---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 623: فصل ۶۲۳ • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 623: فصل ۶۲۳

0

بهار گذشت، تابستان در‌طلسم​ چشم‌به‌هم‌زدنی سپری شد و‌زیرت​ بالاخره پاییز فرا رسید.

جین چون-هی به موج‌های طلایی و بی‌پایان‌هم‌زمان​ گندم‌زار خیره شد، هر دو دستش را‌مرگ‌ومیر​ بالا برد و فریاد زد: «موفق شدیم!»

حتی بدون اینکه انرژی درونی‌اش را‌اختلال​ وارد صدایش کند، صدایش آن‌قدر رسا‌کار​ بود که همه آن را بشنوند.

دست خودش نبود.‌غذایی​ او به پیروزی اراده‌مستقیماً​ انسانی دست یافته بود.

این همان چیزی بود‌طلسم​ که از بهار تا‌زیرت​ پاییز برایش زحمت کشیده بود.

ساخت‌وساز لوله‌کشی تمام‌توالت‌های​ شده بود. توالت‌ها‌نصب​ ارتقا پیدا کرده بودند.

در نهایت، توالت‌های بهبودیافته در هر خانه‌ای نصب شد و‌غذایی​ هم‌زمان، کشیدن آب و شست‌وشو راحت‌تر شد که همین باعث‌سفید​ شد نرخ مرگ‌ومیر مادران و نوزادان به‌شدت کاهش پیدا کند.

در این‌مواد​ دوران، آمار مرگ‌ومیر‌کار​ کودکان بالا بود.

باورهای عامیانه بی‌شماری برای‌طلسم​ محافظت از جان بچه‌ها‌زیرت​ نسل به نسل منتقل می‌شد.

اما واقع‌بینانه بخواهیم نگاه کنیم، برای اینکه یک بچه سالم بزرگ‌همین​ شود، تمیز شستن و رعایت بهداشت خیلی بهتر از این بود‌باورهای​ که یک طلسم بگیری و آن را توی لباس زیرت قایم کنی.

با رسیدن به این‌افزایش​ موفقیت، زنگ شروع رشد‌تامین​ جمعیت به صدا درآمد.

افزایش جمعیت به‌غذایی​ معنای اختلال احتمالی در‌مستقیماً​ تامین مواد غذایی بود.

به همین خاطر بود که‌بگیری​ جین چون-هی از همان بهار‌کنی​ دست به کار شده بود.

او در مزارعی که مستقیماً تحت‌نصب​ مدیریت عمارت پزشکی فلس سفید بود،‌باعث​ شروع به تهیه کمپوست کرده بود.

البته، تکنیک ساخت کود‌افزایش​ از فضولات انسانی در‌تامین​ این دوران هم وجود داشت.

حتی در کشور خودم هم،‌کار​ مگر در توالت‌های سنتی قدیمی‌عمارت​ از همین روش استفاده نمی‌شد؟

با این حال، کودی که تخمیر در دمای‌زیرت​ بالا را طی نکرده باشد، با کودی که‌جمعیت​ فقط پوسیده شده، زمین تا آسمان فرق داشت.

«در گذشته، چون تخمیر در دمای بالا‌هم‌زمان​ انجام نمی‌دادند، تخم انگل‌ها خیلی راحت به‌مرگ‌ومیر​ برگ کلم می‌چسبید و همان‌طوری بیرون می‌آمد.»

فقط پخش کردن آن روی زمین،‌اختلال​ به این معنی بود که انواع‌کار​ میکروب‌ها را همراه با غذا می‌خوردی.

تخمیر در دمای ۵۰‌خاطر​ درجه سانتی‌گراد، نماتدهای مضر‌تحت​ را از بین می‌برد.

فقط در دمای ۶۰ درجه، بیشتر عوامل بیماری‌زای گیاهی‌قایم​ کشته می‌شدند و بالا بردن آن تا ۱۰۰ درجه‌درآمد​ حتی ویروس‌های مقاوم به گرما را هم نابود می‌کرد، اما...

راستش را بخواهید،‌توالت‌های​ اصلاً نیازی نبود تا‌هم‌زمان​ این حد پیش برویم.

مثلاً وبا‌صدا​ خیلی راحت‌افزایش​ از بین می‌رفت.

تیفوس هم اگر در‌خاطر​ دمای ۵۵ درجه حدود ۳۰‌مدیریت​ دقیقه حرارت می‌دید، نابود می‌شد.

باکتری‌های مسمومیت غذایی،‌بهتر​ بیش از یک ساعت‌لباس​ در دمای ۵۵ درجه.

تخم کرم کدو،‌توالت‌های​ پنج دقیقه در‌نصب​ دمای ۷۱ درجه.

در دمای ۵۵‌درآمد​ درجه، دو ساعت‌اختلال​ کاملاً کافی بود.

به این ترتیب، عمل‌آوری‌خاطر​ در دمای بالا از بیماری‌های‌مدیریت​ عفونی و انگل‌ها جلوگیری می‌کرد.

فرایند عمل‌آوری در دمای بالا سه تا‌لباس​ شش ماه طول می‌کشید و سویه میکروبی‌شروع​ و رطوبت، مهم‌ترین عوامل در این پروسه بودند.

«در دوران مدرن، می‌توانستی‌بهبودیافته​ خیلی راحت سویه‌های میکروبی تجاری‌شست‌وشو​ را بخری و رویش بپاشی.»

خوشبختانه، سالن تحقیقات عمارت‌افزایش​ پزشکی فلس سفید، خانه سویه‌های‌مواد​ زنده و زیبای اکتینومیست‌ها بود.

می‌توانست استفاده‌مواد​ خیلی خوبی‌خاطر​ از آن‌ها ببرد.

میزان رطوبت‌خیلی​ حدود ۶۰‌طلسم​ درصد بود.

آب زیاد باعث گندیدنش می‌شد؛ از طرفی آب‌کشیدن​ کم هم باعث می‌شد تخمیر نشود، یا اینکه‌نوزادان​ آن‌قدر سریع تخمیر شود که کود عملاً بسوزد.

سوختن کود فقط یک‌افزایش​ اصطلاح بود، نه اینکه‌تامین​ واقعاً تبدیل به خاکستر شود.

بنابراین، این یک‌غذایی​ نبرد در برابر‌مزارعی​ آب باران بود.

مبارزه‌ای بود که در آن باید از آب به خوبی استفاده می‌کردی، گهگاهی مخلوط‌شروع​ را زیر و رو می‌کردی و امیدوار بودی که این مواد لعنتی کمپوست - فضولات‌مستقیماً​ انسانی، سرگین گاو، برگ‌های خشک، ذرت، سبوس برنج و غیره - به درستی عمل بیایند.

«با تکثیر میکروارگانیسم‌ها، اکسیژن به‌خانه‌ای​ سرعت مصرف می‌شود و دی‌اکسید‌راحت‌تر​ کربن به شدت بالا می‌رود.

و حرارت‌صدا​ هم به خاطر‌معنای​ تخمیر بالا می‌رود.»

این یک پدیده طبیعی بود.

«اما اگر همین‌طوری به حال خودش رهایش کنی،‌زیرت​ میکروارگانیسم‌های بی‌هوازی شروع به تکثیر می‌کنند، پس باید‌جمعیت​ زیر و رویش کنی تا به آن اکسیژن برسد.»

کانال‌های کشاورزی یوتیوب می‌گفتند که بعد از حدود ده روز‌راحت‌تر​ یک بار زیر و رو کردنش خوب است، اما در‌آمار​ واقعیت باید با توجه به وضعیت هوا این کار را می‌کردی.

باید مراقب می‌بودی‌درآمد​ تا آب باران‌اختلال​ وارد کود نشود.

«وقتی کود آماده‌غذایی​ می‌شود، در کمال‌مزارعی​ تعجب بوی کمتری می‌دهد.»

با این حال، چون امسال اولین‌توی​ سال تولید کود به سبک جدید‌موفقیت​ بود، هنوز سود چندانی نبرده بودند.

تاثیر واقعی‌نهایت​ آن از سال‌خانه‌ای​ آینده مشخص می‌شد.

با این‌صدا​ حال، اصلاح‌افزایش​ مدیریت آب...

ترکیب این اصلاحات مدیریت آب و لوله‌کشی که از‌مدیریت​ زمان اولین ورودش به شهرستان بکرین به طور کامل‌ساخت​ اجرا شده بود، باعث یک برداشت محصول فوق‌العاده شد.

«اوووه! فقط با نگاه‌طلسم​ کردن بهش می‌شه فهمید‌زیرت​ که این یه موفقیت بزرگه!»

جین چون-هی مثل‌توالت‌های​ دیوانه‌ها به تنهایی‌نصب​ در میان شالیزارها می‌دوید.

«یه برداشت‌صدا​ عالی! یه‌افزایش​ برداشت عالی!»

با دیدن جین چون-هی که‌کار​ با تمام توانش فریاد می‌زد،‌عمارت​ ساکنان شهرستان بکرین زدند زیر خنده.

«مثل اینکه‌خیلی​ پزشک الهی‌طلسم​ کوچک خیلی هیجان‌زده‌ست.»

«آره واقعاً، کودی که این بار درست‌هم‌زمان​ کردیم تقریباً هیچ بویی نداشت و نمی‌دونم‌مرگ‌ومیر​ چرا، ولی خسارت آفت‌ها هم خیلی کم نبود؟»

«ملخ‌ها که همیشه هستن، ولی منم حس‌احتمالی​ می‌کنم تعدادشون کمتر شده بود. تازه، برگ‌های برنج‌تحت​ هم دیگه لکه‌دار نمی‌شدن که یهو خشک بشن.»

«من نگران بودم چون امسال کمتر‌مزارعی​ از پارسال بارون اومد، ولی برداشت‌فلس​ برنج حتی بهتر هم شده. هاهاها!»

برای مردم عادی که تمام‌بگیری​ عمرشان را روی زمین کار کرده‌رسیدن​ بودند، این مثل یک رویا بود.

پزشک الهی کوچک که از شدت‌نصب​ هیجان مثل دیوانه‌ها این‌طرف و آن‌طرف‌باعث​ می‌دوید، برایشان از این دوست‌داشتنی‌تر نمی‌شد.

«انگار بالاخره می‌تونیم زندگی کنیم، یه سال رو‌تامین​ بدون گرسنگی سر کنیم. تازه با این مالیات‌های‌مدیریت​ کم‌شده، کل خانواده‌م می‌تونن زمستون رو راحت بگذرونن.»

«باید با برنج‌های اضافه شراب‌کار​ دم کنیم. کیک برنجی بخارپز‌عمارت​ و پنکیک هم درست کنیم.»

«چرا که نه.»

جین چون-هی هنوز داشت می‌دوید.

«زده به هدف! یه‌افزایش​ موفقیت بزرگه! باید برنج‌های‌تامین​ اضافه رو صادر کنیم!»

جین چون-هی از همین‌خاطر​ حالا با فکر پول‌تحت​ درآوردن سر از پا نمی‌شناخت.

درست در همان لحظه،‌طلسم​ شخصی سوار بر یک اسب‌قایم​ عظیم‌الجثه چهارنعل به سمتش آمد.

«استاد جوان عمارت! استاد جوان عمارت، خدای‌هم‌زمان​ من، بالاخره پیداتون کردم. یه پیام! یه‌مرگ‌ومیر​ پیام از طرف عمارت پزشکی فلس سفید اومده!»

داخل اتاق جلسات عمارت.

پنج نفر نشسته بودند: استادش،‌بگیری​ جگال لین؛ موول؛ یوهو؛ جین چون-هی؛‌رسیدن​ و در نهایت، رئیس سالن رزمی.

«کالاهای یه ماموریت‌توالت‌های​ اسکورت توسط راهزن‌ها توی‌هم‌زمان​ استان فوجیان دزدیده شده؟»

اولین کسی‌صدا​ که صحبت‌افزایش​ کرد استادش بود.

موول جواب داد:

«بله. کالاهای آژانس اسکورت‌طلسم​ اژدهای ابری هم دزدیده شده‌قایم​ و تلفات زیادی هم داشته.»

جین چون-هی گفت: «استاد،‌بهبودیافته​ این اولین حمله از‌کشیدن​ زمان تشکیل اتحادیه پنج فضیلته.»

او به‌طور مبهمی فکر می‌کرد که شاید‌احتمالی​ یک روز چنین اتفاقی بیفتد، اما هرگز تصور‌تحت​ نمی‌کرد که توسط مشتی راهزن ساده غارت شوند.

«این حتماً برنامه‌ریزی‌شده بوده.»

موول گفت:

«پیشنهادی هم برای مطیع کردن‌خانه‌ای​ استان فوجیان و تبدیل اون‌راحت‌تر​ به قلمرو خودمون مطرح شده.»

جین چون-هی پرسید: «استان‌افزایش​ فوجیان تا الان قلمرو‌تامین​ جناح غیرمتعارف بوده، درسته؟»

«بله. باند مار دریایی به عنوان سردسته عمل می‌کرد و سیستمی بود که جناح‌های‌تهیه​ غیرمتعارف کوچیک و متوسط کنترل رو در دست داشتن. مقامات محلی هم باهاشون تبانی‌روش​ کرده بودن و از پشت هواشون رو داشتن، اما باند مار دریایی سقوط کرده.»

جین چون-هی‌خیلی​ حرفش را‌طلسم​ ادامه داد.

«و حالا هجده دژ‌بهبودیافته​ جنگل سبز دارن اون‌کشیدن​ جای خالی رو پر می‌کنن؟»

دنیا هر چقدر هم‌افزایش​ که بزرگ بود، هیچ‌تامین​ صندلی خالی‌ای توش پیدا نمی‌شد.

بعد از اینکه باند مار دریایی که‌مستقیماً​ آلوده به فرقه جاودانه خون شده بود،‌تهیه​ با دخالت جین چون-هی از بین رفت.

حالا بقیه جناح‌بهتر​ غیرمتعارف داشتن اون فضای‌لباس​ خالی رو اشغال می‌کردن.

«آره. اتحاد هجده دژ جنگل سبز‌نصب​ وارد عمل شده و حالا کنترل‌باعث​ استان فوجیان رو به دست گرفته.»

«پس مقامات محلی این بار به‌اختلال​ جای باند مار دریایی، دارن چشمشون‌کار​ رو روی هجده دژ جنگل سبز می‌بندن.»

«به خاطر پیمان‌غذایی​ عدم تجاوز بین‌مزارعی​ مقامات و دنیای رزمی.»

برای یه آدم مدرن، این یه‌توی​ پیمان عدم تجاوز نبود، بلکه تبانی‌موفقیت​ بین مقامات و دنیای رزمی بود.

«کل هدف مقامات محلی اینه که جلوی آزار و اذیت مردم‌همین​ عادی رو بگیرن، پس اینکه وقتی جناح غیرمتعارف داره مردم رو‌باورهای​ کتک می‌زنه چشمشون رو می‌بندن، این دیگه چه صیغه‌ایه؟ همه‌اش حرف مفته!»

اگه می‌خواست به زبون امروزی بگه، مثل این بود که یه مشت اراذل و اوباش‌تحت​ به یه کامیون حمل بار حمله کنن، بارش رو بدزدن، یه مغازه محلی تر و‌کشور​ تمیز رو داغون کنن و یه پیرزن رو به خاطر اینکه بهشون پول نداده، کتک بزنن.

و حتی اگه به پلیس زنگ می‌زدی،‌مستقیماً​ مثل این بود که بگن چون مسئله مربوط‌کمپوست​ به اراذل و اوباشه، پرونده رو قبول نمی‌کنن.

«تو این حالت، دیگه اسم قشنگی مثل پیمان‌زیرت​ عدم تجاوز بین مقامات و دنیای رزمی نداره، فقط‌صدا​ یه مشت خلافکارن که دارن به پلیس رشوه می‌دن.»

قدیما وقتی رمان‌های رزمی می‌خوند این چیزا براش رمانتیک‌شست‌وشو​ به نظر می‌رسید، اما بعد از ده سال زندگی‌کاهش​ تو این دنیا، دیگه داشت واقعاً روی اعصابش می‌رفت.

فرق بین داستان‌درآمد​ و مستند همینه،‌اختلال​ ای حرومزاده‌های جیانگهو.

جین چون-هی‌مواد​ با خودش‌خاطر​ غرغر کرد.

جگال لین قیافه عبوس شاگردش رو دید، تک‌خنده‌ای‌زیرت​ کرد و گفت: «در این صورت، بهتره اول به‌صدا​ حساب فوژو برسیم. نظرت چیه، هی؟ می‌خوای امتحانش کنی؟»

به محض اینکه‌توالت‌های​ حرفش تموم شد، چشمان‌هم‌زمان​ جین چون-هی برق زد.

«بله. بسپارش به من، استاد. قطعاً اون‌احتمالی​ راهزن‌هایی که به مردم عادی ظلم می‌کنن رو‌تحت​ نابود می‌کنم و عدالت رو به جیانگهو برمی‌گردونم.»

کلمات بدون هیچ‌غذایی​ مکث و تپقی‌مزارعی​ از دهانش بیرون ریخت.

جگال لین با تماشای او‌بگیری​ با خودش فکر کرد: «حداقل‌کنی​ باید یه بار این‌طوری بفرستمش بیرون.

وگرنه بی‌قرار می‌شه‌توالت‌های​ و خودش سر‌نصب​ خود می‌زنه به چاک.»

فوژو.

مرکز استان فوجیان.

نزدیک بودنش‌خیلی​ یه مزیت‌طلسم​ به حساب می‌اومد.

جگال لین گفت:

«پس این عمارت پزشکی ۲۰۰ نفر‌اختلال​ از جوخه بک‌رین و ۶۰۰ نفر‌کار​ از جوخه چونگ‌رین رو اعزام می‌کنه.»

جوخه چونگ‌رین.

جنگجویان سرگردان و مزدوری‌طلسم​ که تو شهر تمرینات‌زیرت​ رزمی آموزش دیده بودن.

بین اونا جنگجویانی‌توالت‌های​ قوی‌تر از اعضای جوخه‌هم‌زمان​ بک‌رین هم پیدا می‌شد.

یه لشکر ۸۰۰ نفره!

فقط از نظر‌غذایی​ تعداد، با یه فرقه‌مستقیماً​ بزرگ قابل مقایسه بود.

«فرماندهی به استاد جوان عمارت سپرده می‌شه. برو و اون حرومزاده‌های‌رسیدن​ جناح غیرمتعارف رو تو استان فوجیان پاکسازی کن. تو حالت عادی‌احتمالی​ راحت‌تره که فقط همه‌شون رو بکشیم. اما تو که اینو نمی‌خوای.»

«اوه... بله.»

هر چی‌صدا​ باشه، اونا فرقه‌معنای​ جاودانه خون نبودن.

در عوض، شاید ساختار فک و دهنشون‌مستقیماً​ طوری تغییر می‌کرد که تا آخر عمر‌تهیه​ فقط بتونن فرنی بخورن، اما جونشون بخشیده می‌شد.

حتی اگه التماس می‌کردن‌طلسم​ که کشته بشن، باز‌زیرت​ هم جونشون در امان بود.

از این نظر، جین چون-هی‌خانه‌ای​ برای جناح غیرمتعارف وجودی به‌راحت‌تر​ مراتب ترسناک‌تر از نیروهای حکومتی بود.

«به صلاحدید خودت‌درآمد​ به قضیه رسیدگی‌اختلال​ کن و برگرد.»

«چشم، استاد.»

جین چون-هی‌خیلی​ به استادش‌طلسم​ ادای احترام کرد.

«روز خوبیه‌صدا​ برای قایق‌سواری،‌افزایش​ مگه نه؟»

هاپ!

هوانگ‌گو با‌خیلی​ هیجان پرید‌طلسم​ روی عرشه.

جیک، جییییک!

تاندرکوئیک دو تا بچه‌اش،‌افزایش​ یعنی چون‌جین و نان‌مان رو‌مواد​ هم با خودش آورده بود.

غررررش-!

جییییغ!

دقیقاً همین‌طور بود.

برخلاف مادرشون تاندرکوئیک، چون‌جین و‌معنای​ نان‌مان هنوز تو کنترل رعد و‌خاطر​ برقشون دست و پا چلفتی بودن.

اونا باید موقع شکار با مادرشون یاد می‌گرفتن‌تحت​ چطور از رعد و برق استفاده کنن، برای‌البته​ همین بچه‌ها رو هم با خودش آورده بود.

با این حال، شاید به لطف تربیت‌لباس​ خوب یوهو بود که هم چون‌جین و هم‌رشد​ نان‌مان کاملاً با دنیای انسان‌ها آشنا شده بودن.

می‌شد گفت خیلی اجتماعی بودن.

این‌طور نبود که به جز جین چون-هی از کس دیگه‌ای‌غذایی​ حرف‌شنوی داشته باشن، اما به خوبی درک می‌کردن که گونه‌ای‌سفید​ به نام انسان، چطور به جانوران روحی مثل اونا نگاه می‌کنه.

تو کش رفتن‌غذایی​ تنقلات هم داشتن‌مزارعی​ حسابی حرفه‌ای می‌شدن.

و شاید‌خیلی​ هم فقط‌طلسم​ یه حس بود.

اون حس عجیبی که از‌خانه‌ای​ یوهو می‌گرفت رو حالا داشت از‌همین​ چون‌جین و نان‌مان هم احساس می‌کرد.

از این نظر، تاندرکوئیک‌افزایش​ واقعاً دوست داشت بچه‌هاش‌تامین​ رو به یوهو بسپاره.

«یه جورایی،‌مواد​ انگار بهترین‌خاطر​ معلم دنیاست؟»

تو این مقطع، دیگه‌طلسم​ به طور غیررسمی مطمئن شده‌قایم​ بود که یوهو انسان نیست.

(البته، از‌نهایت​ نظر رسمی،‌بهبودیافته​ یوهو یه انسانه.

اگه این قضیه لو می‌رفت،‌معنای​ در آینده کار کشیدن ازش‌غذایی​ تا سرحد مرگ سخت‌تر می‌شد.)

همون حسی که‌غذایی​ وقت ملاقات با‌مزارعی​ اژدهای بال‌دار داشت.

یه بار همون‌بهتر​ حس رو از‌توی​ یوهو گرفته بود.

تو گذشته، وقتی یه پزشک‌خانه‌ای​ میانی فراموش کرده بود و پنجره‌همین​ اتاق تزکیه رو باز گذاشته بود.

دو روز بعد که یوهو‌معنای​ متوجه این موضوع شد، حس‌غذایی​ مشابهی رو ازش دریافت کرد.

بدتر از همه‌غذایی​ اینکه، اون شب حتی‌مستقیماً​ بارون هم باریده بود.

فکر نمی‌کرد یوهو از جنس همون اژدهای بال‌دار باشه،‌قایم​ اما حدس می‌زد که یوهو حداقل یه موجود سطح‌درآمد​ بالاتر از جانوران روحی مثل هوانگ‌گو یا تاندرکوئیک باشه.

حداقلش این بود که حتی یه مشت بی‌هوا از‌شست‌وشو​ طرف این یارو که تغییر شکل داده بود تا‌کاهش​ دقیقاً شبیه یه انسان بشه، به طرز وحشتناکی دردناک بود.

و همون یوهو بود‌افزایش​ که شخصاً چون‌جین و‌تامین​ نان‌مان رو بزرگ کرده بود.

وقتی کاملاً بزرگ می‌شدن،‌خاطر​ شاید حتی از مادرشون،‌تحت​ تاندرکوئیک هم پیشی می‌گرفتن.

«همه روی عرشه!»

«پس راه می‌افتیم!»

با حرکت کشتی‌درآمد​ به سمت جلو،‌اختلال​ نسیم خنکی وزید.

۲۰۰ نفر از‌غذایی​ جوخه بک‌رین و ۶۰۰‌مستقیماً​ نفر از جوخه چونگ‌رین.

تعدادشون اون‌قدر زیاد بود که‌بگیری​ برای حرکت مجبور شدن تو‌کنی​ سه تا کشتی تقسیم بشن.

هاپ!

جین چون-هی‌صدا​ سر هوانگ‌گو‌افزایش​ رو نوازش کرد.

«کجا داریم می‌ریم؟ مستقیم می‌ریم سمت استان ژجیانگ.‌تحت​ استان فوجیان دقیقاً پایین اونه. قرار گذاشتیم یه بار‌تکنیک​ تو نقطه میانی، یعنی استان ژجیانگ همدیگه رو ببینیم.»

هاپ هاپ؟

حرفش رو فهمید یا نه؟

مطمئن نبود.

چیزی که قطعی بود این بود که به‌تحت​ نظر می‌رسید فهمیده آدم‌های زیادی قراره عاشق بامزگی‌البته​ هوانگ‌گو بشن و بهش گوشت گاو خشک‌شده بدن.

«وقتی همه دور هم‌طلسم​ جمع بشن، تعدادمون به‌زیرت​ نزدیک ۲۰۰۰ نفر می‌رسه.»

کسی که بیشترین جنگجو‌بهبودیافته​ رو فرستاده بود، عمارت‌کشیدن​ پزشکی فلس سفید بود.

این خواسته استادش بود‌افزایش​ که با قدرت تمام‌تامین​ موانع رو در هم بشکنن.

«این عملاً یه ارتش کوچیکه.»

بهترین سناریو این بود که اونا با‌لباس​ دیدن این تعداد بترسن، خودشون سلاح‌هاشون رو‌شروع​ بندازن زمین و همه‌چیز مسالمت‌آمیز تموم بشه.

به همین ترتیب،‌توالت‌های​ جین چون-هی به هانگژو‌هم‌زمان​ در استان ژجیانگ رسید.

ناولها | novelha.net