چپتر 586: اقامت در گودورا
0گودورا یکی از رهبرانش را فرستاد که با احترام گفت: «به نمایندگی از گودورا، به همهٔ فرماندهانِ ارتش برای شرکتنمیکردند در این مراسمِ جشن خوشامد میگویم. مراسم در حالِ آمادهسازی است و در این مدت، ما مسئولِ اقامت و نیازهای شمانگذارند خواهیم بود. لطفاً اگر خواستهای دارید، بیدرنگ به ما اطلاع دهید. همگی دنبالِ من بیایید. اقامتگاههایتان را از قبل آماده کردهایم.»
حضورِ میلیونها مزدور، صحنهٔ باشکوهی رقم زدهاتاقهایشان بود. اگر گودورا یک تمدنِ منظومهای نبود، بههیچوجهکند نمیتوانست بهراحتی برای اینهمه مزدور تدارکاتِ مناسبی ببیند.
آمادهسازیِ مراسمِ جشن چند روزی زمانمحدود میبرد و مزدوران چارهای نداشتند جز اینکهدستوپایشان در سیارهٔ مادر منتظرِ شروعِ مراسم بمانند.
مراسم در پایتخت برگزار میشد و اقامتگاهِ همه هم در همانجا بود. همهٔ فرماندهانِ ارتش درچارهای یک مکان مستقر شدند، اما زیردستانشان باید در جای دیگری میماندند. گذشته از این، فقط فرماندهانِ ارتشاما به مراسم دعوت شده بودند و زیردستانشان فقط میتوانستند پخشِ زنده را از روی نمایشگرها تماشا کنند.
بازیکنانی که در گوشهوکنارِ پایتخت پراکنده شده بودند، قطعاً مطیعانه در اتاقهایشان نمیماندند. هان شیائو هم قصدحسِ نداشت آزادیشان را محدود کند. بازیکنان به جناحی که سعی میکرد جلوی دستوپایشان را بگیرد، حسِ تعلقکار پیدا نمیکردند. تنها راهِ چاره این بود که با منافع وسوسهشان کند؛ همان کاری که تا الان میکرد.
رفتار با بازیکنان هم مثلِ بقیهٔ مزدوران بود. تاهان زمانی که مأموریتی در کار نبود، آزاد بودند هر کاریمیکرد میخواهند بکنند، به شرطی که قانون را زیر پا نگذارند.
از طرفی، تنها راه برای ایجادِمحدود حسِ تعلقِ گرم در بازیکنان اینجلوی بود که با قیمتهای کهکشان روبهرو شوند.
...
هان شیائو از افسرانش جدا شد و همراهِ بقیهٔ فرماندهانِبازیکنان ارتش به یک مهمانسرای دولتی رفت. این مهمانسرا برای پذیرایینمیکردند از بازدیدکنندگان بود و به روی شهروندانِ عادی باز نبود.
در طولِ مسیر، هان شیائو با فرماندهانِ ارتشِ مختلف گپشیائو زد و آن چند نفری مثلِ جاستین که با ارتشِجلوی ستارهٔ سیاه همکاری نداشتند، برای اتحاد با او پیشقدم شدند.
هان شیائو در طولِ راه از تماشای مناظرِ گودورا لذت میبرد. آسمان سایهٔ زیبایی از آبیِ تیره بود و عابرانی که از دستگاههای پروازیشان استفادهکاری میکردند، دقیقاً در مسیرهای پروازیِ تعیینشده حرکت میکردند. آنها پلِ انسانیِ درازی ساخته بودند که تا آسمان امتداد داشت. هر ساختمانی در سقفش یک نقطهٔجدا فرود داشت و همین باعث میشد به نظر برسد که جمعیت به داخل مکیده میشود. این منظره دقیقاً همان چیزی بود که در خاطر داشت.
مهمانسرای مجللِ دولتی در بالای کوه قرار داشت و راهنمایشان، هان شیائو و بقیه رامزدوران به اتاقهایشان برد. طراحیِ همهٔ اتاقها یکسان بود؛ اتاقهایی دوطبقه با پنجرههای قدیِ بزرگ ومکان یک بالکن. منظرهٔ بیرون نیمی از پایتخت را در بر میگرفت و هوا بینهایت طراوت داشت.
وقتی هان شیائو واردِشیائو اتاقش شد، راهنما رفتمحدود و دیگر مزاحمش نشد.
«واقعاً مجلله.»
هان شیائو نگاهی به اطراف انداخت و درِبازیکنان یخچال را باز کرد تا نگاهی بیندازد. یخچالتعلق پر از خوراکیهای مخصوصِ گودورا و انواعواقسام نوشیدنیها بود.
هان شیائو یک تکه گوشتِ قرمزِ یخزده برداشت و آن راچند در دستگاهِ گرمکنِ سادهای گذاشت که شبیهِ فر بود. سپس پیششروعِ از روشن کردنِ دستگاه، طعمش را روی «طعمِ سنتیِ گودورا» تنظیم کرد.
طولی نکشید که یک بشقاب گوشتِ خردشدهٔ داغ آماده شد که ازسعی آن بخار بلند میشد. رویش با سسِ طلاییِ غلیظی پوشیده شده بودمنافع که شبیهِ عسل بود و عطرِ مقاومتناپذیری از آن به مشام میرسید.
«بالاخره میتونم پرزهای چشاییمپراکنده رو که لکزدهٔ غذاینمیماندند مقوی و پرانرژیه، نجات بدم.»
هان شیائو نفسِ عمیقی کشید و با استشمامِ آن عطر، اشتهایش باز شد.دستوپایشان سپس گوشتهای خردشده را طوری خورد که انگار دارد تنقلات میخورد. گوشتِ شیرینالان و آبدار طوری زیرِ دندانهایش بالا و پایین میپرید که انگار داشت ژله میخورد.
گودورا یک تمدنِ جادویی بود و زمانی جانورانِ جادوییِ بیشماری در سیارهٔ مادرش پرسه میزدند. حالا همهٔنداشتند آن جانوران برای نمایش در باغوحشها حبس شده بودند و بخشی از آنها هم به غذاهای لذیذِزیردستانشان روزمره تبدیل شده بودند. هرچه باشد، جانورانی که در بدنشان جادو داشتند، معمولاً گوشتشان بسیار خوشعطر بود.
هان شیائو یک میوهٔ قرمز که شبیهِ باسنِ بابون بود و یک مشروبِ طلاییِ روشن رابگیرد که هنوز باز نشده بود، برداشت. سپس به بالکن رفت و روی صندلیِ تاشو نشست وزمانی در حالی که از میوه و شرابِ توی دستش لذت میبرد، غرقِ تماشای منظرهٔ زیبای گودورا شد.
در زندگیِ قبلی، ستارهٔ تاریک مدتها موی دماغِ گودورا شده بود، امانداشت در این زندگی، ستارهٔ تاریک خیلی زودتر نابود شده بود. میلیاردها جانیتعلق که قرار بود به دستِ ستارهٔ تاریک آسیب ببینند، نجات یافته بودند.
بزرگترین تهدیدِ او از قبل از بین رفته بود و هان شیائو دیگر دشمنی نداشت که نگرانش باشد. پس از این،چاره دورانی از صلح فرا میرسید و هان شیائو بالاخره میتوانست ارتشِ ستارهٔ سیاه را در آرامش توسعه دهد. تا پیش ازایجادِ انتشارِ نسخهٔ بعدی، نباید خطرِ چندانی در کار میبود. حالا که خطر رفع شده بود، استراحتِ کوتاهش ایرادی نداشت، مگر نه؟
چندی پیش، هان شیائو از کارتِ فرزندِ سرنوشت استفاده کرده بود تا وضعیتِ امبر را پیشگوییچارهای کند. امبر واقعاً هنوز زنده بود، اما نتیجهٔ پیشگویی در واقع مرگِ امبر بود. در حالتِشدند عادی، پیشگویی باید دربارهٔ این میبود که امبر چطور در آینده بلایی خونین بر سرش میآورد...
پیشگویی هم ممکن بود خطا برود،نداشت اما حیف که نتوانسته بود موقعیتِ امبرمیکرد را پیدا کند و به تعقیبش برود.
با اینکه نتوانسته بود شخصاً از شرِ امبر خلاص شود، به نظر میرسید امبر عاقبتِ خوشی نخواهد داشت. هان شیائوجلوی واقعاً کنجکاو بود که امبر با چه خطراتی روبهرو میشود. محتملترین سناریو این بود که گودورا تعقیبش کند و تا حدِآزاد مرگ کتکش بزند. با این حال، حیف که پیشگویی خیلی مبهم بود و هان شیائو فقط میتوانست حدسهایی روی هوا بزند.
خطِ داستانیِ ستارهٔ تاریک رو من تغییر دادمبازیکنان و دیگه هیچکدوم از اتفاقاتِ آینده رخ نمیده.تعلق سرنوشتِ این اعضای ستارهٔ تاریک هم متفاوت میشه.
از نسخهٔ ۱٫۰، باسِ اصلیِ منظومهٔ گارتون ستارهٔ تاریک بود. حالا که دیگر ستارهٔ تاریک وجودچارهای نداشت، به این زودیها دشمنِ دیگری پیدا نمیشد که بتواند او را در منظومهٔ گارتون تهدیدشدند کند. با در نظر گرفتنِ رابطهٔ خوبی که با گودورا داشت، پایگاهِ اصلیاش کموبیش در امان میماند.
بنابراین، هان شیائو حسابی سرِقصد حال بود و حس میکردبازیکنان آفتاب گرم و گلها قرمزند.
«الان چندبازیکنانی سالی میشهپراکنده که تو کهکشانم...»
هان شیائو همانطور که شرابشآزادیشان را مزهمزه میکرد، بیاختیار بهسعی مرورِ تجربیاتش در کهکشان پرداخت.
گروهِ مزدورانِ ستارهٔ سیاه را تأسیس کرده و همهجا مأموریتها را به انجام رسانده بود. زیردستِ امپراتورِ اژدها شده و با استفاده از حمایتِ او، روابطشمیشد را با سازمانهای مختلف گسترش داده بود. اندوختنِ منابع را از نسخهٔ ۱٫۰ آغاز کرده و پس از انتشارِ نسخهٔ ۲٫۰ به سیارهٔ آکوامارین بازگشته بود. نقشهاشپراکنده برای استخدامِ بازیکنان را عملی کرده و همکاریِ عمیقتری را با گودورا کلید زده بود. فاجعهٔ جهش را برطرف کرده و باعثِ نابودیِ ستارهٔ تاریک شده بود...
حالا بالاخره آنقدر قدرت جمعقصد کرده بود که بتواند جایگاهشبازیکنان را در کهکشان تثبیت کند.
«قدمِ بعدی، قیامِ منه.»
هان شیائو جرعهٔ بزرگی ازآزادیشان شرابش را بلعید و ایدههایسعی فراوانی در سرش جوانه زد.
...
پس از استراحتی کوتاه، یکی از مقاماتِآزادیشان ارشدِ دفترِ جنگ به مهمانسرا آمد وجلوی همهٔ فرماندهانِ ارتش را به جلسهای دعوت کرد.
هان شیائو هم این اطلاعیه را دریافت کرد و پیش ازقصد آنکه آوازخوان به سمتِ اتاقِ کنفرانس برود، مطمئن شد موهایش مرتب است.حسِ بهمحضِ ورود به اتاقِ کنفرانس، پرِ جهانِ زیرین و گوریجا را دید.
سپس نشست و با آن دو نفر گپِ بیخودی زد. گوریجا عادت داشتدستوپایشان موقعِ حرف زدن رانهای خودش را بمالد و پرِ جهانِ زیرین هم بیوقفهالان چیزی میخورد. پس از گفتوگویی کوتاه، بقیهٔ فرماندهانِ ارتش هم از راه رسیدند.
وقتی همه حاضر شدند، یک گودورایی با لباسهای قدیمی واردِ اتاقچند شد. او یکی از مقاماتِ ارشدِ دفترِ جنگ بود و هانشروعِ شیائو پیشتر از طریقِ دستگاهِ ارتباطی با او صحبت کرده بود.
مقامِ ارشدِ دفترِ جنگ سخنرانیاش را با تشکر از همهٔ حاضران آغاز کرد و سپس به نکاتیحسِ پرداخت که باید در طولِ مراسم رعایت میکردند. بیشترِ مقاماتِ ارشدِ گودورا، از جمله بالاترین رهبرِ فعلی،کار صربیای پنجم، در مراسم حضور مییافتند. این مراسم رویدادی رسمی بود و قوانینِ زیادی برای رعایت کردن داشت.
حدودِ ده فرماندهٔ ارتش که در اتاق نشسته بودند، همگی در مناطقِ خودشان اربابانِ محلی به حسابجناحی میآمدند. با این حال، این اولین باری بود که در یک مراسمِ رسمیِ تمدنِ کهکشانی شرکت میکردند.الان با وجودِ قدرت و طبیعتِ لجامگسیختهشان، جرئت نداشتند در چنین رویدادِ رسمیای هر کاری دلشان میخواهد بکنند.
جلسه خیلی زود تمامنداشت شد و فرماندهانِ ارتش برخاستندجناحی تا آنجا را ترک کنند.
درست در همان لحظه،نمیتوانست مقامِ ارشدِ دفترِ جنگمناسبی هان شیائو را صدا زد.
«ستارهٔ سیاه، دنبالمهان بیایید. صربیای پنجم برایآزادیشان دیدار دعوتتان کرده است.»
تق!
همهٔ فرماندهانِ ارتش در جاآزادیشان خشکشان زد و با ناباوریسعی به هان شیائو نگاه کردند.
عالیترین رهبرِ گودورا رهبرِ یک تمدنِ منظومهای و شخصیتی واقعاً بزرگ بود.روزی جایگاه و نفوذش چیزی نبود که آنها بتوانند با آن برابری کنند.پایتخت آنها فقط در طولِ خودِ مراسم میتوانستند با صربیای پنجم روبهرو شوند!
اما چنین شخصیتی قرارشیائو بود در خلوت بامحدود ستارهٔ سیاه دیدار کند؟!
ما همه اینجا فرماندهٔپراکنده ارتشیم. چرا فقط تونمیماندند باید اینطور تحویل گرفته بشی؟
هان شیائو ابرو بالا انداخت و اصلاًکند فکر نمیکرد این موضوع عجیب باشد. سربگیرد تکان داد و گفت: «بسیار خب، برویم.»
فرماندهانِ ارتش به رفتنشان خیرهبهراحتی ماندند و سپس با چهرههایآمادهسازیِ گیج به هم نگاه کردند.
قطعاً کاسهای زیرِ نیمکاسه بود!
گودورا هیچ اعلامیهٔ رسمیای نداده بود و فرماندهانِ ارتش خبرشیائو نداشتند که هان شیائو کلیدِ اصلیِ پیروزیشان بوده است. خدمتی کهدستوپایشان او کرده بود، در سطحی کاملاً متفاوت با آنها قرار داشت.
...
پس از طیِ مسیری طولانی و پرپیچوخم، واردِمناسبی ساختمانِ اصلیِ حکومت شدند. سپس از بازرسیهای امنیتیِ متعددینداشتند گذشتند تا اینکه سرانجام به دفترِ عالیترین رهبر رسیدند.
صربیای پنجم پیشقدم شد، برخاستقصد و دستش را دراز کرد.بازیکنان «ستارهٔ سیاه، استراحتتان چطور بود؟»
«خیلی خوب.» هان شیائوپراکنده دستش را فشرد و آنهان دو شروع به خوشوبش کردند.
سپس هر سه نفر مدتیآزادیشان گپی خودمانی زدند تا اینکهسعی سرانجام به موضوعِ اصلی پرداختند.
صربیای پنجم هیچ رفتارِ متکبرانهای نشان نداد و با چهرهای جدی گفت: «ستارهٔ سیاه،میبرد اطلاعاتِ شما به ما کمک کرد تا ستارهٔ تاریک را بهکلی نابود کنیم. از طرفِهمانجا شهروندانِ گودورا از شما سپاسگزارم. گودورا همیشه کاری را که کردید، به یاد خواهد داشت.»
هان شیائو با فروتنی گفت: «به عنوانِآزادیشان شهروندِ منظومهٔ گارتون، این کاری است کهجلوی باید انجام میدادم. مسئلهٔ کوچکی بیش نیست.»
«مراسمِ اهدای نشانِ شما باشکوهتر خواهد بود و ما قصد داریمقصد نشانِ طلاییِ گال را به شما اهدا کنیم. این بالاترین افتخارِبگیرد گودوراست و تا به امروز تنها سیودو نشان داده شده است.»
هان شیائوشیائو جواب داد:نداشت «واقعاً شرمندهام کردید.»
«این چیزی است که لیاقتش رااینهمه دارید. ما از قبل شرایطی راروزی که درخواست کرده بودید، آماده کردهایم.»
به محض اینکه جملهٔ صربیای پنجم تمام شد، مقامِکند ارشدِ دفترِ جنگ که کنارش بود، دستگاهِ ارتباطیاش راتعلق بیرون آورد و تصویرِ دو سفینهٔ متفاوت را نشان داد.
«پنجاه ناوِ جنگیِ کلاسِ شاهینِ خشن که تواناییِ حمله و دفاع دارند. یک ناوِ پرچمدارِ کلاسِبازیکنان دژ که از آلیاژی قدرتمند ساخته شده است. این پنجاهویک ناوِ جنگی کاملاً نو هستند و درکاری حالِ حاضر در انبارِ ارتش نگهداری میشوند. هر زمان که بخواهید، میتوانند به شما تحویل داده شوند.»
طبقِ درخواستش، آن ناوهاینداشت جنگی در حالتِ پایهشان بودندجناحی و نه نسخههای ویژهٔ گودورایی.
با این دسته ازنمیتوانست ناوهای جنگی، ناوگانش حالامناسبی حدودِ هفتاد ناوِ جنگی داشت.
هان شیائو نگاهی به دادههای سفینهها انداخت و با رضایت سر تکان داد. گودورا زیرِ قولش نزده بود و قصدِنمیکردند بازی دادنِ او را نداشت. آن دو سفینه واقعاً معرکه بودند. بهخصوص ناوِ پرچمدارِ کلاسِ دژ که قیمتِ فروشش بیش ازنگذارند ۱۰٬۰۰۰٬۰۰۰ اِنا و قیمتِ تمامشدهاش چند میلیون بود. در میانِ تمامِ سفینههای مختلف، ناوهای پرچمدار و سفینههای مادر گرانترین نوع بودند.
فقط همین پنجاهویکگوشهوکنارِ ناوِ جنگی هزینهٔمطیعانه هنگفتی روی دستشان میگذاشت.
پس از تأییدِ اینکه هیچآزادیشان مشکلی در موردِ سفینهها وجود ندارد،میکرد مقامِ ارشدِ دفترِ جنگ ادامه داد:
«۱۵٬۰۰۰٬۰۰۰ اِنا بهبههیچوجه حسابِ شما واریز شدهتدارکاتِ است. لطفاً نگاهی بیندازید.»
پیامِ انتقالِ بانکی واقعاً روی دستگاهِ ارتباطیاش ظاهر شدهکند بود. هان شیائو با دیدنش، مجبور شد تمامِ ارادهاشتعلق را به کار بگیرد تا نیشش تا بناگوش باز نشود.
به همراهِ ۳٬۴۰۰٬۰۰۰ اِنا از استخداممطیعانه در جنگ، هان شیائو حالا بیشنداشت از ۲۸٬۰۰۰٬۰۰۰ اِنا در حسابش داشت!
واقعاً یکشیائو خرپولِ تمامعیارنداشت شده بود!
«در موردِ دانشِ سوپری کهبهراحتی درخواست کرده بودید، میتوانیم پنج موردچند را فراهم کنیم. این هم فهرست.»
هان شیائو نگاهی انداخت و دید دانشِ سوپری که یک تمدن در اختیار دارد، واقعاً کاملتر از بازارِ سیاهِپیدا کهکشانی است. حتی مواردی وجود داشت که در بازارِ سیاه پیدا نمیشد. حالا که برای انتخاب پیشِ رویش قرارشرطی گرفته بودند، در وقتش بسیار صرفهجویی میشد. با این حال، بالاترین سطحِ دانش در فهرست، فقط دانشِ سطح بالا بود.
هان شیائو بدونِ هیچ تردیدی، بیدرنگمطیعانه تصمیم گرفت دانشهای سطح بالای مکانیکنداشت را که هنوز نیاموخته بود، فراگیرد.
شاخهٔ تسلیحات: [فناوریِ موادِ سطح بالا]. دانشِ هستهایِ مکانیک برای تحقیق روی مواد با مقاومتِ بالا. بارزترین نتیجهاش افزایشِ زره برای تمامِ ماشینها خواهد بود.
شاخهٔ انرژی: [نیروی نانومتریِ اَبَر]. ویژگیهای پایهٔ تمامِ زرهها و ماشینها را تقویت میکند. در صورتِ استفادهٔ همزمان با [اَبَرفناوریِ نانو]، میتوان روی آلیاژهای حافظهدارِ باکیفیت که تواناییِ بازیابیِ خودکارِ زره را دارند، تحقیق کرد. اگر نقشهٔ ساختِ نانورباتها آموخته شود، ماشینها حتی ممکن است تواناییِ تغییرشکل پیدا کنند!
شاخهٔ انرژی: [مهارِ سلاحِ پرانرژی]. در صورتِ استفاده به همراهِ [مهارِ انرژیِ پیشرفته]، میتوان سلاحهای قدرتمندِ بسیار متنوعی ساخت.
شاخهٔ کنترل: [فناوریِ ناوبریِ میانستارهای]. دانشِ پیشنیاز برای ساختِ سفینه.
شاخهٔ کنترل: [کاربردهای پیشرفتهٔ درهمتنیدگیِ کوانتومی]. بُردِ انتقالِ انرژی و پیامها را بهشدت افزایش میدهد. بُرد و کاراییِ نفوذِ مجازی را بالا میبرد.
مقامِ ارشد بیدرنگ دادهها راقصد از بانکِ دانش بیرون کشید وجناحی به دستگاهِ ارتباطیِ هان شیائو فرستاد.
هان شیائو میلِ شدیدشپراکنده برای خرج کردنِ بیدرنگِنمیماندند امتیازهای استعدادش را سرکوب کرد.
مزایای معامله اساساً به دستش رسیده بود و تنهاجناحی چیزی که باقی میماند، این بود که گودورا در مراسم،تنها مشارکتهای او را اعلام کند و آوازهاش را بالا ببرد.
میشد گفت کهبههیچوجه این واقعاً پایانِاینهمه خوشی برای همکاریشان بود.
پس از گفتوگویی کوتاه، هان شیائو برخاست تا آنجا رابازیکنان ترک کند. درست در همان لحظه، ناگهان فکری به ذهنشنمیکردند رسید و هان شیائو نشانِ ناظر را روی صربیای پنجم انداخت.
عالیترین رهبرِ گودورا هر روز با اطلاعاتِاتاقهایشان فوقسری سروکار داشت و او میتوانست با جاسوسیکند از صربیای پنجم، اطلاعاتِ غیرمنتظرهای به دست بیاورد.
قطعاً به این خاطرنداشت نبود که میخواست سر ازجناحی سبکِ زندگیِ عالیترین رهبر دربیاورد!
...
روزِ بعد، هانهان شیائو یک اتاقِنداشت بهینهسازیِ ماشینآلات اجاره کرد.
از آنجا که در حالِ حاضر روی سیارهٔ مادرِهان گودورا بود، زمانِ لازم برای ارسالِ کالا ناچیز میشد.سعی بیدرنگ موادِ هستهایِ موردنیاز برای زرهِ مکانیکیِ جدیدش را خرید.
با وجود اینکه گودورا آن سه مادهکند را فقط به قیمتِ تمامشده با اوبگیرد حساب کرد، بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ اِنا خرج کرد.
همزمان، از پنج دانشِ جدیدی که از گودورا به دست آورده بود،روزی فناوریِ موادِ سطح بالا، نیروی نانومتریِ اَبَر و کاربردهای پیشرفتهٔ درهمتنیدگیِ کوانتومیپایتخت را به سقف رساند که در مجموع پنجاهویک امتیازِ استعداد برایش آب خورد.
هان شیائو بالاخره توانست کمبودِ امتیازِ استعداد رامحدود حس کند. به محض اینکه ارتقای سطحِ دانششبگیرد را شروع میکرد، امتیازهای استعدادش هم بهسرعت ته میکشید.
هان شیائو از دانشِ جدیدش برای تکمیلِ نقشهٔ ساختِ زرهِ مکانیکیاش استفادهنداشت کرد و نقشهٔ ساخت را تا سطحِ ۱۰ ارتقا داد. این کارتعلق برای آن بود که مطمئن شود میتواند بینقصترین زرهِ مکانیکی را بسازد.
این بار، هان شیائو آماده بود تاکند زرهِ مکانیکیای بسازد که بتواند پا بهبگیرد پای قدرتِ جدیدش در رتبهٔ آ پیش برود!