---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 974: فصل 974 • ⏱ 17 دقیقه

چپتر 974: فصل 974

0

اغراق نیست اگر بگویم او‌می‌کرد​ از وسواس مردم جیانگهو نسبت‌نابغه‌ست​ به هنرهای رزمی استفاده کرده است.

اگر ذهن کسی فقط کمی شفاف‌تر می‌شد،‌اتحادیه​ اگر می‌توانست خشمش را کمی راحت‌تر آرام‌مرد​ کند، آن‌وقت می‌توانست قلمرو بالاتری را ببیند.

«در حالی که تمرین هنرهای شیطانی باعث می‌شود فرد درنده‌گسترش​ و دیوانه شود و جنون تا مغز استخوانش نفوذ کند،‌اما​ این یکی، از طرف دیگر، از اصل کاملاً متضادی استفاده می‌کند.

هرچه بیشتر تمرین‌جناح​ کنی، ذهنت شفاف‌تر‌می‌مونه​ و تیزتر می‌شود.

و هرچه درک تو‌فضیلت​ از روشنگری بودایی عمیق‌تر باشد،‌مرد​ قلمرو قدرتت بالاتر خواهد رفت.»

بوکگونگ سانسان پرسید: «اگر کسی‌زیردستانش​ این رو در کنار یه‌می‌کرد​ هنر شیطانی تمرین کنه چی می‌شه؟»

«یین و یانگ همدیگه رو خنثی می‌کنن و‌افزایش​ فرد ضعیف‌تر می‌شه. با این حال، جنونش فروکش‌بیشتری​ می‌کنه و پایه‌ای برای شروعی دوباره براش فراهم می‌شه.»

«... این‌نابغه‌ای​ کار اراده‌غیرمتعارف​ خیلی زیادی می‌خواد.»

«بازم بهشون حق انتخاب‌فضیلت​ می‌ده. این یارو فکر‌می‌برد​ کرده یه جور بودیساتوای کشیتیگارباست؟»

بهتر بود‌عنوان​ قیمت بالاتری‌افزایش​ برایش می‌گذاشت.

یا اگر از این هنر غایی الهی‌طعمه‌ای​ به عنوان طعمه‌ای برای افزایش زیردستانش و گسترش‌سود​ اتحادیه پنج فضیلت استفاده می‌کرد، سود بیشتری می‌برد.

«این مرد یه نابغه‌ست.‌غیرمتعارف​ اما نابغه‌ای که برای‌غیرمتعارفی​ جناح غیرمتعارف مثل سم می‌مونه.»

«مگه هنرهای غیرمتعارفی که‌فضیلت​ توسط جناح غیرمتعارف تمرین می‌شن‌مرد​ با هنرهای شیطانی فرق ندارن؟»

«شاید باعث خنثی شدن همدیگه نشن، اما ذهنشون رو شفاف‌تر می‌کنه. تعداد کسایی که هنرهای غیرمتعارف رو تمرین می‌کنن کمتر می‌شه. البته، اون دیوانه‌هایی که‌می‌شن​ فلسفه‌های خاص خودشون رو دارن این رو یاد نمی‌گیرن. و بین جناح غیرمتعارف، فرقه‌های نسبتاً بزرگ هنرهای غیرمتعارفی دارن که به اندازه هنرهای غایی الهی قدرتمندن،‌نیازی​ بنابراین نیازی به طمع کردن برای این هنر رزمی ندارن. مال اونا ممکنه هنرهای غیرمتعارف نامیده بشه، اما به اندازه هنرهای غایی اکثر جناح‌های متعارف باثباتن.»

«آیا این ردیه‌می‌گذاشت​ که از حاکم رزمی‌طعمه‌ای​ قبلی به جا مونده؟»

«یه چیزی تو همین مایه‌ها... خب، فقط قبلی نه، هنرهای غیرمتعارفی هم هستن که حاکم رزمی فعلی به جا‌کمتر​ گذاشته. کسایی که تو نسل‌های مختلف لقب حاکم رزمی رو به دوش می‌کشن، دیوانه‌هایی هستن که هر چیزی رو‌کردن​ یاد می‌گیرن، می‌شکافن و می‌چشن؛ چه هنرهای شیطانی، چه غیرمتعارف و چه متعارف، به شرطی که بتونه قوی‌ترشون کنه.»

«فکر کنم به خاطر همینه‌می‌کرد​ که در کمال تعجب، تعداد خیلی‌اما​ کمی از جناح متعارف بینشون هست.»

«دقیقاً. به خاطر همینه که‌زیردستانش​ هنرهای غیرمتعارف زیادی از خودشون‌می‌کرد​ تو جناح غیرمتعارف به جا گذاشتن.»

«این که تا حدودی مثبته!»

«اما، خودت می‌دونی که هنرهای غیرمتعارفی که شامل اصول یه هنر‌فرق​ غایی الهی می‌شن رو به هر کسی یاد نمی‌دن. احتمالاً اراذل‌دیوانه‌هایی​ و اوباش سعی می‌کنن این هنر غایی الهی رو یاد بگیرن.»

بوکگونگ سانسان طوری به او‌می‌کرد​ نگاه کرد که انگار برای‌نابغه‌ست​ شنیدن چند کلمه امیدوارکننده التماس می‌کرد.

وضعیت برای یک‌طعمه‌ای​ استراتژیست تا این‌گسترش​ حد ناامیدکننده بود.

امپراتور جادوگری‌برایش​ در نهایت‌غایی​ چیزی گفت.

«با این که قبلاً گفتم دیوانه یکتا از وسواس مردم جیانگهو برای هنرهای رزمی استفاده کرده، اما در نهایت‌کمتر​ خیلیا تو نیمه‌راه بی‌خیالش می‌شن. مگه زندگیِ خوب و سالم داشتن آسونه؟ مخصوصاً برای کسایی که تا همین دیروز‌کردن​ قصاب آدم بودن. اگه رسیدن به روشنگری آسون بود، هر سگ و گاوی سرش رو می‌تراشید و می‌رفت بالای کوه.»

«حالا که‌اتحادیه​ بهش فکر می‌کنم،‌می‌کرد​ می‌بینم راست می‌گی.»

«علاوه بر این، لحظه عبور از یه‌اتحادیه​ مانع و ارتقا، دقیقاً به همون اندازه‌مرد​ هر هنر غایی الهی دیگه‌ای سخت خواهد بود.»

بوکگونگ سانسان آهی کشید.

با این حال،‌جناح​ حرف‌های امپراتور جادوگری‌می‌مونه​ کمی مایه تسلی بود.

فقط کمی.

«هاا... به نظر می‌رسه جناح غیرمتعارف‌گسترش​ ما با سمی که دیوانه یکتا‌بیشتری​ برای گرفتن شیاطین پخش کرده، ضعیف می‌شه.»

«اوضاع دقیقاً از همین قراره.»

«جناح متعارف خوشحال می‌شه؟»

«نه چندان. راستش رو بخوای، جناح متعارف علاقه چندانی به افزایش تعداد‌نابغه‌ای​ جنگجویان خوب نداره. این چیزیه که فقط ممکنه برای دوستان تائوئیست شائولین،‌شدن​ وودانگ یا کوه هوا مهم باشه. وضعیت برای خانواده‌های معتبر خیلی متفاوته.»

«منظورت چیه که وضعیتشون متفاوته...؟»

«رک و پوست‌کنده بهت می‌گم. اگه اراذل و اوباش جناح غیرمتعارف،‌اتحادیه​ که اونا همیشه تحقیرشون می‌کردن، با یادگیری یه هنر غایی الهی قوی‌غیرمتعارف​ بشن، اون‌وقت سعی می‌کنن تابلوی جناح متعارف رو بالای سرشون آویزون کنن.»

«خب مگه این برای جناح متعارف چیز خوبی‌غیرمتعارفی​ نیست؟ جناح غیرمتعارف تبدیل به جناح متعارف می‌شه،‌ذهنشون​ پس دیگه نیازی به ریختن خون همدیگه نیست.»

«هنوز خیلی مونده‌پنج​ تا این دنیا‌سود​ رو درک کنی.»

امپراتور جادوگری نوچ‌نوچ کرد.

با این که او استراتژیستی بود که‌طعمه‌ای​ شایستگی لقب مغز شیطانی را داشت، اما‌می‌کرد​ هنوز همه‌چیز را درباره جناح متعارف نمی‌دانست.

نه، شاید‌نابغه‌ای​ این کاملاً‌غیرمتعارف​ طبیعی بود.

از این نقطه به بعد، این‌سود​ چهره واقعی جناح متعارف بود که فقط‌جناح​ خود جناح متعارف از آن خبر داشت.

«لحظه‌ای که اونا تابلوی جناح متعارف رو آویزون کنن، دیگه جناح غیرمتعارف محسوب نمی‌شن، بلکه هجوم میارن تا‌جناح​ منافع جناح متعارف رو تیکه‌پاره کنن. فکر می‌کنی جناح متعارف ساکت می‌شینه و اینو قبول می‌کنه؟ تو گذشته، اونا‌دیوانه‌هایی​ می‌تونستن همه‌شون رو به اسم جناح غیرمتعارف تو یه دسته قرار بدن و سرکوبشون کنن، و این توجیهشون بود.»

با شنیدن این‌می‌گذاشت​ حرف‌ها، چشمان مغز‌عنوان​ شیطانی گشاد شد.

«!؟»

دعوا بر سر منافع!

جناح‌های متعارف جدید‌طعمه‌ای​ سعی می‌کردند در منافع‌اتحادیه​ جبهه روشنایی سهیم شوند!

برای جناح متعارف،‌می‌گذاشت​ این در هر‌عنوان​ صورت یک ضربه بود.

با این حال، از دیدگاه جناح غیرمتعارف،‌مگه​ این موضوع اهمیتی نداشت، زیرا این فراری‌های‌شدن​ آن‌ها بودند که با افراد جناح متعارف می‌جنگیدند.

«پس این‌اتحادیه​ به نفع مردم‌می‌کرد​ عادی تموم می‌شه.»

«درسته. اگه این مدعی‌ها بخوان ادعا کنن که از جناح متعارف هستن، نه غیرمتعارف، باید هنر متعارفی که دیوانه یکتا منتشر کرده رو به درستی بپذیرن. و‌ندارن​ برای این که مثل یه جناح متعارف رفتار کنن، به توجیه نیاز دارن. آیا اونا می‌تونن به راحتی از مردم عادی تو خیابون اخاذی کنن؟ اگه این کار‌اونا​ رو بکنن، جناح متعارف با چشمای خون‌گرفته می‌دوه میاد تا حتی یه نفرشون رو هم شده از بین ببره، با این ادعا که "اون حروم‌زاده از جناح غیرمتعارفه."»

در نهایت،‌برایش​ همه‌چیز به‌غایی​ پول ختم می‌شد.

حتی مبارزه برای توجیه‌غیرمتعارف​ نیز در جیانگهوی فعلی‌غیرمتعارفی​ تحت تأثیر پول بود.

و دیوانه یکتا...

«او هم مثل‌طعمه‌ای​ استادشه، گول توجیه‌های‌گسترش​ جناح متعارف رو نمی‌خوره.»

جناح متعارف‌برایش​ و مسیر حق‌الهی​ چیزهای متفاوتی بودند.

جناح متعارف به گروهی‌غیرمتعارف​ اشاره داشت که برای‌غیرمتعارفی​ هدفی بزرگ‌تر حرکت می‌کردند.

مسیر حق... به کسی‌فضیلت​ اشاره داشت که در‌می‌برد​ مسیر یک قهرمان قدم برمی‌داشت.

همه جناح‌های‌عنوان​ متعارف بر‌افزایش​ حق نبودند.

و همه‌برایش​ جناح‌های غیرمتعارف‌غایی​ شرور نبودند.

هیولاهای پیر جیانگهو از طریق کینه‌ها و لطف‌های بی‌شمار به‌می‌شن​ این حقیقت رسیده بودند، اما دیوانه یکتا در این سن،‌البته​ از همین حالا شروع به دیدن لایه‌های پنهان جیانگهو کرده بود.

این که جناح‌های متعارف‌فضیلت​ و غیرمتعارف، خیر و‌می‌برد​ شر انسان‌ها را تعریف نمی‌کردند.

«خب، از اونجایی که‌افزایش​ اون یه پزشکه، فکر‌پنج​ کنم همچین چیزی ممکنه.»

حتماً بیمارهای دردسرساز‌می‌گذاشت​ زیادی از جناح متعارف‌طعمه‌ای​ را تجربه کرده بود...

«در هر صورت، فرقه شیطانی احتمالاً هنرهای‌مگه​ شیطانی بیشتری منتشر می‌کنه. اگه اونا به این‌نشن​ راحتی تسلیم می‌شدن که دیگه فرقه شیطانی نبودن.»

«راستی، من نگرانم. اخیراً اطلاعاتی به دست آوردیم که نشون‌نابغه‌ست​ می‌ده اونا در حال توزیع کتابچه‌های هنرهای شیطانی در حین تعامل‌فرق​ با فرقه‌های متعلق به جناح غیرمتعارف هستن... باید چی کار کنیم؟»

«لعنتی، این چیزیه که‌افزایش​ تو باید نگرانش باشی.‌پنج​ چرا من باید نگرانش باشم؟»

«چی؟ شما‌برایش​ ارباب فرقه‌غایی​ غیرمتعارف هستید.»

«تا همین‌نابغه‌ای​ چند لحظه‌غیرمتعارف​ پیش بودم.»

«؟»

بوکگونگ سانسان با‌طعمه‌ای​ گیجی به امپراتور‌گسترش​ جادوگری خیره شد.

ظاهری جوان‌برایش​ با لحن صحبت‌الهی​ یک پیرمرد باتجربه.

اما او‌نابغه‌ای​ ذاتاً انسان‌غیرمتعارف​ شروری نبود.

او تا حدودی حس مسئولیت‌پذیری داشت‌سود​ و به همین دلیل بود که تا‌جناح​ الان از جناح غیرمتعارف مراقبت کرده بود.

«بهشون گفتم این کار رو نکنن، اما در‌پنج​ نهایت همه‌شون هر جور که دلشون خواست زندگی‌اما​ کردن! برام مهم نیست که بمیرن یا نه.»

«می‌خواید چی کار کنید؟!»

«می‌خوام بازنشسته بشم!»

«چیییی؟!»

دل بوکگونگ سانسان هری ریخت.

با این حال،‌می‌گذاشت​ حالت چهره امپراتور‌عنوان​ جادوگری آرام بود.

چشمانی متعلق به‌جناح​ کسی که تصمیم گرفته‌مگه​ همه‌چیز را رها کند.

«اونا که به هیچ‌کدوم از حرفای من گوش نمی‌دن، و چی بهشتی هم که‌غیرمتعارف​ از قبل نابود شده! من دیگه مجبور نیستم ارباب فرقه غیرمتعارف باشم. برام مهم نیست‌کمتر​ که اون حروم‌زاده‌های لعنتی برن و بمیرن. بهشون بگو خودشون یه خاکی تو سرشون بریزن!»

او باید جلویش را می‌گرفت.

اگر امپراتور جادوگری در‌غایی​ این وضعیت می‌رفت، چه‌افزایش​ بر سر عواقب کار می‌آمد؟

«نمی‌تونید! اصلاً حرفشم‌جناح​ نزنید! باید منو‌می‌مونه​ بکشید و بعد برید!»

بوکگونگ سانسان‌اتحادیه​ پای امپراتور جادوگری‌می‌کرد​ را بغل کرد.

«... تو‌عنوان​ هم باید‌افزایش​ بازنشسته بشی.»

«چی؟»

چشمان بوکگونگ سانسان گشاد شد.

«لعنتی، مگه به اندازه‌فضیلت​ کافی فرسوده نشدی؟ فقط‌می‌برد​ با من بازنشسته شو.»

این پیشنهادی بود‌طعمه‌ای​ که او هرگز‌گسترش​ تصورش را هم نمی‌کرد.

در همان‌نابغه‌ای​ زمان، در اتاق‌مثل​ جلسات اتحاد رزمی.

رهبران هر فرقه دور‌فضیلت​ هم نشسته بودند و‌می‌برد​ درباره وضعیت بحث می‌کردند.

شاه نیزه، آک جین، چانه‌اش‌زیردستانش​ را روی دستش گذاشته بود‌می‌کرد​ و در افکارش غرق شده بود.

«نه، فروش یک هنر غایی الهی‌عنوان​ فقط به قیمت یک نیانگ طلا. این‌فضیلت​ توهین به هنرهای رزمیه! توهین به جیانگهو!»

«کاملاً موافقم!»

«فروش یه هنر رزمی بی‌ریشه به عنوان یه هنر‌مرد​ متعارف، چطور ممکنه چیزی که بدون یه رابطه درست‌غیرمتعارفی​ استاد و شاگردی خط‌خطی شده، یه هنر غایی الهی باشه!»

«دقیقاً! دیوانه‌عنوان​ یکتا یه دردسر‌زیردستانش​ بزرگ برای جیانگهوئه!»

«یه جورایی، مگه ضرر دیوانه‌الهی​ یکتا برای جیانگهو از جناح‌گسترش​ غیرمتعارف یا شیاطین دیوانه بیشتر نیست؟!»

وااااه!

واقعاً هم تجربه امپراتور‌فضیلت​ جادوگری که سال‌ها تو جیانگهو‌مرد​ زندگی کرده بود، الکی نبود.

پیش‌بینی امپراتور‌عنوان​ جادوگری کاملاً درست‌زیردستانش​ از آب دراومد.

جناح متعارف‌برایش​ اصلاً از این‌الهی​ وضعیت راضی نبود.

برعکس، خیلی از فرقه‌های‌غیرمتعارف​ اتحاد رزمی از عصبانیت‌غیرمتعارفی​ خون خونشون رو می‌خورد.

اگه این همه عضو جناح غیرمتعارف می‌اومدن و یه هنر‌نابغه‌ست​ متعارف در سطح هنرهای الهی رو یاد می‌گرفتن، خودشون رو‌می‌شن​ صالح می‌دونستن و ادعا می‌کردن که بخشی از جناح متعارف هستن...

کاملاً واضح بود که می‌خوان قاشقشون رو تو‌پنج​ کاسه منافعی بکنن که جناح متعارف تا الان‌اما​ تقریباً همه‌اش رو برای خودش قبضه کرده بود.

تا الان، جناح غیرمتعارف فقط تو سایه‌ها‌طعمه‌ای​ و بین خودشون سر منافع می‌جنگیدن؛ مگه‌می‌کرد​ غیرممکن نبود که بتونن وارد روشنایی بشن؟

«لعنتی، اگه‌نابغه‌ای​ واقعاً اصلاح‌غیرمتعارف​ بشن چی؟»

جناح متعارف آدمی نبود‌فضیلت​ که همین‌جوری وایسه و‌می‌برد​ غارت شدنش رو تماشا کنه.

حالا که کار به اینجا کشیده بود،‌اتحادیه​ باید هر طور شده یه نقطه ضعفی‌مرد​ پیدا می‌کردن و اون‌ها رو در هم می‌کوبیدن.

شاه نیزه، آک‌می‌گذاشت​ جین، با فهمیدن این‌طعمه‌ای​ نیت پنهان، آهی کشید.

«چطور جناح متعارف که باید‌مثل​ از اصلاح شدن جناح غیرمتعارف‌می‌شن​ خوشحال بشه، این‌قدر فاسد شده؟»

تو این گیر و دار، نگاهی به معبد شائولین انداخت و‌اما​ دید راهب اعظم که به عنوان نماینده‌شون اومده بود، با یه‌ندارن​ لبخند ملایم رو لب‌هاش، داره دونه‌های تسبیحش رو یکی‌یکی با انگشت‌هاش می‌چرخونه.

«عالیه، واقعاً عالیه. آمیتابا...»

حتماً تا الان هنر متعارفی رو که‌طعمه‌ای​ جین چون-هی پخش می‌کرد خونده بود و‌می‌کرد​ ذات بودایی اون رو درک کرده بود.

[به نظر می‌رسه راضی هستی.]

وقتی ارباب اتحاد رزمی براش‌می‌کرد​ انتقال صدا فرستاد، راهب اعظم هم‌اما​ با انتقال صدا جوابش رو داد.

[حتی یه آدم شرور هم‌زیردستانش​ اگه توبه کنه و دائو رو‌سود​ درک کنه، می‌تونه به روشنگری برسه.

به عنوان‌برایش​ یه سالک، چطور‌الهی​ می‌تونم خوشحال نباشم؟]

درسته.

همین انتظار‌اتحادیه​ رو هم‌فضیلت​ از شائولین داشت.

هرچند که شاید فاسد شده بودن، اما به‌پنج​ لطف تلاش‌های آدم‌هایی مثل اون بود که مردم‌اما​ می‌تونستن اون‌ها رو با اسم «جناح متعارف» بپذیرن.

فرقه وودانگ‌برایش​ هم دقیقاً همین‌الهی​ وضعیت رو داشت.

[ما تو وودانگ‌جناح​ خیالمون راحته که‌می‌مونه​ کارمون کمتر شده.

تائوئیست کوه‌اتحادیه​ هوا هم همین‌می‌کرد​ حس رو داشت.]

کوه‌های بزرگی که‌طعمه‌ای​ پشتوانه جناح متعارف‌گسترش​ بودن، هیچ تکونی نخوردن.

اما درخت‌ها و جنگل‌های بی‌شماری‌الهی​ که زیر سایه‌شون بودن، از‌گسترش​ خشم به جوش اومده بودن.

«دیوانه یکتا، باید جلوی دیوانه یکتا رو بگیریم! حتی‌توسط​ اگه مجبور بشیم شرفمون رو وسط بذاریم! باید جلوی‌کسایی​ این ظلم رو بگیریم تا دیگه هیچ‌وقت تکرار نشه!»

«ولی با چه دلیلی جلوش‌می‌کرد​ رو بگیریم؟ عمارت پزشکی فلس سفید‌اما​ که از اتحاد رزمی خارج نشده!»

همون موقع، تائوئیست‌های‌طعمه‌ای​ شائولین، وودانگ و کوه‌اتحادیه​ هوا به حرف اومدن.

«ما تو این قضیه دخالت‌الهی​ نمی‌کنیم. اون هنر رزمی واقعاً یه‌اتحادیه​ هنر متعارفه و ثبات قابل‌توجهی داره.»

درررک-

هم‌زمان بلند‌اتحادیه​ شدن و‌فضیلت​ رفتن بیرون.

مخالفت.

این کارشون در‌می‌گذاشت​ واقع اعلام یه‌عنوان​ مخالفت شدید بود.

با دیدن این صحنه، رنگ‌مثل​ صورت بقیه اعضای جناح متعارف از‌فرق​ شدت عصبانیت سرخ و کبود شد.

«اون... اون... اون راهب... لعنتی...!»

بعضی‌هاشون حتی نتونستن‌طعمه‌ای​ خشمشون رو کنترل کنن‌اتحادیه​ و بهش ناسزا گفتن.

با وجود اینکه این یه توهین بزرگ بود و‌زیردستانش​ اصلاً نباید تو همچین جایی به زبون می‌اومد، راهب‌مرد​ اعظم شائولین به طرز عجیبی هنوز داشت لبخند می‌زد.

وقتی ازش پرسیدن‌جناح​ که عصبانی نیست،‌می‌مونه​ راهب اعظم جواب داد.

«شاید فکر کنید که الان به این راهب حقیر توهین کردید، اما کلمات در‌غیرمتعارف​ اصل آینه ذهن هستن. از اونجایی که منِ راهب حقیر این توهین رو نپذیرفتم، شما‌کمتر​ حاضرین در اینجا می‌تونید اون رو هر طور که صلاح می‌دونید بین خودتون تقسیم کنید.»

این نقل قولی از فصل‌زیردستانش​ هفتم سوترای چهل و دو‌می‌کرد​ فصل تو سوترای بودا بود.

همون‌طور که بودا گفته، اگه کسی‌عنوان​ هدیه‌ای بده و تو قبولش نکنی،‌پنج​ اون شخص هدیه‌اش رو پس می‌گیره.

به همین ترتیب، اگه توهینی‌مثل​ رو نپذیری، اون توهین به‌می‌شن​ کسی که به زبونش آورده برمی‌گرده.

«!!!!»

با نقل این داستان، صورت خیلی‌گسترش​ از کسایی که اونجا جمع شده‌بیشتری​ بودن از خجالت و حرص سرخ شد.

شانس آوردن که‌می‌گذاشت​ نمی‌تونستن با خودشون شمشیر‌طعمه‌ای​ بیارن تو اتاق جلسه.

وگرنه تا الان‌جناح​ یه فاجعه به‌می‌مونه​ بار اومده بود.

و چقدر خوب‌پنج​ بود که شائولین‌سود​ به مشت‌هاش معروف بود.

چون تو یه مبارزه تن به‌گسترش​ تن و بدون سلاح، عمراً نمی‌تونستن‌بیشتری​ راهب اعظم شائولین رو شکست بدن.

شاه نیزه، آک جین، در‌الهی​ حالی که سعی می‌کرد اوضاع‌گسترش​ رو آروم کنه، آهی کشید.

«دیوانه یکتا... به‌جناح​ لطف تو... اتحاد رزمی‌مگه​ حسابی به هم ریخته.

نه... تقصیر تو نیست.

این تناقضاتیه که اتحاد رزمی تو‌گسترش​ این سال‌ها روی هم تلنبار کرده‌بیشتری​ و الان بالاخره داره منفجر می‌شه.»

اصلاً اتحاد رزمی‌می‌گذاشت​ برای چی به‌عنوان​ وجود اومده بود؟

«جناح متعارف‌نابغه‌ای​ با چه‌غیرمتعارف​ هدفی شکل گرفت؟»

جناح میانه‌رو، همون‌هایی که نه با شدت خواستار‌می‌برد​ سقوط دیوانه یکتا بودن و نه مثل بودایی‌ها و‌مگه​ تائوئیست‌ها بلافاصله صندلی‌هاشون رو ترک کردن و زدن بیرون.

یکی‌یکی تو دل‌طعمه‌ای​ اعضای جناح میانه‌رو اتحاد‌اتحادیه​ رزمی، سؤالاتی شکل گرفت.

«ما برای‌برایش​ چی تو اتحاد‌الهی​ رزمی جمع شدیم؟»

پایه و اساس اتحاد رزمی که‌می‌مونه​ حتی تو جریان حادثه اتحاد پنج‌ندارن​ فضیلت هم محکم و پابرجا مونده بود.

«مگه شروع کارمون برای‌فضیلت​ متوقف کردن فرقه شیطانی‌می‌برد​ و تثبیت قهرمانی نبود؟»

اون پایه و اساس، به‌زیردستانش​ خاطر سؤالی که دیوانه یکتا وسط‌سود​ انداخته بود، داشت ذره‌ذره ترک برمی‌داشت.

فرقه شیطانی خورشید و ماه.

تالار بزرگ شیطان آسمانی.

شیطان آسمانی دلش‌طعمه‌ای​ رو گرفته بود و‌اتحادیه​ از ته دل می‌خندید.

«هاهاهاهاها! کی فکرش رو می‌کرد اوضاع‌عنوان​ این‌قدر سرگرم‌کننده بشه. دقیقاً. به خاطر‌پنج​ همینه که عروجم رو عقب انداختم.»

خیلی کم پیش می‌اومد که شیطان‌می‌مونه​ آسمانی که همیشه احساساتش رو مخفی‌ندارن​ می‌کرد، این‌جوری از ته دل بخنده.

یه مرد با سه چشم.

فقط هون‌نوجا بود که‌افزایش​ به پای چنین شیطان آسمانی‌ای‌فضیلت​ افتاده بود و سجده می‌کرد.

پنج زیردست دیگه‌اش دیده نمی‌شدن؛ به نظر‌طعمه‌ای​ می‌رسید به دستور شیطان آسمانی به جاهای‌می‌کرد​ مختلفی رفته بودن تا به کارها رسیدگی کنن.

هون‌نوجا به حرف اومد.

«به خاطر دیوانه یکتا، اجرای دستور رهبر‌بیشتری​ فرقه سخت شده... با این حال به نظر‌مثل​ می‌رسه شما دارید از این وضعیت لذت می‌برید.»

«یه زمانی بذر شیطان رو تو وجود اون پسر کاشتم و مدت‌ها‌بیشتری​ منتظر موندم تا جوونه بزنه. حالا که بالاخره جوونه زده و هرج و‌می‌شن​ مرجی فراتر از تصور رو به آغوش کشیده... چطور می‌تونم خوشحال نباشم؟ هاهاهاها!»

«... جوونه زدن‌می‌گذاشت​ این هرج و مرج‌طعمه‌ای​ یه کم عجیب نیست؟»

«دقیقاً. منظورت اون حالت ‹شیطان آسمانی نجات‌بخش› اونه؟ آره. معمولاً وقتی‌فرق​ هرج و مرج جوونه می‌زنه، آدم عمیق‌ترین خواسته‌هاش رو بروز می‌ده.‌دیوانه‌هایی​ نمی‌دونم چرا اون پسر به شکل یه ‹شیطان آسمانی نجات‌بخش› جوونه زد.»

«بله. معمولاً هدف آدم‌ها متحد کردن دنیا یا تبدیل شدن‌نابغه‌ست​ به قوی‌ترین فرد زیر آسمانه. این یه چیز استاندارده که‌می‌شن​ با هر وسیله‌ای مسیر یه سلطه‌گر رو در پیش بگیرن.»

«منم همینو می‌گم دیگه. آهاهاهاهاها!»

بعد از اینکه هون‌نوجا مدت‌الهی​ طولانی‌ای به خنده‌های شیطان آسمانی‌گسترش​ نگاه کرد، با احتیاط پرسید.

«می‌خواید چی‌کار کنید؟»

تق.

خنده شیطان‌عنوان​ آسمانی تو یه‌زیردستانش​ لحظه قطع شد.

«مگه این وظیفه تو‌غایی​ نیست، هون‌نوجا؟ تو کسی‌افزایش​ هستی که باید استراتژی بچینه.»

همون لحظه‌ای که با‌غیرمتعارف​ اون چشم‌های سیاه و تاریکش‌توسط​ بهش خیره شد، هون‌نوجا فهمید.

کسی که تا چند لحظه پیش‌سود​ داشت با سرگرمی می‌خندید، بدون شک‌نابغه‌ای​ یه شیطان بزرگ و اربابش بود.

«نباید فقط به‌طعمه‌ای​ خاطر اینکه داره‌گسترش​ می‌خنده، بی‌احتیاطی کنم.»

لرز-

عرق سردی‌نابغه‌ای​ از پشت‌غیرمتعارف​ هون‌نوجا سرازیر شد.

اما از طرف دیگه، اساس کار‌سود​ یه استراتژیست اینه که هم دشمن‌نابغه‌ای​ رو بشناسه و هم خودش رو.

اون مجبور بود بدون شناختن متغیری به اسم‌پنج​ دیوانه یکتا، وارد این صفحه بازی از پیش‌اما​ چیده شده بشه، برای همین فشار زیادی روش بود.

ولی اگه‌برایش​ اربابش دستور‌غایی​ می‌داد، چاره‌ای نداشت.

این هم‌نابغه‌ای​ حتماً یه امتحان‌مثل​ برای هون‌نوجا بود.

«هو... درسته. متوجهم. فعلاً با‌می‌کرد​ آتیش خودشون بهشون جواب می‌دیم‌نابغه‌ست​ تا یه نقشه دیگه بکشیم.»

«اگه بخوایم با اصطلاحات بازی گو‌گسترش​ بگیم، منظورت اینه که یه مهره‌بیشتری​ محافظتی بذاری. قصد داری چی‌کار کنی؟»

گایلسو.

در لغت‌نابغه‌ای​ یعنی اضافه‌غیرمتعارف​ کردن یک حرکت.

اگه بخوایم ساده‌تر توضیحش بدیم،‌می‌کرد​ یعنی اضافه کردن یه مهره گو‌اما​ برای محافظت از قلمرو فعلی خودت.

اگه خوب جاگذاری بشه، می‌تونه نقاط ضعف یه خونه ناقص رو تقویت کنه و‌مرد​ ازش محافظت کنه، اما اگه بد جاگذاری بشه، مثل این می‌مونه که ابتکار عمل‌شاید​ رو دو دستی تقدیم حریف کنی، که این خودش یه حرکت فاجعه‌بار تو بالاترین سطحه.

اون‌وقت تا آخر بازی‌غایی​ موهات رو می‌گرفتن و‌افزایش​ این‌ور و اون‌ور می‌کشوندنت.

با این حال، بازی کردن‌مثل​ یه گایلسو خیلی بهتر از این‌فرق​ بود که بدون بازی کردنش بمیری.

بدون شک بهتر بود.

اما کجا باید می‌ذاشتش؟

«اول از همه، حالا که تا اینجا اومدیم، ما هم‌گسترش​ باید به صورت انبوه چاپ کنیم و بفروشیم. با این حال،‌نابغه‌ای​ ما باید مال خودمون رو به قیمت پنج نیانگ نقره بفروشیم.»

ده نیانگ‌نابغه‌ای​ نقره معادل یه‌مثل​ نیانگ طلا بود.

با در نظر گرفتن هنر متعارفی که دیوانه یکتا‌مرد​ داشت به قیمت یک نیانگ طلا می‌فروخت، این یعنی‌غیرمتعارفی​ اون‌ها می‌خواستن مال خودشون رو به نصف قیمت بفروشن.

با شنیدن این حرف‌ها،‌افزایش​ اون ناگهان برای مدت‌پنج​ طولانی‌ای زیر خنده زد.

«که‌که‌که‌که... آره. زمان‌می‌گذاشت​ زیادی از بیدار‌عنوان​ شدن هون‌نوجای ما نمی‌گذره.»

«بله؟»

«چیزی نیست. این یه فرصت‌می‌کرد​ خوبه که ببینی تو مدتی که‌اما​ خواب بودی، جیانگهو چقدر تغییر کرده.»

«؟»

«نهایت تلاشت رو بکن.»

شیطان آسمانی‌نابغه‌ای​ حتی از قبل‌مثل​ هم خوشحال‌تر شد.

«من، استراتژیست هون‌نوجا، حتماً دیوانه یکتا‌سود​ رو شکست می‌دم و اعتبار اربابمون‌نابغه‌ای​ رو از این هم بالاتر می‌برم!»

مهم نبود دیوانه یکتا چقدر آدم بزرگیه،‌اتحادیه​ مگه اون فقط یه بچه پررو نبود‌مرد​ که حتی نیم قرن هم عمر نکرده بود؟

هون‌نوجا به خودش مطمئن بود.

مطمئن بود که‌جناح​ می‌تونه دیوانه یکتا‌می‌مونه​ رو زمین بزنه.

ناولها | novelha.net