چپتر 47: دغدغههای یک پزشک
0سیما بیونگ در جواباون حرفهای جین چون-هی گفت:کسی «انگار کلی سوال تو سرته.»
«باید هر چیخیلی از دستم برمیادتعداد رو یاد بگیرم.»
اینقدر اشتیاقشروش برای یادگیریزیادی زیاد بود.
جین چون-هی باخود یه لبخند محو بهظاهریش سوالات همه جواب داد.
تکتکشون از شوق میسوختند و امیدوارتلاشش بودند حتی شده یه ذره ازازش تکنیکهای جین چون-هی رو یاد بگیرند.
این چیزی بودخیلی که همه پزشکهاتعداد حسرتش رو میخوردند.
مخصوصاً به این خاطر که بهپیاده رسمیت شناخته شدن مهارتهای پزشکی تویوهو عمارت پزشکی اصلاً کار راحتی نبود.
اما خوداما جین چون-هیمتفاوتی حس متفاوتی داشت.
برخلاف لبخند ظاهریش،یوهو دلش حسابی پر ازکرده غصه و سنگین بود.
وقتی برگشت به اقامتگاهش،کمه در حالی که داشت لباسهاشپیاده رو عوض میکرد آهی کشید.
«هوووف...»
سرش رو محکمخود خاروند و بعد خودشظاهریش رو انداخت روی زمین.
«همونطور که فکر میکردم... هنوزم کافی نیست. من به شدت به یه دستگاه ساکشن و آنتیبیوتیک نیاز دارم. بدون داشتن یهعادی دید واضح که اصلاً نمیشه جراحی کرد. جنگجوهایی که بتونند از تکنیک چنگال خلاء استفاده کنند خیلی کمه، پس نمیشه ایناستاد روش رو برای تعداد زیادی از بیمارها پیاده کرد، مگه نه؟ تازه از همه اینا گذشته، بدون آنتیبیوتیک بعد از عمل...»
از دید یوهو،خیلی اون نهایت تلاششتعداد رو کرده بود.
کسی نمیتونستروش انتظار بیشتریزیادی ازش داشته باشه.
اما اوناما که قادرمتفاوتی مطلق نبود.
چیزهایی که تو هراون بیمارستان مدرنی کاملاً عادیکسی بود، اینجا اصلاً وجود نداشت.
احساس خفگی میکرد؛ از اینکهروش نمیتونست حتی بخش کوچکی ازمگه تواناییهای واقعیش رو به کار بگیره.
داشت از بیطاقتی دیوونه میشد.
بزرگترین دلیلاما این حالش یهداشت چیز دیگه بود.
وضعیت استادعمل هم اصلاًاون خوب نیست.
اگه ازکنند قبل آماده نشم،روش خیلی خطرناک میشه.
نمیتونم پیشبینی کنمتعداد حین جراحی چهپیاده متغیرهایی ممکنه پیش بیاد.
جون یهاما آدم کهمتفاوتی بازیچه نیست.
وقتی شکم بازیوهو بشه، دیگه برایتلاشش هر کاری خیلی دیره.
وقتی افکارشکنند به اینجا رسید،روش گلوش خشک شد.
به همین خاطر بود کهبیمارها جین چون-هی اصلاً متوجه نشدگذشته کسی خیلی بیسروصدا وارد اتاقش شده.
«اینا حرفاییه که تومتفاوتی تمام عمرم نشنیده بودم.دلش پس، هنوزم کافی نیست؟»
«آه! استاد؟»
«اینقدر غرق تو فکر بودیروش که نمیخواستم مزاحمت بشم، ولیمگه نتونستم جلوی کنجکاویم رو بگیرم.»
جای شکرش باقی بود کهبیمارها نگرانیهاش در مورد استاد روگذشته بلند به زبون نیاورده بود.
«داشتم به یه سری نکاتداشت برای بهتر کردن اوضاع بعدغصه از جراحی امروز فکر میکردم.»
«هر چهار تا رئیس سالن جوری شلوغشکرده کرده بودن انگار جشنی چیزیه، اونوقت تو قیافهتقادر شبیه کسیه که آخرالزمان رو به چشم دیده.»
«هاهاها.»
«دوباره داریروش میخندی. اینقدر بهبیمارها خودت فشار نیار.»
جگال لین دستشخود رو روی سربرخلاف جین چون-هی کشید.
جین چون-هی چشماش رو بست.
اون دست بزرگخیلی و سرد، حستعداد خوبی بهش میداد.
دمای بدنشروش شبیه یهزیادی مار بود.
جین چون-هی حس میکرد اگهداشت بتونه این دست رو گرمغصه کنه، از پس هر کاری برمیاد.
چون پایعمل جون استادماون در میونه.
راستش رو بخوای، اگه فقط پای درمانزیادی یه بیمار معمولی در میون بود، شاید جینیوهو چون-هی میتونست از موفقیت امروزش حسابی خوشحالی کنه.
برای یه دکتر چه رضایتی بالاتر از این کهاینا بتونه جون بیماری رو که در غیر این صورتنمیتونست میمرد، فقط و فقط به لطف دانش خودش نجات بده؟
اما جین چون-هی قبلمتفاوتی از اینکه احساس رضایتدلش کنه، محدودیتها رو میدید.
کافی نیست.
فقط همینکنند یه موردکمه اصلاً کافی نیست.
اگه اینطور بود، پسزیادی این مانعی بود کهتازه باید از سر راهش برمیداشت.
اگه دستاما روی دستمتفاوتی میذاشت، استادش میمرد.
«استاد، میخوامعمل یه چیزاون جدید بسازم.»
«بهت کهکنند گفتم، نیازی نیستروش اینقدر بیطاقتی کنی.»
«آخه من باید شما روبیمارها درمان کنم! با این وضعیت، باعمل این وضعیت قطعاً به بنبست میخوریم.»
لبهای جین چون-هیخود به یه خط سفتظاهریش و محکم تبدیل شد.
جگال لین بالاخرهیوهو با دیدن قیافهتلاشش شاگردش، خندهاش گرفت.
«چقدر بامزه. کی فکرش رو میکردتعداد کسی که قراره بدن من رواینا درمان کنه یه شاگرد به این کوچولوییه.»
برای مدتی طولانی طوری خندیدبیمارها که انگار چیز بینهایت خندهداری شنیدهعمل باشه، و بعد به حرف اومد.
«خب، پساما من چه کاریداشت از دستم برمیاد؟»
«فکر کنم بایدیوهو یوهو رو برای یهکرده مدت طولانی قرض بگیرم.»
«همم؟»
«باید پنیسیلین درست کنم.»
پنیسیلین.
اولین آنتیبیوتیک تاریخ بشریت.
جین چون-هی تصمیم گرفتکمه یوهو رو بندازه توبیمارها جهنم کشت و پرورش.
یه اتاق کشت.
باید یهاما اتاق کشتمتفاوتی میکروب بسازیم.
جراحی توعمل کاروان محافظتیاون اژدهای ابری.
جراحی وانگ گاک-یون.
و همین عمل آپاندیس الان.
با انجام اینخود جراحیها، به یه درکظاهریش خیلی واضحتر رسیده بود.
انرژیای به اسم چی قطعاً قدرت فوقالعادهای بود، و قرصهای روحیبیشتری هم واقعاً داروهای معجزهآسایی از دل یه داستان فانتزی بودن، امااینجا هیچکدومشون هرگز نمیتونستن جای تجهیزات پزشکی پیشرفته، از جمله آنتیبیوتیکها رو بگیرن.
حتی اگه نمیتونست تجهیزاتکمه پزشکی پیشرفته بسازه، حداقلبیمارها باید آنتیبیوتیک رو درست میکرد.
دلیلش هم ساده بود.
آنتیبیوتیکها رو میشد بهمتفاوتی تولید انبوه رسوند و تاثیرشونحسابی هم قطعی و بینقص بود.
بنابراین، جین چون-هی نقشه کشید تاتلاشش یوهو رو به اولین پرستار دنیایازش رزمی و پریِ اتاق کشت تبدیل کنه!
واو، یوهوی ما قراره دو شغله بشه!زیادی حسودیم شد. هی! هم پرستار، هم متخصصعمل تحقیق، توسعه و تولید دارو! این عالیه!
استادش که ازتعداد بیگاریِ در انتظارپیاده یوهو بیخبر بود، پرسید:
«پنیسیلین؟ میفهمم. تو عمارت پزشکی هماهنگبرخلاف میکنم تا هر وقت دستور دادیوقتی بتونه بیاد پیشت. اما همین کافیه؟»
جین چون-هیعمل سرش رواون تکون داد.
«البته استاد! مدیرکل یوهوکمه آدم فوقالعاده توانمندیه. اگهبیمارها کمک کنه حسابی ممنونش میشم.»
«یه جورایی بهش حسودیم میشه. اون میتونه با موندن کنارگذشته تو، این همه دانش زنده رو یاد بگیره. ای کاشبیشتری وضعیت بدنم بهتر بود تا منم میتونستم همین کار رو بکنم.»
استاد که از حقیقتمتفاوتی ماجرا بیخبر بود، فقطدلش به یوهو حسودی میکرد.
«اصلاً اینطور نیست استاد. اولویت شما اینه که سلامتیتون رو حفظ کنید. خودتونداشته عمل آپاندیس رو دیدید، مگه نه؟ جراحی یه روش درمانی بینهایت خطرناکه. اگهخفگی حین عمل شما یه وضعیت غیرمنتظره پیش بیاد، حتی منم کاری از دستم برنمیاد.»
«پس حتی حینخیلی جراحی هم محدودیتتعداد زمانی وجود داره.»
جین چون-هی لبخند تلخی زد.
بمب ساعتیِ حین جراحیمتفاوتی یه مشکله، اما زندگیدلش روزمرهاش هم یه مشکل دیگهست.
اون بیشترعمل شبیه یهاون مین جنگیه.
نمیدونم یه سالخیلی دیگه منفجر میشهتعداد یا همین امروز.
فقط میتونست امیدوارتعداد باشه که انرژیپیاده درونی استادش دوام بیاره.
جین چون-هی گفت:خود «لطفاً تا اونبرخلاف موقع سالم بمونید، استاد.»
«باشه. قولعمل میدم. پزشکاون کوچولوی من.»
هیچکدومشون همکنند نظر یوهوکمه رو نپرسیدند.
اولین پریِروش اتاق کشتزیادی در دنیای رزمی!
واقعاً اسم زیبایی بود.
و به این ترتیب،اون یوهو یک شغل جدیدکسی دیگر هم پیدا کرد.
طرف داشت خون گریه میکرد.
برنامه روزانهاما جین چون-هی بهداشت شدت شلوغ شد.
او باید دانش جراحیاش را به پزشکانکرده عمارت پزشکی یاد میداد و درباره کتابی کهقادر با کمک یوهو نوشته بود، برایشان تدریس میکرد.
علاوه بر این، تمرین کالبدشکافی روی اجسادزیادی را هم انجام میداد و هر طور شدهیوهو وقتی هم برای تمرین هنرهای رزمی پیدا میکرد.
و از همه مهمتر.
او ساختاما پنیسیلین رامتفاوتی شروع کرد.
پنیسیلین یک آنتیبیوتیکیوهو بتا-لاکتام است که ازکرده کپک آبی استخراج میشود.
این اطلاعات عمومیخیلی بود که توتعداد هر دایرهالمعارفی پیدا میشد.
اما کمتر کسی میدانست که کپک چقدر به دما، نور و رطوبتیوهو حساس است؛ و حتی اگر همه این شرایط هم مهیا باشد، کافیستقادر یک چیز کوچک دیگر بلنگد تا کل فرآیند کشت با شکست مواجه شود.
‘چرا رشد نمیکنی؟ دردت چیه؟داشت پروفسور که همون بار اول موفقسنگین شد، پس تو دیگه چه مرگته؟’
زیستشناسی با ریاضی فرق دارد.
هر چقدر هم که بالایروش سر ظرف کشت دعا و ثناتازه میخواندم، اگر نمیخواست رشد کند، نمیکرد.
واقعاً حال وتعداد روز یک پرورشدهندهپیاده قارچ گلخانهای را داشتم.
کپک آبی به شدت بهداشت هوا حساس است و استخراج وسنگین تصفیهاش یک جهنم به تمام معناست.
حتی اگر از صدها فلاسک همتلاشش استفاده میکردم، مقدار پنیسیلین به دست آمدهداشته فقط برای مصرف یک نفر کافی بود.
تازه، مصرف خوراکیاش هم سختروش بود و نیمهعمر کوتاهش باعثمگه میشد اثرگذاری کمتری داشته باشد.
روشی که جین چون-هی استفاده میکرد، روش کشت غوطهور با استفاده ازیوهو یک مخزن تخمیر بزرگ بود؛ همان چیزی که به اصطلاح روش «مخزنقادر عمیق» نامیده میشد و در طول جنگ جهانی دوم کشف شده بود.
«همونطور کهاما خواستید آمادهاش کردم،داشت اما واقعاً درسته؟»
به درخواست جین چون-هی، یوهو یکتلاشش مخزن سرامیکی که برای تولید پنیسیلینازش لازم بود را آماده کرده بود.
«اوه، این خیلی خوبه.»
از سرامیک ساخته شدهزیادی بود نه فلز، اماتازه همین هم بد نبود.
«و پزشکان عمارتخود قراره اون پایین مخزنظاهریش تخمیر رو بغل کنن؟»
«آره. اونا باید با استفاده ازتلاشش هنر پنج عنصر: باد، هوا رو بهداشته قسمت پایینش بدمند و مدام همش بزنن.»
به این ترتیب، اولینکمه پریِ (برده) کشت دربیمارها تاریخ دنیای رزمی متولد شد.
روی زمین، یک موتور مکانیکی این کار راتازه انجام میداد، اما جین چون-هی تصمیم گرفته بودکرده به جایش از جان یک آدم کار بکشد.
‘همف، مگه همه اینا به خاطر نجات جون آدماحسابی نیست؟ تازه، استاد میگفت پزشکان عمارت اخیراً تو تمرینمیکرد انرژی درونیشون تنبلی کردن و این خودش شده یه معضل.’
گذشته از این، چیِاون این دنیا به رشدکسی همه چیز کمک میکرد.
با در نظر گرفتن این موضوع، کورسویزیادی امیدی در دلش روشن شد که شایدعمل کپک آبیِ اینجا کمی بهتر عمل کند.
یوهو با چشمانی بیروح گفت:
«من هنر پنج عنصر رو یاد نگرفتم، اما میتونم چیِ بادسنگین رو کنترل کنم. ارباب جوان گفتن از اونجایی که خودشون اینسرش رو ساختن، من باید کشت اولیه رو هم به عهده بگیرم.»
‘هویت واقعی این مرد دقیقاً چیه؟’ جینکرده چون-هی امروز هم در حالی که لبخندباشه درخشانی بر لب داشت، دوباره از خودش پرسید.
«بله، کپک آبی خیلیکمه حساسه. با حضور شمابیمارها مدیرکل یوهو، خیالم راحته.»
«و وقتی تخمیر تموم شد، یکی از پزشکان عمارت کهگذشته هنر پنج عنصر: یخ رو یاد گرفته، محلول تخمیر شدهبیشتری رو به سرعت منجمد میکنه تا تصفیه شروع بشه، درسته؟»
دمای حدود ۳خود تا ۵ درجهبرخلاف سانتیگراد خوب بود.
محلول اسیدی که دراون این مرحله استفاده میشدکسی باید پیاچ حدود ۲ میداشت.
اما از آنجا که هیچ راهی برای اندازهگیری دقیق آنمگه وجود نداشت، تصمیم گرفت این کار را با تعیین دقیق مقدارنمیتونست انرژی درونی مورد نیاز و روش تهیه آب مقطر انجام دهد.
پس از حذف ناخالصیها به این روش،مگه آن را به شکل قرص درمیآوردند ونهایت در خنکترین قسمت سالن گیاهان دارویی نگهداری میکردند.
برنامه تااما اینجای کارمتفاوتی همین بود.
‘اما متغیرهای زیادی وجود داره.’
حتی اگر از مسئله ثابت نگه داشتن کیفیت پنیسیلین هم میگذشت،تازه هیچ راهی نداشت که بفهمد آیا این ماده در این دنیا، همانبیشتری تأثیری را روی بدن افراد میگذارد که روی زمین داشت یا نه.
باید آرام آرامتعداد و با آزمایشپیاده روی موشها شروع میکرد.
جین چون-هی گفت:
«همه ایناعمل به خاطراون استادمون هست.»
«هاهاها، هر بار که به اینتعداد حجم از کار فکر میکنم، نیت قتلمگذشته نسبت به شما ارباب جوان اوج میگیره.»
او داشت همزمان با مطالعاتش به عنوان یکتازه پرستار، کار به عنوان بردهِ کشت، آموزش جانشینانش وکسی کلی کارهای متفرقه دیگر دست و پنجه نرم میکرد.
‘حفظ اکسیژناما داخل مخزنمتفاوتی کشت خیلی کلیدیه.’
ماده مغذی که بایداون در مرحله رشد قارچکسی استفاده میشد، لاکتوز بود.
او قصد داشتخیلی از شیر گاوتعداد و گوسفند استفاده کند.
بعدها، وقتی به مرحله تولیدبیمارها انبوه رسیدند، برنامه داشت با چیزهاییعمل مثل روغن کلزا هم آزمایش کند.
‘برای جراحیاما استاد، آنتیبیوتیکمتفاوتی کاملاً ضروریه.’
در حالت عادی، روشاون تولید پنیسیلین را تاکسی الان فراموش کرده بود.
اما شاید به لطف تکنیک گسترش ذهنی شوانیوان بود کهمگه حتی چیزهایی را که در گذشته فقط یک نگاه گذراکسی به آنها انداخته بود، حالا به وضوح به یاد میآورد.
«و این همتعداد از وسایلی کهپیاده درخواست کرده بودید.»
یوهو ابزار جراحی اضافهایمتفاوتی را که جین چون-هیدلش سفارش داده بود بیرون آورد.
در میان آنها، بیشتریناون توجه جین چون-هی بهکسی سوزن سرنگ جلب شد.
پس از اینکهخیلی مدت طولانی بهتعداد آن خیره شد، پرسید:
«نمیشه اینروش سوزن روزیادی نازکتر ساخت؟»
«چی؟ نازکتر از این؟ اگه نازکتر میخواید، سریعتریندلش راه اینه که به یه آهنگر از خانواده تانگعوض سیچوان، یعنی همون خانواده اصلی سلاحهای مخفی، سفارش بدید.»
جین چون-هیعمل با حالتیاون متفکرانه هومی کرد.
«پس لطفاً سفارش روکمه ثبت کنید، حتی اگه لازمپیاده باشه به آهنگرهای اونا بسپریدش.»
«اینم برایروش نجات جونزیادی استادمون هست؟»
«آره.»
«هاا، من که حریفاون شما نمیشم ارباب جوان.کسی خیلی خب. ترتیبش رو میدم.»
«ممنونم.»
جین چون-هیروش صادقانه اززیادی او تشکر کرد.
«قبل از اینکه بتونم شماداشت رو بکشم، از کار زیادغصه میمیرم ارباب جوان. قسم میخورم.»
با شنیدنعمل این حرف، جیننهایت چون-هی پوزخند زد:
«قصد ندارید بهم بگیدکمه چطور میتونید این همه کارپیاده رو همزمان انجام بدید، نه؟»
«نه، اینروش یه رازه،زیادی ارباب جوان.»
یوهو در حالی که غرغر میکرد،برخلاف با دقت وسایل اضافهای را کهوقتی جین چون-هی درخواست کرده بود یادداشت کرد.
پزشکان عمارت بایوهو کنجکاوی فراوان بهتلاشش این صحنه نگاه میکردند.