---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 410: شاهزاده، درگیر شو • ⏱ 14 دقیقه

چپتر 410: شاهزاده، درگیر شو

0

از اونجایی که به هر حال داشتم هنرهای‌می‌کشه​ صوتی رو تمرین می‌کردم، دستم رو روی سازهای‌انتظار​ مختلف امتحان کردم، اما زیتر هفت‌سیم هنوز هم راحت‌ترینشونه.

تنها دلیلی که الان نمی‌نوازمش‌واو​ اینه که توی کالسکه فضای‌داره​ کافی برای باز کردنش نیست.

ناگهان، جین چون-هی‌نجات​ به یاد اشک‌های موول‌خشمگین​ قبل از رفتنشون افتاد.

-خواهش می‌کنم...

استاد جوان‌خواهر​ عمارت، باید‌دوئل​ سالم برگردید.

فکر کنید‌چشم‌های​ دارید یه جون‌واو​ رو نجات می‌دید...

خاطره نگاه خشمگین استادم به موول تو اون وضعیت دیوانه‌وار‌وضعیت​ که ازم می‌خواست بعد از روبرو شدن با یکی از‌آسمان​ ده استاد برتر زیر آسمان سالم برگردم، هنوز برام زنده بود.

جین چون-هی...‌نجات​ در اون لحظه‌نگاه​ الهام جدیدی گرفت.

دست‌هاش، بدون هیچ تفاوتی با‌بین​ قبل، شروع به نواختن یه‌صدای​ ملودی باشکوه و سریع کردن.

دینگ- دینگ-‌چشم‌های​ دینگ- دینگ-‌خیره​ دینگ- دینگ- دینگ-

با اون لحن سریع و شاد، یه ریتم تکراری‌اون​ که انگار آدم رو مسحور می‌کرد، وانگ گاک-یون و‌برتر​ گونگ‌سون یونگ با چشم‌های متعجب به جین چون-هی خیره شدن.

«واو، این‌نجات​ دیگه چه‌خاطره​ آهنگی بود؟»

«خواهر، انگار داره‌داره​ دوئل بین شمشیرزن‌ها‌شمشیرزن‌ها​ رو به تصویر می‌کشه.»

«آه، می‌فهمم. داره‌متعجب​ صدای برخورد شمشیرها‌این​ رو توصیف می‌کنه.»

«همونطور که از یکی از‌خاطره​ ده استاد برتر زیر آسمان‌وضعیت​ و استاد هنرهای صوتی انتظار می‌ره~»

جین چون-هی بدون اینکه‌خاطره​ بهشون محل بذاره، متن‌اون​ آهنگ رو تو دلش خوند.

'ببخشید، ببخشید، ببخشید، ببخشید، ببخشید، من،‌شمشیرزن‌ها​ من، من، اول، به تو، به‌شمشیرها​ تو، به تو، دل، دل، باختم~'

تقدیم به موول.

وفاداری‌اش به عمارت‌نجات​ پزشکی فلس سفید‌نگاه​ رو فراموش نمی‌کنم.

۰۳۲. شاهزاده، درگیر شو

حرکت با وانگ گاک-یون، گونگ‌سون گانگ،‌شمشیرزن‌ها​ گونگ‌سون یونگ و یگان اسکورت خانواده گونگ‌سون‌توصیف​ تبدیل به یه کاروان باشکوه شده بود.

همونطور که انتظار می‌رفت، با برافراشته شدن پرچم خانواده گونگ‌سون‌داره​ و قوی‌ترین یگان رزمی‌شون یعنی قرص هزار کاج، حتی یه‌توصیف​ راهزن هم جرأت حمله پیدا نکرد و سفرمون تو آرامش گذشت.

'این باید اهمیت قدرت باشه.'

هیچ‌کدوم از اعضای جناح‌خاطره​ غیرمتعارف جرأت نمی‌کردن به‌اون​ این جنگجوها حمله کنن.

اگر هم کسی این کار رو می‌کرد،‌تصویر​ باید یه جوخه ترور می‌بود که وسط‌می‌کنه​ گرداب توطئه پول هنگفتی به جیب زده باشه.

تو همچین مواردی، کلیشه دنیای رزمی اینه که جنگجوها بعد از‌دوئل​ خوردن سم پراکنده‌کننده انرژی روی زمین بیفتن، اما برای اینکه همچین‌همونطور​ اتفاقی بیفته، امنیت هوانگ‌گو بیش از حد سفت و سخت بود.

هاپ!

'خیلی خب~ تأیید شد.'

هوانگ‌گو داشت‌خواهر​ تمام مواد غذایی‌بین​ رو بازرسی می‌کرد.

جلییییز!

سیرابی تند روی برنج‌می‌دید​ با استفاده از برنج‌استادم​ سرخ‌شده با تخم‌مرغ طلایی!

«اوووه، اژدهای الهی‌می‌دید​ لباس سفید! اژدهای‌خشمگین​ الهی لباس سفید!»

وانگ گاک-یون با‌داره​ فریاد، لقب جین‌شمشیرزن‌ها​ چون-هی رو شعار می‌داد.

کنارش، گونگ‌سون یونگ آب دهنش‌واو​ رو پاک کرد و با‌داره​ چشم‌های خوشحال به قابلمه خیره شد.

'فکر کنم می‌فهمم چرا‌می‌دید​ گونگ‌سون هیون این دو تا‌اون​ رو کنار خودش نگه می‌داره.'

همین که یه جا‌خاطره​ بی‌حرکت باشن هم انرژی‌اون​ رو به اطرافشون تزریق می‌کنن.

لحظه‌ای که برنج و سیرابی‌بین​ تندی که جین چون-هی درست‌صدای​ کرده بود رو تو دهنشون گذاشتن.

خرچ-

چشم‌های وانگ گاک-یون برق زد.

«چون-هی. با من ازدواج کن!»

«نه، تو دیوونه...»

«کافیه! با من ازدواج کن!»

کنارش، گونگ‌سون یونگ گفت:

«داری چی می‌گی! چون-هی قراره با‌خشمگین​ من ازدواج کنه! تازه گفته روزی‌می‌خواست​ ده وعده برام غذا درست می‌کنه!»

این دو زن ادعای مالکیت روی جین چون-هی داشتن‌می‌فهمم​ و باهاش مثل یه ماشین غذاپزی رفتار می‌کردن، و‌اینکه​ جین چون-هی یه جورایی... حس می‌کرد دلش می‌خواد بمیره.

بعد از‌چشم‌های​ یه وعده‌خیره​ غذایی لذت‌بخش.

گونگ‌سون یونگ به‌نجات​ جین چون-هی نزدیک‌نگاه​ شد و گفت:

«می‌خوای برای کمک‌می‌دید​ به هضم غذا یه‌استادم​ مبارزه تمرینی داشته باشیم؟»

«داشتم فکر‌خواهر​ می‌کردم کِی‌دوئل​ قراره بپرسی.»

از چیزایی که جین چون-هی دیده بود، وانگ گاک-یون‌خواهر​ و گونگ‌سون یونگ اساساً با خواهر بزرگترشون، گونگ‌سون هیون فرق‌شمشیرها​ داشتن؛ اونا موجوداتی بودن که نمی‌تونستن یه جا بند بشن.

برای اون دو تا، فقط‌خاطره​ درست نشستن تو یه کالسکه‌وضعیت​ یه کار بی‌نهایت کلافه‌کننده بود.

«ووواااه! منم می‌خوام تماشا کنم!»

به محض اینکه حرف وانگ گاک-یون‌شمشیرزن‌ها​ تموم شد، جنگجوهای یگان قرص هزار کاجِ‌توصیف​ خانواده گونگ‌سون یکی یکی به حرف اومدن.

«منم همینطور!»

«لطفاً به‌جون​ منم اجازه‌می‌دید​ بدید تماشا کنم!»

مبارزه‌ای بین گونگ‌سون یونگ‌خاطره​ با بدن خورشید و‌اون​ دکتر دیوانه چشم‌آبی، جین چون-هی.

با نگاهی به‌داره​ سوابقشون تا الان، دستاوردهای‌تصویر​ جین چون-هی بزرگتر بود.

'البته این به خاطر اینه‌واو​ که من به عنوان یه‌داره​ خواننده از کد تقلب استفاده کردم.'

از اونجایی که از همون اول با‌خشمگین​ انحصار اتفاقات و برخوردهای شانسی رشد کرده‌بعد​ بودم، این یه جورایی یه نتیجه طبیعی بود.

جین چون-هی گفت:

«مجبوریم با شمشیر بجنگیم؟»

«همم، شنیدم خانواده‌متعجب​ جگال آزادانه از‌این​ هر سلاحی استفاده می‌کنن.»

«آره، هرچند‌جون​ تمرکز اصلی‌مون‌می‌دید​ روی شمشیره.»

«تو با چی می‌خوای بجنگی؟»

جین چون-هی با‌داره​ یه حرکت سریع عود‌تصویر​ آمهیانگ رو بلند کرد.

«با این؟»

«می‌خوای با چرخوندن یه عود جلوی‌نگاه​ شمشیر رو بگیری... تو حالت عادی‌ازم​ می‌گفتم دیوونه شدی... باشه، بیا انجامش بدیم.»

چشم‌های گونگ‌سون یونگ طوری‌خاطره​ برق زد که انگار‌اون​ یه اسباب‌بازی جدید دیده.

جین چون-هی هم کنجکاو بود ببینه آیا‌تصویر​ واقعاً می‌تونه با استفاده از این عود‌می‌کنه​ آمهیانگ حمله دشمن رو دفع کنه یا نه.

'از نظر تئوری که ممکنه.

وزن این‌جون​ چیز حس‌می‌دید​ خیلی خوبی داره.'

مرکز ثقل تو بدنه عود بود،‌خشمگین​ برای همین به نظر می‌رسید می‌شه‌می‌خواست​ مثل یه تبر ازش استفاده کرد.

اما از اونجایی که تیغه نداشت،‌شمشیرزن‌ها​ اون بخش احتمالاً باید با استفاده‌شمشیرها​ از حریر خون آسمان سیاه پوشونده می‌شد.

بعد از تصمیم‌گیری در مورد هنرهای رزمی لازم و ایجاد یه‌دوئل​ فرم کلی برای اینکه چطور تو یه زمان کوتاه به بهترین‌همونطور​ شکل ازش استفاده کنه، جین چون-هی وسط یه فضای باز ایستاد.

گونگ‌سون یونگ‌جون​ چند قدم‌می‌دید​ دورتر ازش ایستاد.

«اوه، قراره‌نجات​ با یه‌خاطره​ عود بجنگه؟»

«احتمالاً یه روش حمله با‌بین​ هنرهای صوتیه، مطمئن نیستم که‌صدای​ باید گوش‌هامون رو بگیریم یا نه.»

«همم. احتمالاً هنرهای صوتیه، نه؟»

جنگجوهای خانواده گونگ‌سون بین خودشون پچ‌پچ می‌کردن‌خشمگین​ و در مورد هنرهای رزمی‌ای که دکتر دیوانه‌روبرو​ چشم‌آبی قرار بود به نمایش بذاره، گمانه‌زنی می‌کردن.

همچنین آماده بودن‌می‌دید​ تا در صورت‌خشمگین​ نیاز گوش‌هاشون رو بگیرن.

'اونا نمی‌دونن هنرهای صوتی‌ای که به‌شمشیرزن‌ها​ قلمرو دگرگونی رسیدن، حتی اگه گوش‌هات رو‌توصیف​ هم بگیری چندان تأثیری تو دفعشون نداره...

نه، بازم بهتر‌متعجب​ از اینه که‌این​ اصلاً گوش‌هاشون رو نگیرن.'

کاری که جین‌نجات​ چون-هی می‌خواست انجام‌نگاه​ بده هنرهای صوتی نبود.

اگه قرار بود صرفاً از هنرهای صوتی‌استادم​ استفاده کنه، زیتر هفت نقره‌ای که ساما‌روبرو​ هیون بهش هدیه داده بود، گزینه بهتری می‌شد.

اما چیزی که جین چون-هی‌بین​ می‌خواست انجام بده، یه چرخوندنِ‌صدای​ تبروارِ ساده و وحشیانه بود.

اون در مورد قدرت مخرب‌واو​ (؟) که یه ساز موسیقی‌داره​ خالص می‌تونست ایجاد کنه، کنجکاو بود.

«هووف.»

گونگ‌سون یونگ‌نجات​ در برابر جین‌نگاه​ چون-هی گارد گرفت.

در اون لحظه،‌داره​ احساس کرد انگار با‌تصویر​ یه کوه روبرو شده.

'قویه.'

در گذشته، اون فقط‌می‌دید​ یه بچه کوچیک بود‌استادم​ که تا کمرش می‌رسید.

اون بچه حالا‌می‌دید​ اینقدر بزرگ شده بود‌استادم​ و جلوش ایستاده بود.

حتی از اون عودی که به‌شمشیرزن‌ها​ صورت شل و راحت تو دستش‌شمشیرها​ گرفته بود هم حس فشار منتقل می‌شد.

چرا اینطور بود؟

احساس می‌کرد نه با یه‌خاطره​ آدم، بلکه با یه کوه‌وضعیت​ تو قالب انسانی روبرو شده.

«تو یه‌نجات​ بار باعث‌خاطره​ روشنگری من شدی.»

اون موقع، بهش گفت منجی کوچک و شمشیر ابر‌می‌فهمم​ کاج سیاه رو بهش داد. جین چون-هی هم برای‌اینکه​ جبران این لطف، در مورد شمشیرزنی‌اش بهش توصیه‌ای کرد.

در واقع، این‌متعجب​ فقط سوال یه‌این​ بچه معصوم بود.

اما به لطف همون سوال، به‌نگاه​ روشنگری رسید و تونست یه بار‌ازم​ دیگه از پیله‌ی خودِ قدیمی‌اش بیرون بیاد.

اون موقع، اون‌قدر از شکستن سدِ پیشِ روش به عنوان یه جنگجو هیجان‌زده‌بعد​ بود که نمی‌تونست به چیز دیگه‌ای فکر کنه، اما اگه جین چون-هی استعداد‌جدیدی​ ذاتی و خارق‌العاده‌ای توی درک شمشیر داشت، همه چیز منطقی به نظر می‌رسید.

هرچند استعداد رزمی‌اش در حد یه‌شمشیرزن‌ها​ جنگجو نبود، اما بینش و درکش‌شمشیرها​ از هر کس دیگه‌ای تیزتر بود.

«پس برای همینه‌متعجب​ که خانواده جگال‌این​ رو انتخاب کردی. تو...»

بین نه فرقه بزرگ و هشت‌نگاه​ خانواده بزرگ، تنها جایی که بیشتر‌ازم​ از همه بهش می‌خورد، خانواده جگال بود.

با این حال، خیلی‌ها گیج شده بودن که‌اون​ چرا جایی رو انتخاب کرده که بعد از‌یکی​ قتل‌عام خانواده‌شون، در آستانه فروپاشی کامل قرار داشت.

چون پزشک الهی فلس‌دوئل​ سفید، یعنی جگال لین، به‌می‌فهمم​ یه بیماری لاعلاج مبتلا بود.

کسانی که قدرت رزمی گاه‌وبی‌گاهش رو به یاد‌آهنگی​ می‌آوردن، اغلب این موضوع رو انکار می‌کردن، اما‌می‌فهمم​ خانواده گونگ‌سون هیچ شکی نداشت که بیماری او لاعلاجه.

پسربچه‌ای که الان جلوش ایستاده بود، استادش رو‌استادم​ درمان کرده، از پیله‌ی قدیمی خودش بیرون اومده‌شدن​ و حالا در برابرش قد علم کرده بود.

علاوه بر این، طوری که داشت‌خشمگین​ با اون عود می‌نواخت، نشون می‌داد‌می‌خواست​ که اصلاً قصد جدی برای مبارزه نداره.

می‌تونست از این حس‌دوئل​ که دارن دست‌کمش می‌گیرن،‌می‌کشه​ بهش بربخوره و عصبانی بشه.

اما گونگ‌سون یونگ بیشتر کنجکاوِ‌واو​ اون عودی بود که جین‌داره​ چون-هی تو دستش گرفته بود.

قرار بود با اون‌می‌دید​ چه نوع هنر رزمی‌ای‌استادم​ رو به نمایش بذاره؟

و اینکه،‌نجات​ قوی‌تر شدن اصلاً‌نگاه​ چه معنایی داشت؟

تانگ-

تو همون لحظه،‌متعجب​ بدنش به سمت‌این​ جلو سُر خورد.

وقتی با این پسر آشنا شده بود، یاد گرفت که‌وضعیت​ اصلِ عمیقِ در دست گرفتن ابتکار عمل بعد از اولین‌آسمان​ حرکت دشمن، همون پایه و اساس فرمول شمشیر گونگ‌سون است.

با این حال، چون می‌دونست اگه اوضاع همین‌طور پیش‌وضعیت​ بره جین چون-هی قرار نیست اول حمله کنه، خودش‌زیر​ دست به کار شد و راه رو باز کرد.

مسیر مستقیم‌خواهر​ شمشیر هوا‌دوئل​ رو شکافت.

فرم شمشیر گونگ‌سون.

کاج آبی‌جون​ دریا را‌می‌دید​ پر می‌کند--!

ده‌ها ضربه‌نجات​ شمشیر به سمت‌نگاه​ جین چون-هی بارید.

درررینگ-

تو همون لحظه، یه‌خیره​ گل آبی تو چشمان‌آهنگی​ مرد جوان شکوفا شد.

مرد جوان نواختن عود رو متوقف‌نگاه​ کرد و اون رو مثل یه سپر‌می‌خواست​ چرخوند تا جلوی ضربات شمشیر رو بگیره.

پشتِ گردِ‌نجات​ عود، ضربات‌خاطره​ رو منحرف می‌کرد.

توآنگ!

«چه صدای قشنگی.»

مرد جوان این رو با لحنی شاد گفت، بعد‌اون​ عود سنگی و سنگین رو با صدای ووش تو هوا‌زیر​ چرخوند و بلافاصله سعی کرد به گونگ‌سون یونگ ضدحمله بزنه.

«نکنه... شمشیر جاودانه قطع‌کننده عالی؟»

اون کمانی که چی‌دوئل​ شمشیر رو شکافت، بدون شک‌می‌فهمم​ شمشیر جاودانه قطع‌کننده عالی بود.

یعنی این عوضیِ دیوانه داشت‌واو​ شمشیر جاودانه قطع‌کننده عالی رو‌داره​ با یه عود سنگی اجرا می‌کرد؟!

تاتاتاتانگ!

عود سنگی به شکل دایره‌وار‌نگاه​ چرخید و با خونسردی شمشیر‌دیوانه‌وار​ گونگ‌سون یونگ رو منحرف کرد.

بعد بدنش رو چرخوند و‌بین​ با یه صدای تالاپ، عود‌صدای​ رو روی شونه‌اش تکیه داد.

حمله‌ای که داشت‌متعجب​ از وزنِ خاصِ این‌دیگه​ عود سنگی استفاده می‌کرد.

«قدرت بازوهاش دقیقاً چقدره؟»

عودی که در حالت عادی باید از چوب ساخته‌وضعیت​ می‌شد، از سنگ تراشیده شده بود و همین باعث‌زیر​ می‌شد خیلی سنگین‌تر از یه شمشیر بزرگ معمولی باشه.

البته گونگ‌سون‌خواهر​ یونگ هم‌دوئل​ می‌تونست تکونش بده.

اما اینکه بخوای موقع چرخوندنش از اصول‌دیگه​ عمیق شمشیر جاودانه قطع‌کننده عالی استفاده کنی و‌می‌کشه​ همزمان جلوی فرمول شمشیر گونگ‌سون رو هم بگیری؟

اونم با همچین سرعت بالایی؟

حتی اگه بازوش رو هم‌نگاه​ پر از انرژی درونی می‌کرد،‌دیوانه‌وار​ رسیدن به همچین ثباتی غیرممکن بود.

«چقدر تمرین کردی؟»

جین چون-هی در‌متعجب​ جواب سوال گونگ‌سون‌این​ یونگ با آرامش گفت:

«امروز اولین بارمه.»

«چی؟»

«به هر حال، خواهر یا‌بین​ برادر کوچیکترم یه هدیه برام فرستاده،‌برخورد​ پس باید ازش استفاده کنم دیگه.»

با گفتن این‌متعجب​ حرف، پس‌تصویر جین چون-هی‌دیگه​ تو هوا محو شد.

«حرکت پای سه جوهره.»

حرکت پای سه جوهره که حالا به اوج خودش رسیده‌دیوانه‌وار​ بود، اون رو مثل یه سایه مخفی کرد و وقتی‌برگردم​ جین چون-هی دوباره ظاهر شد، دقیقاً بالای سر گونگ‌سون یونگ بود.

«لعنتی...!»

ووش-

عود طوری پایین اومد که انگار می‌خواست سرش رو بشکافه، اما گونگ‌سون یونگ‌می‌خواست​ که انگار منتظر این حرکت بود، با استفاده از همون اصلِ عمیقِ در‌الهام​ دست گرفتن ابتکار عمل بعد از اولین حرکت دشمن، ضربه‌اش رو دفع کرد.

تو همین حین،‌می‌دید​ چی شمشیر از‌خشمگین​ دستش فوران کرد.

کاگانگ!

چشمان جین چون-هی کمی گشاد شد، انگار‌دیگه​ اصلاً انتظار نداشت که اون بتونه ضربه‌اش‌تصویر​ رو دفع کنه و همزمان ضدحمله بزنه.

لب‌های جین چون-هی‌نجات​ داشت این کلمات‌نگاه​ رو ادا می‌کرد:

«همون‌طور که‌نجات​ از قلمرو‌خاطره​ دگرگونی انتظار می‌رفت؟!»

این پسر...‌خواهر​ انگار از قبل‌بین​ پیش‌بینی‌اش کرده بود.

بله، این قلمرو دگرگونی بود.

تو این مدتی که بقیه بچه‌ها داشتن‌خشمگین​ خاله بازی می‌کردن، محال بود که اون با‌روبرو​ داشتن بدن خورشید، به قلمرو دگرگونی نرسیده باشه.

هرچند صدای زمزمه‌ی جین‌خاطره​ چون-هی رو شنید، اما گونگ‌سون‌وضعیت​ یونگ نتونست منظورش رو بفهمه.

«یعنی دنیای هنرهای رزمی واقعاً داره از روند پیشرفت دراگون ایکس‌برخورد​ بال پیروی می‌کنه؟ وقتی شخصیت اصلی تبدیل به سوپر سایاین ایکس‌متن​ می‌شه، دوست و دشمنش هم همه تبدیل می‌شن به سوپر سایاین ایکس؟!»

عادتش به زمزمه کردن چیزهای‌واو​ نامفهوم موقعی که غرق یه‌داره​ کاری می‌شد، هنوز هم پابرجا بود.

کوآنگ!

وقتِ ضدحمله‌ست.

گونگ‌سون یونگ‌خواهر​ ضربه بعدی‌اش‌دوئل​ رو روانه کرد.

همه به تماشای رقص شمشیر‌خاطره​ جین چون-هی، یا بهتره بگم‌وضعیت​ رقص عودِ اون نشسته بودن.

تو دستِ این‌می‌دید​ مرد جوان، فقط‌خشمگین​ یه عود ساده بود.

اما همه می‌تونستن حدس بزنن‌بین​ که چون از سنگ تراشیده‌صدای​ شده، به طرز وحشتناکی سنگینه.

مرد جوان اون رو مثل یه سیخِ‌دیگه​ تنور می‌چرخوند و پشت سر هم حملات‌تصویر​ گونگ‌سون یونگ رو دفع می‌کرد و جاخالی می‌داد.

کاگانگ، کانگ!

به طرز عجیبی، حرکات‌خاطره​ مرد جوان آدم رو‌اون​ یاد یه میمون می‌انداخت.

از اون میمون‌های شیطونی‌دوئل​ که تو معابد می‌پلکن‌می‌کشه​ و وسایل مردم رو می‌دزدن.

با خوشحالی حمله می‌کرد و بعد سریع‌دیگه​ فلنگ رو می‌بست، اما تو مسیر فرارش‌تصویر​ همیشه یه حرکت مخفیانه و غافلگیرکننده پنهان بود.

عمداً بالاتنه‌اش رو کمی خمیده نگه‌نگاه​ می‌داشت، فرم بدنش رو پایین می‌آورد‌ازم​ و عود رو یه دور می‌چرخوند.

تانگ!

دوباره اون رو روی‌دوئل​ شونه‌اش برمی‌گردوند و بدنش‌می‌کشه​ رو یه دور می‌چرخوند.

تالاپ!

با استفاده از همین ریتم پایه،‌نگاه​ داشت مسیر شمشیر جاودانه قطع‌کننده عالی‌ازم​ رو با اون عود سنگی پیاده‌سازی می‌کرد.

وانگ گاک-یون که مدتی‌خاطره​ بود داشت این صحنه رو‌وضعیت​ تماشا می‌کرد، زیر لب گفت:

«آها، درسته. این... اون داره از اصل عمیق «چرخش» استفاده می‌کنه. از اونجایی که‌می‌کنه​ فرمول شمشیر گونگ‌سون، شمشیری برای در دست گرفتن ابتکار عمله که روی سرعت و‌اول​ توهم تمرکز داره، اون داره از «وزن» و «چرخش» برای در هم شکستنش استفاده می‌کنه.»

با شنیدن این حرف، تمام جنگجوها مسیرِ عودِ جین چون-هی رو‌دوئل​ خوندن و متوجه شدن که واقعاً همین‌طوره؛ اون داشت با تمرکز‌همونطور​ روی وزن و نیروی چرخشی، مسیر شمشیر گونگ‌سون یونگ رو مختل می‌کرد.

«اونم با یه عود سنگی؟»

با این حرفِ یکی از‌نگاه​ حاضرین، صدای آه و ناله‌دیوانه‌وار​ از نهاد بقیه بلند شد.

تو همون لحظه، جین‌دوئل​ چون-هی یه انتقال صدا‌می‌کشه​ برای گونگ‌سون یونگ فرستاد:

«خواهر، تو الان تو قلمرو‌واو​ دگرگونی هستی، اما انگار یه‌داره​ چیزی این وسط راکد مونده.»

ناولها | novelha.net

یادداشت مترجم

آهنگ "سوری سوری" از گروه سوپر جونیور یکی از معروف‌ترین آهنگ‌های کی‌پاپه که جین چون-هی تو این چپتر داره با ساز باستانی می‌نوازتش!