چپتر 346: پیدا کردن توگوه کار سختیه
0پیدا کردن توگوه کار سختیه.
مگه نه، هوانگگو؟
واق!
«با این حال، تو خیلی تو چشمی، برایمیدونی همین فقط باید ردگیری کنی. وقتی درگیری شروعنگفت شد، باید بکشی عقب، فهمیدی؟ تو هم همینطور، تاندرکوئیک.»
جیک-
«خوبه، آفرین.»
جین چون-هی با این دووضعیت تا کد تقلبِ ردگیریش، عمارتکنترل پزشکی فلس سفید رو ترک کرد.
«باید قبل از اینکه اونفعلی حرومزادههای فرقه شیطانی پیداش کنن،مهره من بهش برسم. قضیه خیلی جدیه.»
«برای کسی که اینمیدونی حرف رو میزنه، خیلیدزدید ریلکس به نظر میرسی، هیونگ.»
«اوه، واقعاً؟»
جین چون-هی نیشخندی زد.
«به نظر میاد نقشهای داری.»
«دقیقاً. از قبل بهمیدونی یه راهی برای پیدا کردنمورد توگوه گونگیا گون فکر کردم.»
توگوه گونگیا گون، یکیمهره از دو شیطان جیانگهو،چیزی قطعاً یه موجود متعالی بود.
اما نوهاش کهبهتر داشت باهاش فرار میکرد،بگیره یه آدم معمولی بود.
نه فقط این، بلکه مریضیفعلی بود که مدت زیادی ازمهره یه سم مزمن رنج میبرد.
بنابراین، حدس زدنشده مسیر فرار گونگیا گونخون کار چندان سختی نبود.
مشکل اصلی،میدونی موقعیت فعلیمهره گونگیا گون بود.
اما اون بخشبهتر قضیه هم ازقرار قبل حل شده بود.
«میدونی چرامشکل توگوه مهره سمفعلی خون رو دزدید؟»
«فرقه دربخش این موردمیدونی چیزی بهم نگفت.»
از اونجایی که یهو ها-ریون هم داشت ماموریتچیزی رو شروع میکرد، بهتر بود از قبل در جریانوضعیت وضعیت قرار بگیره تا بتونه خودش رو کنترل کنه.
حتی همین الان هم، اینوضعیت پسر داشت با میل بهکنترل کشتار دست و پنجه نرم میکرد.
بهتر بود زودتر بهش بگم.
«به خاطر نوهاش بود. نوه توگوه گونگیا گون با یه سم مزمننگفت مسموم شده و اون مهره سم خون رو دزدید تا درمانش کنه.کنترل تمام این ماجرا نقشه فرقه جاودانه خون بوده. حداقل، ما اینطور فکر میکنیم.»
«شبکه اطلاعاتی عمارت پزشکیمهره فلس سفید واقعاً تحسینبرانگیزه.چیزی یا... ساما هیون بهت گفت؟»
«هر طورماموریت دوست داریجریان فکر کن.»
«همم...»
یهو ها-ریون توشده فکر فرو رفت وخون بعد سر تکون داد.
«اینکه از کجا میدونی مهم نیست. مهم اینه کهبهم ما باید چیکار کنیم. نباید فقط به خاطر اینکهقرار فرقه جاودانه خون ساکت شده، گارد خودم رو بیارم پایین.»
«ناپدید شدن فرقه جاودانه خون با بستن دروازههایبتونه خانوادههای رزمی خیلی فرق داره. اگه فکر میکنی ایندست دو تا شبیه همن، احتمالاً از پشت خنجر میخوری.»
دلیلی داشت که توموقعیت رمانهای رزمی به انجمنهای مخفیچرا شیطانی میگفتن انجمن مخفی شیطانی.
با اینکه فعالیتهاشون رو به شدت کمخون کرده بودن و مخفیانه حرکت میکردن، اما هیچوقتریون از انجام کاری که باید میکردن غافل نمیشدن.
«میفهمم.»
جین چون-هی همونطور کهجریان از پلهها پایین میرفت،بتونه به حرفش ادامه داد.
«خب... برای پیدا کردن توگوه، اول باید اطلاعات مربوط به نوهاش رودزدید تایید کنیم. اطلاعات نوه یه راز فوقمحرمانهست که فقط سه نفر توقرار قبیله هائو ازش خبر دارن، اما... من یه جوری تونستم به دستش بیارم.»
در واقع، اینشده اطلاعاتی بود کهمهره از تو رمان میدونست.
جین چون-هیمیدونی با بیخیالی بهخون حرفش ادامه داد.
«طبق اون اطلاعات، اون تو استان هونان زندگیبتونه میکنه. و... توگوه باید مهره سم خون رو دزدیدهدست باشه و به سمت استان هونان راه افتاده باشه.»
«گشتن کلمشکل استان هونان سالهافعلی طول میکشه، هیونگ.»
«مکان دقیقش رو هم میدونم.چرا نگران نباش. مشکل اینه که تابهم الان احتمالاً اونجا رو ترک کرده.»
با شنیدن این حرف، یهوخون ها-ریون چونهاش رو نوازش کرد، تواونجایی فکر فرو رفت و بعد گفت.
«یعنی به محض اینکه مهره سمقرار خون رو دزدید، پایگاهش رو رهاحتی کرد تا از نوهاش محافظت کنه؟»
«درسته.»
«این یعنیبخش میدونی مقصدمیدونی بعدیش کجاست، هیونگ؟»
«همم. تقریباً. و وقتیمهره وارد محدودهمون بشه، میتونیمچیزی از این بچهها کمک بگیریم.»
واق!
جیک-
دو جانور روحی هرمیدونی کدوم صدایی درآوردن، انگار کهمورد میخواستن بگن: «بسپارش به ما.»
چون تو رمان خونده بود،خون از قبل ایدهای داشت کهنگفت توگوه به کدوم سمت حرکت میکنه.
نه، حتی بدونبهتر خوندن رمان هم میتونستبگیره تا حدودی حدس بزنه.
کسی که تواصلی سمزدایی از خانوادهبخش تانگ ماهرتر باشه.
هواجو یاکسون.
تو داستان اصلی، تو اینخون مقطع زمانی، استادش، پزشک الهی فلساونجایی سفید، مدتها بود که مرده بود.
علاوه بر این، حتی الانوضعیت هم که زنده بود، تخصصشکنترل جراحی و طب سوزنی بود.
سمزدایی چنینمشکل سمی، تخصصموقعیت هواجو یاکسون بود.
عمارت پزشکی دشت سیاه احتمالاًچرا به خاطر روابط دوستانهاش با فرقهبهم شیطانی از گزینهها حذف شده بود.
در همونمیدونی لحظه، یهو ها-ریونخون به حرف اومد.
«هیونگ.»
«همم؟»
«فکر نمیکنمبخش نیازی باشه بهچرا من دروغ بگی.»
«منظورت چیه...»
«نحوه به دست آوردن اینوضعیت اطلاعات. نه از قبیله هائوکنترل بوده، نه از فرقه گدایان.»
این پسر بازماصلی با اون حسبخش ششمش چیزی فهمیده بود؟
جین چون-هی که جا خوردهچرا بود، دید یهو ها-ریون باچیزی چشمهایی تاریک بهش خیره شده.
لبهای محکم بستهاشچرا حدس زدن افکارشدزدید رو سخت میکرد.
«تو مراحل اولیه مسمومیت مزمن، توگوه حتماً دنبال پزشکهای محلی گشته. اون پزشکهای معروفپسر رو تو اولویت قرار داده. حتی اگه خودش رو جای کس دیگهای جا زدهنقشه باشه، این واقعیت که نوهاش با یه سم مزمن مسموم شده، به راحتی قابل تشخیصه.»
چی میشد اگه حتی یه باربخش نوهاش رو به یکی از پزشکهایدزدید عمارت پزشکی فلس سفید نشون داده بود؟
جین چون-هی بلافاصلهشده فهمید یهو ها-ریون دارهخون سعی میکنه چی بگه.
«...»
«...فهمیدنش برای توبهتر نباید خیلی سختقرار بوده باشه. اشتباه میکنم؟»
حق با اون بود.
‹همونطور که از شخصیتمیدونی اصلی انتظار میرفت. ببیندزدید مغزش چقدر سریع کار میکنه.›
با خوندن اثر اصلی،مهره جین چون-هی نیازی نداشت اینبهم مراحل دردسرساز رو طی کنه.
با این حال، اگه مجبوروضعیت بود خودش پیداش کنه، بدونکنترل شک همین مسیر رو پیش میگرفت.
جین چون-هیمشکل نه تایید کردفعلی و نه تکذیب.
«خب. من جوابی نمیدم.»
«بعضیها تو دنیای رزمی ممکنه از اینکه پزشکهاچیزی اطلاعات مربوط به بیماری بیمارانشون رو با همجریان تبادل میکنن، خوششون نیاد. بیشتر از این نمیپرسم.»
«درسته.»
جای شکرش باقیاصلی بود که خودشبخش به این نتیجه رسید.
‹وای، قلبم اومد تو دهنم.›
استان هونان توچرا منطقه جنوب مرکزیدزدید امپراتوری هوا قرار داشت.
حتی بعد ازبهتر حل مشکل مسمومیت،قرار حال نوه بهتر نمیشه؟
حتماً فکر میکنه کهموقعیت حکیم دارویی عمارت پزشکیمیدونی هواجو آخرین راه نجاتشه.
در واقع، وقتی پای مسمومیت در میون باشه، بیشتر توچیزی حوزه دارو قرار میگیره تا طب سوزنی، موکسا تراپی یاقرار جراحی، پس اگه جوابی وجود داشته باشه، همین جواب درستیه...
«سوال اینه که آیامهره حکیم پزشکی اصلاً میتونهچیزی حلش کنه یا نه.
مهمتر ازماموریت اون، اصلاً حاضروضعیت میشه درمانش کنه؟»
اون همیشه میگفتاصلی فقط افراد جناحبخش متعارف رو درمان میکنه.
اگه ثروت هنگفتیشده با خودش میبرد، شایدخون مخفیانه درمانش میکرد، اما...
«توگوئه همین حالا هممهره تمام داراییاش رو برایچیزی درمان نوهاش خرج کرده.»
عمارت پزشکی هواجو عمراً کسی روقرار که نه ثروتی داشت و نهحتی نفوذی درمان میکرد، چه برسه به...
«میتونست از قدرتش برایموقعیت ترسوندنشون استفاده کنه، اما دیگهچرا وقت زیادی برای بیمار نمونده.»
تحت هربخش شرایطی، نوهمیدونی تو راه میمرد.
«تو رمان، دلیل مرگش رو فقط اینطور نوشتهچیزی بودن که چون خیلی دیر درمان شده، شعلهجریان زندگیش خاموش شده... هیچ دلیل دقیقی نیاورده بودن.
البته خودمماموریت یه حدسهاییجریان درباره دلیلش میزنم...»
جین چون-هیمشکل تو دلشموقعیت زمزمه کرد.
«خب. حالا کجا باید بریم؟»
«استان آنهویی. الان دیگه توگوئه باید در حال عبوربهم از استان هوبی باشه. اگه مسیرش رو برعکس دنبالقرار کنیم، بعد از هوبی، تو استان آنهویی بهش میرسیم.»
اگه در امتداد رودخانه یانگتسه سفرقرار میکردن، باید از هونان راه میافتادن، ازالان هوبی میگذشتن و بعد به آنهویی میرسیدن.
بنابراین، نقطه ملاقات با توگوئهفعلی گونگیا گون که از هونانمهره حرکت کرده بود، استان آنهویی میشد.
«اگه نتونیم پیداش کنیم چی؟»
«احتمالاً... نوهمیدونی توگوئه دیگهمهره نجات پیدا نمیکنه.»
با شنیدن حرفهای جینجریان چون-هی، یهو ها-ریون بابتونه دقت بهش خیره شد.
«هیونگ... هدف تو مهره سمفعلی خون نیست. تو میخوای نوه توگوئهخون رو نجات بدی. همهاش همین بود.»
«هاهاهاها.»
جین چون-هی با دستپاچگی خندید.
حقیقت داشت.
حتی یه لحظه هم به اینبخش فکر نکرده بود که با انجام مأموریتمورد شیطان آسمانی، از فرقه شیطانی امتیازی بگیره.
البته اگه تو این مسیر جایگاهمهره یهو ها-ریون تو فرقه شیطانی محکمترنگفت میشد، به نوبه خودش خوب بود.
اما نجات دادن نوه توگوئه.
و نجات دادن خود توگوئه.
این فکر،مشکل بالاترین اولویتشموقعیت باقی مونده بود.
عمارت پزشکی فلسشده سفید حالا داشتمهره به خوبی کار میکرد.
جگال لین، که نابغهای درخون میان نوابغ بود، حالا میتونست جراحیهاییاونجایی در سطح جین چون-هی انجام بده.
همچنین، از اونجا که پزشکان ارشد زیادی تو جراحیخودش مهارت پیدا کرده بودن، دیگه هیچ بیماری به خاطرپنجه کمبود نیروی انسانی تو عمارت پزشکی فلس سفید نمیمرد.
البته اگه بیماری از همونفعلی اول با تکنولوژی فعلی قابل درمانخون نبود، کاری از دست کسی برنمیاومد.
با این حال، به لطف پیشرفت چشمگیر مهارتهای پزشکان ارشدچیزی عمارت پزشکی فلس سفید و استادش، یعنی جگال لین، جینقرار چون-هی حالا میتونست آزادانه این طرف و اون طرف بره.
«باشه. منممیدونی باهات راهمهره میام، هیونگ.»
«مگه از همونبهتر اول هم بهت همینبگیره دستور رو نداده بودن؟»
یهو ها-ریون بااصلی شنیدن حرف جینبخش چون-هی پوزخند زد.
به دلایلی پرشده از اعتماد بهمهره نفس به نظر میرسید.
«به هرمیدونی حال. پس،مهره با قایق میریم؟»
«از قبل یکی آماده کردم.»
آن دومشکل از کوهموقعیت پایین رفتن.
عمارت پزشکی فلس سفید.
نیرویی که به طورمهره جدی شروع به بلعیدنچیزی منطقه استان جیانگسو کرده بود.
شنیدنش تو حرفبهتر شاید حس واقعیاشقرار رو منتقل نمیکرد.
اما وقتی کسی شخصاً شروعفعلی به استفاده از ثمرات اینمهره تسلط میکرد، داستان عوض میشد.
شواااااا!
قایقی که عمارت پزشکی فلس سفیددزدید برای کارهای لجستیک خریده بود، دریهو حال عبور از رودخانه یانگتسه بود.
در گذشته، برای جابهجایی باید دنبالقرار برنامه حرکت قایقها میگشت، اما حالاحتی میتونست خودش یه قایق رو حرکت بده!
«قدیما، حتی پیدااصلی کردن یه قایقبخش هم مصیبت بود.»
این فقط به این خاطرچرا ممکن بود که جین چون-هی، استادبهم جوان عمارت پزشکی فلس سفید بود.
دزدان دریایی زیادی تو رودخانه یانگتسه بودن،مورد اما هیچکدومشون حتی فکر دست زدن بهماموریت قایق عمارت پزشکی فلس سفید رو هم نمیکردن.
-شنیدم اگه با عمارت پزشکیوضعیت فلس سفید دربیفتی، سر وکنترل کله دکتر دیوانه چشمآبی پیدا میشه.
میگن هیچکس جزاصلی رئیس دزدان دریاییبخش نمیتونه جلوش رو بگیره.
-میگن حتی رئیس هم فقطچرا میتونه دکتر دیوانه چشمآبی روچیزی فراری بده، اما نمیتونه بگیرتش.
-شنیدم میگیردتون و بهمهره بهونه اینکه سنگ کلیه دارید،بهم مجبورتون میکنه دیگه مشروب نخورید.
بعضیها شروع کرده بودن بهوضعیت صدا زدن اژدهای الهی لباسکنترل سفید با نام دکتر دیوانه چشمآبی.
«این همهمشکل لقبهای مختلفموقعیت دیگه چیه؟»
اژدهای سفید کوچک، اژدهایمیدونی الهی لباس سفید، اژدهای دیوانهمورد لباس سفید، دکتر دیوانه چشمآبی.
همین الانشمیدونی هم چهارمهره تا لقب داشت.
با بزرگ شدن جین چون-هی وقرار افزایش شهرتش، اسم اژدهای سفید کوچکحتی به طور طبیعی کمرنگ شده بود.
اما حالا، یه لقب عجیبفعلی به اسم دکتر دیوانه چشمآبیمهره هم بهش اضافه شده بود.
«انگار کهبخش یه عنوانمیدونی تو بازیهای فانتزیه.»
در گذشته، رمانهای فانتزی بازی یادزدید رمانهای صورت فلکی میخوند که تایهو حدودی سیستمهای بازی رو قرض گرفته بودن.
تو اونها، هر بار کهوضعیت به چیزی دست پیدا میکردی، یهکنه اسم متفاوت یا یه عنوان میگرفتی.
کی فکرش رو میکردموقعیت که تو دنیای رزمیمیدونی همچین چیزی رو تجربه کنه.
«نکنه به خاطر اینه کهچرا هر دزد دریایی و راهزنیچیزی که دیدم رو کتک زدم؟»
از اون گذشته، چونمهره نمیکشتشون، بدنامیاش باید حتیچیزی بیشتر هم پخش شده باشه.
جین چون-هی شاید دستجریان و پاشون رو درمیآورد، اماخودش زبونشون رو که نبریده بود.
کاملاً طبیعی بود که انواعفعلی و اقسام شایعات شوم بین دزدانخون دریایی و راهزنان کوهستان پخش بشه.
علاوه بر این، غیرممکن بود که مردم جیانگهودزدید ندونن تو مبارزه بر سر کتابچه راهنمای مخفیماموریت هنر بیهمتای خردکننده آسمان چه اتفاقی افتاده بود.
اون خودِمیدونی تعریف یکمهره شهرت شرورانه بود.
«خب، براش آماده بودم.»
لقبی که بهشاصلی داده بودن، دکتربخش دیوانه چشمآبی بود.
البته، هنوز هم کسانی بودن که اونخون رو با اسمهای قبلیاش، اژدهای الهی لباسیهو سفید یا اژدهای دیوانه لباس سفید صدا میزدن.
بعضی از افرادی که خیلی اغراق میکردن، شروع کردهبهم بودن به اینکه ده استاد بزرگ زیر آسمان روقرار به عنوان یازده استاد بزرگ زیر آسمان خطاب کنن.
سه فرمانروا، دو امپراتور،جریان دو شیطان، دو پادشاه،بتونه یک ملکه، یک دیوانه.
اسم جین چون-هیاصلی در جایگاه «یکبخش دیوانه» وارد شده بود.
این یه دستاورد ارزشمند بود.
یک پزشک دیوانه کهمهره به تنهایی جلوی یک فاجعهبهم خونین بزرگ رو گرفته بود!
اون دکتر دیوانه چشمآبی حالاوضعیت داشت با برادر قسمخوردهاش، یهوکنترل ها-ریون، روی عرشه صحبت میکرد.
«همین الانمشکل از مرز استانفعلی آنهویی رد شدیم.»
«که اینطور. تا جاییمیدونی که میدونم، استان آنهویی قلمرومورد خانواده نامگونگ به حساب میاد...»
«درسته. علاوه بر این، قدرت خانوادهدزدید نامگونگ حتی در بین نه فرقهیهو بزرگ و هشت خانواده بزرگ هم مستحکمه.»