چپتر 680: چپتر 680
0فرقه دیانکانگ همون شبپسرا جوری رفتن که انگارزود داشتن تو تاریکی فرار میکردن.
رهبر فرقه وودانگ دنبال فرقه دیانکانگصدای که در حال فرار بودن دوید وواقعاً هرطور شده یه هدیه چپوند تو دستشون.
«اوه، خدای من. انگار چارهای نبود.شکست دائوئیست چون-و هنوز بیتجربهست و نمیدونستسونگ چطور باید دستش رو نگه داره!»
هدیهاش دارویکونگتونگ جراحات داخلیشکست وودانگ بود.
با این مسخرهبازیباشه علنی، ریشسفیدهای فرقهچیکار دیانکانگ خون سرفه کردن.
رهبر فرقه با قیافهای نگران، نمک رو زخم پاشید واون گفت: «اوه عزیزم، فکر نکنم این داروی جراحات داخلی کافی باشه!تحقیرمون پسرا، دارین چیکار میکنین! زود باشین برای مهمونامون داروی بیشتری بیارین!»
با دیدن ایناصلی صحنه، جین چون-هیشکست پیش خودش فکر کرد.
«همونطور که انتظار میرفت، برای اینکه زیرحسابی دست امپراتور مشت به عنوان رهبر فرقهنشستن خدمت کنی، باید شخصیت خاصی داشته باشی.»
برای اینکه مسئولیت یه فرقهدارین رو به عهده بگیری، بایدبرای دل و جرئت داشته باشی.
بعد از رفتن فرقه دیانکانگ.
فرقههای زیادی از جمله خانواده نامگونگ و فرقه امی بهسونگ عنوان تماشاچی اومده بودن، اما اونایی که کینه اصلی روصدای از وودانگ به دل داشتن، فرقههای کونگتونگ، دیانکانگ و ژونگنان بودن.
با شکست و رفتن فرقهدارین دیانکانگ، قیافههای اعضای فرقه کونگتونگ ومهمونامون ژونگنان حسابی تو هم رفته بود.
دوسونجین-این و جین سونگ-جا.
این دو نفراصلی برای یه جلسهشکست دور هم نشستن.
دوسونجین-این جام شراب غلاتششکست رو که داشت میخورد، بادوسونجین صدای بلندی کوبید رو میز!
«اون تولهسگکافی جوون واقعاًپسرا یه چیزیش هست.»
جین سونگ-جا در جواب حرفشمیخورد گفت: «همف! که چی؟ ایناون بار انتقام تحقیرمون رو میگیرم.»
«از پسش برمیای؟»
با این حرفژونگنان دوسونجین-این، صورت جیناعضای سونگ-جا سرخ شد.
شنیدن همچین حرفی وقتی قراردارین بود با یه بچه پرروبرای روبرو بشه، حسابی روی اعصابش بود.
البته، دائوئیست چون-ویغلاتش فعلی هم شایستهصدای همچین حرفی بود.
«من روی هنرهای مخفیکونگتونگ فرقهمون تسلط کامل پیدااعضای کردم، پس بسپارش به من.»
«عالیه!»
همینطور که صورت دوسونجین-اینپسرا روشن شد، جین سونگ-جا یکیباشین از انگشتهاش رو بالا آورد.
«در عوض! فرقه منداشت بیست درصد بیشتر ازکوبید منافع وودانگ سهم میبره!»
این روش جناح غیرمتعارف بود.
اما برای اینژونگنان دو نفر، ایناعضای چیزا اهمیتی نداشت.
تا زمانی که میتونستن حساب چون-وچیکار رو برسن و وودانگ رو تیکهتیکهبیشتری کنن، هیچ چیز دیگهای مهم نبود.
«موافقم. اگهشراب اینطور بشه،داشت مال خودت!»
«همف. چهل و هشت روز دیگهشکست مونده. حتی نیازی نیست اونقدر صبر کنم.نفر تو دو روز کارش رو تموم میکنم!»
همونطور که حرف میزدن، حتیقیافههای یه ذره از غرور جناحسونگ متعارف تو صورتشون دیده نمیشد.
«کهکهکهکه. خوب گفتی.»
فقط ذات واقعیشون که هیچمیخورد فرقی با جناح غیرمتعارف نداشت،اون فضا رو پر کرده بود.
صبحِ عمارتکونگتونگ پزشکی با سپیدهقیافههای دم شروع میشه.
«با حضور پزشکباشه ارشد جراحی قفسهچیکار سینهمون، خیالم خیلی راحته~»
جین چون-هیشراب زد روداشت شونه پزشک ارشد.
جراحی قفسه سینه.
تو کره، این تخصصی بود که همه ازشرفته فراری بودن، اما اینجا، حرفهای بود که بیشترینشراب درآمد رو داشت و بهترین برخورد باهاشون میشد.
باید هم اینطور میبود.
«وقتی هنرهای رزمی یاد میگیری، اولین چیزیبلندی که یه تازهکار یاد میگیره برش میانیه. وهست فکر میکنی اون برش میانی کجا رو میبره؟»
قلب، آئورت، ریهها و معده.
مواردی هم بود که شمشیر بهاعضای دندهها گیر میکرد و نمیتونست عمیقترجلسه بره، اما اون برای آماتورها بود.
کسایی که میدونستن چطور ازدارین یه ذره چی شمشیر استفادهبرای کنن، میتونستن استخون رو هم ببرن.
به خاطر همین، حضور یه پزشک ارشدبلندی از سالن جراحی که تخصصش قفسه سینهچیزیش باشه، تو میدون هنرهای رزمی ضروری بود.
از اونجایی که پزشکها تو این دوران نسبت به جمعیت کمیاب بودن، سالن طب سوزنیدور مجبور بود تو مواقع ضروری زخمها رو بخیه بزنه و سالن جراحی هم تمام تکنیکهایچیزیش پایه مهر و موم نقاط طب سوزنی مربوط به چی و خون رو بلد بود.
با این حال،ژونگنان مفهوم تخصص هنوزاعضای هم وجود داشت.
«خب، پزشک ارشدباشه سالن طب سوزنی بیشترمیکنین از همه زجر کشید.»
«درسته. بیاین یه بغل محکم به پزشکبلندی ارشد سالن طب سوزنیمون بدیم! ما باچیزیش هم خیلی سختی کشیدیم. همرزم من، رفیق من~»
او خیلی راحت پزشک ارشدژونگنان سالن طب سوزنی رو کهرفته مثل یه پدر بود، بغل کرد.
پزشکهای پایه باژونگنان دیدن این صحنهاعضای پیش خودشون فکر کردن.
«واو، همونطور که ازپسرا استاد جوان عمارت انتظار میرفت.باشین چقدر با پزشکهای ارشد صمیمیه!»
«اینکه از کله سحر اینطوری تکتک پزشکهایبلندی ارشد رو تشویق میکنه، نشون میده کهچیزیش فضا کلاً با عمارت پزشکی هواجو فرق داره.»
«منم میخوامکینه یه پزشککونگتونگ ارشد بشم.»
اما افکار پزشکهای ارشد کهقیافههای بغل و تشویقهای جین چون-هیسونگ رو دریافت میکردن، کاملاً متفاوت بود.
«لعنت بهش... به نظرپسرا میاد این تورنمنت همزود قراره یه جهنم باشه.»
«حریف بعدی جین سونگ-جاست؟ فقط جین سونگ-جا نباشه.کوبید خواهش میکنم، جین سونگ-جا نباشه! اگه فرقه اتحادجواب باشه، سالن جراحی صد در صد پودر میشه.»
«...تو زندگی قبلیم چه گناهیژونگنان کردم که تو قرعهکشی باختم...رفته و تا اینجا کشیده شدم...»
لبهاشون میخندید، اما ذهنهاشونشکست تو یه جای دوررفته و مهآلود سیر میکرد.
با جمع شدن تمام رزمیکارهایدارین مناطق اطراف تو کوهستان وودانگ،برای دفتر شعبه باید تو آرامش میبود.
مشکل اینجا بود کهداشت این کوهستان وودانگ حسابیکوبید شیر تو شیر بود.
پزشکهای ارشد که تو قرعهکشیژونگنان باخته بودن تو دلشون نالهرفته میکردن: «یه نفر حتماً تقلب کرده.»
«بیاین امروز همژونگنان تمام تلاشمون رو بکنیم.حسابی شروع خوبی داشتیم، نه؟»
پت، پت، پت!
به جین چون-هی نگاه کنیدمیخورد که با یه لبخند درخشان داشتتولهسگ پشت پزشکهای ارشد رو نوازش میکرد.
در حالی که همه تو این فکر بودن کهحسابی آیا این هیولا اصلاً تا حالا رنگ سختی رو دیده،غلاتش یه پزشک میانی بدون فکر کردن دهنش رو باز کرد.
«خب، استادکونگتونگ جوان عمارت. حریفقیافههای این بار کیه؟»
«آه، یه آدم معروفیه.»
چشمهای جینشراب چون-هی باداشت ملایمت هلالی شد.
جین سونگ-جا از فرقه اتحاد.
همون کسی که تمامشکست پزشکهای ارشد سالن جراحیرفته دعا میکردن باهاش روبرو نشن.
پزشکهای ارشد باباشه لبهای لرزون باچیکار هم پچپچ کردن.
«...قراره هنرشراب شمشیر انقیاد شیطانیمیخورد سلطهگرایانه رو ببینیم.»
«هنر شمشیر انقیاد شیطانیکونگتونگ دست رو با استخوناعضای و همهچیزش قطع میکنه.»
«و... از اونجایی که این یهاعضای میدون رسمی هنرهای رزمی نیست، احتمالاً رزمیکارهایدور تماشاچی هم تو این درگیری گرفتار میشن.»
وقتی میدون موقت هنرهای رزمیدارین تازه ساخته شده بود، انتظار نداشتنمهمونامون که تو این مقیاس بزرگ بشه.
هم چون-و و هم حریفشمیخورد هنرهای رزمی قابلتوجهی داشتن، بنابراین حوادثتولهسگ غیرمنتظره قرار بود بیوقفه رخ بده.
قلب پزشکهای ارشداصلی از همین الانشکست داشت تندتند میزد.
این واقعاًکونگتونگ صحنه افتتاحیه یهقیافههای فیلم ترسناک بود.
جین چون-هی گفت: «من ازدارین سپیدهدم صبحونه رو آماده کردمبرای تا بتونین یه غذای مفصل بخورین!»
دندههای بریون شده، گوشت خوک سرخشده تند وکوبید ترش و شیرین، سوپ مرغ و تخممرغ، سالادجواب اردک سرد، انواع مخلفات و غذاهای لوکس و لذیذ!
اون انواع و اقسام غذاهای کمیاب وقیافههای نفیس رو آماده کرده بود، جوری که آدمدور باورش نمیشد اینا برای یه مراسم ختم باشه.
آدم قبل از اینکهشکست گاو رو بفرسته سر زمین،دوسونجین باید حسابی بهش غذا بده.
و سوالکافی دیگهای بین پزشکاندارین ارشد مطرح شد.
«نکنه استاد جوانغلاتش عمارت تو یه روزبلندی ۶۸ ساعت زندگی میکنه؟»
آخه کِی وقتاصلی کرده اینهمه چیزشکست رو درست کنه؟
اصلاً آدمه؟
در میدان مبارزه موقتی کهمیخورد فرقه وودانگ بر اساس پیماناون پرهیز از خشونت برپا کرده بود.
جین سونگ-جا واصلی چون-و اونجا روبهرویشکست هم قرار گرفتن.
هر دو با ادای احترامقیافههای مشت گرهکرده به هم سلامسونگ کردن و ده قدم عقب رفتن.
«عوارض مبارزه دیروزت هنوزپسرا باید مونده باشه. میتونهزود یه نفر دیگه بیاد جلو.»
جین سونگ-جا درغلاتش ظاهرِ مراعات کردن،صدای داشت چرتوپرت میگفت.
البته اینکینه یه تشریفاتکونگتونگ ضروری بود.
با این حال، به عنوان یه دائوئیست ارشدرفته تو جیانگهو، اگه همین مقدار تشریفات رو هم رعایتغلاتش نمیکرد، به جای ده بار، بیست بار لعنت میشد.
در جواب اینباشه حرفها، چون-و با اونمیکنین چشم گودرفتهاش جواب داد:
«بدنم سالمه، پس نگران نباش.»
«همف، باشه. در اینکونگتونگ صورت، اگه شمشیرم رحماعضای نداشت، کینهای به دل نگیر!»
جین سونگ-جا جوابژونگنان چون-و رو به عنوانحسابی یه تحریک برداشت کرد.
دستی که شمشیر رو گرفته بود پشت سرش بردباشین و دست دیگهاش رو توی یه گارد عجیب روخودش به جلو گرفت، اما تماشاچیها میدونستن این چه حرکتیه.
گارد آمادهسازی هنرغلاتش نهایی فرقه اتحاد، یعنیبلندی هنر شمشیر انقیاد شیطانی!
«هنر رزمیای که ازش استفاده میکنم،شکست هنر نهایی و الهیِ مخفی فرقهام، یعنینفر هنر شمشیر انقیاد شیطانی نفوذکننده به آسمانه.»
با این حال، جین سونگ-جا از یهحسابی هنر نهایی الهی حرف میزد که حتینشستن از هنر شمشیر انقیاد شیطانی هم برتر بود.
با شنیدن این حرف.
اووووه!
رزمیکارها یکصدا غرش کردن.
«هنر شمشیرکونگتونگ انقیاد شیطانیشکست نفوذکننده به آسمان!»
«این هنر رزمیای نیست که بشه به این راحتیها دیدش. اولاً که تو خوددیدن فرقه اتحاد هم یادگیریش آسون نیست چون فقط به یه عده معدود و منتخبعنوان منتقل میشه، دوماً آدمهای کمی بودن که این هنر رو دیدن و زنده موندن!»
مگه نمیگن هنرهایغلاتش رزمی هرچی بیشترصدای بشناسیشون جذابتر میشن؟
رزمیکارهای حاضر در جمع، حتی از قماربازهای احمقی کهحسابی برای یه پولی به جیب زدن جمع شده بودنشراب هم هیجانزدهتر بودن و با صدای بلند فریاد میکشیدن.
در میان اونژونگنان هیاهو، چون-و بااعضای آرامش جواب داد:
«هنرهای رزمیای که من استفاده میکنم، هنرهای نهاییزود و الهی فرقهام، یعنی مشت الهی تایجی و مشتپیش تای چی هستن. و البته هنرهای کوهستان لاجوردی بزرگ.»
در واکنش به اینداشت حرف، بقیه رزمیکارها باکوبید تعجب سرشون رو کج کردن.
«مثل اینکه دائوئیستاصلی چون-و داره همون حرفهایقیافههای دیروزش رو تکرار میکنه.»
«یه هنر رزمی کاملاً معمولی با یه جوابرفته کاملاً معمولی. قطعاً جین سونگ-جا این رو همشراب به عنوان یه توهین و تحریک در نظر میگیره.»
دقیقاً همینطور هم شد.
رشتههایی از گانگ چی شروعمیخورد به بالا رفتن از دستاون و شمشیر جین سونگ-جا کرد.
با دیدن ایناصلی صحنه، جمعیت دوبارهشکست شروع به سروصدا کرد.
اما جینکونگتونگ سونگ-جا کاملاً بیتفاوتقیافههای و استوار موند.
باختن تو یه مبارزه فقطدارین به خاطر حفظ کمی ظاهر،برای چه افتضاح بزرگی میتونست باشه!
این فکر که باید با تمام قدرت اونکوبید بچه پررو رو شکست بده و فرقه وودانگجواب رو تحقیر کنه، روحیه جنگندگیش رو شعلهور میکرد.
شمشیری که پشتشاصلی پنهان کرده بود روقیافههای چرخوند و آورد جلو.
و در کمال تعجب،شکست کف دستش رو بالا آورددوسونجین و ضربهای به شمشیر زد.
وووووووونگ!
در کمال تعجب، با وجود اینکهصدای گانگ چیِ کف دستش با گانگ چیِواقعاً شمشیر برخورد کرد، هیچ انفجاری رخ نداد.
فقط یه صدای پیچخوردگی وژونگنان اعوجاج تو هوا طنینانداز شدرفته و به پرده گوششون کوبید.
و بعد.
به طرز معجزهآسایی، اون دو گانگ چی تغییر شکلباشین دادن، با هم ترکیب شدن و درست مثل یه موجودکرد زنده، شروع به پیچ و تاب خوردن و لرزیدن کردن!
وووووآه!
این هنر رزمی عجیب و مرموز،شکست باعث شد میدان مبارزه یه بارسونگ دیگه از شدت هیجان به جوش بیاد.
جین چون-هی که داشتشکست این صحنه رو تماشارفته میکرد، با خودش فکر کرد:
«یه حلقه چی فشرده؟! نه،دارین شبیه حلقه چی فشردهست... امابرای اگه دقیقتر نگاه کنی، اون نیست.»
به عنوان عضوی از خانواده جگالصدای که تخصصشون تو حقهبازی... نه... یه مقدارواقعاً تردستی بود، این حس رو خوب میشناخت.
این چنگال خلاء نبود... بلکه یهشکست چنگال خلاءِ تقلبی بود که باسونگ استفاده از چی باد ساخته شده بود.
این گامهای بیرد روی برف نبود...اعضای بلکه یه نسخه تقلبی ازش بودجلسه که با چی یخ اجرا میشد.
این آتش حقیقی سامادی نبود... بلکهچیکار یه نسخه تقلبی ازش بود کهبیشتری با چی آتش ایجاد شده بود.
این نه یهغلاتش هنر شیطانی بود،صدای نه کاملاً جعلی.
فقط یهکینه تقلیدِ شبیهسازیکونگتونگ شده بود.
بنابراین، به عنوان یه «اهلقیافههای فن»، وارث خانواده جگال بهخوبیسونگ این موضوع رو حس کرد.
«یعنی یه چیزیباشه مثل یه حلقهچیکار چی فشرده ناقصه...؟»
اصولاً استفاده از یه حلقه چی فشرده غیرممکنکوبید بود، مگه اینکه طرف به قلمرو دگرگونی رسیدهجواب باشه یا از چندتا هنرهای مخفی خاص استفاده کنه.
چارهای نبود، چون استفاده از حلقهشکست چی فشرده به خودی خود توسونگ قلمرو نیت قلبی رزمی قرار میگرفت.
چون کسانی که به اون سطح ازحسابی کنترل هنرهای رزمی با استفاده از ذهن نرسیدهجام بودن، نمیتونستن از حلقه چی فشرده استفاده کنن.
به همین خاطر، برای ایندارین کار به مهارتها یا استعدادهای خاصیمهمونامون مثل هنرهای نهایی مخفی نیاز بود.
دقیقاً مثل همون یکداشت ضربه شکافنده آسمان که یهومیز ها-ریون ازش استفاده کرده بود.
اون استعدادی بود که ستاره قاتل آسمانی، یعنیاعضای مجازات آسمانیِ یهو ها-ریون، در اختیار داشت و باجام فلسفه رزمیِ هنر الهی شیطان بهشتی ترکیب شده بود!
«هنر شمشیر انقیاد شیطانی نفوذکننده به آسمان بایدرفته هنر رزمیای باشه که به کاربر اجازه میده بهغلاتش زور از یه حلقه چی فشرده استفاده کنه... چون-و!»
در حالی که جین چون-هیدارین با چشمهای عمیقش به مبارزه خیرهمهمونامون شده بود و نگران چون-و بود.
جین سونگ-جا زیرغلاتش خنده دیوانهواری زدصدای و فریاد کشید:
«کاههههههههت! ای بچه پررو. اگه همین الان عقبنشینی کنی، میتونی جونت رو نجات بدی! هنر مخفی فرقه من، هنرغلاتش شمشیر انقیاد شیطانی نفوذکننده به آسمان، همونطور که از اسمش یعنی سرکوب شیاطین پیداست، حتی یه تیکه از استخوانهات روپسش هم باقی نمیذاره! منم دلم نمیخواد به خاطر کشتن یه جوان تازهکار مورد کینه بقیه قرار بگیرم، پس بکش عقب!»
این همون تهدیدی بودشکست که یه اوباش ازرفته جناح غیرمتعارف به زبون میآورد!
فریادی بودکافی که اصلاً بهدارین یه دائوئیست نمیخورد.
با اینشراب حال، تماشاچیهاداشت ساکت بودن.
تو جیانگهو، تو اینکونگتونگ جنگل شمشیر کوه دو،اعضای فقط قدرتمندترینها حکومت میکردن!
تو دنیای رزمیای که خیلیها تو عمرشون حتی یه حلقه چی فشردهجلسه هم ندیده بودن، جین سونگ-جا که یکی از اونا رو ساخته بوداون و داشت نعره میکشید، بدون شک یه استاد مطلق به حساب میاومد.
«مشت فرقهکافی وودانگ هیچوقتپسرا عقبنشینی نمیکنه.»
گانگ چیشراب تو دست چون-ومیخورد هم شکل گرفت.
تنها چشمشکینه پر از ارادهژونگنان و اطمینان بود.
با دیدن اینژونگنان واکنش، جین سونگ-جااعضای پوزخندی زد و گفت:
«ها! پس بروباشه به دنیای مردگانچیکار و استادت رو ببین!»
بوم!
زمینِ زیرکینه پای جینکونگتونگ سونگ-جا منفجر شد.
تصویری شبحوار در جاییشکست که ایستاده بود تاررفته شد و ناپدید شد.
تغییر فرم، جابجایی موقعیت!
یه تکنیک حرکتی به قدریمیخورد سریع که میگفتن از خودشاون یه تصویر پسزمینه به جا میذاره!
جین سونگ-جا با اون سرعت سرسامآور حرکت کرد،اعضای جلوی چون-و ظاهر شد و دستی که توش شمشیرجام نبود رو مثل یه دیوانه به جلو پرتاب کرد.
چشمهای جینکونگتونگ چون-هی ازشکست تعجب گرد شد.
«چون-و، این خطرناکه...!»
تو همون لحظه، چون-وداشت هم بدون اینکه ذرهای عقبنشینیمیز کنه، دستش رو جلو برد.
کوا-کوانگ!