چپتر 1043: محکم میایستم و به گری
0مخصوصاً حالا که کشتنِانسانیِ بازیکنانِ جناحهای دیگر پاداش داشت،روی همه بیدرنگ به وجد آمدند.
هان شیائو با هدفِ وارد کردنِ ضربهای تمامعیار، سه اعلان صادر کرد. ابتدا از نامِمیکرد ارتشِ ستارهٔ سیاه برای سرکوب استفاده کرد و با دور زدنِ سلسلهمراتب، مستقیماً به جناحهای دیگردمِ هشدار داد که نیروهایشان دارند دردسر درست میکنند تا مجبور شوند آن دردسرسازها را عقب بکشند.
موردِ دوم، مجوزِ ضدحمله بود. با این کار تمامِ بازیکنانِ ارتش بسیج میشدند و میتوانستند بازیکنانِشکارِ جناحهای دیگر را شکار کنند. با این روش نهتنها خشمشان خالی میشد و حسِ تعلقشان بهیاری جناح بالا میرفت، بلکه بازیکنانِ قدیمی هم میتوانستند در کنارِ تازهکارها بجنگند و با هم رفاقت کنند.
علاوه بر این، پای بازیکنانِ کشورهای دیگر را هم وسطخشمشان کشید و همه را سوارِ یک قایق کرد. به اینکنارِ ترتیب، تحریکِ اختلافاتِ ملیتی برای باشگاههای خارجی بسیار دشوارتر میشد.
میخواستند بر اساسِ ملیت تفرقه بیندازند؟ حالامحدود حتی هموطنانِ خودشان هم به آنها حملهشکارِ میکردند، پس دیگر جای هیچ حرفوحدیثی نبود!
نیروی انسانیِ باشگاهها برای ایجادِ دردسر محدود بود و فقط روی اعصابِ بازیکنانِ ارتش راه میرفت. اما اگر تمامِخودش بازیکنانِ ارتش برای شکارِ بازیکنانِ متخاصم دست به کار میشدند، بازیکنانِ باشگاههای خارجی زیرِ فشار له میشدند و تغییرِ جناححدِ میدادند. این کار بهنوبهٔ خود جمعیتِ بازیکنانِ آن جناحها را کم میکرد و به گسترشِ مزرعهٔ سرکیسهکنیِ خودش یاری میرساند.
اعلانِ سوم مشخصاً برای بیرون کشیدنِ بازیکنانِ آشوبطلب بود؛ به قولِ معروف، کشتنِ گربهاما دمِ حجله. این کار تعدادِ بازیکنانی را که با هم دردسر درست میکردند کاهشگسترشِ میداد و در نتیجه، نیروی انسانیِ در دسترسِ باشگاهها را تا حدِ امکان کم میکرد.
[زیرِ ابرهای اوجگیران] حسابی غافلگیر شد. سرش را چرخاندنهتنها و دید همان کسانی که به جاسوس بودنشان شکبلکه داشت، حالا بیحرکت ایستادهاند، انگار که خشکشان زده باشد.
[زیرِ ابرهای اوجگیران] حس کرد تمامِ حرصهایش خالی شده است.اعصابِ حالش حسابی جا آمد و اگر چیزی به نامِ امتیازِ تعصبِبهنوبهٔ جناحی وجود داشت، بیشک امتیازش در آن لحظه مدام بالا میرفت.
«هاها، این عذابِ الهیه.شکارِ مگه ستارهٔ سیاه ازفشار تقصیرِ کسی هم میگذره!»
[زیرِ ابرهای اوجگیران]حرفوحدیثی با صدای بلند خندیدباشگاهها و حسابی کیف کرد.
یک بازیکنِ کژوالِ کاملاً عادی داشت بندِکنند انگشتانش را میشکست، انگار که برای تشکیلِتعلقشان تیم و تکهتکه کردنِ آدمها بیقرار بود.
از امروز به بعد، ستارهٔ سیاهایجادِ داداشبزرگهٔ منه. هر کی بخواد با ارتشاگر دربیفته، بهش نشون میدم با کی طرفه!
...
با صدورِ این سهنبود اعلان، طوفانی در میانِایجادِ بازیکنان به پا شد.
بازیکنان با این نوعمیشدند مأموریتها غریبه نبودند. مگرروش این همان جنگِ جناحی نبود؟
بازیکنانِ ارتش حس میکردند به یک کارناوال دعوت شدهاند. خیلیهایشان دیگر بیخیالِاما مأموریتهای عادی شدند و با خبر کردنِ دوستانشان، برای اجرای لیستِ پاکسازیجناحها هجوم بردند و مثلِ ملخهایی که به مزرعه میزنند، از پایگاه بیرون ریختند.
ارتشِ ستارهٔ سیاه نخستین سازمانی بود که مأموریتِ جنگِ جناحی راه میانداخت. در خاطراتِجناحها بازیکنانِ ارتش، در نسخهٔ قبلی عدهای به سرزمینِ خون پیوسته بودند و ارتش لیستِقولِ کشتارِ مشابهی صادر کرده بود، اما آن اتفاق در برابرِ عملیاتِ فعلی هیچ بود.
این گروهی عظیمحرفوحدیثی با بیش از ۱باشگاهها میلیون نفر جمعیت بود!
بازیکنان بسیار بیشتر از اِنپیسیها مستعدِ آشوبکنند بودند. میشد از خیرِ مأموریتها گذشت، اما چطورجناح میشد چنین رویدادِ جذابی را از دست داد؟
چه بازیکنِ قدیمی وانسانیِ چه تازهکار، شور و شوقِروی همه به جوش آمده بود!
بهویژه، بازیکنانِ تازهوارد از کشورهای مختلف که بهتازگی ملحق شده بودند، حتی از بازیکنانِ چینی هم مشتاقتر بودند. از آنجا کهمیرساند بسیاری از آنها از همین جناحها به ارتش آمده بودند، با ساختارِ این سازمانها آشنایی داشتند و طبیعتاً سریعتر از هر کسِحسابی دیگری برای جنگیدن با هموطنانِ خودشان پیشقدم شدند. بازیکنانِ قدیمی هم طبیعتاً چند نفر از این «راهبلدها» را در تیمهایشان جای دادند.
جناحهای متخاصمی که در لیستِ هان شیائو قرار داشتند، همان سازمانهایی بودند که باشگاهها برایشاناگر کار میکردند. آنها از پهنههای ستارهایِ مختلفی آمده بودند و پشتوانهٔ چندان قدرتمندی نداشتند، چهسرکیسهکنیِ رسد به اینکه در دنیای سوسوزن حضور داشتند؛ جایی که ستارهٔ سیاه در آن فرمانروایی میکرد.
بنابراین با دیدنِبسیج هشدارِ ارتشِ ستارهٔشکار سیاه، بیشترشان ماتومبهوت ماندند.
بابتِ چی دارید به ماباشگاهها هشدار میدید؟ ما که اصلاًاعصابِ کاری به کارِ شما نداشتیم!
اما پس از یک بررسیِمتخاصم کوتاه، به حقیقت پی بردندمیدادند و چیزی نمانده بود سکته کنند.
آنها مسلماً هیچ قصدی برای درافتادن با ارتشِ ستارهٔ سیاهفقط نداشتند، اما برخی از نامیراهای تحتِ فرمانشان خودسرانه عمل کردهفشار و دردسر ساخته بودند و حالا دودش به چشمِ سازمان میرفت.
این دقیقاً مصداقِبسیج بارزِ آشِ نخوردهشکار و دهانِ سوخته بود!
بیشترِ سازمانها بیدرنگ به هشدارِ ارتشِ ستارهٔ سیاه واکنش نشان دادند و سراسیمه به هان شیائو اعلامزیرِ کردند که این کارها خواستهٔ آنها نبوده است. این فقط کارِ چند زیردستِ دیوانه بود که خودسرانه عملبیرون کرده بودند. آنها بههیچوجه قصدِ دشمنی با ارتش را نداشتند و قلبهای ضعیفشان طاقتِ چنین «غافلگیری»هایی را نداشت.
این سازمانها در داخلِ تشکیلاتشان، تحرکاتِ نامیراهای خود را بهشدت محدود کردند تا مطمئن شوند که بدونِ دستورِسرکیسهکنیِ آنها، حقِ درگیر شدن با هیچکس را ندارند، مبادا عواقبِ شومی گریبانگیرشان شود. آنها همچنین آن دردسرسازها ومیداد محرکها را مجازات کردند... بازتابِ این اتفاق در پنلِ بازیکنان، کاهشِ امتیازِ مشارکت و محبوبیتِ آن افراد بود.
با این حال، بخشِ کوچکی از سازمانها طرزِ تفکرِمحدود عجیبی داشتند. با توجه به شهرتِ خاصِ ارتشِ ستارهٔدست سیاه در میانِ نامیراها، آنها به نتیجهگیریِ تکاندهندهای رسیدند.
جاسوس!
این گروه از زیردستانِانسانیِ دردسرساز حتماً جاسوسهایی بودند کهروی ارتشِ ستارهٔ سیاه فرستاده بود!
ارتشِ ستارهٔ سیاه حتماً نقشه کشیده ما را ببلعد،تغییرِ برای همین عمداً جاسوسهایش را واداشته تا دردسر درستسرکیسهکنیِ کنند. اینطوری بهانهٔ موجهی برای حمله به ما پیدا میکنند!
این عقلکلها شروع به بافتنِ تئوریهایانسانیِ توطئهٔ خودشان کردند و تصمیم گرفتنداعصابِ در دامِ این نقشهٔ شوم نیفتند.
حتی تعدادِ انگشتشماری از سازمانها بودند که رشتهٔ افکارشان از این هممیشد پیچیدهتر بود و فکر میکردند این نامیراهای دردسرساز نه آدمهای خودشان هستندعلاوه و نه آدمهای ستارهٔ سیاه، بلکه پای شخصِ ثالثی در میان است.
هدفِ آنها ایجادِ درگیری میانِ این سازمانها و ارتشِروی ستارهٔ سیاه بود تا مثلِ ماهیگیری که از دعوای مرغِتغییرِ ماهیخوار و صدف سود میبرد، از آبِ گلآلود ماهی بگیرند!
به هر حال، فارغ از اینکهدست این موضوع حقیقت داشت یا نه،خود آن سازمانها دیگر باورش کرده بودند.
و برای گروهِ مالیِ بیکران که بیشترینباشگاهها اشتیاق را برای جذبِ بازیکنان داشت، ایناما وضعیت به هدفی عالی تبدیل شده بود.
با شنیدنِ اینبسیج خبر، سوروکین حسابیشکار به هم ریخت.
مشکلی تو کارنیروی نبود. من واقعاًایجادِ همچین نقشهای داشتم...
اما هنوزاما حتی شروع بهمتخاصم اجراش نکرده بودم!
یعنی این تقاصِ کارامه؟
اعلانهای هان شیائو اوضاع را به همکنند ریخت و مستقیماً باعث شد کلِ جمعیتِتعلقشان بازیکنان در سرورِ جهانی به آشوب کشیده شوند.
باشگاههای خارجی هم باانسانیِ این حملهٔ سهگانهٔ هان شیائوروی فوراً در تنگنا قرار گرفتند.
این رسمش نیست. ما بازیکنها ذاتاً پیکیزیرِ کردن رو دوست داریم، پس چرا توجناحها بهعنوانِ اِنپیسی تندترین واکنش رو نشون میدی‽
ما فقط به نیروهای نامیرای توانسانیِ حمله کردیم و تو همچین قشقرقیاعصابِ به پا کردی. اصلاً خجالت نمیکشی‽
نقشهشان درست در همان نقطهٔ شروع ضربهٔ سختی خورد و چیزیخالی نمانده بود بهخاطرِ آن نابود شوند. در این وضعیت، حتی اگر نقشهرفاقت ادامه هم پیدا میکرد، با رسیدن به نتایجِ دلخواهش فاصلهٔ زیادی داشت.
مدیرانِ باشگاههانبود هم کاریانسانیِ از دستشان برنمیآمد.
اگر کار به جنگِ جناحی میکشید، آنها ضرر نمیکردند. با در نظر گرفتنِ تمامِجناحها جناحهای درگیر، حتی اگر حریفِ بازیکنانِ ارتشِ ستارهٔ سیاه نمیشدند، باز هم شکستِ سنگینی نمیخوردند.معروف حتی میتوانستند از طریقِ این جنگِ جناحی، بازیکنانِ عادیِ جناحهای خودشان را هم بسیج کنند.
با این حال، جناحهای متبوعشان مستقیماً کوتاهباشگاهها آمده بودند. نهتنها اجازهٔ ضدحمله ندادند، بلکهاما بازیکنانِ تحتِ فرمانشان را هم مهار کردند.
از آنجا که بالادستیها اجازهٔ تلافی نمیدادند،کنند جنگِ جناحی هم در کار نبود. تنها کاریجناح که از دستشان برمیآمد، تحملِ حملاتِ دشمن بود.
ارتشِ ستارهٔ سیاه به بازیکنانش انگیزه داده و حتی پاداشهایاعصابِ جناحی تعیین کرده بود. اما سازمانهای آنها نهتنها پاداشی نمیدادند، بلکهبهنوبهٔ دستوپایشان را هم میبستند. این تضاد بیش از حد آزاردهنده بود.
همه میدانستند که اگر اینطور تو سری بخورند،فشار بازیکنانِ کژوالِ جناحشان دلسرد میشوند و چهبسا وقتی ببینندمزرعهٔ حریفِ ارتشِ ستارهٔ سیاه نمیشوند، به همانجا کوچ کنند.
مزایای ماندن درحرفوحدیثی یک جناحِ قدرتمند بیشباشگاهها از حد زیاد بود!
با این حال، وضعِ اینمیتوانستند باشگاهها از همه بدتر نبود؛خشمشان وضعِ بازیکنانِ کژوال بدتر بود.
بسیاری از آنها درانسانیِ مواجهه با چنین وضعیتیفقط کاملاً غافلگیر شده بودند.
من تازه از خواب بیدار شدم،دست هنوز حتی مسواک هم نزدم، اونوقت میگیجمعیتِ صدها هزار بازیکن من رو نشون کردن‽
چه مرگتونه آخه‽
...
درست زمانی که این بازیکنان از سردرگمی وفقط استیصال اشک میریختند، هیلا که در خوشهٔ ستارهای زمردزیرِ مستقر بود، ناگهان یک درخواستِ ارتباطِ ویژه دریافت کرد.
این درخواست ازاگر طرفِ کلیسای اسرار بود؛زیرِ از طرفِ شخصِ پاپ!