---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 823: پیرها دیابت نمی‌گیرند • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 823: پیرها دیابت نمی‌گیرند

0

«بذار ببینم... ههه، خداروشکر زخم خیلی‌ختم​ عمیق نیست. استخوان‌ها و تاندون‌ها خوبن.‌کمکش​ فقط باید مراقب عفونت باشیم. مادرجان؟»

«واقعاً؟ طوری نیست؟»

«مفصل‌هاتون که داره به این‌ضعف​ نرمی حرکت می‌کنه، وقتی این زخم‌شانس​ خوب بشه، دیگه می‌تونید پرواز کنید.»

«این وروجک،‌داد​ هر چی دلش‌درد​ می‌خواد میگه! که-هه-هه-هه!»

پیرزن خندید و‌کوهستان​ ضربه‌ای به پشت‌ختم​ جین چون-هی زد.

می‌گفت صبح رفته‌شانس​ بوده گیاهان دارویی‌مهر​ جمع کنه که افتاده.

معمولاً لیز خوردن و افتادن تو کوهستان‌می‌شد​ می‌تونه به مرگ ختم بشه، اما بقیه پیرزن‌هایی‌موم​ که همراهش بودن کمکش کردن تا بیاد پایین.

خیلی نگران‌داد​ بود که نکنه‌درد​ پاش شکسته باشه.

«یه بچه فقط لباسش رو می‌تکونه و بلند‌بقیه​ میشه، اما وقتی پیر میشی، حتی با باسن‌نگران​ زمین خوردن هم می‌تونه باعث شکستگی استخوان بشه.»

مخصوصاً که پوکی‌شانس​ استخوان تو سنین‌مهر​ پیری خیلی شایعه.

و تو دنیایی مثل اینجا، اینکه نتونی پاهات رو تکون‌گفت​ بدی خیلی خطرناک‌تر بود، چون حتی اگه بقیه بدنت هم سالم‌ادامه​ بود، معمولاً به خاطر ضعف و ناتوانی به مرگ ختم می‌شد.

از این لحاظ،‌درمان​ می‌شه گفت این‌اصلاً​ مادرجان شانس آورده بود؟

جین چون-هی با مهارت مهر و‌ختم​ موم نقاط طب سوزنی رو انجام‌کمکش​ داد و به درمان ادامه داد.

«مادرجان، درد داره؟»

«اصلاً درد‌بدنت​ نداره. عجیبه. همه‌ضعف​ طبیب‌های جیانگهو همین‌طورین؟»

«جای زخمتون خوب بود. برای‌درد​ همین مهر و موم نقاط‌طبیب‌های​ طب سوزنی این‌قدر خوب جواب داد.»

این دنیا به جای مواد‌مرگ​ بی‌حسی از مهر و موم‌همراهش​ نقاط طب سوزنی استفاده می‌کرد.

اما همون‌طور که داروی بی‌حسی‌مهارت​ معجزه نمی‌کرد، مهر و موم‌انجام​ نقاط طب سوزنی هم بی‌نقص نبود.

بسته به محل‌سالم​ زخم و اندازه‌اش،‌ناتوانی​ تأثیرش فرق می‌کرد.

حتی بسته به فرقه‌ادامه​ رزمی شخص، می‌تونست تأثیر‌عجیبه​ کمتر یا بیشتری داشته باشه.

«همین قضیه‌افتادن​ کار رو‌می‌تونه​ سخت‌تر می‌کنه.»

برای طبیب شدن،‌شانس​ باید چیزهای زیادی‌مهر​ رو مطالعه می‌کردی.

برای همین هم‌سالم​ این همه دکتر‌ناتوانی​ قلابی وجود داشت.

جین چون-هی درمان پا‌ادامه​ رو تموم کرد و بلافاصله‌همه​ مریض بعدی رو پذیرش کرد.

در همین حین، ساما هیون‌مرگ​ بین طبیب‌ها می‌چرخید و وسایل‌همراهش​ مورد نیاز رو جابه‌جا می‌کرد.

«هوف، فقط جابه‌جا کردن‌آورده​ وسایل تو یه مسافت‌نقاط​ کوتاهه، اما حسابی سخته. هیونگ~»

«به طرز عجیبی سخته. حتی محافظ‌های‌ناتوانی​ کاربلد هم بعد از نصف روز‌آورده​ انجام این کار از پا در میان.»

«طبیب‌های سالن پرستاری‌درمان​ آخه چطوری این‌اصلاً​ کار رو می‌کنن؟»

«وقتی طبیب‌های سالن پرستاری‌می‌تونه​ عجله دارن، از جنگجوهای‌بقیه​ سالن رزمی استفاده می‌کنن.»

همون‌طور که حرف می‌زد،‌آورده​ جین چون-هی ناگهان یک انتقال‌سوزنی​ صدا برای ساما هیون فرستاد.

[حالت خوبه؟‌بدنت​ فکر می‌کردم‌خاطر​ پیش هه-آ می‌مونی.]

[آه، نگران‌داد​ نباش. من بیشتر‌درد​ نگران توأم، هیونگ.]

دلیلش چی بود؟

طبیعتاً وقتی همچین اتفاقی‌آورده​ می‌افتاد، نباید از نگرانی‌نقاط​ برای خواهرش دیوونه می‌شد؟

به خصوص ساما هیون که حتی بعد از بزرگ شدنشون‌گفت​ هم ساما هه رو مثل یه گنجینه عزیز می‌دونست، شاید‌درمان​ به خاطر خاطره پرستاری از اون تو دوران بچگی و بیماریش.

اما بعد از اینکه فهمید بک چون-گون در‌عجیبه​ واقع نسخه دیگه‌ای از خودش تو یه دنیای‌همین​ دیگه‌ست، به نظر می‌رسید خیالش بابت هه-آ راحت شده.

«من به طور نامحسوسی از‌مرگ​ ساما هه درباره بک چون-گون‌همراهش​ پرس‌وجو کردم، اما چیز خاصی نبود.»

-آه، برادرم؟ چیز زیادی نگفت.

غذا خوردیم،‌بدنت​ یه کم‌خاطر​ تو بازار چرخیدیم.

مثل همیشه‌داد​ یه سری‌ادامه​ شوخی‌های بی‌مزه کرد.

پرسید چیزی نیاز دارم یا‌مرگ​ نه، یا اینکه جایی‌ام درد می‌کنه‌بودن​ یا نه. همین و بس. خب.

-چیز عجیبی بود؟ بود؟ چرا‌مهارت​ می‌پرسی؟ مشکوک می‌زنیا~ نگو که شما‌داد​ دو تا دعوا کردید؟ امکان نداره.

-خب... چیز خاصی نبود.

اگه بخوام به چیزی اشاره کنم، این بود‌عجیبه​ که وقتی داشتیم غذا می‌خوردیم همش بهم زل زده‌این‌قدر​ بود؟ و اینکه مدام سعی می‌کرد بهم غذا بده.

برادرم رو که می‌شناسی؟‌می‌تونه​ هی بهم غذا می‌داد.‌بقیه​ واقعاً، پشت سر هم.

و وقتی با هم‌آورده​ غذا می‌خوردیم، یهو فقط‌نقاط​ به غذا خوردنم خیره می‌شد.

همم... خودش هم خیلی می‌خورد،‌ضعف​ پس، خب. باید بگم عجیب‌گفت​ بود؟ واقعاً چیز خاصی نبود، منجی.

-...

-شما دو تا واقعاً‌می‌تونه​ دعوا کردید، مگه نه؟ برادرم‌پیرزن‌هایی​ باز یه گندی زده، درسته؟

از قضا، استادش اونجا‌آورده​ نبود، یوهو نبود، و خود‌سوزنی​ جین چون-هی هم حضور نداشت.

برای اون بک چون-گونِ عوضی،‌ضعف​ این یه فرصت تکرارنشدنی برای نفوذ‌شانس​ به عمارت پزشکی فلس سفید نبود؟

تمام کاری که وقتی اومد به عمارت پزشکی فلس سفید انجام داد این بود‌زخمتون​ که حال ساما هه رو بپرسه، بهش غذا بده، بهش شیرینی بده، برن قدم بزنن،‌نبود​ دوباره بهش غذا بده، بازم بهش شیرینی بده، و هر چی که می‌خواست براش بخره.

همه‌ش همین بود.

فکر می‌کرد شاید دستکاری‌ای تو آرایش‌های‌مهر​ دفاعی کرده باشه و حسابی بررسیشون کرد،‌ادامه​ اما اون به هیچ‌چیزی دست نزده بود.

یوهو این رو‌سالم​ تضمین کرد، پس‌ناتوانی​ حجت تموم بود.

با این فکر که نکنه طلسم عجیبی کار گذاشته باشه،‌طبیب‌های​ جاشی و ایشا که تبدیل به یک روح شده بود،‌مواد​ با هم بررسی کردن، اما هیچ خبری از این چیزها نبود.

«یعنی واقعاً جونش رو به خطر انداخت و‌بقیه​ از اون فرصت طلایی استفاده کرد فقط به خاطر‌بود​ اینکه می‌خواست یه بار صورت ساما هه رو ببینه؟»

چه معامله‌ی‌گفت​ دو سر‌آورده​ باختی. واقعاً که.

-آه، الان که فکرش‌خاطر​ رو می‌کنم، وقتی خورشید‌لحاظ​ غروب کرد برگشت و خوابید.

الان که بهش‌درمان​ فکر می‌کنم، برادرم معمولاً‌نداره​ تا دیروقت بیرون نمی‌مونه؟

به نظر می‌رسید‌کوهستان​ این تأثیر تبدیل شدنش‌اما​ به یک راکشاسا باشه.

نمی‌دونست این یارو مثل بقیه با سر ببر یا سر گوزن‌داد​ تغییر شکل می‌ده یا نه، اما با دیدن جاشی که خودش رو‌زخمتون​ کنترل می‌کرد، به نظر نمی‌رسید این یارو هم نتونه از پسش بربیاد.

وقتی این داستان رو‌خاطر​ برای ساما هیون تعریف‌لحاظ​ کرد، جواب پسره تماشایی بود.

-معلومه. هیونگ.

مطمئنم که خودش رو خوب کنترل می‌کنه، اما هنوزم یه‌همراهش​ احتمال کوچیک برای اشتباه کردن وجود داره، مگه نه؟ تا‌شکسته​ وقتی که کاملاً مطمئن نشه، عمراً شب‌ها باهاش بیرون بمونه.

بعد از اینکه فهمید اون مرد در واقع نسخه‌سوزنی​ دیگه‌ای از خودش تو یه دنیای دیگه‌ست، ساما هیون‌همه​ به یه متخصص در مورد بک چون-گون تبدیل شده بود.

-اون یارو‌بدنت​ عمراً به‌خاطر​ هه-آ آسیبی بزنه.

ترجیح میده‌داد​ شمشیر گاز‌ادامه​ بگیره و بمیره.

اما مشکل تویی، هیونگ.

اون میاد سراغت.

حتماً از‌بدنت​ دیدن تو‌خاطر​ هدفی داشته.

فکر نمی‌کنم برخوردت با‌ادامه​ اون تو مناطق خارجی‌عجیبه​ فقط یه تصادف بوده باشه.

با گفتن این حرف‌ها،‌می‌تونه​ به جین چون-هی هشدار‌بقیه​ داد که مراقب باشه.

«هه-آ برای‌گفت​ ساما هیون‌آورده​ چه جور وجودیه؟»

این باور قلبی که‌خاطر​ هر چقدر هم دیوونه بشه،‌می‌شه​ هیچ‌وقت اون رو فراموش نمی‌کنه.

از یه جهاتی، شاید‌ادامه​ این خودش یه قلمرو‌عجیبه​ نزدیک به جنون باشه.

با این حال، اینم‌می‌تونه​ راست بود که نمی‌تونست حرف‌های‌پیرزن‌هایی​ ساما هیون رو انکار کنه.

«اگه بک چون-گون قصد داشت‌مهارت​ به ساما هه آسیبی برسونه،‌انجام​ فرصت‌های زیادی براش پیش اومده بود...»

تو همون مدتی که فقط‌ضعف​ مات و مبهوت به غذا‌گفت​ خوردن خواهرش زل زده بود.

خوشبختانه، ساما‌داد​ هه متوجه‌ادامه​ چیزی نشده بود.

«برادری از یه دنیای دیگه. البته،‌ختم​ اگه بهش می‌گفتم، خیلی شانس می‌آوردم‌کمکش​ که باهام مثل یه دیوونه رفتار نکنه.»

«مریض‌های این روستا‌شانس​ تموم شدن؟ آخیش، یه‌موم​ کش و قوسی بیام–»

با رسیدن به‌سالم​ اینجای افکارش، جین چون-هی‌می‌شد​ بدنش رو کش داد.

حدود دو‌داد​ ماه از شروع‌درد​ خدمات پزشکی‌اش می‌گذشت.

روزهایی که به سفر‌می‌تونه​ تو روستاهای دورافتاده‌ی بدون درمانگاه‌پیرزن‌هایی​ و ارائه مراقبت‌های پزشکی می‌گذشت.

از اونجا که حتی‌آورده​ یه درمانگاه هم نداشتن، طبیعی‌سوزنی​ بود که جمعیتشون کم باشه.

هر روستا حدود‌سالم​ پنجاه تا نهایتاً‌ناتوانی​ سیصد نفر جمعیت داشت.

البته، با وجود اینکه تعداد نسبتاً‌اصلاً​ خوبی بود، اما اون‌قدری نبود که‌همین‌طورین​ یه طبیب بیاد و اونجا زندگی کنه.

به همین خاطر، توی‌می‌تونه​ روستاهایی مثل اینجا، معمولاً‌بقیه​ می‌ذاشتن زخم‌ها خودبه‌خود خوب بشن.

و خیلیا‌گفت​ هم وقتی وضعیتشون‌مهارت​ بدتر می‌شد، می‌مردن.

«مادربزرگ!»

«ایگو. توله‌سگ کوچولوی من،‌ادامه​ تو که باید خونه‌عجیبه​ می‌بودی، چرا دوباره اومدی؟»

«بابا بهم گفت برای پزشک‌ها‌مرگ​ یکم کیک برنجی، خرمالو و‌همراهش​ یه سری غذاهای دیگه بیارم!»

«ایگو!»

دقیقاً همون‌طور که انتظار می‌رفت.

سبدی که بچه‌درمان​ آورده بود پر‌اصلاً​ از غذاهای خوشمزه بود.

بینشون سیب‌زمینی آب‌پز هم بود.

«اوه، همون‌طور که‌شانس​ انتظار می‌رفت، تأمین‌مهر​ سیب‌زمینی موفقیت‌آمیز بوده.»

این سیب‌زمینی‌ای بود که‌خاطر​ به‌عنوان محصول امدادی بارها‌لحاظ​ و بارها اصلاح شده بود.

شاید به‌اندازه‌ی سیب‌زمینی‌های مدرن‌ادامه​ بزرگ نبود، اما باز هم‌همه​ حسابی درشت و قابل‌توجه بود.

در برابر خشک‌سالی مقاوم بود و‌ختم​ تا زمانی که حواسشون به آبیاری‌کمکش​ بیش از حد می‌بود، به‌خوبی رشد می‌کرد.

«هه هه‌گفت​ هه. همه می‌گن‌مهارت​ ممنون. ممنون! پزشک!»

«خواهش می‌کنم. کاری نکردیم که.»

جین چون-هی بعد‌درمان​ از تغییر ظاهرش، داشت‌نداره​ خدمات پزشکی ارائه می‌داد.

اگه عنوان‌هایی مثل قاضی یا‌مرگ​ پرفکت لو می‌رفت، ناگزیر باعث‌همراهش​ معذب شدن مقامات محلی می‌شد.

توی دنیایی بدون تلفن یا دوربین مداربسته، مقامات فقط‌سوزنی​ می‌دونستن که اون داره خدمات پزشکی ارائه می‌ده و‌همه​ خبر نداشتن دقیقاً داره از کدوم روستاها رد می‌شه.

«هم خدمات‌بدنت​ پزشکیه، هم‌خاطر​ یه‌جور بازرسی غیررسمی.»

هوانگ‌گو و تاندرکوئیک هم به‌اندازه‌ی کافی بدنشون‌نداره​ رو کوچیک کرده بودن و به‌عنوان یه‌زخمتون​ سگ و پرنده‌ی محلی باهاش سفر می‌کردن.

با این حال، البته‌می‌تونه​ آدم‌هایی هم بودن که اونو‌پیرزن‌هایی​ به‌عنوان دکتر الهی کوچک می‌شناختن...

«آدمای زیادی‌گفت​ نمی‌دونن که‌آورده​ من پرفکت شدم.»

دلیلش این بود‌سالم​ که اینجا یه‌ناتوانی​ روستای دورافتاده بود؟

کار به جایی نرسیده بود که مثل اون‌عجیبه​ داستان‌های ارواح بپرسن آیا اولین امپراتور شین هنوز‌همین​ زنده‌ست یا نه، اما واقعاً از دنیا بی‌خبر بودن.

«بسیار خب. می‌خواید همه با‌مرگ​ هم غذا بخوریم؟ دوست کوچولو،‌همراهش​ تو هم دلت می‌خواد بخوری؟»

«آرررره!»

همون‌طور که بچه از روی‌ضعف​ هیجان بالا و پایین می‌پرید،‌گفت​ ساما هیون به حرف اومد.

«چطوریاست که هر‌درمان​ محله‌ای می‌ریم این‌قدر‌اصلاً​ بین بچه‌ها محبوبی، هیونگ~»

«چون وقتی من هستم، چیزای خوشمزه هم‌اما​ پیدا می‌شن. تو اون سن، کسی که‌بیاد​ بهت غذای خوشمزه می‌ده، بهترین آدم دنیاست.»

جین چون-هی با‌شانس​ هر دو دستش‌مهر​ لایک نشون داد.

بعد از تموم شدن درمان‌های‌ضعف​ اون روز و موقع جمع‌گفت​ کردن چادر، روستایی‌ها یکی‌یکی دویدن سمتشون.

«ایگو، پزشکان!‌داد​ ما هم‌ادامه​ کمکتون می‌کنیم.»

«مشکلی نیست.‌افتادن​ خودمون می‌تونیم‌می‌تونه​ انجامش بدیم.»

«نه، این‌طوری نمی‌شه.‌شانس​ درمان رایگان ما‌مهر​ کار راحتی نیست...»

جین چون-هی جواب داد:

«آه، کاملاً هم رایگان‌ادامه​ نیست. ما یه مقدار‌عجیبه​ گیاهان دارویی هم قبول می‌کنیم.»

«اینکه همون رایگانه، هیونگ.»

«نه. یه هزینه‌ای داره.»

جین چون-هی‌بدنت​ حرف ساما هیون‌ضعف​ رو اصلاح کرد.

البته، اگه کسی مشکل حرکتی داشت، کاملاً رایگان‌عجیبه​ درمانش می‌کرد، اما در غیر این صورت، مجبور بود‌این‌قدر​ حداقل یه مقدار گیاه دارویی کوچیک رو قبول کنه.

وگرنه، پزشک‌هایی که بعداً‌می‌تونه​ به اینجا می‌اومدن ممکن بود‌پیرزن‌هایی​ با شرایط سختی روبه‌رو بشن.

چقدر عالی می‌شد اگه همه‌مهارت​ حسن‌نیت رو با حسن‌نیت جواب‌انجام​ می‌دادن، اما واقعیت معمولاً این‌طوری نبود.

«تازه، چیزی مثل گیاهان‌خاطر​ دارویی بار سنگینی برای‌لحاظ​ کسی که جمعشون می‌کنه نیست.»

ساما هیون با نگاه‌ادامه​ به غذایی که روستایی‌ها‌عجیبه​ آماده کرده بودن، گفت:

«واو، تو مخلفات‌کوهستان​ گوشت هم هست؟‌ختم​ و کلی هم تخم‌مرغ.»

«این یعنی‌گفت​ زندگی خیلی‌آورده​ بهتر شده.»

با شنیدن‌بدنت​ این حرف،‌خاطر​ بچه گفت:

«مامان می‌گه حتی تو فصل بهار هم‌نداره​ گرسنه نمی‌مونه، برای همین زندگی ارزش زندگی‌زخمتون​ کردن رو داره. می‌گه همه‌ش به لطف اعلی‌حضرته.»

این چیز خوبی بود.

ساما هیون با نگاهی که می‌گفت: «این لطف‌نقاط​ اعلی‌حضرت نیست، بلکه لطف هیونگ منه» به بچه‌نداره​ نگاه کرد، اما جین چون-هی عمداً نادیده‌اش گرفت.

هر چی نباشه، مگه خود‌ضعف​ اون نبود که باعث شده بود‌شانس​ مثل یه گاو نر کار کنه؟

بعد از درمان یه‌می‌تونه​ روستا، به روستای بعدی می‌رفتن‌پیرزن‌هایی​ و بعد به یکی دیگه.

سفری درست‌گفت​ مثل یه‌آورده​ دستفروش دوره‌گرد.

کم‌کم داشت حس می‌کرد ممکنه‌ضعف​ به یه دستفروش سرگردان تو‌گفت​ یه داستان تناسخ پیدا کنه.

«اگه گل‌های گندم‌سیاه مثل‌ادامه​ نمک همه‌جا پخش می‌شدن،‌عجیبه​ دیگه همه‌چیز کامل بود.»

سفری پر از سرگردانی مداوم، بدون‌ختم​ اینکه هیچ‌وقت مدت طولانی تو یه‌کمکش​ جا بمونن، مثل یه گیاه آبی شناور.

جایی که جین چون-هی‌آورده​ این بار بهش رسید،‌نقاط​ روستایی به نام دوجو بود.

این روستا‌بدنت​ جزو فرماندهی‌خاطر​ بکرین نبود.

روستایی تو یه فرماندهی دیگه بود که‌نداره​ به خاطر شراب هلویی که اون‌قدر شیرین بود‌برای​ که می‌تونست روی زبون آب بشه، شهرت داشت.

«آه، پس برای همینه که‌مرگ​ اسمش از ‹دو› به معنی هلو‌بودن​ و ‹جو› به معنی شراب میاد~»

«موارد زیادی هست که‌آورده​ تخصص و سوغات یه‌نقاط​ روستا تبدیل به اسمش می‌شه.»

«باید یکی بگیرم تا بدم به‌ناتوانی​ هه-آ. هه-آ خوب می‌تونه بنوشه. یکم ناراضیه‌مهارت​ چون نمی‌تونه داخل عمارت پزشکی مشروب بخوره.»

«چی؟ اون‌داد​ که به من‌درد​ گفت نمی‌تونه بنوشه.»

با این‌افتادن​ حرف، ساما‌می‌تونه​ هیون خندید.

«زندگی اجتماعی این‌طوری کار می‌کنه،‌مهارت​ استاد جوان عمارت~ اصولاً، ظرفیت نوشیدن‌داد​ یه زیردست رو مافوقش تعیین می‌کنه.»

«هه-آ همین الانشم رئیس سالن بازسازیه، چرا باید‌لحاظ​ به خاطر من معذب باشه؟ رئیس سالن چونا‌نقاط​ که همیشه یه جایی مشروب قایم می‌کنه و می‌خوره.»

«هه-آ هم ممکنه وقتی بزرگ‌تر‌درد​ شد همین کارو بکنه~ اما‌طبیب‌های​ خب، فعلاً فقط دلش نخواسته.»

اینم حرفی بود.

حالا که بهش فکر می‌کرد، مگه تو‌موم​ گذشته مردهایی نبودن که به ساما هه‌درد​ گیر می‌دادن تا باهاشون یه نوشیدنی بخوره؟

«مردهای زیادی بودن که بهش به‌ناتوانی​ چشم تحقیر نگاه می‌کردن و فکر‌آورده​ می‌کردن فقط یه دختر جوون و خوش‌برخورده.»

خوشبختانه، این‌داد​ روزها به‌ندرت‌ادامه​ همچین اتفاقی می‌افتاد.

ساما هه جایگاه خودش رو داشت،‌ختم​ و مگه برادرش ارباب جوان فرقه‌کمکش​ خون طلایی و قبیله هائو نبود؟

آدمای زیادی نبودن که جرئت کنن‌مهر​ مخ خواهر کوچیک‌تر همچین آدمی رو بزنن...‌ادامه​ اما خب، شاید چند نفری پیدا می‌شدن.

«توی جیانگهو به‌اندازه‌ی‌سالم​ دانه‌های شن، آدم‌ناتوانی​ دیوونه پیدا می‌شه.»

بیشتر از یه بیمار بود که باعث‌نداره​ می‌شد دلش بخواد بپرسه: «آخه وقتی اون‌زخمتون​ کارو کردی، دقیقاً با خودت چی فکر می‌کردی؟»

به‌هرحال، ساما‌افتادن​ هه ‹رسماً›‌می‌تونه​ اهل نوشیدن نبود.

«اون فقط جلوی دوستاش زیاد می‌نوشه~ بعضیا به خاطر این بهش می‌گن بی‌رحم، اما‌درد​ خب، بدون بی‌رحم بودن که نمی‌تونی به اون جایگاه برسی~ این جایگاهی نیست که فقط‌مواد​ با مهارت‌های پزشکی عالی بشه بهش رسید، درسته؟ مثل رئیس یه شعبه یا رئیس سالن.»

«آره. از اون نقطه به‌ضعف​ بعد، باید با آدما سروکله بزنی،‌شانس​ پس طبیعتاً مهارت سیاسی هم لازمه.»

با این حرف، ساما‌ادامه​ هیون دندوناش رو نشون‌عجیبه​ داد و نیشخند زد.

«همون‌طور که انتظار‌کوهستان​ می‌رفت، اون فوق‌العاده‌ست~‌ختم​ هه-آ رو می‌گم.»

ساما هه‌گفت​ مایه افتخار‌آورده​ ساما هیون بود.

حالا که کار به اینجا کشیده بود، به‌لحاظ​ نظر می‌رسید قصد داره بهترین شراب روستای دوجو‌نقاط​ رو بخره و به ساما هه تقدیم کنه.

همون‌طور که از روستایی با همچین‌اصلاً​ سوغات خاصی انتظار می‌رفت، روستای دوجو‌همین‌طورین​ بزرگ‌تر از چیزی بود که فکر می‌کرد.

جمعیتی هزار نفره!

با در نظر گرفتن نانجینگ، طبیعتاً صدای «پوف...»‌نقاط​ از دهنش خارج می‌شد، اما اون تازه از‌نداره​ روستایی با کمتر از صد نفر جمعیت اومده بود.

اگه ده برابر‌سالم​ اون در نظرش می‌گرفت،‌می‌شد​ تفاوت خیلی بزرگی بود.

«گفتن یه خانواده به اسم‌درد​ خانواده جونگ به‌عنوان کدخدای روستا‌طبیب‌های​ و بزرگ محلی خدمت می‌کنن؟»

«برای گرفتن یه‌کوهستان​ شراب خوب باید‌ختم​ تأثیر خوبی روشون بذارم~»

ساما هیون موذیانه‌شانس​ دست‌های دستکش‌دارش رو‌مهر​ به هم مالید.

«تو خودت به‌سالم​ اون کار برس، من‌می‌شد​ می‌خوام مردمو درمان کنم.»

جین چون-هی این رو‌ادامه​ گفت و حد و‌عجیبه​ مرزش رو مشخص کرد.

ساما هیون با این فکر که «همون‌طور که انتظار می‌رفت، هیونگ‌بودن​ اهل نوشیدن نیست~» ناامید به نظر می‌رسید، اما با این حال‌بچه​ انگار داشت خودش رو برای خریدن یه بطری اضافه آماده می‌کرد.

ناولها | novelha.net