چپتر 1072: نقطه عطف: فاتحِ خلأ
0بُعدِ خلأ دنیایی پرآشوب و مهآلود بود کهصدا رنگهای خاکستری و آبی در آن غلبه داشت. فضایبیشماری آن آکنده از انرژیِ غلیظ و چسبناکِ خلأ بود.
ناگهان انگار هر دو در مخلوطکن افتادههالهای باشند، انرژیِ خلأِ اطرافشان گردابِ بزرگی ساختپیکرههای که هان شیائو و ایمز در مرکزش بودند.
هان شیائو حواسش را جمع کرد و گاردِ نبرداطراف گرفت. لحظهای بعد نوسانی ذهنی فوران کرد و از رویمحاصره هر دو گذشت. صدایی خشک و باستانی در ذهنشان پیچید:
«شما چه جور موجوداتِگزینههای بیگانهای هستید که جرئت کردهایدروبهرو به قلمروِ من پا بگذارید؟»
با طنینانداز شدنِ صدا، هالهای قدرتمند در ادراکشان فوران کرد.قدرتمند پرتوهای نور در اطراف سوسو زد و پیکرههای بیشماری از هیچگویی ظاهر شدند که گویی پایانی نداشتند. هر دو را محاصره کردند.
این موجودات ظاهری عجیب داشتند، اماصدا همگی ویژگیهای گونهٔ خلأ را یدکاطراف میکشیدند و زرههای سفارشی به تن داشتند.
هان شیائوشدنِ با یک نگاهقدرتمند احساسِ آشنایی کرد.
این موجوداتِاینها عجیبوغریب برایشگزینههای غریبه نبودند.
خلأنوردان و ناظرانِ آشوب در قالبِ نیروهای شناسایی سوار بر شکارچیانِ خلأ، ستارهجویانِ خلأ و رهپویانِ خلأ حضور داشتند. مریدانِشدند خلأ، جلادانِ خلأ و تیغهای ماگومادو در صفوفی منظم ایستاده بودند. نیروهای دوربرد متشکل از ارواحِ جادوگرِ خلأ و پیکرهایاحساسِ اسرارآمیزِ آشوب در عقب قرار داشتند. اینها همان گزینههای نژادی بودند که در هر بار ارتقا با آنها روبهرو شده بود.
در قلبِ این ارتش، یگانِ غولپیکرها قرار داشت. ده جانورِ خلأِ مارگولای عظیم پوشیدهپیکرههای از زره آنجا بودند که موجوداتِ خلأِ بیشماری را روی دوش میکشیدند. حتی سهداشتند توله اژدهای خلأ هم حضور داشتند که سه تن از قویترین موجوداتِ خلأ سوارشان بودند.
رهبرشان یک دوکِ خلأ با قدی چندصد متری بود که بدنش را انرژیِ ملموسِ آبیبنفشی پوشانده بود. سر تا پایش در زرهِموجودات سیاه و عظیمی فرو رفته بود. با یک دست افسارِ اژدهای خلأ را گرفته بود و در دستِ دیگرش شمشیرِ بلندِ سیاهقالبِ و مرموزی داشت. دوکهای خلأ میتوانستند به دلخواه تغییرِ شکل دهند و این دوکِ خلأ اکنون کالبدی انساننما به خود گرفته بود.
این یکاینها هنگ ازگزینههای ارتشِ خلأ بود!
ایمز گفت: «انگارکردهاید تصادفاً سر از قلمروِشدنِ یه دوکِ خلأ درآوردیم.»
ایمز باقلمروِ دیدنِ اینطنینانداز گروه اخم کرد.
او مسافرِ کهنهکارِ ابعادِ ثانویهقدرتمند بود، پس اولین بارش نبودسوسو که با چنین صحنهای روبهرو میشد.
بُعدِ خلأ یک بُعدِ ثانویهٔ طبیعی بود که گسترهٔ بینهایت پهناوری داشت. تفاوتِ ویژگیهای ابعادی نسبت به کیهانِ اصلی باعثِ پیدایشِدوش گونههای بیشمارِ خلأ شده بود. گونههای خلأ علاوه بر رشدِ طبیعی میتوانستند با بلعیدنِ یکدیگر قویتر شوند و زنجیرهٔ کاملی از ضعیفافسارِ و قوی بسازند. در این شرایط، موجوداتِ ردهبالای خلأ رفتهرفته قلمروهایشان را جدا کرده و برای جنگ با هم ارتش ساخته بودند.
دوکِ خلأ یکی از برترین موجوداتِ خلأ به شمار میرفت و ارتشِ قدرتمندِ خودش راسوسو داشت. هدفشان بلعیدنِ دیگر لردهای خلأ یا دوکهای خلأ بود. آنها نهتنها از جنگ تغذیهداشتند میکردند، بلکه با تکیه بر ویژگیهای منحصربهفردشان فناوریِ ویژهای مختصِ بُعدِ خلأ توسعه داده بودند.
موجوداتِ خلأ نهتنها با هم میجنگیدند، بلکه با اشکالِ حیاتِ بیگانه هم دشمن بودند. دلیلِ اول این بود که غریبههاپایانی معمولاً آنها را برای استخراجِ مواد میکشتند. دلیلِ دوم این بود که فاسدکنندگانِ خلأ میتوانستند با استفاده از خونشان غریبهها رابرایش به منبعِ جدیدی برای نیروهای خود تبدیل کنند. به همین دلیل در برخورد با مسافرانِ ابعادِ دیگر هیچ رحمی نشان نمیدادند.
هان شیائو گفت:صدا «ما را بهادراکشان چشمِ شکار میبینند.»
زیرِ نگاههای شرورانهٔ بیشمار، هان شیائو چشمانش راآنها ریز کرد و هالهٔ فرارتبهٔ آ خود را بیرونعظیم داد. فشارِ حضورش مثلِ تندباد محیطِ اطراف را درنوردید.
بوم!
این هالهٔ سهمگینبگذارید ارتشِ خلأ راصدا در جا خشک کرد.
شمشیرِ بلندِ دوکِ خلأ بهقدرتمند سمتِ بیرون چرخید و پیامیسوسو ذهنی آکنده از شوک فرستاد:
«موجودِ فرارتبهٔاینها آ ازگزینههای کیهانِ اصلی؟!»
آوازهٔ فرارتبههای آکردهاید حتی در ابعادِطنینانداز ثانویه هم پیچیده بود.
هان شیائو هویتش را فاش کرد:صدا «من متحدِ امپراتوریِ سرخ و فرماندهٔ ارتشِسوسو ستارهٔ سیاه هستم. ستارهٔ سیاه صدایم میزنند.»
«ستارهٔ سیاه؟شدنِ تا به حالقدرتمند اسمت را نشنیدهام.»
از آنجا که تبادلِ اطلاعات میان کیهانِ اصلی و ابعادِ ثانویه محدود بود، بیشترِ موجوداتِ خلأ اهمیتی به اخبارِ کیهانِ اصلی نمیدادند.حتی با این حال، نامهای بزرگی مثلِ امپراتوریِ سرخ به گوشِ دوکهای خلأ خورده بود، چرا که آوازهٔ سه تمدنِ کیهانی در ابعادِگرفته ثانویه هم پیچیده بود. موجوداتِ ردهبالای بُعدِ خلأ از خردِ بالایی برخوردار بودند و میدانستند نباید سر به سرِ سه تمدنِ کیهانی بگذارند.
«غریبه، من کِرکموند، دوکِ خلأ هستم. فوراًشدنِ قلمروِ مرا ترک کنید.» با شمشیرِ بلندشاطراف اشاره کرد و فرمانِ خروجشان را داد.
درگیری با اشکالِ حیاتِ فرارتبهٔ آ از کیهانِ اصلی کارِ سادهای نبود. هرچند بُعدِ خلأ پیشتر موفق به کشتنِ چند فرارتبهٔ آ مهاجمکردند شده بود، اما این کار به دستِ قویترین دوکهای خلأ رقم خورده بود. تلفاتِ هر دو طرف به قدری سنگین بود که در نهایتقالبِ همان دوکهای خلأ طعمهٔ دیگران شدند. کِرکموند فقط یک دوکِ خلأِ ردهمیانی بود و نمیخواست بیدلیل خودش را با یک فرارتبهٔ آ درگیر کند.
ایمز که اوضاع را دید، نخواست ماجرا رانور کش بدهد. به شانهٔ هان شیائو زد وگویی گفت: «بیا بریم. نیازی نیست باهاشون درگیر بشیم.»
هان شیائو نگاهی به ارتشِ گوشبهزنگِ خلأ انداخت.آنها ناگهان فکری به سرش زد و به فرمِمارگولای خلأ رفت. هالهٔ دورِ بدنش بهکلی تغییر کرد.
کِرکموند باجرئت دیدنِ این صحنهبگذارید از جا پرید:
«تو همقلمروِ از جنسِطنینانداز خلأ هستی؟!»
هان شیائو جواب داد: «درسته.قدرتمند من موجودی از یک بُعدِسوسو دیگه نیستم، بلکه همنوعِ خودتونم.»
هان شیائو پس از ورود به قلمروِ فرارتبهٔ آ به نژادِقلبِ انحصاریِ خودش تکامل یافته بود، اما خطِ خونیِ خلأ که ازحتی قبل داشت ناپدید نشده، بلکه با نژادِ انحصاریاش ادغام شده بود.
با توجه به درجهٔ تکاملش، رتبهٔ موجودِ خلأِ هانهالهای شیائو بالا بود. او به سطحِ فرشتهٔ اعظمِ خلأهیچ رسیده بود که با رتبهٔ دوکِ خلأ برابری میکرد.
رفتارِ کِرکموند ۱۸۰ درجه تغییر کرد. حسادتهالهای و طمع سراپایش را فرا گرفت، هرچندپیکرههای آن را پشتِ نقابی از چاپلوسی پنهان کرد.
در رویارویی با یک فرارتبهٔ آ از گونهای دیگر، کشتنِ طرفِ مقابلبیشماری هیچ سودی برایشان نداشت. اما اگر طرفِ مقابل یک موجودِ خلأِ فرارتبهٔعجیب آ بود، میتوانست با بلعیدنِ خطِ خونیاش جهشی تکاملی به دست بیاورد.
با این حال، کشتنِ چنین هدفی بهمراتب دشوارتر بود. بُعدِ خلأ خانهٔ موجوداتِ خلأ بودجانورِ و هرچه سطحِ حیاتِ موجودی در این بُعد بالاتر میرفت، تسلطش بر انرژیِ خلأ بیشتر میشد.متری هان شیائو آنجا مثلِ ماهی در آب بود و سرکوبِ انرژیِ خلأ هیچ اثری رویش نداشت.
سیستمِ قدرتِ بُعدِ خلأ با کیهانِ اصلی تفاوت داشت. اشکالِ حیاتِ خلأ مواهبِ نژادیِ مختلفی داشتند و با تکاملِظاهر مداوم، تواناییهای ذاتیِ خود را برای رسیدن به قدرتِ رزمیِ عظیم فعال میکردند. این نوع قدرت برای دیگران قابلتقلیدسفارشی نبود، در نتیجه نمیشد آن را در دستهٔ نظامهای سوپرِ اصلی گنجاند و صرفاً نوعی شکلِ حیاتِ ویژه محسوب میشد.
با این حال، موجوداتِ خلأ میتوانستند با میلِقدرتمند خود نظامِ سوپرِ کیهانِ اصلی را هم فراهیچ بگیرند و نمایندگانِ این دسته نسبتاً شناختهشده بودند.
کِرکموند بیاختیارشدنِ پرسید: «کاسوییهالهای را میشناسید؟»
هان شیائو سرهمان تکان داد: «آشناییِبار کاملی با هم داریم.»
کِرکموند باجرئت شنیدنِ این حرفبگذارید احساسِ غرور کرد.
کاسویی چهرهای نامدار در بُعدِ خلأ بود و همه او را یکی از قویترین موجوداتِ تاریخِ خلأ میدانستند. او در زمانِ حضورش در بُعدِ خلأموجودات دستاوردهای عظیمی کسب کرده، شمارِ زیادی از لردهای خلأ و دوکهای خلأ را مطیع ساخته و بر قلمروِ پهناوری در مرکزِ بُعدِ خلأ حکومت کرده بود.شکارچیانِ در آن دوران هیچکس یارای مقابله با او را نداشت. هرچند اکنون بیشتر در کیهانِ اصلی فعالیت میکرد، اما آوازهاش در بُعدِ خلأ همچنان بیرقیب بود.
و حالا کِرکموند با یک موجودِ خلأِ فرارتبهٔ آ جدید روبهرو شده بودهیچ که کاسویی را هم میشناخت. همین موضوع کنجکاویاش را برانگیخت. گذشته از این،اما خودِ کِرکموند حتی در حدی نبود که بتواند با کاسویی ارتباط برقرار کند.
کِرکموند بیمقدمه دعوتش کرد: «ستارهٔ سیاه، بیاارتقا و مهمانِ من باش.» در بُعدِ خلأ تشریفاتِجانورِ چندانی در کار نبود، برای همین حاشیه نمیرفتند.
هان شیائو که خودش هم همین قصد را داشت، گفت: «بسیار خب، میآیم و نگاهیسوسو میاندازم.» حالا که با این دوکِ خلأ روبهرو شده بود، فرصتِ خوبی برای تبادلِ اطلاعاتداشتند فراهم بود. از طرفی چون این بار قصدِ گشتوگذار و اکتشاف داشت، نگرانِ اتلافِ وقت نبود.
بُعدِ خلأ چیزهای باارزشِ زیادی داشت؛ مثلِ ماهاراجای خلأ که آستین پیشتر به او داده بودهیچ و باعثِ خلوصِ بیشترِ خطِ خونیاش شد. هرچند هان شیائو به اوجِ قلمروِ فرارتبهٔ آ رسیده بود،یدک اما شاید چیزی پیدا میشد که مواهبِ خلأ او را تقویت کند. امتحان کردنِ شانسش ضرری نداشت.
حرف از شانس که شد، هان شیائوپرتوهای بیاختیار به یادِ هالهٔ شانسِ سرپرستِ ستارگانظاهر افتاد که ایمز از آن بهرهمند بود.
هرچند این بار فیدین را همراه نیاوردهارتقا بود، اما شانسِ ایمز هم دستکمی ازغولپیکرها او نداشت و میتوانست کارش را راه بیندازد.
«این یک راهنماست. دنبالم بیایید.»
کِرکموند انگشتانش را تکان داد وصدا تودهای از انرژیِ خلأ را که حاویِسوسو اطلاعاتِ مختصات بود، برای هان شیائو فرستاد.
لحظهای بعد، تمامِ ارتشِ خلأ سوسو زدند و ناپدیداطراف شدند. در بُعدِ خلأ هیچیک از ساکنان به شکلِ عادیمحاصره پرواز نمیکردند، بلکه همگی در هنرِ سفرِ خلأ استاد بودند.
ایمز با دیدنِ این صحنه با تسلیم سر تکان داد و گفت: «واقعاًیگانِ هویتت را پیشِ موجودِ خلأ لو دادی. دفعهٔ قبل که من و هیلا برایرهبرشان تمرین به بُعدِ ثانویه آمدیم، هیچکدام جرئتِ چنین کاری را نداشتیم، وگرنه زنده برنمیگشتیم.»
هان شیائو به شوخیقلمروِ گفت: «اونایی که مهارتصدا دارن، دلوجرئتِ بیشتری هم دارن.»
هرچند بُعدِ ثانویه هنوز برای فرارتبههایصدا آیِ معمولی خطراتی داشت، اما برای یکسوسو فرارتبهٔ آ در اوج به چشم نمیآمد.
سپس آن دو به دنبالِ راهنماادراکشان در خلأ حرکت کردند و طولیبیشماری نکشید که به پایگاهِ اصلیِ کِرکموند رسیدند.
این شهرِ عظیم در فضا معلق بود. تمامِ بدنهٔ شهر از بلورهایارتش نیمهشفاف ساخته شده بود و هستهٔ انرژیِ درخشانِ درونش دیده میشد کهاژدهای لایهای غلیظ از انرژیِ خلأِ خاکستریمایلبهآبی آن را در بر گرفته بود.
در بُعدِ خلأ، موادِ طبیعی کمیاب بود؛ از این رو بلورهاادراکشان معمولاً با تکنیکهای خاصی برای تصفیهٔ انرژیِ خلأ که همهجا حضور داشت،نداشتند به دست میآمد. ساختِ چنین شهری طبیعتاً هزینهای نجومی در بر داشت.
این شهرِ بزرگ پادگانهای فراوانی داشت، پس بهجای شهر، دقیقتر بودنور که آن را یک اردوگاهِ نظامی بنامند. هان شیائو و ایمزمحاصره به تالارِ اصلی در مرکزِ شهر رفتند و کِرکموند به استقبالشان آمد.
او بدنش را کوچک کرده بود تاپرتوهای هماندازهٔ هان شیائو شود. پس از اینکه نشستند،شدند بیصبرانه پرسید: «ستارهٔ سیاه، تو کجا متولد شدهای؟»
او فکر میکرد هان شیائو بومیِ بُعدِ خلأ است و همانجا بزرگ شده.یگانِ با این حال، هان شیائو چیزی را پنهان نکرد و توضیح داد که فقطرهبرشان تبارِ خلأ را به دست آورده و همیشه در کیهانِ اصلی فعال بوده است.
آن دو با هم گپ زدند و اطلاعاتصدا تبادل کردند. هان شیائو از وضعیتِ کیهانِ اصلیپیکرههای گفت و کِرکموند دربارهٔ اوضاعِ بُعدِ خلأ حرف زد.
در زندگیِ قبلی، بازیکنان درکِ محدودی از ابعادِ ثانویه داشتند، زیرا فقط در نسخههای بعدی باهیچ آن روبهرو میشدند. علاوه بر این، بسیاری از شکلهای حیات در بُعدِ ثانویه عادتی به ثبتِگونهٔ تاریخِ خود نداشتند، بنابراین هان شیائو نیز اطلاعاتِ چندانی از بُعدِ خلأ در دورانِ کنونی نداشت.
پس از کمی تبادلِ نظر، هان شیائو به درکِ کلی ازپیکرههای توازنِ قدرتِ کنونی در بُعدِ خلأ رسید. این بُعد تحتِ فرمانِموجودات یک شخصِ واحد نبود، بلکه قدرتهای بزرگِ متعددی بر آن تسلط داشتند.
خانوادهٔ کاسویی بر تمامِ منطقهٔ مرکزی مسلط بودند و آن را در اختیار داشتند، اما نه قصدی برای متحد کردنِ بُعدِ خلأ داشتند واژدهای نه توانش را. دوکهای خلأِ قدرتمند مدام مثلِ قارچ سبز میشدند و در مناطقِ مجزا با هم میجنگیدند. علاوه بر این، مناطقِ پرآشوبِ زیادی مثلِمرموزی زمینهای بایر وجود داشت که هرجومرج در آنها حاکم بود و پیوسته موجوداتِ خلأِ جدیدی در آنجا متولد میشدند که آزادانه یکدیگر را شکار میکردند.
پس از مدتی گپ زدن،بگذارید کِرکموند سرانجام بحث را بهقدرتمند دلیلِ آمدنِ هان شیائو کشاند.
هان شیائو دستهایش را از هم باز کرد و گفت: «راستشنور هیچ هدفِ خاصی ندارم. فقط میخوام کمی تو ابعادِ ثانویه پرسه بزنم.کردند اولین سفرم به بُعدِ خلأ بود و تصادفاً با شما روبهرو شدم.»
کِرکموند با شنیدنِ این حرف کمیادراکشان فکر کرد و گفت: «حالا کهبیشماری کاری نداری، میتونی به من کمک کنی.»
در بُعدِ خلأ چیزی به نامِ ادب یا تعارفروبهرو وجود نداشت. با اینکه اولین بار بود یکدیگر راپوشیده میدیدند، کِرکموند اصلاً به خودش زحمتِ تعارف کردن نداد.
هان شیائو کنجکاوکردهاید شد و پرسید:طنینانداز «چه نیازی داری؟»
«همیشه دلم میخواست باگدورا رو بکشم. اونم یه دوکِ خلأست و قلمروش شبیهِسوسو منه. تا الان بیشتر از صد بار با هم جنگیدیم. اگه بتونی کمکظاهری کنی، میتونم ریشهکَنش کنم، هستهاش رو ببلعم و ارتشش رو به دست بگیرم.»
هان شیائو ابرو بالاهالهای انداخت. «پس در عوضنور چی به من میدی؟»
کِرکموند دستش را تکان داد و بدونِ هیچ توجهی به مهارتهای مذاکره، حرفِ آخرش را زد: «میتونم نصفِ هستهٔ حیاتهای خلأ که تو میدانِ نبرد باقیسوارشان میمونن رو بهت بدم. علاوه بر این، اگه به چیزِ خاصی از بُعدِ خلأ نیاز داری، میتونم برات پیداش کنم. از این گذشته، دوستیِ من رودلخواه هم به دست میآری. هر وقت تو کیهانِ اصلی به کمک نیاز داشتی، میتونی یه مسیرِ خلأ باز کنی و منم ارتشم رو میآرم تا برات بجنگن.»
هان شیائوجرئت با شنیدنِ اینبگذارید حرف هیجانزده شد.
پیشتر وقتی به راهیابِ خلأ تکامل یافته بود،قدرتمند موهبتِ نژادیِ مسیرِ خلأ را به دست آورده بودظاهر که میتوانست موقتاً دریچهای به بُعدِ خلأ باز کند.
او قبلاً هرگز از این توانایی استفاده نکرده بود، زیرا حیاتهای خلأِ احضارشده دوست وشدند دشمن را از هم تشخیص نمیدادند. با این حال، اگر میتوانست با کِرکموند به توافقیدک برسد، قادر بود با استفاده از این توانایی یک هنگِ خلأ را برای نبرد احضار کند.
این موضوع برای کاسویی هم صدق میکرد. او میتوانست با تواناییِ ذاتیاش ارتشِ خلأِ تحتِ فرمانش راعظیم فرابخواند. به همین دلیل بود که لقبِ اربابِ خلأ را به دست آورده بود، اما بهندرت از اینپوشانده توانایی استفاده میکرد، چرا که بدنِ اصلیاش بیش از حد قدرتمند بود و نیازی به نیروی کمکی نداشت.
هرچند هان شیائو احضارگر نبود،بگذارید اما این موهبت میتوانست تأثیرِقدرتمند یک احضار را داشته باشد.
در همین لحظه،بگذارید اعلانی روی پنلِصدا هان شیائو ظاهر شد.
مأموریت فعال شد: استخدامِ جنگیِ دوکِ خلأ
معرفیِ مأموریت: کِرکموند، دوکِ خلأ، از تواناییهای رزمیِ شما خوشش آمده و امیدوار است شما را استخدام کند تا برایش بجنگید و دشمنانش را ریشهکن کنید.
الزاماتِ مأموریت: شکست دادنِ ارتشِ باگدورا، دوکِ خلأ
پاداش: ۱۲ میلیارد تجربه، ۳٬۰۰۰+ محبوبیتِ کِرکموند، ۱ کارتِ احضارِ شخصیت
پاداشِ اضافی: فعال شدنِ مأموریتِ نقطهٔ عطف: فاتحِ خلأ
فاتحِ خلأ: شرایطِ تکمیلِ نقطهٔ عطف: نابود کردنِ هشت دوکِ خلأ و سازمانهایشان (حیاتهای خلأ در همان سطحِ حیات نیز پذیرفته میشوند). همزمان، رسیدن به سطحِ محبوبیتِ احترام (۳٬۰۰۰ محبوبیت) در دستکم چهار جناحِ دوکهای خلأ. پاداش پس از تکمیلِ نقطهٔ عطف صادر میشود.
پاداشِ تکمیلِ نقطهٔ عطف: اگر تواناییهای خلأ داشته باشید، اثربخشیِ پایهٔ آنها اندکی افزایش مییابد و ۵۰۰ تا ۲٬۰۰۰ امتیازِ آزاد به دست میآورید. همچنین ۱+ امتیازِ افسانهای، ۲۰+ محبوبیت نزدِ تمامِ حیاتهای خلأ و ۱+ امتیازِ تبدیلِ سرشتِ خدایی دریافت میکنید. این مورد تنها در صورتی اعطا میشود که موهبتِ [تبدیلِ سرشتِ خدایی] فعال باشد.
چشمانِ هان شیائو برقی زد.
پاداشها این بار واقعاً دندانگیر بود. حتی میتوانست یک امتیازِ تبدیلِ سرشتِ خدایینور به دست بیاورد. پس از ساختِ هر دو گنجینهٔ کیهانی، پیش خودش فکر کردهموجودات بود که برای گرفتنِ امتیازاتِ بیشتر باید تا ارتقای بعدیاش دندان روی جگر بگذارد.
با نگاهی به توضیحات، به نظر میرسید تنها فرارتبههایی که بهنور سطحِ تبدیلِ سرشتِ خدایی رسیده بودند، این پاداشِ امتیازیِ اضافی را فعالکردند میکردند. اگر افرادِ دیگری این مأموریت را میپذیرفتند، پیامِ آخر را نمیدیدند.
هان شیائوشدنِ در پوستِهالهای خود نمیگنجید.
نهتنها توانسته بود یک مأموریت بگیرد، بلکه میتوانست شمارِ زیادی از محصولاتِ ویژهٔیگانِ خلأ را که کِرکموند وعده داده بود، به دست بیاورد. این جور معاملههاسوارشان کاملاً میارزید. برای هان شیائو، این کار فقط بازگشت به روزهای قدیمیِ مزدوریاش بود.
هان شیائو لبخند زد و گفت: «قبوله، کمکت میکنم. اماقدرتمند الان وقتِ مناسبی نیست. هنوز کارایی دارم که باید انجامشدند بدم، پس بیا این رو موکول کنیم به وقتی که برگشتم.»
او از قبل تصمیم گرفته بود این استخدام را بپذیرد، اما اولویتش همچنان بهپیکرههای دست آوردنِ ذرهٔ نورِ مقدس بود. این موضوع جای بحث نداشت؛ از این رو،داشتند تنها پس از اتمامِ کارش با ذرهٔ نورِ مقدس برای کمک به کِرکموند میآمد.
کِرکموند که از خوشحالیهالهای بال درآورده بود، بیدرنگنور موافقت کرد: «مشکلی نیست!»
از آنجا که سالها بانژادی طرفِ مقابل جنگیده بود، کمیشده بیشتر صبر کردن برایش مشکلی نداشت.
ایمز علاقهای به گفتوگوی آنها نداشت. پس از اینکه از گوش دادنپرتوهای به حرفهایشان خسته شد، توکنِ احیا را بیرون آورد تا در دستشمحاصره با آن بازی کند. او این توکن را هم از هیلا گرفته بود.
در همین لحظه، کِرکموند ناخودآگاه نگاهی بههالهای آن سو انداخت و ناگهان خشکش زد.پیکرههای نگاهش روی توکنِ احیا قفل شده بود.
ایمز ابرو بالا انداخت وقدرتمند انگشتانش را دورِ توکن مشتسوسو کرد. «به چی نگاه میکنی؟»
کِرکموند اصلاً مؤدب نبود و لحنش کمی سوءظن در خودشده داشت: «اِهم، میشه اون چیزی که تو دستته رو بدی مندوش یه نگاهی بهش بندازم؟ یه هالهٔ خیلی آشنا ازش حس کردم.»
هان شیائو متوجهِ چیزی شد، بهسرعت توکنِ خودشصدا را بیرون آورد و پرسید: «منم یه چیزِپیکرههای مشابه دارم. این همون هالهٔ آشنا رو داره؟»
کِرکموند سر تکان داد. «آره،شدنِ اما خیلی ضعیفه. میتونی بدیشپرتوهای به من تا دقیقتر بررسیش کنم؟»
هان شیائو کمی فکرهالهای کرد و سپس توکننور را به سمتش پرتاب کرد.
کفِ دستِ کِرکموند به انرژی تبدیل شد تا توکنِ احیا را درارتش بر بگیرد. پس از بررسیِ دقیقِ آن، با لحنی نامطمئن جواب داد: «انگارقویترین یه نوسانِ انرژیِ مشابه رو تو یکی از لایههای بُعدِ ثانویه حس کردهام...»
حالتِ چهرهٔجرئت هان شیائوقلمروِ بیدرنگ عوض شد.
این توکنِ احیا حاویِ اثرِ پسزدنِ مرگ - بیداری بود. بر اساسِ استنباطِ او، این تواناییِهیچ جدیدی بود که هیلا توسعه داده بود. او با استفاده از کنترلِ ظریفِ قدرت، انرژیِ زندگیِ آرورایدک را با نیروی مرگِ خودش ترکیب کرده بود تا نوعِ کاملاً جدیدی از انرژی را شکل دهد.
هیلا همچنین اشاره کرده بود که وقتی تلاش میکرد ارتباطی از راهِ دور با آرورا برقرار کند، با مشکلیمحاصره روبهرو شده بود؛ یک لایه از بُعدِ ثانویه مدام بیشترِ انرژیِ منتقلشده میانِ آن دو را جذب میکرد. هیلابرایش در ابتدا قصد داشت سفری میدانی به آن منطقه داشته باشد، اما برای آمدن به این سفر وقت نداشت.
پس، این فقط یه تصادفهنژادی که دقیقاً به همون هدفیشده که هیلا دنبالش بود برخوردم؟
هان شیائوجرئت بیاختیار بهقلمروِ ایمز نگاه کرد.
در مقایسه با فیدین، فکرشدنِ کنم الان دست زدن بهپرتوهای تو نتیجهٔ بهتری داشته باشه...