---

---

---

لطفا کپی و بازنشر نکنید،

روی ترجمه کارها زحمت خیلی خیلی زیادی کشیده شده،

لطفا شور و شوق ما رو کور نکنید،

منبع: ناولها | novelha.net

---

---

---

← برگشت

تولد دوباره پزشک

چپتر 927: شش سیگما در امپراتوری • ⏱ 18 دقیقه

چپتر 927: شش سیگما در امپراتوری

0

«هاا. همه‌اش کارمای خودمه...»

جین چون-هی به‌آخه​ محض ورود، صدای‌حالا​ همه مقامات رو شنید.

توی دلش احساس خجالت می‌کرد و دوست داشت‌همون​ از شدت شرم پتو رو لگدکوب کنه، اما‌ساده​ صورتش رو با یه لبخند ملایم مسلح کرده بود.

بعد، طوری رفت‌همون​ داخل که انگار‌واقعیت​ هیچ اتفاقی نیفتاده.

«نکنه شایعه اینکه خودم رو جای پرنسس‌باشه​ سونهی جا زدم درز کرده؟ یا شاید قضیه‌نرسیده​ قارچ بوده؟ هاه... آخه از کجا لو رفته؟»

حالا که بهش فکر می‌کنم، مشکل‌حالا​ از اونجایی شروع شد که استادم پرتره‌استادم​ پرنسس سونهی رو تو دفترش آویزون کرد.

البته هر کسی‌کنن​ نمی‌تونه وارد دفتر‌نرسیده​ جگال لین بشه.

این روزها هم فقط‌آدمه​ وقت‌هایی که دلش می‌خواد‌تبدیل​ درش میاره و آویزونش می‌کنه.

با این حال، مگه تو دفترش با آدم‌های مهم از‌اونا​ بیرون ملاقات نمی‌کنه؟ قبلاً یکی از خانواده اون اومده بود تو‌اثبات‌شده​ دفترش و مقامات قصر امپراتوری هم گاهی اوقات بهش سر می‌زنن.

فقط همین؟ ممکنه از طریق‌رفته​ هنرمندی که اون نقاشی رو کشیده‌اونجایی​ پخش شده باشه، پس احتمالات بی‌شماره.

«آه، نه. اونا می‌تونن‌خارجیه​ فقط فکر کنن این‌همون​ پرتره یه پرنسس خارجیه.»

شاید به این‌همون​ نتیجه نرسیده باشن‌واقعیت​ که این همون آدمه.

اگه این قضیه به یه‌پخش​ واقعیت اثبات‌شده تبدیل می‌شد، دیگه در‌می‌تونن​ حد یه شایعه ساده باقی نمی‌موند.

اون‌وقت درخواست می‌دادن که پرفکت جین‌حالا​ به جرم برهم زدن نظم کنفوسیوسی‌شروع​ با کارهای عجیب و غریبش، اعدام بشه.

و منظورم از‌کنن​ اعدام، اصطلاحی نیست، بلکه‌باشن​ واقعاً گردنم رو می‌زدن.

«طومارهای اعتراض‌باشن​ مثل سیل‌آدمه​ سرازیر می‌شد.»

جین چون-هی وانمود کرد‌کشیده​ که چیزی نشنیده و با‌بی‌شماره​ قاطعیت دستش رو بالا برد.

بام!

ضربه سبکی به میز خطابه‌نتیجه​ زد و باعث شد صدا‌اگه​ با اصول هنرهای صوتی طنین‌انداز بشه.

این فقط‌باشن​ یه صدای‌آدمه​ بلند نبود.

چی نهفته تو این صدا،‌پخش​ حواسشون رو لمس کرد و‌اونا​ به لطف اون، همه ساکت شدن.

یه لرزش.

با همین یه حرکت،‌خارجیه​ جین چون-هی تمام اون مردهای‌آدمه​ مغرور رو مطیع خودش کرد.

«همه ساکت.»

«...»

همه به‌هاه​ جین چون-هی‌کجا​ نگاه کردن.

کم‌کم داشتن‌می‌تونن​ از حضورش‌خارجیه​ احساس فشار می‌کردن.

اما هیچ‌کس متوجه نشد که حرکت همین الانش،‌تبدیل​ هنر رزمی کسی بود که از قلمرو دگرگونی‌می‌دادن​ فراتر رفته و داشت به مرحله بعدی نزدیک می‌شد.

آخه آدم باید به‌کشیده​ کوه نزدیک بشه تا‌احتمالات​ بفهمه واقعاً چقدر بلنده.

بنابراین، غرور این‌آخه​ جوجه‌ها با حرکت‌حالا​ ببر جریحه‌دار شد.

«چه طرز برخوردی، کاملاً‌خارجیه​ ما رو نادیده می‌گیره.‌همون​ این‌قدر به خودش مطمئنه؟»

«حتماً شنیده که‌همون​ داشتیم پشت سرش‌واقعیت​ حرف می‌زدیم، نه؟»

«اون از خانواده جگال اومده. کی می‌دونه.‌باشه​ کی می‌تونه بگه در حالی که تو‌نتیجه​ ظاهر لبخند می‌زنه، تو شکمش خنجر قایم نکرده؟»

ترس از خانواده جگال.

به جای عصبانی‌کنن​ شدن، با چه‌نرسیده​ بی‌خیالی‌ای ازش گذشت!

با دیدن این‌همون​ صحنه، همه گاردشون‌واقعیت​ رو بالا بردن.

اما جین چون-هی... جین چون-هی...

«من فقط‌هاه​ می‌خوام با‌کجا​ شماها کنار بیام.»

اون تو قلبش‌کنن​ یه کبوتر صلح‌نرسیده​ نگه داشته بود.

«از دیدنتون خوشحالم. همون‌طور که احتمالاً‌واقعیت​ همه می‌دونید، من پرفکت جین چون-هی هستم‌نمی‌موند​ که به عنوان مربی ویژه منصوب شدم.»

صدای صاف‌هنرمندی​ جین چون-هی‌کشیده​ طنین‌انداز شد.

«می‌دونم که همه شما به این مرکز آموزشی اومدید‌می‌کنم​ تا قبل از اینکه رسماً به بخش‌های مربوطه‌تون اختصاص‌البته​ پیدا کنید، در مورد وظایف اولیه اداری آموزش ببینید. درسته؟»

همه ساکت بودن.

اونا فقط بدون‌همون​ هیچ جوابی به‌واقعیت​ جین چون-هی نگاه می‌کردن.

این می‌تونست‌هنرمندی​ یه اعتراض‌کشیده​ خاموش باشه.

اما جین‌هاه​ چون-هی فقط‌کجا​ لبخند درخشانی زد.

یک نفر نفسش‌کنن​ رو حبس کرد‌نرسیده​ و سرخ شد.

«این شیطان بعد از‌آدمه​ اغوای امپراتور، حالا می‌خواد‌تبدیل​ من رو هم اغوا کنه!»

«می‌گفتن اون یه آدم‌کشیده​ هوس‌بازه که هم مردها و‌بی‌شماره​ هم زن‌ها رو اغوا می‌کنه!»

«از کجا فهمید من‌کجا​ تو سن ازدواجم؟ خانواده‌فکر​ من شوهر قبول می‌کنن!»

صرف نظر از این‌ها، جین چون-هی ادامه داد: «اگه جواب ندید، نمره‌اثبات‌شده​ منفی می‌گیرید. و لطفاً یادتون باشه که اگه تعداد نمرات منفی‌تون به‌برهم​ حد مشخصی برسه، انتصابتون به عنوان یه مقام رسمی لغو میشه. خب، درسته؟»

با دیدن رفتار‌همون​ اونا، دیگه امیدی‌واقعیت​ به کبوتر صلح نبود.

بنابراین، جین چون-هی با زیرکی کبوتر‌شده​ رو برگردوند تو سینه‌اش و این‌کنن​ بار، عقاب مربی رو بیرون آورد.

«درسته.»

«همین‌طوره!»

همه یک‌صدا جواب دادن.

«خوبه. پس بیاید‌نقاشی​ با حضور و‌شده​ غیاب شروع کنیم.»

جین چون-هی یه دفترچه درآورد.

روی جلدش نوشته‌کنن​ شده بود دفتر‌نرسیده​ حضور و غیاب.

و اسم‌ها رو یکی‌یکی خوند.

عجیب بود.

معمولاً ثبت حضور‌آخه​ با نشون دادن توکن‌بهش​ موقع ورود انجام می‌شد.

این اولین بار تو این مرکز‌نرسیده​ آموزشی بود که یه مربی به‌اثبات‌شده​ صورت انفرادی حضور و غیاب می‌کرد.

«از مجموع هفتاد و دو نفر، سه نفر بدون‌می‌شد​ مرخصی غایب هستن. این سه نفر نمره منفی می‌گیرن.‌جرم​ بعداً می‌خوام همه شما به این سه نفر آموزش بدید.»

اون داشت با لبخند و ملایمت‌شده​ حرف می‌زد، اما مقامات با شنیدن‌کنن​ حرف‌هاش احساس کردن لرزه به جونشون افتاده.

«داره این کار رو می‌کنه‌رفته​ تا کسایی که تازه داشتن‌مشکل​ بهش فحش می‌دادن رو بکشه؟»

«چطور کسی که‌کنن​ اصلاً حضور نداشته می‌تونه‌باشن​ بهش فحش داده باشه؟»

«نکنه واقعاً داره به‌آدمه​ ما دستور میده که‌تبدیل​ به غایب‌ها درس بدیم؟»

اونا نگاهی‌هنرمندی​ به هم انداختن‌پخش​ و گیج شدن.

جین چون-هی ادامه داد: «بسیار خب.‌حالا​ حالا می‌خوام در مورد روش‌شناسی اداری‌شروع​ که قراره بهتون آموزش بدم، صحبت کنم.»

جین چون-هی چیزی رو‌خارجیه​ که با خودش آورده‌همون​ بود به دیوار چسبوند.

حروف بزرگی روی‌همون​ یه پارچه سفید‌واقعیت​ نوشته شده بود.

روش مدیریت‌هنرمندی​ انحراف معیار‌کشیده​ شش آگاهی.

«من اینجا نیستم تا مهارت‌های عملی اداری‌بهش​ رو بهتون یاد بدم. من اینجام تا روش‌شناسی‌دفترش​ و سیستم انجام وظایف اداری رو آموزش بدم.»

شوووک-

«همه شما به بخش‌های مختلفی اختصاص پیدا می‌کنید. وزارت پرسنل، وزارت‌ساده​ تشریفات، وزارت کار، وزارت دارایی و غیره... بنابراین، چیزی که بهتون‌کنفوسیوسی​ یاد میدم، چیزیه که می‌تونه به صورت عمومی کاربرد داشته باشه.»

تق، تق-

با یه چوب‌دستی‌آخه​ به کاغذ روی‌حالا​ دیوار ضربه زد.

«این همون روش مدیریت انحراف معیار شش‌باشن​ آگاهیه. در حین یادگیری این، وظایف اصلی اداری‌دیگه​ خودتون رو هم به طور همزمان یاد می‌گیرید.»

حرف‌های جین چون-هی‌همون​ همه رو تو‌واقعیت​ فکر فرو برد.

پس، این‌هنرمندی​ یه آموزش‌کشیده​ عملی نبود.

«آموزش روش‌شناسی، منظورش اینه؟»

«واقعاً نیازی‌می‌تونن​ هست اینو‌خارجیه​ یاد بگیریم؟»

«مگه ما تمام روش‌هایی که از‌واقعیت​ حکیمان باستان به جا مونده رو‌باقی​ موقع درس خوندن برای امتحانات حفظ نکردیم؟»

اما چشم‌های‌هنرمندی​ چند نفرشون‌کشیده​ برق می‌زد.

«با این حال، این‌کجا​ همون دیوانه یکتاس که حتی‌می‌کنم​ امپراتور رو هم مدیریت کرد.»

«با نگاهی به دستاوردهای‌خارجیه​ فرمانداری بکرين، این چیزی نیست‌آدمه​ که بشه سرسری ازش گذشت.»

جین چون-هی لبخند درخشانی زد.

«آه. و وقتی می‌خواید‌کشیده​ صدام کنید، لطفاً من‌احتمالات​ رو پروفسور صدا بزنید.»

این همون لبخندی بود که‌رفته​ خیلی از جوجه‌دانشجوهای روی زمین‌مشکل​ به صورت زنده دیده بودنش.

واقعاً چیزی بود‌کنن​ که رگه‌هایی از‌نرسیده​ دیوانگی توش دیده می‌شد.

جنبشی به‌هنرمندی​ اسم شش‌کشیده​ سیگما وجود داره.

این در واقع یه استراتژی تجاریه که تو‌فکر​ سال هزار و نهصد و هشتاد و شش‌آویزون​ توسط بیل اسمیت، مهندس شرکت موتورولا پایه‌گذاری شد.

موتورولا.

شرکتی که زمانی‌همون​ قدرت مطلق در‌واقعیت​ صنعت تلفن همراه بود.

این استراتژی مدیریتی که دهه‌ها پیش توسط‌باشه​ چنین شرکتی ایجاد شد، تأثیر بسیار منحصر‌نتیجه​ به فرد و قدرتمندی از خودش نشون داد.

به همین دلیل‌آخه​ بود که یه زمانی‌بهش​ دنیا رو تکون داد.

همون چیزی که به موتورولا اجازه‌نرسیده​ داد تا تو اون زمان به‌اثبات‌شده​ نام پیشرو در دستگاه‌های ارتباطی تبدیل بشه!

خب، این‌باشن​ شش سیگما‌آدمه​ چی هست؟

«این واقعاً پایه‌ای‌ترین‌نقاشی​ چیز موقع یادگیری‌شده​ مدیریت کسب و کاره.»

اگه بخوایم خیلی سطحی‌کجا​ بهش نگاه کنیم، اول از‌می‌کنم​ همه کلمه سیگما رو داریم.

کلمه سیگما تو‌کنن​ آمار به دامنه‌نرسیده​ خطا اشاره داره.

تو مدیریت کسب و کار،‌اگه​ معمولاً وقتی در مورد نرخ‌دیگه​ نقص صحبت میشه ازش استفاده می‌کنن.

«بچه‌های این‌هنرمندی​ دوره زمونه اینو‌پخش​ یاد نمی‌گیرن؟ نمی‌دونم.»

حالا اگه تو یه زمینه‌رفته​ تجاری یه عدد شش به‌مشکل​ اون سیگما بچسبونی چی میشه؟

شش سیگمای معروف!

به عبارت دیگه، تبدیل به‌اگه​ تکنیکی میشه که از منظر‌دیگه​ مدیریتی به دنبال نرخ نقص صفره!

ساخت محصولاتی بدون هیچ نقصی!

این همون‌هاه​ استراتژی مدیریتی‌کجا​ شش سیگماست.

خب، برای رسیدن‌کنن​ به نرخ نقص‌نرسیده​ صفر باید چیکار کرد؟

نکته کلیدی، ایجاد‌همون​ یه سیستم پنج مرحله‌ای‌اثبات‌شده​ به نام دی‌ام‌ای‌آی‌سی هست.

تعریف، اندازه‌گیری، تحلیل، بهبود، کنترل.

اساس کار اینه که این پنج سیستم‌بهش​ رو ایجاد کنی و به طور مداوم‌پرتره​ فرآیند تولید رو ارزیابی و بهبود ببخشی.

بعد از ایجاد این سیستم، موتورولا کل بازار‌همون​ تلفن همراه رو در دست گرفت، اما از‌ساده​ یه جایی به بعد شروع به افول کرد.

دلایلی که براش مطرح می‌شد عمدتاً غرور ناشی از شماره‌دیگه​ یک بودن تو صنعت، دردسرهای ادغام و تملک شرکت‌ها و‌زدن​ ناتوانی در ایجاد یه نماد برای رهبری عصر جدید بود.

به دلایل پیچیده مختلفی، موتورولا تو مسیر افول‌احتمالات​ افتاد، اما این دلیلی نمیشه که بخوایم شش‌باشن​ سیگمایی که موتورولا خلق کرده رو دست‌کم بگیریم.

تو گذشته، جک ولش اون‌رفته​ رو معرفی کرد و باعث‌مشکل​ رشد چشمگیر شرکت جنرال الکتریک شد.

با دیدن این موضوع،‌خارجیه​ بقیه شرکت‌های آمریکایی هم اون‌آدمه​ رو وارد و استفاده کردن.

البته شرکت‌های‌باشن​ کره‌ای هم‌آدمه​ ازش استفاده کردن.

این سیستم یکی از‌کشیده​ عوامل اصلی در ایجاد‌احتمالات​ غول‌های صنعتی امروزی بود.

به همین دلیله‌آخه​ که این یکی‌حالا​ از پایه‌های مدیریته.

حالا، این‌می‌تونن​ پایه‌ای برای‌خارجیه​ صنعت هم هست.

البته، زمین‌باشن​ مدرن تو همین‌اگه​ نقطه متوقف نمیشه.

بعدها تکنیک‌های دیگه‌ای معرفی‌کشیده​ میشن، اما تو امپراتوری هوا،‌بی‌شماره​ این یه چیز کاملاً جدیده.

«امپراتوری هوا که قرار نیست ادغام و‌بهش​ تملک شرکت‌ها رو انجام بده و کارمندهای دولت‌دفترش​ هم قرار نیست برای عصر جدید نوآوری کنن!»

از نظر جین چون-هی، با وجود اینکه این‌همون​ سیستم در ابتدا تو تولید استفاده می‌شد، اما به‌باقی​ نظر می‌رسید برای سیستم اداری این دوران خیلی مناسب‌تره.

جین چون-هی آن را برای استفاده اداری کمی‌تبدیل​ تغییر داده بود و برای همین منظور، انواع نمودارها،‌پرفکت​ فرمول‌ها، ارقام و حسابداری دوطرفه را هم معرفی کرد.

و این‌گونه بود که‌کشیده​ پیشرفته‌ترین منطقه اداری، یعنی‌احتمالات​ فرماندهی بکرین، متولد شد!

«فقط با‌هاه​ خرکاری کردن که‌رفته​ کار پیش نمی‌ره.

متدولوژی باید‌می‌تونن​ درست باشه تا‌نتیجه​ تلاش‌ها نتیجه بده.»

راستش را بخواهید، کارهای اداری این‌واقعیت​ دوره هم سیستم خودش را دارد،‌باقی​ اما حسابی شل و ول است.

سیستم گزارش‌دهی افتضاح است‌کشیده​ و چیزهایی مثل نمودار و‌بی‌شماره​ آمار تقریباً وجود خارجی ندارند.

این روش معرفی شد تا‌رفته​ دقیقاً همین چیزها را زیر‌مشکل​ و رو کرده و بهبود ببخشد.

در نتیجه، تعداد مقامات و‌نتیجه​ مدیران مورد نیاز برای کارهای‌اگه​ اداری به شدت افزایش یافت.

در عین حال، شکاف‌های اداری نسبت به گذشته خیلی کمتر‌دیگه​ شد و از فرار مالیاتی در مقیاس وسیع جلوگیری به‌زدن​ عمل آمد، که همین باعث رشد چشمگیر کل فرماندهی بکرین شد.

اما.

واقعیت عجیب این بود که با وجود‌بهش​ چند برابر شدن تعداد مقامات و مدیران،‌پرتره​ باز هم همه‌شان مجبور بودند اضافه‌کاری کنند!

کار به جایی رسیده‌خارجیه​ بود که می‌شد اسمش را‌آدمه​ گذاشت شرکت استثماری فرماندهی بکرین!

اما هیچ‌کس از پا درنیامد.

چون خدمات پزشکی عمارت‌کشیده​ پزشکی فلس سفید مسئولیت سلامت‌بی‌شماره​ آن‌ها را بر عهده داشت!

ترجمه این «شش سیگما» که فرماندهی بکرین را‌فکر​ به یک هیولای اداری تبدیل کرده بود، به زبان‌کرد​ امپراتوری هوا می‌شد «روش مدیریت انحراف معیار شش آگاهی».

و.

مقامات امپراتوری که شروع به‌اگه​ دریافت این آموزش‌ها کردند، روی‌دیگه​ جین چون-هی یک اسم جدید گذاشتند:

«گل ادریسی.»

یک گل سمی.

تا کمی قبل از‌آدمه​ شروع کلاس، همه به‌تبدیل​ جین چون-هی شک داشتند.

او را مسخره‌نقاشی​ می‌کردند، به او غبطه‌باشه​ می‌خوردند و حسادت می‌ورزیدند.

پشت سرش تا می‌توانستند حرف‌هایی می‌زدند که جرئت‌فکر​ نداشتند علنی بگویند و با خودشان فکر می‌کردند‌آویزون​ که چطور توانسته امپراتور را این‌طور خام کند.

اما حالا.

«پروفسور جـــــین! آخه این‌آدمه​ حجم از کار رو‌تبدیل​ یه آدم می‌تونه انجام بدهههه؟!»

«شما به ما می‌گید با حسابداری‌شده​ دوطرفه نمودار کل بودجه سال گذشته رو‌خارجیه​ بکشیم! اصلاً فکر می‌کنید همچین چیزی ممکنه؟!»

«چرا من باید مساحت‌کجا​ زمین رو حساب کنم؟!‌فکر​ اصلاً ریاضیات چه نیازیه؟!»

حجم وحشتناکی‌می‌تونن​ از درس‌خارجیه​ و مطالعه.

و سیستمی که در سطحی‌اگه​ کاملاً متفاوت از چیزهایی بود که‌ساده​ تا به حال یاد گرفته بودند.

یک نفر گفت.

«حتی اگه همه اینا رو‌رفته​ هم یاد بگیریم، وقتی بفرستنمون‌مشکل​ بخش‌های دیگه، همه‌چیز بی‌فایده نمی‌شه؟»

«این‌طوری می‌شد که خیلی خوب بود، ولی امپراتور گفته مقامات‌اگه​ اون بخش‌ها رو هم برای آموزش می‌فرسته فرماندهی بکرین. اگه‌درخواست​ این‌طور بشه، مجبوریم هرچی یاد گرفتیم رو به ارشدهامون پس بدیم.»

«…آه… اگه‌باشن​ یاد نگیریم، بی‌رحمانه‌اگه​ پدرمون رو درمیارن.»

«دقیقاً. و اگه امپراتور یه‌پخش​ بازرس بفرسته، سر اون هم حسابی‌می‌تونن​ دعوا می‌شیم و پوستمون کنده می‌شه.»

و شخص دیگری گفت.

«آه، شنیدم اگه درس رو نفهمی، نگران‌باشن​ می‌شه و می‌فرستتت کارگری و کارهای عمرانی. تا‌دیگه​ حساب و کتاب رو با بدنت یاد بگیری.»

«دیوونه‌ست؟»

یعنی، مگر امپراتوری هوا همین‌طوری به حال خودش‌احتمالات​ هم به اندازه کافی خوب نمی‌چرخد؟ واقعاً نیازی‌باشن​ هست که مدیریت را از این هم بهتر کرد؟

«روش فعلی‌هاه​ همین‌جوریش هم‌کجا​ بد نیست که!»

شش سیگما.

جین چون-هی آن را به سبک دنیای رزمی ترجمه کرد‌دیگه​ و نام «روش مدیریت انحراف معیار شش آگاهی» را روی‌زدن​ آن گذاشت، عنوانی که فقط با شنیدنش آدم سردرد می‌گرفت.

چاره‌ای نبود.

«اسم‌های اداری باید یه‌کجا​ کم قلمبه‌سلمبه به نظر‌فکر​ برسن تا کله‌گنده‌ها خوششون بیاد.»

و وقتی شروع کردند به حفظ کردن تک‌تک‌همون​ زیربخش‌های «روش مدیریت انحراف معیار شش آگاهی»، احساس‌ساده​ می‌کردند که الان است از چشمانشان خون فواره بزند.

و بدتر از همه.

«آها، می‌بینم. شما از وزارت تشریفات هستید. پس یه تکلیف جداگانه بهتون‌کنن​ می‌دم. برای پایه‌گذاری شروع آیین‌های فنگ‌شان، جایی که آدم برای اجرای مراسم‌دیگه​ برای آسمان و زمین به کوه تای می‌ره، و مراحل تشریفاتی اون…»

بمب تکلیفی بود‌آخه​ که روی سر مقام‌بهش​ وزارت تشریفات آوار شد.

«آها، شما از وزارت دارایی هستید. وزارت دارایی عالیه~ یه تکلیف مخصوص خودتون آماده کردم. میانگین‌ساده​ کل درآمد محصولات کشاورزی در سال گذشته بسته به منطقه متفاوت بوده. با استفاده از روش‌منظورم​ جدیدی که معرفی شده، یه نمودار بکشید که دلایل و همبستگی‌های این اختلاف رو نشون بده…»

وظیفه‌ای که به نظر می‌رسید نیاز به‌اثبات‌شده​ اضافه‌کاری‌های وحشتناک دارد، به مقامی که قرار‌اون‌وقت​ بود در وزارت دارایی کار کند تحمیل شد.

«وزارت امور عمرانی؟ اگه از وزارت امور عمرانی هستید، پس باید اهمیت نقشه‌برداری و‌نتیجه​ اندازه‌گیری رو درک کنید، درسته؟ عالیه. اتفاقاً ما باید یه پل سنگی روی رودخونه بسازیم.‌درخواست​ یه طرح مهندسی برای اینکه چطور از نظر ریاضی بار روی پل رو تحمل کنه…»

مقام وزارت امور عمرانی با تکلیفی‌حالا​ در مورد طراحی معماری که اصلاً‌شروع​ در تقدیرش نبود، زیر بار له شد.

به این ترتیب، او‌خارجیه​ داشت همه را به درون‌آدمه​ طوفانی از تکالیف هل می‌داد.

این دقیقاً همان ارزیابی‌آدمه​ و بررسی بود که او‌می‌شد​ به گا وان گفته بود!

تکالیفی که برای‌نقاشی​ سنجش توانایی‌های آن‌ها در‌باشه​ نظر گرفته شده بود!

اما چیزی‌هاه​ که از‌کجا​ همه ترسناک‌تر بود…

«این هیولای ادریسی که داره‌نتیجه​ این تکالیف رو می‌ده، واقعاً از‌واقعیت​ کارکرد هر شش وزارتخونه سر درمیاره؟»

«مگه این چیزا به‌آدمه​ دانش عملی نیاز نداره؟ فقط‌می‌شد​ با درس خوندن که نمی‌شه!»

جین چون-هی با‌نقاشی​ لحنی روشن و‌شده​ شاد جواب داد.

«اگه اشتباه جواب بدید‌کجا​ هیچ اشکالی نداره. می‌تونید بعد‌می‌کنم​ از کمی ورزش دوباره برگردید.»

جلوی مرکز آموزش، بیل‌ها‌خارجیه​ با نظم و ترتیب‌همون​ خاصی چیده شده بودند.

کسانی که جواب اشتباه می‌دادند مجبور بودند‌اثبات‌شده​ دیوار بچینند، کاشی‌های سقف را جابه‌جا کنند‌اون‌وقت​ یا کانال‌های زهکشی را تمیز و تعمیر کنند.

«نه، آخه‌هنرمندی​ این کارا‌کشیده​ مال طبقات پایینه!»

«می‌گفت حتی پرسنل‌آخه​ مرکزی هم باید مهارت‌های‌بهش​ عملی رو بلد باشن.»

«این دیوانه یکتا اصلاً‌خارجیه​ عقل تو کلش هست؟‌همون​ کله‌گنده‌ها اینو تأیید کردن؟»

«وزیر پرسنل،‌باشن​ گا وان،‌آدمه​ مجوز ویژه داده.»

«آه، آآآآآه! اووااااااااه!»

مهم نبود که با قاشق طلایی یا قاشق‌فکر​ نبوغ در دهانشان متولد شده باشند، آن‌ها نمی‌توانستند‌آویزون​ از دستورات وزیر پرسنلِ والا مقام سرپیچی کنند.

مخصوصاً وزیر پرسنل جدیدی که بعد‌نرسیده​ از گردن زدن وزیر قبلی روی‌اثبات‌شده​ کار آمده بود؟ اصلاً چطور جرئت می‌کردند؟

هر چه که‌همون​ بود، آن‌ها فقط‌واقعیت​ یک مشت جوجه‌مقام بودند.

حتی اگر جوجه‌های قاشق طلایی... نه، قاشق‌باشه​ الماسی بین آن‌ها می‌خواستند پیش پدر و‌نتیجه​ مادرهایشان که مقام‌های رسمی داشتند چغلی کنند.

«اهم، اهم. همه‌آخه​ اینا ورزش خوبیه.‌حالا​ خوب یاد بگیر.»

«او-اون، چیزه، دیوانه یکتا.‌خارجیه​ نه، شنیدم بد نیست با‌آدمه​ پرفکت جین ارتباط برقرار کنی.»

«خوب یاد بگیر. و‌آدمه​ سعی کن تأثیر خوبی روش‌می‌شد​ بذاری. فهمیدی؟ روت حساب می‌کنما!»

عجیب بود.

پدر و مادرهایشان که تا همین اواخر دندان قروچه می‌کردند و او‌شروع​ را موجودی شرور می‌خواندند که لطف امپراتور را قبضه کرده، حالا ناگهان‌لین​ کوتاه آمده بودند و به آن‌ها می‌گفتند که کارشان را خوب انجام دهند.

«تو دربار‌می‌تونن​ سلطنتی چه‌خارجیه​ خبره آخه؟»

بعد از اینکه امپراتور شخصاً خانواده‌واقعیت​ می را نابود کرد، هیچ طوفان‌باقی​ خونِ آشکاری به راه نیفتاده بود.

اما یک اتفاقاتی داشت می‌افتاد و این‌باشه​ جوجه‌های قاشق طلایی و الماسی فهمیدند که‌نتیجه​ نمی‌توانند از زیر این کارها در بروند.

«هق‌هق. لعنت بهش…»

کسانی که جواب‌های‌کنن​ اشتباه داده بودند،‌نرسیده​ بیل‌هایشان را برداشتند.

و مجبور شدند دقیقاً همان‌اگه​ کاری را انجام دهند که‌دیگه​ از نظرشان پست‌ترین کار ممکن بود.

کارهای عمرانی.

به همین‌هاه​ منوال، برای‌کجا​ یک ماه.

حسابی پوستشان کنده‌کنن​ شد و به‌نرسیده​ خاک سیاه نشستند.

روزی فقط دو شچن می‌خوابیدند و‌واقعیت​ در طول روز هم مغزشان با درس‌نمی‌موند​ خواندن و محاسبات مختلف نمودارها کباب می‌شد.

در حالت عادی،‌نقاشی​ باید تا الان‌شده​ از پا درمی‌آمدند.

مگر نه اینکه‌آخه​ دانش‌پژوهان معمولاً وضعیت‌حالا​ جسمانی ضعیفی دارند؟

اما پروفسور جینی که‌خارجیه​ به آن‌ها درس می‌داد،‌همون​ یک پرفکت معمولی نبود.

او یکی‌باشن​ از مشهورترین پزشکانِ‌اگه​ زیر آسمان بود!

«نگران نباشید، شاگردان عزیزم~ این پروفسور هرگز نمی‌ذاره‌احتمالات​ شما بمیرید. من تمام تلاشم رو می‌کنم تا مطمئن‌همون​ بشم با سلامتیِ کامل به درس خوندنتون ادامه می‌دید!»

علاوه بر این، کاخ امپراتوری حتی‌حالا​ به طور ویژه شبه‌اکسیرهای درجه پایینی را‌استادم​ برای حفظ استقامت آن‌ها فراهم کرده بود.

یک رویداد بسیار استثنایی.

تکنیک تعقیب و تحریک نقاط طب سوزنی و اثرات دارو! دانش به عنوان یک‌اون‌وقت​ پزشک و دانش به عنوان یک جراح! علاوه بر همه این‌ها، تمریناتی که از مرکز‌نیست​ توانبخشی یاد گرفته بود! او حتی در هنر تغذیه حیات هم یک استاد تمام‌عیار بود.

کسانی که از حال می‌رفتند مثل قهرمانان‌باشه​ دوباره زنده می‌شدند... و مجبور بودند مثل‌نتیجه​ زامبی‌ها راه بروند تا آموزش‌هایشان را دریافت کنند.

راستش را بخواهید، در این‌رفته​ نقطه، آدم شک می‌کرد که‌مشکل​ نکند او یک نکرومنسر باشد.

پس از دریافت چنین آموزش‌نتیجه​ جهنمی‌ای برای چند ماه، آن‌ها کم‌کم‌واقعیت​ به بخش‌های مربوطه خودشان اعزام شدند.

«اوه، به نظر‌همون​ می‌رسه حالا دیگه‌واقعیت​ می‌تونید فارغ‌التحصیل بشید.»

با اجازه پروفسور ادریسی‌کشیده​ جین، آن‌ها دستانشان را در‌بی‌شماره​ ژست آزادی کاملاً باز کردند.

«فرار، این یعنی فرار!»

«اوووووه! چقدر حسرت‌برانگیزه!»

«آزادی. آزادییییییی!»

کسانی که باقی مانده بودند، با غبطه‌باشه​ خوردن به آزادشدگان که این‌گونه فرار می‌کردند،‌نتیجه​ شروع به دادن امتحان‌های مجدد و مجدد کردند.

البته.

«آه، من بیرون بیل‌های جدیدی آماده کردم. اونایی که قبلاً استفاده می‌کردید دیگه فرسوده شده بودن.‌ساده​ از اونجایی که تک‌تک شما ستون‌های ارزشمندی هستید که قراره مسئولیت این ملت رو به دوش بکشید،‌اصطلاحی​ به طور ویژه بیل‌هایی رو آماده کردم که توسط یه صنعتگر درجه‌یک از فرماندهی بکرین ساخته شده.»

روی دسته بیل، تصویر‌آدمه​ روباهی که روی دو پا‌می‌شد​ ایستاده بود، حک شده بود.

کارگری و‌هنرمندی​ اعمال شاقه‌کشیده​ همچنان ادامه دارد.

ناولها | novelha.net