---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 501: چپتر 501 • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 501: چپتر 501

0

صدایی می‌گفت: «این چیزی نیست که به شاهکار خارق‌العاده‌ای‌می‌بود​ از استادی مثل جین چون-هی نیاز داشته باشه. باورم‌چشم‌های​ نمی‌شه که واقعاً می‌شه اینو به تولید انبوه رسوند!»

جین چون-هی خندید و جواب داد: «مشکلی نیست.‌جهنم​ باید یه مقدار قابل‌توجهی روی تجهیزات سرمایه‌گذاری کنیم و‌پایبندی​ نیروی کار زیادی به کار بگیریم، اما کاملاً ممکنه.»

درست مثل‌کشیده​ قضیه قرص الهی‌بزرگ​ فلس سفید بود.

فقط مسئله این بود‌زدن​ که محدودیت‌های توانایی دست‌نمی‌دونست​ انسان رو جابه‌جا کنیم.

جین چون-هی روی زمین‌می‌شد​ ولو شد و گفت: «خب،‌می‌بود​ با من هستی یا نه؟»

با شنیدن این‌خودش​ حرف، ساما هیون نتونست‌لبه‌ی​ جلوی خنده‌اش رو بگیره.

این دیوانه چشم‌آبی هنوز‌قبل​ نگران بود که مبادا او‌گرفت​ از مسیر انسانیت منحرف بشه.

«محکم و‌می‌شد​ دلسوز. و در‌توش​ عین حال شکننده.»

مگه جواب‌جهنم​ از همون‌می‌شد​ اول مشخص نبود؟

«دیروز، وقتی داشتیم اپرا می‌دیدیم، هه-آ‌اگه​ هم دست من رو گرفته بود‌زدن​ و هم دست تو رو، برادر.»

«آره، همین‌طور بود.»

«برام سواله که آیا واقعاً می‌شه وقتی یه‌نمی‌دونست​ راه آسون هست، با انتخاب راه سخت به پادشاه‌آبی​ طلایی تبدیل شد یا نه... اما خب، آره. آره.»

ساما هیون دستش رو‌می‌شد​ به سمت برادرش که‌لذت‌بخش​ دراز کشیده بود، دراز کرد.

«جواب از‌گرفت​ قبل مشخص‌فکر​ بود، برادر بزرگ.»

«معلومه که بود.»

برادر بزرگ‌تر،‌می‌شد​ دست برادر‌زدن​ کوچک‌ترش رو گرفت.

ساما هیون‌جهنم​ با خودش‌می‌شد​ فکر کرد.

حتی اگه این مسیر به لبه‌ی‌اگه​ جهنم هم ختم می‌شد، قدم زدن‌زدن​ توش با برادرش واقعاً لذت‌بخش می‌بود.

نمی‌دونست با پایبندی سفت و‌بزرگ​ سخت به مسیر انسانیت، می‌تونه‌خودش​ پادشاه طلایی بشه یا نه.

اما با این حال.

تا وقتی‌جهنم​ که خوش می‌گذشت،‌قدم​ همین کافی نبود؟

تا وقتی که این چشم‌های آبی راهنماییش‌لبه‌ی​ می‌کردن و خواهر کوچک‌ترش دستش رو می‌گرفت،‌لذت‌بخش​ اون همیشه همون هیونِ ته‌تغاری باقی می‌موند.

تو زندگی قبلیم،‌قدم​ چیزهای مختلفی رو‌لذت‌بخش​ تو یوتوب دیده بودم.

بین اونا، چیزی که فقط سرسری‌زدن​ ازش گذشته بودم، حالا داشت از‌سفت​ طریق تکنیک الهی فعال‌سازی مبدأ بازسازی می‌شد.

«همه چیز‌گرفت​ با شیشه‌فکر​ تخت شروع می‌شه.»

برنامه‌ام این بود که از فرآیند‌معلومه​ شیشه شناور که توسط سر آلستر‌حتی​ پیلکینگتونِ انگلیسی ابداع شده بود، استفاده کنم.

اول، قلع رو‌قدم​ ذوب می‌کنی و‌لذت‌بخش​ به حالت مایع درمیاری.

وقتی تو اون حالت بمونه، قلع مایع‌توش​ یه سطح کاملاً صاف تشکیل می‌ده. بعد،‌خوش​ شیشه مایع رو آروم روی اون می‌ریزیم.

از اونجایی که قلع سنگینه و‌اگه​ شیشه سبک، شیشه روی قلع شناور‌زدن​ می‌مونه؛ درست مثل روغن روی آب.

طبیعتاً، اگه به همین حالت رها‌معلومه​ بشه، نتیجه‌اش یه ورق شیشه تخت با‌اگه​ یه سطح کاملاً صاف و صیقلی می‌شه.

«اندازه شیشه با اندازه ظرفی که قلع رو نگه می‌داره تعیین می‌شه، پس تا وقتی‌کافی​ تجهیزات مناسب رو داشته باشیم، می‌تونیم هر چقدر که دلمون می‌خواد بزرگشون کنیم. البته، ساختن‌چیزهای​ یه شیشه خیلی خیلی بزرگ ممکنه یکم سخت باشه، اما می‌تونیم تا حد معقولی بزرگشون کنیم.»

«واو... واقعاً ممکنه؟»

«دقیقاً. ساختن همچین شیشه تختی بدون... یوهو‌لبه‌ی​ سخته، اما تبدیل کردنش به آینه، اون‌لذت‌بخش​ رو به یه گنجینه حتی خارق‌العاده‌تر تبدیل می‌کنه.»

خب، حالا وقتشه‌کرد​ با این یه پولی‌بزرگ‌تر​ به جیب بزنیم، نه؟

حالا که داشتم از امتیاز ویژه اهل‌می‌بود​ یه دنیای دیگه بودن استفاده می‌کردم، بهتر بود‌کافی​ یه قدم فراتر برم و پول بیشتری دربیارم.

«معمولاً وقتی مردم به آینه فکر می‌کنن، بیشتر منظورشون آینه‌های دستی یا آینه‌هاییه که‌خوش​ فقط به اندازه دیدن صورتشون بزرگه. به هر حال، تا الان قدرت انعکاس نور‌باقی​ خوب نبود و هیچ تکنولوژی‌ای هم برای ساخت یه سطح کاملاً صاف وجود نداشت.»

پیش به سوی آینه قدی!

ساما هیون با شنیدن نقشه جین چون-هی، چرتکه‌اش رو بالا پایین کرد و گفت: «اول از‌ختم​ همه، بیا قیمت هر کدوم رو هزار نیانگ طلا بذاریم. هزینه تولید احتمالاً فقط حدود پنج‌آبی​ نیانگ طلا می‌شه، درسته؟ هزینه تجهیزات هم پونصد نیانگ طلا درمیاد. سودش وحشتناک زیاد می‌شه، مگه نه؟»

آه، تو‌می‌شد​ خبر نداری. این‌توش​ قدرت یه زمینیه.

«ای مردم دشت‌های مرکزی. احتمالاً فکر می‌کنید من‌لذت‌بخش​ فقط می‌تونم پنی‌سیلین و استرپتومایسین بسازم، اما اگه‌همین​ اراده کنم، می‌تونم آینه شیشه‌ای هم درست کنم!»

البته، چلوندن خاطرات زمینیم با تکنیک‌اگه​ الهی فعال‌سازی مبدأ، مثل انداختنشون تو خشک‌کن‌توش​ ماشین لباسشویی، داشت مغزم رو سرخ می‌کرد!

تونستم! موفق شدم! انجامش دادم!

ساما هیون گفت: «اول، این رو به اعلیحضرت امپراتور‌پایبندی​ تقدیم می‌کنیم و بعد به والاحضرت پرنسس ژو، رهبر‌راهنماییش​ مد و فشن. این‌طوری دیگه کار تمومه، مگه نه~؟»

اصلاً کلمه «گیم‌ختم​ اور» رو از‌زدن​ کجا یاد گرفتی؟

نکنه داری هر کلمه‌ای‌فکر​ که برادرت می‌گه رو‌جهنم​ با روش خودآموز حفظ می‌کنی؟

دیگه داشت‌کشیده​ یه خورده ترسناک‌بزرگ​ می‌شد، بچه پررو.

«به هر حال، خوشت اومد؟»

«معلومه که آره. تو‌می‌شد​ جوری کارا رو پیش می‌بری‌می‌بود​ انگار داری تقلب می‌کنی، برادر.»

ساما هیون لبخند محوی زد.

بعد دهنش‌کشیده​ رو باز کرد‌بزرگ​ تا چیزی بگه.

«به دلایلی، حس کردم‌زدن​ اون قلعی که زیر کار‌پایبندی​ قرار می‌گیره شبیه توئه، برادر.»

«چی؟»

«بدون تو، برادر، من فقط یه تیکه‌لبه‌ی​ شیشه شکسته می‌شدم. مگه نه اینکه الان داشتم‌می‌بود​ تو خیابون می‌چرخیدم و به مردم چاقو می‌زدم؟»

«همم...»

ساما هیون همیشه‌قدم​ با لحنی خودتحقیرانه‌لذت‌بخش​ درباره خودش حرف می‌زد.

اما دلیلش چی بود؟ آینده‌هایی که ساما هیون گاهی بهشون اشاره‌پایبندی​ می‌کرد، با خودِ قبلیش زمانیکه شیطان بهشتی متعالی بود ترکیب می‌شد‌خواهر​ و باعث می‌شد نتونم فقط با یه خنده از کنارشون بگذرم.

برای همین،‌گرفت​ به جاش‌فکر​ این‌طوری جواب دادم:

«پس تویی که‌کرد​ الان اینجایی، باید یه‌بزرگ‌تر​ ورق شیشه تخت باشی.»

«فکر کنم همین‌طور باشه. هرچند نمی‌دونم کاملاً تراز هستم یا نه. خب،‌خوش​ حتی برای یه تیکه شیشه بی‌ارزشی مثل من هم واضحه که ذوب کردن‌ته‌تغاری​ خودت برای اینکه یکی دیگه بتونه صاف و هموار بشه، کار خیلی سختیه.»

بعد از‌جهنم​ گفتن این‌می‌شد​ حرف، نشست.

جین چون-هی گفت: «پس، قلع.»

ذوب شدن و سفت شدن، و بعد دوباره ذوب شدن برای حمایت و نگه داشتن‌جهنم​ یه نفر دیگه... نه به زیبایی و سختی طلا، نقره، مس یا حتی فولاد بود؛‌کافی​ فقط یه تیکه فلز ساده بود، اما به دلایلی، جین چون-هی از این تشبیه خوشش اومد.

و به این ترتیب،‌می‌شد​ یه آینه قدی کاملاً‌لذت‌بخش​ به دست صنعتگران ساخته شد.

ساما هیون و ساما هه در‌اگه​ حالی که به آینه قدی تکمیل‌شده نگاه‌توش​ می‌کردن، برای مدتی زبونشون بند اومده بود.

این اولین باری بود‌قبل​ که آینه‌ای با این‌کوچک‌ترش​ قدرت انعکاس بالا می‌دیدن.

«واو... خیلی‌می‌شد​ شفافه، بدون هیچ‌توش​ نقطه تاری، ولی‌نعمت.»

«آه، شما خبر‌ختم​ ندارین. به این‌زدن​ می‌گن یه آینه قدی.»

«...؟»

آخ، همون‌طور که‌کرد​ انتظار می‌رفت، هیچکس‌معلومه​ منظورم رو نگرفت.

همه اینا به خاطر این بود که‌می‌بود​ تو یه دنیای رزمی گیر افتاده بودم. اگه‌کافی​ یه دنیای فانتزی بود، شاید اوضاع فرق می‌کرد.

یا شاید هم نه. شاید یک کوتوله با ترحم به او‌پایبندی​ نگاه می‌کرد و می‌گفت: «قلع؟ این تلاش ناامیدانه یه نژاد پست‌تره‌خواهر​ که حتی نمی‌تونه با دستای خودش یه تیکه شیشه رو صاف کنه؟»

برای همینه که غریبه بودن سخته. زندگی‌لبه‌ی​ تو خونه یکی دیگه سخته، پس چطور‌لذت‌بخش​ زندگی تو دنیای یکی دیگه می‌تونه آسون باشه؟

با این حال، حتی اگه اون دو نفر نمی‌تونستن شوخی‌ها و‌فکر​ کنایه‌هایی که جین چون-هی می‌پروند رو بگیرن، به نظر می‌رسید که‌می‌بود​ از آینه خوششون اومده و مدت طولانی‌ای بهش خیره شده بودن.

ساما هیون‌می‌شد​ گفت: «هه-آ،‌زدن​ یکی بهت می‌دم~»

«نه، برادر. نیازی نیست.»

ساما هه‌گرفت​ با تعجب دست‌هایش‌حتی​ را تکان داد.

در نگاه اول‌کرد​ حتماً خیلی گرون‌معلومه​ به نظر می‌رسید.

ساما هیون گفت: «مشتری عزیز، این چیزا رو اول باید به خانواده داد~‌می‌گذشت​ این یکی یه کم زمخته، برای همین می‌دم یه صنعتگر طرحی که دوست‌باقی​ داری رو روی حاشیه‌اش حکاکی کنه. طرح خاصی مدنظرته؟ مثلاً یه اژدهای سیاه؟»

«...من... من خوبم، باشه؟ فکر کردی‌زدن​ من از این نوجوون‌های دنیای رزمی‌ام‌سفت​ که از این‌جور چیزا خوششون میاد؟»

اگه یکی از اعضای‌فکر​ فرقه شیطانی این رو‌جهنم​ می‌شنید، احتمالاً قلبش می‌شکست.

«امم... یه‌کشیده​ شوریکن خانواده‌قبل​ تانگ سیچوان...»

پس قرار بود نسخه شاه شلاق خونین باشه.‌نمی‌دونست​ هوم، مگه «یه نوجوون دنیای رزمی که از این‌جور‌آبی​ چیزا خوشش میاد» دقیقاً تعریف خود تانگ آه نیست؟

من که‌جهنم​ ذهن مصرف‌کننده‌می‌شد​ رو درک نمی‌کنم.

دفعه بعد که تانگ آه‌حتی​ اومد هانگژو، باید بهش بگم‌می‌شد​ یه سری به شعبه دوم بزنه.

ابروهای ساما‌کشیده​ هیون کمی در‌بزرگ​ هم گره خورد.

حکاکی کردن یه شوریکن خانواده تانگ سیچوان گوشه‌نمی‌دونست​ یه آینه کار آسونی نبود. مخصوصاً وقتی معلوم نبود‌آبی​ این تب و تاب تا کی قراره دوام بیاره.

شاید یه اژدها،‌ختم​ ققنوس یا کی‌لین‌زدن​ سفید بهتر می‌بود.

در نهایت، ستاره‌خودش​ نوظهور جناح خون‌اگه​ طلایی به نتیجه رسید.

«خیلی خب. می‌دیم حکاکیش‌قبل​ کنن. شاه شلاق خونین‌کوچک‌ترش​ تا مدت‌ها محبوب می‌مونه.»

«ایول!»

«بهشون می‌گم‌جهنم​ یه ماه بزرگ‌قدم​ هم برجسته‌کاری کنن.»

«قرمزش کن. این روزا‌فکر​ ماه خونین پس‌زمینه محبوبی‌جهنم​ برای شاه شلاق خونینه.»

...آدم رو به این فکر می‌انداخت که آیا‌کوچک‌ترش​ تانگ آه تو این عصرِ بدونِ قوانین حق‌ختم​ نشر، هیچ حق امتیازی دریافت می‌کنه یا نه.

درسته. اولین آینه قدی با تکنولوژی بالا و‌نمی‌دونست​ بازتاب بیش از هشتاد درصد تو تاریخ سیاره‌چشم‌های​ دنیای رزمی، قرار بود نسخه شاه شلاق خونین باشه.

از همون لحظه‌ای که برای اولین بار تانگ آه‌می‌بود​ رو دید، یه حسی بهش می‌گفت که این اتفاق‌چشم‌های​ می‌افته... شوخی کردم... هیچ‌کس نمی‌تونست این رو پیش‌بینی کنه.

به این ترتیب، بعد از تصمیم‌گیری‌اگه​ برای ثبت نسخه شاه شلاق خونین‌زدن​ در سالنامه‌های تاریخ سیاره دنیای رزمی.

«باید از اینا برای اعلی‌حضرت امپراتور و والاحضرت پرنسس ژو‌خودش​ هم بفرستیم... برای اعلی‌حضرت، بهتره یکی با حکاکی اژدها تقدیم‌توش​ کنیم. برای پرنسس ژو هم یه ببر سفید یا قرمز خوبه.»

ساما هیون با چرتکه‌اش حساب‌توش​ و کتاب کرد که چطور‌سفت​ هدایای خراج رو مدیریت کنه.

«برادر، تو‌جهنم​ هم باید یکی‌قدم​ داشته باشی، نه؟»

«آه، لطفاً استادم رو به من اولویت بده.‌جهنم​ یه طرح کی‌لین عالی می‌شه، تا عمر خیلی‌نمی‌دونست​ طولانی‌ای داشته باشه. تازه، لقب استادم هم هست.»

«باشه~ پس‌کشیده​ مال تو‌قبل​ رو خودم می‌سازم.»

«کلمات خارجی همون‌قدر طبیعی‌زدن​ از دهنت بیرون میان‌نمی‌دونست​ که نفس می‌کشی، هیون.»

جین چون-هی برای لحظه‌ای تو افکارش غرق‌توش​ شد و بعد گفت: «فکر کنم بشه‌خوش​ از این برای مقاصد پزشکی هم استفاده کرد...»

«مثل همون‌گرفت​ سانتریفیوژی که‌فکر​ ساختی، برادر؟»

«آره، آره. هاه؟ تو می‌دونستی؟»

«تو یه متن پزشکی دیدم نوشته‌لذت‌بخش​ بود که می‌تونه بدون کمک یه رزمی‌کار،‌می‌گذشت​ اجزای خون رو از هم جدا کنه.»

«اوووه!»

سریع مطلب رو گرفت.

یکی از کارهایی که جین‌بزرگ​ چون-هی تو این دنیا انجام‌خودش​ می‌داد، معرفی تکنولوژی‌های مناسب بود.

از اونجایی که تکنیک الهی فعال‌سازی مبدأ او به موفقیت بزرگی دست پیدا کرده بود، خاطرات زندگی‌آبی​ گذشته‌اش روز به روز واضح‌تر می‌شد. به لطف این موضوع، دانش‌های مختلفی که تو گذشته فقط یه‌بودم​ نگاه گذرا بهشون انداخته بود، مثل شاخه‌های بامبو بعد از یه بارون بهاری شروع به جوانه زدن کردن.

حسی که تو اون موقعیت‌قدم​ داشت این بود: «واو، من واقعاً‌پایبندی​ تو یه سیلاب اطلاعات زندگی می‌کردم.»

وقتی تو عصر مدرن زندگی می‌کرد متوجهش نشده بود، اما حتی برنامه‌های سبک زندگی صبحگاهی هم داشتن‌پایبندی​ اطلاعات منتقل می‌کردن. البته، بینشون مواردی هم بود که به خاطر شرایط بزرگسالانه منابع نسبتاً مشکوکی داشتن...‌باقی​ اما حتی تبلیغات اینستاگرام هم خودشون رو به آب و آتش می‌زدن تا اصول محصولاتشون رو توضیح بدن.

وقتی خاطرات داوطلب شدن‌های پزشکی‌اش‌بزرگ​ هم به اینا اضافه شد، چیزی‌فکر​ که به ذهنش رسید سانتریفیوژ بود.

اون دستگاه می‌تونست بدون نیاز به دست‌های‌می‌بود​ یه جنگجو، سلول‌های خونی و پلاسمای خون‌همین​ رو سریع و آسون از هم جدا کنه.

«این همون روشی‌ختم​ بود که می‌شد باهاش‌توش​ مالاریا رو تشخیص داد.»

اغراق نبود اگه می‌گفتیم این وسیله‌اگه​ برای تشخیص مالاریا تو مناطق دورافتاده‌زدن​ و بدون برق اختراع شده بود.

انگل مالاریا که از پشه‌ها شروع می‌شه، به سلول‌های کبد و گلبول‌های قرمز خون نفوذ می‌کنه تا تکثیر‌قدم​ بشه و اونا رو از بین ببره. در نتیجه، گلبول‌های قرمز آلوده به انگل مالاریا چگالی کمتری دارن‌می‌گرفت​ و می‌شه با استفاده از سانتریفیوژ اونا رو جدا کرد؛ اصلی که می‌شد ازش برای تشخیص مالاریا استفاده کرد.

«البته، برای این‌قدم​ کار به یه‌لذت‌بخش​ میکروسکوپ نیاز داری.»

اون لایه باید استخراج‌می‌شد​ می‌شد و زیر میکروسکوپ‌لذت‌بخش​ مورد بررسی قرار می‌گرفت.

کسی که با استفاده از اون سانتریفیوژ تو ساخت تکنولوژی مناسب موفق شده بود، یه میکروسکوپ کاغذی‌پایبندی​ هشتصد وونی هم ساخته بود. مزیتش این بود که از میکروسکوپ اولیه‌ای که خودش در ابتدا ساخته‌باقی​ بود ارزون‌تر تموم می‌شد، اما عیبش این بود که باید اون رو خیلی نزدیک به چشم نگه می‌داشتی.

این واقعیت که فرد ممکنه به پاتوژنِ‌بزرگ‌تر​ در حال بررسی آلوده بشه هم به عنوان‌جهنم​ یه مشکل مطرح بود. مخصوصاً تو این عصر.

علاوه بر این، به اقلام پرجزئیات مختلفی مثل‌نمی‌دونست​ مهره‌های کوچیک لنز نیاز بود و او دنبال راهی‌آبی​ می‌گشت تا بدون سوءاستفاده از یوهو اونا رو بسازه.

این یکی از کارهایی‌می‌شد​ بود که تو درمانگاه عمارت‌می‌بود​ پزشکی فلس سفید انجام می‌شد.

«برای اهداف آموزشی خیلی خوبه.»

آیا می‌شد ازش برای تشخیص استفاده کرد؟ اینکه آیا این وسیله می‌تونست از‌اگه​ میکروسکوپ اولیه نسخه بهبودیافته جیانگهو پیشی بگیره یا نه، هنوز جای سوال داشت...‌می‌تونه​ اما در نهایت، احتمالاً فقط به استفاده از همون میکروسکوپ اولیه ادامه می‌داد.

به همین ترتیب، باید حسابی به مغزش فشار‌نمی‌دونست​ می‌آورد تا ببینه آیا می‌شه از این تکنولوژی جدید‌آبی​ به نوعی برای مقاصد پزشکی استفاده کرد یا نه.

چه استفاده می‌شد‌ختم​ چه نه، هر‌زدن​ چی تکنولوژی بیشتر، بهتر.

ناولها | novelha.net