چپتر 1304: شعلهٔ کیمیای یوان
0گوی کوچکِ شعلهای که یوان خلق کرده بود، رنگِ طلاییِ زیبایی داشت،نگاهِ اما آنقدر کوچک بود که حتی ضعیفترین نسیم هم میتوانست خاموشش کند.سلاحهای خوشبختانه شعلهٔ کیمیا تازه در نیمهٔ راه بود و هنوز کار داشت.
یوان انرژی روحیاش را متراکم کردروحش و به شعله افزود و با اینهرچه کار، شعلهٔ کیمیای طلایی رفتهرفته بزرگتر شد.
با گذشتِ زمان، شعلهٔمیرسید کیمیا گسترش یافت ورشد' به اندازهٔ یک سیب رسید.
دینگ!
صدای آشنایی در سرِدستِ یوان پیچید و باعثکیمیایش شد چشمانش را باز کند.
«'شعلههای کیمیای بینام' با موفقیت ساخته شد.»
«فنِ 'احضارِ شعلههای کیمیا' آموخته شد.»
«لقب به دست آمد: 'متخصصِ کیمیا' (بهدلیلِ نخستین ساختِ موفقیتآمیزِ شعلههای کیمیا).»
[متخصصِ کیمیا]
[توضیحات: اثرِ تمامِ اکسیرهایی که کاربر میپالاید ٪۱۰ افزایش مییابد.]
[احضارِ شعلهٔ کیمیا]
[رتبه: آسمانی]
[سطحِ تسلط: ۱]
[توضیحات: به کاربر اجازه میدهد شعلههای کیمیا را تجسم بخشد. هر ثانیه چی مصرف میکند.]
[شعلهٔ کیمیای بینام]
[درجه: سطح ۱]
[نرخِ رشد: بسیار سریع]
[اثرها: ندارد]
[توضیحات: ساختهشده به دستِ بازیکن یوان]
با دیدنِ اینکه شعلههای کیمیایشبازیکن را با موفقیت ساخته است، ازکشید متراکم کردنِ انرژی روحیاش دست کشید.
در نگاهِ اول، شعلهٔ کیمیایش عادی به نظر میرسید، اما متوجه شد که اینبیشتر شعله ویژگیِ 'نرخِ رشد' دارد؛ همان چیزی که در سلاحهای روحش نیز به چشمچرا میخورد. این یعنی به احتمالِ زیاد هرچه بیشتر از آن استفاده میکرد، شعله قویتر میشد.
با این حال، هرچند شعلههای کیمیای خودش رارشد' به دست آورده بود، هیچ فنی برای مهارشانمیخورد نداشت، چرا که مهارِ شعله مقولهٔ کاملاً متفاوتی بود.
یوان لحظهای به فکر فرو رفت وهمان سپس فنِ خاصی را به یاد آوردیعنی که در همان اوایلِ سفرش آموخته بود.
[مهارِ آتشِ آسمانی]
[رتبه: فانی]
[سطحِ تسلط: ۱]
[توضیحات: هر ثانیه ۱۰ چی مصرف میکند. به شما امکان میدهد با انرژی روحیِ خود، دمای آتشِ معمولی را مهار و تنظیم کنید.]
فنی بود که همراه با دو مهارتِروحش آشپزیِ دیگر خریده بود، اما تا امروزهرچه هرگز فرصتی برای عملی کردنش نیافته بود.
اما میتونم از فنی که برای مهارِ آتشِشعلههای معمولی ساخته شده، برای مهارِ شعلههای کیمیا استفادهنخستین کنم؟ با خواندنِ توضیحات این سؤال در ذهنش چرخید.
از آنجا که امتحانسلاحهای کردنش ضرری نداشت، لحظهای بعدیعنی دقیقاً همین کار را کرد.
[احضارِ شعلههایهمان کیمیا] [مهارِسلاحهای آتشِ آسمانی]
پس از احضارِ شعلهٔ کیمیا،چیزی سعی کرد با استفاده ازمیخورد 'مهارِ آتشِ آسمانی' مهارش کند.
در ابتدا وقتی شعلههای کیمیا از جایشان تکان نخوردند،کیمیا' همهچیز بیفایده به نظر میرسید، اما یوان دست ازموفقیتآمیزِ تلاش برنداشت، چرا که داشت اعلانهای بیشتری دریافت میکرد.
«ادراک از 'مهارِ آتشِ آسمانی' اندکی افزایش یافت.»
«ادراک از 'مهارِ آتشِ آسمانی' اندکی افزایش یافت.»
«ادراک از 'مهارِ آتشِ آسمانی' اندکی افزایش یافت.»
سرانجام توانست شعلهٔ کیمیاسلاحهای را با استفاده ازمیخورد 'مهارِ آتشِ آسمانی' حرکت دهد.
«ادراک از 'مهارِ آتشِ آسمانی' بهدلیلِ مهارِ موفقیتآمیزِ شعلههای کیمیا بهطرزِ چشمگیری افزایش یافت.»
«سطحِ تسلطِ 'مهارِ آتشِ آسمانی' (۱) ← (۲)»
با ارتقای سطحِ تسلط، یوان دید که مهارِ شعلهٔیعنی کیمیا ممکن شده است، اما فقط در حدی که بتواندهرچند آن را چند اینچ به چپ و راست تکان دهد.
[ادراک از مهارِ آتشِ آسمانی بهطرزِ چشمگیری افزایش یافت.]
هرچه یوان بیشتر از فن استفادهفنِ میکرد، ادراکش بهسرعت بالا میرفت و مهارشآمد بر شعلهٔ کیمیا بهتر و بهتر میشد.
[ادراک از مهارِ آتشِ آسمانی بهطرزِ چشمگیری افزایش یافت.]
[سطح تسلط بر مهارِ آتشِ آسمانی (۲) → (۳)]
[ادراک از مهارِ آتشِ آسمانی بهطرزِ چشمگیری افزایش یافت.]
[سطح تسلط بر مهارِ آتشِ آسمانی (۳) → (۴)]
[ادراک از مهارِ آتشِ آسمانی بهطرزِ چشمگیری افزایش یافت.]
شاید چون مهارِ آتشِ آسمانی فنی در رتبهٔ فانیچشم بود و یوان آن را روی چیزِ ژرفی مثلِقویتر شعلههای کیمیا به کار میبست، سطح تسلطش بهشدت بالا رفت.
[سطح تسلط بر مهارِ آتشِ آسمانی (۹) → (حداکثر)]
تنها چند دقیقه پس از استفاده از فن، سطح تسلطِ یوان بههرچه حداکثر رسید و مهارش بر شعلههای کیمیا تا جایی پیش رفت که میتوانستمهارشان دمایش را به دلخواه کم و زیاد کند و شکلش را تغییر دهد.
یوان پیش از آنکه اتاق را ترک کندنیز و به طبقهٔ ۳۵ برگردد، با خودش زمزمهاستفاده کرد: «برای پالایشِ اکسیر همین باید کافی باشه.»
وقتی به اتاق برگشت، به زنِفنِ میانسال که در آن لحظه داشتدست به شخصِ دیگری آموزش میداد، نزدیک شد.
زن پس از تمام شدنِروحش کارش با آن شخص، به اوزیاد نگاه کرد و پرسید: «چی میخوای؟»
یوان گفت: «منچیزی هم میخوام پالایشِنیز اکسیر رو امتحان کنم.»
کیمیاگر به موادِ کنارِهمان دیوار اشاره کرد ونیز گفت: «برو هرچی میخوای بردار.»
«ممنون.»
یوان پس از گرفتنِ اجازه، رفت تا مقداریمیخورد از مواد را بردارد. خوشبختانه برای او کهقویتر نسبتِ درستِ مواد را نمیدانست، دستورالعملهایی کنارشان قرار داشت.
«سه تکه گیاه روح، یک گرمنیز پودر جینسنگ، سه گرم غبار روحهرچه و یک قاشقِ غذاخوری پودر سرخارگل.»
یوان پس از جمعآوریِ تمامِچیزی موادِ فهرستشده، به فضای خالیِ اتاقیعنی رفت و دیگش را احضار کرد.
جلوی آن نشست و چشمانش را بست تاشعلههای نه کارِ زنِ میانسال، بلکه نمایشی را کهنخستین از وانگ شیویینگ دیده بود به خاطر بیاورد.
وقتی خیالش راحت شد، نفسِ عمیقی کشیدچشم و شعلهٔ کیمیایش را احضار کرد واستفاده نیمهٔ پایینیِ دیگ را در شعلههای طلاییاش فروبرد.
وقتی یوان شعلهٔ کیمیایش را احضار کرد، تماشاچیانِ اطراف نتوانستند جلوی خود را بگیرند ومیکرد توجهشان به شعلهٔ طلایی و متمایزِ او جلب شد. برخلافِ رنگهای معمول، شعلهٔ کیمیای یوانکاملاً به رنگِ طلاییِ روشنی میدرخشید و باعث شد گمان کنند که او شعلهٔ کیمیای نامداری دارد.
«اون رو ببین!دارد چه شعلههای قدرتمندی! حتماًروحش شعلهٔ کیمیای نامدار داره!»
«اون چهجور'شعلههای شعلهٔ کیمیاییه؟موفقیت کسی میدونه؟»
«من فقط دو تا شعلهٔ کیمیاینیز نامدارِ طلاییرنگِ دیگه میشناسم، اما حتی اونابیشتر هم به این زیبایی و خوشرنگی نیستن!»
هیاهوی اتاق توجهِ زنِ میانسال را جلب کرد و بااحتمالِ دیدنِ شعلهٔ یوان، ناگهان دست از کار کشید. با کنجکاویخودش به سمتش رفت تا شعلهٔ کیمیایش را از نزدیک بررسی کند.
این دیگه چهجور شعلهٔهمان کیمیاییه؟ تا حالا همچیننیز رنگِ پررنگی ندیده بودم...
زن با اخمیبینام' غلیظ در فکرفنِ فرو رفته بود.