---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 353: چپتر 353 • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 353: چپتر 353

0

«هاهاها! امروز روز مرگته!»

ابر شمشیر منبسط شد و‌درست​ تمام تکه‌هایی که به سمتش‌ووووش​ می‌آمدند را در هم شکست.

همزمان، دو پیرمرد دوقلو‌مادرزادی​ به هوا پریدند و‌می‌تونم​ شمشیرهایشان را تاب دادند.

فضا با صدای هوم‌هوم لرزید و به‌همین‌طور​ شدت تکان خورد، و هنرهای رزمی آن دو‌بودند​ پیرمرد شروع به گرم کردن بیشتر هوا کرد.

هنر شمشیر باد بهشتی.

یکی از‌الهی​ هنرهای نهایی‌این​ خانواده نامگونگ.

هرچند به اندازه هنر شمشیر بی‌نهایت آسمان لاجوردی یا فرم‌مسیر​ شمشیر امپراتور معروف نبود، اما همچنان یک هنر رزمی سطح‌شرایط​ بالا بود که لیاقت لقب هنر نهایی الهی را داشت.

و این هنر‌می‌خوای​ شمشیر، درست مثل اسمش،‌همین‌طور​ باد را کنترل می‌کرد.

ووووش!

گردبادی ساخته شده از‌این​ دریای ابر چی شمشیر‌کنترل​ به سرعت نزدیک شد.

با اینکه گانگ چی نبود، اما دفع کردن گردبادی‌آخر​ از دریای ابر چی شمشیر با این عظمت و‌حال​ شدت، حتی با گانگ چی هم کار سختی بود.

یک هنر رزمی که به‌کنی​ جای حمله به یک نقطه باریک،‌دستگیری​ منطقه وسیعی را هدف قرار می‌داد!

این ویژگی‌مادرزادی​ بارز هنر شمشیر‌کنم​ باد بهشتی بود.

«قبول داریم‌الهی​ که از‌این​ ما سریع‌تری.»

«ولی وقتی جایی‌اگه​ برای حرکت نداشته‌استفاده​ باشی می‌خوای چیکار کنی؟»

دقیقاً همین‌طور بود.

این دو نفر با‌استفاده​ عزم راسخ برای دستگیری‌مسیر​ توگوئه تا اینجا آمده بودند.

برای توگوئه که نوه‌اش‌این​ را در آغوش داشت، این‌می‌کرد​ یک موقعیت واقعاً ناامیدکننده بود.

«اگه اینجا از چی‌مادرزادی​ مادرزادی خودم استفاده کنم... می‌تونم‌آخر​ تا آخر مسیر دوام بیارم؟»

با وجود این وضعیت‌چیکار​ گیج‌کننده، توگوئه با آرامش کامل‌عزم​ در حال تحلیل شرایط بود.

خلاص شدن از شر‌استفاده​ این دو نفر سخت‌مسیر​ بود، اما غیرممکن نبود.

تنها مشکل این بود که‌درست​ چقدر انرژی درونی مصرف می‌کرد‌ووووش​ و چه نوع جراحاتی برمی‌داشت.

در این صورت،‌اگه​ آیا می‌توانست نوه‌اش‌استفاده​ را نجات دهد؟

او تنها خویشاوند خونی‌اش بود.

«طفلکی من...»

در گذشته، دختر و داماد‌درست​ توگوئه بر اثر یک طاعون جان‌گردبادی​ خود را از دست داده بودند.

توگوئه به دخترش نگفته بود که بزرگ‌ترین دزد الهی در جیانگهو است‌بیارم​ و به امید اینکه او زندگی معمولی‌ای داشته باشد، خانه‌ای در پایتخت امپراتوری‌تنها​ که امنیت بالایی داشت و از جیانگهو دور بود، برایش فراهم کرده بود.

اما.

فقط به خاطر اینکه آنجا پایتخت‌می‌تونم​ امپراتوری بود، به این معنی نبود‌وضعیت​ که طاعون نمی‌تواند شیوع پیدا کند.

دختر و داماد توگوئه به طاعونی که‌اسمش​ در محله‌های فقیرنشین پایتخت شیوع پیدا کرده‌دریای​ بود مبتلا شدند و از دنیا رفتند.

از آن زمان‌اگه​ به بعد، توگوئه نوه‌اش‌کنم​ را بزرگ کرده بود.

او حتی فعالیت‌هایش در جیانگهو را برای بزرگ کردن‌عزم​ او متوقف کرده بود و در نتیجه، نزدیک به‌موقعیت​ ده سال هیچ‌کس توگوئه را در جیانگهو ندیده بود.

و نتیجه‌اش این شد.

«حتی اگه مجبور بشم‌این​ جون خودم رو بسوزونم...‌کنترل​ حداقل بچه‌ام باید زنده بمونه...»

مشکلی نبود.

حتی اگر‌باشی​ بعد از‌چیکار​ نجات نوه‌اش می‌مرد.

حتی اگر این بدن بعد از‌می‌تونم​ نجات نوه‌اش مثل پوسته یک جیرجیرک‌وضعیت​ خرد می‌شد، باز هم اشکالی نداشت.

این کفاره‌ای برای دختر و‌درست​ داماد مرحومش بود، و مگر دلیل‌گردبادی​ اصلی پرورش هنرهای رزمی‌اش همین نبود؟

درست زمانی که این عهد‌خودم​ را با خود بست و‌مسیر​ می‌خواست شعله‌های زندگی‌اش را روشن کند.

صدای آرام،‌باشی​ اما جوانی‌چیکار​ به گوش رسید.

«قایم شدن‌مادرزادی​ پشت نقاب جناح‌کنم​ متعارف، چقدر حقیرانه.»

همزمان، از میان هوای خالی که‌مثل​ صدا از آنجا می‌آمد، یک کره‌ساخته​ سیاه بسیار کوچک به پایین افتاد.

«شاید آدمای دو‌اگه​ رویی باشین... اما‌استفاده​ از جونتون می‌گذرم.»

کسی که کره سیاه را انداخته‌دقیقاً​ بود، لباس‌های رزمی مشکی به تن‌توگوئه​ داشت و یک ماسک سفید زده بود.

یک شاهین‌مادرزادی​ آبی غول‌پیکر روی‌کنم​ شانه‌اش نشسته بود.

با این حال، این ظاهر‌درست​ عجیب و غریب اصلاً به‌ووووش​ چشم دو شمشیر اژدهای دوقلو نیامد.

نگاه آن‌ها با چشمانی گشاد‌خودم​ شده، روی کره سیاه در‌مسیر​ حال سقوط قفل شده بود.

«هنر الهی شیطان بهشتی!»

«باورم نمیشه اون‌خودم​ ضربه شکافنده آسمان‌می‌تونم​ نفرین‌شده اینجا ظاهر بشه!»

این دو نفر حتماً در گذشته تجربه مبارزه‌کنترل​ با یکی از اعضای فرقه شیطانی در سطح‌نزدیک​ ارباب جوان را داشتند، چون بلافاصله آن را شناختند.

کوووواااااه!

«لعنتی!»

«جاخالی بده!»

ضربه شکافنده آسمان با حرص‌درست​ و طمع شروع به بلعیدن‌ووووش​ هر چیزی در اطرافش کرد.

گردباد عظیم ابر شمشیر که توسط‌استفاده​ هنر شمشیر باد بهشتی ایجاد شده بود،‌وجود​ بدون هیچ ردی به داخل مکیده شد.

توگوئه با دیدن این صحنه، بدون اینکه حتی‌نفر​ نگاه دومی بیندازد، با استفاده از تکنیک قدم‌نوه‌اش​ زدن در خلاء از میدان نبرد فرار کرد.

او در یک‌خودم​ چشم به هم‌می‌تونم​ زدن در هوا دوید.

با این حال، چون مصرف‌درست​ انرژی درونی‌اش بسیار زیاد بود، به‌گردبادی​ سرعت به سمت زمین پایین آمد.

وقتی برای فرار پایش را‌خودم​ روی زمین می‌گذاشت، دیگر چه‌مسیر​ کسی می‌توانست او را تعقیب کند!

«فرقه شیطانی‌باشی​ اینجاست! باید‌چیکار​ سریع فرار کنم!»

همان لحظه‌ای که این‌استفاده​ فکر از ذهنش گذشت، انفجار‌دوام​ مهیبی پشت سرش رخ داد.

کوارورورورونگ!

فشار سوزانی که روی‌مادرزادی​ کمرش احساس کرد، فراتر‌می‌تونم​ از حد تصور بود.

موج انرژی حاصل از انفجار همچنین او‌همین‌طور​ را به یاد زمانی انداخت که در‌آمده​ گذشته با شیطان بهشتی روبرو شده بود.

ضربه شکافنده آسمان.

کره سیاهی که شیطان بهشتی با‌مثل​ بازیگوشی پرتاب می‌کرد، چیز وحشتناکی بود‌ساخته​ که نابودی مطلقی به بار می‌آورد.

او خود خدای نابودی بود.

برای توگوئه که هرگز نشنیده بود هیچ‌کدام‌همین‌طور​ از اربابان جوان قادر به استفاده از‌آمده​ آن باشند، این یک موقعیت شوکه‌کننده بود.

غرایز او در بالاترین سطح‌کنم​ هشدار قرار داشتند و به‌بیارم​ شدت می‌خواست از خطر فرار کند.

و.

لحظه‌ای که‌ناامیدکننده​ بالاخره پاهایش زمین‌خودم​ را لمس کرد.

متوجه شد که‌می‌خوای​ مناظر اطراف در یک‌همین‌طور​ لحظه تغییر کرده است.

منظره بندرگاه ناپدید شده‌استفاده​ بود و او روی‌مسیر​ یک صخره ناهموار ایستاده بود.

و او‌الهی​ خیلی خوب‌این​ می‌دانست این چیست.

«یک آرایش عرفانی بازگشت‌مادرزادی​ روح! اون حرومزاده‌های خانواده نامگونگ،‌آخر​ یه همچین تله‌ای کار گذاشتن...»

در حالی که‌می‌خوای​ داشت به این‌دقیقاً​ موضوع فکر می‌کرد.

شخصی ظاهر‌مادرزادی​ شد که در‌کنم​ هوا قدم می‌زد.

منظره غافلگیرکننده‌ای بود، اما با دانستن‌مثل​ اینکه همه این‌ها یک توهم است، روی‌شده​ شخصی که ظاهر شده بود تمرکز کرد.

یک مرد جوان فوق‌العاده خوش‌تیپ.

اما دو چشمش‌می‌خوای​ با نوری آبی‌دقیقاً​ و درخشان می‌درخشیدند.

لبخند ملایمی روی صورتش نقش بسته‌می‌تونم​ بود که حس آرامش را به هر‌گیج‌کننده​ کسی که او را می‌دید القا می‌کرد.

و او همان لحظه‌ای‌این​ که آن مرد جوان را‌می‌کرد​ دید، فهمید که او کیست.

شخصیتی که حتی در حالی که‌استفاده​ مشغول دزدیدن مهره سم خون برای‌بیارم​ نوه‌اش بود، نامش را شنیده بود.

دکتر دیوانه چشم‌آبی، جین چون-هی.

«دیدار با دزد الهی بی‌سایه که آوازه‌اش در‌مسیر​ تمام جیانگهو پیچیده، باعث افتخاره. من جین چون-هی،‌حال​ استاد جوان عمارت در عمارت پزشکی فلس سفید هستم.»

با این حال،‌داشت​ توگوئه گاردش را‌مثل​ حتی بالاتر برد.

مگر این آرایش‌اگه​ توسط همین مرد جوانِ‌کنم​ مؤدب آماده نشده بود!

«دکتر دیوانه چشم‌آبی، جین چون-هی. من هم آوازه‌ات را شنیده‌ام. شاگرد عزیزکرده‌ی آن قاتل دیوانه فلس‌نوه‌اش​ خونین... نه، پزشک الهی فلس سفید، درست است؟ با خانواده نامگونگ دست به یکی کرده‌ای؟ بکرین از‌گیج‌کننده​ این آدم‌ها نبود. خانواده نامگونگ... آن‌ها هنوز نباید تمام بدهی خونینشان را به او پس داده باشند.»

«ارشد. مثل‌مادرزادی​ اینکه سوءتفاهمی‌استفاده​ پیش آمده.»

«سوءتفاهم؟»

«دقیقاً. خانواده نامگونگ تصمیم گرفته‌خودم​ از این ماجرا کنار بکشد.‌مسیر​ من با آن‌ها مذاکره کردم.»

«چی؟»

لب‌های توگوئه با نگاه‌استفاده​ به مرد جوانی که‌مسیر​ چنین مزخرفاتی می‌بافت، کج شد.

«فقط به خاطر اینکه بکرین‌درست​ پشتت است، نمی‌توانی خانواده نامگونگ را‌گردبادی​ مجبور به عقب‌نشینی کنی! آن آدم‌ها...»

«آرایش شمشیر بی‌نهایت آسمان لاجوردی بزرگ.‌استفاده​ ما سر این آرایش شرط‌بندی کردیم.‌بیارم​ و... من با موفقیت در هم شکستمش.»

با شنیدن حرف‌های‌می‌خوای​ جین چون-هی، چشمان‌دقیقاً​ توگوئه گشاد شد.

«من فقط یک چیز از شما می‌خواهم، ارشد توگوئه.‌دوام​ پس دادن مهره سم خون کافی است. در عوض،‌شرایط​ من مسئولیت نجات جان نوه‌تان را بر عهده می‌گیرم.»

«من... نمی‌توانم باورش کنم. مثل‌درست​ یک هیولا از ناکجاآباد پیدایت‌ووووش​ شده، حالا می‌خواهی فریبم بدهی؟!»

«اما ارشد توگوئه، جان نوه‌تان همین حالا هم به مویی بند است.‌بیارم​ حتی اگر الان او را پیش هواجو یاکسون ببرید... نجات دادنش سخت‌غیرممکن​ خواهد بود. به عنوان یک پزشک می‌توانم این را به شما تضمین بدهم.»

توگوئه با نگاه به‌چیکار​ چشمان صادق جین چون-هی،‌نفر​ برای لحظه‌ای مردد شد.

کسی که ناگهان آرایشی برپا کرده‌می‌تونم​ و او را به دام انداخته بود،‌گیج‌کننده​ حالا می‌گفت که نوه‌اش را نجات می‌دهد.

در حالت عادی، او‌این​ حریفی بود که هرگز‌کنترل​ نمی‌توانست به او اعتماد کند.

اما وضعیت اضطراری بود‌مادرزادی​ و شرایط اطراف هم‌می‌تونم​ دست‌کمی از جهنم نداشت.

چطور می‌توانست در چنین‌چیکار​ وضعیتی به کسی که این‌گونه‌عزم​ ظاهر شده بود، اعتماد کند؟

با این حال.

حس ششمش به‌داشت​ او می‌گفت که این‌اسمش​ مرد جوان فرق دارد.

او گفت که مهره‌مادرزادی​ سم خون را می‌خواهد، اما‌آخر​ شهود توگوئه چیز دیگری می‌گفت.

این مرد جوان‌می‌خوای​ هیچ علاقه واقعی‌ای به‌همین‌طور​ مهره سم خون نداشت.

البته، شاید سود کوچکی از‌کنم​ آن می‌برد، اما به نظر‌بیارم​ می‌رسید هدف اصلی‌اش چیز دیگری است.

توگوئه آن‌قدر در جیانگهو‌این​ پرسه زده بود که‌کنترل​ متوجه چنین چیزهایی بشود.

او که برای دهه‌ها نام خود را به‌می‌تونم​ عنوان یکی از دو شیطان در میان ده‌آرامش​ استاد برتر زیر آسمان بر سر زبان‌ها انداخته بود.

و قبلاً چند‌می‌خوای​ باری چنین چشم‌هایی‌دقیقاً​ را دیده بود.

چشمان کسی که حاضر‌استفاده​ بود جانش را در‌مسیر​ راه عدالت فدا کند.

چشمان کسی که حاضر‌این​ بود زندگی‌اش را با وفاداری‌می‌کرد​ در خدمت به امپراتور بسوزاند.

چشمان او‌ناامیدکننده​ هم دقیقاً‌مادرزادی​ مثل آن‌ها بود.

در آن‌باشی​ لحظه، نوه‌اش‌چیکار​ کمی تکان خورد.

او هنوز بیهوش بود،‌استفاده​ پس این باید تقلا‌مسیر​ برای زنده ماندن باشد.

توگوئه چشمانش‌الهی​ را روی هم‌درست​ فشرد و گفت:

«نوه‌ام را...‌ناامیدکننده​ نجات بده...‌مادرزادی​ التماست می‌کنم.»

«بسپاریدش به من.»

جین چون-هی‌مادرزادی​ با ملایمت‌استفاده​ لبخند می‌زد.

«آن یارو! آن‌اگه​ یارو! مگر از‌استفاده​ فرقه شیطانی نیست؟!»

«نه. فرقه من فرقه شمشیر سیاه است، یک‌نفر​ فرقه مرموز که فقط به یک جانشین منتقل می‌شود.‌آغوش​ فقط کمی شبیه به هنر الهی شیطان آسمانی است.»

«آخ! فشار خونم!»

«عموها، حالتان خوب است؟!»

«ولم کن!‌ناامیدکننده​ پدر آن‌مادرزادی​ عوضی‌ها را درمی‌آورم...»

«اما جانشین رئیس خانواده...»

«آه!»

دو شمشیر اژدهای دوقلو.

آن دو پس از‌مادرزادی​ شنیدن کل ماجرا، حمله‌شان‌می‌تونم​ را متوقف کرده بودند.

دلیلش این بود که‌چیکار​ مسئول این پرونده، جانشین‌نفر​ رئیس خانواده، نامگونگ چونگ بود.

به آن‌ها اطلاع داده شده بود که او‌مسیر​ با آرایش شمشیر بی‌نهایت آسمان لاجوردی بزرگ به رقابت‌تحلیل​ با دکتر دیوانه چشم‌آبی پرداخته و شکست خورده است.

اگرچه این موضوع هنوز در جیانگهو به‌اسمش​ شایعه تبدیل نشده بود، اما شعبه عمارت پزشکی‌سرعت​ فلس سفید از قبل این حقیقت را می‌دانست.

قبیله هائو و فرقه گدایان هم احتمالاً‌کنم​ تا الان خبردار شده بودند و به‌وضعیت​ زودی، شایعات مربوط به آن همه‌جا پخش می‌شد.

و طبق این شایعات، این خبر هم‌همین‌طور​ پخش می‌شد که جین چون-هی با ارباب‌آمده​ جوان فرقه شیطانی برادر قسم‌خورده شده است.

با این حال، این موضوع دقیقاً‌می‌تونم​ در حد یک شایعه باقی می‌ماند‌وضعیت​ و به یک حقیقت عمومی تبدیل نمی‌شد.

زیرا.

نه تنها عمارت پزشکی فلس سفید هیچ اقدام خیانت‌آمیز‌آخر​ آشکاری انجام نداده بود، بلکه از همان ابتدا، این‌حال​ عمارت گروهی متعلق به اتحاد رزمی به حساب نمی‌آمد.

علاوه بر این، عمارت پزشکی فلس سفید اخیراً کل استان جیانگ‌سو‌دستگیری​ را به طور کامل بلعیده بود و در حال گسترش نفوذ خود‌خودم​ بود، و سرعت این گسترش به طرز باورنکردنی‌ای سریع و قدرتمند بود.

با حمایت دولت از آن‌ها، جناح غیرمتعارف مجبور‌مسیر​ شده بود آزار و اذیت مردم عادی را‌حال​ متوقف کند و تنها به کسب‌وکارهای قانونی بپردازد.

به عنوان‌الهی​ مثال، چیزهایی مثل‌درست​ قمار یا رباخواری.

از دیدگاه جین چون-هی، به عنوان یک‌کنم​ انسان مدرن، رویه‌های سیاره دنیای رزمی به‌وضعیت​ مذاقش خوش نمی‌آمد، اما این یک حقیقت بود.

قمار در امپراتوری‌می‌خوای​ قانونی بود و‌دقیقاً​ رباخواری هم همین‌طور.

البته، فعالیت‌های غیرقانونی و نامشروع هم‌می‌تونم​ می‌توانست در این میان دخیل باشد و‌گیج‌کننده​ بیشتر آن‌ها توسط جناح غیرمتعارف اداره می‌شد.

اما در استان جیانگ‌سو،‌این​ این چیزها یکی یکی‌کنترل​ در حال ناپدید شدن بودند.

این نشان می‌داد که‌مادرزادی​ قدرت عمارت پزشکی فلس سفید‌آخر​ به سطح هولناکی رسیده است.

دشمنی با چنین‌می‌خوای​ عمارتی در حال‌دقیقاً​ حاضر غیرممکن بود.

حتی در داخل اتحاد رزمی‌کنم​ هم چندین گروه نزدیک به‌بیارم​ عمارت پزشکی فلس سفید وجود داشت.

خانواده تانگ‌الهی​ سیچوان، فرقه‌این​ وودانگ، خانواده نامگونگ.

به عبارت دیگر، خانواده نامگونگ نیز در یک رابطه دوجانبه سودآور با عمارت پزشکی فلس سفید‌آرامش​ قرار داشت... یک درگیری سیاسی ناخوشایند که آن‌ها را در وضعیتی گرفتار کرده بود که نمی‌توانستند‌جراحاتی​ این حقیقت را که جین چون-هی با یکی از اعضای فرقه شیطانی برادر قسم‌خورده شده، علنی کنند.

به همین دلیل بود‌چیکار​ که صحنه فعلی در‌نفر​ حال رخ دادن بود.

دو شمشیر اژدهای دوقلو در‌کنم​ حالی که پشت گردنشان را گرفته‌وجود​ بودند، تظاهر به غش کردن می‌کردند.

یهو ها-ریون روبروی‌داشت​ آن‌ها نشسته بود و‌اسمش​ با آرامش چای می‌نوشید.

نوه توگوئه در یک طرف‌خودم​ تخت دراز کشیده بود و‌مسیر​ توگوئه در کنارش نگهبانی می‌داد.

جین چون-هی، با‌می‌خوای​ چهره‌ای جدی در حال‌همین‌طور​ گرفتن نبض او بود.

نام‌گونگ اون و‌خودم​ نامگونگ یون، در‌می‌تونم​ گوشه‌ای آه می‌کشیدند.

از یک نظر، این صحنه‌ای‌درست​ بود که فقط می‌شد آن‌ووووش​ را یک افتضاح تمام‌عیار توصیف کرد.

ناولها | novelha.net