چپتر 416: پرنسس وارد میشود
0چقدر زمان گذشته بود؟
بعد از اینکه حرفهایشانفرو تمام شد، هر سهاتفاق نفر به کابینهای خودشان رفتند.
با این حال، جینپاهایش چون-هی تغییر قیافهاش را بهانداخت هم نزد و منتظر ماند.
«ماه تاریکه و بادگرفت هم خوب میوزه، پسگرفته امشب بهترین وقت برای حملهست.»
حدسش میتوانست اشتباه باشد.
اما باید آماده میماند.
چون او یک «پرنسس» بود.
یک پرنسس باید همیشهگرفت آماده باشد تا با لوتفرو سنگیاش بکوبد توی سر دشمن.
پرنسس بودن یعنی همین.
جین چون-هیِ وظیفهشناس تصمیم گرفتبرود کاملاً در نقشی که بهخانواده عهده گرفته بود فرو برود.
حتی اگر این اتفاقپاهایش ضربهای به هر دوشانهاش خانواده میزد، هیچکدامشان نابود نمیشدند.
در این صورت، بهترین کار این بودعهده که کمترین کینه و دردسر ممکن بهضربهای سمت عمارت پزشکی فلس سفید کشیده شود.
دقیقاً همینطور بود.
جین چون-هیعهده تصمیم گرفتفرو خودخواه باشد.
چون یکطولی پرنسس دقیقاً همینایستاد کار را میکند.
درست وقتی که دوبارهگرفت شروع به نواختن لوت کرد،فرو هوانگگو سرش را بالا آورد.
هاپ؟
در آن لحظه،گرفته نوک انگشتان جین چون-هیاگر روی سیمها متوقف شد.
اما فقط برای یکپاهایش لحظه بود و بلافاصلهشانهاش نت بعدی را نواخت.
تا زمانی که مطمئن نمیشد،کاملاً نباید هیچ نشانهای از اینکهبرود متوجه چیزی شده بروز میداد.
طولی نکشیدمطمئن که هوانگگو کاملاًهیچ روی پاهایش ایستاد.
هاپ هاپ هاپ هاپ هاپ!
«اومدن.»
جین چون-هیوظیفهشناس لوت سنگی راکاملاً روی شانهاش انداخت.
زیر آن لباس باشکوه درباری، طرز ایستادنشمتوجه که خیلی راحت وزنش را روی یکپاهایش پا انداخته بود، ذات آزادیخواهش را نشان میداد.
پرنسس، پیش به سوی نبرد.
رودخانه زرد در شب.
تعداد قابل توجهی از مبارزانهیچ از قبل در نیزارهای حاشیهبروز رودخانه زرد کمین کرده بودند.
همگی آنها راهزنان آبی بودند.
تعداد کل راهزنان آبیپاهایش دژهای آبراهی استان شاندونگ خیلیانداخت بیشتر از هزار نفر بود.
از میان آنها، نیمی،گرفت یعنی حدود پانصد نفر، درفرو این عملیات شرکت کرده بودند.
اربابان دژهای آبراهی، هرنباید کدام زیردستان خود راچیزی از چهار جهت هدایت میکردند.
این آرایش مورد علاقهفرو راهزنان آبی بود، محاصرهاتفاق از هر چهار طرف.
روشی که برای تسخیر بینقص یک کشتی تجاریشانهاش استفاده میشد؛ وقتی این آرایش کامل میشد، مهم نبودراحت استاد چقدر ماهر باشد، هیچ راه فراری وجود نداشت.
«مبارزه روی آبتصمیم با مبارزه روینقشی خشکی فرق داره.»
استادانی که این را نمیدانستند، احتمالاًنشانهای به دست راهزنان آبی که چندطولی سطح از آنها پایینتر بودند، کشته میشدند.
«نور ماهعهده رفته وفرو باد هم عالیه.»
آیا در این اواخرپاهایش فرصتی بهتر از اینشانهاش هم پیش آمده بود؟
روحیه راهزنانوظیفهشناس آبی درگرفت اوج خود بود.
رئیس دژهایمطمئن آبراهی رودخانهنباید زرد فریاد زد:
«مشعلها رو روشن کنید!»
معاون دژ هم انگارپاهایش که منتظر همین لحظه بود،انداخت همراه با او فریاد کشید:
«میریم تا پرنسستصمیم رو بگیریم ونقشی طلاها رو برداریم!»
هووووو!
با یک غرش بلند،فرو راهزنان آبی همه بااتفاق هم مشعلهایشان را روشن کردند.
از این موقعیت،نکشید فرار برای کشتیاومدن تجاری غیرممکن بود.
راهزنان آبی شروع به پاروکاملاً زدن قایقهای کوچکشان کردند و آنهاحتی را به سرعت به جلو راندند.
با پارو زدن کسانی که انرژینشانهای درونی آموخته بودند، قایقها بسیار سریعتر ازنکشید یک انسان در حال دویدن حرکت میکردند.
محاصره چهارجانبه از قبل کاملبرود شده بود و هیچ راه فراریمیزد برای کشتی تجاری باقی نگذاشته بود.
تنها کاری که میتوانستند بکنند ایناومدن بود که با عجله مشعلهای خودشان رادرباری در پاسخ به راهزنان آبی روشن کنند.
«دشمن!»
«همه بیدارمطمئن شید! دشمننباید حمله کرده!»
رئیس دژهایعهده آبراهی رودخانهفرو زرد فریاد زد:
«همهشون روطولی بکشید! پرنسسپاهایش باید دستگیر بشه!»
یک شب بدون ماه.
تقابل مشعلها درنمیشد برابر مشعلها، نوید آغازمتوجه یک جنگ را میداد.
با این هیاهو، جین چون-هی که هنوز در لباس مبدلزیر زنانهاش بود، همراه با وانگ گاک-یون که لباس مردانه پوشیده بودآزادیخواهش و گونگسون یونگ، با عجله به سمت عرشه جلویی کشتی رفتند.
کشتی متوقف شده بود و روی عرشهاش،عهده مبارزان کاروان حفاظتی اژدهای ابری و خانوادهضربهای گونگسون از قبل سلاحهایشان را بیرون کشیده بودند.
سووووش!
مبارزان هماهنگ با همفرو تیرهایشان را شلیک کردند، اماضربهای اهدافشان روی قایقهای کوچک بودند.
علاوه بر این، چون شبایستاد بود، هدف قرار دادن آنهازیر سختتر از یک کشتی هماندازه بود.
راهزنان انگار که انتظارش را داشتند، ازعهده سپرهای آهنی بزرگ به عنوان سقف استفادهضربهای کردند تا از باران تیرها در امان بمانند.
گذشته از این، در میان راهزنان آبی، کسانیچیزی که انرژی درونی برجستهای داشتند پارو میزدند، بنابرایناومدن با خیال راحت از میان تگرگ تیرها عبور میکردند.
«بالاخره اومدن.»
در پاسخ به لحنپاهایش تلخ دوستش، وانگ گاک-یونشانهاش با خوشرویی ساختگی جواب داد:
«فکر میکردی نمیان؟»
او تیری در کمان گذاشت.
در کنارش،عهده گونگسون یونگفرو شمشیرش را کشید.
«اول... بذار ببینیم چند نفرن. اعلیحضرتاومدن پرنسس، امکانش هست از هنرهای رزمیتون استفادهدرباری کنید تا بفهمیم چند نفر دورمون هستن؟»
خانواده جگال به خاطر مهارتشان در آرایشهایعهده جنگی، هنرهای رزمی مشتقی داشتند که میتوانستند ازخانواده طریق حساسیت به چی، دشمنان را شناسایی کنند.
با این حال، این تکنیک در سطوح پایینچیزی بیفایده بود و فقط برای کسانی که حداقلاومدن در قلمرو تحول یا بالاتر بودند امکانپذیر بود.
جین چون-هی چشمانش را بست و برایاگر لحظهای حساسیت به چی خود را گسترشنمیشدند داد تا محیط اطراف را بررسی کند.
چی را میشد به عنوان نوعیاومدن انرژی توصیف کرد، اما استادان از آندرباری مانند یک اندام حسی انسانی استفاده میکردند.
این همانوظیفهشناس حساسیت بهگرفت چی بود.
حتی بدون هنرهای رزمی خانواده جگال، استادان میتوانستند از این حساسیتمیداد به چی استفاده کنند تا حضور افراد را از راه دورباشکوه حس کرده یا کسانی که پنهان شده بودند را تشخیص دهند.
جین چون-هی با رسیدن به قلمرو تحول، تسلط بر تکنیک الهیمیزد فعالسازی مبدأ تا بالاترین حد ممکن و مطالعه عمیق آرایشهای خانواده جگال،پزشکی حساسیت به چی با جزئیات غیرقابل تصوری را از خود نشان میداد.
با این حال، از آنجا که تنها تغییر رنگ چشمانشزیر میتوانست هویتش را فاش کند، از تکنیک الهی فعالسازی مبدأ استفادهآزادیخواهش نکرد، بنابراین برد تشخیص او کمتر از نصف پتانسیل کاملش بود.
با این حال.
بردی که جین چون-هی میتوانستهیچ تشخیص دهد بیش از صدبروز ژانگ، یعنی حدود سیصد متر، بود.
در برابر یک قاتل درجه یک، حتی برای جین چون-هی هممیزد غیرممکن بود که بدون کمک هوانگگو متوجه چیزی شود، اما تشخیصعمارت راهزنان آبی که با سروصدا روی آب میآمدند کار سختی نبود.
«حدود چهارصد نفر هستن. پنج نفرشون به نظر میادانداخت استاد اوج متعالی باشن. دوازده استاد اوج. بقیهشون، حدودوزنش سی نفر، میشه گفت مبارزان درجه یک هستن. درسته؟»
با این حرف او، هوانگگوی آلپاکا میخواست پارسگرفته کند و بگوید هاپ!، اما به جایش فقطمیزد با پنجه جلوییاش مشتاقانه روی زمین ضربه زد.
عضلات و استخوانهای هوانگگو توسطهیچ هنر کوچک کردن عضلات تغییر کردهمیداد بود، اما ترک عادت سخت است.
تق، تق-
کفشهای سمدارطولی روی عرشهپاهایش صدا دادند.
متخصصی که خانواده گونگسون استخدام کرده بودعهده چنان کار بینقصی انجام داده بود که دقیقاًخانواده شبیه سم جلویی یک گوسفند به نظر میرسید.
حتی جین چون-هینمیشد که داشت تماشا میکردمتوجه هم جا خورده بود.
گونگسون یونگ گفت:
«انگار با اینکه تعدادشون بیشتره،ایستاد ما از نظر تعداد مبارزایزیر نخبه دست بالا رو داریم، نه؟»
با شنیدن اینتصمیم حرف، لبخند کجی رویعهده لبهای جین چون-هی نشست.
«به نظر نمیاد اصلا سعیهیچ داشته باشن خودشون رو قایم کنن...میداد حتما به یه چیزی خیلی مطمئنن.»
جین چون-هی اینگرفته را گفت وحتی لبخند تلخی زد.
آدمهایی که بهنکشید عنوان راهزنهای آبی شناختهسنگی میشدند، ذاتا شرور بودند.
به جناح غیرمتعارف بیدلیل جناح غیرمتعارف نمیگفتند؛ آنهاگرفته از مسیر سخت درستکاری روی برگردانده و مسیرمیزد راحت و شرورانه را در پیش گرفته بودند.
به همین خاطر، سطحنباید هنرهای رزمی بیشترشان در مقایسهشده با جناح متعارف پایینتر بود.
پس طبیعی بود کهفرو با وجود تعداد زیادشان، استادانضربهای واقعی زیادی بینشان پیدا نشود.
«همم، اگه فقط بهپاهایش پشتوانه تعدادشون دارن میانشانهاش جلو... واقعا ناامیدکننده میشه.»
با اینوظیفهشناس حال، منطقیگرفت هم بود.
برتری عددی مطلق،نمیشد همیشه یک تهدیدنشانهای به حساب میآمد.
اگر جین چون-هیگرفته اینجا نبود، این تهدیداگر حتی جدیتر هم میشد.
«باید ببینم واقعا فقط بهایستاد تعدادشون مینازن، یا یه برگزیر برنده دیگه تو آستینشون دارن.»
اما بخشی از ذهنگرفت استراتژیست او امیدوار بودگرفته که کل توانشان همین باشد.
«خب... بریم که رفتیم!»
جین چون-هی نفس عمیقی کشید.
تکنیک الهی فعالسازیتصمیم مبدأ، جانوران روحینقشی و حتی هنر شمشیرزنیاش.
قرار بود بدون استفاده از هیچکدامنشانهای از چیزهایی که معمولا به آنهاطولی تکیه میکرد، دشمنان را سرکوب کند.
برای این کار،گرفته جین چون-هی انتخابحتی خودش را کرده بود.
هنرهای سمی!
او با چسباندن انگشتگرفت اشاره و شستش بهگرفته هم، یک دایره درست کرد.
قطرهای سممطمئن بین انگشتانشنباید شکل گرفت.
«فووووش!»
جین چون-هیطولی سم را بهایستاد بیرون فوت کرد.
هنر سم انقیاد پنج عنصر، یک هنر رزمی بود که مقاومت در برابر سم ایجادخانواده میکرد، اما ویژگی اصلیاش این بود که سم را به پنج عنصر تجزیه میکرد وسفید به کاربر اجازه میداد تا انرژی سمی درون بدنش را به دلخواه دوباره ترکیب کند.
به عبارت دیگر، او میتوانست هرنشانهای زمان که بخواهد در کنار چی حقیقینکشید پنج عنصرش، انرژی سمی هم تولید کند.
البته این کاریگرفته بود که بیشتر هنرهایاگر سمی از پسش برمیآمدند.
در مقایسه با هنرهای سمی خانواده تانگ یاشانهاش فرقه پنج سم که بر پایه انباشت سم بودند،راحت میشد گفت که این هنر چند سطح پایینتر است.
«البته تووظیفهشناس شرایط عادی اینکاملاً حرف درست بود.»
هنر سم انقیاد پنج عنصر در نهایت هرچه بیشترشده با سموم مختلف روبرو میشد، آنها را شناسایی میکردشانهاش و برای انباشت به پنج عنصر تجزیه میکرد، قویتر میشد.
مبارزه او با فرقه پنج سم، هرچند ناتمام مانده بود، اما باعث شد تانمیشدند او در سم ساطع شده از یک استاد سم قلمرو دگرگونی غرق شود ودقیقاً همین موضوع باعث جهش فوقالعاده هنر سم انقیاد پنج عنصر جین چون-هی شده بود.
پاداش به خطرنکشید انداختن جانش و زندهسنگی ماندن، واقعا عظیم بود.
این پاداش باتصمیم برخی از کشندهتریننقشی سموم قابل مقایسه بود!
علاوه بر این، وقتی سمی شناسایینشانهای و تجزیه میشد، میشد آن را بهنکشید عنوان یک نسخه ضعیفتر دوباره بازسازی کرد.
دست راستی که زمانی سم یک استاد قلمرواتفاق دگرگونی را در خود جای داده بود، حالاکار به خواست کاربرش یک مایع سمی تولید میکرد.
پاه!
چی سمی که جینگرفت چون-هی بیرون دمیده بود،گرفته در تمام جهات پخش شد.
و راهزنهای آبی رانباید که تازه به کشتیچیزی چسبیده بودند، در بر گرفت.
«د-دستام تکون نمیخورن!»
«لعنتی. اینطولی یه سمپاهایش فلجکنندهست! دور شید!»
راهزنهای آبی یکیتصمیم پس از دیگرینقشی به پایین میافتادند.
سم خورنده، سمنمیشد عصبی، سم فلجکننده،نشانهای سم خوابآور و غیره.
هنرهای سمیعهده انواع بسیارفرو زیادی داشتند.
در همین لحظه، جین چون-هیایستاد یک سم فلجکننده را تزریق کردهلباس و آن را بیرون دمیده بود!
با ترکیب این هنر با دانش پزشکی او،گرفته حالا به یک هنر سمی سطح بالا تبدیلمیزد شده بود که هر استاد سمی را شگفتزده میکرد.
«اوه، پس برای همینفرو بود که اول جهتاتفاق باد رو بررسی کرد.»
نیازی نبود تا نبرد صخرههای سرخ به عقبشانهاش برگردیم؛ وقتی پای تشکیلات به میان میآمد، خانوادهخیلی جگال همیشه بهترین در جیانگهو به حساب میآمد.
و این تشکیلات نه تنها شاملنقشی تشکیلات جیانگهو میشد، بلکه آرایشهای نظامیاگر اردوگاههای ارتش را هم در بر میگرفت.
خانواده جگال همیشهنمیشد باد را بهنشانهای خوبی زیر نظر داشتند.
البته، این فقط چیزی بود که او ازاتفاق بزرگان خانواده گونگسون شنیده بود؛ این اولین باریکار بود که خودش آن را به چشم میدید.
برای اولین بار، گونگسون یونگ متوجه شدسنگی که خانواده جگال در نبرد با دشمنانطرز پرشمار، چقدر میتوانند به شکل ترسناکی قدرتمند باشند.
اولین حرکت جین چون-هی، کار راهزنهاینقشی آبی را که در حال بالااگر کشیدن خود به کشتی بودند، ساخت.
با یک تخمین سرانگشتی، حدود نیمی ازمتوجه راهزنهای آبی با آن سم فلجکننده سطحپاهایش بالا مسموم شده و به داخل رودخانه افتادند.
راهزنهای آبی باقیمانده هم توسطبرود جنگجویان خانواده گونگسون و کاروانخانواده اسکورت اژدهای ابری دفع شدند.
بسیاری از راهزنهای آبی در حالاومدن غرق شدن بودند، اما خوشبختانه، حالتباشکوه چهره جین چون-هی آرام به نظر میرسید.
«انگار نسبت بهتصمیم قبل، رحم کمتری بهعهده آدمای شرور نشون میده.»
در گذشته، او با دیدن این صحنه چهرهایچیزی تلخ به خود میگرفت، اما حالا به نظراومدن میرسید که مرز مشخصتری برای خودش کشیده است.
«بزرگ شده.»
در جنگل شمشیر کوه دو، مهم نبود هنرهایشانهاش رزمی یک نفر چقدر برجسته باشد، داشتن یکخیلی قلب ضعیف در نهایت به مرگ ختم میشد.
گونگسون یونگ با دیدن حالتکاملاً چهره او که کمی بهتربرود از قبل بود، احساس آرامش کرد.
شووویک!
تیری از طرفگرفته وانگ گاک-یون از کناراگر گونگسون یونگ عبور کرد.
این یک تیر واقعیپاهایش نبود، بلکه تیری ساختهشانهاش شده از چی بود.
وقتی از وانگ گاک-یون پرسیده بودند که آیاگرفته این کمان ذهن است، او گفته بود کهمیزد این کمان ذهن به معنای واقعی کلمهاش نیست.
با این حال، تیرهای وانگ گاک-یوننشانهای یکی پس از دیگری دشمنانی را کهنکشید جین چون-هی فلج کرده بود، سوراخ میکردند.
این دو نفر چنانفرو هماهنگ بودند که انگار مدتهاستضربهای تمرین مبارزه دو نفره کردهاند.
«گفته بود کهنکشید اونا دوستای دوراناومدن بچگین، مگه نه؟»
این حمله مشترکتصمیم بینقص، برای مدتنقشی کوتاهی ادامه یافت.
جین چون-هی استفادهنمیشد از هنرهای سمیاشنشانهای را متوقف کرد.
کوااااانگ!
مردی که شمشیر پهنپاهایش و عظیمی در دستشانهاش داشت، روی عرشه پرید.
«که-هه-هه، اصلا انتظار نداشتم یهکاملاً شاهزاده خانم به این خوشگلیبرود هنرهای سمی یاد گرفته باشه!»
با چهرهای که با آرایش تغییر کرده بود تا شناختنشبروز سخت شود و کلاه بامبوی نقابداری که روی سرش گذاشتهزیر بود، تشخیص اینکه او همان جین چون-هی است، کار دشواری بود.
او حتی از تخصصهای اصلیاش، یعنی شمشیر کریستال یخی یاخانواده جانوران روحیاش برای پرت کردن حواس استفاده نمیکرد، برای همین بهسمت نظر میرسید آنها فکر میکنند او کلا یک استاد متفاوت است.
به محض اینکه یکی ازایستاد آنها وارد کشتی شد، سهزیر نفر دیگر هم به دنبالش آمدند.
«فکر میکردم یه شمشیرزن از فرقه پوتوعهده باشی، ولی نکنه یه استاد از یوننانضربهای هستی؟ یا شاید هم از خانواده تانگ...؟»
«اگه شاه شلاق خونین بود،هیچ هویتش رو اینطوری مخفی نمیکرد. همونمیداد اول کار از شلاقش استفاده میکرد.»
«درسته، با اون شخصیتی کهبرود شاه شلاق خونین داره، اول ازمیزد همه قایقها رو در هم میشکست.»