---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 361: شنیدی؟ • ⏱ 12 دقیقه

چپتر 361: شنیدی؟

0

«آهای تو. شنیدی؟»

«چی رو؟ نمی‌تونی‌گروه​ که همین‌طوری بدون‌گرفته​ مقدمه شروع کنی.»

«دارم درباره‌همون​ یازده استاد برتر‌چیه​ جیانگهو حرف می‌زنم.»

«اصلاً حرفش رو هم نزن. آخه یازده استاد برتر دیگه‌مسخره‌بازی​ چه صیغه‌ایه! من تاریخ جیانگهو رو خوب می‌دونم، اما هیچ‌وقت‌نوچ​ سابقه نداشته که اساتید مطلق با عدد یازده دسته‌بندی بشن!»

اینجا یکی از اون‌تای​ مسافرخونه‌های بی‌شماری بود که تو‌همچین​ سرتاسر جیانگهو پخش شده بودن.

آدم‌های بیکار و پولداری که عاشق‌گرفته​ گپ زدن بودن، اینجا جمع شده‌داشتن​ بودن و با صدای بلند بحث می‌کردن.

گروه متنوعی بودن؛ از‌مسخره‌بازی​ سنت‌گرایان جیانگهو گرفته تا‌فریاد​ پیشگامان نئولیبرال هنرهای رزمی.

و الان هم داشتن‌دارن​ درباره موضوع جنجالی یازده‌همون​ استاد برتر جیانگهو بحث می‌کردن.

«این اصلاً پایه و اساس نداره! یازده استاد برتر؟‌همچین​ یعنی چی؟ با این منطق، لابد فردا هم قراره شانزده‌چیه​ استاد برتر یا بیست و چهار استاد برتر داشته باشیم؟»

مردی که کلاه سفید‌متنوعی​ محقق‌ها رو سرش بود،‌نئولیبرال​ با حرارت این رو گفت.

«اهم. محقق سیم، دقیقاً‌مسخره‌بازی​ به خاطر همین انعطاف‌ناپذیریته‌فریاد​ که بهت میگن سنت‌گرای جیانگهو.»

«چه ایرادی داره! سنت مهمه. یه فرقه معتبر به خاطر سنت و تاریخشه که اعتبار داره و تبدیل به‌کرد​ یه فرقه بزرگ شده. شائولین هزار ساله، کوه تای و خرس بزرگ جیانگهو! فکر می‌کنی چرا همچین اصطلاحاتی وجود دارن؟‌میدن"​ پس قضیه یازده استاد برتر کاملاً مزخرفه! ده استاد برتر، همون ده استاد برترن. این مسخره‌بازی یازده تا دیگه چیه!»

مردی که‌ساله​ بهش محقق سیم‌خرس​ می‌گفتن، فریاد زد.

با شنیدن این حرف، یکی دیگه‌گرفته​ از اون دو مردی که سر‌داشتن​ همون میز نشسته بودن، نوچ‌نوچ کرد.

«نوچ، نوچ. نمی‌دونی همین طرز فکره که باعث میشه دنیا انقدر‌نشسته​ عقب‌مونده بمونه؟ خوب فکر کن ببین چرا این ضرب‌المثل که میگه‌عقب‌مونده​ "موج‌های پشتی رود یانگ‌تسه، موج‌های جلویی رو هل میدن" به وجود اومده.»

«همف! و دقیقاً به خاطر همینه که به تو، محقق جانگ، میگن پیشگام نئولیبرال هنرهای‌شنیدن​ رزمی. چی؟ موج‌های جلویی یانگ‌تسه توسط موج‌های بعدی کنار زده میشن؟ نمی‌دونی که خود همین‌ببین​ روندِ محو شدن چیزهای قدیمی با گذشت زمان و ظهور چیزهای جدید، خودش یه سنته؟»

موج‌های جلویی رود‌کوه​ یانگ‌تسه توسط موج‌های پشتی‌می‌کنی​ به جلو رانده میشن.

اساتید قدیمی جیانگهو معمولاً وقتی متخصص‌های‌گرفته​ تازه‌نفس و در حال ظهور پیدا‌داشتن​ می‌شدن، از این اصطلاح استفاده می‌کردن.

«محقق سیم،‌همون​ محقق جانگ،‌مسخره‌بازی​ این‌طوری دعوا نکنین.»

«من کی‌اصطلاحاتی​ دعوا کردم؟ من‌قضیه​ که کاری نکردم.»

«همف! محقق‌ساله​ سیم حرف دل‌خرس​ من رو زد.»

«به هر حال نیازی نیست شما دو‌پیشگامان​ تا دعوا کنین. این لقب دوباره به‌جنجالی​ همون ده استاد برتر جیانگهو تغییر کرده.»

«معلومه! به نظر‌برترن​ میاد رفقای جیانگهو همگی‌می‌گفتن​ با نظر من موافقن.»

محقق سیم‌اصطلاحاتی​ قیافه پیروزمندانه‌ای‌دارن​ به خودش گرفت.

اما محقق‌ساله​ جانگ چهره‌تای​ ناراضی‌ای داشت.

با این حال، هر دوشون با شنیدن‌پیشگامان​ حرف بعدیِ مردی که بهش محقق مان‌جنجالی​ می‌گفتن، با چهره‌ای کنجکاو بهش خیره شدن.

«راستش دلیلش این نیست که رفقای‌بهش​ جیانگهو نظر تو رو قبول کردن،‌نوچ‌نوچ​ محقق سیم. یه دلیل دیگه داره.»

«یه دلیل‌اصطلاحاتی​ دیگه؟ اون‌دارن​ چیه، محقق مان؟»

«این یه خبر‌کوه​ داغ و دست‌اوله که‌می‌کنی​ همین امروز بعدازظهر شنیدم...»

محقق مان در حالی که‌سنت‌گرایان​ یه فنجون خالی تو دستش‌رزمی​ بود، انگشت‌هاش رو به هم مالید.

«یه بطری‌همون​ شراب سورگوم گل‌چیه​ طلایی بیارین اینجا!»

محقق سیم‌اصطلاحاتی​ سر گارسون‌دارن​ فریاد زد.

گارسون فوراً اون مشروب‌تای​ درجه‌یک، یعنی شراب سورگوم‌چرا​ گل طلایی رو آورد.

محقق مان بعد از یه‌سنت‌گرایان​ قلپ بزرگ، با گفتن «آخیش!»‌رزمی​ شروع به حرف زدن کرد.

«شنیدم که‌همون​ شاه سابر، هه‌چیه​ یون-دو، شکست خورده.»

«چی؟»

«و میگن که توسط یکی دیگه از اون‌چرا​ یازده استاد برتر، کاملاً و با اقتدار شکست خورده.‌برترن​ برای همین از لیست ده استاد برتر خط خورده.»

«همچین اتفاقی افتاده؟!»

«کی این‌همون​ اتفاق افتاده؟ و‌چیه​ کی شکستش داده؟»

«خب، اون‌اصطلاحاتی​ شخص کسی‌دارن​ نیست جز...»

محقق مان این‌کوه​ رو گفت و دوباره‌می‌کنی​ تو فنجونش شراب ریخت.

بعد، یه لیوان دیگه!

«کیوو... مشروب‌همون​ مفتی واقعاً‌مسخره‌بازی​ یه چیز دیگه‌ست.»

«آه، جون بکن بگو دیگه!»

وقتی محقق جانگ بالاخره منفجر‌خرس​ شد، محقق مان دستش رو‌اصطلاحاتی​ دراز کرد تا آرومش کنه.

«همون نابغه‌ای که تازه وارد لیست یازده استاد برتر شده.‌رزمی​ شاگرد مستقیم پزشک الهی فلس سفید. و... کسی که لقب "دیوانه‌لابد​ یکتا" رو گرفته. حالا... دیگه باید تا الان فهمیده باشین، نه؟»

«دکتر دیوانه چشم‌آبی،‌برترن​ جین چون-هی! اون شاه‌می‌گفتن​ سابر رو شکست داده!»

«و یه پیروزی تمیز هم بوده، مگه نه؟ یه برد کامل‌چیه​ بدون هیچ جای شکی؟ پسرخاله زنم یکی از کسایی بود که‌طرز​ اونجا حضور داشت و دیدتش، برای همین مو به مو شنیدمش.»

«پس داستان‌ساله​ از طرف‌تای​ خانواده هوانگبو اومده.»

همسر محقق مان‌گروه​ از یکی از‌گرفته​ شاخه‌های خانواده هوانگبو بود.

اون دو تای دیگه با دونستن این‌می‌گفتن​ موضوع سر تکون دادن و حتی یه‌نوچ​ ذره هم به حقیقت داشتن داستان شک نکردن.

«هو هو... خیلی وقت نیست که بین‌مزخرفه​ ستاره‌های نوظهور جیانگهو بهش می‌گفتن اژدهای الهی،‌فریاد​ و حالا شاه سابر رو شکست داده...»

«پس، شاه سابر بیرون‌تای​ انداخته شد و دیوانه‌چرا​ یکتا جاش رو گرفت؟»

«باورنکردنیه.»

«از این به بعد، جیانگهو...»

اون سه مرد شروع کردن به پچ‌پچ کردن‌همون​ درباره اینکه جین چون-هی یکی از ده استاد برتر‌نشسته​ جیانگهو شده و شاه سابر از لیست خط خورده.

این فقط‌ساله​ یه اتفاق‌تای​ محلی نبود.

کل جیانگهو‌می‌کردن​ تو غوغا‌متنوعی​ و همهمه بود.

ظهور یه استاد مطلق جدید.

علاوه بر اون، اون یکی از دو پادشاه رو شکست داده‌چیه​ و جاش رو گرفته بود، پس کاملاً طبیعی بود که تمام‌طرز​ کسایی که به خاطر پزشک بودنش تحقیرش می‌کردن، تو شوک فرو برن.

با این حال، کسایی که‌خرس​ ذات واقعی جین چون-هی رو می‌شناختن،‌وجود​ همگی با تایید سر تکون دادن.

اون حروم‌زاده‌می‌کردن​ روانی لیاقتش‌متنوعی​ رو داشت.

«آمیتاآبا. نیکوکار‌اصطلاحاتی​ جگال، حق‌دارن​ با شما بود.»

«هوهو. اینکه این رو از زبون‌فکر​ شما می‌شنوم، راهب بزرگ وون-جین، باعث‌دارن​ میشه منِ جگال بی‌نهایت خوشحال بشم.»

پزشک الهی‌می‌کردن​ فلس سفید،‌متنوعی​ جگال لین.

تمام کسایی تو جیانگهو که‌چیه​ واقعاً باهاش ملاقات کرده بودن، از‌نشسته​ ظاهر فعلیش کاملاً شوکه شده بودن.

انتقام دیوانه‌وار و قتل‌عام‌هاش حتی‌قضیه​ باعث شده بود بهش لقب‌مسخره‌بازی​ قاتل دیوانه فلس خونین رو بدن.

و نقشه‌های‌ساله​ دقیق و‌تای​ حساب‌شده‌اش وحشتناک بود.

علاوه بر این‌ها، جگال لین مردی بود‌پیشگامان​ که هرگز لبخند واقعی نزده بود، بلکه فقط‌این​ یه لبخند حرفه‌ای و ساختگی رو لب‌هاش داشت.

اون همیشه چهره‌ای سرد‌مسخره‌بازی​ و بی‌احساس داشت که باعث‌شنیدن​ می‌شد فهمیدن افکارش غیرممکن باشه.

اگر هم لبخندی می‌زد،‌دارن​ یه پوزخند بدبینانه یا‌همون​ یه نیشخند تحقیرآمیز بود.

آن مرد‌ساله​ حالا عوض‌تای​ شده بود.

«اون مثل یه گل آفتابگردونه.

آمیتابها.

نیکوکار جین چطور‌وجود​ تونست این‌طوری قلب نیکوکار‌مزخرفه​ جگال رو ذوب کنه؟»

با نگاه به جگال لین، وون-جین ناخودآگاه‌می‌کنی​ یاد گل آفتابگردانی افتاد که در دشتی‌کاملاً​ شکوفه داده و رو به آسمان است.

«خب، برنامه‌ات چیه؟»

«من یه معامله می‌کنم.‌مسخره‌بازی​ بخشی از سوترای شستشوی عضله‌شنیدن​ و تاندون رو برات می‌فرستم.»

حرف سنگینی زده شد.

سوترای شستشوی عضله و تاندون!

هنر نهایی الهی که در‌سنت‌گرایان​ میان بسیاری از هنرهای نهایی‌رزمی​ معبد شائولین، بزرگ‌ترین به حساب می‌آمد!

این هنر که یکی از هشت هنر نهایی بزرگ شمرده می‌شد،‌نشسته​ گفته می‌شد حتی در تاریخ طولانی شائولین هم کسانی که آن را‌بمونه​ به درستی درک کرده بودند، به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌رسیدند.

و شایعه‌ای دهان به دهان می‌چرخید که هر کس‌برترن​ بر سوترای شستشوی عضله و تاندون مسلط شود، می‌تواند‌نوچ‌نوچ​ به یک بدن نابودنشدنی الماسی واقعی دست پیدا کند.

یک بدن نابودنشدنی الماسی واقعی که حتی با‌چرا​ گانگ چی هم زخمی نمی‌شد، چه برسد به‌همون​ حلقه چی فشرده! این یکی از افسانه‌های جیانگهو بود.

«عالیه. عمارت پزشکی فلس سفید ما شریک خوبی برای معبد‌رزمی​ شائولین می‌شه. البته، اینا فقط حرفای توخالی نیست... به عنوان‌منطق​ مدرک اتحادمون، ما انواع مختلفی از پشتیبانی رو ارائه می‌دیم.»

«آمیتابها.»

«من، جگال، واقعاً‌وجود​ سپاسگزارم که این‌طوری‌کاملاً​ به درخواستم جواب دادی.»

وون-جین به‌ساله​ آرامی نام بودا‌خرس​ را زمزمه کرد.

همچنین، حرف‌های جگال‌گروه​ لین یک حقیقت‌گرفته​ را فاش کرد.

این تمام سوترای شستشوی عضله و تاندون‌می‌گفتن​ نبود، بلکه درخواست برای بخشی از آن‌نوچ​ از طرف خود جگال لین مطرح شده بود!

«نیکوکار جگال،‌اصطلاحاتی​ می‌تونم یه‌دارن​ چیزی بپرسم؟»

«کنجکاو چی هستی؟»

«می‌دونم که بیست سال پیش جلد «دا» از چهار کتاب آنوتارای‌الان​ سوترای شستشوی عضله و تاندون رو به دست آوردی. اون برای‌فردا​ درمان مجازات بهشتی‌ات بود. پس چرا الان جلد «را» رو می‌خوای؟»

سوترای شستشوی عضله و تاندون.

متنی بسیار گسترده‌تر‌وجود​ و قطورتر از‌کاملاً​ حد تصور بود.

هم یک راهنمای هنرهای رزمی و هم‌می‌کنی​ یک متن مقدس بودایی بود که از چهار‌مزخرفه​ کتاب تشکیل می‌شد که به آن‌ها آنوتارا می‌گفتند.

آنوتارا-سامیاک-سامبودهی.

اصطلاحی به معنای روشنگری کاملی که بودا‌می‌گفتن​ به آن دست یافت و در اصل‌نوچ​ آوانویسی چینی از واژه سانسکریت آنوتارا-سامیاک-سامبودهی بود.

بر همین اساس،‌وجود​ این چهار جلد‌کاملاً​ آنوتارا نامیده می‌شدند.

و این واقعیت که جگال لین از‌می‌کنی​ قبل سومین جلد از این چهار جلد، یعنی‌مزخرفه​ جلد «دا» را در اختیار داشت، شوکه‌کننده بود.

«البته که برای شاگردمه. من این‌گرفته​ درخواست رو فقط برای حمایت از‌داشتن​ کاری که اون می‌خواد انجام بده دادم.»

«نیکوکار جین قطعاً شخص بسیار‌چیه​ قابل تحسینیه، اما... نیکوکار جگال،‌میز​ امیدوارم کارهای نیک جمع کنی.»

«خب... فکر کنم‌وجود​ دیگه برای من‌کاملاً​ خیلی دیر شده باشه.»

«آمیتابها...»

وون-جین از جایش‌گروه​ در مقابل جگال‌گرفته​ لین بلند شد.

«پس دوباره می‌بینمت، نیکوکار جگال.»

«سفر بی‌خطری داشته باشی.»

وون-جین با یک دست ادای احترام کرد‌می‌کنی​ و جگال لین به آرامی مشتش را‌کاملاً​ در دست دیگر گرفت و سر تکان داد.

با تماشای خروج وون-جین از‌سنت‌گرایان​ اتاق، یوهو که پشت سرش‌رزمی​ ایستاده بود، به حرف آمد.

«توی جلد «را» چیه که حاضر‌بهش​ شدی برای به دست آوردنش چنین‌نوچ‌نوچ​ ضرر بزرگی رو تحمل کنی، ارباب؟»

«جلد «دا» کلید بدن نابودنشدنی الماسی‌کاملاً​ رو داره. جلد «را» کلید بازسازی‌بهش​ حیات رو در خودش جا داده.»

«این‌طوره؟»

«در حالت عادی، اونا هرگز نسخه‌ای از سوترای شستشوی عضله و تاندون‌داشتن​ رو به کسی نمی‌دن، اما... این کار ممکن شد چون در طول‌شانزده​ تاریخ هزار ساله شائولین، گاهی اوقات بخش‌هایی ازش به بیرون درز کرده.»

کسی در جیانگهو نبود که‌چیه​ نداند سوترای شستشوی عضله و تاندون‌نشسته​ بزرگ‌ترین هنر نهایی معبد شائولین است.

این هنر نهایی الهی که آن‌قدر بزرگ بود که در‌مسخره‌بازی​ میان هشت هنر نهایی بزرگ قرار بگیرد، به طرز شگفت‌انگیزی‌نوچ​ در طول تاریخ طولانی شائولین بارها به بیرون درز کرده بود.

گاهی اوقات، راهبی سقوط‌کرده که یک‌فکر​ هنر شیطانی ذخیره‌شده در معبد شائولین را‌قضیه​ یاد گرفته بود، آن را فاش می‌کرد.

گاهی اوقات، بزرگ‌ترین‌گروه​ دزد زیر آسمان، مثل‌پیشگامان​ توگوئه، آن را می‌دزدید.

و گاهی اوقات، در طول یک‌بهش​ جنگ، نیمی از معبد شائولین می‌سوخت‌نوچ‌نوچ​ و این متن به بیرون درز می‌کرد.

با این حال، نسخه کامل سوترای شستشوی عضله و تاندون هرگز‌چیه​ به بیرون درز نکرده بود؛ بلکه تکه‌تکه فاش شده بود، بنابراین بیشتر‌فکره​ فرقه‌های بزرگ جیانگهو حداقل یکی از این قطعات را در اختیار داشتند.

علاوه بر این، از آنجا که سوترای شستشوی عضله و‌اصطلاحاتی​ تاندون هیچ فرم رزمی خاصی نداشت و یک روش پرورش‌بهش​ انرژی درونی و همچنین یک هنر خارجی بود، جلب توجه نمی‌کرد.

بنابراین معبد شائولین در وضعیتی قرار داشت‌پیشگامان​ که کسانی را که سوترای شستشوی عضله‌جنجالی​ و تاندون را در اختیار داشتند، مجازات نمی‌کرد.

اگر جین چون-هی این را می‌دانست، احتمالاً چیزی شبیه‌شنیدن​ به این می‌گفت: «پس یه کتابچه منبع‌باز بین هنرهای‌باعث​ رزمی شائولین وجود داشته! فکر کنم لایسنسش مشکلی نداره، نه؟»

علاوه بر این، دلیل دیگری که شائولین‌مزخرفه​ برای پس گرفتن این هنرهای رزمی اقدامی‌فریاد​ نمی‌کرد، این بود که نسخه‌های فاش‌شده ناقص بودند.

«هی ازش خوشش میاد.‌تای​ کلید بازسازی حیات... عملکردی مشابه‌همچین​ اون هنر الهی نامیرا داره.»

«ارباب، فکر کنم شما اون‌سنت‌گرایان​ بچه رو خیلی لوس کردید... گذشته‌الان​ از این، همه‌اش این نیست، درسته؟»

«هوهو. نمی‌تونم مدیرکل یو رو گول‌بهش​ بزنم. حق با توئه. این برای‌نوچ‌نوچ​ شکل دادن یه اتحاد غیررسمی با شائولینه.»

«همون‌طور که فکر می‌کردم،‌دارن​ پشت این ظاهر، معنی‌همون​ دیگه‌ای هم پنهان بود.»

«دقیقاً. شائولین توی اتحاد رزمی هم نفوذ زیادی داره و توی این جیانگهوی بی‌رحم، حداقل‌مزخرفه​ اونا کسایی هستن که می‌دونن عدالت و درستی چیه... اگه قبیله هائو رو از جناح غیرمتعارف‌فکره​ و شائولین رو از جناح متعارف به عنوان متحد داشته باشیم، حرکت کردن برامون راحت‌تر نمی‌شه؟»

«پس این یه حرکت با استراتژی‌های مختلفه‌پیشگامان​ که توش گنجونده شده. دیدن این‌همه انگیزه‌جنجالی​ توی شما، ارباب، به منم حس خوبی می‌ده.»

«با این وضع، احساس می‌کنم‌چیه​ می‌تونم حداقل صد سال دیگه زندگی‌نشسته​ کنم. نظرت چیه؟ حوصله‌ات سر نمی‌ره؟»

«حوصله‌ام سر بره؟ اصلاً حرفش رو‌کاملاً​ نزن که اون بچه چقدر بهم‌بهش​ گیر می‌ده تا بچه سومم رو بیارم...»

«هاهاها. حتماً به‌کوه​ خاطر اون خیلی‌فکر​ بهت سخت می‌گذره.»

استاد عمارت پزشکی‌گروه​ فلس سفید و‌گرفته​ یک هیولا، جگال لین.

و گفتگوی او با معتمد‌چیه​ و مدیرکلش، یوهو، تا مدتی‌میز​ بعد از آن ادامه یافت.

ناولها | novelha.net