---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 897: شهر آدم‌ماهی‌های شیطانی • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 897: شهر آدم‌ماهی‌های شیطانی

0

از چیزهایی که تا الان دیده‌یوهو​ بود، بیشتر کسانی که اونجا زندگی‌دانشجوی​ می‌کردند از زبان امپراتوری استفاده می‌کردند.

به نظر می‌رسید حتی بین‌کلی​ گوه-او-این‌ها هم یه سیستم طبقه‌بندی‌روز​ اجتماعی سفت و سخت وجود داشت.

گوه-او-این‌هایی که خونشون‌فعالیت‌های​ خالص‌تر بود، به‌فرقی​ زبان خودشون حرف می‌زدند.

اما اون‌هایی که قبلاً انسان بودند و‌بهش​ «موهبت» رو دریافت کرده بودند، یا بچه‌های‌موجودات​ همون‌ها، به زبان دشت‌های مرکزی صحبت می‌کردند.

دنیایی که از زیر‌جهاتی​ کلاه حصیری‌اش می‌دید، یه‌می‌گفتند​ چیزی تو این مایه‌ها بود.

«خیلی عادی‌تر از‌بعضی‌ها​ چیزی که انتظار‌اقیانوس​ داشتم زندگی می‌كنن.»

با دقت بیشتر، می‌شد‌اقتصادی‌شون​ دید که فعالیت‌های اقتصادی‌شون هیچ‌واحد​ فرقی با مردم امپراتوری نداره.

واحد پول خودشون رو‌عنوان​ داشتند و برای به‌نمی‌زد​ دست آوردنش کار می‌کردند.

مثلاً، یه‌آدم​ چیزی شبیه‌جهاتی​ این بود.

«عزیزم. مراقب خودت باش.»

«نگران نباش. این دفعه‌اقتصادی‌شون​ یه ماهی گنده می‌گیرم و‌واحد​ با یه پاداش تپل برمی‌گردم.»

بیشترشون مشغول ماهیگیری بودند.

تورها رو می‌انداختند‌نمی‌خورن​ روی دوششون و‌یوهو​ می‌رفتند سمت آبراه‌ها.

بعد، می‌رفتند زیر‌بعضی‌ها​ آب و به‌اقیانوس​ سمت دریا حرکت می‌کردند.

بعضی‌ها هم در حالی‌اقتصادی‌شون​ که کلی ماهی از‌نداره​ اقیانوس گرفته بودند، برمی‌گشتند.

«انگار هر‌گذشته​ روز هم‌عنوان​ گوشت آدم نمی‌خورن.»

از یه‌آدم​ جهاتی، شاید‌جهاتی​ شبیه یوهو بودند.

با اینکه می‌گفتند یوهو در گذشته‌اقیانوس​ آدم می‌خورده، اما الان به عنوان یه‌نمی‌خورن​ دانشجوی ارشد، حتی لب هم بهش نمی‌زد.

در عوض، گوشت‌فعالیت‌های​ خام یا کبد‌فرقی​ جانوران رو می‌خورد.

به نظر می‌رسید این‌عنوان​ موجودات هم می‌تونستند پروتئین بدنشون‌عوض​ رو با ماهی تامین کنند.

«البته در‌آدم​ مورد کله‌گنده‌هاشون‌جهاتی​ چیزی نمی‌دونم...»

علاوه بر این، بعضی‌ها‌حالی​ به جای ماهی، با تیکه‌های‌انگار​ طلا از آبراه‌ها بیرون می‌اومدند.

انگار یه چیزی‌فعالیت‌های​ مثل معدن طلا هم‌مردم​ کف دریا وجود داشت.

یه چیز عجیب دیگه این‌دانشجوی​ بود که درک اون‌ها از‌خام​ زیبایی با انسان‌ها کاملاً فرق داشت.

به طور کلی برای آدم‌ها، سر کوچیک،‌اینکه​ بینی و خط فک صاف و چشم‌های‌بهش​ درشت و متناسب، معیارهای زیبایی محسوب می‌شن.

اما از چیزهایی که‌حالی​ اون می‌دید، کاملاً مشخص بود‌انگار​ که معیارهای زیبایی‌شناختی متفاوتی دارند.

حتی مجسمه‌هاشون هم‌فعالیت‌های​ با استانداردهای زیبایی‌فرقی​ انسانی کمی فرق داشت.

تازه، بین گوه-او-این‌ها کسانی بودند که به خاطر‌نمی‌زد​ قیافه‌شون خیلی طرفدار داشتند و شبیه یه دوزیست بودند‌بدنشون​ که جین چون-هی قبلاً تو اینترنتِ زمین دیده بود.

«انگار... اوپاروپا اینجا خیلی محبوبه.»

از روی‌حرکت​ انحنای بدنش می‌شد‌کلی​ فهمید که زنه.

اما صورتش‌دید​ دقیقاً مثل‌اقتصادی‌شون​ یه اوپاروپا بود.

و پوست روشنی هم داشت.

می‌تونست ببینه که بقیه‌جهاتی​ گوه-او-این‌ها دارن به این‌می‌گفتند​ آدم‌ماهیِ اوپاروپایی نخ می‌دن.

به نظر می‌رسید چه تو‌کلی​ یه محله‌ای مثل اینجا چه روی‌گوشت​ زمین، مردم همه‌جا مثل هم بودند.

«فکر کنم اوپاروپاها‌فعالیت‌های​ بامزه باشن. آها،‌فرقی​ اسم درستش اکسولوتل بود؟»

شاید اگه بهش‌می‌خورده​ می‌گفت یه صورت شبیه‌بهش​ دیتو، درکش راحت‌تر بود.

تو دنیای پوکمون، دیتو می‌تونه به‌یوهو​ هر چیزی تبدیل بشه، اما چشم‌ها،‌دانشجوی​ بینی و دهن خاصش هیچ تغییری نمی‌کنه.

تو ایموجی‌ها، می‌شه‌بعضی‌ها​ یه صورت شبیه‌اقیانوس​ این (· _ ·).

اگه کجش کنی، می‌شه یه صورت شبیه این :l.

به نظر می‌رسید‌می‌خورده​ این‌جور قیافه‌ها اینجا‌ارشد​ خیلی طرفدار دارن.

همون‌طور که داشت تماشا می‌کرد،

پووووووو.

صدایی شبیه‌دید​ بوق کشتی‌اقتصادی‌شون​ تو فضا پیچید.

مردم دست از کار کشیدند‌دانشجوی​ و همه با هم شروع کردند‌کبد​ به زانو زدن و سجده کردن.

بعد، همگی با زبانی‌جهاتی​ که اون نمی‌فهمید شروع‌می‌گفتند​ به فریاد زدن کردند.

شبیه یه جور‌بعضی‌ها​ مناجات بود، یا‌اقیانوس​ شاید هم یه غرش.

به نظر‌دید​ می‌رسید زبان‌اقتصادی‌شون​ مادری گوه-او-این‌ها باشه.

و از غاری در اون دوردست‌ها‌ارشد​ که به دریا راه داشت، چیزی‌جانوران​ آروم آب رو شکافت و بیرون اومد.

[واو... یه‌آدم​ همچین چیزی‌جهاتی​ هم وجود داشت؟]

[اژدها نیست... یه‌بعضی‌ها​ ایموگی؟ شاید یه‌اقیانوس​ چیزی تو همین مایه‌ها.]

چیزی بود که باید‌اقتصادی‌شون​ بهش می‌گفتند یه مار‌نداره​ غول‌پیکر یا یه ایموگی.

فقط سرش جوری بود که انگار می‌تونست راحت دو سه‌خام​ نفر رو درسته قورت بده، و روی اون سر، تاهاپا‌البته​ نشسته بود؛ همون کسی که حمله اخیر رو راه انداخته بود.

حتماً دلیلی داشته که‌جهاتی​ تو اون شبیخون از‌می‌گفتند​ این هیولا استفاده نکرده.

«اگه همچین جونوری تو‌حالی​ اون حمله قاطی ماجرا می‌شد،‌انگار​ کار اصلاً راحت پیش نمی‌رفت.»

هاله‌ای که ازش ساطع می‌شد کاملاً در‌مردم​ سطح «مار سمی روحی شش‌شاخ» نبود، اما‌آوردنش​ به نظر می‌رسید خیلی بهش نزدیک باشه.

این یعنی با‌می‌خورده​ یه جانور روحی‌ارشد​ رده‌بالا طرف بودند.

اما عجیب‌آدم​ بود، خیلی‌جهاتی​ هم عجیب.

«ترسش از یوهو‌بعضی‌ها​ وقتی که نمونه آزمایش‌گرفته​ رو خراب می‌کرد، کمتره.»

دلیلش چی می‌تونست باشه؟

بدن هر کس دیگه‌ای فقط با حس‌بهش​ کردن حضور این ایموگی از ترس خشک می‌شد،‌می‌تونستند​ اما جین چون-هی تقریباً هیچ تاثیری نگرفته بود.

یوهو، وقتی بهش می‌گفت باید نمونه‌ای رو‌اینکه​ که خراب کرده از اول درست کنه،‌بهش​ ده برابر، نه، صد برابر ترسناک‌تر بود.

«همم... حتماً یه چیزی‌حالی​ مثل اختلاف ‘کلاس کاری’‌برمی‌گشتند​ این وسط وجود داره.»

استادی که داشت از همچین موجودی‌فرقی​ به عنوان یه دانشجوی ارشد کار‌برای​ می‌کشید، پیش خودش این‌طور فکر کرد.

درست همون موقع، صورت‌عنوان​ ایموگیِ غول‌پیکر با جاده‌نمی‌زد​ کنار آبراه مماس شد.

تاهاپا پیاده شد و یکی‌شاید​ یکی، بقیه هم از آبراه‌می‌خورده​ بیرون اومدند و رفتند روی جاده.

[انگار این یاروها بعد از‌کلی​ حمله به ما، این وسط‌ها رفتن‌گوشت​ یه جای دیگه و تازه برگشتن؟]

[باید همین‌طور باشه.]

بعد از اینکه بهشون حمله شد، گروه‌بهش​ جین چون-هی قبل از هر اقدامی، برای‌موجودات​ جمع‌آوری اطلاعات به یه ویلای جداگانه رفته بودند.

این پروسه‌آدم​ چند ساعتی وقتشون‌شاید​ رو گرفته بود.

این زمان خیلی بیشتر از‌کلی​ چیزی بود که مهاجم‌ها برای رسیدن‌گوشت​ به این شهر زیرآبی نیاز داشتند.

پس قطعی بود‌فعالیت‌های​ که بین راه یه‌مردم​ جایی توقف کرده بودند.

که یعنی.

«همون‌طور که فکر می‌کردم، اونا‌شاید​ باید به جز اینجا یه‌می‌خورده​ پایگاه دیگه هم داشته باشن.»

جین چون-هی در حالی‌حالی​ که تاهاپا داشت با بقیه‌انگار​ گوه-او-این‌ها حرف می‌زد، تماشاشون می‌کرد.

بعد دید که یه آدم‌ماهی، یه زن که‌نداره​ هنوز یه انسان معمولی بود رو آورد جلو. زن‌شبیه​ گریه می‌کرد و جلوی تاهاپا یه چیزهایی فریاد می‌زد.

زن کاملاً مشخص بود که‌دانشجوی​ بیماره و حتی با ارفاق‌خام​ هم نمی‌شد گفت که سالمه.

تاهاپا دستش رو‌نمی‌خورن​ برید و خونش رو‌اینکه​ به خورد زن داد.

بعد، کسی که لباسش‌حالی​ با بقیه گوه-او-این‌ها کمی فرق‌انگار​ داشت، به تاهاپا نزدیک شد.

اون یه جعبه‌فعالیت‌های​ فلزی مشکی و لوکس‌مردم​ از تو لباسش درآورد.

وقتی جعبه رو باز‌عنوان​ کرد، یه قرص قرمز‌نمی‌زد​ تیره اون تو دیده می‌شد.

تاهاپا قرص رو‌نمی‌خورن​ برد بالا و با‌اینکه​ صدای بلند فریاد زد.

- موهبت! موهبت! این موهبت رو‌اقیانوس​ بپذیر و از این کالبد حقیر‌آدم​ انسانی‌ات رها شو! ما! پیر نمی‌شیم.

ما! مریض نمی‌شیم.

ما! سریع خوب می‌شیم! حالا.

من این‌آدم​ موهبت رو‌جهاتی​ بهت عطا می‌کنم!

بعد، همون‌طور که تاهاپا‌حالی​ قرص رو تو دهن‌برمی‌گشتند​ زن می‌گذاشت، تغییرات شروع شد.

بدن زن مثل یه بیمار‌هیچ​ صرعی شروع به لرزیدن کرد‌پول​ و اجزای صورتش کم‌کم تغییر کرد.

پوستش صاف‌تر شد و‌عنوان​ به یه آدم‌ماهی شبیه یه‌عوض​ مارمولک نسبتاً بامزه تبدیل شد.

(· _ ·)

یه صورت‌حرکت​ شبیه اوپاروپا،‌حالی​ نه، شبیه اکسولوتل.

-واو، عجب‌دید​ زیبایی! یه زیبارو!‌هیچ​ بهت تبریک می‌گم!

تاهاپا با‌گذشته​ آب و تاب‌دانشجوی​ بهش تبریک گفت.

با این حرف، آن آدم‌ماهی شیطانی که‌اینکه​ زن را آورده بود، از خوشحالی زد‌بهش​ زیر گریه و زن تازه‌تغییرشکل‌یافته را بغل کرد.

[پس معیار زیبایی بین گوئه-او-این‌ها این‌طوریه؟ اگه‌گرفته​ دقت کنم، یه جورایی می‌تونم استاندارد زیباییشون‌جهاتی​ رو درک کنم~ از چیزای بامزه خوششون میاد.]

[قیافه‌اش شبیه دیتو شده. انگار‌هیچ​ ملت اینجا چه مرد و‌پول​ چه زن، قیافه‌های دیتو-طور دوست دارن.]

همون موقع،‌گذشته​ چون-و زیر‌عنوان​ لب زمزمه کرد:

[ها... چقدر وحشتناکه.‌نمی‌خورن​ اینکه یه آدم‌یوهو​ رو... این‌طوری تغییر بدی.]

در حالی که جین چون-هی و‌اقیانوس​ ساما هیون خونسرد بودن، به نظر می‌رسید‌نمی‌خورن​ تحمل این قضیه برای چون-و خیلی سخته.

قابل درک بود.

آخه کجا‌گذشته​ همچین چیزی‌عنوان​ دیده بود؟

حتی اگه به عنوان یه تیغه‌یوهو​ سیاه کار کرده بود، اون کارها‌دانشجوی​ در نهایت مربوط به دنیای آدما می‌شد.

این دیگه‌حرکت​ واقعاً تصویر یه‌کلی​ مسیر غیرانسانی بود.

«شاید ما عجیبیم.»

تا الان متوجه نشده بود، اما‌ارشد​ شاید ما بیش از حد تو‌جانوران​ این مسیرهای غیرانسانی غرق شده بودیم.

تاهاپا بعد از اینکه به‌شاید​ یه نفر برکت داد، همراه با‌عنوان​ زیردست‌هاش به سمت دیگه‌ای راه افتاد.

اونجا یه‌حرکت​ عمارت بزرگ و‌کلی​ باشکوه قرار داشت.

با توجه به وسعت‌اقتصادی‌شون​ زیاد این شهر زیرآبی، وجود‌واحد​ همچین عمارتی اصلاً عجیب نبود.

با این حال، شکل‌عنوان​ و شمایلش کاملاً با‌نمی‌زد​ بقیه ساختمون‌ها فرق می‌کرد.

سبکی بود که‌نمی‌خورن​ جین چون-هی تا‌یوهو​ حالا ندیده بود.

حس عجیب‌حرکت​ و غریبی‌حالی​ به بیننده می‌داد.

وقتی کسی بهش نگاه می‌کرد،‌هیچ​ نگاهش جذب می‌شد و دلش می‌خواست‌داشتند​ همین‌طور به تماشا کردن ادامه بده.

«انگار این ساختمون از‌عنوان​ اوناست که روی ذهن تأثیر‌عوض​ می‌ذاره، مثل هنر تسخیر روح...»

هنر تسخیر روح.

یه تکنیک‌حرکت​ شستشوی مغزی‌حالی​ به سبک جیانگهو.

معلوم نبود باید‌فعالیت‌های​ جزو هنرهای رزمی‌فرقی​ دسته‌بندیش کرد یا طلسم‌ها.

قطعاً تو جیانگهو وجود‌عنوان​ داشت و می‌دونست که‌نمی‌زد​ یه جاهایی ازش استفاده می‌شه.

مخصوصاً تو جاهایی‌نمی‌خورن​ مثل فرقه شیطانی‌یوهو​ یا فرقه جاودانه خون.

اما جین چون-هی تا‌حالی​ حالا شخصاً تحت تأثیر هنر‌انگار​ تسخیر روح قرار نگرفته بود.

آرایشی تو قصر یخی دریای‌هیچ​ شمالی که خاطرات گذشته رو شخم‌داشتند​ می‌زد، احتمالاً نزدیک‌ترین چیز بهش بود.

دلیل عمده‌اش این بود که اخیراً شرورهایی‌بهش​ که با هنر تسخیر روح حوادث یا اتفاقات‌می‌تونستند​ بزرگی رقم بزنن، تو جیانگهو پیداشون نشده بود.

آدما به خطراتی‌نمی‌خورن​ که باهاشون روبرو‌یوهو​ نشدن، اهمیتی نمی‌دن.

[هیونگ. اون... کار جناح غیرمتعارفه.]

[چون-و، چیزی می‌دونی؟]

[تو گذشته، وقتی به عنوان یه تیغه سیاه تو‌عوض​ مأموریت بودم، چند باری همچین چیزی دیدم. یه مردی‌تامین​ بود که به اسم فرقه وودانگ، پیروان متعصب جمع می‌کرد.]

[چی؟ تو فرقه‌نمی‌خورن​ وودانگ هم از‌یوهو​ این آدما پیدا می‌شه؟]

مسخره بود.

البته می‌دونست کسایی هستن که دائوئیست می‌شن، بعد به‌واحد​ دنیای مادی برمی‌گردن، عهدشون رو می‌شکنن و آلوده به‌عزیزم​ جناح غیرمتعارف می‌شن و رفتارشون هیچ فرقی با راهزن‌ها نداره.

بهشون شمشیرزنی یاد داده می‌شد تا عدالت رو برقرار کنن،‌خام​ اما به محض اینکه از کوه پایین می‌اومدن، می‌شدن قصاب‌البته​ جون آدما و خون و عرق مردم عادی رو می‌مکیدن.

هر چقدر هم که شمشیرزنی رو بر اساس شخصیت و‌می‌خورده​ ذات طرف آموزش بدی، باز هم می‌تونی عمق ده متری آب‌موجودات​ رو اندازه بگیری، اما عمق یه وجبی دل آدم رو نه.

این یکی از بزرگ‌ترین دوراهی‌هایی‌کلی​ بود که جناح متعارف باهاش‌روز​ دست و پنجه نرم می‌کرد.

«اما اینکه فکر کنی یه‌هیچ​ دیوونه پیدا بشه که حتی‌پول​ یه فرقه شبه‌مذهبی راه بندازه.»

[اونا عملاً فقط داشتن از اسم فرقه‌بهش​ اصلی سوءاستفاده می‌کردن. تیغه سیاه باید با‌موجودات​ اینجور چیزا هم سر و کله می‌زد.]

حتی اگه تو فرقه وودانگ واقعی هم‌اینکه​ آموزش ندیده بودن، باز هم کسایی پیدا می‌شدن‌نمی‌زد​ که خودشون رو به اسم اونا جا بزنن.

[آه... فکر کنم فهمیدم.]

کسایی که‌دید​ اسم فرقه وودانگ‌هیچ​ رو لکه‌دار می‌کردن.

طبیعتاً، شمشیر وودانگ‌می‌خورده​ باید اونا رو‌ارشد​ به سزای اعمالشون می‌رسوند.

اگه نه تنها اسم فرقه رو جعل می‌کردن،‌می‌گفتند​ بلکه ازش برای جمع کردن پیروان متعصب و‌عوض​ انجام کارهای کفرآمیز استفاده می‌کردن، قطعاً مستحق مرگ بودن.

[هیونگ. آخرش مجبوریم وارد‌حالی​ اون عمارت بشیم و ته‌انگار​ و توی قضیه رو دربیاریم.]

[تابلوئه که همون‌جا دارن‌اقتصادی‌شون​ اون به اصطلاح قرص‌های برکت‌واحد​ رو می‌سازن، پس چاره‌ای نداریم.]

اونجا ریشه‌گذشته​ تمام این‌عنوان​ شرارت‌ها بود.

با اینکه یه شهر زیرآبی‌کلی​ بود، اما به نظر می‌رسید‌روز​ مفهوم روز و شب رو دارن.

وقتی زنگی به نشونه رسیدن شب‌فرقی​ به صدا دراومد، مغازه‌ها شروع به‌برای​ بستن کردن و گوئه-او-این‌ها به خونه‌هاشون برگشتن.

صدای قدم‌های عابران قطع‌عنوان​ شد و دیگه آدمای‌نمی‌زد​ زیادی تو خیابون‌ها پرسه نمی‌زدن.

برای همین، یواشکی حرکت‌جهاتی​ کردن برای اون سه‌می‌گفتند​ نفر کار خیلی سختی نبود.

هر سه نفر‌بعضی‌ها​ مستقیم به سمت‌اقیانوس​ عمارت راه افتادن.

بعد از اینکه با حساسیتشون نسبت به‌مردم​ چی، حضور افراد داخل رو ارزیابی کردن، از‌کار​ روی دیوار پریدن و به محوطه نفوذ کردن.

[هیونگ. این یاروها...‌می‌خورده​ اصلاً هیچ نگهبانی برای‌بهش​ محافظت از عمارت نذاشتن.]

[احتمالاً فکر نمی‌کنن کسی بتونه به این‌اینکه​ شهر زیرآبی نفوذ کنه. یا شایدم باورشون‌بهش​ اینه که خودشون از پس هر مزاحمی برمیان.]

حتی یه گوئه-او-این معمولی هم‌کلی​ ابهت و حضوری در حد‌روز​ یه آدم از جیانگهو داشت.

برای یه انسان، مگه نگه‌هیچ​ داشتن سرش زیر آب به مدت‌داشتند​ سه دقیقه همه‌چیز رو حل نمی‌کرد؟

آدما گونه‌ای بودن‌می‌خورده​ که نمی‌تونستن زیر‌ارشد​ آب نفس بکشن.

نیازی نبود‌آدم​ دست‌هاشون رو به‌شاید​ خون آلوده کنن.

همون موقع،‌حرکت​ چون-و به‌حالی​ حرف اومد:

[هیونگ. داره‌دید​ از اقامتگاه داخلی‌هیچ​ دود بلند می‌شه.]

وقتی از دیوار‌می‌خورده​ عمارت گذشتن، صحنه نسبتاً‌بهش​ روشنی جلوشون نقش بست.

برای روشن کردن محیط‌جهاتی​ اطراف از مرواریدهای درخشان‌می‌گفتند​ و فانوس استفاده شده بود.

یه عمارت زیرزمینی.

نه، با توجه‌فعالیت‌های​ به موقعیتش، باید‌فرقی​ بهش می‌گفتن عمارت زیردریایی؟

تو باغ زیبا، درخت‌های کمیابی‌دانشجوی​ که تا حالا ندیده بود‌خام​ تو رنگ‌های مختلف شکوفه داده بودن.

نمی‌دونست از چه ترفندی استفاده کردن، اما‌اینکه​ مرجان‌های زنده‌ای هم اونجا بود که جوری‌بهش​ طراحی شده بودن انگار واقعاً کف دریاست.

مرواریدهایی به بزرگی‌بعضی‌ها​ یه آدم هم‌اقیانوس​ به چشم می‌خورد.

«صدفش چقدر باید بزرگ‌اقتصادی‌شون​ بوده باشه که همچین چیزی‌واحد​ رو تو خودش جا داده؟»

با عبور از اون منظره‌سازی‌دانشجوی​ زیبا، همون‌طور که چون-و گفته‌خام​ بود، یه دودکش بزرگ دید.

دود از دودکش‌نمی‌خورن​ بیرون می‌زد، انگار‌یوهو​ داشتن چیزی رو می‌سوزوندن.

صحنه نسبتاً نادری بود.

تا جایی که اون دیده‌هیچ​ بود، گوئه-او-این‌ها حتی برای آماده کردن‌داشتند​ غذاشون هم از آتیش استفاده نمی‌کردن.

به نظر‌گذشته​ می‌رسید غذای‌عنوان​ اصلی‌شون ماهی خامه.

اینکه تو همچین‌نمی‌خورن​ جایی چیزی رو‌یوهو​ بسوزونن؟ طبیعتاً مشکوک بود.

هر سه نفر بلافاصله سر‌کلی​ و ته به تیرهای سقف اقامتگاه‌گوشت​ داخلی چسبیدن و یواشکی رفتن داخل.

ناولها | novelha.net