چپتر 1327: بهسوی آسمانِ چهارم
0شی میلی گفت: «چه هالهٔ ژرفی!یوان حتی از گنجینهٔ درجهٔ اسطورهای کهکنم پدر و مادرم بهم دادن هم قویتره!»
شی میلی از هالهٔ برخاسته از شمشیرِکند لی جینشی شگفتزده بود. این نخستین باری بودنگاه که در حضورِ گنجینهٔ درجهٔ ملکوتی قرار میگرفت.
لی جینشی با دیدنِ توضیحاتِ سلاح،لیوشیانگ آبِ دهانش را با اضطراب قورتگنجینههایی داد و گفت: «شهبانوی زرین... درجهٔ ملکوتی...»
جین شی؟ اون دیگه کیه؟
شی میلی با تعجب گفت: «الان گفتی درجهٔ ملکوتی؟! باباارزشی اینکه فقط یه درجه از درجهٔ اسطورهای بالاترن، اما بینهایتبالا قویتر و بهشدت کمیابن! من فقط توی متنهای باستانی دربارهشون خوندهام!»
لی جینشی بهسرعت سعی کرد شمشیر را به یوان برگرداند و گفت:لیوشیانگ «من... من نمیتونم همچین گنجینهٔ باارزشی رو قبول کنم. حتی فکر نمیکنم بابهتون پایهٔ تزکیهٔ فعلیم بتونم سلاحی با این درجهٔ بالا رو به کار بگیرم.»
یوان سر تکان داد و از پس گرفتنِ شمشیر خودداری کردلبخند و گفت: «این سلاح خاصه و نهتنها میتونی به کار بگیریش، بلکهبرای احتمالاً تنها کسی توی این دنیا هستی که میتونه ازش استفاده کنه.»
لی جینشی با صداییپرسشهای مبهوت زمزمه کرد: «اگه توصبر میگی... قبولش میکنم. ممنون، یوان.»
پرسشهای فراوانی داشت، اما تصمیمشمشیر گرفت صبر کند تا یوانباارزشی خودش آنها را برایش فاش کند.
چو لیوشیانگ با چشمانی مشتاقگرفت به او نگاه کرد وبرایش پرسید: «پس ما چی، یوان؟»
یوان لبخند زد و گفت: «با اینکه گنجینههایی براتون دارم، اما بایدگنجینههایی صبر کنید تا به پایهٔ تزکیهٔ بالاتری برسید. حتی اگه الان یهندارید گنجینهٔ درجهٔ ملکوتی بهتون بدم، شرایطِ لازم برای استفاده ازش رو ندارید.»
«اِه؟! پس چطور لیپرسشهای جینشی میتونه اون شمشیرگرفت رو به کار بگیره؟»
«وضعیتِ اون کمیسعی متفاوته. خودمم مطمئنیوان نیستم چطور توضیحش بدم.»
«چقدر حسودیم شد!»
پس از مکثی کوتاه، چو لیوشیانگلیوشیانگ خندید و گفت: «فقط شوخی کردم. منبراتون همین الانش هم از سلاحِ فعلیم راضیم.»
سپس برگشت و به لی جینشی نگاه کرد و ادامهکند داد: «نمیدونم چطور توضیحش بدم، اما اینطور به نظر میرسهلبخند که اون شمشیر رو ساختن تا توی دستای تو باشه.»
لی جینشی سر تکان داد و گفت: «راستش، با اینکه این اولینکنم باریه که این شمشیر رو میبینم، اما حس نمیکنم اولین باری باشهگرفتنِ که دستم میگیرمش، تقریباً انگار از قبل سالها تجربهٔ کار باهاش رو دارم.»
مدتِ کوتاهی پس از اینکهگرفت لی جینشی شمشیرش را به دستفاش آورد، آنها راهیِ پلکانِ آسمان شدند.
یک ساعتخودش بعد، یوان جلویفاش پلکان ایستاده بود.
کمی بیش از هزار نفر درداشت پلکانِ آسمان حضور داشتند. یوان از دیدنِبرایش اینهمه جمعیت در آنجا حسابی جا خورد.
«اوه؟ این بارسعی واقعاً آدم اینجاستیوان و حسابی هم شلوغه.»
وقتی پیشتر پلکانِ آسمان راگرفت به چالش کشیده بود، بهندرتبرایش تماشاچی یا چالشگری پیدا میشد.
شیائو هوا ناگهان به حرف آمد: «آسمانِ چهارم جای خیلی متفاوتیه.» و ادامه داد: «نُه آسمان به سه سطحِ مجزا تقسیم میشه. آسمانِبرای زیرین تا آسمانِ سوم پایینترین رده محسوب میشن و از نظرِ محدودیتها و منابع شباهتهایی به هم دارن. به بیانِ سادهتر، تفاوتِ چندانیسپس بینِ این سه عالم نیست، برای همین رفتن از آسمانِ زیرین به آسمانِ روح بهاندازهٔ ورود به آسمانِ چهارم از آسمانِ سوم چشمگیر نیست.»
لان یینگیینگ ناگهانممنون پرسید: «محدودیتِ تزکیهداشت توی آسمانِ چهارم چیه؟»
شیائو هوابهسرعت بهسرعت جوابکرد داد: «جنگجوی ایزدی.»
شی میلی آهیداشت کشید و گفت: «عالمِکند ایزدی، هوم... جهشِ بزرگیه.»
چو لیوشیانگخودش پرسید: «نسبت بهفاش یوان چقدر بالاتره؟»
«داداش یوان الان شاهِ روحه. باید مرزِ امپراتورِ روح،صبر فرمانروای روح و در نهایت بصیرتِ روح رو بشکنه تاپرسید بتونه واردِ عالمِ ایزدی بشه و به جنگجوی ایزدی برسه.»
«تفاوتِ عالمِ ایزدی و عالمِ روح مثلِ زمیننمیتونم تا آسمونه. حتی صد تا بصیرتِ روح هم نمیتوننفعلیم کسی رو که تازه جنگجوی ایزدی شده شکست بدن.»
«وای...»
یوان بیدرنگ پلکانِ آسمان رافاش به چالش نکشید و تصمیمپرسید گرفت کمی بقیه را تماشا کند.
«از لوئو ژیهائو جز این هم انتظار نمیرفت!گرفت تو کمتر از پنج دقیقه تونست از پلهٔ سوممشتاق بالا بره، تازه اون فقط شاهِ روحِ لایهٔ ۸ـه!»
«لوئو ژیهائو هر چقدر هم بااستعداد باشه، به درهمچین نمیرسه. من تا حالا ندیدم کسی که تو اوجِبتونم شاهِ روح نیست بتونه از هر نُه پله بالا بره.»
اندکی پس از رسیدن به پلهٔ چهارم،کند چالشگر لوئو ژیهائو نتوانست فشار را تابمشتاق بیاورد و خیلی زود پا پس کشید.
چالشگرِ بعدیخودش تزکیهگری در اوجِفاش شاهِ روح بود.
«اون زنگ جین نیست؟ از ۳۰داشت سال پیش که به اوجِ شاهِ روحبرایش رسیده، دلم میخواست چالشِ پلکانش رو ببینم!»
پس از گذشتِ نیم ساعت، زنگ جینبرگرداند توانست از هر نُه پله بالا برود، هرچندپایهٔ در پلهٔ آخر چیزی نمانده بود شکست بخورد.
طیِ سه ساعتِ بعدی، پنجاه چالشگر تلاش کردند از پلکان بالا بروند و به درنگاه برسند. با این حال، با اینکه بیشترشان در اوجِ شاهِ روح بودند، در نهایت تنها دواِه نفر توانستند به در برسند و بقیه حتی پیش از رسیدن به پلهٔ چهارم ناکام ماندند.
یوان به بقیهآنها گفت: «بعد از نفرِچشمانی بعدی ما بالا میریم.»
همزمان که چالشگرِ بعدیپرسشهای صعودش را آغاز میکرد،گرفت آنها به سمتِ جلو رفتند.
یوان به متصدیِسعی آنجا گفت: «میخوامیوان نفرِ بعدی باشم.»
پیش از آنکه متصدی حتی بتواند جوابی بدهد،خودش یوان ادامه داد: «من به اینها هم کمکپرسید میکنم بالا بیان، برای همین چهار مدالِ اضافه میخوام.»
پیش از آنکه یوان به متصدی نزدیک شود، لاننگاه یینگیینگ و شیائو هوا واردِ بدنش شده بودند. ازبرسید آنجا که خدمتکارانش به حساب میآمدند، نیازی به مدال نداشتند.
متصدی با اخمِ غلیظی بهفراوانی یوان نگاه کرد و گفت: «داریخودش منو دست میندازی؟ اگه اینطوره، گمشو.»
یوان بابهسرعت آرامش جواب داد:شمشیر «نه، کاملاً جدیام.»
متصدی به زیبارویانی که پشتِگرفت یوان ایستاده بودند نگاه کردبرایش و در دل ناسزا گفت:
عوضی فقط میخوادآنها خودنمایی کنه. هرچی. فقطچشمانی آبروی خودش رو میبره.
متصدی بیآنکه حرفِممنون دیگری بزند، پنج مدالتصمیم به سمتِ یوان انداخت.
یوان مدالِ چالشگر را برای خودشیوان نگه داشت و چهار مدالِ دیگرکنم را به میشیو و بقیه داد.
تماشاچیانی که کارهایش را دیدند،گرفت حسابی جا خوردند و بیدرنگبرایش شروع به مسخره کردنش کردند.
«اونجا رو ببین. میخواد چهارفاش نفر رو با خودش ازپرسید پلکانِ آسمان ببره بالا. باورتون میشه؟»
«هاهاها! چه احمقی! میخواد خودشفراوانی رو برای اون پریها لوس کنه،خودش اما فقط آبروی خودش رو میبره!»
«من کهبهسرعت نمیشناسمش. لابدکرد هیچکسِ خاصی نیست.»
هرچه افرادِ بیشتری متوجهِ ماجراگرفت میشدند، حجمِ تمسخر و ریشخندهابرایش به سمتِ یوان بیشتر میشد.
با این حال، یوان بیتوجه بهلیوشیانگ تمسخرهای اطراف، با آرامش منتظرِ نوبتش ماندبراتون تا پلکانِ آسمان را به چالش بکشد.