---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 844: کوفته‌های ماهی مرکب با سس سویا و شربت نشاسته • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 844: کوفته‌های ماهی مرکب با سس سویا و شربت نشاسته

0

«می‌گن کوفته‌های ماهی مرکب‌برنجی​ رو تو ترکیبی از سس‌چشمای​ سویا و شربت نشاسته می‌غلتونن.»

«حالا که فرمانداری بکرین کنترل‌گونگ​ بندر رو به دست گرفته، انواع‌مجری​ و اقسام غذاها داره وارد می‌شه.»

«از کوفته‌های سرخ‌شده معمولی‌کرد​ گرون‌تره، اما می‌گن خیلی‌چرا​ لذیذه. دوست داری امتحانش کنی؟»

«معلومه، معلومه!»

محقق سیم کسی‌کیک‌های​ نبود که بتونه همچین‌بالایی​ پیشنهادی رو رد کنه.

سریع کوفته ماهی‌زودی​ مرکب رو گرفت و‌دراومد​ یه گاز ازش زد.

خرچ.

همون لحظه که دندوناش تو کوفته فرو رفت،‌بود​ عصاره غلیظ ماهی مرکب و لعاب چسبناک سس‌صدای​ سویا و شربت یهو کل دهنش رو پر کرد.

«واو. این فوق‌العاده‌ست!‌کیک‌های​ چرا سطح غذا تو‌بالایی​ منطقه بکرین این‌قدر بالاست؟»

«به خاطر اینه که خود دیوانه یکتا‌دراومد​ بعضی وقتا آموزش می‌ده و ارباب جوان‌خواهر​ فرقه خون طلایی هم توجه ویژه‌ای بهش داره.»

«می‌گن کوفته‌های سرخ‌شده هم‌کرد​ یه شاهکار دیگه‌ست. بریم‌چرا​ اونا رو هم امتحان کنیم؟»

«البته!»

تو هر خیابون و‌برنجی​ هر رستورانی، مردم وایساده‌داشتن​ بودن و کوفته می‌خوردن.

فقط هم کوفته نبود.

انواع و اقسام غذاهای خیابونی تو‌این​ مسیر چیده شده بودن و حتی‌این‌قدر​ کیک‌های برنجی سیخی هم کیفیت بالایی داشتن.

چشمای محقق‌ها از‌دیدن​ دیدن این ضیافت واقعی‌گرد​ طعم‌ها گرد شده بود.

در حالی که سه محقق نشسته بودن‌بالایی​ و به صحنه آشپزی نگاه می‌کردن، به‌طعم‌ها​ زودی صدای یه گونگ به صدا دراومد.

این صدا،‌می‌کردن​ نشون‌دهنده شروع‌صدای​ مسابقه بود.

مجری برنامه موهوا بود.

خواهر موول، مدیرکل‌دیدن​ سالن خارجی در‌طعم‌ها​ عمارت پزشکی فلس سفید.

او با چند جمله رسمی شروع کرد و‌داشتن​ درست وقتی که احساس کرد حوصله همه داره‌بود​ سر می‌ره، دستش رو بالا برد تا علامت بده.

دوم، دو-دوم، دوم، دوم، دوم!

تجربه گذشته‌اش‌یهو​ به عنوان یه‌واو​ سرگرم‌کننده الکی نبود.

او با صدایی که‌ضیافت​ با انرژی درونی آمیخته‌بود​ شده بود، صحبت کرد.

«حالا داورها رو یکی یکی معرفی می‌کنم. اول،‌داشتن​ استاد عمارت پزشکی فلس سفید و حاکم فرمانداری بکرین،‌حالی​ کنت پزشک سلطنتی، پزشک الهی فلس سفید، جگال لین!»

دوم!

وااااااااااه!

صدای تشویق‌محقق‌ها​ با صدای‌ضیافت​ طبل بلند شد.

پزشک الهی فلس سفید به آرومی بادبزنش‌بالایی​ رو بست و با یه کلمه ساده‌طعم‌ها​ از کسایی که اومده بودن تشکر کرد.

«او از جناح غیرمتعارف‌صدای​ اومده! ارباب جناح غیرمتعارف،‌نشون‌دهنده​ امپراتور جادوگری، وارد می‌شود!»

امپراتور جادوگری دست به‌کرد​ سینه ایستاد، در حالی‌چرا​ که ناراضی به نظر می‌رسید.

'لعنتی، نشستن بغل‌دیدن​ اون روباه مکار جگال‌گرد​ لین قراره منو بکشه.'

اون مرد‌حتی​ برای سلامتی یه‌سیخی​ پیرمرد ضرر داشت.

امپراتور جادوگری تصمیم‌زودی​ گرفت حتی یه کلمه‌دراومد​ هم باهاش حرف نزنه.

فقط کوفته‌هاش رو‌دهنش​ می‌خورد و سریع‌این​ از اونجا جیم می‌شد.

«شاید الان بازنشسته شده‌ضیافت​ باشه، اما اون بزرگترین دزد‌حالی​ زیر آسمانه، دزد شبح بی‌سایه!»

دزد در ابتدا قصد داشت یواشکی چند لقمه بدزده، اما‌محقق‌ها​ حالا به نظر می‌رسید قراره اونا رو به صورت رسمی‌آشپزی​ دریافت کنه، که باعث شد احساس معذب بودن بهش دست بده.

«وقتی پای طعم و مزه‌گونگ​ وسط باشه، اون شخص باید‌مسابقه​ من باشم! ارشد بزرگ فرقه گدایان!»

رهبر فرقه ایستاد‌دهنش​ و ناگهان دستش‌این​ رو بالا برد.

تشویق جمعیت بلندتر شد.

بدجوری دنبال جلب توجه بود.

«در نهایت، از بین فرقه‌های بزرگ‌صدا​ شمشیر زیر آسمان، استادی از معتبرترین‌برنامه​ خانواده‌ها. رئیس خانواده نامگونگ شخصاً اومده!»

نام‌گونگ اون...‌یهو​ جوون‌ترین بین‌کرد​ اونا بود.

چه از نظر سابقه و چه‌طعم‌ها​ از نظر سن، هیچ راهی نبود که‌نگاه​ بتونه بین این پیرمردهای هیولا برنده بشه.

فکرش رو هم نمی‌کرد که‌سیخی​ فقط برای خوردن یه کوفته مجبور‌دیدن​ بشه این شکنجه رو تحمل کنه.

'آخ، راستی، چول‌سان چطور قبول کرد‌صدا​ همه این آدمایی که برادر جین‌برنامه​ رو می‌شناسن به عنوان داور بیاره...

آها، می‌فهمم.

شنیدم به خاطر‌دیدن​ ذات عجیب و‌طعم‌ها​ غریبش هیچ دوستی نداره.

باید راست باشه.'

همون‌طور که نام‌گونگ‌زودی​ اون شک کرده بود،‌دراومد​ چول‌سان هیچ دوستی نداشت.

اگه بخوایم محترمانه بگیم،‌کرد​ اون‌قدر غرق آشپزیش بود که‌سطح​ وقت نمی‌کرد دوستی پیدا کنه.

اگه بخوایم رک و‌ضیافت​ پوست‌کنده بگیم، تو زمینه معاشرت‌حالی​ خسیس بود و اینم نتیجه‌اش.

این‌طوریا بود.

'برای یکی از صد استاد برتر زیر‌دراومد​ آسمان که بخواد استاد آشپزی بشه، طبیعیه‌خواهر​ که وقت نداشته باشه دوست پیدا کنه...

گمونم.

آره.

البته.'

این دیوانه یکتا بود‌صدای​ که جلوش ایستاده بود و‌شروع​ آدم عجیبی به حساب می‌اومد.

موهوا گفت.

«خب. گروه واقعاً چشمگیری‌ضیافت​ اینجا جمع شدن. بیاید‌بود​ چند کلمه‌ای ازشون بشنویم.»

جگال لین گفت: «شرافت‌برنجی​ خانواده‌ام رو وسط می‌ذارم‌داشتن​ و عادلانه قضاوت می‌کنم.»

یه حرف‌می‌کردن​ کلیشه‌ای برای‌صدای​ همچین موقعیتی.

بعد، نوبت امپراتور جادوگری بود.

«شما بچه‌پروها. هیچ غذایی‌ضیافت​ نیست که من نچشیده باشم.‌حالی​ هر چی خوشمزه‌تر باشه می‌بره!»

او واقعاً‌حتی​ قصد داشت‌برنجی​ عادل باشه.

دزد شبح‌می‌کردن​ بی‌سایه هم‌صدای​ همین‌طور بود.

«هاهاها! من چیزای خوشمزه‌تری نسبت به این یارو‌چرا​ امپراتور جادوگری خوردم، حداقل یه سال هم ازش‌خود​ بزرگترم. من تو تشخیص طعم مهارت بیشتری دارم!!!»

متخصص طعم عبارت جدیدی‌ضیافت​ بود که توسط جین‌بود​ چون-هی سر زبون‌ها افتاده بود.

ارشد بزرگ‌حتی​ فرقه گدایان‌برنجی​ هم کوتاه نیومد.

«این الف‌بچه‌ها ذائقه این گدا رو‌صدا​ نمی‌شناسن. زبون من یه زمانی توسط خود‌موهوا​ امپراتور فقید تأیید شده بود. ای توله‌سگ‌ها!»

و بعد‌یهو​ نوبت نام‌گونگ‌کرد​ اون بود.

'چرا این پیرمردها‌دیدن​ سر یه مشت‌طعم‌ها​ کوفته این‌قدر جدی‌ان؟'

اگه بقیه هم جوون بودن، نام‌گونگ اون‌بالایی​ هم می‌تونست صداش رو ببره بالا و‌طعم‌ها​ اعلام کنه که کارش رو خوب انجام می‌ده.

اما نمی‌تونست خودش رو راضی کنه که‌دراومد​ جلوی این مردایی که دو سه نسل‌خواهر​ ازش بزرگتر بودن، ادعا کنه بزرگترین متخصص طعمه.

«... تمام تلاشم‌دهنش​ رو می‌کنم تا‌این​ عادلانه قضاوت کنم.»

نام‌گونگ اون‌محقق‌ها​ موجی از غم‌واقعی​ رو احساس کرد.

واااااااااااااه!

دردناک بود.

چرا به همچین جایی دعوت‌واو​ شده بود تا این‌طوری بین این‌منطقه​ پیرمردها مچاله بشه و زجر بکشه؟

چرا فقط بدعنق‌ترین‌دیدن​ پیرمردهای جیانگهو باید برای‌گرد​ خوردن کوفته جمع می‌شدن؟

دیدن اونا که جونشون رو سر قضاوت کوفته‌ها‌داشتن​ وسط گذاشته بودن، کافی بود تا خاطرات جنگ‌بود​ بین جناح متعارف و جناح غیرمتعارف رو زنده کنه.

موهوا گفت.

«بله. به دلایلی، همه داورها‌واو​ عزم راسخی دارن... خب پس.‌غذا​ شما دو تا، برید سر جاتون!»

با حرف‌های موهوا، چول‌سان‌ضیافت​ و جین چون-هی به‌بود​ سمت جایگاه‌های آشپزی خودشون رفتن.

بعد، موهوا خودش‌کیک‌های​ چکش رو برداشت‌کیفیت​ و به گونگ کوبید.

گییییییییییییییینگ!

«آشپزی رو شروع کنید!»

به محض اینکه‌دیدن​ شروع شد، چول‌سان یه‌گرد​ خوک زنده آورد بیرون.

همون‌جا و تو یه حرکت،‌سیخی​ گلوش رو برید و شروع‌محقق‌ها​ کرد به خالی کردن خونش.

خون خوک تازه ذبح‌شده‌صدای​ شروع کرد به جمع‌نشون‌دهنده​ شدن تو یه کوزه.

با اضافه شدن هنر‌کرد​ جذب، خون تو یک چشم‌سطح​ به هم زدن تخلیه شد.

با همون‌محقق‌ها​ سرعت شروع‌ضیافت​ کرد به قصابیش.

موهوا به‌حتی​ گزارش دادن‌برنجی​ ادامه داد.

«اوه! مهارتش تو ذبح یه خوک زنده و خالی کردن خونش در سطح یه‌خواهر​ استاده. راستی، داور جگال لین اعلام کرده که حتی به غذایی که با دستای‌احساس​ نشسته درست شده باشه دست هم نمی‌زنه. آیا سرآشپز چول‌سان واقعاً دستاش رو می‌شوره؟»

با این حرف‌ها، چول‌سان با‌واو​ آب و تاب دست‌هایش را‌غذا​ در آب پاشید و شست.

«شستمشون!»

چول‌سان پیش خودش فکر کرد.

'هوم، چاره‌ای نیست‌زودی​ حتی اگه «طعم‌صدا​ دست» یکم کم بشه.

اما با این دامپلینگ سوپی گوشت خوک و پیازچه با نسبت‌منطقه​ طلایی که با گوشت خوک تازه تهیه شده درست شده! و با‌ارباب​ یه ذره طعم مالا، هیچ‌چیز نمی‌تونه رو دست این طعم بلند بشه!'

چول‌سان با لبخندی سرشار‌ضیافت​ از اعتماد به نفس‌بود​ چهره‌اش را روشن کرد.

موهوا اعلام کرد.

«دامپلینگی که تو بزرگ‌ترین مسابقه آشپزی زیر آسمان برنده شده، الان اینجاست!‌برنامه​ می‌گن اعلیحضرت امپراتور حتی وقتی سیر بودن یه بشقاب کامل از این‌جمله​ دامپلینگ‌ها رو خوردن و ازشون به عنوان بهترین طعم دنیا تعریف کردن!»

'فراموش نمی‌کنم، ای امپراتور عوضی!'

جین چون-هی تو ذهنش‌ضیافت​ ۵۰۰ وون کینه دیگه به‌حالی​ حساب «نقره و طلا» نوشت.

آخه چرا باید یه چیزی مثل‌کیفیت​ بزرگ‌ترین مسابقه آشپزی زیر آسمان راه‌ضیافت​ می‌نداختن و این‌همه دردسر درست می‌کردن!

اون احمق‌های لعنتی!

درست همون موقع، چیزی که جین‌این​ چون-هی بیرون آورد یه گوشت خوک‌این‌قدر​ کاملاً سیاه و تیره و تار بود.

«اوه! اون دیگه‌دیدن​ چیه! رنگ گوشت عجیبه!‌گرد​ نکنه خراب شده باشه؟»

هوووووو!

تماشاچی‌ها از تعجب‌زودی​ نفسشون رو تو‌صدا​ سینه حبس کردن.

جین چون-هی‌یهو​ با صدای‌کرد​ بلند داد زد.

«خراب نشده! این گوشت عمل‌آمده‌ست!»

«گوشت عمل‌آمده؟!»

بعد از گفتن این حرف، گوشت رو‌دراومد​ درآورد و شروع کرد با گانگ چی‌خواهر​ خودش اون رو ببره تا دامپلینگ درست کنه.

'عمل آوردن‌یهو​ گوشت، یه جنگ‌واو​ تمام‌عیار با باکتری‌هاست.'

یه حرکت اشتباه و‌ضیافت​ دیگه اسمش عمل اومدن‌بود​ نبود، بلکه گندیدن بود.

جین چون-هی چقدر باید محیط‌سیخی​ اطراف رو استریل می‌کرد تا فقط‌دیدن​ یه تیکه گوشت عمل‌آمده درست کنه؟

علاوه بر اون، کنترل‌صدای​ دما و رطوبت برای‌نشون‌دهنده​ این کار کاملاً ضروری بود.

معمولاً آدم از یه یخچال مخصوص درای‌فوق‌العاده‌ست​ ایج استفاده می‌کنه یا گوشت رو تو‌خاطر​ یه کیسه وکیوم می‌کنه تا عمل بیاد.

اما اینجا دشت‌های مرکزی بود.

اون حتی یه مثانه خوک از خانواده تانگ‌داشتن​ تهیه کرده بود، تو روغن تانگ خیسش کرده‌بود​ بود و گوشت رو محکم توش پیچیده بود.

بهش «غلاف‌می‌کردن​ رزین تانگ»‌صدای​ هم می‌گفتن.

این غلاف رزین تانگ‌کرد​ در اصل برای چیزایی‌چرا​ مثل لوله‌های سرم استفاده می‌شد.

با مالیدن مداوم روغن تانگ، جوشوندنش تو دمای بالا و خشک‌صحنه​ کردنش، به طرز عجیبی به ماده‌ای شبیه پلاستیک‌های مدرن تبدیل می‌شد‌مسابقه​ که خانواده تانگ در اصل ازش برای نگهداری سموم کشنده استفاده می‌کردن.

اما عمارت پزشکی‌کیک‌های​ فلس سفید ازش برای‌بالایی​ اهداف پزشکی استفاده می‌کرد.

و جین چون-هی‌زودی​ داشت ازش برای عمل‌دراومد​ آوردن گوشت استفاده می‌کرد.

'حداقل لازم‌یهو​ نبود نگران‌کرد​ یخچال باشم.'

سالن تحقیقات!

انبار یخچالی تو سالن تحقیقات، جایی که کریستال‌داشتن​ یخی باستانی از قصر یخی دریای شمالی اونجا‌بود​ خوابیده بود، به اندازه یه خونه بزرگ بود.

در واقع شکل یه خونه بود و با استفاده از این واقعیت که‌موهوا​ هرچی به کریستال یخی باستانی نزدیک‌تر می‌شدی، عملکرد انجماد بهتر می‌شد، روی هر‌درست​ اتاق یه دما نوشته شده بود و وسایل مناسب تو هر کدوم قرار می‌گرفت.

اون داخل، نمونه‌هایی بودن که گنجینه‌های واقعی بشریت‌چرا​ محسوب می‌شدن، بستنی‌های میان‌وعده محقق‌ها، چای سرد برای وقتایی‌دیوانه​ که اضافه‌کاری می‌کردن و گوشت عمل‌آمده مخفی جین چون-هی.

[گوشت ارباب جوان عمارت‌ضیافت​ / مطلقاً نخورید! /‌بود​ حاوی سم / سم‌سم‌سم‌سم‌سم‌سم‌سم!]

درست مثل پودینگش، هروقت‌برنجی​ چیزی می‌پخت و می‌ذاشت‌داشتن​ اونجا، مدام غیب می‌شد.

انگار جوجه‌ها پنهانی می‌دزدیدنش.

برای همین نوشت که حاوی‌واو​ سمه و فقط اون موقع‌غذا​ بود که دیگه بهش دست نزدن.

شاید هم به این خاطر بود که‌گرد​ اون چیزی که تو یخ پیچیده شده‌می‌کردن​ بود یکم شبیه «اون» سلول به نظر می‌رسید.

'واقعاً یکم‌حتی​ شبیه سلول دونگ‌چون‌سیخی​ به نظر می‌رسه.'

گوشت بازوی ارباب آسمان‌صدای​ شرقی هنوز تو یخچال جین‌شروع​ چون-هی زنده و سالم بود.

به هر‌یهو​ حال، دقیقاً چهار‌واو​ هفته گذشته بود.

از همون روزی که تصمیم گرفته بودن مسابقه دامپلینگ برگزار کنن‌صحنه​ و یه دوره آماده‌سازی تعیین کرده بودن، گوشت خوک عمل‌آمده بالاخره‌مسابقه​ چهار هفته‌اش رو کامل کرده بود و به دنیا اومده بود.

«یه طرف، یه خوک تازه‌سیخی​ ذبح‌شده! طرف دیگه، یه خوک‌محقق‌ها​ عمل‌آمده! کدوم خوک برنده می‌شه؟!»

علاوه بر این، چیزی که جین‌صدا​ چون-هی داشت درست می‌کرد یه دامپلینگ‌برنامه​ خیلی ساده گوشت خوک و پیازچه بود.

این پایه‌ای‌ترینِ پایه‌ها بود که‌واو​ نسل به نسل تو خانواده‌غذا​ جگال دست به دست شده بود.

اون گوشت رو خرد کرد،‌واقعی​ دامپلینگ‌ها رو شکل داد و‌نشسته​ بدون هیچ حقه‌ای بخارپزشون کرد.

جین چون-هی‌حتی​ با خودش‌برنجی​ فکر کرد.

'در اصل، گوشت‌زودی​ عمل‌آمده باید به‌صدا​ عنوان استیک کباب بشه.

آخ... عجب ولخرجی‌ایه.'

«همون‌طور که از خانواده جگال انتظار می‌رفت. اون فقط با اصول اولیه‌آشپزی​ رقابت می‌کنه، بدون هیچ حقه‌ای. غرورش بی‌اندازه‌ست. آیا اون واقعاً می‌تونه بهترین‌برنامه​ تو دنیا رو فقط با هنر مخفی خانواده‌اش و گوشت عمل‌آمده شکست بده؟!»

واااااااااااااه!

تماشاچی‌ها از هیجان غریدند.

میدون مسابقه حسابی داغ شد.

«دامپلینگ‌های چول‌سان قطعاً خوشمزه به نظر می‌رسن. دامپلینگ‌های‌بود​ سوپی که با گوشت خوک تازه ذبح‌شده درست شدن.‌گونگ​ مگه اعلیحضرت امپراتور یه بشقاب کامل ازشون نخورده بود؟!»

«شنیدم دامپلینگ‌های خانواده جگال بهترین‌سیخی​ زیر آسمانن، اما اون گوشت سیاه‌دیدن​ یه کم عجیب به نظر می‌رسه.»

«گوشت عمل‌آمده؟ مگه این ارباب جوان عمارت نبود‌نشون‌دهنده​ که همیشه می‌گفت بهداشت از همه چیز مهم‌تره؟‌مدیرکل​ چرا داره از همچین گوشت سیاهی استفاده می‌کنه؟»

«من که‌یهو​ به چول‌سان‌کرد​ رأی می‌دم.»

«منم همین‌طور!»

«منم دلم‌حتی​ می‌خواد به‌برنجی​ اون رأی بدم!»

به نظر می‌رسید‌زودی​ جو به نفع‌صدا​ چول‌سان سنگینی می‌کنه.

حتی نام‌گونگ اون هم نگران به نظر می‌رسید و‌سطح​ با خودش فکر می‌کرد که آیا خوردن دامپلینگ‌های جین‌یکتا​ چون-هی مشکلی نداره و نکنه معده‌اش رو به هم بریزه.

'یعنی مشکلی پیش نمیاد؟‌ضیافت​ با این حال، اینجا‌بود​ عمارت پزشکی فلس سفیده.

اگه بعد از‌کیک‌های​ خوردنش مریض بشم،‌کیفیت​ درمونم می‌کنن دیگه، نه؟'

اما در کمال تعجب، دزد پیر‌صدا​ و پیر اعظم فرقه گدایان که‌برنامه​ کنارش نشسته بودن، کاملاً آروم بودن.

حتی برعکس.

«اون جوون‌محقق‌ها​ چطور در مورد‌واقعی​ همچین چیزی می‌دونه؟»

واکنش پیر اعظم‌کیک‌های​ فرقه گدایان به‌کیفیت​ طرز خاصی شدید بود.

'عجیبه.

با احتساب خودم،‌دهنش​ همه تماشاچی‌ها دارن پیروزی‌فوق‌العاده‌ست​ چول‌سان رو پیش‌بینی می‌کنن...

اما اینا نمی‌تونن‌دیدن​ چشم از دامپلینگ‌های‌طعم‌ها​ برادر جین بردارن.'

این فقط‌حتی​ به خاطر‌برنجی​ دوستیشون نبود.

شاید اگه خودش بود، یا مثلاً ارباب اتحاد رزمی،‌شروع​ شاه نیزه آک جین، قضیه فرق می‌کرد، اما این‌خارجی​ پیرمردها همگی شخصیت‌هایی بودن که لقب «شیطان» برازنده‌شون بود.

حتی دزد پیر هم که در واقع به یه‌سطح​ دشمن عمومی تو دنیای رزمی تبدیل شده بود و‌یکتا​ لقب «شیطان» رو به دست آورده بود، بینشون بود.

اینا آدمایی بودن که حتی اگه چاقو زیر گلوشون‌حالی​ می‌ذاشتی، به خاطر درست کردن غذای آشغال بهت فحش می‌دادن‌دراومد​ و می‌پرسیدن چرا داری حرصت رو سر اونا خالی می‌کنی.

هیولاهای پیری که بیشتر از‌سیخی​ هرکس دیگه‌ای در مورد خلق‌محقق‌ها​ و خوی خودشون صادق بودن.

'این هیولاهای پیر با دیدن‌گونگ​ دامپلینگ‌های برادر جین دارن لب‌مسابقه​ و لوچه‌شون رو لیس می‌زنن؟ چرا؟'

کنجکاوی نام‌گونگ‌یهو​ اون لحظه به‌واو​ لحظه بیشتر می‌شد.

«وقت آشپزی تمومه!»

وااااااااااااااه!

با فریاد‌می‌کردن​ موهوا، آشپزی‌صدای​ به پایان رسید.

«محدودیت زمانی به پایان‌کرد​ رسید، پس هر دو شرکت‌کننده‌سطح​ لطفاً دست‌هاشون رو ببرن بالا!»

ناولها | novelha.net