---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 785: چپتر 785 • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 785: چپتر 785

0

نانجینگ.

قلب تپنده‌شاهزاده​ سابق امپراتوری،‌داره​ پایتخت گذشته‌اش.

«و حالا،‌تجاری​ مرکز استان‌شعب​ جیانگسو هم هست.»

ارباب استان جیانگسو طبیعتاً در نانجینگ اقامت داشت،‌خطرناکی​ جایی که پادگان مخصوص خودش را داشت و‌شوند​ خانه چند تن از اعضای خانواده سلطنتی هم بود.

اما منطقه‌ای که حتی از‌دفاتر​ چنین جایی هم پیشرفته‌تر شده‌تجاری​ بود، همین فرمانداری بکرین بود.

و در داخل آن، منطقه بکرین شرقی، جایی که‌نگاه​ شهرستان بکرین شرقی متعلق به عمارت پزشکی فلس سفید‌عجیب​ در آن قرار داشت، تبدیل به بزرگترین شهر شده بود.

«به این‌تجاری​ میگن یه‌شعب​ گلوله برف اقتصادی!»

منطقه بکرین شرقی حتی میزبان‌داره​ دفاتر وام‌دهندگان یا همان بانک‌های‌نگاه​ هر ده صنف تجاری بزرگ بود.

طبیعتاً شعب ده صنف تجاری بزرگ و آژانس‌های‌بانک‌های​ اسکورت بزرگ و فرقه‌هایی که وظیفه محافظت از آن‌ها‌محافظت​ را داشتند نیز به اینجا نقل مکان کرده بودند.

مالیاتی که آن‌ها از طریق فعالیت‌های اقتصادی‌شان می‌پرداختند‌گسترده​ برای سیر کردن چند روستا کافی بود و ارتباطاتشان‌چارچوب​ هم به روی عمارت پزشکی فلس سفید باز بود.

اغراق نبود اگر بگوییم پزشک الهی فلس سفید، یعنی جگال لین،‌داشتند​ که حالا چنین منطقه‌ای را به عنوان تیول خود در اختیار‌می‌پرداختند​ داشت، اکنون قدرتی قابل مقایسه با خانواده سلطنتی در دست داشت.

«مگه این طرز‌شاهزاده​ برخورد عملاً با یه‌می‌شد​ شاهزاده فرقی هم داره؟»

حمایتی که از‌اقتصادی​ او می‌شد به‌وام‌دهندگان​ طرز خطرناکی گسترده بود.

از یک نگاه، جنگجویان عمارت‌حمایتی​ پزشکی فلس سفید می‌توانستند به‌جنگجویان​ عنوان یک ارتش خصوصی دیده شوند.

البته، در چارچوب عجیب و غریب جیانگهو، جایی که آن‌ها نیروهای دولتی‌نیز​ نبودند بلکه مردمان دنیای رزمی محسوب می‌شدند، چشم‌پوشی از این مسئله عادی‌سیر​ بود، اما از دیدگاه امپراتور، این وضعیت نشان‌دهنده لطف و مرحمت بی‌اندازه‌ای بود.

از زمان‌های قدیم، ورود خانواده‌داره​ جگال به خدمات دولتی و‌نگاه​ دریافت حقوق چیز جدیدی نبود.

به هر حال، بنیان‌گذار‌میزبان​ آن‌ها یک مقام عالی‌رتبه‌بانک‌های​ در پادشاهی شو بود.

با این حال، آیا تا به حال یکی از نوادگان خانواده‌می‌توانستند​ جگال، که هیچ ارتباط خاصی با قصر امپراتوری نداشت و حتی نابودی‌نبودند​ قبیله‌اش را هم تجربه کرده بود، تا این حد بالا رفته بود؟

«البته، من کسی بودم که به عنوان پرفکت منصوب‌محافظت​ شدم، اما از اونجایی که استاد، عمارت پزشکی فلس‌مالیاتی​ سفید رو در اختیار داره، انگار با هم بالا رفتیم.»

در نهایت، این درآمد‌فرقی​ با اداره یک فرقه‌خطرناکی​ واحد قابل مقایسه نبود.

البته، پولی هم که‌میزبان​ برای مدیریت این تیول‌بانک‌های​ نیاز بود، نجومی بود...

اما در کمال تعجب، آن‌ها‌حمایتی​ آنقدر درآمد داشتند که از‌جنگجویان​ آن هزینه‌ها هم عبور می‌کردند.

به عبارت دیگر، درآمدهای‌شعب​ مالیاتی داشت به طرز‌وظیفه​ وحشتناکی روی هم تلنبار می‌شد!

«کواهاهاها! اول از همه‌فرقی​ با ایجاد یه صندوق بازنشستگی‌گسترده​ برای مقامات دولتی شروع می‌کنم.

مزایا رو اونقدر خوب می‌کنم‌دفاتر​ که حتی دانشمندان آکادمی هم برای‌بزرگ​ مقام شدن سر و دست بشکنن.»

و بعد از‌فرقی​ حجم کار قاتلانه و‌خطرناکی​ کمرشکن به خود می‌لرزیدند.

با این حال، باید طعمه‌ای‌آژانس‌های​ می‌بود تا جوجه‌های کوچولوی ما‌آن‌ها​ را به سر کار بکشاند.

«با استفاده از این پول به عنوان سرمایه‌خطرناکی​ اولیه... می‌تونم ساخت سیستم‌های آب و فاضلاب کل‌شوند​ استان جیانگسو رو که از اعلیحضرت گرفتم، اجرا کنم.»

نیمی از این پروژه آب‌رسانی متعلق‌وام‌دهندگان​ به دولت بود و نیمی دیگر‌شعب​ متعلق به عمارت پزشکی فلس سفید.

اعلیحضرت آنقدر به او‌داره​ اعتماد داشت که باعث‌گسترده​ می‌شد کمی احساس گناه کند.

او در نظر داشت نیمه باقی‌مانده را به عنوان سهمی برای‌داشتند​ شهرستان بکرین در نظر بگیرد، اما تصمیم گرفت فعلاً آن را‌می‌پرداختند​ به عنوان پروژه‌ای زیر نظر عمارت پزشکی فلس سفید نگه دارد.

نگران بود که اگر از این مقام‌می‌شد​ کناره‌گیری کند... پرفکت بعدی ممکن است از‌خصوصی​ این لوله‌های آب برای استثمار مردم استفاده کند.

«شاید این یه فکر مغرورانه‌دفاتر​ باشه. شایدم فقط به اندازه‌تجاری​ کافی به آدما اعتماد ندارم.»

فعلاً، به محض اینکه سیستمی برای بررسی کیفیت‌گسترده​ آب حتی پس از کناره‌گیری او برقرار می‌شد، قصد‌چارچوب​ داشت سهم باقی‌مانده را به امپراتوری بفروشد و برود.

«حتی اگه هنر جراحی بزرگ اجتناب‌ناپذیر باشه، شاید بتونم‌محافظت​ کاری کنم که نیازهای روزمره مثل داروی سرماخوردگی و‌مالیاتی​ صابون به راحتی برای مردم عادی قابل دسترس بشه.»

همین که هیچ‌کس در‌فرقی​ شهرستان گرسنه نمی‌ماند، به خودی‌گسترده​ خود یک دستاورد بزرگ بود.

او میل حریصانه‌ای برای‌میزبان​ برداشتن تنها یک قدم‌بانک‌های​ دیگر به جلو احساس می‌کرد.

حتی یک بیماری جزئی، اگر درمان نمی‌شد، می‌توانست منجر به مرگ‌می‌توانستند​ شود، بنابراین کمک به مردم عادی برای به دست آوردن آسان‌دولتی​ و ارزان این چیزهای کوچک، در نهایت نوعی رفاه پزشکی بود.

«به نظر می‌رسه‌بزرگ​ می‌تونم سیستم آموزشی‌اسکورت​ پزشکان رو گسترش بدم.

و با توجه به تحقیقات،‌داره​ به نظر می‌رسه مزرعه گیاهان دارویی‌جنگجویان​ هم داره نتایج خوبی نشون میده.»

به جای رفتن به کوهستان برای جمع‌آوری‌همان​ آن‌ها، او قصد داشت برخی از گیاهان دارویی‌فرقه‌هایی​ را مستقیماً در مزارع به تولید انبوه برساند.

این کار توسط چندین‌داره​ پزشک ارشد از سالن‌گسترده​ تحقیقات در حال انجام بود.

نه، پزشکان‌تجاری​ ارشد فقط‌شعب​ تحقیق می‌کردند.

کسانی که خود را صرفاً وقف داروسازی کرده‌خطرناکی​ بودند، برای انجام کارهایی مثل کار در مزرعه‌شوند​ بیش از حد ظریف و حساس به باد بودند.

پزشکان پایه زیر دست آن‌ها‌دفاتر​ با پشتکار مشغول انجام کارهای‌تجاری​ مزرعه‌ای بودند که در تقدیرشان نبود.

«درسته. حتی اگه کارگرانی رو برای‌می‌شد​ کشاورزی استخدام کنیم، هنوزم خیلی کارها هست‌خصوصی​ که باید با دستای خودشون انجام بدن.»

تلاش‌های آن‌ها‌تجاری​ اخیراً داشت‌شعب​ به ثمر می‌نشست.

پس از آنکه استادشان چند تیم‌حمایتی​ تحقیقاتی را از هم پاشید، آن‌ها‌می‌توانستند​ با دیوانگی بیشتری شروع به کار کردند.

اگر جین چون-هی‌اقتصادی​ هویج بود، جگال‌وام‌دهندگان​ لین چماق بود.

از آنجا که برای مدت‌حمایتی​ طولانی فقط هویج تکان داده شده‌می‌توانستند​ بود، اثر چماق بسیار قدرتمند بود.

در حالی که داشت به‌آژانس‌های​ سرعت برنامه‌هایش را یادداشت می‌کرد،‌آن‌ها​ صدای در به گوش رسید.

«اوه، بیا تو!»

با این‌برف​ صدای شاد،‌میزبان​ جاشی وارد شد.

«شنیدم داشتی‌شاهزاده​ کار می‌کردی، و‌حمایتی​ انگار واقعاً همین‌طوره.»

«تو مناطق خارجی، اون یه سفر آخرالزمانی پر‌وظیفه​ از ماجراجویی و اکشن بود. در حالت عادی،‌کرده​ من فقط روزام رو این‌طوری با چرخوندن قلم‌مو می‌گذرونم.»

«انگار یه آدم دیگه‌ای شدی.»

با این‌برف​ حرف، جین‌میزبان​ چون-هی لبخند زد.

جاشی با‌شاهزاده​ دقت به‌داره​ او خیره شد.

در مناطق خارجی، جین چون-هی یک قدیس‌فرقه‌هایی​ سفیدپوش و نابینا بود و شمشیری که‌نقل​ در برابر فرقه جاودانه خون و راکشاساها می‌جنگید.

اما جین چون-هی در عمارت پزشکی فلس سفید،‌خطرناکی​ پتویی ابریشمی روی هر دو شانه‌اش انداخته بود‌شوند​ و داشت با کوهی از اسناد کشتی می‌گرفت.

«نمی‌دونم کدوم یکی‌اقتصادی​ از اینا ذات‌وام‌دهندگان​ واقعی این مرده.»

اما یک چیز قطعی بود.

«هنوزم اون طرز حرف زدن‌آژانس‌های​ عجیب و غریب و غیرقابل‌آن‌ها​ فهمش رو قاطی حرفاش می‌کنه.»

در دشت‌های‌عملاً​ مرکزی، او را‌داره​ دیوانه یکتا می‌نامیدند.

دیوانه یکتای آسمان‌ها.

«لطفاً، راحت بشین.»

«می‌شینم.»

جین چون-هی به سرعت‌فرقی​ چند طومار بامبو را کنار‌گسترده​ زد تا فضا باز کند.

سپس، چای را در‌میزبان​ فنجانی ریخت و با چابکی‌صنف​ آن را جلوی جاشی گذاشت.

جاشی یک جرعه‌فرقی​ از چایی که جین‌خطرناکی​ چون-هی ریخته بود نوشید.

تلخ بود. تلخ، اما خوشمزه.

«تصمیم گرفتم دنبالت بیام و اومدم اینجا، اما‌خطرناکی​ چه کاری برای من هست که انجام بدم؟ حتماً‌البته​ چیزی از من می‌خواستی که گفتی باهات بیام، نه؟»

«اووه!»

چشمان جین چون-هی‌فرقی​ در حالی که به‌خطرناکی​ جاشی نگاه می‌کرد، درخشید.

«اینکه از همین حالا این‌قدر‌آژانس‌های​ برای انجام دادن یه کاری اشتیاق‌داشتند​ نشون میدی، واقعاً تحت‌تأثیرم قرار داد.»

«... به خاطر اینه که از‌حمایتی​ مفت‌خوری خوشم نمیاد. و مطمئنم منو‌می‌توانستند​ اینجا نیاوردی که فقط یه سربار باشم.»

«آره! دقیقاً همین‌طوره.»

جین چون-هی‌شاهزاده​ با صدای‌داره​ خنده‌ای شیطنت‌آمیز گفت:

«احیاناً، به‌تجاری​ نجات دادن‌شعب​ آدما علاقه‌ای داری؟»

جاشی، آیا دائو را می‌شناسی؟

روحت خیلی خالصه.

یک چیز‌تجاری​ بود که‌شعب​ جین چون-هی نمی‌دانست.

قبل از اینکه جگال لین برای‌حمایتی​ رفتن به بیرون آماده شود، ظاهراً یوهو‌ارتش​ زیارتگاه کوچکی کنار سالن تحقیقات ساخته بود.

البته، بیشتر از اینکه «ساخته» شده باشد،‌همان​ شبیه این بود که با هر خرت‌وپرت‌اسکورت​ دم‌دستی که پیدا کرده، «سَرسَری سرهم‌بندی» شده است.

در گذشته، وقتی استادش نجاری را‌می‌شد​ به عنوان یک سرگرمی شروع کرده‌ارتش​ بود، سعی کرده بود چیزهای مختلفی بسازد.

یکی از چیزهایی که‌شعب​ آن زمان ساخته بود،‌وظیفه​ یک لانه پرنده بود.

یک لانه پرنده کوچک بود، فقط‌حمایتی​ به اندازه‌ای که پرنده‌ای قد مشت‌می‌توانستند​ یک نوزاد بتواند وارد و خارج شود.

از آنجا که سازنده‌اش کسی‌دفاتر​ جز استادش نبود، برای یک‌تجاری​ لانه پرنده، بزرگ به حساب می‌آمد.

و البته بسیار‌فرقی​ ظریف و ماهرانه‌می‌شد​ ساخته شده بود.

یوهو آن را نصب کرده‌آژانس‌های​ و گفته بود که یک‌آن‌ها​ روح می‌تواند آنجا ساکن شود.

بعد، یک مجسمه سفالی روباه را که جین چون-هی در گذشته‌جنگجویان​ به عنوان سرگرمی ساخته و پخته بود، جلوی لانه پرنده گذاشت‌نیروهای​ و گفت: «همین خوبه» و خیلی راحت راهش را کشید و رفت.

«هی، این که‌اقتصادی​ خیلی کوچیکه! این‌وام‌دهندگان​ دیگه چه جور خونه‌ایه؟»

در حالی که‌فرقی​ جین چون-هی غر‌می‌شد​ می‌زد، جاشی گفت:

«عجیبه اما ایشا خیلی ازش خوشش اومده. جناب... آه، نه... طبق گفته مدیرکل یو، یک روح جنبه‌هایی شبیه به یک گیاه‌اقتصادی‌شان​ گلدانی داره، بنابراین یک بدن کوچک به یک خانه کوچک نیاز داره. ساختن یک خانه بزرگ از همون اول در واقع‌خود​ مضر خواهد بود. در اصطلاح گیاهان، مثل اینه که یک گیاه به خاطر بزرگ بودن گلدان و آبیاری بیش از حد بمیره.»

«که... این‌طور.»

جین چون-هی آهی کشید.

«پس یعنی هرچی‌فرقی​ ایشا بزرگ‌تر بشه،‌می‌شد​ خونه‌اش هم بزرگ‌تر می‌شه؟»

«تقریباً همین‌طوره. به لطف ایشا،‌آژانس‌های​ می‌تونم دوباره از طلسم‌هام استفاده‌آن‌ها​ کنم، برای همین خیالم راحت شده.»

«بازم، چون یه روح‌فرقی​ جوانه، احتمالاً نمی‌تونی مثل گذشته‌گسترده​ از طلسم‌های بزرگ استفاده کنی.»

با این‌برف​ حرف، جاشی‌میزبان​ سرش را خاراند.

مدت زیادی سرش را خاراند و‌می‌شد​ بعد شروع کرد به انتخاب کلماتش،‌ارتش​ آن هم با دقت بسیار زیاد.

«امم... خب... با حمایت مدیرکل یو... نه... با‌وظیفه​ تشویق‌هاش، می‌تونم به اندازه قبل از قدرتم استفاده‌کرده​ کنم. البته، فقط در محدوده عمارت پزشکی فلس سفید.»

«فقط با‌عملاً​ تشویق می‌شه‌فرقی​ همچین کاری کرد؟»

چشمان جاشی به اطراف چرخید.

«امم... این یه جور تشویق مخفیه.‌می‌شد​ اون‌قدر مخفی که اگه با جزئیات‌ارتش​ توضیحش بدم، ممکنه کبدم رو بخورن.»

«...»

«ایشا هم... امم... به لطف تشویق‌های(؟)‌حمایتی​ مدیرکل یو، تونست اینجا زندگی کنه.‌می‌توانستند​ و امم... اون خوک سیب‌زمینی... نه، اون...»

جین چون-هی‌برف​ حرفش را‌میزبان​ اصلاح کرد:

«روباهه.»

«اون مجسمه سفالی روباه هم به خوبی جلوی لانه پرنده تزئین شده‌نیز​ و بهش اجازه می‌ده با امنیت بیشتری زندگی کنه. تو ساختیش، اما‌سیر​ نه، چون تو ساختیش، تشویق‌های(؟) مدیرکل یو حتی عمیق‌تر در اون نفوذ کرده.»

جین چون-هی با‌شاهزاده​ نگاهی مشکوک به‌حمایتی​ لانه پرنده خیره شد.

او به خزه‌هایی که زیر لانه پرنده پهن شده بود‌تجاری​ و سنگ‌ریزه‌هایی که در یک خط طولانی چیده شده بودند‌نیز​ و به نظر می‌رسید مسیر سنگ‌فرش را نشان می‌دادند، نگاه کرد.

بیشتر از اینکه شبیه‌داره​ یک زیارتگاه باشد، شبیه‌گسترده​ یک خانه مینیاتوری بود.

از آن‌هایی که‌بزرگ​ با تم «خانه‌اسکورت​ پریان» ساخته می‌شدند.

اگر آن را برمی‌داشتید و داخل‌حمایتی​ یک تنگ ماهی بزرگ می‌گذاشتید، یک‌می‌توانستند​ تراریوم کاملاً مناسب از آب در می‌آمد.

«خب، می‌فهمم. پس نباید مشکلی باشه. فعلاً، از اونجا که‌تجاری​ جاشی می‌تونه از طلسم‌ها استفاده کنه، من یه عمارت جادوگری زیر‌اینجا​ نظر سالن تحقیقات می‌سازم تا بتونیم انواع کمک‌ها رو ازت بگیریم.»

جاشی آدم مفیدی بود.

نه فقط در پزشکی.

او فقط با رفتن به اتاق کشت و استفاده از طلسم‌جنگجویان​ رشد می‌توانست کمک بزرگی باشد، و اگر همین کار را در‌نیروهای​ باغچه گیاهان سالن تحقیقات انجام می‌داد، پزشکان پایه اشک شوق می‌ریختند.

جین چون-هی به مینیاتور...‌میزبان​ نه، به زیارتگاه ایشا‌بانک‌های​ نگاه کرد و گفت:

«اگه مشکلی نیست، می‌تونم یه میز عسلی‌خطرناکی​ کوچیک جلوی این بذارم؟ و یه سایه‌بان،‌دیده​ نه، یه چتر بزرگ توش فرو کنم.»

تق، تق، تق!

گردنبند استخوانی‌عملاً​ جاشی به‌فرقی​ شدت لرزید.

«خوشش اومد.»

«می‌تونم یه کاسه، قاشق و‌حمایتی​ چاپستیک کوچیک هم اندازه میز‌جنگجویان​ درست کنم و اونجا بذارم؟»

تق، تق!

«می‌گه که‌عملاً​ از این‌فرقی​ کار خوشحال می‌شه.»

«حالا که دارم این کارا‌دفاتر​ رو می‌کنم، باید یه نیمروی کوچیک‌بزرگ​ هم درست کنم و بذارم اونجا.»

جین چون-هی یک جراح بود.

از زندگی قبلی‌اش،‌بزرگ​ به طرز عجیبی در‌فرقه‌هایی​ مهارت‌های دستی استعداد داشت.

اگه این استعداد‌شاهزاده​ بود، پس واقعاً‌حمایتی​ یک استعداد عالی بود!

'شاید تو همین حین‌میزبان​ باید یه سرگرمی جدید برای‌صنف​ خودم دست و پا کنم.'

استادش در ساختن چیزهای بزرگ و باشکوه مهارت داشت،‌نگاه​ اما جین چون-هی ترجیح می‌داد چیزهای کوچک، ساده و‌عجیب​ گردی بسازد که حس دست‌ساز بودن را منتقل کنند.

«حالا که دستم‌بزرگ​ تو کاره، یه‌اسکورت​ تاب کوچیک هم بسازم؟»

«هرچی می‌تونی بساز.»

«اووه!»

جین چون-هی‌شاهزاده​ با خوشحالی مشت‌هایش‌حمایتی​ را گره کرد.

«راستی الان که بهش‌شعب​ فکر می‌کنم، جاشی، رنگ پوستت‌محافظت​ نسبت به قبل تیره‌تر شده.»

«وقتی کسی با یه روح قرارداد می‌بنده، باید بهایی بپردازه. البته، این‌طوری گفتنش ممکنه شبیه به قربانی‌البته​ کردن انسان به نظر برسه، اما فرق داره. بهایی که برای قرارداد با روح قبلیم پرداختم، رنگ‌دانه‌های‌دیدگاه​ پوستم بود. روح رنگ‌دانه‌های بدنم رو گرفت و تا زمانی که تو اون منطقه بودم بهم کمک کرد.»

«پس چیزی که تا‌میزبان​ اعماق روحت بهش تقدیم کردی،‌صنف​ واقعاً یک هنر ممنوعه بود.»

«تقریباً همین‌طوره. حالا که‌داره​ قراردادم با روح قبلی شکسته‌نگاه​ شده، رنگ‌دانه‌های اصلیم دارن برمی‌گردن.»

وقتی برای اولین بار او را دیده‌فرقه‌هایی​ بود، این مرد آن‌قدر رنگ‌دانه کمی داشت که‌مکان​ جین چون-هی فکر کرده بود شاید زال باشد.

پس دلیلش‌عملاً​ قرارداد با‌فرقی​ یک روح بود.

«پس با‌برف​ ایشا چه‌میزبان​ نوع قراردادی بستی؟»

«مقداری از موهام، ناخن‌های دست و‌می‌شد​ پام. اون بعضی وقتا کوتاهشون می‌کنه‌ارتش​ و مثل اسباب‌بازی باهاشون بازی می‌کنه.»

اینکه کسی ناخن‌هایش‌بزرگ​ را برایش کوتاه کند،‌فرقه‌هایی​ بهداشتی به نظر می‌رسید.

با نگاهی به موهایش، به‌داره​ نظر نمی‌رسید که مقدار زیادی‌نگاه​ هم از آن‌ها برداشته باشد.

فقط به اندازه‌ای‌اقتصادی​ که نوکشان را‌وام‌دهندگان​ کمی مرتب کند.

«اوه؟»

«مدیرکل یو... در ازای تشویق‌هاش(؟)، من موافقت کردم که نیروی کارم رو‌نیز​ به عمارت پزشکی فلس سفید ارائه بدم. بنابراین، تا زمانی که کارمند‌سیر​ مقیم عمارت پزشکی فلس سفید باشم، می‌تونم از طلسم‌هام اینجا استفاده کنم.»

'منطقیه.'

نه کم‌برف​ بود و‌میزبان​ نه زیاد.

یک معامله تمیز‌فرقی​ و واضح بود،‌می‌شد​ درست مثل شخصیت یوهو.

به نظر می‌رسید به همین دلیل‌اسکورت​ بود که جاشی اول پیش جین چون-هی‌اینجا​ آمده بود تا برای کار درخواست بدهد.

البته، حتی بدون آن‌فرقی​ هم، جاشی احتمالاً می‌آمد‌خطرناکی​ چون نمی‌خواست نان مفت بخورد.

جین چون-هی در‌اقتصادی​ مورد رابطه بین جاشی‌همان​ و یوهو فضولی نکرد.

گاهی اوقات بهتر بود‌داره​ از زندگی خصوصی دانشجویان‌گسترده​ تحصیلات تکمیلی همکار چیزی ندانی.

اگر یک استاد سعی می‌کرد در این‌فرقه‌هایی​ مورد کنکاش کند، ممکن بود در این رشته‌مکان​ بی‌رحم، هر دوی آن‌ها را از دست بدهد.

'کاش هر‌عملاً​ دوشون تا‌فرقی​ ابد کنارم بمونن.'

هه هه‌برف​ هه، شماها‌میزبان​ نمی‌تونید برید!

بنابراین، جین چون-هی دستور‌داره​ ساخت یک عمارت جادوگری‌گسترده​ را برای جاشی صادر کرد.

در دنیایی که چیزهای غیرعلمی بیداد‌اسکورت​ می‌کردند، جادوگری که اوج شمنیسم بود‌نیز​ نیز می‌توانست موضوعی برای تحقیق باشد.

وقتی این جادوگری بتواند‌فرقی​ با علم ترکیب شده و‌گسترده​ در پزشکی به کار رود.

او مطمئن بود که‌میزبان​ بشریت می‌تواند حتی از‌بانک‌های​ این هم بیشتر پیشرفت کند.

پس از اینکه ایشا مستقر شد،‌می‌شد​ اتاق کشت سالن تحقیقات شروع به‌ارتش​ کار کرد و همه‌چیز روان پیش رفت.

سپس یک روز، پزشکان پایه سالن تحقیقات شروع به قرار دادن‌داشتند​ میوه‌ها، شیرینی‌ها و سایر مواد غذایی روی محراب کوچک و به‌می‌پرداختند​ اندازه انگشت شستی کردند که جلوی لانه پرنده کوچک قرار داشت.

البته، محراب آن‌قدر کوچک بود‌داره​ که حتی قرار دادن یک شیرینی‌جنگجویان​ روی آن هم کار سختی بود.

آن‌ها شیرینی را به چهار‌دفاتر​ قسمت تقسیم می‌کردند و یک‌تجاری​ تکه کوچکش را آنجا می‌گذاشتند.

سپس، روز بعد، یک بلوط‌حمایتی​ در کفش پزشک پایه‌ای که آن‌می‌توانستند​ پیشکش را گذاشته بود، پیدا می‌شد.

و به این ترتیب، پزشکان پایه‌اسکورت​ به این باور رسیدند که یک سنجاب‌اینجا​ در داخل این زیارتگاه کوچک زندگی می‌کند.

ناولها | novelha.net