---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 659: درس‌هایی از یک مشت ساده • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 659: درس‌هایی از یک مشت ساده

0

جین چون-هی ادامه داد.

«و حالا، همه‌جا شایعه میشه که دیوانه‌هدف​ یکتا با کندن سر مجسمه گوان یو تمرین‌کنه​ کرده، که خب این به شعبه کمک می‌کنه.»

یعنی فقط به‌نیت​ خاطر شایعه‌سازی عمداً‌قضیه​ همچین کار عجیبی کرد؟

«به خاطر همین، یه‌کم بهش‌نوچی​ وابسته شدم. یه عروسک آرامش‌بخش...‌رسیدی​ نه، می‌خوام بکنمش مجسمه آرامش‌بخشم.»

«داری به یه هنر رزمی‌انرژی​ جدید فکر می‌کنی؟ چیزی که از‌دستش​ سلاحی مثل گرز توش استفاده بشه؟»

تو همون لحظه،‌تکنیک​ ساما هیون انرژیش‌خورشیدی​ رو آزاد کرد.

کونگ!

حتی بدون‌بی‌وقفه​ انرژی درونی هم‌نوچی​ هوا رو شکافت.

از اون طرف،‌حتی​ جین چون-هی دستش‌درونی​ رو آروم دراز کرد.

دستش که هیچ زوری‌نخل​ توش نبود، خیلی سبک ضربه‌زانوش​ ساما هیون رو منحرف کرد.

تاک، تاداک!

ضربه اون‌قدر راحت‌هیونگش​ دفع شد که‌درک​ تقریباً تو ذوق می‌زد.

«واو، اگه یه آدم‌بدون​ معمولی بود، این ضربه‌شکافت​ تا استخونش رو می‌شکافت، هیون.»

«هیونگ، داری اغراق می‌کنی.»

جین چون-هی فقط خندید.

در عوض، فقط حملات‌حمله​ ساما هیون رو دفع‌نیت​ می‌کرد، و دوباره دفعشون می‌کرد.

ساما هیون در حالی‌بدون​ که بی‌وقفه به هیونگش‌شکافت​ حمله می‌کرد، نوچی کرد.

«به درک‌تانگ​ جدیدی تو نیت‌شبکه​ قلبی رزمی رسیدی؟»

«نه. قضیه اون نیست.»

«اما به‌بی‌وقفه​ نظر میاد قوی‌تر‌نوچی​ شدی، برادر بزرگ؟»

تانگ!

تکنیک نخل ساما هیون شبکه خورشیدی‌خورشیدی​ جین چون-هی رو هدف گرفت، اما جین‌کاملاً​ چون-هی حمله رو با زانوش دفع کرد.

با این حال، چون نتونست نیروی‌قضیه​ ضربه رو کاملاً خنثی کنه، بدن‌شدی​ جین چون-هی یه دور تو هوا چرخید.

ساما هیون که نمی‌خواست این فرصت‌درک​ رو از دست بده، پشت سر هم‌اما​ ضربه دوم و سوم رو وارد کرد.

در کمال تعجب، جین چون-هی‌انرژی​ حمله ساما هیون رو با‌طرف​ آستینش منحرف کرد و فرود اومد.

«حتی با اینکه‌تکنیک​ این‌قدر قوی شدم، هنوزم‌هدف​ به پای استاد نمی‌رسم.»

«منظورت همون موقعیه‌نیت​ که با هم‌قضیه​ بهش حمله کردیم.»

همون زمانی که‌هیونگش​ جفتشون هم‌زمان به ژانگ‌جدیدی​ تیان‌جون حمله کرده بودن.

بهش می‌گفتن هم‌زمان، اما‌بدون​ با یه تاخیر خیلی کم،‌اون​ دو بار ضربه زده بودن.

به گفته‌تانگ​ هیونگش، این‌نخل​ تخصص استاد بود.

«آره. سخته. این همون هنر نهایی‌ایه که بیشتر‌اما​ از همه دلم می‌خواد یاد بگیرم، اما حتی‌تکنیک​ بعد از یاد گرفتنش هم نمی‌تونم توش استاد بشم.»

«به همین سادگی نیست‌حمله​ که فقط دو بار‌نیت​ به هوا ضربه بزنی، نه؟»

«با اون فرق داره.»

یعنی دلیل اینکه هیونگ موقع تمرین سر مجسمه‌گرفت​ گوان یو رو روی سر خودش بالانس می‌کرد،‌بدن​ این بود که می‌خواست اون مهارت رو یاد بگیره؟

نمی‌تونست مطمئن باشه.

ساما هیون گفت.

«اگه می‌خوایش، هیونگ،‌حتی​ مجسمه گوان یو‌درونی​ رو بردار برای خودت.»

«باشه.»

جین چون-هی‌جدیدی​ یه قدم‌قلبی​ رفت جلو.

هیونگش وقتی‌بی‌وقفه​ می‌رفت تو فاز‌نوچی​ حمله، ترسناک می‌شد.

هر حرکتش ساده بود.

درست مثل حرکت پای سه جوهره هیونگش، اون‌گرفت​ حرکات بسیار ساده و پایه رو کنار هم‌بدن​ می‌چید، به هم وصل می‌کرد و ازشون نتیجه می‌گرفت.

اما وقتی این سادگی تا حد کمال‌نیست​ صیقل می‌خورد و اجرا می‌شد، خطوطی سریع‌تر‌بزرگ​ از بیشتر هنرهای نهایی الهی رسم می‌کرد.

ساما هیون‌بی‌وقفه​ پایان این‌حمله​ پیشروی رو دید.

پاآنگ!

بدن ساما هیون‌تکنیک​ به شکل رضایت‌بخشی‌خورشیدی​ به عقب پرتاب شد.

درد نداشت، چون‌نیت​ هیچ انرژی درونی‌ای‌قضیه​ تو این ضربه نبود.

اما خطی که با اون حرکت‌درک​ مختصر و مفید ایجاد شده بود،‌نیست​ تا مدت‌ها تو دیدش باقی موند.

«خیلی پیشرفت کردی.»

با وجود اینکه از‌نخل​ اون بالا نگاه می‌کرد، هیونگش‌زانوش​ مثل یه استاد حرف می‌زد.

«اون آزادسازی قدرت آخر چی‌رسیدی​ بود؟ قبل از اینکه اصلاً‌میاد​ بفهمم چی شده، پرت شدم عقب.»

استفاده از دست‌ها بدون انرژی درونی فقط به معنی ضعیف‌رسیدی​ کتک زدن همدیگه نبود؛ بلکه به این معنی بود که‌تانگ​ باید آروم ضربه بزنن تا هر حرکت رو کاملاً درک کنن.

با این وجود،‌حتی​ ساما هیون نتونست دست‌هوا​ چپ هیونگش رو ببینه.

اون دست، که دستکشش درآورده شده‌خورشیدی​ بود و انگشت کوچیکش قطع شده‌نیروی​ بود، یهو کل دیدش رو پر کرد.

«یه مشت پایین معمولی.»

«هنر رزمی نیست؟‌هیونگش​ همونی که به‌درک​ عنوان پایه یاد می‌گیری؟»

«آره. اگه حملات همیشه رک و راست باشن‌شکافت​ که لطفی نداره. اگه با دست راست ضربه‌نبود​ می‌زنی، باید با دست چپت یه فریب بدی.»

ساما هیون که‌تکنیک​ گیج شده بود،‌خورشیدی​ خنده توخالی‌ای کرد.

«وقتی حمله این‌قدر ساده‌ست، چطور می‌تونی توش‌نیست​ تنوع بدی؟ اونم یه مشت پایین؟ حتی‌بزرگ​ اسم یه هنر رزمی هم روش نیست؟»

«لازم نیست هر حمله‌ای شبیه ببر، تایجی یا رعد و برق باشه،‌نیست​ هیون. مهم نیست چقدر فلسفه رزمی یاد می‌گیریم یا سعی می‌کنیم شبیه‌خورشیدی​ چی بشیم، ظرفی که اینا رو تو خودش جا میده، یه انسانه.»

«پس داری میگی یاد گرفتن مشت رعد‌هوا​ و برق به این معنی نیست که‌هیچ​ آدم می‌تونه تبدیل به رعد و برق بشه.»

«دقیقاً. در نهایت، این چیزیه که تو محدوده درک انسان انجام میشه. مبارزها معمولاً یه حرکت رو هزاران، ده‌ها هزار‌فرصت​ و صدها هزار بار تکرار می‌کنن تا به تصویری که تو ذهنشون ساختن نزدیک بشن. و وقتی به اون تصویر‌موقعیه​ می‌رسن، میگن من تبدیل به رعد و برق شدم، من تبدیل به تایجی شدم، من باد شدم، من یه موج شدم.»

«پس، منظورت اینه که هیونگ...»

«با این حال، ما هنوزم انسانیم، هیون. دو تا چشم، یه بینی،‌نیست​ یه دهن و دو تا گوش داریم. ما با این پوسته انسانی‌خورشیدی​ دنیارو درک می‌کنیم، و بدن انسان وقتی ضربه می‌خوره، می‌شکنه و متلاشی میشه.»

این درکی‌کونگ​ بود که برازنده‌انرژی​ یه پزشک بود.

فراتر از اون، این درک کسی بود که مبارزهایی‌زانوش​ رو که سعی می‌کردن ادای رعد و برق، تایجی،‌چرخید​ باد و موج رو دربیارن، بخیه می‌زد و جراحی می‌کرد.

«پس حتی اگه یکی سعی‌رسیدی​ کنه شبیه رعد بشه، در‌میاد​ نهایت هنوزم انسان باقی می‌مونه.»

«آره. و فکر نمی‌کنم چیز بدی باشه.‌جدیدی​ رعد و برق قلب نداره. تایجی، باد یا‌میاد​ موج هم همین‌طور. اونا دردی رو حس نمی‌کنن.»

این نیت قلبی رزمی بود.

چیزی که هیونگش در‌نخل​ موردش حرف می‌زد، یه‌گرفت​ قلمرو دوردست و والا بود.

و این قلمرویی بود که‌رسیدی​ ساما هیون به زودی در‌میاد​ آستانه رسیدن بهش قرار می‌گرفت.

«اگه واقعاً رعد و‌حمله​ برق بودی، نمی‌تونستی از‌نیت​ نیت قلبی رزمی استفاده کنی.»

جین چون-هی سر مجسمه‌بدون​ گوان یو رو روی‌شکافت​ زانوش بالا و پایین انداخت.

اون که یه توپ ساخته شده از مثانه خوک نبود، پس‌نتونست​ چطور می‌تونست یه چیز آهنی رو با این‌همه خاصیت ارتجاعی بالا‌بده​ و پایین بندازه؟ اما حتماً اینم بخشی از قلمرو هیونگش بود.

جین چون-هی ادامه داد.

«در عین حال، چون انسانیم، گول مشت‌های پایین‌نیت​ ساده‌ای مثل این رو می‌خوریم. و چون جناح غیرمتعارف‌شدی​ نیت کشتارشون رو سرکوب می‌کنن، بیشتر به دردسر می‌افتن.»

«پس می‌دونستی.»

«البته. وقتی با من تمرین می‌کنی، هیچ‌وقت نمی‌ذاری نیت کشتارت‌حال​ خودش رو نشون بده، حتی وقتی که از انرژی درونی‌فرصت​ استفاده نمی‌کنیم. از همون اولشم قصد نداشتی منو ببری، مگه نه؟»

سختی این کار دقیقاً در حد‌قضیه​ این بود که هم‌زمان با دست چپ‌برادر​ دایره بکشی و با دست راست مثلث.

چون مجبور بود چیزی رو‌نوچی​ که همیشه به طور طبیعی‌رسیدی​ انجام می‌داد، عمداً سرکوب کنه.

اما ساما هیون دقیقاً‌بدون​ داشت همین کار رو‌شکافت​ در مقابل هیونگش انجام می‌داد.

تاک.

با گفتن این‌نیت​ حرف، مجسمه گوان‌قضیه​ یو رو گرفت.

دست چپش که‌هیونگش​ یه انگشت نداشت،‌درک​ هنوزم قوی بود.

«چیزهای ساده رو به کمال‌انرژی​ برسون. و یه سری فریب‌طرف​ هم قاطیشون کن. این تکلیف توئه.»

«چرا از‌تانگ​ هیچ استعاره‌ای‌نخل​ استفاده نمی‌کنی، هیونگ؟»

با شنیدن‌جدیدی​ این حرف، جین‌رسیدی​ چون-هی حسابی خندید.

بعد دست برادر کوچک‌ترش را که یک‌جدیدی​ سر و گردن از او بلندتر بود‌نظر​ گرفت و کمک کرد تا بلند شود.

«همین الانش هم توضیح دادن مرحله پایه‌هوا​ نیت قلبی رزمی به اندازه کافی سخت‌هیچ​ بود. حتی اگه خیلی خفن نیست، باهام بساز.»

بعد برگشت و‌تکنیک​ در حالی که‌خورشیدی​ دور می‌شد، گفت:

«برای فردا صبح یه ظرف‌رسیدی​ غذای بامبو برات آماده می‌کنم.‌میاد​ با چند تا قرص غلات عسلی.»

ساما هیون فهمید‌هیونگش​ که این حرف‌ها‌درک​ به معنای خداحافظی است.

«هیونگ.»

«همم؟»

«هنر هزار تغییر و ده هزار ماسک یکی از‌نظر​ هنرهای رزمی جناح غیرمتعارفه. مثل یه آسوراست که پوست‌شبکه​ انسان پوشیده باشه. بازم می‌تونی به همچین چیزی بگی آدم؟»

جین چون-هی‌بی‌وقفه​ با بی‌خیالی‌حمله​ جواب داد:

«در اصل، یه آدم می‌تونه تبدیل‌درونی​ به آسورا بشه، همون‌طور که می‌تونه تبدیل‌دراز​ به یه خرگوش بشه. انسانیت یعنی همین.»

احتمالاً منظورش از‌تکنیک​ خرگوش، اشاره‌ای به‌خورشیدی​ گام‌های فرم خرگوش بود.

جین چون-هی‌جدیدی​ یک چیز دیگر‌رسیدی​ هم اضافه کرد:

«یه آسورا نمی‌تونه‌هیونگش​ تبدیل به خرگوش‌درک​ بشه. خرگوش‌ها گیاه‌خوارن.»

بعد لب‌هایش را لیسید و‌انرژی​ گفت: «آه، دلم گوشت خرگوش می‌خواد.‌دستش​ برای هات‌پات کوفته قلقلی درست کنم؟»

ساما هیون با شنیدن‌نخل​ این حرف از روی‌گرفت​ ناباوری زد زیر خنده.

هیونگ، هیونگ بود‌نیت​ و ساما هیون هم‌نیست​ فقط ساما هیون بود.

«راستی، هیونگ.»

«بله؟»

«در مورد اون ابریشم خونین‌شبکه​ آسمان سیاه که دور مچته،‌حال​ یه چیز بهتر پیدا کردم.»

«مگه همچین چیزی ممکنه؟»

«یه چرخ ریسندگی هست که‌نوچی​ نخ کرم ابریشم بهشتی رو‌رسیدی​ به صورت یه رشته واحد می‌بافه.»

جین چون-هی هم‌حتی​ یک بار سعی کرده‌هوا​ بود چیز مشابهی بسازد.

هرچند آن‌تانگ​ یکی قرص‌نخل​ روح بود.

چند رشته‌ای.

یک نخ ترکیبی.

برای نخ ماهیگیری هیچ‌چیزی بهتر از‌درونی​ این نیست، اما می‌خواست آن را‌آروم​ با نخ کرم ابریشم بهشتی بسازد؟

«هنوز به‌تانگ​ هدیه ها-ریون‌نخل​ حسودی می‌کنی؟»

نه، نفوذ به عمارت خانواده دان کی‌نیست​ بود؟ از آن زمان تا حالا این‌بزرگ​ حسادت را در دلش نگه داشته بود.

«این برای‌بی‌وقفه​ خودش یه آرتیفکت‌نوچی​ الهیه، برادر بزرگ.»

«اگه می‌تونه نخ کرم ابریشم بهشتی رو به یه‌اون​ رشته جدید ببافه، حتماً یه آرتیفکت الهیه. اونو به‌سبک​ من نده؛ برای یه کار مفید ازش استفاده کن.»

«فقط صبر کن.‌تکنیک​ باهاش برات یه آویز‌هدف​ شمشیر درست می‌کنم، هیونگ!»

به نظر می‌رسید‌نیت​ یک آیتم فوق‌العاده‌قضیه​ در راه است.

روز بعد، جین چون-هی ظرف غذا‌درک​ و قرص‌های غلات عسلی را به ساما‌اما​ هیون داد و با او خداحافظی کرد.

«می‌خوای به خریدن ملک‌بدون​ و املاک توی دووندونگ‌شکافت​ ادامه بدی، مگه نه؟»

ساما هیون در‌تکنیک​ جواب سؤال جین‌خورشیدی​ چون-هی سر تکان داد.

«مسافرخونه‌دارهای زیادی بودن که به‌رسیدی​ فرقه جاودانه خون وابسته بودن،‌میاد​ برای همین الان همه‌جا خالی شده.»

ساما هیون با خنده‌حمله​ گفت که می‌تواند یک‌نیت​ میخانه بزرگ باز کند.

و به این ترتیب، دووندونگ برای مدتی‌هوا​ به عنوان خیابان میخانه‌هایی معروف شد که غذایشان‌زوری​ عالی نبود، اما حداقل باعث دل‌درد هم نمی‌شد.

مدت کوتاهی بعد، دوباره‌نخل​ تغییر کرد و به‌گرفت​ خیابان میخانه‌های خوشمزه تبدیل شد.

و تقریباً همان زمانی که شایعات خیابان‌نیست​ میخانه‌های خوشمزه به گوشش رسید، هدیه ساما‌بزرگ​ هیون برای جین چون-هی از راه رسید.

یک آویز تزئینی بود که‌نوچی​ ساما هیون خودش با چرخاندن‌رسیدی​ چرخ ریسندگی درست کرده بود.

قرار بود‌کونگ​ به شمشیر‌بدون​ متصل شود.

و از همه مهم‌تر.

«وقتی انرژی درونی‌نیت​ بهش تزریق می‌کنم،‌قضیه​ اینم کش میاد.»

وقتی انرژی درونی‌هیونگش​ را به منگوله تزریق‌جدیدی​ کرد، حسابی دراز شد.

«اگه با این به کسی ضربه‌درونی​ بزنم، چرخ می‌شه. بریده نمی‌شه، بلکه‌آروم​ به معنای واقعی کلمه تکه‌تکه می‌شه...»

از ساما هیون‌تکنیک​ کمتر از این‌خورشیدی​ هم انتظار نمی‌رفت.

۰۳۹. من بردم!

«استاد! من برگشتم!»

«برگشتی، هی!»

استادش با خوشحالی‌تکنیک​ پایین آمد تا‌خورشیدی​ شاگردش را ببیند.

و ظاهرش...

«یـ... یه قارچ؟»

«به خاطر نصف‌النهارهای قطع شده نه یین،‌هوا​ اکسیرهای بی‌شماری پیدا کردم و خوردم. یکی‌هیچ​ از اونا قرصی از فرقه جاودانه خون بود.»

«یه... قارچ؟»

استاد قارچی‌شکل پرسید.

«چی شده،‌بی‌وقفه​ هی؟ حالا دیگه‌نوچی​ از استادت می‌ترسی؟»

«آااااااه!»

یک کابوس بود.

جین چون-هی در حالی‌قلبی​ که غرق در عرق سرد‌نظر​ شده بود، در جایش نشست.

استاد، در حالی‌هیونگش​ که قرص فرقه جاودانه‌جدیدی​ خون را خورده بود.

«حتی بدون این هم، جیانگشی‌های‌انرژی​ قارچی نه تنها توی دووندونگ، بلکه‌دستش​ توی مناطق اطراف هم دیده می‌شن.»

چون امکان نداشت‌تکنیک​ این دارو فقط داخل‌هدف​ دووندونگ پخش شده باشد.

مردم با تأخیر دچار تشنج می‌شدند و می‌مردند، یا‌نظر​ شاید فقط با یک بار خوردن آن، زنجیره‌ای از‌شبکه​ موارد وجود داشت که قارچ از بدنشان جوانه می‌زد.

«هوو... هوو...»

واقعاً کابوس عجیبی بود.

هوانگ‌گو، بی‌خبر از احساسات‌نخل​ جین چون-هی، فقط پشت‌گرفت​ سر هم صورتش را می‌لیسید.

این روش او برای‌قلبی​ گفتن این جمله بود: «بیدار‌نظر​ شدی، پس بهم غذا بده.»

«امروز به‌بی‌وقفه​ عمارت پزشکی‌حمله​ فلس سفید می‌رسم.»

جین چون-هی سر‌حتی​ هوانگ‌گو را نوازش‌درونی​ کرد و بلند شد.

دروازه اصلی عمارت پزشکی فلس‌رسیدی​ سفید، جایی که برای رسیدن‌میاد​ به آن عجله کرده بود.

تاندرکوئیک، چونجین، نانمان‌هیونگش​ و هوانگ‌گو به دنبال‌جدیدی​ جین چون-هی وارد شدند.

«فقط از‌کونگ​ نظر مسافت، اون‌قدرها‌انرژی​ هم دور نیست.»

اما بیشتر طول کشید چون مجبور بود‌هدف​ توقف کند و بیمارانی را که دیوانه یکتا‌کنه​ را می‌شناختند و دورش جمع می‌شدند، درمان کند.

هوانگ‌گو، تاندرکوئیک، چونجین و نانمان.

و مجسمه‌بی‌وقفه​ گوان یو‌حمله​ روی پشتش.

شایعات در همه‌جا پخش شده بود‌درونی​ که چرا دیوانه یکتا این‌قدر به یک‌دراز​ مجسمه گوان یو وسواس پیدا کرده است.

«زندگی همینه دیگه.»

به اتاقش رفت، وسایلش را زمین گذاشت، مجسمه گوان‌نظر​ یو را حسابی برق انداخت تا درخشید، بعد لباس‌شبکه​ پزشکی‌اش را مرتب کرد و رفت تا استادش را ببیند.

در حالت عادی، به خاطر بوی‌درک​ عرق باید حمام می‌کرد، اما بعد‌نیست​ از دیدن چنین کابوسی، دلش بی‌قرار بود.

«البته، فقط‌کونگ​ یه خواب‌بدون​ مسخره بود.»

با این فکر،‌تکنیک​ با عجله به‌خورشیدی​ سمت اتاق مطالعه رفت.

عطر ملایم ارکیده‌نیت​ از اتاق مطالعه‌قضیه​ به مشام می‌رسید.

استادش درست در همان لحظه آستینش‌درک​ را بالا نگه داشته بود و‌نیست​ با قلم‌مو و جوهر چیزی می‌نوشت.

با دیدن اینکه از یک قلم‌موی واقعی استفاده می‌کرد و‌طرف​ نه از مداد یا خودکاری که معمولاً به کار می‌برد،‌منحرف​ به نظر می‌رسید در حال نوشتن یک سند رسمی است.

«استاد، من برگشتم.»

جای شکرش باقی بود.

کابوس فقط یک کابوس بود.

استادش مثل‌کونگ​ همیشه آرام‌بدون​ و باوقار بود.

شاگرد به‌تانگ​ نیم‌رخ استادش‌نخل​ ادای احترام کرد.

«دیرتر از‌جدیدی​ چیزی که‌قلبی​ فکر می‌کردم رسیدی.»

«بله. توی راه‌هیونگش​ باید به یه‌درک​ سری کارها رسیدگی می‌کردم.»

«برای کسی که به کارهاش رسیدگی کرده،‌هوا​ با سر و روی غرق در عرق اومدی‌زوری​ دیدن استادت. به نظر می‌رسه کار واجبی داشتی.»

یک سؤال تیزبینانه.

جین چون-هی صادقانه جواب داد:

«دلیلش اینه‌بی‌وقفه​ که دیشب‌حمله​ یه کابوس دیدم.»

«همم.»

جگال لین‌تانگ​ به شاگردش‌نخل​ نگاه کرد.

بعد از لحظه‌ای، سند‌قلبی​ را بست و بدن‌اما​ تنومندش را بلند کرد.

«حمام بزرگ چشمه آب‌گرم‌حمله​ تازه تکمیل شده. بیا بریم‌قلبی​ یه تنی به آب بزنیم.»

«بله، حتماً!»

استادش اصلاً‌تانگ​ نمی‌توانست کثیفی‌نخل​ را تحمل کند.

ناولها | novelha.net