---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 48: پنی‌سیلین • ⏱ 13 دقیقه

چپتر 48: پنی‌سیلین

0

به عبارتی، آنتی‌بیوتیکی که از‌نفرت​ کپک آبی تهیه می‌شد، روان‌تر‌طرز​ از حد انتظارم به دست آمد.

بدون آزمون و خطا نبود،‌هماهنگ​ اما باز هم قبل از‌کند​ تمام شدن فصل، کارش یکسره شد.

و حالا نتیجه‌اگر​ آن تلاش‌ها جلوی‌فشار​ چشمان جین چون-هی بود.

«پس واقعاً جواب داد.»

جین چون-هی با نگاه‌فقط​ به مایع درون بطری‌میان​ شیشه‌ای، با تعجب نوچی کرد.

«خودم را آماده کرده بودم و‌بودند​ فکر می‌کردم حتی در سریع‌ترین حالت ممکن‌ظرفیتش​ هم حداقل دو برابر این زمان می‌برد...»

یک ماه گذشته.

از لحظه‌ای که‌برابر​ چشم باز می‌کرد،‌می‌برد​ غرق در کار می‌شد.

تمرین، تحقیق، توسعه.

همزمان در‌می‌آمد​ هر سه‌عجیبی​ جبهه می‌تاخت.

پزشکان عمارت را که استادش‌زیر​ به او سپرده بود رهبری‌اجباری​ می‌کرد و به یوهو دستور می‌داد.

نمونه‌های به دست آمده را‌زمان​ استخراج می‌کرد، آن‌ها را ثبت می‌کرد‌می‌کرد​ و دوباره از نو امتحان می‌کرد.

«وقتی پول، زمان و‌فقط​ روش کار مهیا باشد، دلیلی‌می‌آمد​ ندارد که نشود انجامش داد.»

یوهو کلی به او فحش داده‌بودند​ و شکایت کرده بود که دارد‌نمی‌داند​ تا سرحد مرگ از او کار می‌کشد.

چون اگر جین چون-هی داشت زیر‌فشار​ فشار کار له می‌شد، به این معنی‌شکل​ بود که یوهو هم داشت له می‌شد.

یک جامعه کارگری‌برابر​ اجباری که توسط‌می‌برد​ استادشان شکل گرفته بود.

هیچ رفاقت و برادری‌ای بینشان نبود، فقط نفرت‌میان​ خالص بود، اما وقتی پای کار به میان‌این‌ها​ می‌آمد، به طرز عجیبی با هم هماهنگ بودند.

«یوهو می‌تواند‌می‌آمد​ بیشتر از‌عجیبی​ این‌ها کار کند.

خودش نمی‌داند،‌می‌کشد​ اما ظرفیتش‌داشت​ خیلی بیشتر است!»

جین چون-هی با فکر کردن به‌می‌برد​ اینکه چطور می‌تواند از آن یارو‌غرق​ بیشتر کار بکشد، مشتش را گره کرد.

تنها یک دلیل وجود داشت‌نفرت​ که جین چون-هی می‌توانست این‌طرز​ خرکاری جهنمی را تحمل کند.

آن هم به‌طرز​ لطف چی حقیقی‌بودند​ پنج عنصر بود.

و اگر قرار بود دلیل‌زیر​ دیگری هم برایش پیدا کند،‌اجباری​ آن دلیل چیزی نبود جز جوانی.

«مغزم خسته نمی‌شود.

حافظه‌ام بهتر‌برادری‌ای​ شده و خوابم‌نفرت​ بازدهی بیشتری دارد.

هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که داشتن زندگی‌ای سخت‌تر‌می‌تواند​ از دوران رزیدنتی، تا این حد دستاوردهایم‌خیلی​ در روش‌های پرورش انرژی درونی را افزایش دهد.»

چهره کودکانه او‌اگر​ به لبخند معنادار‌فشار​ یک پیرمرد تغییر کرد.

«جوان بودن بهترین چیز دنیاست.

چون جوانم، سریع ریکاوری می‌شوم،‌نفرت​ ذهنم تیز است و می‌توانم‌طرز​ همه‌چیز را بدون عینک ببینم.

حتی آن درد عصبی که‌هماهنگ​ هر روز صبح عذابم می‌داد‌کند​ هم حالا از بین رفته.»

موقع انجام جراحی متوجه این موضوع‌فشار​ شده بود؛ حساسیت نوک انگشتانش حتی‌استادشان​ از قبل هم بیشتر شده بود.

حیف که دست و پایش کوتاه بود، اما داشتن‌لحظه‌ای​ حواس تیز و ریکاوری سریع، گنجینه‌ای بود که حتی‌جبهه​ با هزار قطعه طلا هم نمی‌شد آن را خرید.

جین چون-هی بطری‌بینشان​ شیشه‌ای را تکان‌خالص​ داد و لبخند زد.

«می‌گویند اگر در‌طرز​ انرژی درونی استاد شوی،‌می‌تواند​ روند پیری کند می‌شود.

اگر شانس آسمانی با تو یار‌فشار​ باشد و به بازگشت به جوانی‌استادشان​ برسی، حتی می‌توانی دوباره جوان شوی.»

مگر استادش‌حداقل​ بهترین مثال برای‌زمان​ این قضیه نبود؟

در مورد سن استادش، جین چون-هی دقیقاً‌پای​ نمی‌دانست، اما می‌فهمید که تفاوت سنی زیادی‌می‌تواند​ با ارباب بنگاه حفاظتی اژدهای ابری ندارد.

فقط با نگاه کردن‌عجیبی​ به سنش، باید میانسال‌بیشتر​ یا حتی پیرتر می‌بود.

هنر الهی پنج عنصر، تنها‌زیر​ با تمرین کردنش، سرزندگی و‌اجباری​ هماهنگی بدن را متعادل می‌کرد.

بیشتر از اینکه یک‌این​ هنر رزمی باشد، درباره‌گذشته​ تغذیه و حفظ حیات بود.

این عیب را داشت که یادگیری‌اش‌خالص​ سخت بود، اما برای یک پزشک، هیچ‌بودند​ انرژی درونی‌ای بهتر از این وجود نداشت.

به لطف همین موضوع،‌عجیبی​ استادش چهره سفت و شاداب‌این‌ها​ یک مرد بیست‌ساله را داشت.

بدنش هم سن‌اگر​ و سالش را‌فشار​ فراموش کرده بود.

بیماری تنها مشکلش بود؛ وگرنه‌زمان​ استادش تا روزی که می‌مرد، تقریباً‌می‌کرد​ با فراموش کردن سنش زندگی می‌کرد.

ظاهر جوان استادش،‌بینشان​ انگیزه جین چون-هی را‌پای​ حتی بیشتر هم می‌کرد.

«یک صورت بدون چروک برای من هم هست!‌بیشتر​ مفاصلی که بدون هیچ تق‌تقی روان حرکت می‌کنند! چشم‌هایی‌اینکه​ که می‌توانند زیر نور خورشید همه‌چیز را واضح ببینند!»

دقیقاً همین‌طور بود.

اشتیاق و استیصال جین چون-هی، در‌می‌برد​ سطح کاملاً متفاوتی نسبت به اهداف بچه‌های‌کار​ هم‌سن و سالش در خانواده‌های رزمی بود.

معمولاً بچه‌های هم‌سن جین چون-هی، رویاهای بزرگی‌پای​ مثل تبدیل شدن به استادان هنرهای رزمی‌می‌تواند​ و فتح دنیا را در سر می‌پروراندند.

اما آن رویاها به‌عجیبی​ همان اندازه که بزرگ بودند،‌این‌ها​ دست‌نیافتنی هم به نظر می‌رسیدند.

از طرف دیگر، شاید به این دلیل که جین‌کارگری​ چون-هی پیری را تجربه کرده بود، به دنبال مزایای‌بینشان​ عملی و ملموسی بود که دقیقاً جلوی چشمش قرار داشت.

یک زندگی جهنمی‌برابر​ که خودش برای‌می‌برد​ خودش درست کرده بود.

همان زندگی باعث‌بینشان​ شد جین چون-هی یک‌پای​ قدم دیگر رشد کند.

کنترل او روی انرژی درونی به نقطه‌ای رسیده‌بیشتر​ بود که می‌شد آن را بی‌نقص نامید و دستاوردش‌اینکه​ در روش پنج عنصر به مرحله هشتم رسیده بود.

همان‌طور که می‌گویند، مزایای عملی و‌فشار​ جلوی چشم، محرک بسیار بزرگ‌تری نسبت‌استادشان​ به رویاهای دور و دراز هستند.

خود جین چون-هی‌برابر​ هم از این‌می‌برد​ دستاورد شگفت‌زده شده بود.

«استاد گفت که با تکرار خستگی مفرط و ریکاوری سریع،‌طرز​ بدنم دارد تغییر می‌کند تا به حالت طبیعی نزدیک‌تر شود...‌ظرفیتش​ خلاصه بگویم، یعنی بدنم دارد از طریق خرکاری دیوانه‌وار آبدیده می‌شود؟»

یوهو نوچی کرده و‌عجیبی​ او را یک عوضیِ‌بیشتر​ سرسخت خطاب کرده بود.

او گفته بود شانس آورده که هنرهای رزمی خانواده‌کارگری​ جگال در زمینه تغذیه و حفظ حیات تخصص دارند؛‌بینشان​ با هر هنر رزمی دیگری، تا الان فلج شده بود.

در هر‌حداقل​ صورت، چیز‌این​ خوبی بود.

«اینکه می‌توانم هنر الهی پنج عنصر‌خالص​ و تکنیک الهی فعال‌سازی مبدأ را‌هماهنگ​ یاد بگیرم، یک موهبت الهی است.

استاد گفت که این هنرها از مرحله ششم‌بیشتر​ روش پنج عنصر به بعد قابل انتقال هستند،‌کردن​ اما من الان در مرحله هشتم هستم، مگر نه؟»

هنر الهی پنج عنصر، یک‌زیر​ روش پرورش سطح بالاتر نسبت‌اجباری​ به روش پنج عنصر بود.

این هنر یکی از هنرهای نهایی و الهی معروف در‌چشم​ زیر آسمان بود، اما هنر رزمی‌ای بود که تقریباً هیچ‌کس نتوانسته‌عمارت​ بود در آن استاد شود، چون یادگیری‌اش به شدت سخت بود.

این هنر نهایی الهی که تنها توسط تعداد انگشت‌شماری از‌طرز​ جنگجویان خانواده جگال تمرین می‌شد، به این معروف بود که می‌تواند‌خیلی​ با دستکاری چی حقیقی پنج عنصر، چیِ طبیعت را کنترل کند.

در واقع، مگر استادش، جگال لین، جنگجویی‌می‌تواند​ نبود که در هنر الهی پنج عنصر‌خیلی​ استاد شده و به قلمرو تحول رسیده بود؟

علاوه بر آن، تکنیک‌داشت​ الهی فعال‌سازی مبدأ حتی‌جامعه​ از این هم شگفت‌انگیزتر بود.

به عنوان یک هنر الهی مخفی از خانواده‌گذشته​ جگال، این تکنیک در واقع نوعی روش پرورش‌توسعه​ انرژی درونی نبود که خودش انرژی درونی تولید کند.

بلکه یک هنر رزمی بود‌نفرت​ که انرژی درونی را مصرف‌طرز​ کرده و از بین می‌برد!

شاید بپرسید اصلاً چرا کسی باید چنین‌می‌تواند​ هنر رزمی‌ای را یاد بگیرد، اما افراد‌خیلی​ خانواده جگال حتماً آن را یاد می‌گرفتند.

یک هنر نهایی الهی که انرژی‌فشار​ درونی را برای فعال کردن مغز‌استادشان​ و افزایش توانایی‌های آن مصرف می‌کرد!

با بهبود تمام عملکردهای مغز از جمله حافظه، محاسبات ذهنی و شناخت،‌غرق​ یک آدم کندذهن را به یک آدم معمولی، یک آدم معمولی را به‌یوهو​ یک آدم بااستعداد و یک آدم بااستعداد را به یک نابغه تبدیل می‌کرد.

و اگر یک‌بینشان​ نابغه آن را‌خالص​ یاد می‌گرفت چه؟

آن‌وقت صاحب مغزی می‌شد‌عجیبی​ که می‌توانست از بالا‌بیشتر​ به تمام دنیا نگاه کند.

این قدرت‌می‌کشد​ هنر الهی مخفی‌زیر​ خانواده جگال بود.

و حالا، او هم‌این​ رسماً می‌توانست این «تکنیک الهی‌لحظه‌ای​ فعال‌سازی مبدأ» را یاد بگیرد.

اما این‌برادری‌ای​ موضوع برای‌فقط​ بعد بود.

فعلاً، باید‌می‌آمد​ پنی‌سیلینِ آماده‌شده‌عجیبی​ را آزمایش می‌کرد.

«خب، راضی شدی؟»

یوهو با‌حداقل​ چهره‌ای عبوس از‌زمان​ آن طرف گفت.

«معلومه که آره. فوق‌العاده‌ست. از‌نفرت​ یوهو همین انتظار هم می‌رفت.‌طرز​ برده‌ی... نه، پرستار همه‌فن‌حریف ما!»

«الان نمی‌خواستی بهم بگی برده؟»

«هی، اصلاً!»

«هاهاها، ارباب‌حداقل​ جوان. این اواخر‌زمان​ حسابی جسور شدی.»

هاله‌ای مرگبار‌برادری‌ای​ از یوهو‌فقط​ بیرون زد.

در گذشته، گوشه‌ای از ذهنش‌هماهنگ​ از ترس سفید می‌شد، اما‌کند​ جین چون-هیِ امروز فرق داشت.

جین چون-هی خیلی‌اگر​ راحت و با آرامش‌معنی​ به کارش ادامه داد.

«بزرگ شده.»

نه فقط انرژی‌بینشان​ درونی‌اش؛ بلکه جراتش‌خالص​ هم بیشتر شده بود.

«البته، هنوزم‌می‌آمد​ فقط یه‌عجیبی​ گردن باریکه.»

گردنی که هر‌اگر​ وقت می‌خواست می‌توانست‌فشار​ آن را بشکند.

اگر پای جگال لین در‌زمان​ میان نبود، تا الان صد بار‌می‌کرد​ آن را پیچانده و کشته بودش.

«واقعاً ازش خوشم نمیاد.»

یوهو با این‌طرز​ فکر، هاله مرگبارش‌بودند​ را پس کشید.

«خب، اصلاً این چه داروییه که به‌معنی​ این‌همه دنگ‌وفنگ نیاز داشت؟ هر جور نگاه‌گرفته​ می‌کنم، این شبیه تجهیزات کیمیاگریِ مناطق غربیه.»

«توی مناطق غربی کیمیاگری هست؟»

جین چون-هی با کنجکاوی پرسید.

شیطان بهشتی عالی مشخصاً یک رمان هنرهای‌می‌تواند​ رزمی بود و دنیایش در یک امپراتوری‌خیلی​ شرقی به نام امپراتوری هوا جریان داشت.

وسعت این امپراتوری هوا بی‌کران‌زیر​ بود و حتی از چینِ‌اجباری​ آن دوران هم بزرگ‌تر بود.

و در رمان، منطقه‌ای وجود‌زمان​ داشت که فقط به آن اشاره‌می‌کرد​ شده بود، به نام مناطق غربی.

گفته می‌شد منطقه‌ای است که مردمی با چشم‌های رنگی در‌طرز​ آن زندگی می‌کنند، اما غیر از این، تقریباً هیچ توضیح‌ظرفیتش​ دیگری وجود نداشت، بنابراین غیرممکن بود بفهمد چه جور جایی است.

«هست. هرچند تقریباً هیچ‌کس توی این امپراتوری هوا ازش خبر‌کند​ نداره. شبیه به ساخت قرص‌های داروییه اما کاملاً متفاوته. اونجا، این‌مشتش​ هم بخشی از دانش‌های مخفیه که بهش جادو و ساحری می‌گن.»

یوهو با‌می‌کشد​ شک به جین‌زیر​ چون-هی نگاه کرد.

«تو نمی‌دونی که کیمیاگری توی مناطق غربی وجود داره...‌لحظه‌ای​ با این حال داری یه چیز مشابه می‌سازی. خیلی‌جبهه​ کنجکاوم بدونم چرا. فکر کنم استادمون هم اینو مشکوک بدونه.»

«خب. من بیشتر کنجکاوم بدونم چطور یوهو تونسته اینا‌می‌آمد​ رو توی یه روز سر هم کنه. و استاد‌خودش​ هم اینو مشکوک نمی‌دونه. معلومه. فکر می‌کنی استادِ کیه؟»

«هممم.»

نگاه‌هایشان در‌می‌کشد​ هوا به‌داشت​ هم گره خورد.

«خب. باشه. اربابِ جـ...ـوان. من دیگه به مهارت‌هات شک ندارم. اگه این‌غرق​ به استادمون کمک می‌کنه تا سالم‌تر بشه، مگه می‌شه انجامش ندم؟ خب، حالا‌یوهو​ باید چیکار کنیم؟ خوب می‌شه اگه توضیح هم بدی که این دارو چیه.»

«یوهو، الان‌برادری‌ای​ بهم نگفتی‌فقط​ حروم‌زاده‌ی جوان؟»

«حتماً اشتباه شنیدی. دقیقاً‌عجیبی​ همون‌طوری که من اشتباه‌بیشتر​ شنیدم بهم گفتی برده.»

«...»

جین چون-هی تصمیم‌برابر​ گرفت خیلی عمیق به‌ماه​ این موضوع فکر نکند.

«درسته. سلامتی استاد‌بینشان​ از همه چی‌خالص​ مهم‌تره. و این دارو...»

جین چون-هی در حالی‌عجیبی​ که به بطری نگاه‌بیشتر​ می‌کرد، لبخند درخشانی زد.

«با استانداردهای این‌اگر​ دوره... آره. می‌تونی بهش‌معنی​ بگی یه نوشداروی محدود.»

نمی‌توانست توضیح‌حداقل​ بهتری برای‌این​ پنی‌سیلین پیدا کند.

جین چون-هی ادامه داد:

«و پرسیدی حالا‌طرز​ باید چیکار کنیم؟‌بودند​ ساده‌ست. باید آزمایشش کنیم.»

«منظورت روی آدمه؟»

«آره. هرچند‌حداقل​ اول باید با‌زمان​ حیوونا شروع کنیم.»

«اگه همون اول روی یه آدم استفاده‌اش کنیم‌میان​ هیچ مشکلی پیش نمیاد. واقعاً نیازی هست این پروسه‌کند​ رو طی کنیم؟ بیمارای زیادی هستن که داوطلب بشن.»

دقیقاً از دنیایی که با‌هماهنگ​ جان انسان‌ها مثل مگس رفتار‌کند​ می‌شد، همین انتظار هم می‌رفت.

وقتی جین‌می‌کشد​ چون-هی تردید کرد،‌زیر​ یوهو ادامه داد:

«همیشه بیشتر از حد نیاز بیمار هست، و اکثرشون‌لحظه‌ای​ هم یا درمانی براشون وجود نداره یا پولی ندارن.‌جبهه​ آدمای زیادی نیستن که درمان رایگان رو رد کنن.»

فراموش کرده بود.

اینجا دنیایی بود که یک پزشک محلی می‌توانست یک روش درمانی که تا‌ظرفیتش​ به حال اسمش را هم نشنیده‌اند بیاورد، آن را روی بیمار اجرا کند‌می‌توانست​ و با وقاحت تمام، چه بیمار خوب می‌شد و چه نمی‌شد، پولش را بگیرد.

نه بیمه درمانی وجود‌داشت​ داشت و نه هیچ‌جامعه​ سیستمی برای محافظت از بیماران.

پزشکان عمارت‌های پزشکی‌برابر​ فقط کمی قابل‌اعتمادتر‌می‌برد​ بودند، همین و بس.

«با این حال،‌بینشان​ بیا اول حداقل یه‌پای​ راستی‌آزمایی اولیه انجام بدیم.»

اگر درست ساخته شده بود، فقط مسئله‌می‌تواند​ این بود که آیا مؤثر است یا‌خیلی​ نه؛ نباید خطری برای جان کسی داشته باشد.

یوهو با چشمانی که نشان‌زیر​ می‌داد حرفش را نمی‌فهمد به جین‌توسط​ چون-هی نگاه کرد و سپس گفت:

«شما دل‌رحمی، ارباب جوان.»

«نمی‌تونم بگم اشتباه‌بینشان​ می‌کنی. اما باهام‌خالص​ راه میای، مگه نه؟»

حتی اگر نمی‌توانست برخلاف جریان این‌بودند​ دوران حرکت کند، می‌خواست اصولش را‌نمی‌داند​ به عنوان یک انسان مدرن حفظ کند.

«اگه بگم نه چیکار می‌کنی؟»

«به استاد می‌گم.»

«بهتره همون دستور بدی.»

«خب، حتی اگه فقط برای‌هماهنگ​ ظاهر قضیه هم باشه، از‌کند​ انجام ندادنش بهتره، مگه نه؟»

جین چون-هی خنده‌اگر​ کوچکی کرد و کار‌معنی​ را به یوهو سپرد.

اولین کاری‌حداقل​ که باید انجام‌زمان​ می‌دادند، آمارگیری بود.

«چیزی که پزشکی گذشته رو‌نفرت​ از پزشکی مدرن جدا می‌کنه،‌طرز​ وجود یا عدم وجود آماره.»

پزشکان گذشته این را می‌گویند:

«با این‌می‌کشد​ درمان، احتمالاً‌داشت​ حالشان بهتر می‌شود.»

پزشکان مدرن این را می‌گویند:

«با این درمان،‌بینشان​ ۹۰ درصد احتمال‌خالص​ بهبودی کامل وجود دارد.

۸ درصد احتمال حفظ‌عجیبی​ وضعیت فعلی و ۲ درصد‌این‌ها​ خطر عوارض جانبی وجود دارد.»

شاید تفاوت‌می‌کشد​ بزرگی به‌داشت​ نظر نرسد.

اما وقتی واقعاً‌برابر​ به آن نگاه کنید،‌ماه​ تفاوت عظیمی ایجاد می‌کند.

پزشکی مدرن، پزشکیِ آمار است.

با بیماران متعدد راستی‌آزمایی می‌کند‌هماهنگ​ و بررسی می‌کند که در‌کند​ عملِ بالینی چقدر مؤثر است.

اگر داروی الف ۶۰ درصد نرخ درمان‌معنی​ داشته باشد و داروی ب ۶۸ درصد، پس‌هیچ​ بدیهی است که انتخاب داروی ب درست است.

از طریق همین‌برابر​ فرآیند راستی‌آزمایی است که‌ماه​ علم پزشکی تکامل می‌یابد.

ایمن‌تر می‌شود.

داده‌های واقعی، و نه چیزی که از‌می‌تواند​ حدس و گمان‌های ساده یا تجربه شخصی استنباط‌است​ شده باشد، برای نجات جان مردم استفاده می‌شود.

«وقتی کارت تموم شد،‌داشت​ آدمایی که به سیفلیس‌جامعه​ مبتلا هستن رو جمع کن.»

یوهو در حالی که به چهره‌ی جین چون-هی‌گذشته​ که لبخند گشادی بر لب داشت نگاه می‌کرد، با‌همزمان​ نگاهی که انگار به یک دیوانه خیره شده، گفت:

«تو دیوانه‌ای. هیچ‌کس نمی‌تونه‌فقط​ کسی که به سیفلیس مبتلا‌می‌آمد​ شده رو درمان... نگو که؟»

«دقیقاً. اگه محاسباتم درست‌عجیبی​ باشه، باید ممکن باشه.‌بیشتر​ پس برو جمعشون کن.»

«...»

چشمان باریک‌حداقل​ یوهو کمی‌این​ گشاد شد.

«... بسیار خب.‌بینشان​ ارباب جوان. مشتاقانه‌خالص​ منتظر دیدن توانایی‌هاتون هستم.»

یوهو با این‌طرز​ حرف‌ها، اتاق کشت‌بودند​ را ترک کرد.

جین چون-هی در حالی‌داشت​ که رفتنش را تماشا‌جامعه​ می‌کرد، زیر لب گفت:

«یوهو ماهره، اما‌برابر​ سر و کله‌می‌برد​ زدن باهاش یکم دردسره.»

ناولها | novelha.net