرخی بهش بده.

عصای منشوری‌تریاک​ پرفکت ارشد. (قبلاً‌آره​ عصای دادرس بود).

حتی وقتی فقط یه عصای دادرس ساده‌دیروزی​ بود، قدرتش برای صاف کردن کوه‌ها، جاده‌سازی،‌بزنه​ پر کردن برکه‌ها و پل‌سازی کافی بود!

حالا عصای جین‌می‌فهمیدن​ چون-هی به عصای پرفکت‌بالشت​ ارتقا پیدا کرده بود.

«هاواوا، و حالا که پرفکت جین‌می‌زد​ دو تا دادرس زیر دستش داره،‌بالشت​ می‌تونم از جفتشون مثل چی کار بکشم.»

تازه مگه اون دادرس‌ها‌بریزه​ هر کدوم یه عصای‌برای​ مخصوص خودشون رو نداشتن؟

دوست ما جین چون-هی حالا‌وسط​ سه تا عصا داشت. یکی‌خود​ برای پرفکت، دو تا برای دادرس‌ها.

مگه یه دختر جادویی وقتی‌پسر​ تنهاست با وقتی که دو‌کپه​ نفر دیگه کنارشن فرق نداره؟

اونی که صورتی بود و وسط می‌ایستاد قوی بود، اما وقتی آبی‌بالشت​ روشنه و زرده هم بهش ملحق می‌شدن تا پرتو ویژه ترکیبی سه‌گانه‌شون رو‌ساخته​ شلیک کنن، حتی سنگدل‌ترین شرورها هم مثل سگ زار می‌زدن و التماس می‌کردن.

«آره. سه تا بهتر از یکیه. ما‌اصلاً​ با قدرت دوستیِ همه و البته با چاشنی‌تصمیم​ اعمال نفوذ، از پس این پروژه عمرانی برمیایم!»

البته که‌جدید​ اصلاً کسی نظر‌وسط​ دادرس‌ها رو نپرسید.

این امتیاز ویژه‌می‌فهمیدن​ دختر جادویی صورتی،‌بوده​ یعنی همون پرفکت بود.

پرفکت که وقتی پای حمالی کشیدن از بقیه‌می‌فهمیدن​ وسط می‌اومد، نه خونی تو رگ‌هاش بود و‌تریاک​ نه اشکی تو چشماش، رفت سراغ مرحله بعدی.

«همم، و اینجا به دو بخش داخل دیوارها‌برای​ و بیرون دیوارها تقسیم شده... داخلیا تا حدودی‌گرفت​ مرتبن، اما بیرونیا یه خراب‌آباد به تمام معناست.»

کاملاً می‌تونست ببینه که وقتی این منطقه‌دیروزی​ پاکسازی بشه، چقدر جسد، مواد مخدر و‌بزنه​ کالای قاچاق قراره از توش بزنه بیرون.

پسر جادویی صورتی، جین چون-هی،‌پسر​ عصای پرفکت رو درآورد و با‌تریاک​ یه چرخش، انرژیش رو متمرکز کرد.

«به نظر می‌رسه‌جسد​ باید از سازماندهی‌می‌زد​ مجدد شهر شروع کنیم.»

مارکیز یورنگ‌تریاک​ هم سر‌بریزه​ تکون داد.

«ما هم انتظار‌می‌تونست​ نداشتیم اوضاع تا این‌دیروزی​ حد خراب باشه. هاهاها.»

«خب، به خاطر وسعت‌بدبخت​ زیادشه. از قدیم، مردم و‌می‌کردی​ تدارکات همیشه اینجا جمع می‌شدن...»

جین چون-هی‌کردن​ ورد بعدی‌ناشناس​ رو خوند.

«پس مجبوریم از همون‌بریزه​ روشی استفاده کنیم که‌برای​ تو فرمانداری بکرین پیاده کردیم.»

تخریب بعد‌جدید​ از ساخت‌دقیقاً​ و ساز.

اول، ساختن خونه‌ها و‌بدبخت​ محله‌هایی برای زاغه‌نشین‌ها، انتقال اونا،‌می‌کردی​ و بعد تخریب محله اصلی‌شون.

بعد از بازسازی منطقه، دولت اونجا‌می‌زد​ رو دوباره می‌فروخت و پولش رو‌بالشت​ به صورت نقد یا غلات می‌گرفت.

نیازی به پرداخت یکجا‌بریزه​ نبود؛ این یه جور‌برای​ وام بود با اقساط سالانه.

بعد از حدود‌می‌تونست​ ده سال، خونه‌جاده‌ی​ کاملاً مال خودشون می‌شد.

اگه قسط‌ها رو‌می‌فهمیدن​ زودتر می‌دادن، زودتر‌بوده​ هم صاحبخونه می‌شدن.

«حالا، وقت خوندن ورده.»

«ورد؟»

«برای استفاده از عصای‌دقیقاً​ فوق‌العاده قدرتمند پرفکت، به‌سبز​ یه طلسم مناسب نیازه.»

این رو گفت و سریع‌پسر​ یه تیکه کاغذ درآورد و‌کپه​ شروع کرد به تندتند نوشتن.

یه حکم بود.

در حالی که تکنیک الهی فعال‌سازی مبدأ رو‌برای​ روشن کرده بود، جوری به نوشتن ادامه داد‌گرفت​ که انگار داشت با ماشین تحریر تایپ می‌کرد.

سرعتی که خطوط بدون‌دقیقاً​ نیاز به خط‌کش روی‌سبز​ کاغذ می‌اومدن، فوق‌العاده بالا بود.

«پرفکت جین چقدر... از این کارا کرده؟‌بالشت​ برای اینکه یه نفر بتونه در لحظه‌آره​ همچین حکمی بنویسه، چقدر باید تجربه داشته باشه...؟»

احکام فرمت‌کردن​ و رویه خاص‌خمره​ خودشون رو داشتن.

یه دستور اشتباه می‌تونست کل توالی رو به هم‌همین​ بریزه، برای همین باید با دقت نوشته می‌شد و آدم‌دربیاره​ باید خودش رو برای چند بار ویرایش کردنش آماده می‌کرد.

به همین خاطر،‌می‌تونست​ معمولاً موقع نوشتن به‌دیروزی​ فرمت‌های قبلی رجوع می‌کردن.

اما جین‌بیرون​ چون-هی اصلاً تو‌پسر​ این فازها نبود.

خودش فرمت‌کردن​ بود، خودش‌ناشناس​ حکم بود.

«اوه، ورد اول کامل شد.»

نامه‌ای که باید به‌دقیقاً​ تالار مهندسی عمرانِ عمارت‌سبز​ پزشکی فلس سفید فرستاده می‌شد.

احکامی رو هم که‌بدبخت​ باید مستقیماً به دست هر‌می‌کردی​ کدوم از دادرس‌ها می‌رسید، نوشت.

«معمولاً اول نامه‌ها رو برای دادرس‌ها‌می‌زد​ نمی‌فرستن؟ تالار مهندسی عمران که باید‌بالشت​ پایین‌ترین رتبه رو داشته باشه، نه؟»

«نه. برای اینکه تالار مهندسی عمران‌دیگه​ بتونه مصالح لازم رو از مافوق‌هاش‌شدن​ درخواست کنه، این توالی کاملاً بی‌نقصه.»

«...»

مارکیز یورنگ جوری به‌بدبخت​ جین چون-هی نگاه کرد که‌می‌کردی​ انگار یه دیوونه جلوش ایستاده.

اما اون خبر نداشت.

جین چون-هی‌تریاک​ خودش کار مهندسی‌آره​ عمران کرده بود.

این سریع‌ترین سیستم‌می‌تونست​ تحویل بود که از‌دیروزی​ تجربه شخصی‌اش نشأت می‌گرفت.

به این ترتیب،‌می‌فهمیدن​ در تالار مهندسی عمرانِ‌بالشت​ عمارت پزشکی فلس سفید...

ساخت و ساز شروع شد.

یه یوتیوبری که قبلاً از‌وسط​ دیدن ویدیوهاش لذت می‌برد، یه‌خود​ بار یه حرف قشنگی زده بود.

آماده‌سازی، آماده‌سازی برای‌می‌فهمیدن​ آماده‌سازی، و آماده‌سازی‌بوده​ برای آماده‌سازیِ آماده‌سازی.

این یه نقطه مشترک بود که نه‌بیرون​ تنها تو بازی‌های ساخت و ساز، بلکه‌می‌کردی​ تو همه بازی‌های سبک کرفتینگ حس می‌شد.

برای ساختن یه چیز، باید مواد اولیه‌اش‌اصلاً​ رو بسازی، و برای ساختن اون مواد‌چون​ اولیه، باید موادِ مواد اولیه رو جمع کنی.

چقدر خوب می‌شد اگه مهندسی عمران هم مثل بازی تتریس بی‌نقص‌جاده​ چفت هم می‌شد، اما تو واقعیت، فقط به خاطر اینکه یه خونه‌همم​ ال‌شکل می‌سازی، بقیه خونه‌ها یهو با هم منفجر نمی‌شن و غیبشون نمی‌زنه.

حتی تو تتریس هم، بعد از اینکه تکنیک‌های جدیدی مثل کمبوی چهار‌زیرش​ خطی و تی‌اسپین دبل اومد، مردم شروع کردن به بی‌پروا چیدن بلوک‌ها‌تصمیم​ تو دو طرف، که باعث یه توسعه کاملاً هرج و مرج‌گونه شد.

قدیما، برنده شدن فقط تو این‌می‌زد​ خلاصه می‌شد که هر چه سریع‌تر‌بالشت​ یه خط از بلوک‌ها رو پاک کنی.

«پس، این آماده‌سازی‌زیرش​ برای آماده‌سازیِ نصب‌دیگه​ سیستم آب و فاضلابه؟»

«یه چیزی تو همین مایه‌ها.»

اول، جین چون-هی ساخت یه سیستم آبرسانی‌بالشت​ رو شروع کرد تا منابع آبی مورد نیاز‌دیگه​ رو بالا بکشه و به داخل شهر بفرسته.

در کنار اون، یه‌ناشناس​ تأسیسات تصفیه فاضلاب هم‌می‌فهمیدن​ در حال ساخت بود.

«و ساماندهی‌تریاک​ محله‌های فقیرنشین هم‌آره​ آماده‌سازی برای آماده‌سازیه.»

«نه. اون آماده‌سازی برای‌دقیقاً​ آماده‌سازیِ آماده‌سازیه. کلمه آماده‌سازی‌سبز​ سه بار تکرار می‌شه.»

«...»

اون که‌کردن​ اصلاً نمی‌فهمید‌ناشناس​ فرقشون چیه.

مارکیز یورنگ‌تریاک​ نگاهی به‌بریزه​ مقامات اطرافش انداخت.

با خودش فکر کرد که آیا اونا این‌سبز​ استعداد رو دارن که حتی وقتی این‌قدر چرت و‌توسعه​ پرت تحویلشون داده می‌شه، بازم منظور رو کامل بفهمن.

«...آه... ما‌بیرون​ طبق معمول‌بدبخت​ پیش می‌ریم، پرفکت.»

«آره. طبق معمول!»

اونا هم‌تریاک​ چیز خاصی‌بریزه​ نفهمیده بودن.

فقط چرت‌جدید​ و پرت‌ها‌دقیقاً​ رو فیلتر می‌کردن.

با این حال، حرف‌های عجیب و‌بوده​ غریب جین چون-هی رو به سادگی‌زیرش​ به پای دیوانگی خاص خانواده جگال می‌نوشتن.

«این جور مهندسی‌جسد​ عمران کمتر شبیه تتریسه‌بیرون​ و بیشتر شبیه تردستیه.»

باید همزمان چند تا بخش رو‌دیگه​ اداره می‌کردی و اونا رو به‌شدن​ صورت ارگانیک به هم وصل می‌کردی.

اگه وسط کار یه چیزی رو از‌دیروزی​ قلم می‌نداختی، توپ بعدی که می‌خواستی بگیری‌بزنه​ احتمالاً می‌افتاد و گند می‌زد به همه‌چیز.

حتی وقتی دستات یه توپ رو‌بوده​ می‌گیرن و می‌ندازن تو اون یکی دستت،‌بریزه​ چشمات باید روی توپ بعدی قفل بمونه.

«به لطف پاکسازی قبلی‌ناشناس​ جناح غیرمتعارف تو استان جیانگسو،‌بدبخت​ مقاومت سازمان‌یافته چندانی وجود نداشته.»

حتی با وجود پیمان عدم تجاوز بین‌اصلاً​ مقامات و دنیای رزمی، وقتی پای بازسازی و‌تصمیم​ توسعه وسط می‌اومد، همچین چیزی اصلاً معنی نداشت.

اگه انباری که یه عضو جناح غیرمتعارف توش کالای قاچاق مخفی کرده‌کلاً​ بود با خاک یکسان می‌شد و به جاش شن می‌ریختن، باغچه می‌کاشتن‌خوبه​ و زمین بازی برای بچه‌ها می‌ساختن، اونا چطوری باید شکمشون رو سیر می‌کردن؟

دقیقاً.

جناح غیرمتعارف تو این‌ناشناس​ جیانگهو، در واقع نماینده اصلی‌بدبخت​ مخالفان توسعه و بازسازی بودن.

البته به‌تریاک​ جز فرقه‌بریزه​ خون طلایی.

اون احمق‌ها اون‌قدر دیوونه بودن که‌جاده‌ی​ از قبل مسافرخونه‌هایی ساخته بودن و‌کلاً​ منتظر یه افزایش قیمت نجومی بودن.

ساما هیون از‌می‌فهمیدن​ قبل مزه بورس‌بازی‌بوده​ املاک رو چشیده بود.

«جای شکرش باقیه.»

«احتمالاً به خاطر اینه که‌آره​ در گذشته هر جا می‌دیدینشون،‌کارا​ درجا حسابشون رو می‌رسیدین، پرفکت.»

معنیش این بود که هر وقت‌جاده‌ی​ مزاحم مردم عادی می‌شدن، اون‌قدر کتک‌شون‌کلاً​ می‌زد که مفصل‌هاشون از جا درمی‌اومد.

اگه جرمشون خیلی سنگین بود، مستقیم‌بوده​ فرستاده می‌شدن به شهرستان بکرین؛ یه‌زیرش​ تحویل واقعی از مزرعه به سفره.

اون عادت داشت اعضای تازه‌گرفته‌شده و در حال دست و‌پسر​ پا زدن جناح غیرمتعارف رو تو همون ادارات محلی درجا‌دیگه​ فیله کنه، و حالا زحمات اون موقعش داشت نتیجه می‌داد.

«البته، فرقه خون‌زیرش​ طلایی هم برای‌دیگه​ پاکسازی داوطلب شده.»

هیچ تأسیسات چندش‌آوری‌می‌تونست​ نباید نزدیک ساختمون‌جاده‌ی​ تجاری من باشه.

این بار چون لوکیشن‌بدبخت​ کار نانجینگ بود، به نظر‌می‌کردی​ می‌رسید خیلی بیشتر حواسشون جمعه.

«همم، فکر کنم‌جسد​ به لطف اونا یه‌بیرون​ سواری مجانی گیرم بیاد.»

به این ترتیب، جین چون-هی روزهاش رو‌اصلاً​ به رسیدگی به وظایف اداری و گاهی اوقات‌تصمیم​ بازرسی‌های سرزده و رویایی از کارگرهای میدانی می‌گذروند.

«و با اضافه شدن کارای عمارت پزشکی‌دیروزی​ فلس سفید به اینا، دیگه نور علی‌بزنه​ نوره. واقعاً گل بود، به سبزه‌ام آراسته شد.»

استادش یه نابغه بود.

کارآمدترین راه برای نگه داشتن‌خمره​ یه شاگرد، استفاده از غل‌پسر​ و زنجیرهای فیزیکی مثل اینا نبود.

این غل و‌زیرش​ زنجیرها فقط برای‌دیگه​ سرگرمی استادش بودن.

بهترین راه این بود که‌وسط​ شرایطی ایجاد کنه که بدون‌خود​ حضور شاگرد، کارها لنگ بمونه.

حالا که هم استادش و هم‌بوده​ یوهو رفته بودن، جین چون-هی باید به‌بریزه​ تنهایی بار همه‌چیز رو به دوش می‌کشید.

«به لطف همین موضوع، حتی‌خمره​ وقت نمی‌کنم به چیز دیگه‌ای فکر‌بوده​ کنم و هر روزم حسابی پرباره.»

امروز هم داشت‌زیرش​ جوشانده آمریکانوش رو‌دیگه​ یه نفس سر می‌کشید.

به جایی رسیده‌می‌تونست​ بود که دیگه نمی‌تونست‌دیروزی​ بدون اون زندگی کنه.

در حالی که با تمرکز شدید در‌بالشت​ حال زیر و رو کردن کاغذها و‌آره​ ورقه‌های بامبو بود، صدایی از پشت سرش اومد.

«هیونگ، امروزم داری سخت کار می‌کنی~‌می‌زد​ راستی، جگال لین بود که اون غل‌بلند​ و زنجیرها رو بست به مچ پات؟»

«آره. استادم‌تریاک​ هدف بزرگی‌بریزه​ داشت... هاه. هیون؟»

این صدای توی‌می‌تونست​ سرم نبود، بلکه صدای‌دیروزی​ واقعی ساما هیون بود.

سرم را که چرخاندم، ساما‌پسر​ هیون را دیدم که با لباس‌تریاک​ یک مقام نظامی آنجا ایستاده بود.

بی‌ربط‌ترین ترکیب ممکن بود.

ساما هیون‌تریاک​ و لباس فرم‌آره​ یک مقام نظامی.

در همین حال، انگار که‌وسط​ خودش آن را طراحی کرده باشد،‌جاده​ دوخت و جنس لباس فوق‌العاده بود.

«خیلی وقت بود ندیده‌بدبخت​ بودمت، هیونگ~ شنیدم برات غذای‌می‌کردی​ مراسم ختم آوردن؟ قضیه چیه؟»

چشمان ارغوانی‌اش با‌جسد​ دقت به جین‌می‌زد​ چون-هی خیره شده بود.

«آه... دلایل مختلفی داشت...‌بریزه​ ولی تو اینجا چیکار می‌کنی؟‌همین​ این لباس نظامی دیگه چیه؟»

«آه~ قصر امپراتوری موقتاً‌دقیقاً​ استخدامم کرده. امپراتور بهم‌سبز​ گفت محافظ مخفیت باشم.»

این بچه پرروی فرقه غیرمتعارف، جوری در مورد اعلی‌حضرت امپراتور که‌تریاک​ مثل آسمان‌ها بود حرف می‌زد که انگار دارد رئیس محله را‌جین​ صدا می‌زند، بدون هیچ احترامی به آیین کنفوسیوس یا هر چیز دیگری.

«امپراتور؟»

احساس کردم حرف دیوانه‌واری شنیده‌ام.

«آره. باحاله، نه~؟»

«ولی این الان محافظ مخفی بودنه؟ یه محافظ مخفی نباید‌کپه​ حداقل از ده قدمی مراقب باشه؟ و نباید به جای‌ساخته​ این لباس رسمی تابلو، لباس استتار بپوشی و قایم بشی؟»

ساختار فرماندهی حتماً مخفیانه‌ناشناس​ ابلاغ شده بود، مثل‌می‌فهمیدن​ روش کار دفتر شرقی.

اما ساما هیون داشت‌بریزه​ به همه اعلام می‌کرد:‌برای​ «من یه پست موقت گرفتم!»

«و خود امپراتور‌می‌تونست​ فاش کرده که‌جاده‌ی​ این درخواست رو داده؟»

درخواست، نه دستور؟

مگر فرمان‌کردن​ امپراتوری صادر‌ناشناس​ نکرده بود؟

خواجه ارشد‌تریاک​ داشت چه‌بریزه​ کار می‌کرد؟

از آنجا که خانواده سلطنتی به‌جاده‌ی​ تنهایی عمل نمی‌کرد، طبیعتاً سیستمی برای‌کلاً​ استخدام موقت جنگجویان ماهر وجود داشت.

معمولاً در زمان شورش‌بدبخت​ شاهزاده‌ها، از این سیستم‌بلند​ برای مهره‌های یک‌بارمصرف استفاده می‌شد.

اگر آزمون مقامات نظامی برای‌خمره​ موقعیت‌های دائمی بود، این یکی‌پسر​ یک موقعیت قراردادی به حساب می‌آمد.

با اینکه ممکن بود لباس فرم هم بدهند،‌برای​ اما چه دلیلی داشت به کسی که قرار بود‌آیتم​ استفاده شود و دور انداخته شود، لباس فرم بدهند؟

معمولاً چنین کاری نمی‌کردند.

مخصوصاً نه برای کسی‌بدبخت​ که به عنوان محافظ‌بلند​ مخفی تعیین شده بود.

«اصلاً اجازه داری اینو بپوشی؟»

«گفتن می‌تونم.»

بویی در‌جدید​ هوا به‌دقیقاً​ مشام می‌رسید.

بوی دردسر و نابودی.

جین چون-هی فهمید که اتفاقی‌خمره​ در حال رخ دادن است و‌بوده​ او در مرکز آن قرار دارد.

معمولاً وقتی چنین اتفاقی‌بریزه​ روی تخته گو می‌افتاد، یکی‌همین​ از این دو حالت بود.

یا تو مهره‌ای‌می‌تونست​ را می‌زدی، یا‌جاده‌ی​ مهره‌ات را می‌زدند.

او هنوز حتی نمی‌توانست تصویر‌پسر​ کلی را ببیند، اما حریف‌کپه​ از قبل مهره‌هایش را چیده بود.

«و دارن‌کردن​ از ساما‌ناشناس​ هیون استفاده می‌کنن؟»

اگر محافظ می‌خواستند،‌زیرش​ استفاده از دفتر‌دیگه​ شرقی محتاطانه‌تر بود.

یا شاید چون-و‌می‌تونست​ با آن شخصیت‌جاده‌ی​ جدی‌ترش گزینه بهتری بود.

در میان شاگردان دنیوی فرقه وودانگ،‌بوده​ تعداد زیادی بودند که سابقه کار‌زیرش​ به عنوان مقامات نظامی را داشتند.

چرا ساما هیون؟

«هیون. پس اون‌زیرش​ کاری که قبلاً‌دیگه​ می‌کردی چی شد؟»

«آه، بهم‌جدید​ گفتن یه‌دقیقاً​ مدت استعفا بدم.»

...امکان نداشت‌بیرون​ این یک مأموریت‌پسر​ محافظت مخفی باشد.

شاید اگر وانمود می‌کرد که در حال بهبودی از‌بدبخت​ یک جراحت است یا داستان قابل باوری درباره رفتن‌بریزه​ به مناطق مرزی سر هم می‌کرد، اوضاع فرق داشت.

اما در حال حاضر، هر‌آره​ کسی در جیانگهو که اطلاعات‌کارا​ سریعی داشت، متوجه این موضوع می‌شد.

«و به نظر‌می‌تونست​ می‌رسه ساما هیون‌جاده‌ی​ هم اینو می‌دونه.»

بوی یک توطئه کثیف می‌آمد.

پرنس ژو‌کردن​ و امپراتورها با‌خمره​ هم فرق داشتند.

بسته به شرایط، آن‌ها کسانی بودند‌دیگه​ که حتی از خود جین چون-هی‌شدن​ هم به عنوان یک مهره استفاده می‌کردند.

امپراتور بودن یعنی همین.

«قراره بمیرم. سر این قضیه.»

آیا هدایایی که کالسکه‌ناشناس​ را پر کرده بود‌می‌فهمیدن​ به همین معنی بود؟

هیچ راهی برای‌زیرش​ فهمیدن اینکه در‌دیگه​ اطرافش چه می‌گذرد نداشت.

«درسته.

رو اعصاب‌ترین چیز توی سنگ‌کاغذ‌قیچی‌پسر​ اینه که یکی از همون‌کپه​ اول بگه: "من می‌خوام سنگ بیارم."»

داشتند چه نقشه‌ای می‌کشیدند؟

به نظر نمی‌رسید که آن‌آره​ دو امپراتور، ساما هیون را فقط‌ساخته​ برای آوردن سنگ وسط کشیده باشند.

دلش آشوب شد.

و ساما هیون، برای تکمیل‌پسر​ این فاجعه، با پوشیدن لباس‌کپه​ نظامی داشت کار دیوانه‌واری می‌کرد.

ساما هیون گفت.

«هیونگ~ گوش کن.‌زیرش​ می‌دونی ابتدایی‌ترین چیز در‌اصلاً​ مورد محافظ بودن چیه؟»

«محافظت از یکی؟»

«نه، اینه که مطمئن بشی دلیلی برای جنگیدن وجود‌می‌کردی​ نداره. اگه این‌جوری علنی بچرخم، هر کسی که بخواد‌همین​ ترورت کنه مجبور می‌شه صد بار بهش فکر کنه.»

«این... دیوانه‌وار به‌جسد​ نظر می‌رسه، ولی‌می‌زد​ یه جورایی منطقیه، هیون.»

«دیدی~ پس بیا از‌بریزه​ این به بعد با هم‌همین​ بچرخیم~ به عنوان محافظ پرفکت.»

با گفتن‌جدید​ این حرف،‌دقیقاً​ تعظیم اغراق‌آمیزی کرد.

جین چون-هی‌بیرون​ با خودش‌بدبخت​ فکر کرد.

«آه، آیا این... همون‌ناشناس​ تصویریه که امپراتور... برادران‌می‌فهمیدن​ امپراتور، نه، دوقلوهای امپراتور می‌خوان؟»

به اون‌تریاک​ ستاره مد‌بریزه​ نگاه کن.

اون مدِ تا زدنِ‌دقیقاً​ پایین شلوار رسمی برای‌سبز​ نشون دادن مچ پاهاش.

روی زمین، جوان‌ها، مخصوصاً آن‌هایی که‌بوده​ به مد اهمیت می‌دادند، این‌جوری لباس‌زیرش​ می‌پوشیدند تا پاهایشان بلندتر به نظر برسد.

از طرف دیگر، بالاتنه را‌خمره​ مثل یک پیراهن خفاشی گشاد دوخته‌بوده​ بودند تا راحت در تن بنشیند.

به نظر می‌رسید سعی داشت خط‌دیگه​ شانه‌اش را برجسته کند تا ظاهری شیک‌جین​ و در عین حال گرم داشته باشد.

نمی‌دانست چرا چنین برشی برای‌وسط​ یک لباس رسمی لازم است،‌خود​ ولی این پسر انجامش داده بود.

«هاهاها، عجیبه که اگه‌بدبخت​ نمی‌دونستی، حتی متوجه نمی‌شدی‌بلند​ که لباس دستکاری شده.»

«بهم میاد، هیونگ؟»

خب، تا زدن لباس رسمی به اندازه کافی رایج بود، چه به خاطر چاق یا‌تصمیم​ لاغر شدن، چه به خاطر کمبود پارچه، یا اینکه تنها سایزی بود که از بالا‌فقط​ داده بودند؛ بنابراین تا زدن یا حتی تغییر دادن آستین‌ها و پاچه‌های شلوار خیلی اتفاق می‌افتاد.

مشکل آن بُرش و فیت ظریف بود،‌دیروزی​ برشی که فقط برای کسانی آشنا بود‌بزنه​ که در دوران مدرن خرید آنلاین کرده بودند.

ممکن بود این‌می‌فهمیدن​ هم بخشی از‌بوده​ نقشه امپراتور باشد؟

ناگهان به این فکر افتاد که آیا‌بیرون​ این موضوع به ترک کردن عمارت پزشکی‌می‌کردی​ فلس سفید توسط استادش ربطی دارد یا نه.

«آه، آره،‌تریاک​ خیلی خیلی‌بریزه​ بهت میاد.»

با یک صورت خوش‌تیپ و هیکل خوب، و از آن مهم‌تر، آن‌قدر‌کلاً​ پول که بتواند به یک صنعتگر درجه یک سفارش یک برش فراتر‌خوبه​ از این دوران را بدهد، معلوم است که خوب به نظر می‌رسید.

همچنین اینکه چطور این‌قدر‌بدبخت​ دست‌ودلبازانه از ابریشم گران‌قیمت سیچوان‌می‌کردی​ استفاده کرده بود، شگفت‌انگیز بود.

«هیونگ، به‌کردن​ نظر می‌رسه نگران‌خمره​ خیلی چیزایی، نه؟»

این پسر.

بیش از حد تیزبین بود.

«معلومه که هستم، وقتی یهو به‌بوده​ عنوان محافظم پیدات می‌شه. اون هم‌زیرش​ به یه دلیل به این مسخرگی.»

«طوری نیست، طوری نیست. با اینکه فرقه من به عنوان فرقه غیرمتعارف‌بالشت​ طبقه‌بندی می‌شه، اما ما توی قانونی شدن خیلی موفق بودیم~ می‌دونی که‌کارا​ ما مالیاتمون رو وفادارانه می‌دیم؟ و کلی هم کیک برنجی پخش می‌کنیم.»

منظورش از «کیک‌زیرش​ برنجی» قطعاً فقط‌دیگه​ نوع خوراکی‌اش نبود.

«هاا...»

زدن، یا خورده شدن.

در ظاهر، به‌جسد​ نظر می‌رسید که اوضاع‌بیرون​ خیلی ناشیانه پیش می‌رود.

آدم حس می‌کرد بقالی‌بریزه​ سر کوچه هم از‌برای​ این بهتر اداره می‌شود.

با این حال، شهود کسی که چندین‌دیروزی​ بار مرده بود به او می‌گفت که‌بزنه​ یک انتخاب اشتباه ممکن است غیرقابل جبران باشد.

«استاد هرگز‌بیرون​ اجازه چنین‌بدبخت​ مرگی رو نمی‌داد.»

گزینه اینکه تا آخرش‌ناشناس​ برود و بعد زمان را‌بدبخت​ به عقب برگرداند، وجود نداشت.

تلفات خیلی زیاد می‌شد.

و خود‌جدید​ جین چون-هی...‌دقیقاً​ از مرگ می‌ترسید.

«امیدوارم چیز جدی‌ای نباشه.»

«هیون.»

«همم؟»

«به نظرم‌جدید​ باید اون لباس‌وسط​ نظامی رو دربیاری.»

«چرا؟»

جین چون-هی جوابی نداد.

در عوض، این را گفت:

«از این به بعد،‌دقیقاً​ بهتره پیش غریبه‌ها هیچ‌سبز​ حرفی از امپراتور نزنی.»

«...»

ساما هیون‌کردن​ به فکر‌ناشناس​ فرو رفت.

«به نظر می‌رسه قصد‌بریزه​ داری دست متفاوتی نسبت‌برای​ به من بازی کنی، هیونگ.»

«چیز خاصی نیست. فقط می‌خوام جات امن باشه. تو این‌خود​ مرحله، یه جوری از پسش برمیام. تو فقط اومدی به من‌شیرتوشیرتر​ سر بزنی و یه استراحت کوتاه از کار اصلیت داشته باشی.»

او تا حدودی‌می‌فهمیدن​ می‌دانست ساما هیون سعی‌بالشت​ دارد چه کار کند.

او سعی داشت تخته را‌خمره​ برگرداند و نیت واقعی امپراتور‌پسر​ را از این کار بفهمد.

این نقطه قوت ساما هیون‌آره​ بود و اتفاقاً روش کاملاً‌کارا​ تهدیدآمیزی هم به حساب می‌آمد.

اما برادر بزرگ‌تر نگران بود‌وسط​ که برادر کوچکش به عنوان‌خود​ یک مهره یک‌بارمصرف استفاده شود.

«اگه امپراتور کلاً‌می‌فهمیدن​ دادن همچین دستوری‌بوده​ رو انکار کنه چی.»

البته، او‌کردن​ به این راحتی‌ها‌خمره​ چنین کاری نمی‌کرد.

اما، اگر این یکی از‌آره​ چاشنی‌هایی بود که در پایان‌کارا​ این ماجرا منفجر می‌شد چه؟

قطعاً جناح خون‌می‌تونست​ طلایی همه‌چیز را به‌دیروزی​ این سادگی مدیریت نمی‌کرد.

آن‌ها دو،‌بیرون​ سه بار همه‌چیز‌پسر​ را بررسی می‌کردند.

این یک عقل سلیم بود.

«ولی، آیا واقعاً‌زیرش​ همه‌چیز طبق عقل‌دیگه​ سلیم پیش رفت؟»

آیا جناح خون‌می‌تونست​ طلایی واقعاً طرف‌جاده‌ی​ ساما هیون بود؟

«آیا پادشاه‌بیرون​ طلایی طرف‌بدبخت​ ساما هیونه، یا...»

جیانگهو و‌کردن​ قصر امپراتوری با‌خمره​ هم فرق داشتند.

آنجا جایی بود‌زیرش​ که قدردانی و‌دیگه​ کینه‌ها هیچ ارزشی نداشتند.

«بذار از‌جدید​ همون اول فرضیه‌وسط​ رو عوض کنیم.

اگه از اولش اصلاً دستور امپراتور نبوده‌بالشت​ باشه چی؟ اگه این یه تله از طرف‌دیگه​ کس دیگه‌ای برای حذف ساما هیون باشه چی؟»

لرزش خفیفی‌کردن​ در ستون‌ناشناس​ فقراتش احساس کرد.

با این وجود،‌زیرش​ ساما هیون باز هم‌اصلاً​ خودش را وسط می‌انداخت.

تا زمانی که پای اسم‌وسط​ برادرش در میان بود، او‌خود​ با لبخند تا آخرش می‌رفت.

هر چه نقشه‌می‌فهمیدن​ ناشیانه‌تر به نظر‌بوده​ می‌رسید، طعمه جذاب‌تری می‌شد.

این یعنی‌کردن​ به همان‌ناشناس​ اندازه مشکوک‌تر بود.

و این واقعیت که آن‌ها با شکوه تمام‌برای​ صحنه را چیده بودند و حتی پای امپراتور را‌آیتم​ هم وسط کشیده بودند، آن را جذاب‌تر هم می‌کرد.

شکستن پیمان عدم تجاوز و‌وسط​ وارد کردن آن به این‌خود​ ماجرا، به معنای مرگ حتمی بود.

مرگ به دست‌می‌فهمیدن​ دولت، یا به‌بوده​ دست ساما هیون.

باید کار کسی‌جسد​ باشد که ساما‌می‌زد​ هیون را خوب می‌شناسد.

«متغیرهای خیلی زیادی وجود داره.

عجیبه.

معمولاً چنین حرکت‌می‌فهمیدن​ ناشیانه‌ای نباید خیلی‌بوده​ زود به نتیجه برسه؟»

این حرکتی پر از‌ناشناس​ نقص بود، کج‌وکوله و‌می‌فهمیدن​ نامنظم مثل نقاشی یک بچه.

اما چرا دقیقاً به‌بریزه​ همین خاطر، چیزهای خیلی زیادی‌همین​ برای نگران شدن وجود داشت؟

جین چون-هی‌جدید​ محاسباتش را‌دقیقاً​ متوقف کرد.

«این‌قدر عجول نباش، هیون. فقط به‌بوده​ خاطر اینکه من درگیرشم، دلیل نمی‌شه‌زیرش​ تو هم خودت رو قاطی کنی.»

متوجه شد؟

ساما هیون‌تریاک​ به آرامی‌بریزه​ نوچی کرد.

اما در حالت عادی،‌دقیقاً​ ساما هیون اصلاً به‌سبز​ حرف کس دیگری گوش نمی‌داد.

در نهایت، ساما‌می‌فهمیدن​ هیون آه کوچکی‌بوده​ کشید و پوزخند زد.

«من حریف تو نمی‌شم، هیونگ.»

«چون تو برای‌زیرش​ محافظت از من و‌اصلاً​ هه-آ هر کاری می‌کنی.»

این هم نقطه‌می‌تونست​ قوت ساما هیون بود‌دیروزی​ و هم نقطه ضعفش.

داشتن چیزی برای محافظت.

به این ترتیب، جین‌ناشناس​ چون-هی یک مهره را‌می‌فهمیدن​ از روی تخته برداشت.

با چند‌تریاک​ کلمه، کمی نگرانی‌آره​ و اندکی ملاحظه.

«راستی هیونگ، حالا‌می‌تونست​ چرا آخرش غذای مراسم‌دیروزی​ ختم خودت رو خوردی~؟»

نکنه هه-آ از‌می‌فهمیدن​ قبل همه‌چیز رو‌بوده​ لو داده باشه؟

ناولها | novelha.net