---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 705: دونات و قهوه در جیانگهو • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 705: دونات و قهوه در جیانگهو

0

استاد طرز فکر‌برن​ شاگردش را کاملاً‌آدما​ عجیب و غریب می‌دانست.

اما این اولین باری‌جون​ نبود که این پسر‌برن​ از این حرف‌های دیوانه‌وار می‌زد.

جین چون-هی ادامه داد:

«و در کمال تعجب، دامپلینگ می‌تونه یه غذای سالم باشه.‌همان​ اگه خوب درست بشه، آدم می‌تونه فقط با خوردن همون زنده‌شنیده​ بمونه. البته تا زمانی که فقط دامپلینگ سرخ‌شده به خوردشون ندی.»

«...»

«البته که فقط قرار نیست‌بکنن​ دامپلینگ بفروشم. وانتون و سوپ‌بخورن​ نودل هم به منو اضافه می‌کنم.»

او همچنین قصد داشت مشروب‌فرنی​ میخانه ام‌اس‌جیِ ساما هیون را‌سخت‌تر​ هم به لیست اضافه کند.

همان مردی که ام‌اس‌جی را‌ام‌اس‌جیِ​ کشف کرد، فقط برای اینکه‌همان​ میخانه‌اش را به خاک سیاه بنشاند.

شنیده بود که آن‌بخرن​ مرد حالا در قبیله‌استخدام​ هائو زندگی خیلی خوبی دارد.

با خودم فکر کردم: «باید‌بکنن​ به زودی یه نامه برای ساما‌آدما​ هیون بفرستم، یا شایدم حضوری ببینمش.»

جین چون-هی گفت:

«خب، با تمام این حرف‌ها، معلومه که اگه خودت غذا درست کنی بهتره، اما تو‌برای​ محله‌های فقیرنشین، زن و مرد معمولاً مجبورن کار کنن. فقط اونایی که زمین خودشون رو‌دارد​ دارن یه کم دستشون بازه؛ بیشتر خانواده‌ها فقط برای خوردن یه فرنی آبکی مجبورن جون بکنن.»

«پس برای فقرا‌برن​ سخت‌تر نیست که برن‌مسافرخونه‌ها​ دامپلینگ بخرن و بخورن؟»

«من همون‌فرنی​ آدما رو تو‌بکنن​ مسافرخونه‌ها استخدام می‌کنم.»

استخدام فقط به‌بیشتر​ معنی گرفتن چند تا‌جون​ شاگرد و پیشخدمت نبود.

شامل کسانی که غذا درست‌ام‌اس‌جیِ​ می‌کردند، کسانی که توزیع را بر‌مردی​ عهده داشتند و خیلی‌های دیگر می‌شد.

«...»

جین چون-هی گفت:

«و برای ناهار، شاید خانواده‌های کشاورز بتونن یه میان‌وعده از زمین‌هاشون گیر بیارن،‌بخورن​ اما اکثریت قریب به اتفاق فقرا گرسنگی می‌کشن. با شکم خالی کار می‌کنن و‌داشتند​ قبل از اینکه حتی به سی سالگی برسن، تمام دندون‌هاشون می‌ریزه. اونا سوءتغذیه دارن.»

«به نظر می‌رسه تو‌میخانه​ این مدت که در جیانگهو‌کند​ پرسه می‌زدی، چیزهای زیادی دیدی.»

«آره. چون درمانشون کردم. یه پزشک می‌تونه‌مسافرخونه‌ها​ بیماری رو درمان کنه، اما سوءتغذیه چیزیه‌شامل​ که ارباب اون سرزمین باید حلش کنه.»

«تو که ارباب نیستی.»

«درسته. برای همین فقط می‌خوام تا‌آبکی​ جایی که می‌تونم تلاش کنم. اگه‌بخرن​ نشد هم که نشد. و تازه...»

جین چون-هی پوزخند زد:

«خودمم دلم می‌خواد وقتی تو سفرم،‌آدما​ بتونم با خیال راحت چند تا‌شاگرد​ دامپلینگ تمیز به عنوان میان‌وعده بخورم.»

تق.

جگال لین بادبزنش را بست.

«خیلی خب. پس امتحانش کن.»

«اوه. شما... مخالفتی ندارین؟»

برنامه‌ریزی کرده بود که اگر استادش این بار‌برن​ با ایده‌اش مخالفت کرد، داده‌ها و آمارش را‌چند​ بیرون بکشد و یک سخنرانی طولانی تحویلش دهد.

اما اصلاً‌بازه​ انتظار چنین تأیید‌فرنی​ فوری‌ای را نداشت.

البته جای تعجب هم نداشت.

جین چون-هی هیچ راهی نداشت که بداند‌مسافرخونه‌ها​ تمام این‌ها، در واقع تله‌ای است که جگال‌کسانی​ لین قدم به قدم برایش پهن کرده است.

«فکر کنم تا یه‌جون​ مدت بتونم حسابی از دامپلینگ‌های‌بخرن​ شاگردم بخورم و سیر شم.»

«و سوپ نودل.»

«بله. سوپ‌داشت​ نودل هم همین‌طور.‌ام‌اس‌جیِ​ مشتاقانه منتظرش می‌مونم.»

گا جون-هوا از عمارت درنای‌بکنن​ سفید راه درازی را از‌بخورن​ پایتخت امپراتوری طی کرده بود.

با وجود اینکه این موضوع با یک نامه هم‌فقرا​ قابل حل بود، اما ملاقات حضوری او نشان می‌داد‌گرفتن​ که خودش تا چه حد این مسئله را مهم می‌داند.

جین چون-هی بلافاصله شیرینی‌های‌میخانه​ شکری سرخ‌شده را به‌لیست​ عنوان میان‌وعده برایش آورد.

این نسخه‌سخت‌تر​ او از‌بخرن​ دونات بود.

آن‌ها را کوچک درست کرده بود تا‌سخت‌تر​ راحت با یک دست خورده شوند و‌معنی​ رویشان را با شکر درخشان پوشانده بود.

مینی دونات‌های شکری.

«این یه غذای آزمایشیه؟»

«آره، آره. چطوره؟»

خرچ.

کربوهیدرات و‌بازه​ قند همیشه‌خانواده‌ها​ جواب درستی بودند.

این لذتی بود که فقط در دنیای جیانگهو امکان‌پذیر بود؛ جایی که‌ام‌اس‌جی​ مردم عادی برای یادگرفتن خواندن و نوشتن هر روز از دو کوه عبور‌قبیله​ می‌کردند و اهالی دنیای رزمی بیشتر از ورزشکاران حرفه‌ای بدنشان را فرسوده می‌کردند.

«خوشمزه‌ست. اما روغن‌برن​ زیادی برده، برای همین‌مسافرخونه‌ها​ احتمالاً فروشش گرون درمیاد.»

«این یکی رو فعلاً بدون‌بکنن​ در نظر گرفتن هزینه‌ها درست‌بخورن​ کردم. این رو هم امتحان کن.»

او چایی دم کرده‌خانواده‌ها​ بود تا طعمش تا حد‌فقرا​ ممکن شبیه به قهوه باشد.

هورت.

همان‌طور که انتظار می‌رفت، گا جون-هوا که‌مسافرخونه‌ها​ ابروهایش از تلخی چای کمی در هم رفته‌کسانی​ بود، یک گاز از مینی دونات شکری زد.

قهوه و دونات.

جین چون-هی بعد از اینکه او‌آبکی​ را به سمت یک بمب کالری‌بخرن​ بی‌نهایت سوق داد، با بی‌خیالی گفت:

«مردم جیانگهو کمبود کالری دارن، برای همین خیلی‌لیست​ خوب می‌شه اگه وقتی دارن از کنار مسافرخونه‌ای‌اینکه​ رد می‌شن، یکی از اینا بگیرن و بخورن.»

«اما هزینه‌اش...»

جین چون-هی‌فرنی​ سرش را‌جون​ تکان داد.

«آره. باید‌بازه​ فکری به‌خانواده‌ها​ حال هزینه‌اش بکنیم.»

«با این حال، با دیدن فروش‌ساما​ فوق‌العاده قرص غلات عسلی، فکر نمی‌کنم‌ام‌اس‌جی​ این ایده هم پتانسیل نداشته باشه.»

گا جون-هوا با احتیاط گفت:

«هرچند، تو این به جای عسل از‌سخت‌تر​ شکر زیادی استفاده شده و نگهداریش هم یه‌گرفتن​ مسئله‌ست، پس بیا بعداً در موردش فکر کنیم.»

این بینش کسی‌بیشتر​ بود که واقعاً یک‌جون​ مسافرخانه را اداره می‌کرد.

برای جین چون-هی، صرفاً گذاشتن یک چیز‌هیون​ خوشمزه در دهان یکی از آشنایانش یکی از‌برای​ لذت‌های زندگی بود و همین برایش کفایت می‌کرد.

اما نگاه‌سخت‌تر​ دیگران به جین‌بخورن​ چون-هی متفاوت بود.

«در جیانگهو، دیوانه یکتا به عنوان‌فقرا​ آدم عجیبی شناخته می‌شه که از‌مسافرخونه‌ها​ چیزهای عجیب و غریب پول زیادی درمیاره.»

مشکل این بود که برادر قسم‌خورده‌اش،‌آبکی​ ساما هیون، آن‌قدر به او چسبیده بود‌بخورن​ که جای کمی برای دیگران باقی می‌گذاشت.

اما خانواده گونگسون و فرقه پوتوئو تنها‌هیون​ دو نمونه از افراد و گروه‌های بسیاری بودند‌برای​ که از معامله با او سود برده بودند.

اگر کسی می‌توانست به طریقی ساما هیون از‌استخدام​ جناح خون طلایی را از سر راه بردارد،‌می‌کردند​ به جیب زدن یک ثروت هنگفت کار ساده‌ای می‌شد.

با این حال، ساما هیون آدم مکار و‌برن​ زیرکی بود و برخلاف ظاهرش، در معاملاتش بی‌رحم عمل‌شاگرد​ می‌کرد؛ همین باعث می‌شد کنار زدنش کار سختی باشد.

از طرف دیگر، خود گا جون-هوا‌آبکی​ هم به نوعی به یکی از‌بخرن​ زیردستان دیوانه یکتا تبدیل شده بود.

علاوه بر این، دیوانه یکتا‌ام‌اس‌جیِ​ به این معروف بود که هوای‌مردی​ آدم‌های خودش را خیلی خوب دارد.

مگر این خبر در جیانگهو نپیچیده‌آدما​ بود که پزشکان عمارت پزشکی فلس سفید‌پیشخدمت​ چقدر بیشتر از بقیه پزشکان درآمد دارند؟

به لطف همین موضوع، درمانگاه‌های‌بکنن​ کوچک و متوسط بی‌شماری در‌بخورن​ جیانگهو به هم ریخته بودند.

هیچ‌چیز نمی‌توانست‌بازه​ بر قدرت‌خانواده‌ها​ پول غلبه کند.

«می‌گین قصد دارین نه تنها عمارت‌ساما​ درنای سفید رو گسترش بدین، بلکه‌ام‌اس‌جی​ یه مسافرخونه کاملاً جدید هم تأسیس کنین؟»

به همین دلیل بود که گا جون-هوا در‌استخدام​ طی کردن این مسیر طولانی تردید نکرده بود؛ تا‌توزیع​ به او نزدیک‌تر شود و با او دوست شود.

«کاملاً درسته.»

«اگه پرفکت جین دستور بدن، با‌آبکی​ کمال میل این کار رو به عهده‌بخورن​ می‌گیرم. از پیدا کردن آدم‌ها شروع کنم؟»

«نه. نیازی نیست. کاری که‌ام‌اس‌جیِ​ برای شما در نظر دارم،‌همان​ مدیر گا، یه چیز دیگه‌ست.»

«چه کاری؟»

«یه منوال.»

«یه... منوال؟»

جین چون-هی با حالتی‌میخانه​ که انگار سوتی داده‌لیست​ باشد، حرفش را اصلاح کرد:

«یه کتابچه‌سخت‌تر​ راهنمای عملیاتی‌بخرن​ برای مسافرخونه می‌خوام.»

گا جون-هوا با خودش فکر کرد:‌فقرا​ «به خاطر اینه که از خانواده‌مسافرخونه‌ها​ جگال میاد؟ طرز حرف زدنش خیلی منحصربه‌فرده.»

هرچند که زمانی در آستانه نابودی قرار داشت—و در واقع، از آنجا‌بخرن​ که جگال لین تنها عضو باقی‌مانده‌اش بود، بسیاری هنوز آن را عملاً منقرض‌شده‌توزیع​ می‌دانستند—خانواده جگال در طول نسل‌ها آدم‌های عجیب و غریب زیادی پرورش داده بود.

مگر بنیان‌گذارشان‌داشت​ از همان ابتدا‌ام‌اس‌جیِ​ آدم عجیبی نبود؟

اگر کسی می‌گفت که او‌بخورن​ هم آن روحیه را به ارث‌چند​ برده، چندان عجیب به نظر نمی‌رسید.

«اوهو.»

جین چون-هی ادامه داد.

«لطفاً هر چیزی رو که از روی تجربه‌ت فکر‌کند​ می‌کنی ضروریه، مثل مدیریت پرسنل و طرز برخورد و‌خاک​ رفتاری که خدمتکارهای مسافرخونه باید داشته باشن، برام بنویس.»

«من تو نوشتن مهارتی ندارم.»

«مشکلی نیست. خودم و بقیه کار مرتب کردنش‌برن​ رو انجام می‌دیم. هدف اینه که این اطلاعات‌چند​ رو برای آیندگان تبدیل به یه کتاب کنیم.»

«این شبیه همون کاریه که جناح خون طلایی انجام می‌ده. پس برنامه‌ت اینه که آدم‌ها‌مسافرخونه‌ها​ رو بیاری به این عمارت، قبل از اینکه مسافرخونه‌شون رو راه بندازن بهشون آموزش بدی،‌می‌شد​ و بعد به صورت دوره‌ای تیم‌های بازرسی بفرستی تا مطمئن بشی کیفیت کارشون حفظ می‌شه؟»

«...می‌دونستم داره آدم‌ها رو آموزش می‌ده، اما تا‌لیست​ این حد؟ اون مرد حتی پاش رو هم تو‌میخانه‌اش​ دنیای مدرن نذاشته، ولی داره همچین سیستمی پیاده می‌کنه.»

ترسناکه.

ساما هیون!

عجب بینشی داشت‌بیشتر​ که تونست ام‌اس‌جی‌آبکی​ رو کشف کنه!

اما تو این مورد، به عنوان برادر بزرگ‌تر، وارث‌کند​ عمارت پزشکی فلس سفید و جانشین هنرهای مخفی خانواده‌خاک​ جگال که استاد پخت پیراشکی بودن، نمی‌تونست کم بیاره.

«درسته. تازه می‌خوام جزئیاتش رو بیشتر کنم و‌استخدام​ تو کتاب‌ها ثبتش کنم. یه نیروی کار متخصص‌می‌کردند​ هم برای همین کار تشکیل می‌دم. بهشون می‌گیم مربی.»

«مربی برای مدیریت کسب‌وکار... تا‌بکنن​ جایی که من می‌دونم، حتی جناح‌آدما​ خون طلایی هم همچین چیزی نداره.»

این در واقع‌بیشتر​ برنامه‌ای برای تاسیس‌آبکی​ یه آکادمی کامل بود.

«راستش رو بخوای، آکادمی‌ها معمولاً سواد، حساب‌هیون​ و کتاب یا پزشکی یاد می‌دن. این‌جور‌کرد​ مهارت‌ها معمولاً از طریق شاگردی کردن منتقل می‌شه.»

درست مثل تاریخ زمین، تو‌بخورن​ جیانگهو هم آشپزی معمولاً از‌گرفتن​ طریق شاگردی کردن یاد گرفته می‌شد.

طرف باید تقریباً یه دهه مثل سگ زیر دست یه سرآشپز‌آدما​ معروف کار می‌کرد و جون می‌کند تا تازه اون موقع تکنیک‌های‌توزیع​ مخفی رو یاد بگیره و بتونه کسب‌وکار خودش رو راه بندازه.

تو اون مدت‌بیشتر​ هم هیچ حقوق‌آبکی​ ماهیانه‌ای بهشون نمی‌دادن.

چون این کار‌مشروب​ بخشی از پروسه‌ساما​ یادگیری محسوب می‌شد.

در نتیجه، این دوره معمولاً با توهین‌های کلامی‌استخدام​ و فیزیکی همراه بود که بعضی وقت‌ها به‌می‌کردند​ عنوان نشونه‌ای از یه استاد واقعی ستایش می‌شد.

این قضیه فقط محدود به‌بکنن​ آشپزی نبود؛ آهنگری و نجاری هم‌آدما​ معمولاً به همین شکل پیش می‌رفت.

«این رسم و رسوم‌خانواده‌ها​ تو کره مدرن تا‌بکنن​ حد زیادی از بین رفته.»

تو اون دوران، عمر آدم‌ها کوتاه بود،‌هیون​ با این حال جوری ازشون کار می‌کشیدن‌کرد​ که انگار قراره تا ابد زنده بمونن.

«شاید بشه این رو به عنوان رمانسِ‌مسافرخونه‌ها​ یه میراث دید که از یه مغازه‌شامل​ قدیمی به مغازه دیگه منتقل می‌شه، اما...»

برای یه آدم مدرن قرن‌بکنن​ بیست و یکمی، این فقط‌بخورن​ استثمار و بیگاری کشیدن بود.

اگه کسی قبل از اینکه بتونه‌آبکی​ مستقل بشه از شدت کار زیاد‌بخرن​ می‌مرد، مسئولیتش پای خودش بود، نه استادش.

این جمله که «زندگی آدم‌ام‌اس‌جیِ​ تو دست‌های آسمونه» فقط وقت‌هایی‌همان​ که می‌خواستن تسلیم بشن استفاده نمی‌شد.

بلکه برای شونه خالی‌بخرن​ کردن از زیر بار‌استخدام​ مسئولیت هم به کار می‌رفت.

«من فقط می‌خوام این‌جون​ کار رو مثل یه‌برن​ مرکز آموزش فرانچایز اداره کنم.»

آره، قراره‌بازه​ تولید انبوه‌خانواده‌ها​ راه بندازم!

اون بی‌خیال خلق‌مشروب​ کردن بهترین طعم‌ساما​ زیر آسمون می‌شد.

بدون هیچ حسرتی!

اون مسیر فقط برای سرآشپزهایی ممکن بود که هدفشون‌بخرن​ رسیدن به قله بود، حالا چه استادان آشپزی تو یه‌شامل​ داستان افسانه‌ای اژدها بودن، چه اژدهای آبی و چه سیاه.

«در مورد خدمات هم... محیط مسافرخونه‌ها‌آبکی​ تمیز می‌شه و قرار نیست سر‌بخرن​ غریبه‌ها کلاه بذارن و پول اضافه بگیرن.»

نیازی نبود تا‌مشروب​ حد استانداردهای مدرنِ‌ساما​ لبخند زدن پیش برن.

فقط کافی بود تو یه روستای غریبه یه کاسه سوپ‌گرفتن​ نودل جلوت بذارن که یه حشره توش شنا می‌کرد تا‌خیلی‌های​ متوجه بشی، «واو، اینجا دنیای مدرن نیست، این دنیای واقعی رزمیه.»

همون‌طور که هدفش «طعم یکسان‌بکنن​ زیر آسمون» بود، باید به‌بخورن​ «قیمت یکسان زیر آسمون» هم می‌رسید.

به عبارت دیگه، به غریبه‌ها فحش‌آبکی​ ندن، همون غذای همیشگی رو سرو‌بخرن​ کنن و پول اضافه هم ازشون نگیرن.

این اصل اساسی کار بود.

«و... خیلی‌سخت‌تر​ مهمه که‌بخرن​ اختلاس نکنن...»

تصمیم گرفت این‌آبکی​ یکی رو از‌فقرا​ ساما هیون یاد بگیره.

اگه برادر کوچیک‌ترش داشت از‌فرنی​ اون الگوبرداری می‌کرد، مگه برادر‌سخت‌تر​ بزرگ‌تر نمی‌تونست همین کار رو بکنه؟

با این حال، در حالی که جناح غیرمتعارف‌لیست​ اختلاس‌گرها رو می‌گرفت و تا سر حد مرگ‌اینکه​ کتک می‌زد، اون قصد نداشت همچین کاری کنه.

حتی اگه به این معنی بود که‌مسافرخونه‌ها​ نسبت به ساما هیون پول بیشتری از‌شامل​ دست می‌ده، فقط می‌گرفتشون و تحویل مقامات می‌داد.

«اساس کار ما پیراشکیه... پس حتی‌فقرا​ برای جناح خون طلایی هم راحت‌مسافرخونه‌ها​ نیست که از این کار تقلید کنه.»

علاوه بر این، از اونجایی که قیمت‌ها‌جون​ در پایین‌ترین حد ممکن تعیین می‌شدن، احتمال زیادی‌مسافرخونه‌ها​ وجود داشت که سود کار خیلی بالا نباشه.

«درسته.

بیا این کار رو‌بخرن​ بکنیم، حتی اگه لازم‌استخدام​ باشه چند باری شکست بخوریم.

پس این همه‌آبکی​ پول تو جیبی‌فقرا​ به چه دردی می‌خوره؟»

سرمایه‌ای که جین‌بیشتر​ چون-هی جمع کرده‌آبکی​ بود، واقعاً قابل‌توجه بود.

استادش از اون آدم‌هایی نبود که تو‌هیون​ پول دادن به شاگردش خساست به خرج‌کرد​ بده، برای همین کیسه پولش حسابی پر بود.

دقیقاً همین‌طور بود.

پول یعنی فرصت.

فرصتی برای اینکه‌بیشتر​ حتی بعد از شکست‌جون​ خوردن، دوباره تلاش کنی.

تو گذشته، اون یه قالب صابون رو با‌لیست​ دست‌های لرزون می‌فروخت، اما الان می‌تونست بدون نگرانی از‌میخانه‌اش​ حرف بقیه، با قدرت به سمت جلو حرکت کنه.

«قاضی جین...‌سخت‌تر​ شما واقعاً‌بخرن​ آدم شگفت‌انگیزی هستین.»

این روش بسیار مودبانه گا جون-هوا‌فقرا​ برای گفتن این بود که اون‌مسافرخونه‌ها​ تمام حس ترسش رو از دست داده.

در واقع، اداره کردن یه‌فرنی​ مسافرخونه چیزی نبود که هر‌سخت‌تر​ کسی بتونه از پسش بربیاد.

«فکر می‌کنی موفق می‌شه؟»

با سوال جین‌برن​ چون-هی، گا جون-هوا‌آدما​ کمی مردد شد.

در حالت عادی، چاپلوسی کردن‌بکنن​ بدون چون و چرا، راهی‌بخورن​ برای رسیدن به قلب قدرت بود.

با این‌بازه​ حال، طرف مقابلش‌فرنی​ دیوانه یکتا بود.

اگه به کسی نیاز داشت که‌ساما​ چاپلوسیش رو بکنه، احتمالاً دنبال یه‌ام‌اس‌جی​ ملاقات خصوصی با گا جون-هوا نمی‌گشت.

لحظه تصمیم‌گیری فرا رسیده بود.

«عذر می‌خوام، اما راستش رو‌بکنن​ بخواین، یه حس مقاومت تو‌بخورن​ درونم نسبت به این قضیه دارم.»

اون تصمیم‌بازه​ گرفت صادقانه‌خانواده‌ها​ حرف بزنه.

چشم‌های جین‌داشت​ چون-هی به‌میخانه​ رنگ آبی درخشید.

«اوه، کجای کار مشکل داره؟»

لحن صداش بالا‌آبکی​ رفت، انگار که از‌سخت‌تر​ این مخالفت استقبال می‌کرد.

«راز یه مسافرخونه... مثل یه کتابچه مخفی هنرهای رزمیه، چشم‌انداز‌سخت‌تر​ و روش مخفی خودمه. این شامل تمام زندگی من می‌شه، و‌پیشخدمت​ با اینکه ممکنه پیش‌پاافتاده به نظر برسه، اما یه دارایی ارزشمنده.»

راز مدیریت یه مسافرخونه.

این حرف‌ها که از زبون مردی بیرون‌مسافرخونه‌ها​ می‌اومد که تمام زندگیش رو وقف این‌شامل​ کار کرده بود، وزن و اعتبار خاصی داشت.

گا جون-هوا این رو گفت‌بکنن​ و بعد فنجون چایش رو‌بخورن​ برداشت تا گلوش رو تازه کنه.

«هوهو، یه‌بازه​ کم کشمکش‌خانواده‌ها​ و ناز کردن...»

از خانواده‌داشت​ گا همین‌میخانه​ انتظار می‌رفت.

خون گا‌سخت‌تر​ هو به این‌بخورن​ راحتی‌ها رقیق نمی‌شد.

«درسته، راز مدیریت. تسلط پیدا کردن و خلق کردن همچین چیز بزرگی اصلاً‌استخدام​ کار آسونی نیست. البته، من ازت نمی‌خوام که این‌ها رو مجانی در اختیارم‌دیگر​ بذاری. اگه چیزی هست که می‌خوای، تمام تلاشم رو می‌کنم تا برات فراهمش کنم.»

با دیدن جین چون-هی که با هیجانی‌جون​ اغراق‌آمیز جوری حرف می‌زد که انگار منتظر همین‌مسافرخونه‌ها​ لحظه بود، گا جون-هوا با خودش فکر کرد.

«یعنی انتظارش رو داشت؟»

به نظر می‌رسید اگه سعی‌بخورن​ می‌کرد بدون هیچ مذاکره‌ای اطلاعات‌گرفتن​ رو در اختیارش بذاره، ناامید می‌شد.

«انگار زیاد از‌آبکی​ کسایی که وفاداری‌فقرا​ کورکورانه دارن خوشش نمیاد.»

شنیده بود که آدم‌های عجیب و غریب زیادی‌بکنن​ تو جیانگهو پیدا می‌شن، و استاد جوان عمارت هم‌معنی​ شخصیتی بود که کاملاً با این توصیف جور درمی‌اومد.

مردی که معامله‌مشروب​ کردن رو به‌ساما​ وفاداری ترجیح می‌داد.

کدوم حاکمی‌سخت‌تر​ از همچین‌بخرن​ چیزی خوشش می‌اومد؟

اما دیوانه یکتا فرق داشت.

«در این صورت...‌بیشتر​ اگه جسارت نباشه،‌آبکی​ من یه درخواستی دارم...»

ناولها | novelha.net