---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 463: چپتر 463 • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 463: چپتر 463

0

جین چون-هی‌چیزی​ کمی خودش‌خیلی​ را گرم کرد.

«اول کار تو‌غول​ رو می‌بینم، چون-و.‌این‌قدر​ شمشیر یا مشت؟»

«با شمشیر میام.»

برخلاف لقبش، مشت آهنین‌بتونن​ تک‌چشم، چون-و توی شمشیرزنی‌فوتی​ هم حسابی مهارت داشت.

دلیل اینکه کلمه «مشت» تو لقبش بود، می‌تونست به خاطر تأثیر‌جناح​ امپراتور مشت وودانگ باشه، یا شایدم به این خاطر که برای‌بذار​ جلوگیری از کشتن آدم‌ها، آخر سر با مشت می‌افتاد به جونشون.

چون-و یک شمشیر آهنی بدون‌فوتی​ لبه رو که تو زمین‌خودت​ تمرین فرو رفته بود، برداشت.

اگه فقط یه چیزی‌باشن​ مثل مشت آهنین وودانگ‌حمله​ بود، خیلی هم خوب می‌شد...

با این وضع،‌نبودن​ این لقب کاملاً‌غول​ برازنده جناح غیرمتعارف نبود؟

«چون-و. روح وودانگ رو نشونم بده! اصل عمیق تایجی‌کاملاً​ رو یه جوری به نمایش بذار که هر کسی‌عمیق​ حتی از دور هم بتونه بفهمه مال فرقه وودانگی.»

«فهمیدم، برادر.»

چشم‌های چون-و کاملاً جدی شد.

گارد گرفت‌زیادی​ و نفس‌بتونن​ عمیقی کشید.

برادرش که روبه‌رویش ایستاده‌خیلی​ بود، هنوز حتی شمشیرش‌لقب​ را هم بیرون نکشیده بود.

در حالی که هر دو دستش را توی‌بی‌خیال​ آستین‌هایش فرو برده بود، عمداً تو حالتی پر از‌شکر​ نقطه ضعف ایستاده بود و به چون-و لبخند می‌زد.

چقدر خیالش راحته؟

آدم‌های زیادی نبودن که بتونن‌جلوی​ جلوی یه غول هشت فوتی‌راحت​ این‌قدر راحت و بی‌خیال باشن.

«به خودت‌چیزی​ فشار نیار،‌خیلی​ حمله کن.»

چشم‌های برادرش آبی بود.

همین خودش جای شکر داشت.

به این معنی‌نبودن​ بود که کاملاً‌غول​ هم دست‌کم گرفته نمی‌شد.

گانگ چی مثل‌مثل​ دود عود از نوک‌وضع​ شمشیر چون-و شکوفا شد.

عجیبه که گانگ‌غول​ چی وودانگ شکل‌این‌قدر​ جامد و سفتی نداشت.

البته در صورت نیاز می‌تونست این‌طور باشه،‌نیار​ اما شاید به خاطر همون اصل استفاده‌دست‌کم​ از نرمی برای غلبه بر سختی بود.

فرمی بود که توش تعداد بی‌شماری از‌هشت​ رشته‌های ابریشمی شمشیر دور هم جمع می‌شدن‌فشار​ تا یه گانگ چی واحد رو بسازن.

بنابراین، چی شمشیر کامل‌شده،‌خیلی​ مثل دودی که نزدیک‌لقب​ زمین حرکت می‌کنه، موج می‌زد.

جین چون-هی با‌غول​ لبخند گفت: «نسبت‌این‌قدر​ به قبل انعطاف‌پذیرتر شدی.»

«اشکالی نداره به‌بی‌خیال​ جای شمشیر چوبی از‌نیار​ شمشیر آهنی استفاده کنم؟»

«لبه‌اش که کنده. تازه، وقتی پای گانگ چی تو وسط باشه،‌بی‌خیال​ شمشیر چوبی دیگه چه فایده‌ای داره؟ یا از شدت ضربه خرد می‌شه،‌گرفته​ یا اگه بهت بخوره در هر صورت زخم کشنده‌ای به جا می‌ذاره.»

راست می‌گفت.

تو همون لحظه،‌غول​ هیکل عظیم چون-و به‌راحت​ سمت برادرش هجوم برد.

جین چون-هی نفس عمیقی کشید.

یک نفس.

جرینگ-

کی شمشیرش‌جلوی​ رو کشید؟‌هشت​ اصلاً دیده نشد.

شمشیر برادرش‌راحت​ ضربه چون-و‌باشن​ رو دفع کرد.

در کمال تعجب، چیزی‌بتونن​ که برادرش به نمایش گذاشت،‌این‌قدر​ شمشیر خرد تایجی بی‌نقصی بود.

رد شمشیر برادرش‌مثل​ تو هوا شبنم‌می‌شد​ یخ‌زده‌ای به جا می‌گذاشت.

چون-و هم مسیر‌غول​ شمشیرش رو به شمشیر‌راحت​ خرد تایجی تغییر داد.

«اوه؟»

ساما هیون که توجهش‌بتونن​ جلب شده بود، ناخودآگاه‌فوتی​ صدای تعجبی از خودش درآورد.

مثل دو طرف یک آینه، اما‌می‌شد​ با جنبه‌هایی کاملاً متفاوت، این دو‌غیرمتعارف​ نفر تایجی خودشون رو به نمایش گذاشتن.

یه جایی چون-و وقتی دید‌فوتی​ شمشیرش دیگه نمی‌تونه جلوتر بره، فهمید‌فشار​ که برادرش داره مراعاتش رو می‌کنه.

این یکم... به غرورم برمی‌خوره.

درست بعد از‌نبودن​ این فکر، شمشیر‌غول​ رو از دستش انداخت.

ناگهان شروع کرد به اجرای‌خوب​ همزمان هنرهای کوهستان لاجوردی بزرگ‌برازنده​ و نخل ده‌گانه خردکننده کوه.

«واو، چون-و.‌جلوی​ این واقعاً‌هشت​ تیز و دقیقه.»

هنرهای کوهستان لاجوردی بزرگ‌باشن​ یه تکنیک دست از یه‌آبی​ هنر نهایی و الهی بود.

نخل ده‌گانه خردکننده‌نبودن​ کوه هم یه‌غول​ تکنیک نخل بود.

شاید آدم فکر کنه چون هر دو با دست انجام می‌شن،‌جناح​ نباید خیلی سخت باشه، اما برای اینکه این کار ممکن بشه،‌بذار​ باید حسابی تو پایه‌ها عمیق می‌شدی و بعد به سراغ کاربردش می‌رفتی.

فقط تسلط‌جلوی​ به اصول‌هشت​ اولیه نبود.

برای اجرای این‌بی‌خیال​ حرکت، یه پایین‌تنه‌فشار​ قوی لازم بود.

به عبارت دیگه، قدرت تکنیک‌های دست‌غول​ یا نخل در نهایت از آزاد‌باشن​ شدن انفجاری انرژی از پاها نشأت می‌گرفت.

چون-و طوری که انگار یه استاد پیر جیانگهو‌لقب​ بود که ده‌ها سال پیش به قلمرو تحول رسیده،‌اصل​ خیلی طبیعی این دو هنر نهایی رو اجرا کرد.

«خوبه. عالی اجراش کردی.»

جین چون-هی این رو‌باشن​ گفت و نحوه گرفتن‌حمله​ شمشیرش رو تنظیم کرد.

خنده‌دار اینکه اصلاً شبیه گرفتن‌جلوی​ یه شمشیر نبود، بلکه بیشتر‌راحت​ شبیه گرفتن یه چماق بود.

نخل ده‌گانه خردکننده کوه؟

تق!

او نخل ده‌گانه خردکننده کوه رو‌فشار​ با قسمت پهن شمشیرش به پرواز‌شکر​ درآورد و مشت چون-و رو خنثی کرد.

هر بار که تایجی اون‌ها به‌غول​ هم برخورد می‌کرد، برادرش بدون خطا‌باشن​ با پهنای شمشیرش ضربه رو برمی‌گردوند.

بام، تق،‌چیزی​ بوم، بام،‌خیلی​ تق، بام، بام!

توی یه ثانیه،‌غول​ ده‌ها ضربه رد‌این‌قدر​ و بدل شد.

در حالی که چون-و به برادرش‌فشار​ حمله می‌کرد و ضرباتش رو دفع‌شکر​ می‌کرد، به یه چیزی پی برد.

برادرم الان داره به‌بتونن​ روش‌های من با چیزی که‌این‌قدر​ نیم قدم بهتره، جواب می‌ده.

یه مبارزه آموزشی!

واقعاً طاقت‌فرسا بود.

«برادر... بیش‌راحت​ از حد‌باشن​ قوی نیستی؟»

«می‌دونم، نه؟‌زیادی​ همین‌جوری یهویی‌بتونن​ قوی شدم.»

جین چون-هی لبخند ملایمی‌خیلی​ زد و تمام حملات‌لقب​ چون-وی غول‌پیکر رو دفع کرد.

شمشیر بدون لبه،‌غول​ خطوط ظریفی رو‌این‌قدر​ تو هوا رسم می‌کرد.

و درست تو لحظه‌ای که‌خودت​ چون-و آخرین ضربه‌اش رو زد،‌همین​ جین چون-هی هم به حرف اومد.

«تمومش می‌کنم.»

ترق-ترق-تق!

چون-و دیدش.

همون لحظه‌ای که شمشیر برادرش به بدن‌نیار​ عظیمش برخورد کرد، برادرش شمشیر رو عقب‌دست‌کم​ کشید تا از شدت ضربه کم کنه.

لعنتی!

بدن بزرگ چون-و‌مثل​ به پرواز دراومد‌می‌شد​ و روی زمین غلتید.

جین چون-هی گفت:

«قوی‌تر شدی،‌راحت​ اما ظرافت‌باشن​ نداری، چون-و.»

چون-و بدون اینکه‌نبودن​ حتی ناله‌ای بکنه،‌غول​ تلوتلوخوران بلند شد.

«ظرافت؟»

«اوهوم. شاید به خاطر اینه که فقط یه چشم داری.‌خودت​ فکر نکنم کسی بتونه تو بینایی حرکتی حریفت بشه، اما درک‌نمی‌شد​ فاصله‌ات یکم خامه. این باید به خاطر تک‌چشم بودنت باشه، نه؟»

این حقیقتی بود‌بی‌خیال​ که خود چون-و‌فشار​ هم ازش بی‌خبر بود.

بعد از یک‌نبودن​ لحظه فکر کردن،‌غول​ جین چون-هی گفت:

«می‌تونی اینو با حساسیتت به چی جبران کنی. باید حس‌برازنده​ چی‌ت رو تیزتر کنی و واکنش‌های دقیق‌تری نشون بدی... این‌جوری​ دیگه تو حوزه مدیتیشنه، پس بیا با هم انجامش بدیم.»

«کوک...»

قیافه چون-و درهم رفت.

تمرین با برادرش خوب‌بتونن​ بود، اما همه می‌دونستن‌فوتی​ اون تمرینات جهنمی چقدر وحشتناکه.

اون حل معماهای عجیبی که مجبورشون می‌کرد انجام‌لقب​ بدن و می‌گفت توانایی‌های شناختی رو بالا می‌بره؛‌بده​ چیزهایی که اصلاً معلوم نبود بازی‌ان یا معما.

حتی اون‌جلوی​ آدمک‌های چوبی که‌فوتی​ شبیه آدم نبودن...

با این‌راحت​ حال، می‌تونست‌باشن​ قوی‌تر بشه.

این برادرش بود‌نبودن​ که باعث شد‌غول​ به قلمرو تحول برسه.

پس حتماً بیشتر‌مثل​ بهش فشار می‌آورد تا‌وضع​ به سطح بعدی برسه.

چون-و تصمیمش رو گرفت.

«انجامش می‌دم، برادر. انجامش می‌دم!»

«نگرش خوبیه! آماده مرگ‌بتونن​ باش، چون-و! چون برادر کوچیکرمی،‌این‌قدر​ یه آموزش ویژه بهت می‌دم!»

چشمان آبی برادرش‌مثل​ در حالی که عزمش‌وضع​ را جزم می‌کرد، درخشید.

نفر بعدی ساما هیون بود.

ساما هیون‌زیادی​ روبه‌روی جین‌بتونن​ چون-هی ایستاد.

تق-

او مدام دست‌هایش‌غول​ را مشت می‌کرد‌این‌قدر​ و باز می‌کرد.

ساما هیون‌راحت​ از شمشیر‌باشن​ استفاده نمی‌کرد.

با این حال، او می‌توانست دستکش‌های‌غول​ نخ کرم ابریشم بهشتی را که‌باشن​ برادرش برایش درست کرده بود بپوشد.

برای او، این‌مثل​ دستکش‌ها از یک شمشیر‌وضع​ واقعی هم بهتر بودند.

«برادر اصلاً خسته هم نمی‌شه~»

واقعاً عجیب بود که بلافاصله بعد‌فشار​ از چنان مبارزه شدیدی با چون-و،‌شکر​ می‌توانست به سراغ مبارزه تمرینی بعدی برود.

حتماً هر‌زیادی​ روز بی‌وقفه‌بتونن​ تمرین می‌کرد.

در اینجا، تمرین بی‌وقفه به معنای‌می‌شد​ چیزی بود که از رژیم تمرینی شدید‌نبود​ یک خانواده معتبر معمولی هم فراتر می‌رفت.

«احتمالاً روزی حداقل چهار‌هشت​ ساعت که می‌خوابه، مگه‌بی‌خیال​ نه؟ با این حال...»

با این وجود،‌بی‌خیال​ این یک سبک‌فشار​ زندگی دیوانه‌وار بود.

تحقیق، تمرین و درمان.

و در کنار تمام این‌ها،‌خوب​ وظایفش را به عنوان استاد‌برازنده​ جوان عمارت هم مدیریت می‌کرد؟

همین کافی بود تا آدم‌فوتی​ شک کند که آیا او‌خودت​ اصلاً انسان است یا نه.

اما به دلایلی، برادرش هیچ نشانه‌ای‌فشار​ از خستگی و فرسودگی نشان نمی‌داد‌شکر​ و فقط با خوشحالی لبخند می‌زد.

البته، این فقط‌نبودن​ چیزی بود که‌غول​ در ظاهر دیده می‌شد.

از آنجا که برادرش هم‌خوب​ انسان بود، زمان‌هایی وجود داشت‌برازنده​ که متزلزل و بی‌ثبات می‌شد.

«بدون شمشیر کریستال یخی‌هشت​ هم می‌تونه آزادانه از‌بی‌خیال​ چی یخ استفاده کنه.»

یک سلاح الهی،‌بی‌خیال​ در نهایت فقط‌فشار​ یک سلاح الهی است.

آیا کارایی آن‌نبودن​ به مهارت رزمی‌غول​ کاربر بستگی دارد؟

ساما هیون داشت محاسبات‌خیلی​ مختلفی انجام می‌داد، اما در‌کاملاً​ نهایت تصمیم گرفت بی‌خیال شود.

حریفی که‌جلوی​ روبه‌رویش بود،‌هشت​ چنین آدمی بود.

کسی که با وجود استعدادش هرگز‌فشار​ استراحت نمی‌کند و در حین استراحت‌شکر​ نکردن، هرگز گاردش را پایین نمی‌آورد.

آدمی که بدون هیچ فکر مزاحمی رو‌هشت​ به جلو حرکت می‌کند، هرگز به پشت سر‌نیار​ نگاه نمی‌کند و فقط چشم به جلو دارد.

این همان مردی‌مثل​ بود که جین‌می‌شد​ چون-هی نام داشت.

و در برابر‌غول​ چنین شخصی، حقه‌های‌این‌قدر​ سطحی جواب نمی‌داد.

«خب، هیون-آه. آماده‌ای؟»

برادرش قصد داشت صبر‌بتونن​ کند تا ساما هیون‌فوتی​ حرکت اول را انجام دهد.

با این اوصاف،‌مثل​ مگر او هم مثل‌وضع​ برادر سومشان، چون-و نبود؟

ساما هیون‌جلوی​ لبخند درخشانی‌هشت​ زد و گفت:

«پس من اومدم، برادر~»

در همان لحظه،‌نبودن​ نوک انگشتان ساما‌غول​ هیون طلایی شد.

کندن لایه‌ای از‌مثل​ هنر هزار تغییر‌می‌شد​ و ده هزار ماسک.

این مسئله فقط درباره جمجمه یک انسان‌راحت​ نبود؛ بلکه توانایی‌ای بود که می‌توانست خود‌آبی​ گانگ چی را بگیرد و خرد کند.

با این اصل عمیق، او پای یک‌نیار​ دیو غول‌پیکر را کنده بود و توانسته‌دست‌کم​ بود ضربه مهلکی به خان وارد کند.

«اوه، اون رو‌نبودن​ با دست طلایی‌غول​ پادشاه طلایی ترکیب کردی؟»

چشمان جین چون-هی در حالی که‌می‌شد​ حرکت اول ساما هیون را با‌غیرمتعارف​ شمشیر خرد تایجی دفع می‌کرد، درخشید.

تق!

او به وضوح گانگ چیِ جین چون-هی را روی‌آبی​ نوک انگشتانش حس کرده بود، اما لحظه‌ای که سعی‌دود​ کرد آن را پاره کند، ذوب شد و پراکنده گشت.

حسش مثل این بود که‌جلوی​ سعی کنی برف در حال‌راحت​ بارش را با دست‌هایت بگیری.

ساما هیون‌چیزی​ به حملاتش‌خیلی​ ادامه داد.

جین چون-هی شروع‌غول​ به جاخالی دادن از‌راحت​ حملات ساما هیون کرد.

آستین‌های بلند برادرش به‌باشن​ اهتزاز درآمد و تغییراتی‌حمله​ در فرم ایجاد کرد.

تق، ت-تق، تق!

حملات بدون تیغه، یکی‌خیلی​ پس از دیگری حملات‌لقب​ ساما هیون را دفع می‌کردند.

مثل این بود‌غول​ که بخواهی آب را‌راحت​ در دست نگه داری.

«حتی عبور‌راحت​ از این‌باشن​ هم سخته~»

شمشیر از‌زیادی​ میان انگشتانش‌بتونن​ لیز خورد.

ساما هیون دفاع برادرش را که‌می‌شد​ از فرم‌های متغیر تشکیل شده بود زیر‌نبود​ نظر گرفت و یک روزنه پیدا کرد.

او به درون آن‌هشت​ شیرجه زد و دستش را‌باشن​ در یک حرکت دراز کرد.

و درست در لحظه‌ای که ساما هیون به‌حمله​ عمق دفاع نفوذ کرد، جین چون-هی طوری پایش‌نمی‌شد​ را حرکت داد که انگار از قبل منتظرش بود.

پای جین چون-هی‌نبودن​ به ساق پای‌غول​ ساما هیون ضربه زد.

بدن ساما هیون‌مثل​ برای لحظه‌ای به عقب‌وضع​ پرت شد و افتاد!

بام!

جین چون-هی‌راحت​ ساما هیون را‌خودت​ از پشت گرفت.

«باید روی‌زیادی​ پایین‌تنه‌ات بیشتر‌بتونن​ کار می‌کردی، هیون-آه.»

«فکر کنم تنها کسی که‌خوب​ می‌تونه تو اون زمان‌بندی زیر پام‌جناح​ رو بکشه تو باشی، برادر بزرگ~»

«اوه، کلمه‌جلوی​ «زمان‌بندی» رو‌هشت​ هم یاد گرفتی؟»

چشمان جین‌راحت​ چون-هی کمی‌باشن​ گشاد شد.

در هر‌زیادی​ صورت، مبارزه تمرینی،‌جلوی​ مبارزه تمرینی بود.

جین چون-هی ادامه داد:

«هیچ‌کس نمی‌تونه حریف قدرت چنگت بشه.‌این‌قدر​ با این حال، سرعتت کمه و‌نیار​ باید روی پایین‌تنه‌ات بیشتر کار کنی.»

تق-

«همم، قدرت چنگم این‌قدر خوبه؟»

«استعداد فوق‌العاده‌ایه. ممکنه خودت حسش نکنی، اما اگه‌لقب​ فقط سرعتت رو ببری بالا، احتمالاً دیگه کسی‌بده​ پیدا نمی‌شه که بتونه در برابر چنگت مقاومت کنه.»

قدرت چنگ ساما هیون‌هشت​ حتی در برابر خان‌بی‌خیال​ هم مؤثر واقع شده بود.

این یک استعداد ارزشمند بود.

ساما هیون مدام‌نبودن​ دست‌هایش را مشت‌غول​ می‌کرد و باز می‌کرد.

«وقتی می‌بینم با یکی مثل‌خوب​ من داری مبارزه آموزشی می‌کنی،‌برازنده​ می‌فهمم که تو انسان نیستی برادر.»

«هه هه هه. نیستم؟»

جین چون-هی مثل‌بی‌خیال​ یک احمق ذوق کرد‌نیار​ و سرش را خاراند.

«در چنین مواقعی،‌نبودن​ هیچ فرقی با‌غول​ یه جنگجوی معمولی نداره.»

درست در همان‌مثل​ لحظه، یک خواجه‌می‌شد​ دوان‌دوان نزدیک شد.

«قهرمانان بزرگ، قهرمانان بزرگ!‌هشت​ یک قهرمان بزرگ دیگر‌بی‌خیال​ هم از راه رسید~»

با اینکه هنرمندان رزمی خارج از‌فشار​ قوانین آداب و رسوم قصر بودند، اما‌معنی​ او با راحتی و طبیعی صحبت می‌کرد.

پشت سر خواجه، تانگ‌بتونن​ آه، گونگ‌سون یونگ و‌فوتی​ وانگ گاک-یون وارد شدند.

«هی! چرا شماها‌مثل​ چیزی نمی‌خورید! بیاید‌می‌شد​ با ما بنوشید!»

هر سه نفرشان‌غول​ یک بطری بزرگ مشروب‌راحت​ در دست تکان می‌دادند.

یک چیز قطعی بود.

هر سه‌چیزی​ نفرشان مشروب‌خواران‌خیلی​ قهاری بودند.

به نظر می‌رسید تانگ آه، گونگ‌سون یونگ‌راحت​ و وانگ گاک-یون حتی اگر مشروب را‌آبی​ با خمره هم می‌نوشیدند، حالشان خوب بود.

اگر جایی‌شان مریض بود،‌باشن​ حتماً به آن‌ها غر می‌زدم‌آبی​ که نوشیدن را بس کنند.

اما وقتی نبضشان‌نبودن​ را گرفتم، هر سه‌هشت​ در اوج سلامتی بودند.

و به همین دلیل، برادران‌خوب​ کوچکتری که با آن‌ها نوشیده‌برازنده​ بودند، همه از هوش رفتند.

«چرا نمی‌نوشی!»

«چون دکتری‌راحت​ داری خسیس‌بازی‌باشن​ درمیاری و نمی‌نوشی؟»

«آه، چون-هی رو بگیرید. بگیریدش!»

«مجبورش کنید بنوشه!»

و این‌گونه شد.

«بس کنید. بس کنید! الکل برای سلامتی...‌نیار​ خیلی مضره... من اصلاً از طعم الکل خوشم‌گرفته​ نمیاد! چرا اون زهر ماری تلخ رو می‌نوشید؟!»

این یک عملیات جهنمی «همه رو با خودت بکش پایین»‌راحت​ بود؛ گونگ‌سون یونگ و تانگ آه من را از پشت‌شکر​ گرفته بودند و وانگ گاک-یون به زور بهم مشروب می‌داد.

«اوه؟ مشروب قصر‌مثل​ از اون چیزی‌می‌شد​ که فکر می‌کردم خوشمزه‌تره...؟»

«هی، که نمی‌خوای بزدلانه اثر‌فوتی​ الکل رو خنثی کنی، نه؟‌خودت​ نگو که ترسیدی، جین چون-هی.»

لعنتی.

از میان غرور یک‌بتونن​ انسان مدرن، غرور یک‌فوتی​ رزمی‌کار جیانگهو شعله‌ور شد.

در آن لحظه، بی‌خیال سم‌زدایی‌خوب​ شدم و چاره‌ای نداشتم جز اینکه‌جناح​ به بازیچه دست آن‌ها تبدیل شوم.

یک جشن پیروزی جهنمی.

نه... یک‌راحت​ بزم شبانه‌باشن​ رزمی‌کاران جیانگهو.

و دقیقاً‌زیادی​ همون‌جا بود که‌جلوی​ فیلم پاره شد.

ناولها | novelha.net