چپتر 820: ستارهٔ خطِ داستانیِ اصلی و مسافرانِ قاچاق
0ناوگان دو روز در سیارهٔ فانوسِ دریایی ماند تا انواعواقسامِ تجهیزاتِ اکتشافیمیرفت را از تاروکوف تحویل بگیرد. کانتینرهای آلیاژیِ غولآسا در سفینههای ترابریِ ارتشِکنند ستارهٔ سیاه بارگیری شد و با نظم و ترتیب کنارِ هم قرار گرفت.
اینها همه تدارکاتِ اکتشافی بود که امپراتوریِ سرخ فراهم کرده بود. در میانشان دستگاههای دروازهٔ ستارهای،ساده بستههای توسعهٔ پایگاهِ سیارهایِ بینقص، بویههای نظارتیِ کیهان و چیزهای دیگر به چشم میخورد. همهٔ اینهاعملیات تجهیزاتِ نظامی بود که در دسترسِ عموم قرار نداشت و فقط گهگاه در بازارهای سیاه پیدا میشد.
هان شیائو به فیلیپ دستور داد آمارشان را بگیرد. حدودِ ۵۰۰ مجموعه دستگاهِ دروازهٔ ستارهای،طولِ ۶٬۰۰۰ بستهٔ توسعهٔ پایگاهِ سیارهایِ بینقص و ۱۵ میلیارد بویهٔ نظارتیِ کیهان تحویل گرفته بودند.اکتشافیِ البته اینها را به او نبخشیده بودند، بلکه بهعنوانِ آیتمهای مأموریت به او قرض داده بودند.
همچنین، تاروکوف ناوگانی از امپراتوریِ سرخ را مأمور کرده بود تا موقتاًرفت به تیمهای ارتشِ ستارهٔ سیاه بپیوندد و در اکتشافِ خوشهٔ ستارهای گارونقشش یاریاش کند. فرماندهِ این ناوگان سرگردی تحتِ فرمانِ تاروکوف بود. نامش سنیکو بود.
تاروکوف بهعنوانِ فرماندهِ کل در سیارهٔ فانوسِ دریایی مستقر میشد و ناوگانهای اعزامیِ امپراتوریِ سرخ نیز هرکدام فرماندهِداشت خودشان را داشتند. سنیکو زیردستِ مستقیمِ تاروکوف بود و طبقِ خاطراتِ هان شیائو، یکی از افسرانِ امپراتوریِ سرخدخالتی به شمار میرفت که در دنیای سوسوزن مستقر میشد. هان شیائو تصویرِ محوی از او در ذهن داشت.
از آنجا که قرار بود در طولِ اکتشاف دوشادوشِ هم کار کنند، هان شیائو به دیدارِساده سنیکو رفت و با او گپ زد. خیلی زود به توافقی ساده رسیدند؛ سنیکو اعلام کردعملیات که در برنامهٔ اکتشافیِ ستارهٔ سیاه دخالتی نمیکند و نقشش صرفاً پشتیبانی از آنها خواهد بود.
پس از دو روز آمادهسازی، فرماندهِ کل سرانجام آغازِسوسوزن عملیات را اعلام کرد. ناوگانِ نیروهای مختلف راهشان را ازکنند هم جدا کردند و بهسوی خوشههای ستارهایِ انتخابیشان راه افتادند.
اکتشافِ خوشهٔ ستارهای رنو به سرزمینِ خون و کلنت سپرده شد، گارو به ارتشِ ستارهٔ سیاهساده رسید و خوشهٔ ستارهای کراون هم سهمِ ناوگانِ باقیماندهٔ امپراتوریِ سرخ شد. در این میان، خوشهٔعملیات ستارهای کراون بیشترین نیرو را در اختیار داشت و خوشهٔ ستارهای گارو از کمترین نیرو برخوردار بود.
ارتشِ ستارهٔ سیاه و ناوگانِزیردستِ سنیکو بهسوی جنوبیترین منظومه درافسرانِ خوشهٔ ستارهای گارو حرکت کردند.
پیش از عزیمت، هان شیائو برنامهٔطولِ اکتشافیِ ارتش را به گوشِ همهٔرفت اعضا، از جمله میلیونها بازیکن، رسانده بود.
او انواعواقسامِ وظایف مثلِ اکتشافِ سیارات و استقرارِ بویهها را در فهرستِذهن مأموریتهای جناح قرار داده و آنها را بر اساسِ مناطقِ مختلف دستهبندیتوافقی کرده بود. مأموریتها فراوان بود، اما هرکدام سقفِ مشخصی برای تعدادِ شرکتکنندگان داشت.
تنوعِ مأموریتهای اکتشافی بحثهای داغی در انجمن به راه انداخت. مأموریتهای اکتشافیِ مختلف امتیازاتِ اکتشافِ متفاوتی میدادرسیدند و مقدارِ این امتیازات به نتایجِ عملیِ مأموریت بستگی داشت. بازیکنان تازه پس از تکمیلِ مأموریت میفهمیدند چقدرمختلف امتیازِ اکتشاف گیرشان میآید، بنابراین فعلاً چارهای جز گمانهزنی و تحلیل نداشتند، اما همین هم برایشان لذتبخش بود.
در انجمن، بازیکنان عموماً همنظر بودند که روی کاغذ، اکتشافِ سیارات بیشترین دستاورد را به همراه دارد. چراکهداشت کشفِ منابع و حیات، کندوکاو در تاریخِ سیاره، استخراجِ معادن و سایرِ فعالیتهای احتمالی در حینِ اکتشافِ سیارات،دخالتی همگی امتیازِ اکتشاف پاداش میداد. در عینِ حال، خودِ این فرایند هم پر از لذتِ کشفِ ناشناختهها بود.
در مقایسه، مأموریتهایی مثلِ استقرارِ بویهها، ساختِ دروازههای ستارهایکار و احداثِ پایگاهها، بیشتر شبیهِ عملگی و کارِ یدیاعلام بود. این مأموریتها کمترین طرفدار را در میانِ بازیکنان داشت.
هان شیائو میدانست بهمحضِ اینکه بازیکنان با روندِ اکتشاف آشناتر شوند، گیلدها به جانِ هم میافتند؛ چراکه گیلدهایکار بزرگ میخواستند سیاراتِ غنی از منابع را به پایگاهِ منابعِ انحصاریِ خودشان تبدیل کنند. هرچند آنها تنها سهمِ کوچکیخواهد از کلِ منابعِ استخراجشده را به دست میآوردند، اما همان مقدار هم برای بازیکنان پاداشِ هنگفتی به حساب میآمد.
در زندگیِ قبلی، بازیکنانِ کشورهای مختلف به دو دلیل با هم میجنگیدند: جنگهای جناحی و سیاراتِ غنیرسیدند از منابع. اما حالا همهٔ آن میلیونها بازیکن در جناحِ او بودند، پس دیگر خبری از درگیریِنیروهای جناحی نبود. تنها دلیلی که میتوانست آنها را به جانِ هم بیندازد، دعوا سرِ مالکیتِ نقاطِ منابع بود.
هرچند اوضاع هنوز به مرحلهٔ جنگهای تمامعیارِ گیلدهاخاطراتِ نرسیده بود، اما میدانست با حضورِ گیلدهای باشگاهیمحوی از کشورهای مختلف در ارتش، رقابت اجتنابناپذیر است.
یکی از دلایلی که تعاملِ بینِ بازیکنان را تشویق میکرد، این بودرفت که تا جای ممکن از تأثیرِ درگیریِ گیلدها روی بازیکنانِ عادی بکاهد.نقشش درگیریِ میانِ بازیکنان اجتنابناپذیر بود، اما او میخواست جلوی خصومتِ مستقیمشان را بگیرد.
تا زمانی که بازیکنانِ ارتشش دچارِ دودستگیِ شدید نمیشدند، رقابتِ گیلدها هیچ لطمهایداشت به سودِ او نمیزد. از این گذشته، بازیکنان بعد از اینکه تجهیزاتشان رارسیدند در نبردها داغان میکردند، باز هم مجبور بودند برای تعمیرشان دستبهدامنِ ارتش شوند.
…
پس از چند روز ناوگانهایزیردستِ مختلف به مقصدهای تعیینشده رسیدند وشمار مأموریتهای اکتشافیشان را رسماً آغاز کردند.
تیمِ اکتشافیِ ارتشِ ستارهٔ سیاه به جنوبیترین منظومهٔدوشادوشِ گارو رفت و طبقِ برنامه، اولین ایستگاهِ ترانزیتساده را برای اتصال به خوشهٔ ستارهای سپیدهدم بنا کرد.
تیمِ مهندسی یک بستهٔ توسعهٔ پایگاهِ سیارهایِ ضدخطا را روی سیارهای متروک در مرزِآنجا منظومه به کار برد. سفینهٔ ترابری دریچهٔ انبارش را باز کرد و صدها هزارکرد پایهٔ مکانیکیِ غولآسا که شبیهِ سوزن بودند، بیرون ریختند؛ اینها همه گرههای پایگاه بودند.
گرههای پایگاه شبکهٔذهن بزرگی تشکیل دادند واکتشاف کلِ سیاره را پوشاندند.
سپس پیشرانهای این گرهها شعلههایی نارنجی بیرون دادند و جوِّ سیارهشمار را شکافتند. این گرهها مثلِ صدها هزار موشک فرود آمدند ودوشادوشِ در عمقِ سطحِ سیاره فرو رفتند و گردوخاکی بیکران به پا کردند.
لحظهای بعد تمامِ گرههای پایگاه فعال شدند. چراغی سرخ روی این گرهها روشنخیلی شد و شروع به تغییرِ محیط و عوارضِ زمینِ سیاره کردند. هر گره میلرزیدآنها و پیدرپی امواجِ ضربهای ساطع میکرد که باعثِ زمینلرزه میشد و زمین را میشکافت.
فلزی خاکستری و نقرهای از این گرهها امتداد یافت و رویمحوی زمین پخش شد و سطحِ سیاره را به سطحی فلزی تبدیلخیلی کرد. طبقِ برنامهٔ ازپیشتعیینشده، پایگاهها، دژها و انبارها از زمین سر برمیآوردند.
پس از دهها ساعت تغییراتِ اولیه کامل شد. سیارهای که زمانی متروکرفت بود، حالا کاملاً متفاوت به نظر میرسید؛ به دژِ سیارهایِ خاکستری ونقشش نقرهای تبدیل شده بود. این اولین پایگاه در خوشهٔ ستارهای گارو بود.
سفینههای مهندسیِ امپراتوریِ سرخ فقط تماشاچی نبودند. آنهاخاطراتِ قطعاتِ غولآسای دروازهٔ ستارهای را به آنجا کشیدند وذهن داشتند آن را در کنارِ این پایگاه سوار میکردند.
یک دروازهٔ ستارهایِ غیرفعال شبیهِ حلقهٔ مکانیکیِ توخالیِ غولآسایی بود. پس ازرفت فعالشدن حلقهٔ درونیِ این سازهٔ مکانیکی نورِ آبی و انرژیِ فضایی ساطعنقشش کرد و به یکی از دروازههای ستارهایِ نزدیکِ سیارهٔ فانوسِ دریایی متصل شد.
سپس بخشِ توخالیِ حلقهٔ مکانیکی بهشمار گردابی آبیرنگ شبیهِ کرمچاله تبدیل شدذهن و دروازهٔ ستارهایِ کاملاً کارآمدی شکل گرفت.
بهجز تیمی که برای ساختِ پایگاه جا مانده بود، بقیه ازدیدارِ هم جدا شدند. برخی برای استقرارِ نشانگرهای فضایی به مناطقِ اطرافدخالتی رفتند و برخی دیگر برای اکتشافِ سیاراتِ ناشناختهٔ نزدیک راهی شدند.
هر منظومه حدودِ ۱۰ ناحیهٔ ستارهایمستقیمِ داشت. تیمِ اصلیِ ارتشِ ستارهٔ سیاه حالادنیای داشت اولین ناحیهٔ ستارهای را کاوش میکرد.
طبقِ برنامه هان شیائو یک گروهِ ضربتِ ویژه به رهبریِ هاداوی را با ۱۵۰ دستگاهِ دروازهٔساده ستارهای فرستاد تا بهتنهایی حرکت کنند. هدفِ این گروه عبور از منظومههای متعدد و حرکت بهعملیات سمتِ شرقِ خوشهٔ ستارهای گارو بود تا در طولِ راه، یک مسیرِ دروازهٔ ستارهایِ دوربرد بسازند.
سفینههایی که به این گروهِ ضربتِ ویژه داده شده بود، همگیمحوی سفینههای ترابریِ ردهبالایی بودند که حداکثر سرعتشان ۱۴٫۱ وارپ بود. حدودِخیلی ۴ ماه طول میکشید تا با موتورِ فرانوریِ بیوقفه به مقصد برسند.
پس از اینکه گروهِ ضربتِ ویژه ساختِاکتشاف مسیرِ دروازهٔ ستارهایِ دوربرد را تکمیل میکرد، اینتوافقی سفرِ چهارماهه تنها به چند ساعت کاهش مییافت.
در حالی که اعضای بیشمارِ ارتش داشتند وظایفشان را انجامافسرانِ میدادند، هان شیائو گروهی از جنگجویانِ ارتش و بازیکنان راطولِ با سفینهٔ اصلی به سیارهای در مرکزِ این ناحیهٔ ستارهای برد.
در خاطراتش این سیاره در زندگیِ قبلی یک ایستگاهِ انتقالِ تجاری ورفت یکی از ورودیهای خوشهٔ ستارهای گارو بود و ارزشِ زیادی داشت. علاوه برصرفاً این محیطِ خشنی نداشت و کاملاً قابلِسکونت بود. یک تمدنِ بومی هم داشت.
در حالِ حاضر این سیاره هنوز نامی نداشتدنیای و فقط با یک شمارهسریال شناخته میشد. میخواستاکتشاف پیشاپیش به آنجا برود و اکتشافش را آغاز کند.
…
بیرون از مرزِ حلقهٔ ستارهایِ شکسته، لبهٔطبقِ کیهانِ شناختهشده قرار داشت؛ کمربندِ متروکِ کیهانیسوسوزن میانِ حلقهٔ ستارهایِ شکسته و دنیای سوسوزن.
ناوگانها یکی پس از دیگری از نقاطِ مختلفِ مرز راهکنند میافتادند، به جریانهای نوریِ موتورِ فرانوری تبدیل میشدند و بابرنامهٔ ورود به کمربندِ متروکِ کیهانی، مسیرِ دنیای سوسوزن را پیش میگرفتند.
خبرِ اکتشافِ دنیای سوسوزن به دستِ امپراتوریِ سرخ در سراسرِ کهکشان پیچیده بود. هرچند امپراتوری بهصراحتاکتشاف اعلام کرده بود که تمدنهای دیگر حقِ ورود ندارند، اما این کلماتِ روی کاغذ برای ترساندنِنمیکند آن نیروهای قدرتمند کافی نبود. همه میخواستند زودتر واردِ دنیای سوسوزن شوند تا فرصتهای آنجا را بقاپند.
این ناوگانها به تمدنها وآنجا سازمانهای مختلفی تعلق داشتند وکنند همگی هویتشان را پنهان کرده بودند.
از آنجا که نمیتوانستند از دروازهٔ ستارهایِ امپراتوری استفاده کنند، چارهای نداشتند جزدنیای اینکه مخفیانه به دنیای سوسوزن نفوذ کنند. آنها دستگاههای دروازهٔ ستارهای را با خودخیلی میبردند و قصد داشتند بدونِ اینکه امپراتوری بویی ببرد، مخفیانه مسیرهای دروازهٔ ستارهای بسازند.
با وجودِ اینکه همهٔ این ناوگانها بینهایت سریع بودند،کار باز هم زمانِ بسیار زیادی طول میکشید تا ازاعلام کمربندِ متروکِ کیهانی عبور کنند و به دنیای سوسوزن برسند.
در میانِ این قاچاقچیان، برخی برایشمار سودِ مالی این کار را میکردندذهن و برخی دیگر انگیزههای پنهانی داشتند.
یکی از آنهاذهن گروهی بود که کلیسایاکتشاف اسرار مخفیانه فرستاده بود.