---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 959: فاصله زیادی از هواهیون • ⏱ 16 دقیقه

چپتر 959: فاصله زیادی از هواهیون

0

فاصله زیادی از هواهیون.

جایی که یکی از شاخه‌های رودخانه‌آورده​ یانگ‌تسه مثل یک اژدها پیچ و تاب‌مقایسه​ می‌خورد، جنگلی مثل ابرها گسترده شده بود.

جین چون-هی‌سازی​ از پشت‌آورده​ هوانگ‌گو پیاده شد.

فاصله بین آن‌ها و‌زیتر​ مردان نقاب‌داری که تعقیبشان‌آمهیانگ​ می‌کردند، حسابی زیاد شده بود.

«همم، کلاً بپیچونیمشون؟‌هفت‌تار​ یا همین‌جا دخل‌هدیه​ همه‌شون رو بیاریم؟»

یهو ها-ریون با‌چیز​ چهره‌ای خسته از‌آورده​ روی هوانگ‌گو پایین پرید.

البته حق هم داشت.

کارهایی که هیونگش با آن قاتل‌های بدبخت کرده بود، آدم‌مقایسه​ را به این فکر می‌انداخت که چطور تا الان دچار انحراف‌می‌رفت​ چی نشده‌اند و از هفت سوراخ بدنشان خون بیرون نزده است.

راستش، یکیشان هم بود که وسط‌هدیه​ تعقیب و گریز نتوانست عصبانیتش را کنترل‌می‌دید​ کند، خون بالا آورد و همان‌جا افتاد.

قاتل‌های فرقه شیطانی قاعدتاً باید احساساتشان‌آورده​ را کشته باشند، اما حتی همان‌ها‌هدیه​ هم از شدت خشم دیوانه شده بودند!

«آخه این چیزا رو از‌زیتر​ کجا یاد گرفته؟ فقط نگو‌هدیه​ که ساما هیون بهش یاد داده؟»

از بین این همه چیز، سازی که با‌آمهیانگ​ خودش آورده بود زیتر نقره‌ای هفت‌تار بود، نه‌می‌دید​ لوت آمهیانگ که خودش به او هدیه داده بود.

در مقایسه با بقیه برادرهای قسم‌خورده‌اش، ناگزیر‌مقایسه​ کمتر او را می‌دید، برای همین حتی یک‌همین​ چیز به این کوچکی هم روی اعصابش می‌رفت.

جین چون-هی با دیدن یهو ها-ریون‌آورده​ که با نارضایتی به زیتر نقره‌ای هفت‌تار‌مقایسه​ زل زده بود، پیش خودش فکر کرد:

«همم، فقط خدا کنه یه وقت‌نقره‌ای​ که لوت آمهیانگ رو همراهم دارم،‌بقیه​ اتفاقی به پست ساما هیون نخورم.»

یهو ها-ریون گفت: «بهتره همین‌جا کارشون‌هفت‌تار​ رو تموم کنیم. بد نیست از‌برادرهای​ همین الان تعدادشون رو کم کنیم.»

«تو این‌نقره‌ای​ مورد باهات‌لوت​ موافقم، برادر.»

درست در همان لحظه.

یک نفر‌سازی​ از داخل‌آورده​ جنگل بیرون آمد.

و در آن لحظه، قیافه‌نقره‌ای​ یهو ها-ریون جوری شد که انگار‌بقیه​ دارد به یک مرده نگاه می‌کند.

جین چون-هی‌نقره‌ای​ هم دقیقاً همین‌آمهیانگ​ حس را داشت.

«هوکون؟ فکر کردم مردی...؟»

یهو ها-ریون گفت: «دقیقاً. از اونجایی که برادرم هنر الهی‌هدیه​ شیطان بهشتی رو از دانتیان من جذب کرد، طبیعیه که‌کوچکی​ مرده باشه. اما... به نظر می‌رسه شانس باهاش یار بوده.»

در گذشته، زمان آزمون پادشاه طلایی،‌هفت‌تار​ جین چون-هی برای محافظت از ساما‌برادرهای​ هیون باعث سقوط او شده بود.

هوکون، کسی که همه فکر‌آمهیانگ​ می‌کردند یهو ها-ریون تعقیبش کرده و‌ناگزیر​ کارش را ساخته، زنده برگشته بود.

البته، اصلاً‌همه​ وضعیت درست‌سازی​ و حسابی نداشت.

اول از همه، یک چشمش را از دست‌لوت​ داده بود و حالا تک‌چشم بود، و نصف‌کمتر​ پوستش هم به خاطر سوختگی از ریخت افتاده بود.

علاوه بر این، تا قبل‌نقره‌ای​ از اینکه از جنگل بیرون‌مقایسه​ بیاید، حضورش اصلاً قابل تشخیص نبود.

«یعنی یه آرایش‌هفت‌تار​ یا طلسم خاصی‌هدیه​ در کار بوده؟»

حریفشان فرقه‌همه​ شیطانی بود. هر‌خودش​ متغیری امکان داشت.

لب‌های یهو ها-ریون به‌آورده​ هم فشرده شد و به‌آمهیانگ​ یک خط صاف تبدیل شد.

«هوکون. پس زنده بودی؟»

تا همین‌جای کار،‌هفت‌تار​ یهو ها-ریون در دلش‌مقایسه​ تا یک شمرده بود.

مردی که یک بار کشته بودش. برای اینکه‌نقره‌ای​ دفعه بعد مرگش قطعی‌تر بشود، بهتر نبود این‌قسم‌خورده‌اش​ بار فقط سرش را از تنش جدا کند؟

در حالی که یهو ها-ریون‌زیتر​ داشت به این چیزها فکر‌هدیه​ می‌کرد، هوکون به حرف آمد.

«هاهاها! آره. تا حالا چند بار تا رودخانه سانزو رفتم و برگشتم. در نهایت زنده موندم... اما شما‌همین​ دو تا حرومزاده، نه، با احتساب اون روباه چهره دیوانه. به خاطر شما سه تا عوضی، چیزهای زیادی رو‌کارشون​ از دست دادم. حالا که دیگه هنر الهی شیطان بهشتی رو تو وجودم ندارم، دیگه یه ارباب جوان نیستم...»

جین چون-هی‌نقره‌ای​ با خودش‌لوت​ فکر کرد:

«یعنی رفته زیر دست یکی دیگه‌آورده​ از اربابان جوان شش خانواده دانه‌هدیه​ شیطانی و برای جونش التماس کرده؟»

حتی با این وجود هم، به‌نقره‌ای​ نظر نمی‌رسید تکنیک‌های بزرگ و درست‌بقیه​ و حسابی به او یاد داده باشند.

«نوک انگشت‌هاش مدام می‌لرزه و راه رفتنش‌لوت​ هم نامتعادله. انرژی شیطانی از همین الان‌ناگزیر​ شروع کرده به نفوذ تو مغز استخونش.»

اینکه با وجود این شرایط هنوز‌هدیه​ عقلش را حفظ کرده بود، نشان‌کمتر​ می‌داد که استعداد ذاتی‌اش واقعاً فوق‌العاده بوده.

و اینکه با‌چیز​ این حال پاشده‌آورده​ آمده بود اینجا، یعنی...

«یهو ها-ریون! اومدم اینجا چون می‌خواستم خودم سرت‌لوت​ رو از تنت جدا کنم! اومدم اینجا در‌کمتر​ حالی که آماده‌ام حتی از جون خودم هم بگذرم!»

جین چون-هی در دلش‌زیتر​ به جای ساما هیون‌آمهیانگ​ که آنجا نبود، جواب داد:

«به عنوان یکی از‌لوت​ اعضای فرقه شیطانی، حالا گیرم‌برادرهای​ که این‌طوری باشه، که چی؟»

احتمالاً همان‌همه​ بهتر که‌سازی​ هیون اینجا نبود.

«و امیدوارم چون-و همون‌طور‌آورده​ پاک و صالح بمونه،‌لوت​ همون‌طور که برازنده جناح متعارفه.»

نگران بود، چون اخیراً، مخصوصاً‌نقره‌ای​ بعد از حادثه گوی-او-این، بیشتر‌مقایسه​ و بیشتر با ما برخورد می‌کرد.

بهتر بود تا‌هفت‌تار​ جای ممکن آدم‌های کمتری‌مقایسه​ درگیر این‌جور دیوانه‌بازی‌ها بشوند.

در همان لحظه بود.

«برادر رزمی.‌سازی​ لطفاً خودت‌آورده​ رو آروم کن.»

گروهی از‌خودش​ افراد از داخل‌نقره‌ای​ جنگل ظاهر شدند.

مردی خوش‌قیافه‌نقره‌ای​ با ظاهری‌لوت​ باوقار و اصیل.

او مؤدبانه به جین چون-هی و یهو‌زیتر​ ها-ریون تعظیم کرد و خودش را دوگون،‌بقیه​ نهمین ارباب جوان فرقه شیطانی معرفی کرد.

هوکون و دوگون.

این فکر از ذهنش گذشت‌نقره‌ای​ که شاید این دو نفر‌مقایسه​ با هم نسبت خونی داشته باشند.

«هیچ‌وقت تو رمان شیطان بهشتی عالی بهش اشاره‌ای نشده‌برادرهای​ بود... در حالت عادی، باید توسط بقیه اربابان جوان، یا‌دیدن​ شاید هم توسط جناح متعارف یا جناح غیرمتعارف کشته می‌شد.»

یعنی چی‌همه​ بهشتی این‌طوری چیزها‌خودش​ را تغییر می‌دهد؟

همان‌طور که از بخش دوک‌زیتر​ در اسمش پیدا بود، موهایش به‌مقایسه​ رنگ سبز مایل به آبی بود.

به نظر می‌رسید به‌زیتر​ خاطر تمرین هنرهای سمی‌آمهیانگ​ دچار عوارض جانبی شده است.

یهو ها-ریون‌نقره‌ای​ پرسید: «دوگون. این‌آمهیانگ​ کار تو بود؟»

دوگون همان‌همه​ لبخند باوقارش‌سازی​ را زد.

«شیطان بهشتی دستور داده. گفته از این به بعد، یک ارباب جوان‌بقیه​ کافیه. به نظر می‌رسه هنوز پیام به دستت نرسیده. یا شایدم رسیده؟ ...‌زده​ با این وضعیت که زیردست‌هات پراکنده شدن، طبیعیه که اخبار دیر بهت برسه.»

«...»

داشت علناً‌نقره‌ای​ یهو ها-ریون‌لوت​ را مسخره می‌کرد.

«اگه ایلکانه این‌چیز​ رو می‌شنید الان‌آورده​ داشت زار می‌زد...»

یهو ها-ریون برای مراعات حال زیردست‌هاش تصمیم گرفته‌لوت​ بود تنهایی عمل کند، اما اصلاً فکرش را‌کمتر​ نمی‌کرد که این موضوع به سوژه تمسخر تبدیل بشود.

با این حال، یهو ها-ریون‌نقره‌ای​ هیچ نشانه‌ای از عصبانیت بروز‌مقایسه​ نداد و با آرامش گفت:

«اولاً، من همیشه ترجیح می‌دم تنها حرکت‌مقایسه​ کنم. و دوماً، فقط خودم به تنهایی‌برای​ برای نابود کردن شما دو تا کافی‌ام.»

یک تحریک واضح و آشکار.

اما جین چون-هی می‌دانست که یهو‌نقره‌ای​ ها-ریون قصد تحریکشان را نداشت، بلکه‌بقیه​ فقط داشت یک حقیقت را بیان می‌کرد.

قدرتمندان، مخصوصاً آن‌هایی که قدرتشان مطلق‌هفت‌تار​ و در هم‌شکننده‌ست، اصلاً نیازی ندارند‌برادرهای​ که به این چیزها فکر کنند.

«ها؟ هاهاهاها! مثل همیشه‌لوت​ گستاخی. خیلی خب. پس‌بقیه​ همین‌جا جونت رو می‌گیرم.»

او با دست اشاره‌ای کرد و‌آورده​ تعداد زیادی از اعضای فرقه شیطانی‌هدیه​ شروع به بیرون آمدن از جنگل کردند.

گووووووه-

انرژی هنرهای‌خودش​ شیطانی‌شان در تمام‌نقره‌ای​ جهات پخش شد.

با این حال.

اگر راهزن‌های آبی به خاطر هنرهای شیطانی عقلشان را‌هفت‌تار​ از دست داده بودند و رفتارهای غیرعادی نشان می‌دادند،‌کمتر​ این گروه کاملاً منظم و باانضباط به نظر می‌رسید.

جین چون-هی که داشت به قلمرو دگرگونی‌هفت‌تار​ نزدیک می‌شد، تأیید کرد که اراده دشمنان‌قسم‌خورده‌اش​ به شکلی منظم در حال جمع شدن بود.

«همون‌طور که انتظار می‌رفت،‌زیتر​ همه‌شون افرادی هستن که‌آمهیانگ​ اراده رو درک کردن.»

حتی اگر دقیقاً نمی‌دانستند چطور‌آمهیانگ​ باید مهارش کنند، اما آدم‌هایی‌قسم‌خورده‌اش​ بودند که می‌فهمیدند اراده چیست.

مگر دنیا فقط‌چیز​ با همین آگاهی و‌زیتر​ دانستن، کاملاً تغییر نمی‌کند؟

«به نظر نمی‌رسه این‌آورده​ یکی به آسونیِ مبارزه‌لوت​ با راهزن‌های آبی باشه...»

جین چون-هی با دیدن‌زیتر​ این صحنه، ناگهان فکری به‌هدیه​ ذهنش رسید و سؤالی پرسید.

«ارباب جوان‌نقره‌ای​ دوگون، یه‌لوت​ سؤال دارم.»

وقتی دوگون دستش‌چیز​ را بالا برد، اعضای‌زیتر​ فرقه شیطانی متوقف شدند.

«چیه، دیوانه یکتا؟»

«این "ما" دقیقاً چیه؟»

«همم؟»

یک سؤال ناگهانی.

اما در عین حال سؤالی‌زیتر​ بود که به دنبال درک‌هدیه​ ماهیت و ذات چیزها می‌گشت.

«برام سؤال شده بود... که این "ما" که فرقه شیطانی خورشید و ماه این‌قدر می‌پرستدش، چیه. قبل از اینکه‌کوچکی​ برسی، یه سری راهزن آبی رو دیدم که هنرهای شیطانی تمرین می‌کردن. اونا هیچ عقلی نداشتن. باید بگم احمق شده‌کنیم​ بودن؟ اصلاً نمی‌تونستن تهدیدها و خطراتی رو که بهشون نزدیک می‌شد "درک" کنن. انگار یه بخش از ذهنشون شکسته بود.»

«هاهاها، خب که چی؟»

«اما زیردست‌های تو... خیلی منظم به نظر می‌رسن و از‌لوت​ دستورات پیروی می‌کنن... مگه اونا هم تمرین‌کننده هنرهای شیطانی نیستن؟‌برای​ تفاوت خیلی بزرگی با اون راهزن‌های آبی دارن. دلیلش چیه؟»

اینکه فقط بگوییم تفاوت بین هنرهای شیطانی درجه بالا‌آمهیانگ​ و درجه پایین است، منطقی نبود، چون غیرممکن بود که‌همین​ این همه آدم هنر شیطانی درجه بالا یاد گرفته باشند.

کنجکاو بود که آیا یک روش‌هفت‌تار​ خاص برای پرورش انرژی درونی وجود‌برادرهای​ دارد یا تفاوت در روش‌های تمرینی است.

دوگون به‌نقره‌ای​ جین چون-هی‌لوت​ نگاه کرد.

دیوانه خانواده جگال.

آخه چی در‌خودش​ آن ذهن پشت‌نقره‌ای​ آن چشم‌های آبی می‌گذشت؟

«اگه می‌تونستم، دلم می‌خواست بیارمش سمت خودمون، اما‌آمهیانگ​ از اونجایی که از قبل با یهو ها-ریون‌می‌دید​ دست به یکی کرده، دیگه کاریش نمی‌شه کرد.»

مردی که‌نقره‌ای​ به هر حال‌آمهیانگ​ قرار بود بمیرد.

دوگون لبخند محوی زد:

«ذات شیطانی یعنی آزادی. آزادی‌انحراف​ برای انجام هر کاری. اما‌خون​ اینجا یه مشکلی پیش میاد.»

«چه مشکلی؟»

«آزادیِ دو یا چند نفر، دیر‌داده​ یا زود با هم تداخل پیدا‌زیتر​ می‌کنه و به درگیری ختم می‌شه.»

جین چون-هی‌چیز​ با خونسردی‌خودش​ سر تکان داد.

'حرفش منطقیه.

اگه دو نفر هم‌زمان یه‌برادرهای​ چیز رو بخوان و هیچ‌کدوم حاضر‌همین​ به کوتاه اومدن نباشن، دعوا اجتناب‌ناپذیره.

آه.

نکنه...؟'

دوگون ادامه داد:

«یک شیطان ضعیف‌تر، تسلیم یک شیطان قوی‌تر می‌شه. اونا رویای آزادی رو در سر‌قسم‌خورده‌اش​ دارن... اما برای فرار از مرگ، مجبور به اطاعت می‌شن. این سرنوشت کسانیه که به‌کنه​ طریقت شیطانی تعلق دارن. دلیل اینکه ما از شیطان آسمانی اطاعت مطلق می‌کنیم هم همینه.»

این داستانی بود که‌زیتر​ در رمان "شیطان آسمانی برتر"‌هدیه​ اثری از آن پیدا نمی‌شد.

البته طبیعی هم بود.

طریقت شیطانی که در "شیطان آسمانی برتر" به تصویر کشیده شده‌آمهیانگ​ بود، دنیایی بود که در آن برنده صاحب همه‌چیز می‌شد و‌کوچکی​ اطاعت از شیطان آسمانی برای همه یک امر بدیهی به حساب می‌آمد.

البته، می‌شد گفت این همان چیزی‌نقره‌ای​ است که دوگون می‌گوید، اما مسیر‌بقیه​ رسیدن به آن نقطه کاملاً متفاوت بود.

بنابراین، نمی‌شد این نتیجه‌زیتر​ را صرفاً به عنوان‌آمهیانگ​ قانون جنگل نادیده گرفت.

بعد از عروج شیطان آسمانی.

فرقه شیطانی قبل از اینکه به‌آورده​ دست یهو ها-ریون نابود شده و از‌مقایسه​ هم بپاشد، درگیر جنگ داخلی شده بود.

راستش را بخواهید، فقط فرقه‌زیتر​ شیطانی نبود؛ بیشتر آن‌ها توسط‌هدیه​ یهو ها-ریون کشته و محو شدند.

«این... داستان خیلی عجیبیه. یعنی هر‌هفت‌تار​ کسی که یه هنر شیطانی یاد‌برادرهای​ می‌گیره، آخرش به همین جا ختم می‌شه؟»

«نه دقیقاً. فقط یک هنر رزمی که ذات‌بقیه​ شیطانی حقیقی رو در خودش جا داده باشه، یعنی‌اعصابش​ هنر الهی شیطان آسمانی، چنین چیزی رو ممکن می‌کنه.»

استعاره بود؟

احتمالاً این‌طور نبود که با دیدن یک تمرین‌کننده‌لوت​ هنر الهی شیطان آسمانی، مثل براده‌های آهن که به‌می‌دید​ آهنربا می‌چسبند، خودبه‌خود تسلیم شوند و سر عقل بیایند.

اگر چنین چیزی ممکن بود،‌نقره‌ای​ دیگر نیازی نبود که این‌طور مهره‌هایشان‌بقیه​ را با خود به میدان بیاورند.

'نکنه روشیه که تو‌لوت​ فرآیند یادگیری تکنیک پرورش انرژی‌برادرهای​ درونی، یه جورایی کمک‌کننده است؟'

احتمالاً تا‌همه​ این حد‌سازی​ جواب نمی‌داد.

وقتی جین چون-هی‌خودش​ به یهو ها-ریون نگاه‌هفت‌تار​ کرد، یهو ها-ریون گفت:

«اگه زیردستانم مغلوب انرژی شیطانی‌برادرهای​ می‌شدن و عقلشون رو از دست‌همین​ می‌دادن، یه ضربه می‌زدم تو سرشون.

یا می‌مردن،‌نگو​ یا سر‌هیون​ عقل می‌اومدن.

مرگ و زندگیشون‌سازی​ هم دست خورشید‌زیتر​ و ماه بود.»

واقعاً که یک‌الان​ شخصیت اصلی از‌نشده‌اند​ رمان‌های رزمی قدیمی بود.

'حالا که فکرش رو می‌کنم،‌برادرهای​ یادمه یه همچین صحنه‌ای تو‌برای​ "شیطان آسمانی برتر" هم بود.'

به نظر نمی‌رسید بقیه اربابان جوان‌داده​ راه بیفتند و تک‌تک زیردستانشان را‌زیتر​ کتک بزنند تا سر عقل بیایند.

نه تنها تعداد زیردستانشان خیلی زیاد‌زیتر​ بود، بلکه دوگون هم اصلاً به‌مقایسه​ نظر نمی‌رسید چنین شخصیتی داشته باشد.

دوگون ادامه داد:

«اینکه بهشون اجازه بدی عقلشون رو حفظ کنن‌لوت​ کار یک شیطان قوی‌تره، و اینکه باعث بشی عقلشون‌می‌دید​ رو از دست بدن هم کار یک شیطان قوی‌تره.»

یعنی اگر کسی از‌زیتر​ فرقه شیطانی فرماندهی می‌کرد، وضعیت‌هدیه​ آن راهزنان آبی متفاوت می‌بود؟

و...

«آه... پس قضیه از‌سازی​ این قراره... هنر الهی‌نقره‌ای​ شیطان آسمانی چنین قابلیتی داشته.»

روش دقیقش را‌خودش​ نمی‌دانست، اما اصل قضیه‌هفت‌تار​ را درک کرده بود.

جین چون-هی، انگار که به درک بزرگی رسیده باشد،‌هدیه​ مدتی چانه‌اش را نوازش کرد و همان کلمات را‌همین​ با خود تکرار کرد، سپس زیر لب زمزمه کرد:

«...پس شاید‌نقره‌ای​ ارزش امتحان کردن‌آمهیانگ​ رو داشته باشه.»

یک زمزمه بسیار آرام.

هیچ‌کس آن را نشنید.

«امیدوارم قبل از رفتن به دنیای مردگان،‌لوت​ حس کنجکاویت ارضا شده باشه. خب... حالا‌ناگزیر​ مرگ رو بهت هدیه می‌دم. لطفاً ردش نکن.»

اعضای فرقه شیطانی در حالی‌آمهیانگ​ که یک آرایش شمشیر تشکیل‌قسم‌خورده‌اش​ می‌دادند، شروع به نزدیک شدن کردند.

انرژی شیطانی با آرایشی‌سازی​ که ایجاد کرده بودند،‌نقره‌ای​ تقویت و تشدید می‌شد.

یهو ها-ریون‌سازی​ هاله‌اش را‌آورده​ بالا برد.

درست در همان لحظه.

جین چون-هی ناگهان‌هفت‌تار​ با هر دو‌هدیه​ دست چشمانش را پوشاند.

سپس دستانش‌همه​ را پایین آورد‌خودش​ و زمزمه کرد:

«خب حالا. جالبه‌خودش​ بدونم اونی که‌نقره‌ای​ قراره بمیره کیه.»

صدای آرامی بود.

صدایی که به‌هفت‌تار​ نظر می‌رسید شبیه به‌مقایسه​ صدای شیطان آسمانی باشد.

و همچنین صدایی بود‌سازی​ که همه بیشترین ترس و‌هفت‌تار​ وحشت را از آن داشتند.

یهو ها-ریون نگاهش‌خودش​ را به سمت‌نقره‌ای​ جین چون-هی چرخاند.

برادر بزرگ‌تر با‌آورده​ حس کردن نگاه‌هفت‌تار​ برادر کوچکترش، لبخندی زد.

و می‌توانست لرزش‌هفت‌تار​ بدن دوگون و‌هدیه​ هوکون را احساس کند.

با این‌همه​ حال، جین‌سازی​ چون-هی لبخند زد.

با همان لبخند...‌خودش​ با لحنی شبیه به‌هفت‌تار​ شیطان آسمانی صحبت کرد:

«آزادی. کلمه‌ی‌خودش​ قشنگیه. این اواخر‌نقره‌ای​ حسابی عصبانی بودم.»

با طنین‌انداز شدن صدای‌لوت​ جین چون-هی، آرایش شمشیر‌بقیه​ اعضای فرقه شیطانی متوقف شد.

و بدن اعضای فرقه شیطانی‌خودش​ چنان از حرکت باز ایستاد، گویی‌آمهیانگ​ در اعماق دریا غرق شده بودند.

کوگوگوگوگوگو-

هنر الهی پنج عنصر.

با قابلیت کنترل‌هفت‌تار​ تمام انرژی طبیعی‌هدیه​ آسمان و زمین.

تکنیک الهی فعال‌سازی مبدأ.

با توانایی‌سازی​ محاسبه همه‌چیز‌آورده​ در زیر آسمان.

جین چون-هی به حرف آمد:

«ها، هاهاها. شاید اینجا کسانی باشن که ندونن،‌بقیه​ یا فراموش کرده باشن، اما خودت که می‌دونی.‌کوچکی​ از قضا... منم هنر الهی شیطان آسمانی رو بلدم.»

«...!؟»

چشمان یهو‌سازی​ ها-ریون کمی‌آورده​ گشاد شد.

درست است.

هیونگ او نیز‌هفت‌تار​ یکی از دارندگان هنر‌مقایسه​ الهی شیطان آسمانی بود.

همان ذات شیطانی‌چیز​ نهایی که از‌آورده​ آن صحبت می‌کردند.

اگر یک شیطان قوی‌تر بر شیطان ضعیف‌تر‌هفت‌تار​ مسلط می‌شد، پس در حال حاضر یک‌قسم‌خورده‌اش​ شیطان دیگر هم در اینجا حضور داشت.

او مردی بود که به ندرت‌هفت‌تار​ کسی را می‌کشت، از مسیر سلطه‌گری دوری‌قسم‌خورده‌اش​ می‌کرد و جان مردم را نجات می‌داد.

و به‌نقره‌ای​ همین دلیل، آن‌ها‌آمهیانگ​ فراموش کرده بودند.

لرز-

اینجا، بذری که توسط‌آورده​ خود شیطان آسمانی کاشته‌لوت​ شده بود، جوانه می‌زند.

«هنر الهی شیطان آسمانی. ارباب تمام شیاطین، پس همه شیاطین باید‌بقیه​ در برابر شیطان آسمانی زانو بزنن. می‌دونی وقتی تکنیک الهی فعال‌سازی‌دیدن​ مبدأ و هنر الهی پنج عنصر باهاش ترکیب بشن چه اتفاقی می‌افته؟»

در آن لحظه،

چشمان جین چون-هی‌چیز​ با نوری آبی-مشکی‌آورده​ شروع به درخشش کرد.

نوری در مردمک چشمانش‌آورده​ که حتی یهو ها-ریون هم‌آمهیانگ​ تا به حال ندیده بود.

«هیونگ.»

یهو ها-ریون دستش را‌لوت​ دراز کرد و روی‌بقیه​ شانه جین چون-هی گذاشت.

جین چون-هی سرش را‌سازی​ کمی کج کرد تا‌نقره‌ای​ به یهو ها-ریون نگاه کند.

هیونگ او‌سازی​ لبخند به‌آورده​ لب داشت.

اما در زیر پاهای‌زیتر​ هیونگش، سرمای یخبندان با‌آمهیانگ​ خونسردی در حال نفوذ بود.

این همان سرمایی بود که در یکی‌مقایسه​ از شعبات عمارت پزشکی شکل گرفته بود،‌برای​ و همچنین نمادی از یک قول بود.

«ها-ریون، هیونگ... با یکی عهد بستم. اینکه‌زیتر​ تو این سرزمینی که من ایستادم، دیگه‌بقیه​ کسی نباشه که دست به چنین کاری بزنه.»

در میان اجساد، کودکی‌آورده​ در حالی که خلط‌لوت​ خونی تف می‌کرد، گریه می‌کرد.

آه، آن خون و‌زیتر​ آن اشک‌ها بر روی‌آمهیانگ​ بذر شیطان آسمانی می‌ریزند.

بیداری ذات شیطانی، چیزی که هیچ شرور منفوری،‌بقیه​ هیچ استادی که به قلمرو دگرگونی رسیده باشد و‌اعصابش​ حتی هیچ موجود دوردست و ناشناخته‌ای نتوانست انجام دهد.

اشک‌های یک کودک‌چیز​ بی‌نام آن را‌آورده​ به انجام رساند.

پزشک در حالی که آن کودک را‌هفت‌تار​ در آغوش گرفته بود، خشم خود را در‌ناگزیر​ درون، درون، درون، درون، درون خود نگه داشت...

آن را عمیقاً‌آورده​ در درون خود فرو‌لوت​ برد، بارها و بارها.

بذر بالاخره‌نقره‌ای​ زمان مناسب خود‌آمهیانگ​ را پیدا کرد.

در میان پنج خواسته‌سازی​ و هفت احساس، نه‌نقره‌ای​ خشم بود و نه نفرت.

چیزی که بذر‌خودش​ را بیدار کرد‌نقره‌ای​ فقط یک چیز بود.

اندوه.

«اولش قصد داشتم برگردم و قبل از اینکه‌بقیه​ بیام بیرون، تجدید قوا کنم... اما به لطف تو،‌اعصابش​ با ذات شیطانی آشنا شدم، پس نتیجه خوبی داشت.»

او ذات‌همه​ شیطانی جوانه زده‌خودش​ را احساس می‌کند.

هنر الهی شیطان آسمانی.

در آن لحظه،‌آورده​ جین چون-هی یک‌هفت‌تار​ قدم به جلو برداشت.

تاپ.

او به جلو قدم برمی‌دارد.

در زیر پاهایش، سرمای‌آورده​ یخبندان مانند حرکت قلم‌موی‌لوت​ یک استاد گسترش می‌یابد.

پاساساک-

«آزادی. آزادی. آزادی. انجام هر کاری که دلم می‌خواد، خود‌قسم‌خورده‌اش​ ذات شیطانیه. پس منم می‌تونم هر کاری که دلم می‌خواد بکنم،‌زده​ مگه نه؟ درسته؟ توجیه. آرمان‌ها. اخلاقیات. همه‌شون رو دور می‌ندازم. پس...»

اراده‌ای که سوار بر خشم بود، هوا‌زیتر​ را متراکم کرد و به هنر الهی شیطان‌برادرهای​ آسمانی که در درونش خفته بود، پاسخ داد.

«خب، بیماران من.‌خودش​ وقت مشاوره‌تونه. اگه‌نقره‌ای​ می‌تونین، فرار کنین.»

لرز-

با دیدن این صحنه،‌لوت​ تمام اعضای فرقه شیطانی ناخودآگاه‌برادرهای​ یک قدم به عقب برداشتند.

'مگه فقط‌همه​ فضاش یکم‌سازی​ عوض نشده!'

پس چرا برای یک‌آورده​ لحظه احساس ترس نسبت به‌آمهیانگ​ او وجودشان را فرا گرفت؟

حتماً اشتباهی‌خودش​ شده، باید‌زیتر​ اشتباه شده باشه!

دوگون با قصد کشتاری‌لوت​ که از او فوران می‌کرد،‌برادرهای​ با جین چون-هی روبرو شد.

«وایسین-----! همگی، به خودتون بیاین!»

موجی از سرما‌خودش​ شروع به چرخیدن‌نقره‌ای​ در اطراف پزشک کرد.

ناولها | novelha.net