---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 594: فصل 594 • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 594: فصل 594

0

کوه یخی بهشتی از هاله‌مکان​ خالصی که از رهبر فرقه‌وودانگ​ ساطع می‌شد، به لرزه درآمد.

بزرگان قصر یخی دریای‌درست​ شمالی هم هاله‌شان را بالا‌احترام​ بردند و به حرف آمدند.

«این قدرتیه‌آرایش‌های​ که اصول رو‌یونگ​ زیر پا می‌ذاره!»

«فکرش رو بکن، کسی غیر‌برتر​ از سه فرمانروا هم وجود‌دگرگونی​ داره که همچین قدرتی داشته باشه.»

«نه، شاید حتی‌'جزیره​ از سه فرمانروا‌افسانه‌ایه​ هم فراتر رفته باشه...»

«پس چرا صعود نکرده؟»

قدرتی که وجودیت، علیت، و خیر و شر را نفی‌آسمان​ می‌کرد؛ یک قدرت برآمده از میل خالص، در حین پیشروی‌توی​ با خشونت تمام آرایش‌های کوه یخی بهشتی را در هم می‌شکست.

گونگ‌سون یونگ‌داده‌اند​ زیر لب‌مطلق​ زمزمه کرد:

«چرا استاد فرقه نفوذ‌اصل​ به آسمان و نه‌درست​ رهبر فرقه جاودانه خون؟»

[چون ماهیت وجودی ده ارباب بهشتیِ فرقه‌مذهبی​ جاودانه خون، از روی ده ارباب بهشتیِ گومو‌داده‌اند​ توی «افسانه اعطای مقام خدایان» برداشته شده، خواهر.]

در میان بهت‌می‌شکست​ و حیرت همه، فقط‌کرد​ جین چون-هی آرام بود.

به همین دلیل، موجودی که ده ارباب بهشتی گومو‌قلمرو​ را رهبری می‌کرد، ارباب جزیره لاک‌پشت طلایی و رهبر فرقه‌شیطان​ جیه، شاخه‌ای از تائوگرایی، دیر یا زود باید پیدایش می‌شد.

'جزیره لاک‌پشت طلایی‌'جزیره​ در اصل یک مکان‌مذهب​ افسانه‌ایه، نه یک مذهب.

درست همان‌طور که فرقه وودانگ،‌همان‌طور​ فرقه مذهبی وودانگ نیست و‌می‌گذارند​ فقط به تائوگرایی احترام می‌گذارند.

به خاطر همین‌می‌شکست​ است که چنین‌زمزمه​ لقبی به او داده‌اند.'

ارباب جزیره لاک‌پشت طلایی،‌مطلق​ موجود مطلق و برتر‌علاوه​ از ده ارباب بهشتی گومو.

استاد فرقه نفوذ به آسمان.

موجودی که مستقیماً با جاودانه خون‌وودانگ​ در ارتباط بود، کسی که علاوه بر‌چنین​ سه فرمانروا، به قلمرو دگرگونی رسیده بود!

البته، این حقیقت احتمالاً‌گونگ‌سون​ فقط برای فرقه جاودانه‌استاد​ خون شناخته شده بود.

جین چون-هی این را‌مطلق​ می‌دانست، چون رمان «شیطان‌علاوه​ بهشتی عالی» را خوانده بود.

رهبر فرقه جاودانه خون تا لحظه‌ای که در «شیطان بهشتی عالی»‌مذهبی​ به دست یهو ها-ریون کشته شد، شخصیتی در هاله‌ای از ابهام‌برتر​ بود و حتی در رمان اصلی هم درک کردنش کار سختی بود.

حداقل شیطان بهشتی،‌مذهب​ رهبر فرقه شیطانی،‌وودانگ​ هدف مشخصی داشت.

او می‌خواست فرقه شیطانی خشن‌تر،‌یونگ​ قوی‌تر و مکارتر بشود تا‌آسمان​ بتواند دنیا را متحد کند.

حالا، او در پایان مسیر روشن‌گری‌اش بود و برای صعود‌دگرگونی​ آماده می‌شد، اما زمانی که مستقیماً به عنوان رهبر فرقه‌عالی​ عمل می‌کرد، عمیقاً دنیایی را می‌خواست که توسط تاریکی اداره شود.

اما فهمیدن اینکه هدف این‌مکان​ رهبر فرقه جاودانه خون تا لحظه‌مذهبی​ آخر چه بود، واقعاً سخت بود.

و...

'صداش به طرز عجیبی آشناست.'

نمی‌دانم چرا.

جین چون-هی‌پیدایش​ این صدا‌اصل​ را «می‌شناخت».

اما چرا هر چقدر تکنیک الهی‌وودانگ​ فعال‌سازی مبدأ را به گردش درمی‌آورد، نمی‌توانست‌چنین​ به یاد بیاورد صاحب این صدا کیست؟

به همین خاطر، فقط‌گونگ‌سون​ می‌توانست به نقاب رهبر‌استاد​ فرقه جاودانه خون خیره شود.

بزرگان وحشت‌زده بودند.

«تو یه فرد‌'جزیره​ غیرمجازی. آخه چطور‌افسانه‌ایه​ تونستی وارد آرایش بشی!»

«هاهاها، حق با شماست. در حالت عادی، به خاطر آرایش فرقه محافظ، حمله‌چنین​ به اینجا برای فرقه جاودانه خون غیرممکن بود. با این حال، مگه خود‌حقیقت​ ارباب قصر، برکت جاودانه خون رو به این مکان مقدسِ فرقه محافظ اعطا نکرد؟»

«چی؟!»

رهبر فرقه دستش را‌مطلق​ دراز کرد و به‌علاوه​ جسد ارباب قصر اشاره کرد.

خونی که روی برف‌های سفید پخش شده‌مذهب​ بود، طوری به نظر می‌رسید که انگار‌می‌گذارند​ با خمیر مُهر قرمز رنگ آغشته شده.

گردن جسد با رد دندان‌ها‌همان‌طور​ به شدت دریده شده بود،‌می‌گذارند​ طوری که استخوانش بیرون زده بود.

«پسری که به طرز وحشیانه‌ای پدرش رو به قتل می‌رسونه، عجب پدرکشی‌ای! چی می‌تونه برای مراسم‌ارباب​ فرقه ما مناسب‌تر از این باشه؟ هاهات! به لطف همین قضیه، جاودانه خون لطفش رو شامل حال‌جین​ ما کرد و اجازه داد تا بخشی از سد فرقه محافظ رو نادیده بگیریم و وارد بشیم.»

«ای بی‌شرف...!!»

«آدم وقتی سنش می‌ره بالا، باید خوب غذا‌درست​ بخوره. وگرنه این‌طوری تندخو می‌شه. نظرتون چیه؟ اگه به‌چنین​ فرقه ما ملحق بشید، بهتون کلی گوشت تازه می‌دیم.»

طرز صحبت کردنش برای‌درست​ یک رهبر فرقه بیش از‌احترام​ حد جلف و سبُک بود.

با وجود اینکه او هم رهبر یک‌کرد​ فرقه بود، اما هیچ‌کدام از آن وقار‌ماهیت​ و خودداریِ شیطان بهشتیِ فرقه شیطانی را نداشت.

از بعضی جهات، حتی‌مطلق​ شبیه یک بازاریاب یا فروشنده‌قلمرو​ دنیای مدرن به نظر می‌رسید.

رهبر فرقه جاودانه خون‌اصل​ خیلی راحت و تقریباً‌درست​ با لحنی بی‌ادبانه حرف می‌زد.

اما برای هیولاهای پیری مثل آن بزرگان،‌مذهبی​ حضورش مثل یک تحریک و توهین بود‌لقبی​ و هر پنج نفرشان به شدت خشمگین شدند.

از یک نظر،‌می‌شکست​ می‌شد گفت که‌زمزمه​ این واکنش طبیعی بود.

این مکان مقدس جایی بود که تمام‌ارتباط​ عمرشان از آن محافظت کرده بودند و‌احتمالاً​ حالا جاودانه خون آن را نجس کرده بود!

پنج بزرگ‌پیدایش​ قصر، انرژی‌شان‌اصل​ را آزاد کردند.

مهم نبود رهبر فرقه جاودانه خون چقدر یک ابرانسانِ مخفی‌می‌گذارند​ بود که وارد قلمرو دگرگونی شده؛ آن‌ها هم می‌توانستند در‌ارتباط​ داخل این مکان مقدس، موقتاً وارد حالت قلمرو دگرگونی بشوند.

یک چیِ‌آرایش‌های​ سرد به‌گونگ‌سون​ هوا برخاست.

فقط یک نفر وجود‌مطلق​ داشت که چیِ سرد مکان‌قلمرو​ مقدس به او حمله کند.

برف مثل‌پیدایش​ گردباد به‌اصل​ خروش آمد.

'این... عملاً یه بلای طبیعیه.'

فلسفه رزمی‌ای که آن پنج بزرگ به کار‌استاد​ می‌گرفتند، چیزی بود که اصول را زیر پا می‌گذاشت‌بهشتیِ​ و برای جین چون-هی فعلی کاملاً غیرقابل درک بود.

یک چیِ سرد و سفیدِ منجمدکننده‌مستقیماً​ چنان سرازیر شد که حتی نمی‌توانست‌البته​ یک وجب جلوتر از خودش را ببیند.

یک سفیدی مطلق.

در آن دنیای‌مذهب​ سفیدِ خالص، جین‌وودانگ​ چون-هی او را دید.

دهان رهبر فرقه جاودانه خون که‌زمزمه​ از زیر نقاب پیدا بود، آرام‌خون​ به شکل یک لبخند کج درآمد.

«عجب، عجب... این‌موجود​ آدما اصلاً به‌مستقیماً​ حرفام گوش نمی‌دن، نه؟»

در همان لحظه،‌'جزیره​ رهبر فرقه دستش‌افسانه‌ایه​ را دراز کرد.

و بعد...

خونی که زیر جسد ارباب‌یونگ​ جوان قصر جمع شده بود،‌آسمان​ به سمت بدن او مکیده شد.

فوراً به چی‌موجود​ تبدیل شد و‌مستقیماً​ به ارتعاش درآمد.

«بذارید لطف‌پیدایش​ جاودانه خون رو‌مکان​ بهتون نشون بدم.»

رهبر فرقه با دست دراز شده‌اش،‌وودانگ​ در حالی که انگشت‌هایش را به هم‌چنین​ چسبانده بود، یک ضربه نیمه‌نخل شکل داد.

و بعد، مگر تمام آن‌یونگ​ چیِ سردی که توسط بزرگان ایجاد‌جاودانه​ شده بود، در آستینش جذب نشد؟

آن چیِ سرد و خشن، آن بوران برفی که دیدشان را‌رسیده​ کور کرده بود، مستقیماً به داخل آستینش کشیده شد و خیلی‌لحظه‌ای​ زود، شمشیری ساخته شده از یخ را به بیرون پرتاب کرد.

«...این دیگه چیه...!»

«اون واقعاً یه هنر رزمیه؟»

در همان لحظه، شمشیر‌گونگ‌سون​ کریستال یخی بزرگانِ حیرت‌زده را‌نفوذ​ در یک خط مستقیم شکافت.

سسسک!

جین چون-هی نه استقرار‌اصل​ قبل از فرم را دید‌همان‌طور​ و نه حرکت ضربه را.

بدن او فقط یک مقدار خیلی‌وودانگ​ کم جابه‌جا شد، بدون اینکه حتی‌است​ یک پس‌تصویر از خودش به جا بگذارد.

با این حال، بدن‌گونگ‌سون​ بزرگان به صورت مورب شکافته‌نفوذ​ شد و روی زمین افتاد.

«یه هنر رزمیه.‌موجود​ اما خب، می‌دونید... یه‌ارتباط​ ذره منطق توش کمه.»

«که‌اُک! تو... تو حروم‌زاده!»

پنج بزرگ‌افسانه‌ایه​ در جا‌درست​ جان باختند.

در حالی که آن پنج نفر که به‌استاد​ طور مشروط اساتید قلمرو دگرگونی نامیده می‌شدند، به این‌بهشتیِ​ شکل فلاکت‌بار مردند، همه در جای خود خشکشان زد.

«به هر حال قصد داشتم بکشمشون،‌مستقیماً​ پس ممنون که زحمت منو کم‌البته​ کردید. همگی. این اتفاق خوبیه. هاهاهات!»

«این عوضی حروم‌زاده!»

گونگ‌سون یونگ فریاد زد.

جین چون-هی جلویش را گرفت.

[خواهر، آروم باش!]

سینه‌ام داشت به جوش می‌آمد.

ریشه تمام‌افسانه‌ایه​ این شرارت‌ها درست‌همان‌طور​ روبه‌روی من است.

حمله احساسی در‌می‌شکست​ اینجا فقط به‌زمزمه​ نابودی ختم می‌شد.

صدای عجیبی که به طرز غریبی آشنا‌ارتباط​ و نوستالژیک بود، اما هنوز نمی‌توانستم به‌احتمالاً​ یاد بیاورم که متعلق به چه کسی است.

«قدرت نگهبانان... واقعاً جالبه. هاهات! با این حال، حالا که مکان مقدس آلوده شده و‌خاطر​ پنج نگهبان مردن، اون قدرت دیگه نمی‌تونه روی قلمرو فانی تأثیر بذاره. زمانی که آسمان‌حقیقت​ و زمین تیره و تاریک می‌شن، حتی نزدیک‌تر هم شده. این هم جای خوشحالی نداره؟ هاهات!»

«...»

جین چون-هی نگاهی را از‌یونگ​ زیر نقاب حس کرد که‌آسمان​ به او دوخته شده بود.

«این هم به لطف‌مطلق​ توئه، بذر یک نیمه‌جاودان،‌علاوه​ پس ازت تشکر می‌کنم.»

او دست‌هایش را به‌اصل​ هم گره کرد و به‌همان‌طور​ جین چون-هی ادای احترام کرد.

فقط با دیدن همین حرکت، آن‌قدر‌وودانگ​ مؤدب به نظر می‌رسید که انگار‌است​ یک محقق از جایی آمده باشد.

«خُب، جو چون-گون؟ گومگوانگ سونگمو؟ بیایید بقیه رو با افراد‌آسمان​ فلس اژدها پاکسازی کنیم. آه، درسته. اون بذر نیمه‌جاودان در‌توی​ صورت امکان باید زنده دستگیر بشه. جاودانه خون این رو می‌خواد...»

با شنیدن این حرف‌ها، جین‌برتر​ چون-هی به زور گلویش را باز‌رسیده​ کرد و صدایش را بیرون داد.

«رهبر فرقه نفوذکننده به آسمان. دقیقاً‌افسانه‌ایه​ چرا جاودانه خون من رو می‌خواد؟‌نیست​ و قدرت نگهبانان. اون دیگه چیه؟»

«تلاشت برای وقت خریدن قابل‌همان‌طور​ ستایشه. هاهات. خب، باشه. این‌می‌گذارند​ نقش هم در نوع خودش جالبه.»

مرد دست‌هایش را پشت سرش‌یونگ​ گره کرد و به آرامی،‌آسمان​ قدم به قدم به جلو رفت.

«نگهبان یکی از کسانیه که از این قلمرو فانی محافظت می‌کنه. به خاطر محدودیت‌های علیت،‌برای​ اون‌ها نمی‌تونن به درستی روی دنیای کنونی تأثیر بذارن، اما... اون‌ها یکی از کسانی هستن که‌درک​ باعث می‌شن چی بهشتی به درستی جریان پیدا کنه. همم، جاودانه خون زیاد ازشون خوشش نمیاد.»

«...»

به جای جواب دادن، جین‌همان‌طور​ چون-هی شنل زمستانی ضخیمش را‌می‌گذارند​ درآورد و به دوردست پرتاب کرد.

زیر آن،‌آرایش‌های​ لباس پزشکی بود‌یونگ​ که معمولاً می‌پوشید.

هوا سرد بود، اما‌مطلق​ با توجه به حریفش،‌علاوه​ درآوردنش بهترین کار بود.

لحظه‌ای که‌پیدایش​ حرکاتش کند‌اصل​ می‌شد، می‌مرد.

رهبر فرقه جاودانه خون‌درست​ این را دید و قبل‌احترام​ از ادامه حرف‌هایش پوزخندی زد.

«خب، به لطف تلاش‌های ما، نگهبان دیگه نمی‌تونه روی دنیای کنونی تأثیر بذاره. می‌تونیم‌ماهیت​ بگیم این به خاطر حماقت اون ارباب قصر دریای شمالی بود؟ هاهات، به خاطر‌میان​ همینه که نمی‌تونم از بازی کردن نقش انسان دست بکشم. تماشای مردم واقعاً بهترین سرگرمیه.»

عجیب بود.

حس ناهماهنگی، انگار چیزی‌اصل​ که انسان نبود، داشت‌درست​ ادای انسان‌ها را درمی‌آورد.

او طوری صحبت‌مذهب​ می‌کرد که انگار‌وودانگ​ خودش انسان نبود.

با هر قدمش،‌می‌شکست​ ردپاهای قرمزی روی‌زمزمه​ برف نقش می‌بست.

«جاودانه خون‌داده‌اند​ من رو‌مطلق​ می‌خواد چون؟»

«بدیهیه که به خاطر اینه که تو بذر یک نیمه‌جاودان هستی. کسی‌نیست​ که چی بهشتی‌اش ثابت نیست. به همین دلیل، هر حرکت تو داره‌ارتباط​ چی بهشتی رو پراکنده می‌کنه. خودت از قبل اینو می‌دونی، مگه نه؟»

قدم، قدم—

او مانند یک‌می‌شکست​ کوسه در یک دایره‌کرد​ دور جین چون-هی چرخید.

جین چون-هی دوباره پرسید.

«دلیل اصلیش برام جالبه. اگه منو به حال خودم رها‌وودانگ​ کنید، چی بهشتی خودش پراکنده می‌شه، پس برام سؤال بود‌موجود​ که چرا خودتون رو به زحمت می‌ندازید تا منو بدزدید.»

«آها! این به خاطر اینه که... چی بهشتی که تو متزلزلش کردی، ممکنه در مسیری‌داده‌اند​ جریان پیدا کنه که ما نمی‌خوایم. تو آینده ثابت رو نابود می‌کنی و فردایی نامشخص‌می‌دانست​ رو به وجود میاری. اما آیا این در جهتی خواهد بود که ما آرزوش رو داریم؟»

«ممکنه باشه؟»

جین چون-هی عمداً‌موجود​ با او همراهی‌مستقیماً​ کرد تا وقت بخرد.

او باید حتی کمی‌اصل​ وقت می‌خرید تا یهو ها-ریون‌همان‌طور​ انرژی درونی‌اش را بازیابی کند.

«خب، این واقعیت که اوضاع‌همان‌طور​ می‌تونه خوب یا بد باشه چون‌خاطر​ هیچ‌چیز قطعی نیست. مشکل همین نیست؟»

او با لحنی شوخ‌طبعانه گفت.

این صدا، قطعاً آشناست.

در یک حس عجیب نوستالژی‌مکان​ برای مکانی که نمی‌توانست شناسایی‌اش‌وودانگ​ کند، جین چون-هی دوباره پرسید.

«می‌فهمم. فقط نابودی چی بهشتی نیست،‌وودانگ​ بلکه یک حرکت استراتژیک با نگاهی‌است​ فراتر از اونه. برای این منظور...»

در آن لحظه، دست رهبر‌یونگ​ فرقه نفوذکننده به آسمان به‌آسمان​ سمت جین چون-هی دراز شد.

«هاهات، پس بیا‌موجود​ بریم به فرقه‌مستقیماً​ من. بذر یک نیمه‌جاودان.»

دست رهبر فرقه‌'جزیره​ جاودانه خون تمام‌افسانه‌ایه​ دیدش را پر کرد.

او می‌دانست اگر‌مذهب​ گرفتار آن دست‌وودانگ​ شود، چه اتفاقی می‌افتد.

نور در‌آرایش‌های​ چشمان جین‌گونگ‌سون​ چون-هی شعله‌ور شد.

یک شعله آبی.

«هنرهای رزمی من حتی‌اصل​ به نصف یکی از‌درست​ اون پنج بزرگ هم نمی‌رسه.

در این صورت!»

نیت قلب‌آرایش‌های​ رزمی متعالی، پیش‌بینی‌یونگ​ مرگ و زندگی.

زمان چندپاره‌داده‌اند​ می‌شود، و‌مطلق​ چندپاره، و چندپاره.

حتی زمانی که با ثانیه اندازه‌گیری می‌شد،‌مذهب​ به سادگی طولانی‌تر شد و توسط شناختی که‌خاطر​ تا حد نهایی صیقل یافته بود، درک می‌شد.

در دنیای گسترش‌یافته،‌مذهب​ جین چون-هی وارد‌وودانگ​ یک نبرد فکری شد.

اما تقریباً‌آرایش‌های​ هیچ اطلاعاتی‌گونگ‌سون​ درباره دشمن نداشت.

رهبر فرقه جاودانه خون جین‌برتر​ چون-هی را می‌شناخت، اما او‌دگرگونی​ رهبر فرقه جاودانه خون را نمی‌شناخت.

«دنیای ناعادلانه‌ایه.»

با این وجود، دست رهبر فرقه‌وودانگ​ جاودانه خون آن‌قدر سریع بود که‌است​ مطمئن نبود بتواند از آن جاخالی بدهد.

اما نحوه راه رفتن،‌گونگ‌سون​ حرکات و حتی عادت‌های‌استاد​ کوچکش از چشمانش دور نماند.

جین چون-هی سم قلمرو دگرگونی‌برتر​ را که در بازویش مهر‌دگرگونی​ و موم شده بود، آزاد کرد.

سم شدیدی که به قلمرو دگرگونی‌افسانه‌ایه​ رسیده بود، مستقیماً به سمت رهبر‌نیست​ فرقه نفوذکننده به آسمان پرواز کرد.

فقط این کافی نبود،‌درست​ بنابراین آن را با‌نیست​ تلنگر سوراخ‌کننده آسمان ترکیب کرد.

چی سمی از بازوی چپش و تلنگر‌کرد​ سوراخ‌کننده آسمان همزمان بیرون پریدند و دست رهبر‌وجودی​ فرقه نفوذکننده به آسمان را کمی خراش دادند.

همین به تنهایی کافی بود.

در آن لحظه، یهو ها-ریون‌مکان​ فوراً برای محافظت از برادرش،‌وودانگ​ یک ضربه نخل پرتاب کرد.

نیت قلبی‌افسانه‌ایه​ رزمی، نخل‌درست​ حقیقی خردکننده آسمان.

ضربه نخل یهو‌می‌شکست​ ها-ریون قدرت مخرب‌زمزمه​ وحشتناکی ایجاد کرد.

با این حال...

در دنیای نیت قلب رزمی متعالی، جین چون-هی‌درست​ دید که زمان برای یک لحظه کند شد‌است​ و احساس کرد که انگار متوقف شده است.

درون آن،‌افسانه‌ایه​ رهبر فرقه جاودانه‌همان‌طور​ خون ضربه زد.

حتی با نیت قلب رزمی متعالی‌زمزمه​ هم دیدن اینکه چگونه ضربه زده است‌چون​ دشوار بود، اما در میان شکاف‌های زمان.

او یک خط قرمز دید.

و درست در همین لحظه.

یک زندگی قطع شد.

«ها-ریون!»

ناولها | novelha.net