چپتر 178: هنر الهی ذهن دوگانه و شمشیر خرد تایجی
0«تا وقتی که هنر الهی ذهن دوگانه همون هنر الهی ذهن دوگانهست و شمشیرفرقه خرد تایجی همون شمشیر خرد تایجیه، این مشکلیه که نمیشه حلش کرد. حتی نمیتونی بهشونپیشینیانی بفهمونی. لحظهای که به بنبست بخورن، چی و خونشون، و همینطور روحیهشون در هم میشکنه.»
جاودان حقیقی میونگ-گیل، بافرقه صراحت درباره نقطه ضعف فرقهاشمخفی با جین چون-هی صحبت میکرد.
«فکر میکنی تایجی ملایمه؟ فکرموند میکنی مثل آغوش پدر و مادردلیل فقط پر از هماهنگی و آرامشه؟»
«...»
«تایجی خشن و بیکرانه. این که بهش بگی ملایم، قصهایهباقی که یا وقتی آدم تو جهل خودش بخشی از تایجیبلکه میشه میبافن، یا وقتی که ظرفیت کنترلش رو داشته باشه.»
این حرفها به خاطر این بود که اون یک نابغه بود، وخودی از قضا، به خاطر این بود که اونقدر قوی بود که بهش امپراتورزنجیره مشت میگفتن، و به نوعی، به همون اندازه هم خسته و فرسوده بود.
«پس کتابچه مخفیای که فکر میکردیم گم شده، در واقع به خوبی حفظمخفی شده بود. تا وقتی که وودانگ تو دردسر افتاد، منبع قدرتش بشه. آره...دست تا تو زمان مناسب دوباره از وودانگ محافظت کنه... پس میونگدوک ازش خبر داشت...»
آخرین قطعهبیکرانه پازل سربگی جاش قرار گرفت.
وقتی شمشیر خرد تایجی خاکستر شد و فقط ردی ازش باقی موند، مرگ رهبر فرقهشیطان به خاطر شیطان قلبی فقط به این دلیل نبود که کتابچه مخفی همون شمشیر خرد تایجینتونستن بود، بلکه به این خاطر بود که این اتفاق به خودی خود مایه شرمساری وودانگ بود.
با این حال، این نشوندهندهشیطان قلب پیشینیانی هم بود که دراتفاق نهایت نتونستن از وودانگ دست بکشن.
در میان این زنجیرهباقی احساسات بههمپیوسته، جاودان حقیقی میونگ-گیلشیطان مثل یک بچه اشک ریخت.
«به نظرت شبیه احمقهام؟»
جین چون-هیآخرین سرش روپازل تکون داد.
«نه، اصلاً.»
«نمیدونم چرا آدمای خوب اینقدر عجله دارن که برن. آخرش،قلبی فقط یه آدم بیمصرف مثل من جا میمونه، اما اوناحال بدون اینکه اینو بدونن، با عجله میذارن و میرن. هههههه...»
برای یک لحظه،بهش پیرمرد تبدیل بهقصهایه جوونِ روزهای گذشتهاش شد.
«چقدر دیگه باید زنده بمونمجاش که تازه الان شمشیر خرد تایجیموند رو بهم دادی. میونگدوک، ای احمق.»
جین چون-هی تورهبر سکوت همونجا ایستادقلبی و فقط کنارش موند.
برگردوندن شمشیر خردردی تایجی به وودانگمرگ تصمیم درستی بود.
'ارشد میونگدوک.
ببخشید کهآخرین هی ازپازل اسمت مایه میذارم.
ولی خب، امانترهبر رو درست وقلبی حسابی به وودانگ برگردوندم.'
تو این لحظهردی احساسی، جین چون-هی یهرهبر کوچولو عذاب وجدان گرفت.
'چون-و.
برادر بزرگتآخرین تمام تلاششپازل رو کرد!'
هرچند میگفتن بستگی به استعداد فرد داره،دلیل اما برای چون-و که شخصاً توسط امپراتور مشتشرمساری وودانگ انتخاب شده بود، به نظر ممکن میرسید.
'با چیزی مثل شمشیر خردموند تایجی، تبدیل شدن به استادقلبی برتر جناح متعارف کاملاً ممکنه.
من میکشمت بالا.
بزن بریم، چون-و!'
به این ترتیب، برادرفرقه قسمخوردهاش، چون-و، یه برخورد سرنوشتسازمخفی و غیرمنتظره به دست آورد.
بعد از خالی کردن دوملایم بطری شراب بود که جاودان حقیقیمیشه میونگ-گیل، شمشیر خرد تایجی رو خوند.
این همون زمانی بود که نیازقرار داشت تا احساساتش رو نسبت به وودانگرهبر و عواطفش رو برای رفتگان مرتب کنه.
بالاخره، با سختیرهبر تونست شمشیر خردقلبی تایجی رو باز کنه.
«هو... هوم...!»
'همونطور که انتظار میرفت،بگی به نظر میرسه جاودانجهل حقیقی میونگ-گیل داره درکش میکنه.'
جین چون-هی فقطقطعه میتونست حفظش کنه؛ درکگرفت کردنش براش غیرممکن بود.
اما جاودان حقیقی میونگ-گیل، از هرقلبی کلمه لذت میبرد و درکش میکرد،خودی انگار که داشت دونهدونهشون رو میبلعید.
خیلی زود،خاکستر نور عمیقی توموند چشماش پدیدار شد.
«... که اینطور. تایجی... در نهایت،قصهایه همون خودِ آدمه. حرف حکمای باستانمیبافن که میگفتن انسان یه جهان کوچیکه یعنی...»
وقتی افکار جاودان حقیقی میونگ-گیلجاش به این نقطه رسید، انرژیباقی اطرافش شروع به تلاطم کرد.
ووووووونگ—
انرژیهای یین و یانگباقی شروع به چرخش کردن وشیطان یه تایجی رو ترسیم کردن.
تا همین چند لحظه پیش،ملایم جاودان حقیقی میونگ-گیل داشت موقع نوشیدنمیشه شراب با رنجهای دنیوی خودش میجنگید.
اما با رسیدنقطعه به روشنبینی، بینهایتقرار خیرخواه و آرام شد.
خیلی زود، اون حالتفرقه هم گذرا بود و امواجمخفی پراکنده تایجی به بدنش برگشتن.
«به یهخاکستر دستاورد کوچیکباقی رسیدم. ممنونم.»
همونطور که انتظار میرفت،بگی این بار هم خبریجهل از پاکسازی مغز استخوان نبود.
با این حال، نگاه جاودانجاش حقیقی میونگ-گیل خیلی شفافتر وباقی عمیقتر از قبل شده بود.
«پس، الانمرگ وارد قلمروفرقه عرفانی شدی؟»
جاودان حقیقی میونگ-گیلردی به سوال جینمرگ چون-هی جواب داد.
«هاهاها، نه کاملاً. دقیقاً نیمقدم کمقصهایه دارم. اگه به تمرین با اینمیبافن ادامه بدم، اون موقع میتونم بهش برسم.»
'استاد منم میگفت کهپازل تازه تو مرز مرحلهخاکستر قبل از قلمرو عرفانیه.
از نظر سطح،رهبر اون دقیقاً تو هموندلیل سطح جاودان حقیقی میونگ-گیله.'
با در نظر گرفتن اختلاف سنیمرگ زیادشون، جگال لین واقعاً یه نابغهنبود بود که تو سطح مشابهی قرار داشت.
هرچند که نصفالنهارهای قطع شدهاشملایم مانعش شده بودن، اما الانبخشی واقعاً هیچ چیزی جلودارش نبود.
«داری وقتی پیشقطعه این پیرمردی به اونگرفت یکی استادت فکر میکنی؟»
تق!
از کجا فهمید؟
جین چون-هی پیشونیش رو چسبید.
«این دیگه خیلی نامردیه!»
«من همهچیز رو میبینم. به هر حال، این پسرهیمخفی شیطون. حتی از این فاصله هم فقط به فکر استادشه.پیشینیانی وفاداری بیش از حد هم یه جور بیحرمتیه، بچه جون.»
جاودان حقیقی میونگ-گیلردی برای جین چون-هیمرگ نوچنوچ کرد و گفت:
«شمشیر خرد تایجی.بهش این پیرمرد اونقصهایه رو بهت آموزش میده.»
«چی؟ ولیآخرین من یهپازل شاگرد دنیویام.»
جین چون-هیمرگ با چشمایفرقه گرد شده پرسید.
«وقتی از قبل هنر الهی ذهن دوگانهرهبر رو یاد گرفتی، این شکستهنفسیها دیگه چیه.بلکه هنرهای کوهستان لاجوردی بزرگ رو هم یاد بگیر.»
«فکر نکنم بقیهبهش تائوئیستهای فرقه وودانگ ازآدم این موضوع خوشحال بشن.»
«اگه بشه از دائو حرف زد، پس اونخاکستر دائوی ابدی نیست. اگه اون یارو بهت حسودی میکنه،دلیل مگه همین الانش هم از مسیر دائو منحرف نشده؟»
«تائوئیستها هممرگ آدم هستن،فرقه نمیشه کاریش کرد.»
«کافیه! چقدر میخوای منو بیشرم جلوه بدی؟ فکر کردی بعد از اینکه هم هنر الهیاتفاق ذهن دوگانه و هم شمشیر خرد تایجی رو برام آوردی، فقط یه چیزایی دستوپاشکسته بهت یادبههمپیوسته میدم و میفرستمت بری؟ اگه این کار رو بکنم، بعداً نمیتونم تو روی میونگدوک نگاه کنم.»
بعداً.
دلتنگی غیرقابل وصفیقطعه رو میشد توقرار این کلمات حس کرد.
رفتگان چه جایگاهی براش داشتن؟
تو جیانگهو، یه استاد مثل پدرمرگ و مادر آدم بود و یهنبود برادر رزمی مثل برادر کوچیکتر واقعی.
اون جایگاه به دلتنگیایبگی تبدیل شد که قلبشجهل رو تحت فشار میذاشت.
«و به هر حال، با شناختی کهگرفت از شخصیتت دارم، احتمالاً تا الان خوندیش.فرقه کل کتابچه مخفی رو حفظ کردی، مگه نه؟»
«من فقط قصد داشتم اصول اولیه رزمیدلیل رو مطالعه کنم. از اونجایی که دارممایه شمشیر جاودانه قطعکننده عالی رو هم یاد میگیرم.»
«اونم یه هنر نهایی الهیه، اما در مقایسه با شمشیر خرد تایجیِ فرقه ما، مثلاتفاق تفاوت بین یه بچه و یه آدم بالغه. پس بیا این کار رو بکنیم. مناحساسات شمشیر خرد تایجی رو بهت یاد نمیدم، اما اصول رزمیش رو برات توضیح میدم. چطوره؟»
جین چون-هیبیکرانه غرق دربگی افکارش شد.
پیشنهاد خوبی بود.
اما آیا شمشیر خردفرقه تایجی واقعاً روی شمشیر جاودانهمخفی قطعکننده عالی هم جواب میداد؟
هنر الهی ذهن دوگانه وموند تکنیک الهی فعالسازی مبدأ بهترینقلبی بازدهی رو نشون داده بودن.
آیا اینبیکرانه بار همبگی همینطور میشد؟
این فکر زیاد طول نکشید.
«پس ازتون خواهش میکنم. در عوض، من هنرهاینبود کوهستان لاجوردی بزرگ رو یاد نمیگیرم. فکر نکنمحال بتونم از پس یادگیری اون یکی هم بربیام.»
«نابغه، نابغهست دیگه. معمولاً آدما لهلهمرگ میزنن که حتی یه چیز بیشتر یادمخفی بگیرن. خب، باشه. همین کار رو میکنیم.»
«و در عوضِ یادبگی گرفتن هنرهای کوهستان لاجوردیجهل بزرگ، یه درخواست دیگه دارم.»
«چی هست؟»
جین چون-هی لحظهای مکث کردشیطان تا بالاخره حرفی که واقعاً تواتفاق دلش بود رو به زبون بیاره.
«...لطفاً هوایخاکستر چون-و روباقی داشته باشید.»
«خیلی بهبیکرانه برادر کوچیکتبگی اهمیت میدی.»
«بچهایه که خیلی سختی کشیده.جاش امیدوارم از این به بعدباقی فقط اتفاقات خوب براش بیفته.»
«اون پسر اگه تمام عمرش هم بهت خدمت کنه و ادای دین کنه بازممایه کمه. نه، با شناختی که از شخصیتش دارم... حتی اگه بهش بگی نه، ازبچه اوناست که ولکن نیست و به هر حال وظیفهاش رو در قبالت انجام میده.»
با شنیدن اینردی حرف، جین چون-هیمرگ زد زیر خنده.
«ادای دین و خدمت فقط در صورتی ممکنهجهل که خوب بزرگ بشه. تازه، بین برادرهای قسمخوردهباشه این حرفا چه معنیای میده؟ این فقط محبته، محبت.»
«اتفاقات امروز رو موبهمو بهش میگم. حواست باشه.خاکستر خدای من، بیخیال هنرهای کوهستان لاجوردی بزرگ بشیقلبی و به جاش برای برادر کوچیکت درخواست کنی.»
«ممنونم.»
«نیازی به تشکر نیست. به هر حال خودمفرقه هم همین قصد رو داشتم. هر چیزی کهخودی این امپراتور مشت وودانگ داره، به اون بچه میرسه.»
جین چون-هی سر تکون داد.
همین کافی بود.
جیانگهو هر طوفانیرهبر هم که به سمتشدلیل میفرستاد، چون-و زنده میموند.
این همون هدیهای بود کهموند جین چون-هی بیشتر از هرقلبی چیزی میخواست به چون-و بده.
یک ماه گذشت.
او از طریق بحث و تبادلقلبی نظر درباره اصول رزمی با جاودانخودی حقیقی میونگ-گیل، پیشرفت فوقالعادهای کرده بود.
هنوز به قلمرو تحول نرسیده بود، امارهبر تونست تمام هنرهای رزمیای که داشت روبلکه صیقل بده و با هم هماهنگ کنه.
بهخصوص پیشرفت هنر الهی ذهن دوگانهقصهایه خیرهکننده بود و او در کنترلمیبافن همزمان دو نوع انرژی بینهایت ماهر شد.
علاوه بر این، در نهایت شمشیر خرد تایجیخاکستر رو هم یاد گرفت و حالا میفهمید چرا ایندلیل هنر یکی از پنج هنر نهایی الهی محسوب میشه.
«احتمالاً بهش میگفتنرهبر مطلق، نه یکیقلبی از اون پنجتا.
قویترین در زیر آسمان.»
در هر صورت، هر کسی که یک هنرجهل نهایی الهی رو تمرین میکرد، بدون شک باورباشه داشت که هنر خودش بهترین در زیر آسمانه.
اما این هم حقیقت داشتجاش که شمشیر خرد تایجی درباقی بین اونها جایگاه ویژهای داشت.
او فهمید که قدرت واقعی این هنر بهخصوص زمانیمخفی نمایان میشه که با هنر الهی ذهن دوگانه ترکیبقلب بشه و جوهره شمشیر خرد تایجی در دفاع مطلق نهفتهست.
با هنر شمشیرزنیِ تغییر مسیر نیرومرگ با نرمی، میشد در حین ترسیم یکمخفی تایجی، تمام قدرت حریف رو منحرف کرد.
و وقتی کسی به رازملایم عمیق این هنر شمشیرزنی دستبخشی پیدا میکرد، اتفاق وحشتناکی میافتاد.
جاودان حقیقی میونگ-گیل، که تازه کتابچه مخفی شمشیر خرد تایجی روموند خونده بود و داشت باهاش تمرین میکرد، با ایجاد پدیدهای کهخودی در اون فضا تحریفشده به نظر میرسید، این موضوع رو ثابت کرد.
«آخه چهمرگ اصلی پشتفرقه این قضیهست...
این قانون چطور کار میکنه؟»
جین چون-هی رشتهاش فیزیک نبود؛ملایم هیچ راهی نداشت که بتونهبخشی این پدیده رو تفسیر کنه.
نه، قبل از اون، تو دنیایی که آدما روی آبباقی میدویدن و صخرهها رو میشکافتن، بعید به نظر میرسید حتیبلکه اگه فیزیک هم خونده بود بتونه این رو توضیح بده.
«تحریف فضا... ممکنه؟»
«وقتی اصل عمیق یین و یانگ به دائو میرسه، میشه ازدلیل طریق هنرهای کوهستان لاجوردی بزرگ اون رو خم کرد. تو همقلب باید سعی کنی با شمشیر جاودانه قطعکننده عالی خودت اجراش کنی.»
«اگه بتونم همچینبهش کاری کنم که قویترینآدم در زیر آسمان میشم.»
«هاهاها، عجب رویی داری. ولی حق با توئه. حتی برایباقی منم سخته که این رو بهطور کامل اجرا کنم. حالا بالاخرهاتفاق میفهمم چرا در گذر زمان گم شده. چون-و. تو میدونی چرا؟»
با شنیدن اینرهبر حرف، چون-و عرقش رودلیل پاک کرد و ایستاد.
تو این یک ماهباقی گذشته، چون-و دستاوردهای بزرگی داشت،شیطان حتی بیشتر از جین چون-هی.
دیدن وبیکرانه حس کردن چی،ملایم تخصص چون-و بود.
برای چون-و، اینکه شخصاً تایجی روقرار از امپراتور مشت وودانگ یاد بگیره، بدونرهبر اغراق یه فرصت تکرارنشدنی تو زندگیش بود.
چون-و به آرومیرهبر و با صدایقلبی پایین جواب داد:
«اشکالی نداره اگهردی فقط بر اساسمرگ شهودم جواب بدم، استاد؟»
«نه، بگو.»
«از نظر من، شمشیر خردجاش تایجی مثل توشهای برای یهباقی جنگجوئه که به قلمرو مرموز رسیده.»
«اوه. ادامه بده.»
«وقتی فضا تحریف شد، میتونستم جریان چی رو حس کنم. انرژی درونیای که شخص داره وخودی اصلی که برای کنترل اون انرژی درونی به کار میره. اگه هر کدوم از این دوبچه تا ناقص باشه، آدم نمیتونه یین و یانگ رو کنترل کنه و از پس تایجی هم برنمیاد.»
جاودان حقیقی میونگ-گیل، انگاربگی که از حرفهای چون-وجهل راضی باشه، ادامه داد:
«استادِ من همیشه میگفت برای عبور ازگرفت قلمرو تحول و رسیدن به قلمرو مرموز،فرقه آدم باید به تکنیک عالی ذهن-رزمی برسه.»
«تکنیک عالی ذهن-رزمی؟»
«کهکه. در اصل، چی حقیقی درونی از طریق تنفس جمع میشهدلیل و انرژی از طریق هشت نصفالنهار فوقالعاده در بدن حرکت میکنهقلب و اعمال میشه. کسی تو جیانگهو هست که این رو ندونه؟»
«میدونم که اینبهش پایه و اساسقصهایه تمام هنرهای رزمیه.»
«دقیقاً. اما وقتی به قلمرو مرموز میرسی، وارد حالت مرگباقی با اراده میشی؛ جایی که میتونی یه نفر رو فقطبلکه با نیروی اراده بکشی. مردم جیانگهو به این میگن شمشیر ذهن.»
این حالتی بود که هرشیطان کسی تو جیانگهو حداقل یکبلکه بار تصورش رو کرده بود.
«با این حال، این چیزیه که آدم با رسیدن به قلمرو مرموزنبود بهطور طبیعی بهش مسلط میشه. بعد از اون، حالتی وجود داره کهنهایت میتونی چی حقیقی رو با ذهنت کنترل کنی. اون تکنیک عالی ذهن-رزمیه.»
جین چون-هی پرسید:
«پس فرم تکاملیافتهقطعه شمشیر ذهن میشهقرار تکنیک عالی ذهن-رزمی.»
«درسته. این شمشیر خرد تایجی یکقلبی هنر رزمیه که بر اساس ذهنخودی اجرا میشه. دلیل تحریف فضا هم همینه.»
«اووووه...»
همونطور که انتظار میرفت،بگی یه آدم مدرن نمیتونستجهل این رو درک کنه.
ایده کشتن یه نفر فقط با قدرت ذهن بهردی اندازه کافی عجیب بود، اما اصل خلق یک هنر نهاییمخفی بر پایه شمشیر ذهن دیگه کاملاً فراتر از درکش بود.
«پس به خاطر همینهفرقه که حتی بعد از حفظمخفی کردنش هم نتونستم درکش کنم.»
جین چون-هی یه ایدهباقی کلی از اینکه تکنیک عالیشیطان ذهن-رزمی چی میتونه باشه، داشت.
دلیلش هم چیزی نبودبگی جز اینکه تو رمانجهل بهش اشاره شده بود.
بعدها، وقتی شیطان آسمانی یهو ها-ریونقرار به هنر الهی شیطان آسمانی مسلط میشد،رهبر میتونست از تکنیک عالی ذهن-رزمی استفاده کنه.
اما حتی تو رمان هم تنها کسایی که از هنرهای رزمی ذهن استفاده میکردن،مایه یهو ها-ریون، غول مرحله آخری که اون قرار بود شکستش بده و سه فرمانروابچه بودن؛ کسایی که بهعنوان قویترین افراد در بین ده استاد برتر جیانگهو شناخته میشدن.
بهعلاوه، تو دورانی که یهو ها-ریون فعال بود، یکی از سه فرمانروا دیگهمخفی تو این دنیا نبود؛ یا عروج کرده بود یا به مرگ طبیعی مرده بودبکشن و دو تای دیگه هم توسط مغز متفکر پنهانِ داستان به قتل رسیده بودن.
به عبارت دیگه، فقط یهو ها-ریون و غول مرحلهخودش آخر باقی مونده بودن تا بهعنوان اساتید برترِ مطلق کهبود از تکنیک عالی ذهن-رزمی استفاده میکردن، با هم درگیر بشن.
فکرش رو بکن، قرار بود اینجاقرار بخش کوچیکی از همچین تکنیک عالیمرگ ذهن-رزمیای رو ببینم و یاد بگیرم!
«آاااه...
دارم ازخاکستر این چیزای رزمیموند حسابی فاز میگیرم.»