---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 694: چپتر 694 • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 694: چپتر 694

0

«اوه، پس تونستی دفعش کنی؟»

چشمان نام‌گونگ بان برقی زد.

«این همون تکنیک مشت میونگ-گیل‌اندازه​ نیست؟ هه‌هه‌هه... خیلی جالبه. یالا، نشونم‌فعال‌سازی​ بده دیگه چی تو چنته داری!»

فرم شمشیرش تغییر کرد.

آن نیروی سنگین و له‌کننده ناگهان مثل لبه‌بی‌شکل​ یک تیغ تیز شد، طوری که انگار می‌خواست‌خودش​ کل بدن جین چون-هی را از وسط نصف کند.

'دیوانه‌کننده‌ست! یعنی می‌تونه‌استفاده​ این‌طوری از فرم‌کرده​ شمشیر امپراتور استفاده کنه؟'

جین چون-هی وحشت کرده بود.

فکر می‌کرد تمام این تکنیک‌فعال‌سازی​ فقط دستکاری چی بی‌شکل برای سرکوب‌شروع​ حریف با «وزن» و «فشار» است.

همین خودش تو یک نبرد مرگ و زندگی که‌برای​ یک دهم ثانیه غفلت به معنای مرگ بود، مزیت‌مرگ​ بزرگی به حساب می‌آمد، چون حرکات حریف را محدود می‌کرد.

اما ماجرا‌امپراتور​ به همین‌جا‌کنه​ ختم نمی‌شد.

خود چی بی‌شکل حالا‌حتی​ تجسم فیزیکی پیدا کرده بود‌نکشید​ تا به او حمله کند.

مگر این‌طول​ تقریباً همان‌الهی​ شمشیر ذهن نبود؟

'تو فرمول‌بود​ نام‌گونگ اون اصلاً‌تمام​ همچین چیزی نبود.'

این یک مبارزه واقعی بود.

قلمرویی که فقط‌نتیجه‌گیری​ از طریق نبردهای واقعی‌زدن​ می‌شد به آن رسید!

زمان رسیدن به این‌الهی​ نتیجه‌گیری حتی به اندازه یک‌فراتر​ پلک زدن هم طول نکشید.

تکنیک الهی فعال‌سازی مبدأ در سطحی از‌دستکاری​ تفکر که فراتر از محدودیت‌هایش بود شروع به‌همین​ کار کرد و به یک حالت متعالی رسید.

نیت قلب‌امپراتور​ رزمی متعالی،‌کنه​ عدالت انسانی.

نیت قلب‌رسیدن​ رزمی متعالی، پیش‌بینی‌اندازه​ مرگ و زندگی.

و اینجا... یکی دیگه.

نیت قلب‌بود​ رزمی متعالی،‌می‌کرد​ تور بهشتی!

سه نیت قلب رزمی متعالی‌وحشت​ به‌طور همزمان فعال شدند و بخار‌فقط​ از بدن جین چون-هی بلند شد.

فوووش!

همزمان، هنر خارجی او، یعنی تکنیک واجرای آسمان و زمین،‌محدودیت‌هایش​ تا حد نهایی‌اش تحت فشار قرار گرفت و یک گانگ‌پیش‌بینی​ چی محافظ ایجاد کرد که کل بدنش را در بر گرفت.

حالا دیگر حتی گانگ‌می‌کرد​ چی هم به سختی‌بی‌شکل​ می‌توانست او را زخمی کند!

در آن حالت، جین چون-هی دست‌کرده​ چپش را که با دستکش اژدهای‌دستکاری​ بال‌دار پوشیده شده بود، دراز کرد.

هیچ‌چیز در این‌نتیجه‌گیری​ دنیا نمی‌توانست به‌پلک​ این دستکش آسیب برساند!

من اون قدرت‌نکشید​ رو تو این‌مبدأ​ دست جمع می‌کنم!

هنرهای کوهستان‌بود​ لاجوردی بزرگ،‌می‌کرد​ تایجی لاجوردی بزرگ!

با یک نوسان عرفانی، دست چپ جین چون-هی در یک‌تمام​ دایره چرخید و با ایجاد اختلال در چی بی‌شکلِ فرم‌همین​ شمشیر امپراتور، آن را مثل یک گرداب به درون خود کشید.

سپس، با استفاده از اصل تایجی،‌پلک​ آن را چرخاند و تمام آن نیرو‌سطحی​ را مستقیماً به سمت نام‌گونگ بان برگرداند.

'برو!'

البته، او انرژی درونی خودش را‌فقط​ هم به این حمله اضافه کرد تا‌فشار​ آن را با سود فراوان پس بدهد.

غرررش!

طبیعی بود که‌نتیجه‌گیری​ موج قدرتمندی از‌پلک​ گانگ چی ظاهر شود.

دو شمشیر اژدهای دوقلو با احساس خطر شمشیرهایشان‌تفکر​ را بیرون کشیدند، در حالی که نام‌گونگ جین، نام‌گونگ‌رزمی​ سون و نام‌گونگ سو با تعجب به عقب رفتند.

«هاهاها! بک‌رین‌بود​ عجب هیولایی‌می‌کرد​ بزرگ کرده!»

با وجود همه‌استفاده​ این‌ها، چشمان نام‌گونگ بان‌بود​ از خوشحالی برق می‌زد.

او طوری لبخند زد که انگار یک‌زدن​ اسباب‌بازی جدید و سرگرم‌کننده پیدا کرده باشد‌تفکر​ و شمشیرش را به جلو هل داد.

و جین‌طول​ چون-هی آن‌الهی​ را دید.

موج گانگ چی که او ایجاد کرده‌دستکاری​ بود، درست مثل معجزه شکافتن دریای سرخ‌است​ توسط موسی، به دو نیم تقسیم شد.

«این شمشیر یک امپراتوره!»

شمشیر به او نزدیک شد.

اما با وجود‌نکشید​ دستپاچگی، جین چون-هی از‌سطحی​ حرکت بعدی‌اش دست نکشید.

او با دستی که دستکش داشت، قسمت‌دستکاری​ پهن تیغه شمشیر را گرفت، مچش را چرخاند‌همین​ و کف دستش را پیچ و تاب داد.

مشت تای‌امپراتور​ چی، دو‌کنه​ گون گونگ!

مسیر شمشیر‌رسیدن​ منحرف شد و‌اندازه​ به لرزه افتاد.

قدرت دو استاد مطلق با هم برخورد کرد‌تفکر​ و در میان کف دست جین چون-هی و‌قلب​ شمشیر در هم پیچید و سپس منفجر شد.

بوم!

نیروی انفجار باعث‌استفاده​ شد هر دو تلوتلوخوران‌بود​ به عقب پرتاب شوند.

بام!

آن دو‌طول​ نفر بالاخره از‌فعال‌سازی​ هم جدا شدند.

«هاه، هاه.»

نام‌گونگ بان با تماشای جین‌وحشت​ چون-هی که به سختی نفس‌تمام​ می‌کشید، با خودش فکر کرد:

'واقعاً داره بهش فشار میاد؟ یا این یه‌طول​ حقه‌ست که منو آروم کنه تا بتونه قضیه‌محدودیت‌هایش​ رو جمع و جور کنه و بزنه به چاک؟'

در ظاهر،‌طول​ او شبیه یک‌فعال‌سازی​ پزشک خوش‌طینت بود.

چهره‌اش آن‌قدر زیبا بود که می‌توانست روح آدم را به لرزه درآورد،‌وزن​ طوری که باعث می‌شد آدم فکر کند نکند او یک فرشته است، اما‌بزرگی​ در درونش یک روباه مکار بود که می‌توانست یک پیرمرد را فریب دهد.

و قدرت‌امپراتور​ رزمی‌اش هم دست‌کمی‌وحشت​ از این‌ها نداشت.

«اوهو، همون‌طور که انتظار می‌رفت. همینه که اون بچه‌های خانواده جگال رو این‌قدر جالب می‌کنه. در اصل، هنرهای‌کار​ رزمی بر پایه بدن استوارن تا جوهره، چی و روح رو شکل بدن... اما اونا سعی می‌کنن جوهره، چی‌فوووش​ و روح رو بر پایه خود جوهره شکل بدن. و انگار یه چیز جالب هم تو دستت داری، نه؟»

وقتی بحث فلسفه رزمی در میان‌مبدأ​ بود، معمولاً به آن ذهن، چی و‌حالت​ بدن می‌گفتند، نه جوهره، چی و روح.

دلیل اینکه این استاد پیر آن را به‌بی‌شکل​ این نام می‌خواند، احتمالاً روش خاص خودش برای‌خودش​ بیان چیزی بود که از قلمرو درک خودش می‌دید.

اما چیز دیگری هم‌کنه​ بود که توجه جین‌فکر​ چون-هی را جلب کرد.

'یعنی دستکش‌رسیدن​ اژدهای بال‌دار‌حتی​ رو شناخت؟'

در حال حاضر، جین چون-هی دستکش اژدهای سفید بافته شده از نخ کرم‌حالت​ ابریشم بهشتی را که هدیه‌ای از ساما هیون بود در دست راستش داشت، و‌فعال​ دستکش اژدهای بال‌دار که به عنوان دست مصنوعی‌اش عمل می‌کرد در دست چپش بود.

آن‌ها از بیرون کاملاً شبیه به هم‌دستکاری​ بودند، بنابراین سخت بود که تشخیص داد‌است​ این دو دستکش با هم فرق دارند.

'اینکه فقط بعد از چند رد‌کرده​ و بدل کردن ضربه همچین چیزی رو‌بی‌شکل​ فهمید... نشون می‌ده که آدم معمولی‌ای نیست.'

باید هم همین‌طور باشد که‌اندازه​ تا الان به عنوان پیر هیولای‌فعال‌سازی​ پنهان خانواده نام‌گونگ زنده مانده است.

جین چون-هی‌طول​ عمداً با‌الهی​ لحنی ناراضی گفت:

«ارشد، فکر‌بود​ نمی‌کنی این کار‌تمام​ یه مقدار زیاده‌رویه؟»

«هه‌هه‌هه، زیاده‌روی... تو گذشته، رئیس خانواده جگالِ شما یه توهین و تخلف خیلی جدی در حق‌حریف​ من کرد. واسه همین بود که تو کارای اون بچه، بک‌رین، دخالت نکردم، اما بهش کمکی هم‌حرکات​ نکردم. هومف! جمع شدن دور هم برای نابود کردن یه خانواده با فلسفه خانواده اصلی هم‌خونی نداره.»

نام‌گونگ بان در حالی‌حتی​ که این را می‌گفت،‌طول​ شمشیرش را در غلاف گذاشت.

اما حرف‌هایش‌طول​ جین چون-هی‌الهی​ را آزار داد.

«اینکه می‌گی دخالت نکردی... پس‌تمام​ اون چی رعد و برق‌سرکوب​ خانواده نام‌گونگ که به وضوح...»

«آره. ما یه کمی از هنرهای رزمی پنج عنصر خانواده جگال قرض‌دستکاری​ گرفتیم. خب که چی؟ تو این جیانگهو که قوی‌ترها حکومت می‌کنن، هنرهای رزمی‌دهم​ یه فرقه یا خانواده نابود شده به کسی می‌رسه که اول پیداشون کنه.»

حتی یک ذره‌نتیجه‌گیری​ هم ریاکاری در‌پلک​ چهره پیرمرد دیده نمی‌شد.

«...»

«خانواده تو هم از هنرهای رزمی فرقه جونجین خوب استفاده می‌کنه، پس چرا‌فشار​ داری... برای خانواده اصلی ما هم همین‌طوره. احتمالاً نمی‌دونی که صد سال پیش وقتی‌می‌آمد​ قدرت خانواده ما کم شد، مقدار زیادی از هنرهای رزمی‌مون به بیرون درز کرد.»

جین چون-هی‌امپراتور​ در دلش یک‌وحشت​ 'هه...' بی‌صدا گفت.

«خب، بعضی‌ها که برخلاف ما‌اندازه​ هیچ کینه‌ای از خانواده جگال‌الهی​ نداشتن، حتی تو سقوطش نقش داشتن.»

نام‌گونگ بان هیچ‌نکشید​ شرمی از راه‌مبدأ​ و روش خود نداشت.

او مردی از یک خانواده معتبر‌فقط​ بود، کسی که کینه‌ها و لطف‌ها‌وزن​ را مو به مو پس می‌داد.

از آنجایی که خانواده جگال «چیزی» را از‌فکر​ خانواده نام‌گونگ گرفته بود، کاملاً منصفانه بود که خانواده‌وزن​ نام‌گونگ هم در عوض چیزی از خانواده جگال بگیرد.

و او‌رسیدن​ این کار را‌اندازه​ عملی کرده بود.

«با این حال، من اون بچه، بک‌رین، رو عذاب ندادم و تو فاجعه خون‌متعالی​ هم دخالت نکردم. با در نظر گرفتن کاری که رئیس قبلی خانواده جگال با بچه‌های‌بخار​ من کرد، حتی اگه اون موقع بک‌رین رو می‌کشتم هم هیچ‌کس یک کلمه حرف نمی‌زد.»

او یک نفس عمیق کشید.

مرده‌ها دیگر برنمی‌گردند.

طبیعت کینه‌ها‌رسیدن​ و ابدیت‌حتی​ همین است.

سنگینی سال‌ها‌طول​ روی شانه‌هایش‌الهی​ حس می‌شد.

با این حال، احساس می‌کرد‌تمام​ باید همه‌چیز را برای پسری‌سرکوب​ که روبرویش ایستاده بود روشن کند.

«خلاصه بگم، خانواده اصلی‌کنه​ هیچ پشیمونی‌ای نداره. اون بچه،‌می‌کرد​ بک‌رین، هم اینو خوب می‌دونه.»

«...؟!»

چشمان جین چون-هی گشاد شد.

«رئیس قبلی خانواده؟»

حالا که به آن‌کنه​ فکر می‌کرد، استادش به‌ندرت‌فکر​ مراسم یادبود برگزار می‌کرد.

علاقه‌اش به خانواده‌اش کمرنگ‌حتی​ بود و هیچ‌وقت حرفی‌طول​ از رئیس قبلی خانواده نمی‌زد.

حتی داستان‌ها و خاطراتی که‌فعال‌سازی​ بیشتر مردم از گذشته‌شان دارند را‌شروع​ هم برای شاگردش تعریف نکرده بود.

«آخه رئیس قبلی‌فکر​ با خانواده نامگونگ‌فقط​ چیکار کرده بود؟»

تا الان، حتی جین چون-هی هم می‌توانست‌بود​ حدس بزند که رئیس قبلی کینه‌های بزرگی‌برای​ در جیانگهو برای خودش جمع کرده است.

اوضاع آن‌قدر خراب بود که استادش بعد از‌طول​ اینکه فقط یک بار اسم جگال را آورد، دیگر‌شروع​ هیچ‌وقت حرفی از انتقال این اسم به او نزد.

«آه... خب، الان دیگه آدمای خیلی کمی‌سطحی​ این قضیه رو یادشونه. اون زمان وقتی‌متعالی​ کینه‌ها تسویه شد، دستور سکوت مطلق صادر کردن.»

«وقتی می‌گید فاجعه خونین...؟»

«همم، چطور مگه؟ استادِت در مورد این‌جور چیزا بهت چیزی یاد نداده؟‌دستکاری​ همون موقع که به‌جای پسرخونده، تو رو به‌عنوان شاگردش قبول کرد و اسمش‌دهم​ رو بهت نداد، حس کردم که واقعاً با دقت و وسواس بزرگت کرده.»

نامگونگ بان‌رسیدن​ این را گفت‌اندازه​ و ادامه داد:

«جواب این سوال رو باید‌فعال‌سازی​ از استاد خودت بگیری. حداقل‌محدودیت‌هایش​ از زبون خانواده نامگونگ چیزی نمی‌شنوی.»

اتفاقی که‌بود​ باعث صدور دستور‌تمام​ سکوت شده بود.

جین چون-هی‌امپراتور​ به نامگونگ‌کنه​ بان نگاه کرد.

دلیلش چی بود؟

در این مورد،‌نکشید​ به نظر می‌رسید‌مبدأ​ کاملاً مطمئن است.

«چه جور فاجعه خونینی بوده؟ نکنه رئیس‌دستکاری​ قبلی خانواده جگال یکی از اعضای خانواده نامگونگ‌همین​ رو دزدیده و روش آزمایش‌های انسانی انجام داده؟»

با این‌امپراتور​ فکر سرش‌کنه​ را تکان داد.

«نه، امکان نداره. با عقل‌اندازه​ جور درنمیاد. هر چی باشه‌الهی​ اونا جزو جناح متعارف هستن.»

اصلاً نمی‌توانست‌طول​ چنین چیزی‌الهی​ را تصور کند.

«آخه رئیس‌بود​ قبلی چه‌می‌کرد​ غلطی کرده بود؟»

جین چون-هی به حرف آمد.

«خب، مشکلی نیست. منم‌حتی​ تصمیم گرفتم در این مورد‌نکشید​ چیزی از خانواده نامگونگ نپرسم.»

«اوه؟ عجیبه. فکر‌نکشید​ می‌کردم الان قشقرق‌مبدأ​ به پا می‌کنی.»

«اوه... خب... دلیلش اینه که‌تمام​ نام‌گونگ اون به‌خاطر اینکه می‌خواست‌سرکوب​ منصف باشه، همه‌چیز رو بهم گفته...؟»

پیرمرد اصلاً تصور هم‌کنه​ نمی‌کرد که یک جاسوس داخل‌می‌کرد​ خانواده نامگونگ وجود داشته باشد.

نام‌گونگ اون.

مردی که به‌خاطر‌نکشید​ دستور سکوت، جزئیات‌مبدأ​ کامل را نمی‌دانست.

از چیزهایی که شنیده بود،‌تمام​ اگر گیر می‌افتاد مجازاتش فقط یک‌حریف​ سفر ساده به زندان آسمان نبود.

احتمالاً عضلات و نصف‌النهارهای دست‌وحشت​ و پایش را قطع می‌کردند و‌فقط​ دانتیانش را مهر و موم می‌کردند.

در جیانگهو که بویی از حقوق‌پلک​ بشر نبرده، چیزهایی مثل درآوردن چشم‌مبدأ​ و بریدن زبان تازه اول کار است.

جین چون-هی آن‌نکشید​ زمان این را‌مبدأ​ نمی‌دانست، اما به‌هرحال...

«من دیگه هیچ‌فکر​ کینه‌ای از خانواده‌فقط​ نامگونگ به دل ندارم.»

جیانگهو پیچیده است.

و یک‌رسیدن​ پزشک پایان این‌اندازه​ کینه‌ها را نمی‌داند.

با این حال، نامگونگ بان که‌مبدأ​ قضیه را به شکل دیگری اشتباه‌کار​ برداشت کرده بود، دهان باز کرد.

«چقدر عجیب. اگه هر جگال دیگه‌ای این حرف‌بی‌شکل​ رو می‌زد، به احتمال نود درصد فکر می‌کردم داره‌نبرد​ دروغ می‌گه. اما عجیبه که حرفات بوی صداقت می‌ده.»

«بله؟»

«انگار واقعاً به‌نتیجه‌گیری​ آرامش رسیدی و‌پلک​ ذهنت باز شده.»

او با دست‌نکشید​ غول‌پیکرش سر جین‌مبدأ​ چون-هی را نوازش کرد.

«هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بچه‌ای مثل تو‌فقط​ وارد خانواده جگال بشه. اون بک‌رین‌وزن​ حق داره این‌قدر برات ارزش قائل باشه.»

«...»

جین چون-هی‌رسیدن​ کمی عذاب‌حتی​ وجدان گرفت.

«من از کینه بک‌رین کاملاً آگاهم. برای همین فاجعه خونینی‌محدودیت‌هایش​ که به بار آورد رو انکار نمی‌کنم. کینه‌ها و لطف‌ها‌پیش‌بینی​ همیشه تکرار می‌شن، این مثل یه قانون تو جیانگهو می‌مونه.»

«...که این‌طور.»

«با این حال، وجود تو واقعاً عجیبه. تو‌فکر​ تو یه مسیر کاملاً متفاوت قدم برمی‌داری. شاید‌حریف​ به همین خاطره که بهت می‌گن دیوانه یکتا.»

«من...»

عذاب وجدان‌طول​ دوباره به جان‌فعال‌سازی​ جین چون-هی افتاد.

«تو آدم فوق‌العاده‌فکر​ و بافضیلتی هستی.‌فقط​ ازت خوشم میاد.»

«آه، ارشد جان. من باید‌وحشت​ رازم با نام‌گونگ اون رو‌تمام​ با خودم به گور ببرم.»

کینه‌های جیانگهو مدام تکرار می‌شوند.

جین چون-هی‌طول​ غرق در‌الهی​ افکارش شد.

«این همون جیانگهوئه.»

کینه‌ای که استادش به دل‌وحشت​ داشت و کینه‌هایی که خانواده‌های‌تمام​ دیگر نسبت به پدر استادش داشتند.

نمی‌توانست بگوید کدامشان سنگین‌تر بود،‌اندازه​ اما در نهایت، این کینه‌ها یک‌فعال‌سازی​ چرخه کامل را طی کرده بودند.

و به یک نحوی،‌الهی​ این باید غریزه مکانی‌تفکر​ به اسم جیانگهو باشد.

استادش حتی حاضر نبود در مورد‌فقط​ کینه‌های خودش حرفی بزند، پس عمراً در‌فشار​ مورد کینه‌های رئیس قبلی خانواده چیزی می‌گفت.

«احتمالاً نمی‌خواد دستای شاگردش‌کنه​ حتی به یه ذره‌فکر​ از این کثافت‌ها آلوده بشه.»

این روش خاص‌نتیجه‌گیری​ جگال لین برای عشق‌زدن​ ورزیدن به شاگردش بود.

اما اینکه بشود اسمش را‌فعال‌سازی​ یک محبت ساده گذاشت، با‌محدودیت‌هایش​ هنجارهای جیانگهو در تضاد بود.

مخصوصاً از آنجایی که‌می‌کرد​ می‌دانست خانواده برای یک‌بی‌شکل​ رزمی‌کار چقدر مهم است.

احساسی سرد‌امپراتور​ و دور در‌وحشت​ وجودش رخنه کرد.

نامگونگ بان از‌نتیجه‌گیری​ بالا به جین‌پلک​ چون-هی نگاه کرد.

«اون قویه.»

حتی در این وضعیت هم،‌تمام​ این بچه سعی داشت شرایط‌سرکوب​ را عینی و بی‌طرفانه ارزیابی کند.

برای این بچه، خانواده‌کنه​ جگال باید مثل یک‌فکر​ قانون مطلق بوده باشد.

مگر بچه‌هایی که‌نتیجه‌گیری​ در خانواده‌های معتبر بزرگ‌زدن​ می‌شوند معمولاً همین‌طوری نیستند؟

آن‌ها باور دارند که خانواده‌شان بهترین و برحق‌ترین‌تفکر​ خانواده در جناح متعارف است و با همین‌قلب​ باور بزرگ می‌شوند تا با کینه‌های جیانگهو روبرو شوند.

در آن نقطه، آن‌ها معمولاً‌تمام​ کینه‌ها را انکار می‌کنند و‌سرکوب​ کاملاً طرف خانواده‌شان را می‌گیرند.

این یک چیز طبیعی بود.

خانواده، خانواده‌شان است، ریشه‌شان است.

هیچ بچه‌ای به این‌الهی​ راحتی اشتباهات پدر و‌تفکر​ مادرش را قبول نمی‌کند.

رسم دنیا همین بود.

و به این ترتیب، یک فاجعه خونین‌بود​ رخ می‌داد، یا آن‌ها می‌مردند یا رقیبشان،‌برای​ و چرخه کینه‌ها دوباره از نو شروع می‌شد.

«عجب آدم عجیبیه.»

در این بین، کسانی‌الهی​ هم هستند که، هرچند خیلی‌فراتر​ به‌ندرت، اشتباهات خانواده‌شان را می‌پذیرند.

کسانی که به‌وضوح‌فکر​ می‌بینند خانواده‌شان مظهر‌فقط​ مطلق جناح متعارف نیست.

آن‌ها می‌بینند که اعضای خانواده‌شان، پدربزرگشان، مادربزرگشان‌بود​ که با آن‌ها مهربانند، در دنیای بیرون آدم‌های‌سرکوب​ کاملاً متفاوتی هستند و این را قبول می‌کنند.

در این نقطه، آن‌ها معمولاً‌اندازه​ خانواده‌شان را ترک می‌کنند و‌الهی​ تبدیل به یک آواره می‌شوند.

دیوانه یکتا که الان روبرویش بود،‌مبدأ​ نادرترینِ آن‌ها بود، چون به هیچ‌کدام‌کار​ از این دو دسته تعلق نداشت.

«نه خانواده جگال‌فکر​ رو تایید می‌کنه‌فقط​ و نه انکار.»

دیدگاهش بیشتر شبیه‌استفاده​ تائوئیسم بود تا‌کرده​ دیدگاه یک خانواده.

«شاید به این‌نتیجه‌گیری​ خاطره که جیانگهو‌پلک​ رو خوب نمی‌شناسه.»

رئیس قبلی خانواده‌نکشید​ جگال خون‌های زیادی‌مبدأ​ در جیانگهو ریخته بود.

اما اگر به دلیل این‌همه‌تمام​ خونریزی نگاه کنی، پای کینه‌ها‌سرکوب​ و عقده‌ی قدرت در میان بود.

و پسرش، جگال لین، شاهد نابودی‌کرده​ خانواده‌اش بود و مجبور شد قتل‌عام اعضای‌بی‌شکل​ بی‌گناه خانواده را هم به چشم ببیند.

«این همون زنجیره کینه‌هاست.‌حتی​ یعنی می‌خوای بگی تو‌طول​ بیرون از این چرخه می‌مونی؟»

اینکه بگویی چون با آن‌ها‌فعال‌سازی​ هم‌خون نیستی پس به تو‌محدودیت‌هایش​ ربطی ندارد، یک دروغ محض است.

مگر در جیانگهو کسی‌می‌کرد​ هست که نداند این پسر‌برای​ چقدر به استادش وابسته است؟

«و با این‌استفاده​ حال می‌تونه این‌طوری‌کرده​ همه‌چیز رو نادیده بگیره.»

البته، احتمالاً این فقط‌حتی​ در مورد کینه مربوط‌طول​ به خانواده نامگونگ صدق می‌کرد.

از طرف دیگر، جین‌الهی​ چون-هی داشت به چیزی‌تفکر​ کاملاً برعکس فکر می‌کرد.

«...نام‌گونگ اون.‌بود​ قضیه از‌می‌کرد​ این قراره.»

در حالی که با عذاب وجدانش دست‌وپنجه‌بود​ نرم می‌کرد، تصمیم گرفت هر کاری که از‌سرکوب​ دستش برمی‌آید برای نجات نام‌گونگ اون انجام دهد.

ناولها | novelha.net