---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 156: چپتر 156 • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 156: چپتر 156

0

«منظورتون چیه؟»

«من یه کمک مالی به بنیاد اژدهای‌عنوان​ سفید می‌کنم، در عوض نظرت چیه هر از‌سودی​ گاهی برای ویزیت خانگی بیای عمارت پرنس ژو؟»

«بله؟»

عمارت پرنس ژو قطعاً پزشکان امپراتوری‌ویژگی​ خودش رو داشت؛ این چیزی بود‌هیچ​ که اصلاً بهش فکر هم نکرده بود.

اگه این موضوع به گوش دنیای بیرون‌مهارت‌های​ می‌رسید، همه می‌فهمیدن که اژدهای سفید کوچک مورد‌رفتن​ لطف و حمایت عمارت پرنس ژو قرار گرفته.

همین یه مورد به‌تنهایی‌مهارت‌های​ افتخار بزرگی برای یه‌ویژگی​ پزشک به حساب می‌اومد.

«تو که‌بیشتر​ دنبال مقام دولتی‌ویزیت‌های​ نیستی، مگه نه؟»

«نه. اخیراً بیشتر و بیشتر‌عنوان​ حس می‌کنم که این لباس‌رفتن​ اصلاً به تن من نمی‌شینه.»

«پس برای ویزیت‌های خانگیِ منظم بیا اینجا. همین‌مشاهده‌ی​ کار به‌تنهایی باعث می‌شه بیشتر اون پشه‌های مزاحمی که‌هیچ​ دورت می‌پلکن، دمشون رو بذارن رو کولشون و برن.»

پیشنهاد وسوسه‌کننده‌ای بود.

پرنس ژو‌بیشتر​ حرف دیگه‌ای‌نمی‌شینه​ هم اضافه کرد:

«تازه، از توی حیاط که نگاهتون می‌کردم متوجه شدم‌حاشیه​ به دلایلی، استادت هم پنهانی از اینکه عمارت پزشکی رو‌بدنم​ ول می‌کنی و باهاش میای اینجا، لذت می‌بره. درست می‌گم؟»

واقعاً که پرنس بود.

مهم نبود ذاتش چقدر بزرگوار و بخشنده‌عنوان​ باشه، به نظر می‌رسید مهارت‌های مشاهده‌ی تیزبینانه رو‌سودی​ به عنوان یه ویژگی پایه تو خودش داره.

حاشیه رفتن‌بیشتر​ تو این موقعیت‌ویزیت‌های​ هیچ سودی نداشت.

«ایشون نگرانن که‌مشاهده‌ی​ حجم کار زیاد‌ویژگی​ به بدنم آسیب بزنه.»

«دقیقاً. برای همینه که می‌گم کمکت می‌کنم. راستش‌مشاهده‌ی​ رو بخوای، تا حالا هیچ‌کس دیگه‌ای نبوده که این‌طور‌هیچ​ از صمیم قلب دست یاری به سمتش دراز کنم...»

حتی یه ذره‌نظر​ دروغ هم تو‌تیزبینانه​ صدای پرنس ژو نبود.

با اینکه شخصیتش طوری نبود که خودش رو درگیر‌اینجا​ تشریفات توخالی کنه، اما خیلی به‌ندرت پیش می‌اومد که‌دمشون​ غرورش رو کنار بذاره و این‌جوری دست یاری دراز کنه.

«من می‌تونم از پس مسائلی که نیاز‌پایه​ به قدرت رزمی دارن بربیام، اما برای‌نداشت​ محافظت از عزیزانم، هیچ‌کس مثل تو نیست.»

حتی پرنس ژو هم در‌باشه​ برابر مسائل مربوط به سلامتی‌عنوان​ هیچ کاری از دستش برنمی‌اومد.

«اینکه نزدیک بود یکی از عزیزانم رو‌عنوان​ به این شکل احمقانه از دست بدم،‌هیچ​ من رو بیشتر از قبل مستأصل کرده.»

جین چون-هی جواب داد:

«نیازی نیست تا این حد پیش‌ویژگی​ برید. اگه پای کار شما در میون‌سودی​ باشه، هر زمان که بگید باید بیام.»

با شنیدن این‌بزرگوار​ حرف، پرنس ژو‌نظر​ لبخند درخشانی زد.

«پس...!»

«باید جزئیات رو با استادم در میون‌منظم​ بذارم، اما البته که عمارت پزشکی فلس‌پشه‌های​ سفید همیشه به درخواستتون جواب مثبت می‌ده.»

برای جین چون-هی،‌مشاهده‌ی​ این یه موقعیتِ‌ویژگی​ «از خدا خواسته» بود.

خانواده امپراتوری شأن و منزلت خودشون رو داشتن؛ اگه‌تیزبینانه​ قرار بود هیچی ندن یه حرفی بود، اما حالا‌سودی​ که می‌خواستن کمک مالی کنن، قطعاً مبلغش کم نبود.

علاوه بر اون، دور‌مهارت‌های​ شدن پشه‌های مزاحم هم‌ویژگی​ اتفاق خیلی خوبی بود.

«تازه داره عمداً‌لباس​ خودش رو ضعیف‌خانگیِ​ هم نشون می‌ده.»

این مرد، با وجود اینکه طوری‌ویژگی​ رفتار می‌کرد که انگار این‌کاره نیست،‌هیچ​ اما در خفا خیلی هم مکار بود.

هنوز هم هنرمندان و بازیگرانی در سراسر پایتخت امپراتوری‌تیزبینانه​ پراکنده بودن که در گذشته فریب مهارت‌های اون رو‌سودی​ خورده بودن و هر وقت بارون می‌بارید، اشک می‌ریختن.

جین چون-هی گفت:

«اگه عالیجناب اجازه بدن، می‌خواستم بدونم مشکلی نداره‌بیا​ که من شخصاً پزشکان ماهری رو از بین‌دورت​ کسانی که بهشون آموزش دادم، بهتون معرفی کنم؟»

«اوه! البته، این‌که عالی‌تیزبینانه​ می‌شه! فقط اسمشون رو به‌حاشیه​ من بده. فوراً معرفیشون می‌کنم!»

از اونجایی که پرنس ژو چنین تضمینی‌مهارت‌های​ داده بود، یه بلیت طلایی برای ورود‌حاشیه​ به مسیر شغلی دولتی باز شده بود.

«به‌هرحال، پزشکانِ در حال آموزش‌مشاهده‌ی​ باید یه آینده‌ی روشن ببینن‌داره​ تا انگیزه‌ی کار کردن پیدا کنن.»

جین چون-هی و یوهو مثل بوداهای زنده‌ای تو درمانگاه بودن‌کار​ که زندگیشون برای همیشه به اونجا گره خورده بود، اما‌کولشون​ پزشکان ارشد و پزشکان میانی، خانواده‌ها و جاه‌طلبی‌های خودشون رو داشتن.

حقوق ماهانه‌ی عمارت پزشکی فلس‌عنوان​ سفید کم نبود، اما حجم کار‌موقعیت​ هم به همون اندازه طاقت‌فرسا بود.

تو این دوران، باز شدن مسیری برای‌مهارت‌های​ رسیدن به یه مقام دولتی، برای جبران‌حاشیه​ این سختی‌ها بیش از حد کافی بود.

فقط بحث رفتن به قصر امپراتوری نبود؛ حتی یه سمت که‌حاشیه​ از طرف یه عمارت سلطنتی یا یه استان محلی تعیین می‌شد،‌آسیب​ حقوق و قدرت کافی برای یه عمر زندگی راحت رو فراهم می‌کرد.

علاوه بر این، تو یه جامعه‌ی طبقاتی، خانواده‌ای که یه مقام دولتی‌می‌شه​ داشت فقط به خاطر همین موضوع تبدیل به یه خاندان قدرتمند می‌شد،‌حرف​ بنابراین برای یه آدم عادی، هیچ پیشرفت اجتماعی‌ای بزرگ‌تر از این وجود نداشت.

«باید حداقل این‌قدر براشون مسیر‌عنوان​ رو هموار کنم تا بتونم با‌موقعیت​ خیال راحت ازشون این‌طوری کار بکشم.»

و حالا که قرار بود مسیری رو هموار‌مشاهده‌ی​ کنه، نمی‌خواست فقط یه جاده‌ی معمولی بسازه، بلکه می‌خواست‌هیچ​ یه بزرگراه هشت بانده و بدون عوارض احداث کنه.

یوهو از همون لحظه‌ی اول که همدیگه رو دیده‌پایه​ بودن جون جین چون-هی رو تهدید کرده بود، پس کارِ‌حجم​ دو برابر براش قطعی بود، اما بقیه بچه‌ها فرق داشتن.

پرنس ژو گفت:

«با این حال، از اونجا که این معرفی به اسم من انجام می‌شه،‌سودی​ اونا باید مهارت استثنایی داشته باشن. من به عمارت پزشکی فلس سفید و‌بخوای​ اژدهای سفید کوچک اعتماد دارم، اما باید یادت باشه که اعتبار عمارت سلطنتی وسطه.»

«نیازی نیست‌چقدر​ نگران اون‌بخشنده​ بخش باشید.»

«به نظر مطمئن میای.»

جین چون-هی سر تکون داد.

سیستم آموزش‌مهارت‌های​ پزشکان در عمارت‌عنوان​ پزشکی فلس سفید.

جگال لین پایه‌گذاری‌اش کرده بود، چهار رئیس‌مهارت‌های​ سالن تکمیلش کرده بودن، و جین چون-هی یک‌رفتن​ بار دیگه برای کاربرد عملی اصلاحش کرده بود.

اون‌قدر بهش اطمینان داشت.

به این ترتیب،‌لباس​ معامله بین این‌خانگیِ​ دو نفر بسته شد.

این لحظه‌ای بود که نام‌های عمارت‌ویژگی​ پزشکی فلس سفید و اژدهای سفید‌هیچ​ کوچک حتی از قبل هم بالاتر رفت.

برفی که از زمان‌مهارت‌های​ رسیدنشون شروع به باریدن کرده‌پایه​ بود، حالا داشت سنگین‌تر می‌شد.

درحالی‌که روی پتوی ابریشمی دراز‌ویزیت‌های​ کشیده بود، می‌تونست صدای بارش‌کار​ برف رو از دور بشنوه.

یه استراحت‌مهارت‌های​ که مدت‌ها‌تیزبینانه​ منتظرش بود.

اولش گیج شده بود و نمی‌دونست باید چی‌کار‌مشاهده‌ی​ کنه، و قصد داشت نبض بیماران عمارت پرنس ژو‌هیچ​ رو چک کنه، اما از این تصمیم منصرف شد.

زیرپوستی یه اشاره‌ای کرده بود و واکنش‌هاشون رو زیر‌پایه​ نظر گرفته بود، اما حس کرد که پزشکان امپراتوری‌نگرانن​ عمارت پرنس ژو خیلی از این پیشنهادش خوشحال نشدن.

«امم... فعلاً‌بیشتر​ باید بی‌خیال‌نمی‌شینه​ این قضیه بشم.»

بنابراین، جین چون-هی با مهارت‌های اجتماعیِ سال‌ها‌پایه​ صیقل‌خورده‌اش، سریع دنده‌ی مغزش رو خلاص کرد‌نداشت​ و به‌طور نامحسوسی موضوع رو عوض کرد.

بعدش به اتاق مهمان‌بخشنده​ برگشت و از استادش‌مشاهده‌ی​ در این مورد پرسید.

جگال لین بعد‌نظر​ از شنیدن داستان‌تیزبینانه​ جین چون-هی، این‌طور گفت:

«شاگرد من خیلی تیزهوشه.»

«انگار کار کمتر لزوماً‌تیزبینانه​ به این معنی نیست‌داره​ که اوضاع راحت‌تر می‌شه.»

«همم، یه پزشک از عمارت پزشکی جیانگهو با یه پزشک امپراتوری تو‌پایه​ یه عمارت سلطنتی فرق داره. پزشکان تو جیانگهو محتاج هر دست یاری‌ای هستن،‌آسیب​ اما پزشکان امپراتوری یه عمارت سلطنتی، از کم شدن کار خودشون واهمه دارن.»

مسئله‌ی تفاوت‌باشه​ ارزش‌ها همیشه‌مهارت‌های​ مشکل‌ساز بود.

مخصوصاً تو یه جامعه‌ی سلسله‌مراتبی، مسائل‌خانگیِ​ مربوط به حفظ آبرو یا جنگ‌های‌می‌شه​ قدرت، حتی از این هم پیچیده‌تر بود.

«هاهاها، به خاطر همین مسائل، پزشکان زیادی هستن که وارد یه عمارت‌هیچ​ سلطنتی یا قصر امپراتوری می‌شن اما نمی‌تونن خودشون رو وفق بدن و‌کمکت​ در نهایت کارشون به تنزل مقام و تبعید به استان‌ها کشیده می‌شه.»

«که این‌طور.»

«با این هوشی که تو داری، حتی اگه پزشک دربار هم می‌شدی‌رفتن​ خیلی زود خودت رو وفق می‌دادی، اما خب آزمون و خطا اجتناب‌ناپذیر بود.‌همینه​ از این نظر، اینکه سریع بحث رو عوض کردی تصمیم خیلی خوبی بود.»

اگه می‌شد اسمش‌لباس​ رو گذاشت تسکین،‌خانگیِ​ واقعاً مایه آرامش بود.

جین چون-هی سر تکان داد.

«قدرت اینجا‌چقدر​ از مهارت‌بخشنده​ پزشکی نمیاد.»

«پس تا اینجاش رو فهمیدی. درسته. یه پزشک دربار هر چقدر هم که ماهر باشه، اگه بیمار نتونه به جوشانده‌اش اعتماد کنه،‌آسیب​ هیچ فایده‌ای نداره، مگه نه؟ اینجا بیشتر از مهارت پزشکی، بحث اعتماده. ارتباطات. برای همین خیلی مهمه که کدوم یکی از اعضای‌شخصیتش​ خانواده سلطنتی تو رو معرفی کرده باشه و اینکه قبل از معرفی شدن، چه جایگاهی برای خودت دست و پا کرده باشی.»

«همم، با این حال،‌نمی‌شینه​ اگه نتونی خانواده سلطنتی رو‌اینجا​ درمان کنی، همه‌چیز بی‌فایده نیست؟»

«اینم حرفیه. برای همینه که اینجا جای پیچیده‌ایه. بی‌دلیل نیست که خیلی از پزشک‌های عمارت پزشکی‌نگرانن​ فلس سفید توی قصر امپراتوری مستقر شدن. مهارتشون تضمین شده‌ست و از اونجایی که بی‌طرف هستن، بهتره‌دست​ که توی دنیای رزمی دنبالشون بگردن. اما با این وجود، بازم نتونستن به مقام‌های خیلی بالا برسن.»

«جای خوشحالیه که پرنس‌بخشنده​ ژو این بار برای‌مشاهده‌ی​ معرفی کردن پیشنهاد حمایت داده.»

«در این مورد، هر چقدر هم‌تیزبینانه​ شاگردم رو تحسین کنم بازم کمه...‌رفتن​ هی. تو واقعاً یه کوه شانسی.»

جگال لین دستش‌لباس​ را روی سر‌خانگیِ​ شاگرد عزیزش کشید.

«یه عمارت پزشکی تو موقعیت خیلی پیچیده‌ای قرار داره. بسته به‌موقعیت​ اینکه چطور اداره بشه، سرنوشت پزشک‌های بی‌شماری رقم می‌خوره و زنده‌دقیقاً​ موندن بیمارانی که توسط اون پزشک‌ها درمان میشن هم بهش بستگی داره.»

«منظورتون اینه که‌بزرگوار​ باید از هر چیزی‌مهارت‌های​ که مفیده استفاده کنم.»

«دقیقاً. باید نگاهت به آینده دور باشه، اما گاهی اوقات‌داره​ نباید تو انتخاب وسیله سخت‌گیری کنی. از این نظر، خیلی‌زیاد​ خوب شد که عصبانیتت رو به هواجو یاکسون نشون ندادی.»

البته او‌بیشتر​ واقعاً هم‌نمی‌شینه​ عصبانی نشده بود.

بیماری آنجا بود، پس‌تیزبینانه​ فقط داشت می‌رفت که‌داره​ به او رسیدگی کند.

اما انگار بقیه اشتباه برداشت‌باشه​ کرده بودند و فکر می‌کردند جین‌ویژگی​ چون-هی دارد خودش را کنترل می‌کند.

جگال لین ادامه داد:

«این بار، هواجو یاکسون نتونست تصویر بزرگ‌تر رو ببینه و به خاطر یه انتقام‌جویی‌پشه‌های​ لحظه‌ای، اعتبارش رو دودستی تقدیم تو کرد. اگه بخواد همین‌طور به کارش ادامه بده، پزشک‌هایی‌توی​ که دنباله‌روش هستن هم بالاخره حذف میشن و این تبدیل به یه دردسر بزرگ میشه.»

«پس یعنی‌مهارت‌های​ بهتره هیچ‌وقت‌تیزبینانه​ دنبال انتقام نباشیم؟»

جگال لین‌چقدر​ با بی‌حالی‌بخشنده​ لبخندی زد.

«اصلاً این‌طور نیست. همون‌طور که بدن می‌تونه سرطان بگیره، زندگی هم می‌تونه. انتقام، پروسه بریدن و‌نداشت​ درآوردن این سرطانه. اما وقتی شروعش کردی، دیگه نباید بذاری زنده بمونن، برای همین مقدماتش خیلی‌این‌طور​ طول می‌کشه. درست مثل، آره، مثل همین جراحی برداشتی که الان داری سعی می‌کنی انجامش بدی.»

جراحی برداشتن تومور‌لباس​ سرطانی با جراحی‌های‌خانگیِ​ معمولی فرق داشت.

فقط با درآوردن تومور تمام نمی‌شد؛ باید ناحیه‌داره​ اطرافش را هم با چشم بررسی می‌کردی تا تومورهای‌حجم​ دیگر را پیدا کنی و آن‌ها را هم برداری.

علاوه بر این، غدد لنفاوی نزدیک بافت‌مهارت‌های​ هم باید تا جای ممکن برداشته می‌شدند‌حاشیه​ تا از هرگونه احتمال بازگشت بیماری جلوگیری شود.

حتی بعد از آن هم باید به نتایج‌ویژگی​ آزمایش بافت نگاه می‌کردی و با استفاده از‌نداشت​ داروهای ضدسرطان یا پرتودرمانی، ریشه‌اش را کاملاً می‌خشکاندی.

اگر جراحی نصفه‌ونیمه‌لباس​ انجام می‌شد، سلول‌های سرطانی‌منظم​ قوی‌تر از قبل برمی‌گشتند.

در آن مرحله، دیگر‌تیزبینانه​ هیچ تضمینی برای زنده‌داره​ ماندن بیمار وجود نداشت.

«وقتی مجبوری ببری، باید ببری، اما باید اون‌قدر وسیع ببری که دیگه هیچ‌وقت نتونن قد‌رفتن​ علم کنن. باید هر کسی رو که بهش وصله به آتیش بکشی و همه رو‌راستش​ با هم ریشه‌کن کنی، باید بچه‌ها، فامیل‌ها و تمام این چیزها رو هم در نظر بگیری.»

«...»

«وگرنه، فقط چرخه‌لباس​ کینه‌ها و لطف‌های جیانگهو‌منظم​ تا ابد تکرار میشه.»

منظورش این بود که باید‌عنوان​ قضیه را طوری تمام می‌کرد‌رفتن​ که اصلاً کینه‌ای نتواند شکل بگیرد.

«استاد، این همون‌بزرگوار​ کاریه که می‌خواین با‌مهارت‌های​ عمارت پزشکی هواجو بکنین؟»

«خب، نمی‌دونم. فعلاً مشخص نیست که‌تیزبینانه​ خوش‌خیمه یا بدخیم. اما باد موافقی‌رفتن​ داره می‌وزه، پس باید خیلی زود بفهمم.»

«...»

«هی، به‌مهارت‌های​ نظرت استادت‌تیزبینانه​ شبیه یه هیولاست؟»

جگال لین چشمانش را‌بخشنده​ ریز کرد و به‌مشاهده‌ی​ شاگرد عزیزش خیره شد.

جین چون-هی‌باشه​ سرش را‌مهارت‌های​ تکان داد.

«من اون‌قدر طوفان‌های جیانگهو رو تجربه نکردم‌منظم​ که بتونم در این مورد قضاوت کنم.‌پشه‌های​ فقط سنگینی این جایگاه رو حس می‌کنم.»

فکر می‌کرد حالا می‌تواند بفهمد چرا این‌همه آدم،‌داره​ از پرنس ژو گرفته تا شیطان کمان، خون‌آفرین پیر‌حجم​ هیولا و یهو ها-ریون، می‌گفتند جگال لین دیوانه است.

«می‌دونم که شما، استاد، در نهایت این انتخاب رو کردین تا با کمترین خونریزی ممکن‌رفتن​ از چیزهایی که متعلق به شماست محافظت کنین. تو این مسیر، شاید بعضی‌ها انگشت اتهام‌راستش​ سمتتون گرفتن و بهتون گفتن خونسرد و بی‌رحم، اما حتماً اون رو هم تحمل کردین.»

«گاهی اوقات فکر‌نظر​ می‌کنم تو برای من‌عنوان​ شاگرد خیلی خوبی هستی.»

جگال لین با حالتی‌نمی‌شینه​ غیرقابل توصیف به تنها محرم‌اینجا​ اسرار و جانشینش نگاه کرد.

این یه مشکل سخته.

جین چون-هی‌چقدر​ دوباره غرق‌بخشنده​ در افکارش شد.

اگه همچین اتفاقی برای من‌مشاهده‌ی​ می‌افتاد، می‌تونستم مثل استاد بی‌رحم‌داره​ باشم و همه رو بکشم؟

جایگاه استاد‌بیشتر​ عمارت سنگین‌نمی‌شینه​ به نظر می‌رسید.

درست در همان‌مشاهده‌ی​ لحظه، کسی گلویش‌ویژگی​ را صاف کرد.

صدای آشنایی بود.

وقتی جین چون-هی با عجله در‌تیزبینانه​ را باز کرد، پرنس ژو بدون‌رفتن​ هیچ ملازمی آنجا زیر برف ایستاده بود.

«پرنس اون‌بیشتر​ می‌خواد تو‌نمی‌شینه​ رو ببینه.»

پرنس ژو، جین چون-هی را به‌نظر​ سمت یک ساختمان مجزا راهنمایی کرد‌پایه​ و گفت که خودش بیرون می‌ماند.

«سردتون نیست؟»

«شکوفه‌های آلو تو دل برف جذابیت خاص خودشون‌بیا​ رو دارن، مگه نه؟ و اون بچه، اون،‌دورت​ خیلی شکاکه. برای آدمی که داره می‌میره، زیادی دردسرسازه.»

از همان اول هم این را حس کرده بود،‌حاشیه​ اما کلماتی که پرنس ژو برای پرنس اون به‌زیاد​ کار می‌برد به طرز عجیبی تند و تیز بود.

با این حال، در‌بخشنده​ کمال تعجب، می‌شد ذره‌ای محبت‌تیزبینانه​ را در آن‌ها حس کرد.

آن‌قدر نامحسوس بود، مثل لکه‌ای زیر یک قوری‌ویژگی​ که به‌سختی می‌شد متوجهش شد، اما بعد از‌نداشت​ حرف‌های تندش، رفتارهایی نشان می‌داد که اصلاً این‌طور نبود.

جین چون-هی شنلی‌لباس​ را که روی‌خانگیِ​ شانه‌هایش بود درآورد.

«این پوست ببر سفیده.»

«برادر قسم‌خورده کوچیک‌ترم تو وودانگ این پوست‌مهارت‌های​ رو بهم داد، منم دادم برام دوختنش. به‌رفتن​ لطف اون، منم دارم خوب ازش استفاده می‌کنم.»

«کاردستیش خیلی خوبه.»

«این باعث‌بیشتر​ میشه یکم‌نمی‌شینه​ کمتر سردتون بشه.»

با این حرف جین‌تیزبینانه​ چون-هی، گوشه چشمان پرنس‌داره​ ژو به‌آرامی هلال شد.

«تو کل دنیا، تو باید تنها‌نظر​ کسی باشی که نگران سرد شدنِ‌پایه​ منی که بهم میگن خدای جنگ هستی.»

«بیماری سراغ‌باشه​ هر کسی میاد.‌مشاهده‌ی​ با اجازه‌تون، عالیجناب.»

جین چون-هی این را با‌ویزیت‌های​ آرامش گفت و شنل خودش‌کار​ را روی شانه‌های پرنس ژو انداخت.

به نظر می‌رسید‌مشاهده‌ی​ پرنس ژو سرحال آمده،‌پایه​ خنده کوچکی سر داد.

صدایش شبیه‌چقدر​ خُرخُر یک‌بخشنده​ ببر بود.

«فکر کنم می‌دونم‌نظر​ چرا اون هیولا، بکرین،‌عنوان​ این‌قدر شیفته تو شده.»

جین چون-هی به‌جای‌لباس​ جواب دادن، تعظیم کوتاهی‌منظم​ کرد و داخل رفت.

ناولها | novelha.net