---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 666: فصل ۶۶۶ • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 666: فصل ۶۶۶

0

وقتی از ساختمان‌یشم​ مجزا بیرون آمد،‌هاله‌ات​ جین چون-هی منتظرش بود.

«قرار بود‌هستی​ یه چیز خوشمزه‌زرق​ بخوریم، مگه نه؟»

«تو که هر‌پولدار​ روز چیزای خوشمزه‌لباس‌های​ به من می‌دادی.»

«اما امروز‌نداری​ قراره یه چیز‌دوباره​ واقعاً خوشمزه بخوریم.»

گا-وول با صورتی که‌سفید​ هنوز پف کرده بود،‌پولدار​ پرسید منظورش دقیقاً چیه.

جین چون-هی جواب داد:

«امروز تو بازار‌پولدار​ یه نمایش اپرای درست‌زرق​ و حسابی برگزار می‌شه.»

«فروشنده‌های دوره‌گرد دارو هم هستن؟»

«آره. درسته. این‌یشم​ بار دیگه نیازی به‌نداره​ اون کلاه حصیری نداری.»

با شنیدن این حرف‌های جین چون-هی،‌برق​ دوباره اشک تو چشم‌های گا-وول جمع‌آستینش​ شد و با پشت دستش پاکشون کرد.

«زشت‌تر از اون‌پولدار​ چیزی شدم که فکر‌زرق​ می‌کردم. منِ بدون مو.»

«دو تا چشم داری،‌حرف‌های​ یه دماغ و یه‌جمع​ دهن. چرا این‌طوری فکر می‌کنی؟»

با این‌سفیدی​ حرف، گا-وول بالاخره‌باشن​ زد زیر خنده.

«برای کسی که این‌قدر‌لباس‌های​ خوش‌قیافه‌ست، واقعاً طرز حرف‌جور​ زدنت عجیبه، پزشک الهی کوچک.»

«آه، چیزی نیست بابا~»

جین چون-هی‌نداری​ سرش را تکان‌دوباره​ داد و گفت:

«پوستت روشنه. اعتماد به نفس داشته باش. همه آرزو دارن پوستی به سفیدی‌برق​ یشم سفید داشته باشن. هاله‌ات هم که حرف نداره! پولدار هم که هستی، پس‌رسیده​ فقط لباس‌های پر زرق و برق بپوش و هر جور دلت می‌خواد زندگی کن!»

«هه هه هه...»

با آستینش چشم‌هایش را پوشاند.

سپس به‌نداری​ دنبال جین چون-هی‌دوباره​ به راه افتاد.

بالاخره روزی رسیده‌یشم​ بود که این ساختمان‌نداره​ مجزا را ترک کند.

جین چون-هی در‌فقط​ حالی که انگار با‌بپوش​ خودش زمزمه می‌کرد، گفت:

«چیزای خوبِ زیادی ببین.‌هستی​ غذاهای خوبِ زیادی بخور و‌بپوش​ با آدم‌های خوبی آشنا شو.»

هیچ جوابی نیامد.

پزشک از حرکت‌یشم​ ایستاد و ناگهان‌هاله‌ات​ به عقب نگاه کرد.

ناپدید شده بود.

سوووش-

فقط صدای‌نداری​ خش‌خش بامبوها‌حرف‌های​ به گوش می‌رسید.

محوطه اطراف ساختمان مجزای عمارت پزشکی فلس سفید‌پولدار​ با یک آرایش خاص طراحی شده بود که‌دلت​ گم کردن راه در آن بسیار آسان بود.

جین چون-هی که‌فقط​ جا خورده بود، با‌بپوش​ عجله به عقب دوید.

خوشبختانه، گا-وول هنوز همان‌جا بود.

فقط روی زمین‌شنیدن​ افتاده بود و خودش‌چشم‌های​ را جمع کرده بود.

جین چون-هی با احتیاط دستش‌باشن​ را روی شانه‌های او که‌فقط​ از گریه به آرامی می‌لرزید، گذاشت.

«تو روستا گروه‌های اپرای کوچیک‌زرق​ و فروشنده‌های دوره‌گرد دارو هستن...‌می‌خواد​ و مادرت هم اونجا خواهد بود.»

«...»

برخی غم‌ها قدرت انسان را می‌بلعند،‌اشک​ اراده راه رفتن را از بین‌کرد​ می‌برند و آدم را زمین‌گیر می‌کنند.

«...فکر می‌کردم فقط قراره بخندم.‌باشن​ فکر می‌کردم وقتی بیماریم درمان‌فقط​ بشه، کاری جز خندیدن ندارم.»

چرا قبل‌هستی​ از خنده،‌لباس‌های​ اشک‌ها سرازیر شدند؟

این به تنهایی چیزی‌هستی​ بود که حتی جین چون-هیِ‌بپوش​ بالغ هم نمی‌توانست توضیحش دهد.

فقط این بود که احساسات انسانی—شادی، خشم، اندوه‌جمع​ و لذت—بسیار عمیق‌تر، پرشمارتر و آشفته‌تر از آن‌فکر​ بودند که فقط در این چهار دسته تقسیم شوند.

به‌خصوص این اندوه و حسرت عمیق، مثل خاری بود که‌فقط​ در پا فرو رفته باشد؛ تا وقتی داخلش بود درد‌چشم‌هایش​ داشت و وقتی بیرون کشیده می‌شد، دردش بیشتر هم می‌شد.

با این حال، آیا‌لباس‌های​ تونستم قبل از اینکه‌جور​ عفونت کنه، خوب بکشمش بیرون؟

فهمیدنش غیرممکن بود.

اما می‌دانست که آنچه‌حرف‌های​ در ادامه می‌آید، به‌جمع​ خود او بستگی دارد.

بالاخره دوباره اشک‌هایش‌یشم​ را پاک کرد و‌نداره​ با صدایی گرفته پرسید:

«...می‌تونم با مادرم تماشاش کنم؟»

کودک دوباره تشنه گرما بود.

جین چون-هی با‌شنیدن​ دیدن این صحنه،‌اشک​ این‌طور جواب داد:

«اگه این چیزیه که می‌خوای.»

یک روز خوب.

یک صبح خوب.

گا-وول بدون‌نداری​ کلاه حصیری‌اش‌حرف‌های​ به بیرون رفت.

دنیایی که از پشت‌سفید​ کلاه حصیری دیده می‌شد، همیشه‌هستی​ فقط نصف یک دنیا بود.

نصف زمین‌هستی​ و نصف‌لباس‌های​ پاهای مردم.

او هرگز چهره‌هایشان را نمی‌دید.

اما امروز، گا-وول‌شنیدن​ جین چون-هی را‌اشک​ در بیرون دید.

پزشک الهی کوچک که حالا با دید کامل دیده‌هستی​ می‌شد، کمی خسته به نظر می‌رسید، اما لبخندش از‌زندگی​ هر کس دیگری گرم‌تر بود و گا-وول دوباره گریه کرد.

فکر می‌کرد تمام اشک‌هایش را ریخته است،‌بپوش​ اما خود گا-وول هم تعجب کرد که‌پوشاند​ فهمید هنوز کمی اشک برایش باقی مانده.

آن اندوه و حسرت‌هستی​ باید خیلی عمیق در‌برق​ وجودش ریشه دوانده باشد.

بیرون کشیدنش خیلی دردناک بود.

جین چون-هی با‌یشم​ دیدن گریه او‌هاله‌ات​ و لب‌های لرزانش گفت:

«می‌خوای قبل‌هستی​ از رفتن‌لباس‌های​ صورتت رو بشوری؟»

«آره.»

آن روز، گا-وول‌شنیدن​ دستمال پزشک الهی‌اشک​ کوچک را گرفت.

آن دستمال‌سفیدی​ تبدیل به‌سفید​ گنجینه او شد.

اینکه گا-وول و گا وان،‌فقط​ رئیس خانواده، چه مکالمه‌ای با هم‌دلت​ داشتند، غیرممکن بود که کسی بداند.

اما گا وان همچنان همان رئیس‌اشک​ خانواده سرد و خشک بود و گا-وول‌زشت‌تر​ قطعاً چنین مادری را عمیقاً دوست داشت.

رابطه‌ای که دیدنش‌یشم​ برای یک فرد‌هاله‌ات​ بالغ واقعاً دلخراش بود.

با این حال، از‌لباس‌های​ اینجا به بعد، این‌جور​ زندگی خود بیمار بود.

«دیگه کاری‌نداره​ از دست‌هستی​ یه پزشک برنمیاد.»

و اگر گا وان فردی با محبت عمیق بود، معلوم نبود که‌کرد​ آیا خانواده گا می‌توانست جایگاه خود را به عنوان یکی از هشت خانواده‌این‌طوری​ بزرگ امپراتوری در طول کشمکش‌های گذشته برای تخت امپراتوری حفظ کند یا نه.

چیزی که قطعی بود این بود که‌نداره​ مادر و دختر برای مدت طولانی به‌بپوش​ تماشای نمایش بازار و رقص اژدها ایستادند.

اینکه در‌هستی​ راه برگشت‌لباس‌های​ شیرینی‌های زیادی خریدند.

و اینکه کسانی بودند که‌فقط​ شاهد دست در دست هم‌جور​ راه رفتن آن دو نفر بودند.

در واقعیت، بیشتر شبیه این بود که گا وان فقط راه‌پاکشون​ می‌رفت و گا-وول آستین او را چسبیده بود، اما باز هم برای‌دهن​ او که این‌قدر شجاعت به خرج داده بود، کار بزرگی محسوب می‌شد.

گا-وولِ گذشته‌سفیدی​ حتی نمی‌توانست آستین‌باشن​ مادرش را بگیرد.

«شنیدم که رئیس خانواده‌لباس‌های​ گا وان، چایی که‌جور​ می‌خوره رو عوض کرده.»

«حتماً چاییه که‌پولدار​ طبعش برای یه‌لباس‌های​ زن باردار خیلی سرده.»

«دقیقاً. حالا که رئیس بعدی‌دوباره​ خانواده مشخص شده، گا وان‌دستش​ حتماً داره تدارکات لازم رو می‌بینه.»

همان‌طور که می‌گویند،‌یشم​ یک قایق فقط به‌نداره​ یک ماهیگیر نیاز دارد.

«اگه تو بدترین حالت ممکن وارث ناگهان‌بپوش​ بمیره، برام سواله که آیا اصلاً کسی‌پوشاند​ رو از خانواده فرعی میاره یا نه...»

در هر صورت، حالا زمانی بود که‌زرق​ به یک وارث قوی نیاز داشتند که‌آستینش​ بتواند حمایت کامل خانواده را دریافت کند.

احتمالاً به این نتیجه‌حرف‌های​ رسیده بود که نباید‌جمع​ وارث دومی وجود داشته باشد.

از این نظر، گا وان حتی‌هاله‌ات​ از خودش هم کاملاً به عنوان‌زرق​ یک مهره در صفحه شطرنج استفاده می‌کرد.

«در جریان درگیری‌های گذشته برای تخت امپراتوری، اون‌جور​ یه بار جلوی امپراتور خنجر تو سینه خودش فرو‌راه​ کرد و گفت که کینه‌های قدیمی رو پاک می‌کنه.»

«کینه؟»

«چون خانواده گا هم تو ترور امپراتورهای جوان و مادرشون دست داشت. البته، از اونجایی که کار‌می‌کردم​ یه خانواده فرعی بود، احتمال اینکه گا وان اون تصمیم رو گرفته باشه کمه، و تو اون‌خوش‌قیافه‌ست​ زمان، قدرت امپراتور تو ضعیف‌ترین حالت خودش بود، بنابراین کشتن سریع اون‌ها و شروع دوباره به نفعشون بود.»

«این باید قبل‌یشم​ از بیداری پرنس‌هاله‌ات​ ژو بوده باشه.»

«آره. بدون پرنس ژو، اون دو‌برق​ امپراتور فقط بچه‌هایی بودن که اگه‌آستینش​ از راه دور بهشون حمله می‌شد، می‌مردن.»

«...»

«حتی اگه کسی بتونه ذهن مردم رو بخونه و کنترل کنه، جیانگهو خیلی پهناوره. حتی اگه افکارشون رو‌منِ​ بخونی، نمی‌تونی تغییرشون بدی، و چقدر آدم هستن که می‌تونن قبل از اینکه حتی حرف بزنی، تو رو‌زدنت​ بکشن؟ اگه بارونی از تیر از راه دور شلیک می‌شد چی؟ آیا اون دو امپراتور می‌تونستن متوقفش کنن؟»

با اینکه حرفش در حد خیانت‌هاله‌ات​ به نظر می‌رسید، استادش بدون هیچ‌زرق​ مکثی آن را به زبان آورد.

و شاگرد هم‌فقط​ به همان اندازه‌برق​ راحت و بی‌پرده بود.

«پس پرنس ژو‌پولدار​ نقش مهمی تو‌لباس‌های​ برگردوندن ورق داشته.»

«اگه پرنس ژو به خاطر راحتی خودش، دو‌جمع​ تا برادر کوچیکترش رو رها می‌کرد، احتمالاً امروز‌فکر​ امپراتوری جای متفاوتی بود. اما این کار رو نکرد.»

با دیدن این موضوع،‌سفید​ گا وان تصمیم گرفت‌پولدار​ که سوار کدوم موج بشه.

او تصمیم گرفت سوار‌لباس‌های​ موج امپراتوری بشه که‌جور​ قطعاً ازش متنفر بود.

«اون خنجر رو‌پولدار​ تو سینه خودش فرو‌زرق​ کرد اما زنده موند.»

جگال لین جواب داد.

«نمی‌شه فهمید که واقعاً قصد مردن داشته یا از قبل حساب همه‌چیز رو کرده بوده و طوری به‌زندگی​ خودش ضربه زده که به نقاط حیاتی آسیبی نرسه. با این حال، وقتی رئیس خانواده داوطلبانه همچین کاری‌زیادی​ می‌کنه تا طلب بخشش کنه، امپراتور اون زمان چاره‌ای جز این نداشت که اعلام کنه کینه‌های قدیمی پاک شدن.»

حتی اگه از قبل حساب‌زرق​ همه‌چیز رو کرده بود، بازم‌می‌خواد​ این یک بدن انسانی بود.

این یک هنر جراحی نبود که توسط یک پزشک انجام بشه،‌دلت​ بلکه یک جنگجو بود که تو یه موقعیت اضطراری به خودش‌رسیده​ خنجر می‌زد و همزمان سعی می‌کرد به نقاط حیاتی ضربه نزنه.

اندام‌ها و رگ‌های خونی هر آدمی کمی‌چشم‌های​ متفاوت از بقیه قرار گرفتن و آدم‌ها می‌تونن‌شدم​ به طور ناگهانی در اثر عفونت خون بمیرن.

تا حالا چند تا بیمار با همچین وضعیتی‌پولدار​ به عمارت پزشکی آورده شده بودن و چند‌دلت​ نفرشون حتی یک روز هم دوام نیاورده بودن؟

گا وان از جون‌لباس‌های​ خودش به عنوان یه مهره‌دلت​ تو صفحه شطرنج استفاده کرد.

و امپراتور‌نداره​ هم چاره‌ای جز‌فقط​ قبول کردنش نداشت.

«احتمالاً به خاطر‌شنیدن​ این بوده که‌اشک​ هیچ قدرتی نداشته.»

«درسته. اون زمان، هیچ پایگاه قدرت قابل توجهی‌پولدار​ نداشت که بشه ازش حرف زد. اون نیاز‌دلت​ داشت که خانواده گا رو سمت خودش بکشونه.»

«...»

«با این حال، حتی بعد از رسیدن به تاج و تخت هم‌می‌خواد​ این وضعیت برنگشت. از اونجایی که قبلاً جرایم گذشته‌شون رو بخشیده بود،‌کند​ خیلی بد می‌شد اگه بعد از اینکه دیگه به دردش نمی‌خوردن، دورشون می‌انداخت...»

جین چون-هی‌نداری​ حرف استادش‌حرف‌های​ رو کامل کرد.

«...خانواده گا از اون‌سفید​ دسته‌ آدمایی نیستن که‌پولدار​ به راحتی جبهه عوض کنن.»

«دقیقاً. تا زمانی که آب و‌برق​ هوا عوض نشه، اونا به پارو‌آستینش​ زدن قایقشون روی امواج امپراتور ادامه می‌دن.»

استادش در حالی که‌هستی​ غرق در افکارش بود،‌برق​ حرف دیگه‌ای اضافه کرد.

«کسی که بهش می‌گن گا وان، آدمی‌ـه که به طرز عجیبی هیچ عشقی به خودش نداره. اون کسیه‌منِ​ که رهبری می‌کنه و حتی کاپیتان رو هم بخشی از کشتی می‌دونه. اون کسیه که برای حفظ و شکوفایی‌عجیبه​ خانواده گا هر کاری می‌کنه. و این موضوع در مورد گا-وول و بچه‌ای که تو شکمشه هم صدق می‌کنه.»

جین چون-هی آهی کشید.

«درک کردن‌هستی​ این طرز تفکر‌زرق​ برام خیلی سخته.»

«همینه که هست. آدمای خانواده‌های بزرگی که تا این حد بالا‌دلت​ رفتن، طرز تفکر متفاوتی نسبت به ما دارن. در واقع، این گا-ووله‌ترک​ که با اون ذات مهربون و حساسش، قراره روزگار سختی رو بگذرونه.»

«اما مگه‌نداری​ استعدادش تو پنج‌دوباره​ عنصر فوق‌العاده نیست؟»

«چرا. استعدادش تو پنج عنصر به تنهایی از هر کس دیگه‌ای‌لباس‌های​ برجسته‌تره. به هر حال، کسانی که با همچین شرایطی تو خانواده‌سپس​ گا به دنیا میان، همیشه به خاطر ذهن درخشانشون معروف بودن.»

«شنیدم که‌هستی​ استعداد رزمی‌لباس‌های​ هم داره.»

«بله. به همین دلیله که نسل‌هاست اونا‌زرق​ رو یا می‌کشن یا زندانی می‌کنن تا‌آستینش​ جلوی هر دردسری تو آینده رو بگیرن.»

پس با اونا فقط مثل بیمار رفتار‌چشم‌های​ نمی‌شد، بلکه به عنوان عناصر خطرناکی دیده‌چیزی​ می‌شدن که می‌تونستن باعث دودستگی تو خانواده بشن.

این یه منطق بی‌رحمانه بود.

«شاید... وقتی پاروی مادرش رو به دست‌بپوش​ بگیره، خانواده گا به چیز متفاوتی تبدیل‌پوشاند​ بشه. یه قایق همیشه از پاروزنش پیروی می‌کنه.»

سپس، استادش‌نداره​ یه چیز دیگه‌فقط​ هم اضافه کرد.

«این موضوع‌نداری​ در مورد تو‌دوباره​ هم صدق می‌کنه.»

«بله؟»

«عمارت پزشکی فلس سفید که من رهبریش‌بپوش​ می‌کنم و عمارت پزشکی فلس سفید که‌پوشاند​ تو قراره رهبریش کنی، مکان‌های متفاوتی خواهند بود.»

«تصور کردنش برام سخته.»

«می‌دونم. اما امواج عقبی‌حرف‌های​ رودخانه یانگ‌تسه همیشه امواج جلویی‌پشت​ رو به جلو هل می‌دن.»

جین چون-هی با‌یشم​ شنیدن حرف‌های استادش‌هاله‌ات​ سر تکون داد.

'بستگی به موج جلویی داره.'

با اینکه شاید این‌طور به‌فقط​ نظر نمی‌رسید، اما او گاهی‌جور​ اوقات این‌طوری وانمود به فروتنی می‌کرد.

پاداش خانواده‌سفیدی​ گا از‌سفید​ راه رسید.

مبلغی بود که واقعاً برازنده‌زرق​ شهرت و اعتبار یکی از‌می‌خواد​ هشت خانواده بزرگ امپراتوری بود.

علاوه بر اون، چند تا کسب‌لباس‌های​ و کار و حق مالکیت یه‌می‌خواد​ مسافرخونه تو پایتخت امپراتوری هم توش بود.

'درسته که فقط حق مالکیت‌دوباره​ یه مسافرخونه‌ست، اما اینکه تو‌دستش​ پایتخت امپراتوریه خیلی اهمیت داره.'

حتی با داشتن پول‌سفید​ هم خرید زمین تو‌پولدار​ پایتخت امپراتوری کار سختیه.

دلیلش اینه‌هستی​ که تقریباً هیچ‌زرق​ فروشنده‌ای وجود نداره.

زمین‌دارانی که در حال حاضر تو پایتخت‌زرق​ امپراتوری زمین دارن، فقط کسانی هستن که‌آستینش​ از قدیم‌الایام اونا رو در اختیار داشتن.

مردم عادی که اونجا می‌خورن‌دوباره​ و می‌خوابن، مثل زنبورهای عسلی هستن‌پاکشون​ که به اونا پول تقدیم می‌کنن.

با این حال، یه فرصت‌باشن​ برای این مردم عادی وجود داره‌لباس‌های​ تا بتونن زمین به دست بیارن.

متناقضاً، اگه اونا به خیانت ارباب زمین‌دارشون‌بپوش​ اعتراف کنن، خانواده ارباب از یک فاجعه‌پوشاند​ خونین در امان نمی‌مونن و زمین خالی می‌شه.

معمولاً این زمین‌ها تو حراجی فروخته می‌شن، اما‌برق​ حقوق فرد خبرچین به رسمیت شناخته می‌شه و‌پوشاند​ امپراتور به اونا حق خرید زمین رو می‌ده.

البته، اتهام دروغین خیانت جرم‌دوباره​ بزرگیه، پس اگه کسی گزارش‌دستش​ دروغ بده، سرش به باد می‌ره.

مخصوصاً از اونجایی که‌سفید​ امپراتور فعلی مردیه که‌پولدار​ می‌تونه خاطرات افراد رو بخونه.

در هر صورت، تو‌لباس‌های​ چنین شرایطی، داشتن یه مسافرخونه‌دلت​ واقعاً مثل عسل شیرین بود.

'مردم این دوران به‌هستی​ درمان به چشم یه‌برق​ مسئله خیلی جدی نگاه می‌کنن.'

چیزی که تو دوران مدرن یه خدمات پزشکی‌جمع​ ساده به حساب میاد، اینجا کاملاً جدی گرفته‌فکر​ می‌شه، به عنوان لطف نجات دادن یه زندگی.

علاوه بر این، هر چی‌باشن​ شخصی که درمان شده برای‌فقط​ خانواده‌اش مهم‌تر باشه، پاداشش هم بیشتره.

در نگاه اول،‌فقط​ به نظر می‌رسید که‌بپوش​ مسئله حفظ آبرو باشه.

این چیزی بود که فارغ از اینکه طرف از جناح متعارف، جناح غیرمتعارف‌زندگی​ یا فرقه شیطانی باشه، پاداش دادن به عنوان نوعی خودنمایی عمل می‌کرد و‌انگار​ به همین دلیله که خیلی از مردم عادی حاضرن به خانواده‌های بزرگ کمک کنن.

'از یه‌نداری​ جهتی، اینم‌حرف‌های​ یه جور استراتژیه.

تو اون سریال فانتزی که‌باشن​ قبلاً می‌دیدم، شعارشون این بود که‌لباس‌های​ خانواده همیشه بدهی‌هاش رو پرداخت می‌کنه.'

اوضاع تو‌هستی​ این محله‌لباس‌های​ هم تقریباً همین‌طوره.

هر چی شهرت خانواده بیشتر باشه، بیشتر‌زرق​ به یه نوع اعتبار تبدیل می‌شه و‌آستینش​ افراد بیشتری دلشون می‌خواد که بهشون کمک کنن.

در نتیجه، پزشکان تو‌حرف‌های​ جیانگهو چندین نشان قدردانی با‌پشت​ خودشون این‌ور و اون‌ور می‌برن.

در هر صورت، خانواده گا بهایی‌هاله‌ات​ رو پرداخت کرده بود که تو چشم‌برق​ مردم دنیا هیچ کم و کسری نداشت.

از بعضی جهات،‌فقط​ حتی بیشتر از‌برق​ حد نیاز هم بود.

«اینم یه جور حمایت از گا-ووله که قراره رئیس‌بپوش​ جدید خانواده بشه. برای اینه که به دنیا نشون بدن‌راه​ گا وان، رئیس فعلی، چقدر برای وارثش، گا-وول ارزش قائله.»

«پس ما هم‌شنیدن​ باید نقش خودمون‌اشک​ رو بازی کنیم.»

با شنیدن حرف‌های‌یشم​ جین چون-هی، جگال‌هاله‌ات​ لین سر تکون داد.

«تقریباً همینه. خانواده‌های بزرگ این‌طوری‌زرق​ حرکت می‌کنن. خب پس، به‌می‌خواد​ نظرت ما باید چیکار کنیم؟»

ناولها | novelha.net