---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 680: چپتر 680 • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 680: چپتر 680

0

فرقه دیانکانگ همون شب‌پسرا​ جوری رفتن که انگار‌زود​ داشتن تو تاریکی فرار می‌کردن.

رهبر فرقه وودانگ دنبال فرقه دیانکانگ‌صدای​ که در حال فرار بودن دوید و‌واقعاً​ هرطور شده یه هدیه چپوند تو دستشون.

«اوه، خدای من. انگار چاره‌ای نبود.‌شکست​ دائوئیست چون-و هنوز بی‌تجربه‌ست و نمی‌دونست‌سونگ​ چطور باید دستش رو نگه داره!»

هدیه‌اش داروی‌کونگ‌تونگ​ جراحات داخلی‌شکست​ وودانگ بود.

با این مسخره‌بازی‌باشه​ علنی، ریش‌سفیدهای فرقه‌چیکار​ دیانکانگ خون سرفه کردن.

رهبر فرقه با قیافه‌ای نگران، نمک رو زخم پاشید و‌اون​ گفت: «اوه عزیزم، فکر نکنم این داروی جراحات داخلی کافی باشه!‌تحقیرمون​ پسرا، دارین چیکار می‌کنین! زود باشین برای مهمونامون داروی بیشتری بیارین!»

با دیدن این‌اصلی​ صحنه، جین چون-هی‌شکست​ پیش خودش فکر کرد.

«همون‌طور که انتظار می‌رفت، برای اینکه زیر‌حسابی​ دست امپراتور مشت به عنوان رهبر فرقه‌نشستن​ خدمت کنی، باید شخصیت خاصی داشته باشی.»

برای اینکه مسئولیت یه فرقه‌دارین​ رو به عهده بگیری، باید‌برای​ دل و جرئت داشته باشی.

بعد از رفتن فرقه دیانکانگ.

فرقه‌های زیادی از جمله خانواده نامگونگ و فرقه امی به‌سونگ​ عنوان تماشاچی اومده بودن، اما اونایی که کینه اصلی رو‌صدای​ از وودانگ به دل داشتن، فرقه‌های کونگ‌تونگ، دیانکانگ و ژونگ‌نان بودن.

با شکست و رفتن فرقه‌دارین​ دیانکانگ، قیافه‌های اعضای فرقه کونگ‌تونگ و‌مهمونامون​ ژونگ‌نان حسابی تو هم رفته بود.

دوسونجین-این و جین سونگ-جا.

این دو نفر‌اصلی​ برای یه جلسه‌شکست​ دور هم نشستن.

دوسونجین-این جام شراب غلاتش‌شکست​ رو که داشت می‌خورد، با‌دوسونجین​ صدای بلندی کوبید رو میز!

«اون توله‌سگ‌کافی​ جوون واقعاً‌پسرا​ یه چیزیش هست.»

جین سونگ-جا در جواب حرفش‌می‌خورد​ گفت: «همف! که چی؟ این‌اون​ بار انتقام تحقیرمون رو می‌گیرم.»

«از پسش برمیای؟»

با این حرف‌ژونگ‌نان​ دوسونجین-این، صورت جین‌اعضای​ سونگ-جا سرخ شد.

شنیدن همچین حرفی وقتی قرار‌دارین​ بود با یه بچه پررو‌برای​ روبرو بشه، حسابی روی اعصابش بود.

البته، دائوئیست چون-وی‌غلاتش​ فعلی هم شایسته‌صدای​ همچین حرفی بود.

«من روی هنرهای مخفی‌کونگ‌تونگ​ فرقه‌مون تسلط کامل پیدا‌اعضای​ کردم، پس بسپارش به من.»

«عالیه!»

همین‌طور که صورت دوسونجین-این‌پسرا​ روشن شد، جین سونگ-جا یکی‌باشین​ از انگشت‌هاش رو بالا آورد.

«در عوض! فرقه من‌داشت​ بیست درصد بیشتر از‌کوبید​ منافع وودانگ سهم می‌بره!»

این روش جناح غیرمتعارف بود.

اما برای این‌ژونگ‌نان​ دو نفر، این‌اعضای​ چیزا اهمیتی نداشت.

تا زمانی که می‌تونستن حساب چون-و‌چیکار​ رو برسن و وودانگ رو تیکه‌تیکه‌بیشتری​ کنن، هیچ چیز دیگه‌ای مهم نبود.

«موافقم. اگه‌شراب​ این‌طور بشه،‌داشت​ مال خودت!»

«همف. چهل و هشت روز دیگه‌شکست​ مونده. حتی نیازی نیست اونقدر صبر کنم.‌نفر​ تو دو روز کارش رو تموم می‌کنم!»

همون‌طور که حرف می‌زدن، حتی‌قیافه‌های​ یه ذره از غرور جناح‌سونگ​ متعارف تو صورتشون دیده نمی‌شد.

«که‌که‌که‌که. خوب گفتی.»

فقط ذات واقعی‌شون که هیچ‌می‌خورد​ فرقی با جناح غیرمتعارف نداشت،‌اون​ فضا رو پر کرده بود.

صبحِ عمارت‌کونگ‌تونگ​ پزشکی با سپیده‌قیافه‌های​ دم شروع می‌شه.

«با حضور پزشک‌باشه​ ارشد جراحی قفسه‌چیکار​ سینه‌مون، خیالم خیلی راحته~»

جین چون-هی‌شراب​ زد رو‌داشت​ شونه پزشک ارشد.

جراحی قفسه سینه.

تو کره، این تخصصی بود که همه ازش‌رفته​ فراری بودن، اما اینجا، حرفه‌ای بود که بیشترین‌شراب​ درآمد رو داشت و بهترین برخورد باهاشون می‌شد.

باید هم این‌طور می‌بود.

«وقتی هنرهای رزمی یاد می‌گیری، اولین چیزی‌بلندی​ که یه تازه‌کار یاد می‌گیره برش میانیه. و‌هست​ فکر می‌کنی اون برش میانی کجا رو می‌بره؟»

قلب، آئورت، ریه‌ها و معده.

مواردی هم بود که شمشیر به‌اعضای​ دنده‌ها گیر می‌کرد و نمی‌تونست عمیق‌تر‌جلسه​ بره، اما اون برای آماتورها بود.

کسایی که می‌دونستن چطور از‌دارین​ یه ذره چی شمشیر استفاده‌برای​ کنن، می‌تونستن استخون رو هم ببرن.

به خاطر همین، حضور یه پزشک ارشد‌بلندی​ از سالن جراحی که تخصصش قفسه سینه‌چیزیش​ باشه، تو میدون هنرهای رزمی ضروری بود.

از اونجایی که پزشک‌ها تو این دوران نسبت به جمعیت کمیاب بودن، سالن طب سوزنی‌دور​ مجبور بود تو مواقع ضروری زخم‌ها رو بخیه بزنه و سالن جراحی هم تمام تکنیک‌های‌چیزیش​ پایه مهر و موم نقاط طب سوزنی مربوط به چی و خون رو بلد بود.

با این حال،‌ژونگ‌نان​ مفهوم تخصص هنوز‌اعضای​ هم وجود داشت.

«خب، پزشک ارشد‌باشه​ سالن طب سوزنی بیشتر‌می‌کنین​ از همه زجر کشید.»

«درسته. بیاین یه بغل محکم به پزشک‌بلندی​ ارشد سالن طب سوزنی‌مون بدیم! ما با‌چیزیش​ هم خیلی سختی کشیدیم. هم‌رزم من، رفیق من~»

او خیلی راحت پزشک ارشد‌ژونگ‌نان​ سالن طب سوزنی رو که‌رفته​ مثل یه پدر بود، بغل کرد.

پزشک‌های پایه با‌ژونگ‌نان​ دیدن این صحنه‌اعضای​ پیش خودشون فکر کردن.

«واو، همون‌طور که از‌پسرا​ استاد جوان عمارت انتظار می‌رفت.‌باشین​ چقدر با پزشک‌های ارشد صمیمیه!»

«اینکه از کله سحر این‌طوری تک‌تک پزشک‌های‌بلندی​ ارشد رو تشویق می‌کنه، نشون می‌ده که‌چیزیش​ فضا کلاً با عمارت پزشکی هواجو فرق داره.»

«منم می‌خوام‌کینه​ یه پزشک‌کونگ‌تونگ​ ارشد بشم.»

اما افکار پزشک‌های ارشد که‌قیافه‌های​ بغل و تشویق‌های جین چون-هی‌سونگ​ رو دریافت می‌کردن، کاملاً متفاوت بود.

«لعنت بهش... به نظر‌پسرا​ میاد این تورنمنت هم‌زود​ قراره یه جهنم باشه.»

«حریف بعدی جین سونگ-جاست؟ فقط جین سونگ-جا نباشه.‌کوبید​ خواهش می‌کنم، جین سونگ-جا نباشه! اگه فرقه اتحاد‌جواب​ باشه، سالن جراحی صد در صد پودر می‌شه.»

«...تو زندگی قبلیم چه گناهی‌ژونگ‌نان​ کردم که تو قرعه‌کشی باختم...‌رفته​ و تا اینجا کشیده شدم...»

لب‌هاشون می‌خندید، اما ذهن‌هاشون‌شکست​ تو یه جای دور‌رفته​ و مه‌آلود سیر می‌کرد.

با جمع شدن تمام رزمی‌کارهای‌دارین​ مناطق اطراف تو کوهستان وودانگ،‌برای​ دفتر شعبه باید تو آرامش می‌بود.

مشکل اینجا بود که‌داشت​ این کوهستان وودانگ حسابی‌کوبید​ شیر تو شیر بود.

پزشک‌های ارشد که تو قرعه‌کشی‌ژونگ‌نان​ باخته بودن تو دلشون ناله‌رفته​ می‌کردن: «یه نفر حتماً تقلب کرده.»

«بیاین امروز هم‌ژونگ‌نان​ تمام تلاشمون رو بکنیم.‌حسابی​ شروع خوبی داشتیم، نه؟»

پت، پت، پت!

به جین چون-هی نگاه کنید‌می‌خورد​ که با یه لبخند درخشان داشت‌توله‌سگ​ پشت پزشک‌های ارشد رو نوازش می‌کرد.

در حالی که همه تو این فکر بودن که‌حسابی​ آیا این هیولا اصلاً تا حالا رنگ سختی رو دیده،‌غلاتش​ یه پزشک میانی بدون فکر کردن دهنش رو باز کرد.

«خب، استاد‌کونگ‌تونگ​ جوان عمارت. حریف‌قیافه‌های​ این بار کیه؟»

«آه، یه آدم معروفیه.»

چشم‌های جین‌شراب​ چون-هی با‌داشت​ ملایمت هلالی شد.

جین سونگ-جا از فرقه اتحاد.

همون کسی که تمام‌شکست​ پزشک‌های ارشد سالن جراحی‌رفته​ دعا می‌کردن باهاش روبرو نشن.

پزشک‌های ارشد با‌باشه​ لب‌های لرزون با‌چیکار​ هم پچ‌پچ کردن.

«...قراره هنر‌شراب​ شمشیر انقیاد شیطانی‌می‌خورد​ سلطه‌گرایانه رو ببینیم.»

«هنر شمشیر انقیاد شیطانی‌کونگ‌تونگ​ دست رو با استخون‌اعضای​ و همه‌چیزش قطع می‌کنه.»

«و... از اونجایی که این یه‌اعضای​ میدون رسمی هنرهای رزمی نیست، احتمالاً رزمی‌کارهای‌دور​ تماشاچی هم تو این درگیری گرفتار می‌شن.»

وقتی میدون موقت هنرهای رزمی‌دارین​ تازه ساخته شده بود، انتظار نداشتن‌مهمونامون​ که تو این مقیاس بزرگ بشه.

هم چون-و و هم حریفش‌می‌خورد​ هنرهای رزمی قابل‌توجهی داشتن، بنابراین حوادث‌توله‌سگ​ غیرمنتظره قرار بود بی‌وقفه رخ بده.

قلب پزشک‌های ارشد‌اصلی​ از همین الان‌شکست​ داشت تندتند می‌زد.

این واقعاً‌کونگ‌تونگ​ صحنه افتتاحیه یه‌قیافه‌های​ فیلم ترسناک بود.

جین چون-هی گفت: «من از‌دارین​ سپیده‌دم صبحونه رو آماده کردم‌برای​ تا بتونین یه غذای مفصل بخورین!»

دنده‌های بریون شده، گوشت خوک سرخ‌شده تند و‌کوبید​ ترش و شیرین، سوپ مرغ و تخم‌مرغ، سالاد‌جواب​ اردک سرد، انواع مخلفات و غذاهای لوکس و لذیذ!

اون انواع و اقسام غذاهای کمیاب و‌قیافه‌های​ نفیس رو آماده کرده بود، جوری که آدم‌دور​ باورش نمی‌شد اینا برای یه مراسم ختم باشه.

آدم قبل از اینکه‌شکست​ گاو رو بفرسته سر زمین،‌دوسونجین​ باید حسابی بهش غذا بده.

و سوال‌کافی​ دیگه‌ای بین پزشکان‌دارین​ ارشد مطرح شد.

«نکنه استاد جوان‌غلاتش​ عمارت تو یه روز‌بلندی​ ۶۸ ساعت زندگی می‌کنه؟»

آخه کِی وقت‌اصلی​ کرده این‌همه چیز‌شکست​ رو درست کنه؟

اصلاً آدمه؟

در میدان مبارزه موقتی که‌می‌خورد​ فرقه وودانگ بر اساس پیمان‌اون​ پرهیز از خشونت برپا کرده بود.

جین سونگ-جا و‌اصلی​ چون-و اونجا روبه‌روی‌شکست​ هم قرار گرفتن.

هر دو با ادای احترام‌قیافه‌های​ مشت گره‌کرده به هم سلام‌سونگ​ کردن و ده قدم عقب رفتن.

«عوارض مبارزه دیروزت هنوز‌پسرا​ باید مونده باشه. می‌تونه‌زود​ یه نفر دیگه بیاد جلو.»

جین سونگ-جا در‌غلاتش​ ظاهرِ مراعات کردن،‌صدای​ داشت چرت‌وپرت می‌گفت.

البته این‌کینه​ یه تشریفات‌کونگ‌تونگ​ ضروری بود.

با این حال، به عنوان یه دائوئیست ارشد‌رفته​ تو جیانگهو، اگه همین مقدار تشریفات رو هم رعایت‌غلاتش​ نمی‌کرد، به جای ده بار، بیست بار لعنت می‌شد.

در جواب این‌باشه​ حرف‌ها، چون-و با اون‌می‌کنین​ چشم گودرفته‌اش جواب داد:

«بدنم سالمه، پس نگران نباش.»

«همف، باشه. در این‌کونگ‌تونگ​ صورت، اگه شمشیرم رحم‌اعضای​ نداشت، کینه‌ای به دل نگیر!»

جین سونگ-جا جواب‌ژونگ‌نان​ چون-و رو به عنوان‌حسابی​ یه تحریک برداشت کرد.

دستی که شمشیر رو گرفته بود پشت سرش برد‌باشین​ و دست دیگه‌اش رو توی یه گارد عجیب رو‌خودش​ به جلو گرفت، اما تماشاچی‌ها می‌دونستن این چه حرکتیه.

گارد آماده‌سازی هنر‌غلاتش​ نهایی فرقه اتحاد، یعنی‌بلندی​ هنر شمشیر انقیاد شیطانی!

«هنر رزمی‌ای که ازش استفاده می‌کنم،‌شکست​ هنر نهایی و الهیِ مخفی فرقه‌ام، یعنی‌نفر​ هنر شمشیر انقیاد شیطانی نفوذکننده به آسمانه.»

با این حال، جین سونگ-جا از یه‌حسابی​ هنر نهایی الهی حرف می‌زد که حتی‌نشستن​ از هنر شمشیر انقیاد شیطانی هم برتر بود.

با شنیدن این حرف.

اووووه!

رزمی‌کارها یک‌صدا غرش کردن.

«هنر شمشیر‌کونگ‌تونگ​ انقیاد شیطانی‌شکست​ نفوذکننده به آسمان!»

«این هنر رزمی‌ای نیست که بشه به این راحتی‌ها دیدش. اولاً که تو خود‌دیدن​ فرقه اتحاد هم یادگیریش آسون نیست چون فقط به یه عده معدود و منتخب‌عنوان​ منتقل می‌شه، دوماً آدم‌های کمی بودن که این هنر رو دیدن و زنده موندن!»

مگه نمی‌گن هنرهای‌غلاتش​ رزمی هرچی بیشتر‌صدای​ بشناسیشون جذاب‌تر می‌شن؟

رزمی‌کارهای حاضر در جمع، حتی از قماربازهای احمقی که‌حسابی​ برای یه پولی به جیب زدن جمع شده بودن‌شراب​ هم هیجان‌زده‌تر بودن و با صدای بلند فریاد می‌کشیدن.

در میان اون‌ژونگ‌نان​ هیاهو، چون-و با‌اعضای​ آرامش جواب داد:

«هنرهای رزمی‌ای که من استفاده می‌کنم، هنرهای نهایی‌زود​ و الهی فرقه‌ام، یعنی مشت الهی تایجی و مشت‌پیش​ تای چی هستن. و البته هنرهای کوهستان لاجوردی بزرگ.»

در واکنش به این‌داشت​ حرف، بقیه رزمی‌کارها با‌کوبید​ تعجب سرشون رو کج کردن.

«مثل اینکه دائوئیست‌اصلی​ چون-و داره همون حرف‌های‌قیافه‌های​ دیروزش رو تکرار می‌کنه.»

«یه هنر رزمی کاملاً معمولی با یه جواب‌رفته​ کاملاً معمولی. قطعاً جین سونگ-جا این رو هم‌شراب​ به عنوان یه توهین و تحریک در نظر می‌گیره.»

دقیقاً همین‌طور هم شد.

رشته‌هایی از گانگ چی شروع‌می‌خورد​ به بالا رفتن از دست‌اون​ و شمشیر جین سونگ-جا کرد.

با دیدن این‌اصلی​ صحنه، جمعیت دوباره‌شکست​ شروع به سروصدا کرد.

اما جین‌کونگ‌تونگ​ سونگ-جا کاملاً بی‌تفاوت‌قیافه‌های​ و استوار موند.

باختن تو یه مبارزه فقط‌دارین​ به خاطر حفظ کمی ظاهر،‌برای​ چه افتضاح بزرگی می‌تونست باشه!

این فکر که باید با تمام قدرت اون‌کوبید​ بچه پررو رو شکست بده و فرقه وودانگ‌جواب​ رو تحقیر کنه، روحیه جنگندگیش رو شعله‌ور می‌کرد.

شمشیری که پشتش‌اصلی​ پنهان کرده بود رو‌قیافه‌های​ چرخوند و آورد جلو.

و در کمال تعجب،‌شکست​ کف دستش رو بالا آورد‌دوسونجین​ و ضربه‌ای به شمشیر زد.

وووووووونگ!

در کمال تعجب، با وجود اینکه‌صدای​ گانگ چیِ کف دستش با گانگ چیِ‌واقعاً​ شمشیر برخورد کرد، هیچ انفجاری رخ نداد.

فقط یه صدای پیچ‌خوردگی و‌ژونگ‌نان​ اعوجاج تو هوا طنین‌انداز شد‌رفته​ و به پرده گوششون کوبید.

و بعد.

به طرز معجزه‌آسایی، اون دو گانگ چی تغییر شکل‌باشین​ دادن، با هم ترکیب شدن و درست مثل یه موجود‌کرد​ زنده، شروع به پیچ و تاب خوردن و لرزیدن کردن!

وووووآه!

این هنر رزمی عجیب و مرموز،‌شکست​ باعث شد میدان مبارزه یه بار‌سونگ​ دیگه از شدت هیجان به جوش بیاد.

جین چون-هی که داشت‌شکست​ این صحنه رو تماشا‌رفته​ می‌کرد، با خودش فکر کرد:

«یه حلقه چی فشرده؟! نه،‌دارین​ شبیه حلقه چی فشرده‌ست... اما‌برای​ اگه دقیق‌تر نگاه کنی، اون نیست.»

به عنوان عضوی از خانواده جگال‌صدای​ که تخصصشون تو حقه‌بازی... نه... یه مقدار‌واقعاً​ تردستی بود، این حس رو خوب می‌شناخت.

این چنگال خلاء نبود... بلکه یه‌شکست​ چنگال خلاءِ تقلبی بود که با‌سونگ​ استفاده از چی باد ساخته شده بود.

این گام‌های بی‌رد روی برف نبود...‌اعضای​ بلکه یه نسخه تقلبی ازش بود‌جلسه​ که با چی یخ اجرا می‌شد.

این آتش حقیقی سامادی نبود... بلکه‌چیکار​ یه نسخه تقلبی ازش بود که‌بیشتری​ با چی آتش ایجاد شده بود.

این نه یه‌غلاتش​ هنر شیطانی بود،‌صدای​ نه کاملاً جعلی.

فقط یه‌کینه​ تقلیدِ شبیه‌سازی‌کونگ‌تونگ​ شده بود.

بنابراین، به عنوان یه «اهل‌قیافه‌های​ فن»، وارث خانواده جگال به‌خوبی‌سونگ​ این موضوع رو حس کرد.

«یعنی یه چیزی‌باشه​ مثل یه حلقه‌چیکار​ چی فشرده ناقصه...؟»

اصولاً استفاده از یه حلقه چی فشرده غیرممکن‌کوبید​ بود، مگه اینکه طرف به قلمرو دگرگونی رسیده‌جواب​ باشه یا از چندتا هنرهای مخفی خاص استفاده کنه.

چاره‌ای نبود، چون استفاده از حلقه‌شکست​ چی فشرده به خودی خود تو‌سونگ​ قلمرو نیت قلبی رزمی قرار می‌گرفت.

چون کسانی که به اون سطح از‌حسابی​ کنترل هنرهای رزمی با استفاده از ذهن نرسیده‌جام​ بودن، نمی‌تونستن از حلقه چی فشرده استفاده کنن.

به همین خاطر، برای این‌دارین​ کار به مهارت‌ها یا استعدادهای خاصی‌مهمونامون​ مثل هنرهای نهایی مخفی نیاز بود.

دقیقاً مثل همون یک‌داشت​ ضربه شکافنده آسمان که یهو‌میز​ ها-ریون ازش استفاده کرده بود.

اون استعدادی بود که ستاره قاتل آسمانی، یعنی‌اعضای​ مجازات آسمانیِ یهو ها-ریون، در اختیار داشت و با‌جام​ فلسفه رزمیِ هنر الهی شیطان بهشتی ترکیب شده بود!

«هنر شمشیر انقیاد شیطانی نفوذکننده به آسمان باید‌رفته​ هنر رزمی‌ای باشه که به کاربر اجازه می‌ده به‌غلاتش​ زور از یه حلقه چی فشرده استفاده کنه... چون-و!»

در حالی که جین چون-هی‌دارین​ با چشم‌های عمیقش به مبارزه خیره‌مهمونامون​ شده بود و نگران چون-و بود.

جین سونگ-جا زیر‌غلاتش​ خنده دیوانه‌واری زد‌صدای​ و فریاد کشید:

«کاه‌هه‌هه‌هه‌هت! ای بچه پررو. اگه همین الان عقب‌نشینی کنی، می‌تونی جونت رو نجات بدی! هنر مخفی فرقه من، هنر‌غلاتش​ شمشیر انقیاد شیطانی نفوذکننده به آسمان، همون‌طور که از اسمش یعنی سرکوب شیاطین پیداست، حتی یه تیکه از استخوان‌هات رو‌پسش​ هم باقی نمی‌ذاره! منم دلم نمی‌خواد به خاطر کشتن یه جوان تازه‌کار مورد کینه بقیه قرار بگیرم، پس بکش عقب!»

این همون تهدیدی بود‌شکست​ که یه اوباش از‌رفته​ جناح غیرمتعارف به زبون می‌آورد!

فریادی بود‌کافی​ که اصلاً به‌دارین​ یه دائوئیست نمی‌خورد.

با این‌شراب​ حال، تماشاچی‌ها‌داشت​ ساکت بودن.

تو جیانگهو، تو این‌کونگ‌تونگ​ جنگل شمشیر کوه دو،‌اعضای​ فقط قدرتمندترین‌ها حکومت می‌کردن!

تو دنیای رزمی‌ای که خیلی‌ها تو عمرشون حتی یه حلقه چی فشرده‌جلسه​ هم ندیده بودن، جین سونگ-جا که یکی از اونا رو ساخته بود‌اون​ و داشت نعره می‌کشید، بدون شک یه استاد مطلق به حساب می‌اومد.

«مشت فرقه‌کافی​ وودانگ هیچ‌وقت‌پسرا​ عقب‌نشینی نمی‌کنه.»

گانگ چی‌شراب​ تو دست چون-و‌می‌خورد​ هم شکل گرفت.

تنها چشمش‌کینه​ پر از اراده‌ژونگ‌نان​ و اطمینان بود.

با دیدن این‌ژونگ‌نان​ واکنش، جین سونگ-جا‌اعضای​ پوزخندی زد و گفت:

«ها! پس برو‌باشه​ به دنیای مردگان‌چیکار​ و استادت رو ببین!»

بوم!

زمینِ زیر‌کینه​ پای جین‌کونگ‌تونگ​ سونگ-جا منفجر شد.

تصویری شبح‌وار در جایی‌شکست​ که ایستاده بود تار‌رفته​ شد و ناپدید شد.

تغییر فرم، جابجایی موقعیت!

یه تکنیک حرکتی به قدری‌می‌خورد​ سریع که می‌گفتن از خودش‌اون​ یه تصویر پس‌زمینه به جا می‌ذاره!

جین سونگ-جا با اون سرعت سرسام‌آور حرکت کرد،‌اعضای​ جلوی چون-و ظاهر شد و دستی که توش شمشیر‌جام​ نبود رو مثل یه دیوانه به جلو پرتاب کرد.

چشم‌های جین‌کونگ‌تونگ​ چون-هی از‌شکست​ تعجب گرد شد.

«چون-و، این خطرناکه...!»

تو همون لحظه، چون-و‌داشت​ هم بدون اینکه ذره‌ای عقب‌نشینی‌میز​ کنه، دستش رو جلو برد.

کوا-کوانگ!

ناولها | novelha.net