چپتر 575: چپتر 575
0«میانگین پایین امید به زندگیکنم مردم اینجا فقط به خاطرنگاه آب و هوا یا انگلها نیست.
و احتمالاً به همین دلیله کهبگیرد مردم قصر یخی دریای شمالی روبوی باید از این میانگین حذف کرد.»
جین چون-هی متوجه چیزیاول شد که استادش بهکنم آن اشاره نکرده بود.
به هرلحنی حال، اوخشک یک پزشک بود.
نه یک سیاستمدار یا متفکر.
اصلاً قصد نداشت این همه راهبگیرد تا مناطق خارجی بیاید تا دربوی امور داخلی یک فرقه دیگر دخالت کند.
همین که فقط بیمار پیشمشکلی رویش را نجات دهد ومرکز برگردد، خودش بار سنگینی بود.
«هووو.
اول باید مشکلیدقیقاً که دقیقاً جلومهسربازی رو حل کنم.»
سربازی از مرکزهیچ درمان راه جینبگیرد چون-هی را سد کرد.
از هر زاویهای که به اودقیقاً نگاه میکردی، ویژگیهای ظاهری و رنگزاویهای موهایش شبیه مردم دشتهای مرکزی بود.
و لباسهایی که بهخشک تن داشت، با وجود سادگی،میزد کاملاً گرانقیمت به نظر میرسیدند.
سرباز به جای اینکه مثل فقراسربازی با لگد او را دور کند،ویژگیهای با احترام با جین چون-هی صحبت کرد.
«ورود ممنوعه، چونهیچ داخل بیماران مبتلابگیرد به بیماری مسری هستن.»
جین چون-هی معرفینامههووو قصر یخی دریایدقیقاً شمالی را نشان داد.
سرباز بالحنی لحنی اداری وجواب خشک جواب داد:
«میتونی بری داخل.»
لحنش کاملاً دادهیچ میزد که نمیخواهد هیچوقتی مسئولیتی به گردن بگیرد.
وقتی به داخل راهنماییاول شد، دید که مرکزکنم درمان پر از تخت است.
بوی فضولات و عرق بیماران، همراهمیتونی با بیشمار بوی دیگر ترکیب شدهمسئولیتی و تعفن وحشتناکی ایجاد کرده بود.
هوا از نالههای بیماران سنگین بود؛سربازی بعضی از آنها کاملاً بسته شده بودندظاهری و حتی دهانشان را هم بسته بودند.
با این حال، انگار کهگردن در حالت هذیان باشند، ازتخت دهانشان کف بیرون میآمد و میلرزیدند.
«این بیمار اورژانسیه...!»
هیچکدام از درمانگران کمکی نکردند.
هر کدام فقطدقیقاً با چشمانی توخالیسربازی خیره شده بودند.
تازه آنجانمیخواهد بود کهمسئولیتی جین چون-هی فهمید.
«اونا فقطسنگینی منتظرن تااول اینا بمیرن.»
در مورد یک بیماری همهگیر لاعلاج، این یک رویهمیزد معمول بود که بیماران را در یک جا جمع کنند،است قرنطینهشان کنند، منتظر مرگشان بمانند و بعد اجساد را بسوزانند.
چه به آنها دارو میدادند چه آب، چون بهزاویهای هر حال قابل درمان نبودند، این کار هدر دادن منابعلباسهایی محسوب میشد و آنها را به حال خود رها میکردند.
جین چون-هینمیخواهد با عجلهمسئولیتی جلو رفت.
او نقاط طب سوزنی بیمار را مهر و مومسربازی کرد تا تشنج را متوقف کند و بثورات پوستیموهایش را که از گردن شروع شده بود، بررسی کرد.
عجیب بود که هیچ بثوراتیجواب روی کف پاهایش وجود نداشت، اماهیچ بدنش از تب بالا داغ بود.
بیماری کهمشکلی کنارش بودجلومه به حرف آمد:
«باید میذاشتی همونطوری بمیره.»
در همان لحظه، بام، بام!
بیماری که نقاط طب سوزنیاشجواب را مهر و موم کردهنمیخواهد بود، دوباره شروع به لرزیدن کرد.
«نمیتونم این کارو بکنم.»
«همه اینجا فقط منتظرمسئولیتی روز مرگشون هستن... درمانگرراهنمایی جدیدی؟ هنوز خیلی خامی.»
جین چون-هی نقطه طب سوزنی لالدقیقاً را مهر و موم کرد تا بیمارنگاه در حال تشنج را موقتاً آرام کند.
اما اصلاً معلوماداری نبود این حالتمیتونی چقدر دوام بیاورد.
خوشبختانه، به نظر میرسید این یک تشنج عصبی ناشی از بیماریمیکردی باشد و نه مشکلی در رگهای خونی، بنابراین مهر و موم کردنکاملاً نقطه طب سوزنی لال صرفاً اقدامی برای جلوگیری از مرگ او بود.
«تو، بیمار کناری، تو همگردن کف پاهات هیچ بثوراتی نداره؟تخت آه، و همینطور کف دستهات.»
«چقدر عجیب. فقطهووو با نگاه کردندقیقاً به یکی میتونی بفهمی؟»
«نه دقیقاً.»
جین چون-هی سوالات مختلفی پرسید.
اینکه آیا جای خارشداریمسئولیتی هم هست، یا بثوراتراهنمایی از کجا شروع شدهاند.
اینکه آیا لرز،هووو تب یا درددقیقاً عضلانی داشتهاند یا نه.
و اینکه چنداداری نفر به طورمیتونی کامل بهبود یافتهاند.
«اونایی که بتونن حدود دو هفته دووم بیارن، زنده ازنگاه اینجا میرن بیرون. اونایی که نتونن، تو همین مدت میمیرن.داشت اونی که الان بیهوشش کردی پیره، جون سالم به در نمیبره.»
«پس افراد مسن بیشتر میمیرن.»
«تقریباً همینطوره.سنگینی بچهها هماول راحت میمیرن.»
جین چون-هی پساداری از گرفتن نبض او،بری با خود فکر کرد.
«این شبیه تیفوس همهگیره...؟»
در دوران مدرن،هیچ یک آزمایش خون سادهوقتی کار را راه میانداخت.
اگر فقط میتوانست بااول آزمایش تأییدش کند، خیلیکنم سریعتر و دقیقتر میشد.
اما الانلحنی چنین چیزیخشک غیرممکن بود.
کابوس فرقهمشکلی پنج سم بهکنم ذهنش خطور کرد.
«با کنار هم گذاشتنمسئولیتی همه اینا، به نظر میرسهدید که همون تیفوس همهگیر باشه.
یه بیماری همهگیرهووو که تو مناطقدقیقاً سردسیر هم پیدا میشه.»
تیفوس همهگیر.
که به طوردقیقاً کلی به عنوانسربازی ریکتزیا هم شناخته میشد.
شاید اسمش باعث شود شبیهگردن پسرعموی تب حصبه به نظر برسد،است اما یک بیماری کاملاً متفاوت بود.
این بیماری عمدتاً در مناطقمشکلی سردسیر رخ میداد و عاملمرکز آن یک حشره کوچک بود: شپش.
شپشهای آلوده به تیفوس با نیش زدن فرد، بیماریمیزد را منتقل میکنند و مدفوع تولید شده توسط شپشتخت وارد جریان خون شده و باعث این بیماری عفونی میشود.
در طول جنگ جهانی اول، حدود سه میلیون روسزاویهای بر اثر تیفوس همهگیر جان باختند و حتی تعدادمرکزی بیشتری در لهستان و رومانی در اروپای شرقی کشته شدند.
و این همه ماجرا نبود.
تعداد سربازان آلوده نیز به شدت افزایشجلومه یافت، به طوری که صد و پنجاه هزارویژگیهای سرباز در صربستان به صورت دستهجمعی جان باختند.
در نهایت، تعداد بیماران به دهها میلیون نفر رسیدمیزد و نرخ مرگ و میر بین یک تا بیستتخت درصد در نوسان بود، که آن را غیرقابل پیشبینیتر میکرد.
دلیلش این بود کهجلومه شدت آن با توجهدرمان به سن بسیار متفاوت بود.
برای افراد مسن، ضعیف و کودکان کشنده بود،راهنمایی اما میزان مرگ و میر برای بزرگسالان جوانبیشمار و سالم به میزان قابل توجهی کاهش مییافت.
به همین دلیل بوداول که بیمار در حالکنم تشنج یک پیرمرد بود.
«بعد از یک تا دوجواب هفته دوره کمون، لرز، سردرد،نمیخواهد بثورات پوستی و تب شروع میشه.
بثورات از تنه به اندامها گسترش پیدا میکنه،درمان اما ویژگی عجیبش اینه که روی صورت، کفشبیه دستها و به خصوص کف پاها ظاهر نمیشه.»
به لطف همین موضوع،مسئولیتی او توانست به سرعتراهنمایی به تیفوس همهگیر فکر کند.
«مشکل اینهسنگینی که بعدشاول چی میشه.»
ثبت شده بود که در بیماران بابری ایمنی ضعیف، علائم روانی مانند توهمات شنواییبگیرد و بینایی، گیجی و هذیان ظاهر میشود.
این به دلیلدقیقاً آسیب دیدن سیستمسربازی عصبی مرکزی بود.
وقتی این علائم روانی با بثورات پوستیوقتی همزمان میشد، معمولاً به عنوان بیمارانی درعرق نظر گرفته میشدند که کارشان تمام است.
از قضا اینجا یک منطقهمشکلی سردسیر بود، اما نه ازمرکز آنهایی که کاملاً یخ بزند.
دریاچه گرم بوداداری و دمای نسبتاًمیتونی معتدلی را حفظ میکرد.
این موضوع همراه با شکافکنم شدید بین فقیر و غنی، محیطیمیکردی عالی برای رشد شپشها ایجاد میکرد.
و آن شپشها به همهگردن جا میچسبیدند، زاد و ولدتخت میکردند و بیماری را گسترش میدادند.
«این... کاملاً با بیماریهایاول همهگیری که استادم درکنم گذشته درمان میکرد، متفاوته.»
این بیماریلحنی را میشد باجواب آنتیبیوتیک درمان کرد.
شاید تأثیرش به اندازه آنتیبیوتیکهای مدرنسربازی نبود، اما خوشبختانه طبق مقالات پزشکی، مواردیظاهری از درمانش با پنیسیلین ثبت شده بود.
طبق مقالهای که خیلی وقت پیش همینجوری برای سرگرمیدید خونده بودم، وقتی به هفت نفر پنیسیلین تزریق کردن،شده یک نفرشون مرد و شش نفر علائم بهبودی نشون دادن.
سال ۱۹۴۶. یادش آمد چقدر برایش جالب بود کهسربازی میتوانست در اتاقش از طریق اینترنت، یک مقاله خارجیموهایش را بخواند که حتی قبل از تولدش منتشر شده بود.
هیچوقت فکرش را هم نمیکرد آنمیتونی نیشخندی که به پیشرفت دنیا زدهمسئولیتی بود، در چنین موقعیتی به دردش بخورد.
البته، این فرضیه هم وجود داشت که شاید پنیسیلین خود تیفوس راویژگیهای درمان نکرده باشد، بلکه با درمان سایر عفونتهای ثانویه، به سیستم ایمنیگرانقیمت بدن فرصت داده تا توانش را برای مبارزه با ریکتزیا جمع کند.
اگر اینطور بود، استرپتومایسین هم که در سنتز پروتئین باکتریهاتخت اختلال ایجاد میکند، میتوانست مؤثر باشد. اما چون هیچ تحقیقیوحشتناکی در این زمینه وجود نداشت، جین چون-هی نمیتوانست صددرصد مطمئن باشد.
قضیه پنیسیلین هم چیزی بود کهدقیقاً کاملاً اتفاقی موقع گشتوگذار در سایتهایزاویهای مقالات خارجی به چشمش خورده بود.
در هر حال، این بیماری رویمیتونی زمین، به جز در چند منطقهمسئولیتی از آفریقا، کاملاً ریشهکن شده بود.
آنتیبیوتیکها... چقدر طول میکشهجلومه تا از عمارت پزشکیدرمان فلس سفید به اینجا برسن؟
مقداری کهنمیخواهد الان همراهش بودگردن اصلاً کفاف نمیداد.
و از همه مهمتر، چونمشکلی مشکل اصلی شپش بود، رعایت بهداشتدرمان باید در اولویت اول قرار میگرفت.
یعنی همهچیزلحنی باید شسته، ضدعفونیجواب و تمیز میشد.
اول از همه، جینجلومه چون-هی رفت تا رئیسدرمان آنجا را پیدا کند.
وقتی به دفتر رئیس رسید، دیدبگیرد که او دارد از یک ابزاربوی عجیب روی یک بیمار استفاده میکند.
سربازی به رئیس نزدیک شد و چیزی در گوشش زمزمهمرکز کرد. تازه آن موقع بود که رئیس به سمت جین چون-هیمرکزی برگشت و با زبان روان دشتهای مرکزی شروع به صحبت کرد:
«از دیدنتون خوشبختم.اداری من سنت ژرمن هستم،بری یه کیمیاگر و درمانگر.»
جین چون-هیمشکلی از حرفهای اوکنم کمی جا خورد.
ظاهرش با اون سنت ژرمنیگردن که تو رمان شیطان بهشتیتخت توصیف شده بود فرق داره.
یعنی یه آدم دیگهاول با همین اسم بود؟ فعلاًسربازی راهی برای فهمیدنش وجود نداشت.
در دفتر رئیس، یکجلومه ماکت از اسکلت ودرمان آناتومی بدن انسان قرار داشت.
اینجا، تونمیخواهد همچین جایی، ایناگردن چی کار میکنن؟
اندامهای داخلی به اندازه مدلهای مدرن دقیق و باسربازی جزئیات نبودند، اما کاملاً مشخص بود که سعی کردهاند آنهاشبیه را با گچ، تا حد امکان شبیه به واقعیت بسازند.
سنت ژرمن بااداری دیدن چهره متعجبمیتونی جین چون-هی گفت:
«اینا رو از وطنم آوردم، همونجاسربازی که روشون تحقیق میکردم. به عنوان یهظاهری مرد از غرب، تونستم براشون مجوز بگیرم.»
«مردی از غرب؟»
«آه، من اهل قاره غربیام.مشکلی اومدم قاره شرقی چون شنیدهمرکز بودم اینجا اکسیر جاودانگی پیدا میشه.»
منظورش اکسیر جاودانگی اولین امپراتور چین بود؟ اولین امپراتورمیزد خیلی وقت پیش مرده بود، اما ظاهراً هنوز هم کسانیاست پیدا میشدند که این افسانه را به یاد داشته باشند.
«که اینطور.»
«اینجا دیگه شده خونه دوم من. این روزا خیلی بهشتخت وابسته شدم، مخصوصاً از وقتی که شاگردای زیادی گرفتم. بهوحشتناکی هر حال، من درباره اژدهای الهی لباس سفید خیلی چیزا شنیدم.»
«شما لطف دارید، زیادهروی میکنید.»
سنت ژرمنلحنی مستقیم رفتخشک سر اصل مطلب:
«چی باعث شده بیاین اینجا؟»
ظاهراً رک بودن و رفتن سر اصلوقتی مطلب از ویژگیهای بارز مردم اینجا بود،عرق درست مثل ارباب قصر یخی دریای شمالی.
جین چون-هی خیلی کوتاه توضیح داد که به عنوان فرستادهمرکز اتحاد رزمی آمده است. او تشریفات را کنار گذاشت ودشتهای خیلی ساده گفت که به خاطر این بیماری همهگیر اینجاست.
«برای اطمینان باید معاینات بیشتری انجام بدم...بری اما به نظر میاد این بیماری رو میشناسم.وقتی اگه حدسم درست باشه، براش درمان وجود داره.»
او این تشخیص را بر اساس دانشمرکز پزشکی مدرن و گرفتن مکرر نبض بیمارانرنگ داده بود، اما عمداً با قطعیت حرف نزد.
میخواست واکنش اینهیچ مرد که سنت ژرمنوقتی نام داشت را بسنجد.
سنت ژرمنسنگینی جا خورداول و پرسید:
«یعنی شما درمانش رو دارین؟»
«بله، اگه حدسمدقیقاً درست باشه. یه مقدارمرکز دارو هم همراهم هست.»
سنت ژرمن فعلاً این موضوع رابگیرد پذیرفت و جین چون-هی را بهبوی سمت یکی از بیماران راهنمایی کرد.
جین چون-هی مقداری از قرصهای الهی فلس سفید راسربازی که با خود آورده بود به یک درمانگر دادموهایش و نحوه مصرف و دوز آنها را برایش توضیح داد.
سنت ژرمن گفت:
«توقع داشتم از اون چیزیکنم که بهش میگن هنر جراحینگاه استفاده کنین، این واقعاً غافلگیرکنندهست.»
«نمیتونم اینجا بیگدار به آب بزنم و ازش استفاده کنم. گذشته از اون، به نظرم همین بیماریترکیب که الان دیدیم رو میشه با درمان آنتیبیوتیکی به خوبی برطرف کرد. اما از همه مهمتر اینه کهبیرون بیماران باید شسته بشن و ملحفههاشون یا جوشانده بشه یا سوزانده بشه. شپشها باید کاملاً از بین برن.»
«حتماً اینسنگینی موضوع رواول در نظر میگیرم.»
«نه، فقط در نظر گرفتنجواب کافی نیست. اگه بهداشت درنمیخواهد اولویت نباشه، هیچ دارویی اثر نمیکنه.»
«خیالتون راحتمشکلی باشه، حتماًجلومه بهش رسیدگی میکنم.»
آه... این واقعاً نگرانکنندهست.
مهم نبود چقدر آنتیبیوتیک مصرفمشکلی شود، اگر وضعیت بهداشت بهبود پیدادرمان نمیکرد، تمام این تلاشها بیفایده بود.
نگران بود که این کارجواب در نهایت فقط باعث ایجادنمیخواهد مقاومت دارویی در باکتریها شود.
با این حال، بهجلومه نظر میرسید سنت ژرمن بیشترزاویهای به چیز دیگری علاقهمند است.
«اگه این دارو واقعاً تا اینبگیرد حد مؤثره... ممکنه روش ساخت قرص الهیفضولات فلس سفید رو به منم یاد بدین؟»
جین چون-هی سرشهووو را به نشانهدقیقاً منفی تکان داد.
«حتی اگه یادتون هم بدم، ساختنش براتون غیرممکنه. نیازمیزد به تجهیزات و فرآیندهای خیلی خاصی داره. حتی اگهتخت بخواین این تجهیزات رو اینجا بسازین، چند ماه طول میکشه.»
«آه... چقدر حیف شد.»
واقعاً ناامید به نظر میرسید.
جین چون-هی پرسید:
«میفهمم که تو موارد خیلی وخیم دیگه کاری از دستتوننمیخواهد برنمیاد و تسلیم میشین، اما ظاهراً بیمارهایی که علائم خفیفتریبوی دارن رو درمان میکنین. چطوری این کار رو انجام میدین؟»
این بار نوبتدقیقاً جین چون-هی بودسربازی که سؤال بپرسد.
سنت ژرمننمیخواهد با افتخارمسئولیتی جواب داد:
«ما هم با دارو درمان میکنیم.دقیقاً با استفاده از جیوه، که پایهزاویهای و اساس کیمیاگری ماست، و البته...»
یا خدا! جیوه!
«مخلوطش با تریاک...!»
یا خدااا! تریاککک؟
«ما یه پماد جیوه درستمشکلی میکنیم و میمالیم روی بثوراتمرکز پوستی بیمار. خیلی هم مؤثره.»
با شنیدن این حرفها، جینجواب چون-هی در کمال ناباوری ونمیخواهد شوک با خودش فکر کرد:
آااااه! این... این آدم.
اون یه کیمیاگره.
یه کیمیاگر واقعی! ازاول همون کیمیاگرهایی که برای سلامتیسربازی آدم به شدت ضرر دارن!
روی زمین هم، در قرنهای هجدهم و نوزدهم، یکیمیزد از روشهای رایج برای درمان سیفلیس این بود کهتخت ناحیه عفونی را در معرض بخار جیوه قرار میدادند.
همزمان، چیزهایی مثلدقیقاً پماد جیوه درست میکردندمرکز تا روی پوست بمالند.
طبق اسناد پزشکی، گفته میشدگردن که این کار به بیمارتخت احساس بهبودی فوری میداده است.
اما مشکل اینجا بود کهمشکلی بیمار مدتی بعد، در اثرمرکز عوارض مسمومیت با جیوه میمرد!
این همان روش درمانی معروفجواب بود: اگر بیمار را بکشی،نمیخواهد بیماری هم همراه با او میمیرد!