---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 696: قرص کی‌لین خونین • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 696: قرص کی‌لین خونین

0

روز بعد.

نام‌گونگ اون و‌روی​ جین چون-هی با‌انسان​ هم صبحانه خوردند.

فقط خودشان دو‌جهنم​ نفر بودند و بقیه‌همان‌طور​ را مرخص کرده بودند.

نام‌گونگ اون‌انجام​ تصمیم گرفته بود‌حرکت​ «فقط صادق باشد».

اول از همه، جین چون-هی کسی نبود که اگر‌سوزان​ مبهم حرف می‌زد متوجه قضیه نشود، و مهم‌تر از آن،‌قصد​ این مشکلی نبود که بشود با تلاش کردن پنهانش کرد.

«همم، خب. انتظارش رو داشتم.»

«عذر می‌خوام.»

جین چون-هی این را‌فهمیدن​ گفت و لقمه‌ای از سفیده‌عجب​ تخم‌مرغ بخارپز را قورت داد.

«خب، خانواده‌های اصیل معمولاً همین‌طورن.»

آیا به این خاطر بود‌تفکری​ که او قبلاً طعم جهنم‌حال​ سوزان خانواده گا را چشیده بود؟

همان‌طور که‌طعم​ انتظار می‌رفت، جین‌خانواده​ چون-هی آرام بود.

بیشتر از آن...

«به نظر می‌رسه قصد‌آیا​ داره تمام حامیان عمارت پزشکی‌سوزان​ هواجو رو همزمان پاکسازی کنه.»

جین چون-هی با‌روی​ این اتفاق، یک قدم‌مدرن​ جلوتر را پیش‌بینی کرد.

اگر رئیس خانواده‌جهنم​ درمان می‌شد، جای‌چشیده​ شکرش باقی بود.

اما اگر درمان شکست می‌خورد‌حرکت​ یا ناقص می‌ماند، چه بلایی‌حتی​ سر عمارت پزشکی هواجو می‌آمد؟

«بین حامیان عمارت پزشکی هواجو حتماً کسانی هستن که‌سوزان​ ارشد خانواده ازشون خوشش نمیاد، و احتمالاً این کار‌می‌رسه​ برای جلوگیری از دوپاره شدن خانواده نامگونگ انجام می‌شه.»

جین چون-هی پس‌روی​ از فهمیدن حرکت نهایی،‌مدرن​ به یک نتیجه رسید.

«عجب... تو یک خانواده اصیل،‌خانواده​ حتی بچه‌های خود آدم هم‌آرام​ فقط مهره‌های روی شطرنج هستن.»

تفکری که برای‌می‌شه​ یک انسان مدرن‌نهایی​ غیرقابل درک بود.

با این حال،‌همین‌طورن​ در جیانگهو اتفاقی‌قبلاً​ کاملاً عادی محسوب می‌شد.

جین چون-هی پرسید.

«پشیمون نیستی؟»

با شنیدن این‌می‌شه​ حرف، قفسه سینه‌نهایی​ نام‌گونگ اون فشرده شد.

«می‌دونم پدرم عجیب شده. می‌دونم اون شکوه سابقش از‌سوزان​ بین رفته، و این رو هم می‌دونم که اگه‌می‌رسه​ این وضعیت ادامه پیدا کنه، افراد خانواده رنج می‌کشن.»

سقوط خانواده‌مهره‌های​ نامگونگ و‌شطرنج​ جان پدرش.

او مجبور بود این‌سوزان​ دو را در دو‌انتظار​ کفه ترازو قرار دهد.

«برعکس، به نظر می‌رسه تو‌حرکت​ خیلی آرومی. فکر می‌کردم اصرار‌حتی​ می‌کنی که به زور درمانش کنی.»

«آه، اگه بیماری بود که مسئولیتش با من بود، تمام تلاشم رو می‌کردم‌انتظار​ تا هر طور شده نجاتش بدم. اما اون بیمار من نیست، مگه نه؟ حتی‌پاکسازی​ اگه بخوام کمک کنم، وقتی اونا حتی در رو نمی‌زنن، کاری از دستم برنمیاد.»

«... تو...»

جین چون-هی لبخند زد.

به طرز عجیبی، برای‌فهمیدن​ یک لحظه، غم عمیقی‌رسید​ در چهره‌اش نمایان شد.

«این شغل خیلی عجیبه. واقعاً همین‌طوره. برای اینکه با هم‌خانواده​ بجنگیم، چه بیمار باشه و چه همراهش، باید تصمیمشون رو‌داره​ بگیرن و در بزنن. این چیزیه که نمی‌شه کاریش کرد.»

حالت چهره‌اش طوری بود که‌تفکری​ انگار ده‌ها و صدها بار‌حال​ این موضوع را تجربه کرده است.

تأملی عمیق، که برای‌سوزان​ مردی به این جوانی غیرقابل‌می‌رفت​ باور بود، از ذهنش گذشت.

در نهایت،‌انجام​ جین چون-هی‌فهمیدن​ لبخند زد.

«برای همین کنجکاوم. عمارت‌آیا​ پزشکی هواجو واقعاً می‌تونه‌جهنم​ به خوبی درمانش کنه؟»

«اونا تصمیم گرفتن از قرص الهی استفاده کنن‌غیرقابل​ که سی سال پیش، عمر امپراتور رو چند‌پرسید​ سال طولانی‌تر کرد. می‌گن ساختنش ده سال زمان می‌بره.»

با شنیدن این‌جهنم​ حرف، جین چون-هی‌چشیده​ سر تکان داد.

این دنیا‌انجام​ را نمی‌شد‌فهمیدن​ با علم سنجید.

دنیایی بود که در آن‌خاطر​ می‌شد با انرژی درونی بر‌خانواده​ مسمومیت با جیوه غلبه کرد.

در این صورت،‌روی​ چیزهایی که او می‌دانست‌مدرن​ نمی‌توانست تمام ماجرا باشد.

«اگه همچین چیزی باشه،‌سوزان​ ممکنه جواب بده. منم‌انتظار​ مشتاقانه منتظر نتیجش می‌مونم.»

به هر حال، آنجا‌فهمیدن​ یکی از سه عمارت‌رسید​ پزشکی بزرگ زیر آسمان بود.

جین چون-هی نمی‌دانست تکنیک‌آیا​ اصلاح بزرگ عمارت پزشکی‌جهنم​ هواجو چقدر مؤثر خواهد بود.

با این حال، اگر مهارت‌های پزشکی آن‌ها تا‌غیرقابل​ این حد عقب‌مانده بود، به عنوان یکی از‌پرسید​ سه عمارت پزشکی بزرگ زیر آسمان شناخته نمی‌شدند.

«درسته.

حتی اگه مسمومیت با‌فهمیدن​ جیوه رو قبول نداشته باشن،‌عجب​ ممکنه درمانی وجود داشته باشه.

تو تاریخ بشریت، پیدا‌آیا​ کردن تصادفی یک روش‌جهنم​ درمانی اصلاً چیز عجیبی نیست.»

تا زمانی که به‌شطرنج​ مقصد برسی، مهم نیست‌غیرقابل​ از چه راهی رفته باشی.

حتی اگر روش درمان متفاوت‌خانواده​ بود، تا زمانی که درمان‌آرام​ امکان‌پذیر بود، چه اهمیتی داشت؟

«می‌دونم که عمارت پزشکی‌فهمیدن​ فلس سفید هم قرصی‌رسید​ داره که استادت ساخته.»

«قرص کی‌لین خونین... منظورت اونه؟»

«آره. همون. وقتی عمارت پزشکی فلس‌انسان​ سفید تأسیس شد، ساخته شد و می‌گن‌کاملاً​ تو جیانگهو فقط سه بار دیده شده...»

قرص کی‌لین خونین.

این قرص، که فقط از روی اسمش به اندازه چیزی از‌بچه‌های​ فرقه جاودانه خون شرورانه به نظر می‌رسید، توسط استادش، جگال لین،‌حال​ برای درمان نصف‌النهارهای قطع شده نه یین خودش ساخته شده بود.

به نوعی، این شهرت قرص کی‌لین‌قبلاً​ خونین بود که پایه و اساس‌همان‌طور​ عمارت پزشکی فلس سفید را بنا نهاد.

«می‌گفتن اثربخشیش با قرص‌شطرنج​ بازگشت بزرگ معبد شائولین‌غیرقابل​ قابل مقایسه است، اما...»

در واقع، روش‌جهنم​ ساخت آن هم ساده‌همان‌طور​ و هم پیچیده بود.

آدم باید اکسیرهای قدرتمندی‌فهمیدن​ را به عنوان مواد‌رسید​ اولیه در آن می‌چپاند.

چیزهایی مثل قرص درونی یک کپور آتشین ده‌هزار ساله، بر‌خانواده​ اساس اصول عمیق تولید و انقیاد پنج عنصر با هم‌داره​ مخلوط می‌شدند و سپس در یک کوره تصفیه پخته می‌شدند.

از همان ابتدا، از‌شطرنج​ آنجایی که با اکسیرهای بی‌نظیر‌درک​ ساخته می‌شد، قطعا مؤثر بود.

«البته تو حالت عادی، اگه این‌طوری درستش کنی،‌انتظار​ چیِ قرص‌های روحی با هم تداخل پیدا می‌کنه‌تمام​ و فقط تبدیل به یه توده گل می‌شه.»

به طور دقیق‌تر، این یک قرص بازگشت بزرگ‌رسید​ نبود، بلکه یک شبه... قرص بازگشت بزرگ بود که‌تفکری​ از مخلوط کردن درست قرص‌های روحی به دست می‌آمد.

با وجود اینکه یک شبه... قرص بازگشت بزرگ بود، خواص دارویی آن با‌انتظار​ یک قرص بازگشت بزرگ واقعی قابل مقایسه بود و بسته به ساختار بدنی مصرف‌کننده،‌پاکسازی​ حتی می‌توانست از آن هم پیشی بگیرد، که در نوع خود قابل توجه بود.

«حالا که بهش فکر می‌کنم،‌تفکری​ قرص کی‌لین خونین قبلاً تو‌حال​ نابودی فرقه چینگ‌چنگ نقش داشته.»

دانستن شرایط دقیق آن‌سوزان​ دشوار بود، زیرا افراد‌انتظار​ بسیار زیادی مرده بودند.

استادش هم با‌می‌شه​ جزئیات زیادی در‌نهایی​ مورد آن صحبت نمی‌کرد.

جین چون-هی‌معمولاً​ فقط تا همین‌خاطر​ جا فکر کرد.

«به هر حال، من برای مدتی‌انسان​ آماده‌باش می‌مونم. اما خودم هم کارهای زیادی‌کاملاً​ دارم، برای همین نمی‌تونم زیاد منتظر بمونم.»

پزشک حد‌طعم​ و مرز‌سوزان​ را مشخص کرد.

«ده روز‌انجام​ دیگه. اون‌فهمیدن​ موقع حرکت می‌کنم.»

در نگاه اول، ممکن بود بی‌رحمانه‌قبلاً​ به نظر برسد، اما نام‌گونگ اون می‌دانست‌انتظار​ که همین کار هم لطف بزرگی است.

یک پزشک عادی در همان‌تفکری​ لحظه به بهانه اینکه به او‌جیانگهو​ توهین شده، آنجا را ترک می‌کرد.

«من خیلی بهت مدیونم.»

«همین که می‌دونی کافیه.‌فهمیدن​ اگه مست بودی، قصد‌رسید​ داشتم همون موقع بذارم برم.»

«هه، از کجا‌همین‌طورن​ فهمیدی که من‌قبلاً​ الکل رو ترک کردم؟»

«بوی قهرمان‌مهره‌های​ بزرگ دیگه‌شطرنج​ بوی الکل نمی‌ده.»

«همم؟ می‌تونی‌طعم​ بوش رو‌سوزان​ حس کنی؟»

نام‌گونگ اون بینی‌اش‌می‌شه​ را در آستینش فرو‌نتیجه​ برد و بو کشید.

«معمولاً آدم متوجه بوی خودش‌خاطر​ نمی‌شه. و اخیراً، منم مثل‌خانواده​ استادم نسبت به بوها حساس شدم.»

با عمیق‌تر شدن‌روی​ تکنیک الهی فعال‌سازی مبدأ،‌مدرن​ حواس پنج‌گانه‌اش تیزتر می‌شدند.

البته، او‌طعم​ از خود‌سوزان​ بوها بدش نمی‌آمد.

او هنوز هم بوی غذای خوشمزه، بوی سر‌رسید​ یک نوزاد و بوی کسی که تازه از‌شطرنج​ چشمه آب‌گرم بیرون آمده بود را دوست داشت.

اما این هم واقعیت داشت‌خاطر​ که مهارتش تو تشخیص بوی‌خانواده​ الکل کمی بهتر شده بود.

«البته نه در حد هوانگ‌گو.»

فقط برای‌طعم​ یه انسان‌سوزان​ بویایی خوبی داشت.

نام‌گونگ اون گفت:

«وقتی تو موقعیتی‌ام که باید ازت خواهش‌طعم​ کنم، نباید رفتار درستی داشته باشم؟ از‌می‌رفت​ وقتی شنیدم قراره بیای، لب به الکل نزدم.»

«واو... آفرین. "نام‌گونگ هیونگ".»

با لبخند درخشان‌جهنم​ جین چون-هی، نام‌گونگ‌چشیده​ اون خجالت کشید.

«نمی‌دونم چقدر گذشته‌می‌شه​ از آخرین باری‌نهایی​ که ازم تعریف کردی.»

نام‌گونگ اون آب دهانش‌آیا​ رو قورت داد و‌جهنم​ با لحنی نسبتاً جدی پرسید:

«آه... پس، از‌روی​ این به بعد‌انسان​ قراره بهم بگی هیونگ؟»

«اگه همین‌طور به‌جهنم​ نخوردن ادامه بدی،‌چشیده​ بهش فکر می‌کنم.»

«وای، تو اصلاً رحم نداری.»

جین چون-هی برای مدتی خندید.

بعد گفت:

«نمی‌دونم درمان عمارت پزشکی هواجو خوب پیش‌همان‌طور​ میره یا نه، اما اگه مشکلی پیش‌قصد​ اومد، لطفاً نذار فاجعه خونین بزرگ‌تر بشه.»

«فکر می‌کردم‌انجام​ میگی این‌طوری‌فهمیدن​ دلت خنک میشه.»

احتمالاً این‌معمولاً​ همون طرز‌آیا​ فکر جیانگهو بود.

اما یه‌مهره‌های​ پزشک کمی‌شطرنج​ فرق داشت.

«... با این‌جهنم​ حال، امیدوارم بتونی کاری‌همان‌طور​ کنی که کسی نمیره.»

«همم. پزشک‌های عمارت پزشکی هواجو و کسایی‌نتیجه​ که طرفشون رو گرفتن، احتمالاً از این فاجعه‌روی​ قسر در نمیرن. اما... فعلاً سعیم رو می‌کنم.»

جین چون-هی‌معمولاً​ سرش رو‌آیا​ تکون داد.

«همین کافیه.»

«تو واقعاً... از اون‌سوزان​ طبیب‌هایی هستی که این‌انتظار​ روزها کمتر پیدا میشن.»

با شنیدن این‌می‌شه​ حرف، جین چون-هی‌نهایی​ سرش رو تکون داد.

«من آدم مقدسی تو‌آیا​ طبابت نیستم. فقط دوست‌جهنم​ ندارم جلوی چشمم کسی بمیره.»

این فقط یه‌روی​ ریاکاری رایج بود، جین‌مدرن​ چون-هی لبخند تلخی زد.

چرا این‌طور بود؟

حاضر نبود قبول‌می‌شه​ کنه که آدم‌نهایی​ بافضیلت و نیکوکاریه.

فقط خودش رو‌همین‌طورن​ به عنوان یه‌قبلاً​ ریاکار مسخره می‌کرد.

نام‌گونگ اون نمی‌تونست‌روی​ چنین جین چون-هی‌ای‌انسان​ رو درک کنه.

نمی‌تونست درک کنه، اما...

به دلایلی، اون لبخند‌فهمیدن​ تلخ تو ذهنش حک شد‌عجب​ و تا مدت‌ها پاک نشد.

عمارت پزشکی هواجو ادعا می‌کرد که درمانشون یه هنر‌درک​ مخفیه که فقط به یه شاگرد منتقل میشه و‌نیستی​ اجازه ندادن جین چون-هی روند درمان رو تماشا کنه.

«یعنی باید همین‌طور وایستم‌سوزان​ و تماشا کنم که اون‌می‌رفت​ دیوانه یکتا داره نگاه می‌کنه؟»

با این حال، نمی‌تونستن جلوی‌حرکت​ اعضای خانواده مستقیم رئیس خانواده‌حتی​ نام‌گونگ رو برای تماشای درمان بگیرن.

درمان با حضور نام‌گونگ اون،‌خاطر​ همسران رئیس خانواده و برادرهای‌خانواده​ ناتنی نام‌گونگ اون شروع شد.

اول از موکسا استفاده کردن تا بدن رو با‌درک​ گرما آروم کنن و بعد سوزن‌ها رو وارد کردن‌نیستی​ تا چی و خون به راحتی جریان پیدا کنن.

بعد از اون، قرص الهی‌خانواده​ رو آوردن و یه جعبه چوبیِ‌بیشتر​ مجلل و تزئین‌شده رو باز کردن.

هواک.

فقط بوییدن عطرش،‌همین‌طورن​ ذهن رو شفاف و‌طعم​ بدن رو سرزنده می‌کرد.

قرص ارباب آتش که حتی‌تفکری​ تو جیانگهو به عنوان اکسیرِ اکسیرها‌جیانگهو​ شناخته می‌شد، خودش رو نشون داد.

این قرص که تو ورق طلا پیچیده‌همان‌طور​ شده بود، شبیه یه جواهر طلایی بود‌قصد​ و اندازه‌ش به اندازه دو بند انگشت می‌رسید.

معاون عمارت پزشکی هواجو، در حالی که‌نتیجه​ دستکش‌های چرمی پوشیده بود، با احتیاط اون‌مهره‌های​ رو برداشت و تو دهن رئیس خانواده گذاشت.

بعد، با کمال تعجب، مثل‌خاطر​ آب حل شد و از‌خانواده​ گلوی رئیس خانواده پایین رفت.

و بعد...

چیک-

بخار شروع به‌می‌شه​ بیرون زدن از‌نهایی​ بدن رئیس خانواده کرد.

همه از این منظره جا خوردن، انگار که داشت از درون‌چشیده​ می‌سوخت، اما معاون عمارت پزشکی هواجو با چهره‌ای محتاط، دست‌هاش رو‌حامیان​ روی بدن رئیس خانواده گذاشت و به درمان با چی ادامه داد.

«این سمیه،‌مهره‌های​ پس لطفاً‌شطرنج​ همه برن عقب.»

با این حرفش، همه‌سوزان​ یه قدم عقب رفتن‌انتظار​ و درمان رو تماشا کردن.

بعد، رنگ‌انجام​ به چهره‌فهمیدن​ رئیس خانواده برگشت.

یه انرژی الهی بدنش رو احاطه‌قبلاً​ کرد، رنگ پریدگی مرگبارش عادی شد‌همان‌طور​ و بخار شروع به محو شدن کرد.

بوی گند و متعفنی به‌تفکری​ مشامشون خورد و لباس‌های رئیس‌حال​ خانواده به رنگ سیاه دراومد.

«هوو...»

بعد معاون‌انجام​ عمارت یه قدم‌حرکت​ به عقب برداشت.

پزشک‌هایی که باهاش‌همین‌طورن​ اومده بودن، زیر‌قبلاً​ بغلش رو گرفتن.

«درمان تموم شد. با‌شطرنج​ آب گرم بشوریدش و بذارید‌درک​ راحت بخوابه، خودش بیدار میشه.»

«درمان موفقیت‌آمیز بود؟»

با سوال‌انجام​ ویجی یون، او‌حرکت​ سر تکون داد.

«البته. اون تمام اثرات دارویی رو جذب کرده و تکنیک اصلاح‌چشیده​ بزرگ به درستی اجرا شد که نتیجه‌ش پاکسازی مغز استخوان بود.‌حامیان​ به اون مواد زائد نگاه کنید. تمام ناخالصی‌های درون بدنش دفع شده.»

همه با تحسین نگاه کردن.

«فعلاً باید استراحت کنم. دو تا از‌همان‌طور​ پزشک‌های ساختمان اصلی ما اینجا می‌مونن و‌قصد​ وضعیتش رو زیر نظر می‌گیرن، پس نگران نباشید.»

بعد از گفتن این‌فهمیدن​ حرف، معاون عمارت تلوتلوخوران‌رسید​ از اونجا دور شد.

دلیلش این بود که تو‌خاطر​ طول درمان با چی، انرژی‌خانواده​ درونی زیادی مصرف کرده بود.

«همون‌طور که از عمارت‌شطرنج​ پزشکی هواجو انتظار می‌رفت! همه‌درک​ از این نتیجه راضی میشن!»

بانو ویجی با چهره‌ای پیروزمندانه به این صحنه‌انتظار​ نگاه می‌کرد، در حالی که نام‌گونگ بان فقط‌تمام​ با همون نگاه خوش‌قلب و همیشگی‌اش لبخند می‌زد.

و به نظر‌می‌شه​ می‌رسید بقیه اعضای‌نهایی​ خانواده هم راضی بودن.

«اوم. سواه. ای مار. ای مار. دمت رو گاز بگیر. گاز بگیر‌اتفاقی​ و گاز بگیر، ببلع و ببلع. اوم. سواه. ای مار. ای مار.‌پدرم​ تا کجا بلعیدی؟ ببلع و ببلع، و در نهایت، خودت رو خواهی بلعید.»

صدایی سورئال و وهم‌انگیز که‌خانواده​ فقط با شنیدنش لرزه به‌آرام​ تن آدم می‌افتاد، طنین‌انداز شد.

محتوای این ورد که با قدرتی‌نهایی​ عجیب و تاریک آمیخته شده بود، اون‌قدر‌آدم​ شوم بود که تحمل شنیدنش سخت می‌شد.

تو اون فضای تاریک، فقط یه منقل‌طعم​ آتش وجود داشت و بین شعله‌هاش، ماری‌می‌رفت​ چنبره زده بود و زبونش رو بیرون می‌آورد.

عجیب این بود که با وجود‌انسان​ بودن تو شعله‌های آتش، به نظر‌اتفاقی​ می‌رسید هیچ آسیبی ندیده و کاملاً سالمه.

در ظاهر، یه مار نقره‌ای‌خانواده​ بود، اما به دلایلی، آزاردهنده‌آرام​ و کفرآمیز به نظر می‌رسید.

اون هاله عجیب و شیطانی این‌نهایی​ قدرت رو داشت که هر کسی‌خود​ با دیدنش احساس اضطراب و دلهره کنه.

جلوی مار، شخصی نشسته بود که ماسکی به‌جهنم​ صورت داشت؛ نیمی از اون سیاه و نیم‌بیشتر​ دیگه سفید رنگ شده بود و داشت ورد می‌خوند.

«چقدر شگفت‌انگیز.‌مهره‌های​ چقدر عجیب‌وغریب.‌شطرنج​ چقدر دلهره‌آور.»

ورد عجیب‌طعم​ و کلمات جادوگری‌خانواده​ ادامه پیدا کرد.

«ای مار شنگرف، تو که آبی‌نهایی​ اما فلزی، تغییرناپذیری اما در حال‌خود​ تغییری. ببلع. ببلع. خودت رو ببلع.»

مار درون منقل‌همین‌طورن​ بالاخره دم خودش‌قبلاً​ رو گاز گرفت.

و شروع‌مهره‌های​ کرد به‌شطرنج​ بلعیدن بدن خودش.

به محض اینکه خودش رو کاملاً بلعید،‌همان‌طور​ شعله‌ور شد و به دود سیاهی تبدیل‌قصد​ گشت و بدون هیچ ردی ناپدید شد.

دود به آسمون‌می‌شه​ رفت، چرخید و بعد‌نتیجه​ تو نقطه‌ای محو شد.

آتش منقل خاموش شد.

تمام فضا تو تاریکی‌شطرنج​ فرو رفت و فقط یک‌درک​ صدا به آرومی طنین‌انداز شد.

«حالا. جین چون-هی... بذار مهارتت رو ببینم. شیطان حقیقی...‌می‌رفت​ فقط از یه قلب پاک پیروی می‌کنه. جین چون-هی،‌عمارت​ جین چون-هی. فرزند کی‌لین خونین. مهارتت رو بهم نشون بده.»

جادوگر اون‌انجام​ رو «بذر یک‌حرکت​ نیمه‌جاودان» صدا نزد.

فقط اسمش رو صدا زد.

با فکر کردن به‌شطرنج​ جین چون-هی، جادوگر در‌غیرقابل​ حال لبخند زدن بود.

ناولها | novelha.net