چپتر 885: چپتر 885
0«نرخ مرگ و میر نوزادان تادانههای حدی کاهش پیدا کرده که حالاغیرمنتظرهای میتونیم تقریباً دلایل مرگ رو تشخیص بدیم.»
اما این همهچیز نبود.
«به لطف هنر الهی تحویل،آسیاب حالا دیگه شبکه توزیع شیر سویادهن تو صبحها کامل شده. دیگه وقتشه.»
بالاخره پایههاش ریخته شده بود.
«پس... میگیبالا باید شیرنمیتونست سویا درست کنیم؟»
یوهو بعد از دمسویای کردن چای برای جگالبار لین، از دفتر بیرون رفت.
جین چون-هی هنوز مثلدانههای زالو به یوهو چسبیده بودکلمات و یه بند فک میزد.
«دقیقاً! پنجمین محصولمون شیر سویاست!»
باز همون پنجمینِ لعنتی.
اصلاً این عدد درسته؟
اگه چیزای کوچیکتر رودانههای هم حساب کنی، مگهبکشه بیشتر از اینا نمیشه؟
«هوووف. این دیوونه.»
اصلاً عمیقبالا فکر کردن بهشخودش چه فایدهای داره؟
«فقط نگو که باز هم میخوایقرص تا یه مدت یه اسم عجیبکار و غریب و غیرقابل تلفظ روش بذاری؟»
جین چون-هی خندید.
«آها. راست میگی.خودش اسمش... بیا اسمش روشیرهشون بذاریم شیر سویای گومهو!»
بعد از قرصبرد الهی گومهو، حالا نوبتآسیاب شیر سویای گومهو بود.
این بار همبذاریم اسم یوهو قاطیقرص ماجرا شده بود.
«هوووف... باشه. همون کاردانههای رو میکنیم. خب حالابکشه باید چی برات بسازم؟»
یوهو در برابرخودش سماجت جین چون-هی پرچمشیرهشون سفید رو بالا برد.
مگه نمیتونست خودش دانههاینمیتونست سویا رو آسیاب کنهکنه و شیرهشون رو بکشه؟
اما کلمات غیرمنتظرهایبذاریم از دهن جینقرص چون-هی بیرون اومد.
«یه مخلوطکن دستی.»
جین چون-هینمیتونست با خوشحالیدانههای لبخند میزد.
مخلوطکن.
یه جور اصطلاح ترکیبی کرهایآسیاب بود که از کلمه «میکسر»غیرمنتظرهای و پسوند دستگاه ساخته میشد.
اما همهنمیتونست کرهایهای سیاره زمینآسیاب میدونستن این چیه.
در واقع، اگهبرد میخواستیم دقیقتر بگیم،دانههای باید بهش میگفتیم آسیاب.
تو این دنیا هم یه وسیلهقرص آشپزی شبیه به این که توکار زبانهای دیگه بهش بلندر میگفتن، وجود داشت.
همون سنگ آسیاب.
سنگهای آسیاب از دوره نوسنگی تو همه جای دنیا، چهغیرمنتظرهای شرق و چه غرب، پیدا میشدن و حتی الان همکرهای تو این سیاره دنیای رزمی، یه ابزار آشپزی خیلی پرکاربرد بودن.
با استفاده ازبرد همین میشد شیردانههای سویا درست کرد.
در واقع،بیا روش کارسویای خیلی ساده بود.
دانههای سویا روخودش حسابی میجوشونی وکنه بعد پوستشون رو میکَنی.
بعد با سنگ آسیاب لهشون میکنی، آب سویای بهکلمات دست اومده رو با نسبت مشخصی از آب قاطیاصطلاح میکنی، میجوشونی و در نهایت از صافی ردش میکنی.
برای مقویتر شدنش، بعضیها پودرخودش ماهی کولی یا یه کمبکشه شکر هم بهش اضافه میکنن.
این میشه شیر سویا.
بهش میگفتن دویو، چوندانههای شیری بود که ازبکشه دانههای سویا به دست میاومد.
برای تولید انبوه این... طبیعتاً.
به یه مخلوطکن نیاز بود.
سنگ آسیاب هم میتونست دانههای پختهقرص رو له کنه، اما سنگین بودکار و برای تولید انبوه خیلی دردسر داشت.
اما یه مخلوطکن دستی چطور؟
«راستش، از اونجایی که قبلاً سابقهکنه ساخت سانتریفیوژ رو داشتم، احتمالاً میتونستم بامخلوطکن یکم تغییر، یه مخلوطکن دستی هم بسازم.»
با این حال، تنها کسی کهدانههای میتونست اینجور دستگاههای پیچیده رو سریعغیرمنتظرهای بسازه، در نهایت کسی نبود جز یوهو!
بقیه صنعتگرا هم اگه وقت میذاشتن میتونستن بسازنش،بار اما جین چون-هی به یوهو چسبیده بود چونبرابر باید سریع شیر سویا رو به مریض میرسوند.
او شخصاً دستهخودش مخلوطکن دستیِ آماده شدهشیرهشون رو میچرخوند، خررت، خررت.
«کواهاهاها! این همونخودش هیجان استفاده ازکنه یه مخلوطکن دستیه. کواهاهاهاها!»
برای کسی که داشت جونخودش یه بچه رو نجات میداد، بیشکلمات از حد غرق در دیوانگی بود.
با شیر سویای تازه و گرم،قرص جین چون-هی و مان پا-گوک رفتنکار تا مادر و بچه رو پیدا کنن.
و حالا.
مادر با احتیاط کامل،دانههای شروع کرد به خوراندنبکشه شیر سویا به بچهاش.
او با استفاده از یه جور شیشه شیرکنه سفالی که اندازه یه مشت بود و یه لولهخوشحالی کوچیک بهش وصل شده بود، به بچه غذا میداد.
یه جوراییبیا شبیه یه قوریگومهو کوچیک هم بود.
مردم این منطقه برایدانههای شیر دادن به بچههاشونبکشه از این وسیله استفاده میکردن.
«هر بار کهخودش میبینمش این حس روشیرهشون دارم، واقعاً چیز جالبیه.»
شبیه همون ظرفهای سفالی بود کهدانههای یه بار تو موزه دیده بودم، همونهاییدهن که از عصر برنز کشف شده بودن.
هرچند اینبیا یکی شکلسویای پیشرفتهتری داشت.
حتی بدون شیشههای پلاستیکی هم، بشریت حتماً با همینکلمات چیزایی که دم دستش بوده سر کرده و بهاصطلاح همین روش غذاهای مایع رو به بچهها و مریضا خورانده.
وقتی آدما نگرانخودش همدیگه باشن، دیگهکنه پیشرفت تکنولوژی مهم نیست.
چیزی که اهمیتبرد داشت، اراده برایدانههای نجات دادن اونا بود.
شیر سویابیا وارد دهنسویای کوچیک بچه شد.
نوزاد ضعیفنمیتونست خیلی آروم شیرآسیاب سویا رو میخورد.
با احتیاط.
مادر با دقت تمامنمیتونست به بچه غذا میدادکنه و بعد آروم پشتش میزد.
بعد هم منتظر میموندسویای تا ببینه هضمش کردهبار یا بازم قراره بالا بیاره.
این زمانِنمیتونست انتظار حسابیدانههای طول میکشید.
«شگفتانگیزه. آدمانمیتونست اولش تو هیچآسیاب کاری مهارت ندارن.»
موجودی که حتیبرد نمیتونه خودش غذادانههای بخوره و قورت بده.
اولش حتیبیا نمیتونه سر خودشگومهو رو نگه داره.
انسان بودن حتماً یعنی همین.
چطور غذا خوردن، چطوردانههای چهار دست و پابکشه راه رفتن، چطور حرف زدن.
در نهایت، همهچیز ازنمیتونست طریق شکستها و تلاشهایکنه بیشمار به دست میآد.
و با اینبذاریم حال، ما بهقرص زندگی ادامه میدیم.
چقدر اونطوری منتظر مونده بودن؟
«آروغ.»
وقتی بچه رو صافنمیتونست نگه داشت، بالاخره یهکنه آروغ از دهنش دراومد.
«این نشونه خوبیه.»
رئیس سالننمیتونست گیاهان داروییدانههای لبخند زد.
بعد از چند وعده غذاییآسیاب دیگه به همین شکل، بچه شروعدهن کرد به دفع مدفوع زرد طلایی.
گرفتن نبضشبالا نشون میدادنمیتونست که سالمه.
این یعنی نوزادبذاریم داشت شیر سویا رونوبت به درستی هضم میکرد.
«اگه اینجا زمین مدرن بود، بهشکنه شیر خشک مخصوص میدادم... اما شیراومد سویا هم غذای به اندازه کافی خوبیه.»
خدا رو شکر.
خیالم راحت شد.
وقتی جین چون-هی دستشسویای رو برداشت، مادر بابار چهرهای نگران بهش نگاه کرد.
چشماش گودنمیتونست افتاده بود اماآسیاب به شدت میلرزید.
جین چون-هی باخودش اعتماد به نفسکنه و شیطنت لبخند زد.
«واو، تو چشم به همخودش زدنی وزن میگیره. این بچهبکشه بنیه یه ژنرال بزرگ رو داره.»
«آه...»
چهره مادر در هم شکست.
چقدر باید استرس کشیده باشه.
وقتی تنش وبرد ترس ناپدید شد،دانههای اشک جاشون رو گرفت.
اشکهایی که مثل نمنم بارون بهاریقرص میباریدن، تبدیل به هقهق شدن وکار مثل یه رگبار ناگهانی سرازیر شدن.
«ممنونم. خیلی ازتون ممنونم.»
«اختیار دارید. این بچه است که واقعاً شگفتانگیزه. با اینکه خیلی کوچیکه،اومد اما اراده برای زنده موندن داره. با وجود همه اتفاقاتی که افتاده،دستگاه اشتهاش اینقدر خوبه که احتمالاً به زودی برای غذای بیشتر نق میزنه.»
بین نوزادها، بعضیهابرد هستن که بهدانههای شدت بدغذا هستن.
بعضیها میگنبیا دلیلش اینهسویای که سیرن.
میگن هر وقت گشنهشون بشه غذا میخورن، اما طبقکلمات گفته دوستام تو بخش اطفال، بچهای که غذا نخوره، حتیترکیبی خیلی بعد از اینکه باید گشنهاش بشه هم چیزی نمیخوره.
بچههایی هستن که سینه مادرشون روکنه پس میزنن و بچههایی هم هستناومد که شیشه شیر رو قبول نمیکنن.
و بچههایی هم هستننمیتونست که بدون هیچ دلیلکنه مشخصی همهچیز رو پس میزنن.
وقتی یه بچه مریضسویای اینطوری باشه، واقعاً جیگر آدمقاطی رو از نگرانی خون میکنه.
این بار، مخصوصاً چون شیر مادر نبودشیرهشون و یه شیشه سفالی بود، خیلی نگران بودم،خوشحالی اما خدا رو شکر، بچه شیر رو خورد.
«عزیزم، ممنونم. ممنونم.»
مادر بچهاشبالا رو محکمنمیتونست بغل کرد.
جین چون-هیبیا هم آهسویای کوچیکی کشید.
«خدا رونمیتونست شکر. خوشحالم کهآسیاب خوب غذا میخوره.»
حالا فقط باید با همینآسیاب شیر سویا سر کنن تا وقتیدهن که زمان خوردن غذای کمکی برسه.
همونطور که به بچهسویای شیر سویا داده میشد، کمکمقاطی سلامتیاش رو به دست آورد.
همراه بانمیتونست بچه، چهره مادرآسیاب هم روشنتر شد.
بالاخره خودش همخودش شروع کرد بهکنه درست غذا خوردن.
از اونجایی که بچه میخواست زنده بمونه، بهکنه نظر میرسید مادر هم عزمش رو جزم کرده بودخوشحالی تا هر طور شده تو این جیانگهو دوام بیاره.
در نهایت، یکبذاریم ماه بعد ازقرص شروع مصرف شیر سویا.
نوزاد همراه باخودش مادرش در سلامتکنه کامل مرخص شد.
طبیعتاً طرز تهیهخودش شیر سویا را همشیرهشون به آنها یاد داد.
از آنجا که خانواده متمولیخودش بودند، میتوانستند راحت به یکی ازکلمات خدمتکارانشان بسپارند تا برایشان درست کند.
آیا این هم طبیعی بود که مدتنوبت کوتاهی بعد، یک کمک مالی ناشناس وبرات هنگفت به عمارت پزشکی فلس سفید رسید؟
مادر بچه گفته بود دفعه بعد کهشیرهشون بیاید نام واقعیاش را فاش میکند، اما احتمالاًخوشحالی این اتفاق بعد از تسویه حساب کینههایش میافتاد.
چون شوهرش را هدفدانههای قرار داده بودند، ممکنبکشه بود هدف بعدیشان نوزاد باشد.
«چون اینجا جیانگهو است.»
نوزادی با عدم تحمل لاکتوز.
نوزاد درماننمیتونست شد، اما چالشهاآسیاب هنوز پابرجا بود.
واقعبینانه بخواهیم نگاه کنیم، فهمیدن اینکهکنه آیا یک نوزاد عدم تحمل لاکتوز داردمخلوطکن یا بیماری دیگری، اصلاً کار راحتی نیست.
وضعیت بهداشت اینجابرد با دوران مدرن زمینآسیاب تا آسمان فرق دارد.
و به جز آبله،سویای اینطور نبود که بتواندبار واکسنهای مختلفی برایشان فراهم کند.
در دوران مدرنخودش چنین چیزی غیرقابلکنه تصور بود، اما...
در این جیانگهو، خیلی کم پیشکنه میآمد که مردم هنگام تولد یکاومد نوزاد، حتی به یک پزشک مراجعه کنند.
در این وضعیت که چیزی به اسم طبکنه اطفال اصلاً وجود خارجی نداشت، نیروی انسانی کافی همخوشحالی برای معاینه و ویزیت تکتک نوزادان در دسترس نبود.
پس چطور باید تشخیص داد؟
قابلهها حضور داشتند.
«با این حال، یک قابله خیلی زود میتواندبکشه مجازات بهشتی را تشخیص دهد. حتی اگر مسیرشان باجور یک پزشک فرق داشته باشد، الکی که کار نمیکنند.»
آنها کسانی در روستانمیتونست هستند که بیشترین اطلاعات راشیرهشون درباره مادران و نوزادان دارند.
«اگر بچهای به مجازات بهشتی مبتلا شود، قابله میتواند بهماجرا شعبه عمارت پزشکی فلس سفید یا یک درمانگاه گزارش دهدبالا تا نبضش را بگیرند و برای تغذیهاش شیر سویا دریافت کنند.»
این ایده رئیسخودش سالن گیاهان دارویی،کنه مان پا-گوک بود.
«فکر خوبیه. وخودش اگر هم بیماری دیگهایشیرهشون باشه، تشخیصش راحتتر میشه.»
«استاد جوان عمارت،برد این از همون اولآسیاب نقشه بزرگ خودتون نبود؟»
اسکورت بیمارانبیا به یک درمانگاهگومهو در همان نزدیکی.
تحویل دارو.
و گاهی اوقات،خودش ارسال شیر سویاکنه به این شکل.
منظورش این بود کهنمیتونست آیا هنر الهی ارسال برایشیرهشون همین منظور ساخته نشده بود؟
جین چون-هیبیا کاملاً آنسویای را انکار نکرد.
«خانوادههایی هستن که خودشون لوبیا میخرن و درستش میکنن، اماغیرمنتظرهای خیلیها به خاطر شرایطشون این کار براشون سخته. با اینکرهای حال، استفاده از قابلهها ایده شماست، رئیس سالن گیاهان دارویی.»
«چون شما دارین شیر سویاآسیاب رو به تولید انبوه میرسونین،غیرمنتظرهای من تونستم همچین فکری بکنم.»
همزن دستیای که یوهونمیتونست ساخته بود، حالا در کارگاههایشیرهشون مختلفی در حال تولید بود.
بر اساس اصول سنگ آسیاب وقرص سانتریفیوژ، اگر آن را با دست میچرخاندید،میکنیم آب لوبیای کاملاً آسیاب شده بیرون میآمد.
فقط این نبود.
«کریستال یخی باستانی واقعاً بهترینه.»
فکرش را بکن، یکنمیتونست کوزه بیپایان که مدامکنه کریستال یخی تولید میکند.
از یکبیا نظر، شاید ارزشگومهو جانش را داشت؟
«و دلم میخوادخودش یه عالمه پولکنه هم به جیب بزنم.»
او شروع به فروشدانههای آن نه تنها برای کودکان،کلمات بلکه برای بزرگسالان هم کرد.
شیر سویای عسلی گومهو!
کاراکتر «میل» به معنای عسل.
معمولاً بهنمیتونست معنای خوددانههای عسل است.
به عبارت دیگر، شیر سویای عسلیکنه گومهو شیرین است چون کمی عسلاومد و شربت غلات در آن وجود دارد.
شیر سویایی که بچههانمیتونست عاشقش هستند و بزرگسالانکنه هم عاشقش خواهند شد!
«وقتی گرمش میکنی،بذاریم حتی خوشمزهتر همقرص میشه، مگه نه؟»
همچنین وقتی مثل شیردانههای بخارپز آماده و نوشیدهبکشه شود، طعم بینظیری دارد.
جین چون-هی از چی یانگآسیاب سوزان و چی باد ارزشمندش استفادهدهن میکرد تا شیر بخارپز درست کند.
«اوه، طعم عسل میده.»
و البته، کسانی همدانههای بودند که درباره اینبکشه فروش شیر سویا نظر میدادند.
بلندگوهای جیانگهو.
آدمهایی که اینطرفبرد و آنطرف میچرخیدند، خوشگذرانیآسیاب میکردند و شایعه میساختند.
سه محقق!
محقق سیم، محقق جانگدانههای و محقق مان، این سهکلمات نفر دقیقاً همینطور آدمهایی بودند.
سه محقق، پسران بیکار خانوادههای ثروتمند، اخیراً خانهای درکلمات خیابان ویلاهای ثروتمندان خریده بودند که در اطراف عمارتاصطلاح پزشکی فلس سفید، قطب شهرستان بکرین، ساخته شده بود.
حتی اگر پسریبرد بیکار باشد، بازدانههای هم پسر خانواده است.
مادر یکی از آنها ویلایی برایشقرص ساخته بود و میگفت باید محیطیکار فراهم کند تا فرزندش بتواند درس بخواند.
در عمارت پزشکی فلسدانههای سفید، اگر بیمار میشدبکشه میتوانست فوراً درمان شود.
با این فکر بود که چشمههایکنه آب گرم هم برایش خوب است،اومد پس میتواند روی درسهایش تمرکز کند.
با این حال.
در دوران مدرن، حتی اگر برای بچهاتنوبت کامپیوتر بخری و بگویی برای درس خواندن است،بسازم آیا آن بچه واقعاً با آن درس میخواند؟
غذاها خوشمزهاند.
چشمههای آب گرم وجود دارند.
میتوانی دربالا عمارت پزشکی فلسخودش سفید درمان شوی.
با هجوم مردم، گروههایسویای دورهگردی که نمایش اجرا میکردندقاطی هم مرتباً به آنجا میآمدند.
همچنین اجراکنندگان زیادی بودنددانههای که توسط مسافرخانههای بزرگبکشه برای نمایشهای منظم استخدام میشدند.
علاوه بر این، وجود یک میدان هنرهایشیرهشون رزمی در شهرستان بکرین که توسط جناحدستی خون طلایی اداره میشد نیز بیتأثیر نبود.
آنجا مکانی بود که هنرمندان رزمیدانههای در دوئلها با هم رقابت میکردندغیرمنتظرهای و میشد روی برنده شرطبندی کرد.
اگرچه قمار یکی از سرگرمیهایگومهو مورد علاقه مردم امپراتوری هواماجرا بود و غیرقانونی هم محسوب نمیشد.
در موردنمیتونست بیشتر قمارخانهها، گردانندگانآسیاب معمولاً تقلب میکردند.
با این حال، میدان قمار هنرهای رزمی که به صورت عمومی فعالیتاومد میکرد و مستقیماً توسط قبیله هائو در شهرستان بکرین مدیریت میشد، بهدستگاه شدت محبوب بود؛ چون میگفتند در آنجا هیچ تقلبی در کار نیست.
البته، اکثریت کسانی که در چنین مکانی ظاهر میشدند بیشتر جنگجویان سرگردانغیرمنتظرهای بودند تا جنگجویانی از فرقههای معتبر، اما به این دلیل محبوبتر بودمیکسر که گاهی اوقات، یک استاد پنهان از ناکجاآباد قدم به میدان میگذاشت.
و حالا.
این سه نفر در جایگاه مهمانان ویژه (فضایی مجزا که دردهن منطقهای مرتفع شبیه برج دیدهبانی ساخته شده بود و قیمتش ده برابرپسوند ورودی معمولی بود) نشسته بودند و به میدان هنرهای رزمی نگاه میکردند.
میدان هنرهای رزمی یک فضایآسیاب مدور با کف خاکی بودغیرمنتظرهای که حدود بیست ژانگ قطر داشت.
دیواری به ارتفاع حدود یک ژانگ اینآسیاب فضای مدور را احاطه کرده بود و صندلیهامخلوطکن به صورت مورب بالای دیوار چیده شده بودند.
میگفتند جین چون-هی با دیدن اینقرص صحنه گفته بود: «این یه کولوسئومکار کوچیکه»، اما هیچکس نمیدانست کولوسئوم چیست.
پیش روی اینخودش سه محقق، جدیدترینکنه ترند جیانگهو قرار داشت.
شیر سویای عسلی گومهو.
سه لیوان از یک شیر سویای مخصوص آنجا گذاشته شدهبکشه بود؛ میگفتند این شیر سویا توسط یک هنرمند رزمی با چیترکیبی یانگ سوزان گرم شده و با چی باد کف کرده است.
کف غلیظیبیا روی شیرسویای سویا وجود داشت.
علاوه بر آن، برای ایجادآسیاب حسی لوکستر، پودر طلا بهغیرمنتظرهای آرامی روی آن پاشیده شده بود.
«اوه! یه نوشیدنی جدید اومده!»
«ولی از بیشتر مشروباتنمیتونست گرونتره. اون حرومزادههای جناحکنه خون طلایی کاملاً تشنه پولن.»
«میگن چون اینو با کار کشیدنقرص از یه هنرمند رزمی درست کردن،کار به همون نسبت هم پول میگیرن.»
سه محقق، با وجود اینکهآسیاب بیکار بودند، اما در مدغیرمنتظرهای و ترندهای جدید پیشرو بودند.
«خب پس،نمیتونست بیاین یهدانههای نوشیدنی بخوریم!»
اینفلوئنسرهای بیکار جیانگهو لیوانهای شیر سویای خود راکنه طوری به هم زدند که انگار دارند سلامتیدستی میدهند و با قلبهایی لرزان، هر کدام جرعهای نوشیدند.