---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 435: بدون عنوان • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 435: بدون عنوان

0

در دژ دانموک، جین چون-هی‌هنر​ فقط بیمار درمان می‌کرد، درمان‌اضافه​ می‌کرد و باز هم درمان می‌کرد.

بیمارستان صحرایی‌فلس​ در زمان جنگ،‌آمار​ جای وحشتناکی بود.

در گذشته، در یک‌کمترین​ اورژانس در کره، یک‌داشتند​ اتوبوس بین‌شهری تصادف کرده بود.

مسافران اتوبوس و‌نمی‌داند​ حتی ماشین‌هایی که‌کدام​ درگیر تصادف شده بودند...

به یاد آورد که برانکاردها‌هنر​ و آدم‌ها چطور یک‌دفعه مثل‌اضافه​ سیل به داخل سرازیر شدند.

با دیدن آن همه آدم که‌مرگ​ مثل امواج جزر و مد هجوم می‌آوردند،‌مناسب‌تر​ برای لحظه‌ای عقل از سرش پریده بود.

وقتی کار این‌طور ناگهانی روی سر‌مرگ​ آدم آوار می‌شود، ذهن از کار می‌افتد‌مناسب‌تر​ و نمی‌داند اول باید به کدام برسد.

«و حالا هر‌نمی‌داند​ ساعت دقیقاً همین‌کدام​ اتفاق می‌افته. خه‌خه‌خه.»

جین چون-هی با لبخندی‌داشتند​ تلخ، دست‌ها و ذهنش‌جراحات​ را در حرکت نگه داشت.

او هر کاری که از‌آمار​ دستش برمی‌آمد انجام می‌داد، اما‌جراحی​ طبیعتاً هنوز هم بیماران بی‌شماری می‌مردند.

این در حالی بود که اکثریت آن‌ها‌میر​ در همان میدان جنگ تلف می‌شدند و رسیدن‌شدن​ مجروحان به پشت جبهه هم کار سختی بود.

«حتی وقت برای‌نمی‌داند​ عزاداری هم یه‌کدام​ چیز لوکس و دست‌نیافتنیه.»

همه مثل ماشین‌های پزشکی‌داشتند​ حرکت می‌کردند، انگار انسانیت‌جراحات​ از آن‌ها گرفته شده بود.

اگر دلخوشی‌ای وجود داشت، این بود‌مرگ​ که چادرهای عمارت پزشکی فلس سفید‌جراحات​ کمترین آمار مرگ و میر را داشتند.

هنر جراحی برای‌سفید​ تروما و جراحات‌مرگ​ از همه مناسب‌تر بود.

با اضافه شدن آنتی‌بیوتیک‌ها و رعایت بهداشت،‌برسد​ نرخ بقا در مقایسه با بیماران عمارت‌خه‌خه‌خه​ پزشکی هواجو یا درمانگاه‌های کوچک‌تر خیلی بیشتر بود.

کم‌کم، سربازان بیشتری آرزو‌داشتند​ می‌کردند که در عمارت‌جراحات​ پزشکی فلس سفید درمان شوند.

- می‌گن‌فلس​ حدود پنج‌کمترین​ برابر بیشتره.

- چی؟

- شانس زنده موندن اگه بری‌کدام​ عمارت پزشکی فلس سفید، پنج برابر بیشتره.‌می‌افته​ البته این فقط حدس و گمان بقیه‌ست.

سرباز این را‌میر​ با لبخند به‌جراحی​ جین چون-هی گفت.

- طبیب... پای‌سفید​ من... دیگه هیچ‌مرگ​ امیدی بهش نیست؟

با این‌فلس​ حرف، جین چون-هی‌آمار​ سر تکان داد.

- آره.‌می‌افتد​ فکر کنم‌اول​ باید قطع بشه.

- باید بقیه‌میر​ عمرم رو با‌جراحی​ یه پا زندگی کنم؟

- مگه‌فلس​ اینکه ترجیح‌کمترین​ بدی همین‌طوری بمیری.

سرباز صورت‌فلس​ خشکش را با‌آمار​ دست‌هایش پاک کرد.

- واو... با هزار مکافات تونستم بیام تو چادر‌ساعت​ ماهرترین طبیب‌های عمارت پزشکی فلس سفید، اما بازم باید پام‌حرکت​ قطع بشه. اگه می‌رفتم یه چادر دیگه، حتماً می‌مردم، نه؟

- اونو دیگه نمی‌دونم.

- طبیب. بین یه پسر یه پا و یه‌هنر​ پسر مرده، فکر می‌کنی مادرم کدوم رو ترجیح می‌ده؟‌بهداشت​ همین الانشم خرج و مخارج زندگیمون به زور درمیاد...

- معلومه،‌فلس​ یه پسر‌کمترین​ یه پا.

- ...

- یه گزارش خوب برات می‌نویسم‌جراحی​ تا بتونی یه غرامت درست و‌آنتی‌بیوتیک‌ها​ حسابی بگیری. فقط به من اعتماد کن!

وقتی جین چون-هی به سینه‌اش‌آمار​ کوبید، سرباز در حالی که صورتش‌تروما​ غرق اشک بود، زد زیر خنده.

- واقعاً باید هر چی می‌تونی بنویسیا،‌میر​ باشه؟ این پا... دیگه به هیچ دردی نمی‌خوره.‌شدن​ برای برگشتن به خونه باید سوار اسب بشم.

- ای بابا، به خاطر‌باید​ تو دلاور جوان، مجبورم یه‌دقیقاً​ سند رسمی رو جعل کنم.

جین چون-هی‌مرگ​ این را با‌هنر​ اغراق ظاهری گفت.

سرباز برای‌فلس​ مدتی طولانی‌کمترین​ گریه کرد.

گریه می‌کرد، در‌سفید​ حالی که لبخند‌مرگ​ روی لب داشت.

بالاخره به حرف آمد.

- درسته. شاید از یه پسر یه پا‌جراحات​ خوشش نیاد، اما یه پسر یه پا که پاداش‌مقایسه​ گرفته شاید یکم قشنگ‌تر به نظر برسه. مگه نه؟

- خدای من، از این به بعد تو‌داشتند​ هر دورهمی و می‌خونه‌ای، پای مصنوعیت رو نشون‌آنتی‌بیوتیک‌ها​ می‌دی و از روزهای اوج و افتخارت لاف می‌زنی.

با شوخی‌فلس​ جین چون-هی، سرباز‌آمار​ برای لحظاتی خندید.

پا به‌می‌افتد​ طرز وحشتناکی‌اول​ متلاشی شده بود.

از قبل تمام حسش را‌هنر​ از دست داده بود و‌اضافه​ رنگش هم عجیب شده بود.

- با این پا راه‌آمار​ رفتم، دویدم، مسابقه دادم، زمین‌جراحی​ خوردم و دوباره بلند شدم...

دیگر راه برگشتی نبود.

بدن انسان مثل ظروف‌اول​ چینی است؛ حتی اگر بشکند،‌ساعت​ هرگز به شکل اولیه‌اش برنمی‌گردد.

یا ترکی روی آن‌داشتند​ باقی می‌ماند، یا چند‌جراحات​ تکه‌اش برای همیشه گم می‌شود.

مردم به این می‌گفتند «زندگی».

از پشت سر،‌سفید​ صدایی او را صدا‌میر​ زد: «استاد جوان عمارت.»

طبیبی که روبه‌روی او‌اول​ بود، مردی بود که‌حالا​ همه به او نیاز داشتند.

این یعنی زمان اختصاص‌داشتند​ داده شده به او‌جراحات​ هم داشت تمام می‌شد.

- بیا‌فلس​ قطعش کنیم.‌کمترین​ قطعش کن!

او فریاد زد،‌سفید​ در حالی که عمداً‌میر​ شجاعت به خرج می‌داد.

جین چون-هی سر تکان داد.

- باشه.

- حتماً‌فلس​ اون سند رسمی‌آمار​ رو جعل کنیا.

- داری چیزی می‌گی که‌آمار​ می‌تونه حسابی برام دردسر درست کنه.‌تروما​ اما... سعی می‌کنم برات خوب بنویسمش.

جین چون-هی لبخندی زد‌اول​ و با دقت چیزی‌حالا​ روی یک طومار بامبو نوشت.

«حالا که بهش فکر می‌کنم، می‌گفتن‌جراحی​ انتخاب دوم سربازا، چادر طبیب‌های اعزامی‌آنتی‌بیوتیک‌ها​ از عمارت پزشکی دشت سیاه هست، درسته؟»

از آنجایی که عمارت‌کمترین​ پزشکی دشت سیاه با‌داشتند​ فرقه شیطانی هم‌دست بود...

آن‌ها تحت نام عمارت پزشکی دشت سیاه‌میر​ نیامده بودند، بلکه در حال حاضر فقط به‌شدن​ عنوان بخشی از جناح غیرمتعارف اینجا حضور داشتند.

دلیل اینکه سربازان، عمارت پزشکی‌باید​ دشت سیاه را به عنوان گزینه‌همین​ دوم خود انتخاب می‌کردند ساده بود.

بیمارانی که حتی در عمارت پزشکی فلس سفید غیرقابل جراحی‌اضافه​ یا لاعلاج تشخیص داده می‌شدند، مثل همین موردی که الان‌کوچک‌تر​ پیش آمد، اغلب به سمت عمارت پزشکی دشت سیاه می‌رفتند.

اگر این کار را می‌کردند، یا می‌مردند،‌میر​ یا با عوارض جانبی زنده می‌ماندند... یا‌اضافه​ در موارد نادر، بدون هیچ عارضه‌ای بهبود می‌یافتند...

یکی از‌فلس​ این سه‌کمترین​ حالت بود.

البته، اگر وضعیت آن‌قدر وخیم بود که حتی‌حالا​ عمارت پزشکی فلس سفید هم نمی‌توانست آن را‌تلخ​ درمان کند، احتمال مرگ در آنجا هم بالا بود.

با این حال، در موارد نادر، ممکن بود انگشتان یک‌اضافه​ نفر به هشت تا افزایش یابد، زبانش مثل قورباغه دراز‌کوچک‌تر​ شود، یا یک پای سوم بین دو پایش سبز شود.

علاوه بر این، گاهی موارد‌آمار​ لاتاری‌مانندی هم وجود داشت که افراد‌تروما​ بدون هیچ عارضه جانبی زنده می‌ماندند.

او از طریق تبادلات پزشکی با‌مرگ​ عمارت پزشکی دشت سیاه، ایده کلی اینکه‌مناسب‌تر​ چطور چنین چیزی ممکن است را می‌دانست.

اما هرچه بیشتر روی آن‌باید​ مطالعه می‌کرد، بیشتر از تلاش‌دقیقاً​ برای درک آن دست می‌کشید.

«همم، می‌فهمم.

اونا هنرهای شیطانی رو با‌آمار​ جادوگری ترکیب می‌کنن و بعد‌جراحی​ بقیه‌اش رو می‌سپارن به شانس.»

جین چون-هی...‌فلس​ نمی‌توانست این‌کمترین​ را یاد بگیرد.

یادگیری و تمرین این‌اول​ روش، در اصطلاحات مدرن،‌حالا​ نقض قوانین پزشکی محسوب می‌شد.

در آن وضعیت ناامیدکننده که نه درمانگر و نه بیمار‌اضافه​ نمی‌دانستند که آیا بیمار زنده می‌ماند یا می‌میرد، یا یک دست‌خیلی​ اضافی درمی‌آورد، او ترجیح می‌داد امیدش را به پیشرفت جراحی ببندد.

با این حال،‌سفید​ او خود این‌مرگ​ عمل را انکار نمی‌کرد.

اگر کسی می‌توانست حتی به‌آمار​ آن روش درمان شود، باز‌جراحی​ هم جای شکرش باقی بود.

«شاید اگه کسی مثل‌اول​ خون‌آفرین پیر هیولا به‌حالا​ اوج برسه، قضیه فرق کنه...»

برای رسیدن به آن سطح، فرد باید‌تروما​ بیماران بسیار زیادی را می‌پذیرفت و با‌بهداشت​ زندگی و کیفیت زندگی آن‌ها تاس می‌ریخت.

اگر اینجا یک بازی بود،‌آمار​ مثل این می‌ماند که از آدم‌ها‌تروما​ برای ارتقای یک سلاح استفاده کنی.

نرخ مرگ و‌سفید​ میر در بالاترین‌مرگ​ حد خود بود.

با این حال، این امید‌باید​ که شاید بیماری لاعلاجشان درمان‌دقیقاً​ شود، مردم را دیوانه می‌کرد.

در هر صورت.

عمارت پزشکی دشت سیاه،‌کمترین​ عمارت پزشکی هواجو، و‌داشتند​ سایر درمانگاه‌های کوچک و متوسط.

حالا همه‌فلس​ داشتند به حد‌آمار​ توان خود می‌رسیدند.

و جین چون-هی هم که‌باید​ مسئولیت همه آن‌ها را بر‌دقیقاً​ عهده داشت، تفاوتی با بقیه نداشت.

- استاد جوان عمارت،‌داشتند​ هه‌هه‌هه... چرا سرت به‌جراحات​ یه طرف کج شده؟

- اِه، استاد جوان عمارت‌آمار​ هم حتماً از کار زیاد‌جراحی​ داره عقلشو از دست می‌ده.

دیدش از همین‌سفید​ الان شروع به‌مرگ​ چرخیدن کرده بود.

اما همه آن‌قدر عقلشان را‌باید​ از دست داده بودند که‌دقیقاً​ حتی متوجه این موضوع نمی‌شدند.

«و به نظر می‌رسه استاد‌هنر​ داره... در مورد یه چیزی‌اضافه​ با ارتش ارتباط برقرار می‌کنه.»

احتمال داشت استادش برای هرگونه‌آمار​ اتهام احتمالی آماده شده باشه و‌تروما​ داشت در مورد استراتژی مشاوره می‌داد.

«وضعیت روانی‌فلس​ استاد از‌کمترین​ من بهتره.»

شاید اگه این فقط‌اول​ یه دعوا بین جنگجوها‌حالا​ بود، اوضاع بهتر می‌شد.

اما این‌مرگ​ بدون شک یه‌هنر​ جنگ واقعی بود.

حداقل استادش خیلی آروم‌تر از منی‌مرگ​ که درگیر اختلال استرس پس از‌جراحات​ سانحه بودم، به وضعیت جنگ نگاه می‌کرد.

اگه این‌طور‌فلس​ بود، شاید جای‌آمار​ شکرش باقی بود.

یه بیمار دیگه هم مرد.

جین چون-هی از روی عادت‌آمار​ سعی کرد قبل از پایین آوردن‌تروما​ دستش، به ساعت مچی‌اش نگاه کنه.

عادت اعلام زمان‌سفید​ مرگ هنوز تو‌مرگ​ وجودش مونده بود.

نه، وقتی اختلال استرس پس‌باید​ از سانحه‌اش بدتر می‌شد، این‌دقیقاً​ عادت ناخودآگاه خودش رو نشون می‌داد.

وقتی برای غصه خوردن نبود.

حس می‌کرد حتی غمش‌کمترین​ هم داره کم‌کم فرسوده‌داشتند​ می‌شه و از بین می‌ره.

پزشک‌های اطرافش هم به‌کمترین​ جای غصه خوردن، به‌داشتند​ سمت بیمار بعدی می‌دویدند.

خیلی مهم بود که‌اول​ بین قلب خودت و‌حالا​ بیماران یه خط قرمز بکشی.

مخصوصاً تو همچین وضعیت بحرانی‌ای، در‌جراحی​ هم شکستن می‌تونست به راحتی یه‌آنتی‌بیوتیک‌ها​ واکنش زنجیره‌ای از فاجعه به بار بیاره.

در حالی که جین چون-هی با چهره‌ای بی‌حس،‌داشتند​ چشم‌های بیمار رو بست و صورتش رو با‌آنتی‌بیوتیک‌ها​ پارچه‌ای پوشوند، رئیس سالن چونا بهش نزدیک شد.

«حالت خوبه؟»

«خوبم.»

«قلب خیلی مهربونی داری. تو‌هنر​ این وضعیت هم انرژی این‌اضافه​ رو داری که چشم‌هاشون رو ببندی.»

«...خب، کاریه که باید انجام‌آمار​ بشه. چه بسوزوننشون چه همین‌طوری بفرستنشون‌تروما​ برن، حداقل باید چشم‌هاشون بسته باشه.»

«به نظر می‌رسه استاد‌کمترین​ جوان عمارت هنوز با مرگ‌هنر​ بیماران کنار نیومده. درست می‌گم؟»

«مگه برای همه همین‌طور نیست؟»

«همم... نمی‌دونم. من به اندازه‌هنر​ شما اذیت نمی‌شم، استاد جوان عمارت.‌شدن​ شاید بقیه پزشک‌ها هم همین‌طور باشن.»

یعنی این‌قدر تابلو بود که‌آمار​ داره اذیت می‌شه؟ جین چون-هی‌جراحی​ دستش رو به صورتش کشید.

«هاهاها، خیلی نگران نباش. من فقط چون از‌داشتند​ بچگی حواسم بهت بوده این رو می‌دونم. بقیه پزشک‌ها‌رعایت​ متوجه نمی‌شن، اصلاً انرژی این کار رو هم ندارن.»

«...که این‌طور.»

«استاد جوان عمارت، حالا که تصمیم گرفتی‌تروما​ تو جیانگهو زندگی کنی، باید بدونی که یه‌نرخ​ پزشک تو جیانگهو باید به مرگ عادت کنه.»

«می‌دونم.»

«منظورم این نیست. منظورم اینه که‌مرگ​ اگه تمام تلاشت رو کردی و‌جراحات​ کافی نبود، باید خیلی راحت فراموشش کنی.»

...مگه می‌تونست‌می‌افتد​ این کار‌اول​ رو بکنه؟

چشم‌های جین چون-هی کمی لرزید.

«اگه واقعاً‌فلس​ برات سخته، فقط‌آمار​ یه نوشیدنی بخور.»

او زد زیر خنده و محکم‌مرگ​ به پشت جین چون-هی کوبید تا‌جراحات​ بهش دلگرمی بده، و بعد رفت.

«مرگ تو‌می‌افتد​ این دنیا یه‌باید​ چیز کاملاً عادیه.»

برای زندگی تو‌میر​ جیانگهو، آدم باید نسبت‌تروما​ به مرگ بی‌حس می‌شد.

این موضوع فقط برای‌کمترین​ جنگجوها صدق نمی‌کرد، بلکه‌داشتند​ برای پزشک‌ها هم همین‌طور بود.

نه، این طرز فکری بود که‌مرگ​ هر کسی که تو این دنیا‌جراحات​ بزرگ می‌شد، به طور طبیعی داشت.

اگه آدم نه از جنبه‌باید​ احساسی، بلکه به آمار مرگ‌دقیقاً​ و میر نوزادان نگاه می‌کرد.

اگه احتمال زنده موندن‌داشتند​ یه نوزاد تا سن‌جراحات​ بلوغ رو در نظر می‌گرفت.

و اگه به‌سفید​ میانگین طول عمر همون‌میر​ فرد بالغ نگاه می‌کرد.

«...آدم چاره‌ای‌فلس​ جز بی‌حس‌کمترین​ شدن نداره.

اینو می‌دونم.»

ناگهان، جین‌مرگ​ چون-هی هوس یه‌هنر​ داروی آرام‌بخش کرد.

بعد از شنیدن پیشگویی در مورد مرگ و اینکه یه‌جراحی​ نفر داره سرنوشتش رو دستکاری می‌کنه، دلش آروم نگرفته بود‌بقا​ و با سرگیجه‌ای همراه بود که حس می‌کرد داره دیوونه می‌شه.

گیاهی که اون موقع دود کرده بود به طرز وحشتناکی‌جراحی​ قوی بود، اما برای یه لحظه، میل به خودآزاری رو‌بقا​ تو وجودش سرکوب کرده و عقلش رو سر جاش آورده بود.

آیا من وجود دارم؟

آیا این‌مرگ​ هویت واقعاً‌داشتند​ مال خودمه؟

این بدن از همون اول هم مال‌میر​ من نبوده، پس آیا می‌شه گفت انسانی به‌شدن​ نام جین چون-هی با اراده خودش وجود داره؟

چه چیزی‌فلس​ وجود من‌کمترین​ رو ثابت می‌کنه؟

«نه، الان وقتش نیست.»

به دلایلی، حس می‌کرد اگه الان‌جراحی​ سراغش بره، بهش وابسته می‌شه، برای‌آنتی‌بیوتیک‌ها​ همین جین چون-هی فقط تحمل کرد.

رئیس سالن چونا‌سفید​ به جین چون-هی‌مرگ​ دلداری داد و رفت.

خودش هم‌می‌افتد​ یه کوه کار‌باید​ ریخته بود سرش.

اینکه تو همچین وضعیتی بیای و نگران‌تروما​ یکی دیگه بشی، لطفی بود که از‌بهداشت​ وقت و انرژی خودش مایه گذاشته بود.

به لطف‌فلس​ او، جین چون-هی‌آمار​ کمی آروم‌تر شد.

«اوه، خورشید داره غروب می‌کنه.»

وقت ویزیت بیماران بود.

اخیراً حس‌مرگ​ زمان از دستش‌هنر​ در رفته بود.

احتمالاً به‌فلس​ خاطر ورود‌کمترین​ مداوم بیماران بود.

خیلی وقت‌ها وقتی زمان ویزیت با جراحی‌ها تداخل‌داشتند​ پیدا می‌کرد، مجبور می‌شد ویزیت رو بی‌خیال بشه،‌آنتی‌بیوتیک‌ها​ اما خوشبختانه الان یه لحظه فرصت نفس کشیدن داشت.

در حالی که با دلی‌باید​ سنگین مشغول ویزیت بود، نگاهش با‌همین​ نگاه یکی از بیماران گره خورد.

بیماری بود که دستش دچار‌هنر​ سوختگی شدیدی شده بود و تمام‌شدن​ شب رو از درد فریاد می‌کشید.

بقیه بیمارانی که تو همون تخت‌مرگ​ شریک بودن نمی‌تونستن بخوابن، برای همین با‌مناسب‌تر​ پارچه چادر یه پارتیشن درست کرده بودن.

صدا هنوز هم‌سفید​ رد می‌شد، اما‌مرگ​ از هیچی بهتر بود.

بیمار دستش رو‌نمی‌داند​ دراز کرد و مچ‌برسد​ جین چون-هی رو گرفت.

دستش تو‌مرگ​ باند پیچیده‌داشتند​ شده بود.

«ولی الان‌فلس​ باید درد‌کمترین​ داشته باشه؟»

می‌تونست جاخالی‌فلس​ بده، اما گذاشت‌آمار​ دستش رو بگیره.

تو همون لحظه، مردمک چشم‌های‌باید​ بیماری که به جین چون-هی نگاه‌همین​ می‌کرد، شروع به قرمز شدن کرد.

«همم؟»

یعنی یه‌فلس​ هنر شیطانی‌کمترین​ یاد گرفته بود؟

اگه بیمار اهل‌سفید​ فرقه شیطانی بود،‌مرگ​ منطقی به نظر می‌رسید.

اگه از مقر اصلی فرقه شیطانی بود که‌حالا​ به زور سربازگیری نمی‌شد، اما اگه به یه‌تلخ​ صنف تجاری فرعی وابسته بود، کاریش نمی‌شد کرد...

«اما قبل از درمان هیچ‌هنر​ حرفی در این مورد نزده بود...‌شدن​ آه، تو جیانگهو این چیزا عادیه.»

درست وقتی می‌خواست بگه که قبل از درمان‌داشتند​ به شدت نیاز داره سابقه دارویی و هنرهای‌آنتی‌بیوتیک‌ها​ رزمی بیمار رو بدونه، بیمار دهنش رو باز کرد.

صدایی که از دهان بیمار‌آمار​ بیرون اومد، چیزی بود که‌جراحی​ هیچ‌کس نمی‌تونست تصور کنه صدای خودشه.

«داره بهت‌می‌افتد​ خوش می‌گذره،‌اول​ دکتر دیوانه چشم‌آبی؟»

یادداشت نویسنده:

این فصل دارای یه کاور ویژه‌مرگ​ و محدود به مناسبت چوسوک با نسخه‌مناسب‌تر​ مهر و موم باز شده یوهو است.

یوهوی سیندرلا هر روز از دست نامادری‌اش جین چون-هی سختی می‌کشه و البته نامادری‌اش رو هم کتک می‌زنه، اما‌نرخ​ از اونجایی که نسخه مهر و موم باز شده‌اش حضور کوتاهی تو آرک فرقه پنج سم داشت و تا‌زنده​ حضور دوباره‌اش زمان زیادی مونده، تصمیم گرفتیم برای این کاور محدود چوسوک، با یه هانبوک جذاب بهتون سلامی بکنه.

یک بار دیگه، هنرمند‌اول​ وبتون تولد دوباره دکتر،‌حالا​ دوبین، حسابی زحمت کشیده!

برای لذت بردن شما، اینجا یه پیش‌نمایش کوچیک از اطلاعات اضافی داریم که در آینده دور مشخص‌مقایسه​ می‌شه: چشم‌های یوهو چشم‌های شیطانی هستن و با اینکه روی راهبان دائو یا جنگجویان با سطح پرورش بالا‌موندن​ تاثیری ندارن، اما می‌تونن آدم‌های عادی رو طلسم کنن، برای همین اون معمولاً چشم‌هاش رو نیمه‌باز نگه می‌داره.

اون معمولاً کمی بیشتر از صد و هشتاد‌داشتند​ سانتی‌متر قد داره، اما وقتی مهر و مومش‌آنتی‌بیوتیک‌ها​ باز می‌شه، به خاطر استخوان‌های جاودانه‌اش کمی بلندتر می‌شه.

اون یه آدم شرور بود که تو زمان خودش‌هنر​ چندتایی کبد انسان خورده بود، اما از بدشانسی‌اش، جین‌بهداشت​ چون-هی توانایی‌هاش رو تشخیص داد و حالا داره زجر می‌کشه.

حالا، تبدیل به‌نمی‌داند​ نور بشریت برای‌کدام​ دنیای رزمی شو، یوهو!

تو مجبور‌مرگ​ می‌شی کارمای‌داشتند​ خوب جمع کنی!

وبتون کاورهای نسخه محدود‌کمترین​ ویژه‌ای برای چوسوک جین چون-هی‌هنر​ و چوسوک جگال لین داره.

بریم ظاهر جذاب و‌کمترین​ بامزه استاد و شاگرد‌داشتند​ رو تو لباس هانبوک ببینیم؟

ناولها | novelha.net