---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 271: فصل 271 • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 271: فصل 271

0

از بازار چندتا ظرف سفالی خریدم که‌درست​ شبیه لوله‌های بلند بامبو بودن و شروع کردم‌بشن​ به ور رفتن و ساختن یه سری چیزها.

«داری چیکار می‌کنی؟»

لابد با دیدن من که اون‌واقع​ سفال بلند رو دستم گرفته بودم و‌وسیله‌ای​ داشتم یه کارایی می‌کردم، کنجکاو شده بود.

کاری که‌وسیله‌ای​ جین چون-هی می‌کرد‌باشه​ خیلی ساده بود.

اول یه‌مرحله​ مقدار پنبه‌پوست​ چپوند داخلش.

بعد روی اون رو با‌دارم​ لایه‌هایی از پارچه‌های گیاهی که‌تصفیه​ تو این منطقه رایج بود، پوشوند.

برای مرحله بعد،‌جورایی​ با سوزوندن پوست‌واقع​ نارگیل زغال درست کرد.

زغال‌ها رو حسابی کوبید تا تبدیل‌میگم​ به یه پودر نرم بشن و‌باهوشید​ این کار رو چند بار تکرار کرد.

بعدش اونا رو تو‌پوست​ یه جای پرنور، زیر آفتاب‌زغال‌ها​ پهن کرد تا خشک بشن.

یه میوه شبیه لیمو که تو این‌می‌کنم​ منطقه پیدا می‌شد رو آورد، آبش رو‌صافی​ گرفت و با پودر زغال قاطی کرد.

دوباره گذاشت یه مدت بمونه‌آبه​ تا عمل بیاد و بعدش‌اسمش​ یک بار دیگه حرارتش داد...

از بیرون که‌تمیز​ نگاه می‌کردی، این کارها‌همون‌طور​ قشنگ شبیه دیوونه‌بازی بود.

«دارم زغال فعال درست می‌کنم.»

«زغال فعال؟»

«همم... یه جورایی برای‌تصفیه​ تصفیه آبه... نه، در‌صافی​ واقع مثل یه صافی می‌مونه.»

«صافی تصفیه آب... از اسمش‌باشه​ پیداست که باید وسیله‌ای برای‌شما​ تمیز کردن آب باشه... درست میگم؟»

«همون‌طور که انتظار‌سوزوندن​ می‌رفت، شما واقعاً باهوشید.‌درست​ کاملاً درست حدس زدید.»

زغال فعال رو ریخت تو اون ظرف سفالی دراز، روش‌تصفیه​ رو با الیاف و پنبه پوشوند، دوباره زغال فعال اضافه‌تمیز​ کرد و در نهایت چندتا سنگ اکسیر هم گذاشت روش.

داشت مواد رو مثل لایه‌های‌آبه​ رسوبی زمین، یکی‌یکی داخل اون‌اسمش​ لوله بلند روی هم می‌چید.

«ولی واقعاً فقط‌تمیز​ با همین کارها‌میگم​ آب تصفیه میشه؟»

با خودم فکر کردم اگه‌نارگیل​ بهش بگم دارم یه لایف‌حسابی​ استراو می‌سازم، اصلاً می‌فهمه منظورم چیه؟

چیزی که جین چون-هی‌دیوونه‌بازی​ داشت می‌ساخت، در واقع‌همم​ یه فناوری متناسب بود.

یعنی یه تکنولوژی ارزون اما به‌واقع​ شدت ضروری که حتی تو کشورهای در‌وسیله‌ای​ حال توسعه هم بشه ازش استفاده کرد.

اون قصد داشت این محصول رو که‌همون‌طور​ بر اساس همین فناوری متناسب ساخته شده‌حدس​ بود، تو دشت‌های مرکزی به تولید برسونه.

لایف استراو.

تو آفریقا، وقتی آدما مجبور می‌شدن آب آلوده‌همم​ بخورن، نوشیدن آب با این نی به طور‌اسمش​ طبیعی تمام انگل‌ها و باکتری‌ها رو فیلتر می‌کرد.

فیلترهای داخلش‌همم​ مثل یه سپر‌آبه​ محافظ عمل می‌کردن.

اوایلی که این محصول اختراع شد، روش ساختش‌انتظار​ اصلاً سخت نبود، قیمتش با استانداردهای کشورهای توسعه‌یافته خیلی‌دراز​ ارزون درمی‌اومد و استفاده ازش هم بی‌نهایت راحت بود.

به خاطر همین، به‌پوست​ عنوان یه فناوری متناسب،‌کرد​ بالاترین تحسین‌ها رو دریافت کرد.

«مشکل این بود که‌دیوونه‌بازی​ قیمتش فقط برای استانداردهای‌همم​ کشورهای توسعه‌یافته ارزون محسوب می‌شد.»

برای استانداردهای آفریقا، قیمتش‌تصفیه​ اون‌قدر بالا بود که می‌تونست‌می‌مونه​ باعث خونریزی و قتل بشه.

در نتیجه، به عنوان‌کردن​ یه فناوری متناسب، می‌شد‌انتظار​ اونو یه پروژه شکست‌خورده دونست.

اما با توجه به اینکه شرایط اینجا‌درست​ برای استفاده ازش کاملاً مهیا بود، سریع دست‌بشن​ به کار شدم و ساختش رو شروع کردم.

تنها مشکلم این بود که نسبت طلایی ضخامت لایه‌های پنبه‌تصفیه​ و کتان و مقدار دقیق زغال فعال رو نمی‌دونستم، برای‌تمیز​ همین داشتم با ساختن چندتا نمونه مختلف، آزمایش و خطا می‌کردم.

«اگه بتونم اینو‌جورایی​ تکمیل کنم، کار‌واقع​ محافظ‌ها خیلی راحت‌تر میشه.»

تو صحرا،‌وسیله‌ای​ آب حکم‌کردن​ طلا رو داره.

هیچ هیزمی برای روشن کردن آتیش پیدا‌درست​ نمیشه، برای همین شترها باید از همون‌نرم​ اول سفر، آب رو با خودشون حمل کنن.

اما تو صحرا‌قشنگ​ همیشه همه‌چیز طبق‌فعال​ برنامه پیش نمیره.

شاید امروز هوا خوب باشه، اما‌واقع​ اینکه فردا تو یه طوفان شن راهت‌وسیله‌ای​ رو گم کنی، کاملاً طبیعی و رایجه.

اگه یه گروه از راهزن‌های سواره‌نظام پیداشون‌همون‌طور​ بشه، چه ببری و چه ببازی، باید‌حدس​ جونت و بارت رو به خطر بندازی.

تو همچین مواقعی،‌سوزوندن​ تنها منبع آب‌زغال​ موجود یه واحه است.

اون هم آبی‌قشنگ​ که پر از‌فعال​ باکتری و انگله.

البته چاه‌های وانونگ هم آلوده‌ن، اما چون منبع‌صافی​ اصلی آب محسوب میشن، دولت به شدت روشون نظارت‌میگم​ داره، پس اصلاً قابل مقایسه با یه واحه نیستن.

سختی پیدا کردن هیزم‌کردن​ برای جوشوندن آب هم‌انتظار​ که اصلاً حرفش رو نزن.

با توجه به درآمد محافظ‌ها، اونا راحت می‌تونستن از‌زغال‌ها​ پس هزینه خرید این لایف استراو بربیان و پیدا‌بار​ کردن مواد اولیه‌اش هم تو دشت‌های مرکزی کار سختی نبود.

«وقتی یه جرعه آب می‌تونه‌دارم​ جون یه آدم رو نجات بده،‌آبه​ دلیلی نداره که نسازمش، مگه نه؟»

جین چون-هی تا جایی که‌آبه​ می‌تونست، قضیه رو واضح و‌اسمش​ روشن برای پرنس اون توضیح داد.

پرنس اون در حالی که‌باشه​ تو فکر فرو رفته بود،‌شما​ چونه‌اش رو خاروند و بعد گفت:

«اگه چیزی که میگی عملی باشه، نه‌تنها به محافظ‌هایی که‌حسابی​ از صحرا عبور می‌کنن کمک بزرگی می‌کنه، بلکه به درد سربازهای‌اونا​ بی‌شمار دولتی که مجبورن از مناطق صعب‌العبور رد بشن هم می‌خوره.»

«بله. حداقلش اینه که می‌تونیم جلوی بیماری‌های بومی منطقه که به‌آبه​ خاطر آب آلوده به وجود میان رو بگیریم. آه، البته اینم‌باشه​ بگم که این وسیله معجزه نمی‌کنه و درمان هر دردی نیست.»

«همینش هم به خودی خود فوق‌العاده‌ست...‌واقع​ مسئله اینجاست که آیا واقعاً به همون‌وسیله‌ای​ راحتی که میگی ساخته میشه یا نه.»

ساختنش نیازی‌وسیله‌ای​ به مهارت‌های‌کردن​ خفن آهنگری نداشت.

سختی ساخت زغال فعال‌پوست​ هم دقیقاً در حد‌کرد​ توان همون زغال‌سازهای معمولی بود.

«اگه این پروژه جواب‌دیوونه‌بازی​ بده، می‌تونم جون آدم‌های‌همم​ زیادی رو نجات بدم.»

به هر حال،‌جورایی​ از بین بردن‌واقع​ تمام انگل‌ها غیرممکنه.

تو دورانی که اصلاً سیستم‌باشه​ فاضلاب وجود نداره، تصفیه کردن‌شما​ آب تا یه حدی جواب میده.

با این حال، همین وسیله هم باید بتونه‌کرد​ جلوی خیلی از اتفاقات مشابه شاهزاده سوم رو که‌چند​ به خاطر انگل‌های محلی به وجود اومده بود، بگیره.

«کاش مردم یه‌قشنگ​ کم در مورد مدفوع‌می‌کنم​ حیوانات هم احتیاط می‌کردن.»

از اونجایی که این انگل‌ها بین‌واقع​ انسان و حیوان مشترک هستن، آدم‌باید​ باید حواسش به فضولات اسب‌ها هم باشه.

«بد نیست این‌تمیز​ وسیله رو در کنار‌همون‌طور​ صابون بهشون معرفی کنم.»

فعلاً اولویتم اینه‌سوزوندن​ که این لایف‌زغال​ استراو رو تست کنم.

پرنس اون گفت:

«بسیار خب. پس من پنج روز‌واقع​ بهت فرصت میدم. اگه بتونی تو این‌وسیله‌ای​ پنج روز موفق بشی، بهت پاداش میدم.»

اوه، این که خیلی عالیه.

و به این ترتیب، بعد‌دارم​ از اینکه چندتا نمونه آماده‌تصفیه​ شد، بالاخره لحظه آزمایش فرا رسید.

روش تست‌همم​ هم خیلی‌تصفیه​ ساده بود.

فقط کافی‌وسیله‌ای​ بود آب رو‌باشه​ از توش بمکی.

هوانگ‌گو قرار بود‌سوزوندن​ داور نهایی برای تایید‌درست​ موفقیت این آزمایش باشه.

جین چون-هی لایف استراو رو داخل آب گل‌آلود فرو برد‌تصفیه​ و به جای اینکه با دهنش آب رو بمکه، با‌تمیز​ استفاده از انرژی درونی خودش، آب رو به آرومی بالا کشید.

هاپ!

با چشم غیرمسلح، آب کاملاً‌باشه​ زلال و شفاف به نظر می‌رسید،‌واقعاً​ اما انگار هوانگ‌گو نظر دیگه‌ای داشت.

«همم... باشه.‌مرحله​ پس نمونه شماره‌نارگیل​ ۲ رو میارم.»

دوباره امتحان کرد.

غررر!

«بهتر از قبلی‌تمیز​ بود؟ حدس می‌زنم مشکل‌همون‌طور​ از نسبت زغال فعالشه.»

اون به‌مرحله​ تکرار این‌پوست​ پروسه ادامه داد.

«باید یه لایه‌قشنگ​ لعاب به سطح‌فعال​ داخلی سفال بزنم... این‌جوری...»

بعد از ترکیب کردن ظرف با‌واقع​ یه لعاب مخصوص، چند بار دیگه‌باید​ هم سفال‌ها رو تو کوره پخت.

کمی بعد، پرنس اون شخصاً‌باشه​ یه صنعتگر رو استخدام کرد‌شما​ تا به جین چون-هی کمک کنه.

و به این‌سوزوندن​ ترتیب، قبل از‌زغال​ رسیدن به آزمایش نهایی...

پرنس اون گفت که شخصاً‌دارم​ یه انسان رو می‌فرسته تا‌تصفیه​ این آزمایش روش انجام بشه.

‹با انرژی درونی‌جورایی​ خودم هم که می‌تونم‌مثل​ انجامش بدم، مگه نه؟›

خب...

لابد برای اینه‌سوزوندن​ که شرایط استفاده‌ی‌زغال​ عادیش رو شبیه‌سازی کنن.

و همون‌کارها​ موقع، یک نفر‌دارم​ از راه رسید.

«آه... سلام‌همم​ عرض می‌کنم،‌تصفیه​ بازرس امپراتوری.»

چهره‌ای آشنا با‌تمیز​ احترام داشت به‌میگم​ جین چون-هی نزدیک می‌شد.

«فر... فرمانده صد نفره؟»

از روی لباس‌هاش به نظر می‌رسید که‌می‌کنم​ درجه فرماندهی صد نفره رو ازش گرفتن و‌می‌مونه​ حالا زره یه سرباز معمولی رو پوشیده بود.

دیگه خبری از اون شمشیر باشکوهی که‌مثل​ همیشه به کمر می‌بست نبود و حالا‌تمیز​ فقط یه نیزه معمولی سازمانی تو دستش داشت.

«فرمانده صد نفره؟ این لقب برای‌میگم​ آدم بی‌لیاقتی مثل من زیادیه. حالا‌باهوشید​ دیگه به جایگاهی رسیدم که واقعاً حقمه.»

چقدر سریع...

چطور همه‌چیز‌کارها​ با این‌دیوونه‌بازی​ سرعت پیش رفت؟

«نه... یعنی...‌همم​ شما رو‌تصفیه​ تبعید نکردن؟»

حالا که کار به‌کردن​ اینجا کشیده بود، تصمیم‌انتظار​ گرفتم مستقیم ازش بپرسم.

«گفتن خرج کردن پول مالیات برای فرستادن من‌کرد​ به تبعید حروم کردنه... اعلی‌حضرت اموالم رو مصادره کردن‌چند​ و بهم فرصت دادن تا گناهام رو پاک کنم.»

‹همم، اینکه بهش گفتن بیاد تو این خراب‌شده به‌عنوان‌جورایی​ یه سرباز صفر خدمت کنه، عملاً یعنی می‌خوان تا‌باید​ لحظه مرگش ازش کار بکشن و شیره‌اش رو بمکن.›

نه پرنس اون و نه پرنس گوم‌مثل​ که باهاش کار می‌کنه، هیچ‌کدوم خوششون نمیاد‌تمیز​ ببینن پول خزانه ملی این‌طوری هدر می‌ره.

اگه این یارو یه مقام عالی‌رتبه‌میگم​ بود، با اعدام یا قتل‌عام کل‌باهوشید​ خاندانش مشکل رو از ریشه حل می‌کردن.

اما تبعید کردن یه مهره سوخته و‌درست​ بی‌ارزش مثل این، اونم با هزینه دولت،‌نرم​ واقعاً حیف و میل کردن پول بود.

حتماً به فکر زدن گردنش هم‌فعال​ افتادن، اما بعد یاد پول‌هایی افتادن‌واقع​ که این یارو به باد داده بود.

‹به نظرم اگه‌جورایی​ همون گردنش رو می‌زدن‌مثل​ براش خیلی بهتر بود...›

حالا که بهش فرصت دادن تا گناهاش رو پاک کنه،‌شما​ حس می‌کنم فقط می‌خوان با یه امید واهی بازیش بدن و‌نهایت​ بعد تو یه فرصت مناسب بفرستنش یه گورستونی تا همون‌جا بمیره.

پرنس اون اصلاً‌سوزوندن​ آدم باگذشتی در‌زغال​ برابر گناهکارا نیست.

مطمئناً تا تهش ازش مثل یه مهره یک‌بارمصرف استفاده‌جورایی​ می‌کنه و وقتی زمانش برسه، تو یه جای مناسب تبدیلش‌وسیله‌ای​ می‌کنه به یه روح سرگردان که دیگه راه برگشتی نداره.

و حالا اولین مأموریتش.

«پس فقط باید این لوله سفالی‌میگم​ رو بذارم تو آب گل‌آلود و‌باهوشید​ از سوراخ اون طرفش با دهنم بمکم؟»

اگه این آزمایش شکست می‌خورد، فرداش چنان معده‌دردی‌کرد​ می‌گرفت که نگو، و تا سال آینده هم‌کار​ انگل‌ها تو بدنش برای خودشون یه امپراتوری راه می‌نداختن.

«خب...»

تو دنیایی که حقوق بشر‌آبه​ هیچ معنی‌ای نداره، آدمای شرور‌اسمش​ حقوقشون از بقیه هم کمتره.

جین چون-هی‌وسیله‌ای​ گونه‌اش رو‌کردن​ خاروند و گفت:

«من خودم چند بار‌پوست​ با انرژی درونی تستش کردم،‌زغال‌ها​ پس باید کاملاً بی‌خطر باشه.»

«بله، بله. البته. می‌دونم.»

چهره فرمانده صد‌جورایی​ نفره سابق بالاخره‌واقع​ کمی آروم شد.

‹انگار پرنس تا‌تمیز​ همین‌جاش هم حسابی‌میگم​ ازش کار کشیده.›

یه ذره دلم براش سوخت، اما‌زغال​ با دیدن قیافه هوانگ‌گو، همون یه ذره‌پودر​ دلسوزی هم دود شد و رفت هوا.

‹آره.

هر چی‌همم​ خورده رو‌تصفیه​ باید پس بده.›

جین چون-هی تصمیم‌تمیز​ گرفت قیافه حق‌به‌جانبی‌میگم​ به خودش بگیره.

درست همون‌مرحله​ موقع، صدایی‌پوست​ به گوش رسید:

«آه، می‌بینم که‌قشنگ​ از همین حالا آزمایش‌های‌می‌کنم​ عملی رو شروع کردید؟»

پرنس اون با یه ماسک روی‌واقع​ صورتش، همراه با شاهزاده سوم داشتن‌باید​ با آرامش و خونسردی قدم می‌زدن.

با اون لباس‌های‌تمیز​ فاخر و یه‌میگم​ شکوه و وقار عجیب.

با اینکه صورت‌هاشون زیر ماسک‌نارگیل​ پنهون بود، اما هاله‌ای از‌حسابی​ اقتدار و قدرت ازشون ساطع می‌شد.

فرمانده صد نفره که این ابهت رو‌می‌کنم​ حس کرده بود، تا اومد روی زمین بیفته‌می‌مونه​ و تعظیم کنه، پرنس اون به حرف اومد:

«آه، من فقط یه رئیس صنف تجاری‌مثل​ معمولیم. لطفاً به من توجهی نکنید و‌تمیز​ به کارتون برسید. ایشون هم فقط دوست منه.»

با شنیدن کلمه «رئیس‌کردن​ صنف تجاری»، فرمانده صد نفره‌می‌رفت​ نفس راحتی کشید و گفت:

«آه، خیالم راحت شد. به‌عنوان یه سرباز‌درست​ ساده که در حال انجام مأموریت اعلی‌حضرته،‌نرم​ نمی‌تونم جلوی هر کسی سرم رو خم کنم.»

‹واو، نگاه‌کارها​ کن چطور برای‌دارم​ خودش کلاس می‌ذاره!›

این یارو از‌جورایی​ همون اول هم‌واقع​ ذاتش خراب بود.

حتی تو این وضعیت هم داشت کاملاً تابلو‌انتظار​ نخ می‌داد که می‌خواد به رئیس صنف تجاری‌ریخت​ نزدیک بشه تا یه پولی به جیب بزنه.

با دیدن این صحنه،‌پوست​ همون یه ذره دلسوزی‌ای‌کرد​ هم که داشتم، کاملاً پرید.

«هوهو، پس‌کارها​ شما از‌دیوونه‌بازی​ مأمورین دولت هستید.»

همون‌طور که انتظار می‌رفت، زیر‌آبه​ اون ماسک، لبخند مرموزی روی‌اسمش​ لب‌های پرنس اون نقش بست.

شاید برای بقیه شبیه یه لبخند‌میگم​ دوستانه به نظر می‌رسید، اما تو‌باهوشید​ چشمای جین چون-هی، دقیقاً برعکس بود.

شبیه شیری بود که داره یه بره‌درست​ رو برانداز می‌کنه و دنبال بهترین فرصت برای‌بشن​ دریدنشه؛ طوری که پاهام رو به لرزه می‌نداخت.

اما فرمانده صد نفره سابق‌دارم​ که اصلاً تو این باغ‌ها نبود،‌آبه​ دستی به ریشش کشید و گفت:

«اهم. البته‌همم​ جایگاه چندان‌تصفیه​ بزرگی هم نیست.»

‹دیگه نمی‌دونم چی بگم.

فقط اون‌مرحله​ لعنتی رو بمک‌نارگیل​ و برو خونه‌ات.›

تنها کاری که از دست یه‌فعال​ آدم بالغ و عاقل برمیاد اینه که‌مثل​ برای آمرزش روح این حروم‌زاده دعا کنه.

کاری کن‌همم​ زودتر بمکه،‌تصفیه​ زودتر چکش کن.

زودتر بفرستش بره.

احتمالاً یه هفته دیگه، روشن کردن‌زغال​ یه عود برای شادی روح این‌تبدیل​ یارو تنها کاریه که از دستم برمیاد.

«بیا عجله کنیم.»

«اهم، بازرس‌همم​ امپراتوری، لازم نیست‌آبه​ این‌قدر عجله کنید...»

یعنی بوی پول رو از‌باشه​ لباس‌های ابریشمی پرنس اون حس‌شما​ کرده؟ چرا این‌قدر زبون می‌ریزه؟

«فقط کارت رو بکن.»

زیر فشار نگاه سنگین جین چون-هی،‌فعال​ فرمانده صد نفره سابق بالاخره با‌واقع​ بی‌میلی جلوی آب گل‌آلود چمباتمه زد.

بعد آروم لوله رو‌تصفیه​ تو آب فرو برد‌صافی​ و یه مک طولانی زد.

قیافه‌اش تو هم رفته بود،‌باشه​ انگار داشت آینده‌ای رو می‌دید که‌واقعاً​ توش مجبوره فقط آب گل‌آلود بخوره.

اما این‌مرحله​ حالت فقط یه‌نارگیل​ لحظه طول کشید.

«اوه؟»

«خوبه؟ مشکلی نداره؟»

همون موقع،‌وسیله‌ای​ هوانگ‌گو آروم‌کردن​ پارس کرد.

واق!

حتی داشت دمش رو‌دیوونه‌بازی​ هم تکون می‌داد، که‌همم​ نشونه واضحی از «تأیید» بود.

فرمانده صد‌همم​ نفره سابق‌تصفیه​ به حرف اومد:

«مکیدنش یه کم سخته،‌کردن​ اما این آب گل‌آلود دقیقاً‌می‌رفت​ مزه آب چاه رو می‌ده.»

«بذار همین‌مرحله​ الان نبضت‌پوست​ رو بگیرم.»

جین چون-هی دستش رو روی گردن فرمانده‌می‌کنم​ صد نفره سابق گذاشت و سعی کرد‌صافی​ تشخیص با چی حقیقی رو انجام بده.

‹ظاهراً که‌همم​ هیچ مشکلی‌تصفیه​ وجود نداره.›

اما هنوز برای‌تمیز​ اینکه خیالم کاملاً راحت‌همون‌طور​ بشه خیلی زود بود.

«می‌شه لطفاً فردا دوباره بیای؟»

«اگه بازرس امپراتوری دستور‌دیوونه‌بازی​ بدن، هر وقت که باشه‌جورایی​ در خدمتم. هه هه هه.»

با اشتیاق دست‌هاش‌جورایی​ رو به هم‌واقع​ مالید و ادامه داد:

«اوه... لطفاً فقط‌تمیز​ به مافوق‌هام بگید که‌همون‌طور​ من خیلی زحمت کشیدم...»

پس نیت اصلیش این بود.

قطعاً هوشش‌کارها​ به اندازه‌دیوونه‌بازی​ طمعش نیست.

«متوجهم. حتماً! بهشون می‌گم.»

جین چون-هی نگاهی به‌کردن​ پرنس اون انداخت و‌انتظار​ بلافاصله به حرفش ادامه داد.

پرنس اون هم آروم خندید،‌نارگیل​ انگار که رفتار جین چون-هی‌حسابی​ براش جالب و سرگرم‌کننده بود.

ناولها | novelha.net