چپتر 487: چپتر 487
0جین چون-هی که در حال تثبیتدرمان درک و روشنبینیاش بود، حدود سهاوضاعش روز نتوانست از اتاقش بیرون بیاید.
«اوضاع اونطورانرژی که برنامهریزی کردهآنجایی بودم پیش نمیره.»
نه اینکه آسیبرزمیای خیلی جدی وسطح مرگباری دیده باشد.
اتفاقاً برعکس، میشد گفتبیماران که از طریق این نبرداوضاعش حتی قویتر هم شده بود.
«هیونگ، دارمدفعش باند رومدام باز میکنم.»
«اوهوم.»
وقتی چون-و باند راحرف باز کرد، مایع سمیمشت تیرهرنگی از زخم بیرون زد.
سم خیلی مهلکی نبود. خوشبختانهوضعیت در حدی بود که میشدخراب با انرژی درونی دفعش کرد.
با این حال، از آنجایی کهدرمان چی سمی مدام از آن ساطع میشد،خراب درمان بیماران در این وضعیت غیرممکن بود.
«چرا اینقدر اوضاعش خراب شد؟»
دست چپش که به رنگ بنفشسطح درآمده بود، حتی فقط با نگاهمیتوانست کردن هم دردناک به نظر میرسید.
اما جینساطع چون-هی فقط باوضعیت آرامش جواب داد:
«شاید... بین سمی که توسط سم انقیاد پنجوضعیت عنصر جذب و تجزیه شده و نیت قلب رزمیبنفش متعالی که تازه درکش کردم، تداخلی به وجود اومده...»
درک اینانرژی موضوع برایدفعش چون-و سخت بود.
فلسفه رزمیای که جین چون-هیمیزد از آن حرف میزد، درنهایت سطح امپراتور مشت وودانگ بود.
نهایت چیزی که میتوانست حدس بزند این بود که این روشنبینیدست باعث ایجاد تغییری در نصفالنهارها و رگهایش شده و آن هماما به نوبه خود روی سم انقیاد پنج عنصر تأثیر گذاشته است.
«درد داری...؟»
«خوبم.»
تشخیص اینکه آیا واقعاًحرف حالش خوب بود یامشت نه، غیرممکن به نظر میرسید.
جین چون-هیساطع به دستش نگاهوضعیت کرد و گفت:
«توی مبارزه خیلی بیشتر از چیزی که انتظار داشتم انرژی ذهنی مصرف کردم. دردست حالت عادی نباید مشکلی پیش میاومد... این اتفاق به خاطر این افتاد که سعیداد کردم دوباره از درکی که تو مبارزه با خان به دست آوردم استفاده کنم.»
نیت قلبانرژی رزمی متعالی؛ خردآنجایی مرگ و زندگی.
آیا این عوارضرزمیای جانبیِ همان بود؟سطح یا چیز دیگری؟
چون-و دقیقاً وقتی میخواست باند را عوض کنداینقدر و دوباره ببندد، متوجه شد که یکی ازفقط تاندونهای پشت دست جین چون-هی در حال پرش است.
«دیدی؟ داری درد میکشی.»
«آره، درد داره. درد داره، ولی میگم که، حالم خوبه.وضعیت من به زور قلمرویی رو بیرون کشیدم که تو مرحلهدرآمده فعلیم نباید بتونم ازش استفاده کنم. مگه میشه عوارض نداشته باشه؟»
«هوف...»
چون-و آهی کشید.
جین چون-هی خندید ومدام گفت: «باید یه چپق زیرغیرممکن تخت باشه. میتونی برام بیاریش؟»
همانطور که جیندرونی چون-هی گفته بود، جعبهایساطع زیر تخت قرار داشت.
وقتی چون-و آن را بیرون آورد،سطح یک چپق به رنگ جوهر بامیتوانست کندهکاریهای ظریف و زیبا نمایان شد.
«تو همون جعبه، بایدبیماران یه مقدار گیاهان داروییاینقدر مسکنِ رولشده هم باشه.»
«واقعاً مشکلی نداره؟»
«رئیس سالن گیاهان دارویی این رو برام آماده کرده تاوضعیت تو مواقع اضطراری استفاده کنم. یکم قویه، ولی مشکلی نیست.درآمده میخواستم بدون کشیدن این از پسش بربیام، ولی چارهای ندارم.»
وقتی باند رارزمیای باز کرد، نوکسطح انگشتان هیونگش بیوقفه میلرزید.
به نظرساطع میرسید درد وحشتناکیوضعیت را تحمل میکند.
قلمرویی کهدفعش بدنش برایمدام آن آماده نبود.
این نتیجه طمعدرونی بیش از حد برایساطع رسیدن به آن بود.
جین چون-هی چپق راحرف روشن کرد، کام عمیقی گرفتوودانگ و دودش را بیرون داد.
لرزش دستش کمی آرام گرفت.
«مجبورم خرد مرگآنجایی و زندگی رودرمان فعلاً کنار بذارم.»
«کلاً باید استفاده ازدفعش اون هنر نهایی رودرمان برای خودت ممنوع کنی.»
«با اینفلسفه حال، ازحرف مردن که بهتره.»
و بهتر از کشتن آدمها.
احساس میکرد میداندآنجایی هیونگش چه چیزیدرمان را ناگفته گذاشته است.
«...»
چون-و دوباره آه کشید.
جین چون-هی گفت: «باید بتونم چی سمی رو تواوضاعش حدوداً سه روز کنترل کنم. دردم هم تا سهکردن روز دیگه قطع میشه. تا اون موقع تو قرنطینه میمونم.»
«باشه. قول بده.»
«بسیار خب.»
هووو— دودفلسفه به آرامی درمیزد فضا پخش شد.
جین چون-هی گفت: «با اینوضعیت حال، خوب شد که تونستمخراب روی درک و روشنبینیم تأمل کنم.»
«درک خرد مرگ و زندگی؟»
«اوهوم. اگه درست انجامش بدم،آنجایی شاید بتونم فشاری که بهوضعیت بدنم میاد رو کمتر کنم.»
«...»
«کاریش نمیشه کرد. بدن من از همون اول برای هنرهای رزمی ساخته نشده بود. من استعداد رزمی استادکردن یا تو رو ندارم. مثل یهو ها-ریون با ستاره قاتل آسمانی به دنیا نیومدم که کل ساختار بدنشرزمی تغییر کنه، و دستهایی هم ندارم که مثل ساما هیون کاملاً برای تمرین هنرهای جناح غیرمتعارف ساخته شده باشن.»
«آدمایی بادفعش استعداد رزمیمدام مثل تو...»
«...معمولاً حتی به این سطح هم نمیرسن. برای همینه که فرقه وودانگِچرا شما هم موقع انتخاب شاگرد، استعداد رزمی رو با دقت بررسی میکنه. تو...نظر اون زمان یه استثنا بودی، ولی استعدادت همزمان با بزرگ شدنت شکوفا شد.»
این مشکلی بود کهحرف حتی با استانداردهای مدرن هموودانگ به راحتی میشد درکش کرد.
هر ورزشیساطع فیزیک بدنی مناسبوضعیت خودش را میطلبد.
در بسکتبال قد بلندمدام یک مزیت است و درغیرممکن اسبسواری بهتر است سبکوزن باشی.
ژیمناستها فیزیک مناسب ژیمناستیکدفعش را دارند و والیبالیستهادرمان فیزیک مناسب والیبال را.
برای کشتیفلسفه و بوکسحرف هم همینطور است.
طبیعتاً هنرهای رزمیدرمان هم از اینغیرممکن قاعده مستثنی نیستند.
یک استخوانبندیدفعش محکم و عضلاتیساطع انعطافپذیر و مقاوم.
اینها پایهایترین چیزها هستند.
قد و توده عضلانی، نصفالنهارهامیزد و رگهای مناسب برای هنرهاینهایت رزمی و حتی استقامت بدنی.
«با اینساطع حال، قدرت بازسازیوضعیت من خیلی خوبه.»
این به لطف گوی بود.
با این وجود، ساختار بدنیآنجایی جین چون-هی او را ازوضعیت استعداد رزمی خوبی بهرهمند نکرده بود.
رشد قدش هم در یک نقطهای متوقف شدهمشت بود و بدنش از آن نوعی نبود که بهایجاد راحتی عضله بسازد، بنابراین مجبور بود بیوقفه تمرین کند.
به همین دلیل بود که وقتی پزشک الهی فلس سفید برای اولینچپش بار میخواست جین چون-هی را زیر پر و بال خود بگیرد، همه تعجبداد کردند که چرا باید بچهای بدون استعداد رزمی را به عنوان شاگردش بپذیرد.
جین چون-هی گفت: «وضعیت فعلیم اینطوریهدرمان که بدنم نمیتونه با مرحله پنجماوضاعش همگام بشه. بدنم... یه جوری درست میشه.»
دود بهانرژی آرامی فضای اتاقآنجایی را پر کرد.
سپس، انگار که داشتحرف آن را برای خودشمشت تکرار میکرد، دوباره گفت:
«آره، یه جوری درست میشه.»
سپس نامهای بیرون آورد.
«نون آبی باید همین دورآنجایی و بر باشه. برو اطرافوضعیت اتحادیه تجاری پوتو رو بگرد.»
«این چیه هیونگ؟»
«دعوتنامه دوئل. مگه هدفت این نبود کهچرا با فرقه پوتو دوئل کنی؟ فکر میکنیبنفش فرصت دوئل با نون آبی زیاد پیش میاد؟»
«هیونگ...»
«چیه؟ همین که موندی تا کارمدام پناهگاه امدادی رو تموم کنم کافی بود.اینقدر نکنه برنامه داشتی هزار سال اینجا بمونی؟»
چون-و به آرامی نوچ کرد.
پس در نهایت میدانستی.
کمی احساس دلخوری کرد که هیونگش چنینبیماران چیزی را از قبل آماده کرده بود،دست اما در عین حال، او را درک میکرد.
او نگران بوددرونی که چون-و ازمدام هدف اصلیاش دست بکشد.
«بگیرش. لازم نیست همین الان برای دوئل وقت تعیینوودانگ کنی. اگه پیشنهاد بدی که وقتی شعبه دوم عمارتتغییری پزشکی فلس سفید باز شد اونجا برگزار بشه، قبول میکنه.»
«هیونگ.»
«جوابت؟»
هیونگش کسی نبود کهدفعش از مزایای داشتن چون-ودرمان در کنارش بیخبر باشد.
اما دلیل اینکهرزمیای اینقدر قاطعانه حرفسطح میزد این بود که...
«حتماً منظورش اینه که هروضعیت چی از دستش برمیاومده رو بهمدست یاد داده، پس نباید درجا بزنم.»
یعنی تا الان کنارش زیادی لوس شدهبیماران بودم؟ یعنی اینو فهمیده بود و تادست الان به روم نیاورده بود؟ هیونگ من.
«فهمیدم، هیونگ.»
«پسر خوب.»
حالا چون-وساطع باید به مرحلهوضعیت بعدی صعود میکرد.
و این نه درمدام عمارت پزشکی، بلکه ازوضعیت طریق مبارزه واقعی شکل میگرفت.
و به ایندرونی ترتیب، جین چون-هی دستورساطع رفتن را صادر کرد.
یک دلیل دیگررزمیای هم برای فرستادنسطح چون-و وجود داشت.
او بهساطع زمان نیاز داشتوضعیت تا تنها باشد.
زمانی برای تسکین این درد.
«اگه تو این وضعیتدفعش چون-و پیشم بمونه، فرستادنشدرمان برام سخت و سختتر میشه.»
این برایفلسفه یک مبارزحرف نشانه خوبی نبود.
جین چون-هی برایدرمان آرام کردن دردش،غیرممکن نفس عمیقی کشید.
نالهای از لای دندانهایمدام به هم کلید شدهاش ازغیرممکن شدت درد طاقتفرسا فرار کرد.
اگر این نتیجه طمعدفعش کردن به یک قلمرودرمان بالاتر با بدنی ناکافی بود...
«مثل اینکه تورزمیای این دنیا هیچ ناهارامپراتور مجانیای وجود نداره، نه؟»
و به این ترتیب،مدام شعبه دوم عمارت پزشکی فلسغیرممکن سفید در هانگژو افتتاح شد.
این ساختمان حتی بزرگتردفعش و باشکوهتر از شعبهدرمان اول ساخته شده بود.
یک عمارت چهاررزمیای طبقه، با اتاقهای بیمارامپراتور بیش از حد نیاز.
علاوه بر این، ساخت ووضعیت ساز بیشتری برای ایجاد شعبهای ازدست بنیاد اژدهای سفید در جریان بود.
بنیاد اژدهای سفید در نهایت مکانیدرمان بود برای کمک به یتیمانی کهاوضاعش جایی برای رفتن نداشتند تا خودکفا شوند.
آنجا هم یک موسسه آموزشیآنجایی و هم یک خانه بود وغیرممکن در کنارش شغل هم فراهم میکرد.
در اینفلسفه دوران، بچهها مجبورمیزد بودند کار کنند.
البته، با ورود به بنیادوضعیت اژدهای سفید، دیگر نیازی نبودخراب از سنین پایین دنبال کار بگردند.
با این حال، طبق استانداردهای این دوران،بیماران آنها باید قبل از رسیدن به سندست بلوغ میدانستند که قرار است چه کاره شوند.
هر چه باشد،درونی بنیاد اژدهای سفیدمدام یک راهحل موقت بود.
بعد از یادگیری خواندن، تسلط برسطح هنرهای رزمی و به دست آوردن ابزارحدس زندگی، آنها باید پرواز میکردند و میرفتند.
«همه اینا هم پول میخواد.»
برای انجام هر دویمدام این کارها، او بایدوضعیت افراد کافی استخدام میکرد.
او دانشمندان مستقر در هانگژو را استخدام کرد وبیماران پزشکانی که از ساختمان اصلی عمارت پزشکی فلس سفیدرنگ آمده بودند، با دریافت وظایفشان شروع به کار کردند.
مبارزان سرگردانی که از کارگزاری مانپونگ استخدام شده بودند، مانندنهایت یک دیوار آهنین نگهبانی میدادند و امنیت منطقه را حفظ میکردند،نوبه و کالاهای مربوط به آب و غذای آنها نیز مبادله میشد.
علاوه بر این، اوبیماران شروع به راهاندازی فروشگاههای رفاهاوضاعش بکرین در سرتاسر هانگژو کرد.
«زیرساختهای پزشکیدفعش هم گسترشمدام پیدا کرده.
مردم دارن جمع میشن وآنجایی با تثبیت امنیت، حتی افرادوضعیت بیشتری هم به اینجا سرازیر میشن...»
با جمع شدن سایرحرف اصناف تجاری کوچک ومشت متوسط، مشاغل بیشتری ایجاد شد.
به لطف این موضوع، قیمتوضعیت مسکن در هانگژو در حالخراب سر به فلک کشیدن بود.
از این نقطهآنجایی به بعد، جین چون-هیبیماران هم جوابی برایش نداشت.
این مسئلهای بوددرونی که مقامات محلی بایدساطع به آن رسیدگی میکردند.
هنگام سحر، او روی پشتباممیزد شعبه دوم هانگژو نشست ونهایت به کل شهر نگاه کرد.
سپیدهدم که با رنگ آبیوضعیت مایل به ارغوانی پخش میشد،خراب شبیه به گل سیبزمینی بود.
صدای جیغیدفعش از جاییمدام به گوش رسید.
این درستانرژی مثل هانگژوی هرآنجایی روز دیگری بود.
اما طولی نکشیدرزمیای که صدای دویدنسطح کسی هم شنیده شد.
«اینجا! اینجاست!»
کودکی، یک مبارز سرگردانمدام از کارگزاری را گرفتوضعیت و به سمت صدا رفت.
آیا هانگژوانرژی کمی بهتردفعش شده بود؟
«ایگو... آخهفلسفه چی شده؟حرف بیا رو کولم.»
به نظرساطع میرسید کهبیماران بهتر شده بود.
«خندهدار نیست؟ اینآنجایی چیزی بود که مطمئنبیماران بودم توش ضرر میکنم.»
با ریختن این همهدفعش پول، او باید بهدرمان شدت در ضرر میبود.
اما در کمالرزمیای تعجب، تراز مالیسطح جین چون-هی مثبت بود.
ثروتی که او پس از پاکسازی تقریباً تمام باندهای جناحخراب غیرمتعارف در هانگژو به دست آورده بود، مقداری فراتر ازنظر تصور بود، بنابراین او پول اضافی برای خرج کردن داشت.
آنها دقیقاًدفعش چقدر پول ازساطع مردم مکیده بودند؟
او حسابها رادرونی تسویه کرده و پولساطع به دست آورده بود.
و آنفلسفه پول، مبلغحرف هنگفتی بود.
«قدرت تبدیل به پول میشه.»
سه چیزیدفعش که جین چون-هیساطع در اختیار داشت.
شهرت، هنرهای رزمی، سازماندهی.
اگر حتی یکی از این سهسطح مورد کم بود، این نقشه چیزیمیتوانست بیش از یک رویای پوچ نمیشد.
جین چون-هیساطع به دستبیماران چپش نگاه کرد.
«چی سمی دیگه ساطع نمیشه.»
مرحله پنجمی کهدرونی با بدن سازگار نباشد،ساطع تبدیل به سم میشود.
او فکر میکرد که بامیزد گوی به خوبی آن را جبرانچیزی کرده است، اما اصلاً کافی نبود.
این مسئلهساطع مربوط بهبیماران گونه بود.
مهم نیست یک گنجشک چقدرساطع عالی باشد، اگر از تکنیکچرا عقاب استفاده کند، بالهایش پاره میشود.
این دقیقاً همان اصل بود.
«یعنی فقطفلسفه تمرین کردنحرف کافی نیست؟»
فقط با استفاده از یک فلسفه رزمیچرا بالاتر از سطح خودم، فلسفهای که با قلمرودرآمده من مطابقت نداره، چنین دردی رو حس میکنم.
هوو— او آخرین کاممدام را از دود تنباکووضعیت گرفت و خاکسترش را تکاند.
«دلیل اینکه دست چپمدفعش ضربه خورد باید ایندرمان باشه که ضعیفترین قسمت بدنمه.»
او به کسی نگفته بود، اماسطح رگهای خونی از انگشت میانی دستمیتوانست چپش تا شانهاش تکهتکه شده بودند.
اگر استادش میفهمید، او را به شدت سرزنشاینقدر میکرد و میپرسید که چرا دست چپش رافقط به یک تکه پارچه پاره تبدیل کرده است.
«با این حال،آنجایی تا حد زیادیدرمان بهبود پیدا کرده.»
جین چون-هی ازدرونی یک پشتبام بهمدام پشتبام دیگر پرید.
لباس پارچهای سادهاش در بادمیزد به اهتزاز درآمد و عضلاتنهایت ورزیده و تراشیدهاش را نمایان کرد.
«پزشک الهی!»
پیرزنی ازدفعش هانگژو او راساطع اینگونه صدا زد.
«پزشک الهی چشمآبی!»
مبارزان همفلسفه او راحرف اینطور صدا میزدند.
یک لقب جدید در هانگژو.
و این همچنین اثباتی بودساطع بر اینکه او به حاکمچرا بلامنازع این هانگژو تبدیل شده است.
جین چون-هی در حالی کهآنجایی از بامی به بام دیگروضعیت قدم میگذاشت، به سمت جایی دوید.
یکی از اعضای جناح غیرمتعارف او راامپراتور اینگونه مینامید: «دکتر دیوانه بافضیلت سفید.» یکبزند پزشک دیوانه با خوبیهای سفید و خالص.
و مردم عادی جیانگهو شروع کردندغیرممکن به سادگی صدا زدن ردای رزمیچپش سبزی که به سرعت از کنارشان میگذشت.
«دکتر دیوانه.»
صبح در هانگژو شکوفا شد.
به رنگفلسفه گل سفیدحرف سیبزمینی بود.