چپتر 388: بخش ۳۸۸
0«هوو... اینجا جهنم پزشکاست.»
طیف گستردهای از علائم مختلف یکی پس از دیگریبیماری خودشون رو نشون میدادن و تنها وجه مشترکشون اینوحشتناکیه بود که همه از یک چاه آب استفاده میکردن.
به نظر میرسید هیچ دورهریشهکن نهفتگیای وجود نداره، اما همهخاص تو مراحل اولیه علائم تب داشتن.
بعد، حدود یک هفتهعصر که میگذشت، سروکله درد شکمیکشور و بثورات پوستی پیدا میشد.
بعضیها معدهدرد نمیگرفتن،بشه اما تعداد قابلتوجهیکافهتریای از شکمدرد شکایت داشتن.
حتی بیمارانی هم بودن کهنبضشون بعد از حدود یک ماه،هست به دلایل نامعلومی خودبهخود خوب میشدن.
«... باید نبضشون رو با دقت بیشتری چکشیوع کنم، اما یه بیماری هست که بهش مشکوکممبتلایان و با همه این علائمِ همپوشان جور درمیاد.»
تب حصبه.
بیماری وحشتناکیه که حتی تو دوران مدرن هم اگه درماننبود اولیهاش انجام نشه، نرخ مرگومیرش بین ده تا بیست درصده،کنه هرچند با درمان زودهنگام، این آمار به زیر یک درصد میرسه.
حتی فرضیهای وجود داره که میگه این بیماری باعثبیماری مرگ خیلیها تو آتن باستان شده و یکی ازوحشتناکیه عواملی بوده که به عصر طلایی آتن پایان داده.
با اینکه تو کشور من تقریباً ریشهکن شده، اماهتل تو سال ۲۰۱۷ یه شیوع حصبه تو یه هتلکافهتریای خاص اتفاق افتاد که باعث شد هتل موقتاً بسته بشه.
یکی از مبتلایان، آشپز کافهتریای یه شرکت بود که حالش اصلاًریشهکن خوب نبود و بیشتر از ده بار به بیمارستان مراجعه کرده بود،آشپز اما چون مدیرهاش مجبورش کرده بودن کار کنه، عفونت بیشتر پخش شد.
غیر از اون، مواردمبتلایان ابتلا از خارج ازحالش کشور هم وجود داشت.
موارد کمتعدادی هم نبودن که افراددقت موقع سفر به جاهایی مثل هندمشکوکم و جنوب شرقی آسیا بهش مبتلا میشدن.
بهطور خاص، موردی بود کهریشهکن یه گروه تو تور هند،خاص همگی با هم بهش مبتلا شدن.
«برای کشورهایی که بهعنوان مناطق بومی مزمن حصبه شناخته میشن، حتماً قبل از۲۰۱۷ رفتن واکسن بزنید و اگه بعد از برگشت تب کردید یا حالتون بدحالش شد، سریع برید بیمارستان و به دکترتون بگید به کدوم کشورها سفر کردید.»
فقط همین کار کافیه.
گاهی اوقات به دلایل نامعلومی، بعضی از بیمارانکنم اصرار دارن این واقعیت رو که به هنددرمیاد یا جنوب شرقی آسیا سفر کردن، پنهان کنن.
از اونجا بهکشور بعد، دکتر بایدسال خودش بهتنهایی کارآگاهبازی دربیاره.
حصبه یه بیماری عفونیعصر سیستمیک حاده که توسطاینکه نوعی باکتری سالمونلا ایجاد میشه.
البته، برخلاف تصوراتبشه غلط رایج، همهکافهتریای باکتریهای سالمونلا مشکلساز نیستن.
بهطور معمول، این باکتری تو دستگاهدقت گوارش انسانها و خزندگان پیدا میشه؛مشکوکم بعضیهاشون مفیدن و بعضی دیگه بهشدت خطرناک.
چنین میکروبهایی میتونن فقط با تماس فرد باشیوع پوست یه خزنده یا دوزیست منتقل بشن ومبتلایان از طریق مدفوع فرد آلوده بیشتر پخش میشن.
وقتی تعداد باکتریهای واردشده به بدن، بسته بهاینکه فرد، به حدود یک میلیون تا بیش از یکاتفاق میلیارد برسه، باکتریها بهطور جدی شروع به تکثیر میکنن.
نکته خندهدار اینجاست که اگه اینکافهتریای باکتری وارد بدن دامهایی مثل گاوبار یا خوک بشه، اتفاق خاصی نمیفته.
خیلی راحت برای خودش زندگینبضشون میکنه و صحیح و سالمهست از طریق فضولاتشون دفع میشه.
و کسی که ازتقریباً آب رودخونه آلوده بهشیوع اون فضولات بنوشه، مبتلا میشه.
«تو دوران مدرن، آزمایش کشتطلایی خون و در کنارش آزمایش کشتریشهکن مغز استخوان، میتونه تشخیص صددرصدی بده.»
حس دژاووبسته دارم، شبیهمبتلایان وضعیت هند.
بسیاری از بیمارانی که به اونجا سفر کردن بهش مبتلا میشن؛ فضولاتمشکوکم افراد یا حیوانات آلوده تو آب شناور میشه و اگه با اونانجام آب دستهاتون رو بشورید یا غذا درست کنید، غذا بهطور طبیعی آلوده میشه.
حتی میتونه ازکشور طریق اجساد مردگانسال هم پخش بشه.
«آخه چرا محلبوده تدفین آسمانی روپایان اونجا قرار دادن؟»
بهم گفته بودن مکانیمبتلایان که پیشگوی الهی قبلی تعییناصلاً کرده بود، جای دیگهای بوده.
به خاطر ماهیت تدفین آسمانی، مهمدقت نیست مکانش چقدر خوب باشه، درمشکوکم نهایت باکتریها از طریق هوا پخش میشن.
تو دنیایی با طبیعت وحشی که بیدها بهشیوع اندازه سر انسانن و عقابها به بزرگی چادر،مبتلایان جلوگیری از ضیافت حیوانات با اجساد کار آسونی نیست.
در واقع، گاهی اوقات این باور وجودداده داره که اگه حیوانات بخش زیادی از جسدهتل رو بخورن، یعنی متوفی به جای خوبی رفته.
در نهایت، چون نمیشه جلویآشپز این نوع انتقال عفونت رو گرفت،بیشتر این کار تو جمهوری کره غیرقانونیه.
به همین دلیل،میشدن تدفین پرندهای و تدفینبیشتری آبی هم غیرقانونی هستن.
مغولستان هم تو گذشته سنتریشهکن تدفین آسمانی داشت، اما الانخاص به همون دلایل جمهوری کره، غیرقانونیه.
با این حال، محل قدیمی تدفین آسمانی خیلی بهتر ازتقریباً مکانی بود که پیشگوی الهی فعلی تعیین کرده، و چونبسته از سکونتگاههای انسانی دور بود، نباید چنین اپیدمی گستردهای راه میافتاد.
«پس، آدمهایی که همونمبتلایان اول موقع رسیدنم دیدمحالش باید بیماران حصبه بوده باشن.»
و عوامل بیماریزا از اوننبضشون اجساد، از طریق حیوانات وهست رودخونه نزدیک، دارن همهجا پخش میشن.
«این... ممکنه منم گرفته باشمش.»
بیدلیل نبودعواملی اون پانچ انبهطلایی اونقدر خوشمزه بود.
«دوره نهفتگی حصبه بهطورمبتلایان متوسط حدود یک تاحالش سه هفته بود، نه؟»
هیچکس نمیدونه تومیشدن این مدت، بیماریدقت کِی ممکنه حمله کنه.
مثل همیشه، طاعونها به شرایطریشهکن انسانی اهمیتی نمیدن و مرگخاص از پیشپاافتادهترین جاها شروع میشه.
انگار همه یهبوده بمب ساعتی باپایان خودشون حمل میکردن.
با کمک پزشکان ارشد و گرفتن مداومبیشتری نبض، بعد از معاینه بیماران مختلف، بههمپوشان نظر میرسید که در نهایت همون حصبه باشه.
«بدبخت شدم.
این خیلی بده.»
نکته خندهدار ماجرا این بود کهکافهتریای خود جین چون-هی هم ممکن بودبار با این بیماری از پا دربیاد.
حتی بدتر از اون، بقیه جنگجویان عمارتبیشتری پزشکی فلس سفید هم از اون پانچهمپوشان خورده بودن، پس همهشون به فنا رفته بودن.
با این حال، اگهتقریباً بشه اسمش رو خوششانسی گذاشت،هتل یه نکته مثبت وجود داشت.
«حداقل بیماریایهعواملی که بهعصر آنتیبیوتیک جواب میده.»
تحقیقات نشون داده کهمبتلایان هر نوع آنتیبیوتیکی توحالش درمان حصبه اثر بالینی داره.
البته تو دوران مدرن، از آنتیبیوتیکهای کلاس کینولون استفاده میکنن؛هست عصاره شیمی مدرن که از مواد شیمیایی خالص ساخته شده،مدرن اما غصه خوردن برای چیزی که اینجا نیست، فایدهای نداره.
اینجا خبری از سوپرویروسها نیست و نشون داده شدههتل که پنیسیلین تو عمل بالینی مؤثره و هنوز همکافهتریای استفاده میشه، پس به اندازه کافی قابل مدیریت بود.
«این باز بهتر از وباست.»
چون با یه گروه بزرگ سفر میکردم، آوردنحالش همه چیز از پنیسیلین گرفته تا استرپتومایسین که هنوزمدیرهاش به تولید انبوه نرسیده بود، یه حرکت نابغهوار بود.
«خدا روخوب شکر کهباید زیاد آوردم.»
اما مشکل این نبود.
مشکل اصلی، عوارضیبوده بود که با پیشرفتداده حصبه به وجود میاومد.
اول از همه، اگه سوراخشدگی روده اتفاق بیفته، روده سوراخشدهنبود باید با جراحی برداشته بشه و مقدار زیادی آنتیبیوتیک برایکنه از بین بردن باکتریهای بیهوازی با شدت بالا مصرف بشه.
هرچند کهخوب هر آنتیبیوتیکی روینبضشون حصبه جواب میده.
«دو سه روز طول میکشه تاسال تب پایین بیاد... حداقل پنج روزافتاد تا دمای بدن به حالت عادی برگرده.
حتی بعد از اینکه علائمطلایی از بین رفتن، درمان باتقریباً آنتیبیوتیک باید ادامه پیدا کنه.»
علاوه بر این، فرقه پنجآشپز سم حتماً جنگجوهاش رو میآورد،نبود پس جنگی در راه بود.
به پشتیبانی ازمیشدن شعبه عمارت پزشکیدقت فلس سفید نیاز داشتم.
اما فاصله اینجا تا شعبه...
«فکر کن، هم باید بهطلایی مریضا برسم و هم خودمتقریباً رو برای جنگ آماده کنم.»
جایی که میتونست بیشترینمبتلایان کمک رو بهمون بکنه،حالش عمارت پزشکی خانواده تانگ بود.
اما نمیتونستم خانوادهمیشدن تانگ رو قاطیدقت این ماجرا کنم.
اون وقتاینکه دیگه واقعاًتقریباً جنگ میشد.
«حالا که تصمیم گرفتمعصر این آدما رو نجات بدم...کشور دیگه راه برگشتی نیست، نه؟»
دستهاش سرد شد.
کسی روی اینمیشدن دنیای کج ودقت معوج بهش نزدیک شد.
عجیب بود.
حداقل صورتعواملی این آدمعصر کج نبود...
«هیونگ؟»
«آره. چرا این مدلی وایسادی؟»
ساما هیون سرش روتقریباً کج کرده بود وشیوع به جین چون-هی نگاه میکرد.
برای بقیه زاویه عجیبی به نظرپایان میرسید، اما تو دید جین چون-هی،سال فقط ساما هیون صاف ایستاده بود.
پدیده عجیبی بود.
ساما هیون ادامه داد:
«از جناحاینکه خون طلاییتقریباً کمک میخوای؟»
«چی؟»
«نگران نیستی که کمک گرفتن از خانوادهشرکت تانگ، قضیه رو به یه جنگ تمامعیارمراجعه بین جناح متعارف و جناح غیرمتعارف تبدیل کنه؟»
دقیقاً زده بود به هدف.
ساما هیون ادامه داد:
«یادت رفته؟ شعبه جناح خون طلایی از عمارت پزشکی خانواده تانگ بهمون نزدیکتره. هیچ جایی نیست کهاتفاق شعبهای از جناح خون طلایی اونجا نباشه؛ حتی داخل فرقه پنج سم هم هستن. و در ضمنچون اگه یادت رفته باشه، کار اصلی جناح خون طلایی از اولش اصناف تجاری و آژانسهای محافظتی بوده.»
«...قاچاق نه؟»
با این حرفمیشدن جین چون-هی، پوزخندی رویبیشتری لبهای ساما هیون نشست.
«خب ما یه سری ماموریتهایریشهکن محافظتی هم برای چیزایی انجامخاص میدیم که تعریف قانونیشون یکم سخته.»
دنیا بهعواملی این کارعصر میگه غیرقانونی.
«چرا سرتبسته رو اونجوریمبتلایان کج کردی؟»
«...»
ساما هیون فقط لبخند زد.
بعد گفت:
«به هر حال، ازشونمبتلایان استفاده میکنی دیگه، نه؟حالش از جناح خون طلایی.»
«قراره درخواستایخوب زیادی داشتهباید باشم. مشکلی نیست؟»
«نه. این پولیئه که خودت برام درآوردی،۲۰۱۷ پس نگران نباش و ازش استفاده کن.بسته اصلاً برای همین به این مقام رسیدم دیگه.»
«به آنتیبیوتیکهای بیشتری از عمارت پزشکی فلس سفید نیاز دارم. فکرریشهکن کنم باید مقدار زیادی رو منتقل کنیم. و از اونجایی کهمبتلایان ممکنه جنگ بشه، به جنگجو نیاز دارم... جنگجوهایی از جناح غیرمتعارف.»
«پس نمیخوای قضیهبشه به جنگ بینکافهتریای جناحها کشیده بشه.»
جین چون-هی سر تکون داد.
«راستش رو بخوای، نمیدونم. برای اعدام این آدما، باید باخاص ما بجنگن و این یعنی خون بیشتری ریخته میشه. این کاراصلاً خیلی غیرمنطقیه. از نظر عقلی، باید دنبال گفتگو و سازش باشن.»
با اینعواملی حرف، ساماعصر هیون خندید.
«اما خودت همبشه میدونی که اینطوریکافهتریای نمیشه، مگه نه هیونگ~؟»
اگه اینطور بودمیشدن که روی زمیندقت هم هیچ جنگی درنمیگرفت.
اون سر دنیا، آدماتقریباً فقط برای یه پاکتشیوع سیگار به هم شلیک میکردن.
در طول تاریخبوده بشر، انسانها هیچوقتپایان موجودات خیلی منطقیای نبودن.
«میخوای یهبسته راه آسونترمبتلایان بهت بگم، هیونگ؟»
«اینکه دستم رومیشدن از این ماجرادقت بشورم و فرار کنم؟»
«آره، اگه بری، این آدما اعدام میشن. اگه این جواب نده،اتفاق دوباره قبیله مار رو اعدام میکنن. اگه حتی بعد از نابودی قبیلهبیشتر مار هم طاعون فروکش نکنه، اونوقت یه قبیله ضعیفتر رو اعدام میکنن.»
با شنیدن اینبوده حرف، پوزخندی رویپایان لبهای جین چون-هی نشست.
«و پیشگویبسته الهی رومبتلایان عوض نمیکنن؟»
ساما هیونخوب سرش روباید تکون داد.
«اگه پیشگوی الهی احمق و ضعیفسال بود، عوضش میکردن، اما از قیافهاش پیداستموقتاً که قراره مدت طولانیای تو قدرت بمونه.»
این چهرهخوانیعواملی الکی ساماعصر هیون بود.
اما وقتی پایبشه آدمبدا در میونکافهتریای بود، دقت صددرصدی داشت.
روستایی که قبیله مارتقریباً توش زندگی میکردن توشیوع زبون محلی هویابارو نامیده میشد.
تو زبون دشتهای مرکزی، معنیشطلایی یه چیزی تو مایههای «غارتقریباً مار» بود؛ یه اسم کاملاً بیمزه.
اونا با کشاورزی تو مقیاس کوچیککافهتریای این اطراف و جمعآوری میوه، گیاهانبار سمی و گیاهان دارویی زندگی میکردن.
روستایی بود که با شکار حیوانات وحشی روزگارکنم میگذروند و جمعیت مردان، زنان و کودکانش رویدرمیاد هم رفته کمی بیشتر از دویست نفر بود.
بین اونا، تعداد کسایی کهریشهکن علائم توشون شروع شده بودخاص دقیقاً سی و چهار نفر بود.
شش بیمار بدحال وجود داشت؛طلایی کسایی که دچار عوارضی مثلتقریباً سوراخشدگی یا انسداد روده شده بودن.
به عبارت دیگه، سیمبتلایان و چهار بیمار با علائماصلاً خفیف و شش بیمار بدحال.
فقط فهمیدن همینمیشدن موضوع تقریباً نصفدقت روز طول کشید.
چون تمام ساکنان روستای هویاباروریشهکن باید معاینه میشدن تا وجود یااتفاق عدم وجود بیماری توشون مشخص بشه.
طبیعتاً، جین چون-هیبوده میدونست که اینپایان کار زمان زیادی میبره.
«اما ما وقت نداریم.»
باید تمام آمادگیها رو قبل از اینکهبیشتری پیشگوی الهی جنگجوهای فرقه پنج سم روهمپوشان جمع کنه و حمله کنن، تموم میکرد.
بنابراین، دستورات جداگانهای به ساما هیونسال و جنگجوهای جوخه چهارم از سالنافتاد رزمی عمارت پزشکی فلس سفید داده بود.
اولین کاری کهبوده کرد، ایجاد یهپایان درمانگاه موقت بود.
اول از همه، جین چون-هی چادرهای سادهای برای قرنطینهاصلاً کردن بیماران برپا کرد و این چادرها به سرعتمجبورش و با تراکم بالا تو حومه روستا سبز شدن.
این کار به این دلیل امکانپذیر بود کهکنم جین چون-هی تو کره مستندهای مختلف و استریمهایی مثلحصبه «بقا به تنهایی در جنگل» رو تماشا کرده بود.
چادرهای سادهای کهکشور میشد با شاخهسال درختها و برگها ساخت.
این چادرها جلوی بارون روطلایی میگرفتن و تا حدودی در برابرریشهکن آفتاب و باد محافظت ایجاد میکردن.
از اونجایی که حصبهمبتلایان یه بیماری مسریه، قرنطینه کردناصلاً بیماران طبیعتاً اولین اولویت بود.