چپتر 931: دسیسهٔ گروهِ مالیِ بیکران
0گروهِ کالین یکی از گروههای مالیِ محلی در حلقهٔ ستارهایِ شکسته بود. این گروه به گستردگیِ دامنهٔ فعالیتهایش شهرت داشت؛ فعالیتهایی که حوزههایی چون استخراجِ منابع،چشمگیری لجستیک، ترابری و همچنین تولیدِ موادِ فرآوریشده را در بر میگرفت. هرچند گروهِ مالیِ در سطحِ کهکشانی نبود، اما همچنان شرکتِ بزرگی به شمار میرفت کهبرافروخته با بسیاری از تمدنهای سیارهای و منظومهای همکاری میکرد. در عینِ حال، این گروه شریکِ ارتشِ ستارهٔ سیاه نیز بود و مجاریِ تجاریِ ارتش را تأمین میکرد.
سازمانهای مشابهِ بسیاری با ارتشِ ستارهٔ سیاه همکاری میکردند؛ بخشی به خاطرِ مکعبِهمکارِ تکامل، و بخشی هم به دلیلِ نفوذِ ارتشِ ستارهٔ سیاه در آن منطقه.گذشته هویتشان بهعنوانِ همکارِ ارتشِ ستارهٔ سیاه میتوانست تسهیلاتِ فراوانی برای کسبوکارشان به همراه بیاورد.
گروهِ کالین، بهعنوانِ یکی از نخستین شرکتهایی که با ارتشِ ستارهٔ سیاه واردِ همکاری شد، در چندمنطقه سالِ گذشته رشدِ چشمگیری را تجربه کرده بود و چشماندازِ روشنی پیشِ رو داشت. با این حال، درچشمگیری این لحظه، تمامِ مدیرانِ ارشد و سهامداران با چهرههایی درهمکشیده در اتاقِ کنفرانسِ گروه گردِ هم آمده بودند.
رئیسِ کنونیِ گروه، کالین دالر، در صدرِپایان مجلس نشسته بود. چهرهاش بهشدت برافروخته بودبودیم و سعی داشت خشمش را فرو بخورد.
«تمدنهای عبری و ساید به همکاریشان با ما پایان دادهاند. آنها نهتنها حقوقِ استخراجِ معادنِ سیارهای را که خریده بودیم پس گرفتند، بلکه قراردادِگذشته بلندمدتِ تأمینِ مواد را هم لغو کردند. از سوی دیگر، پیشتر داشتم با اعضای ویز مذاکره میکردم تا بتوانیم حوزهٔ تجاریِ جدیدی به دستمجلس بیاوریم. مذاکرات به مراحلِ پایانی رسیده بود، اما ویز ناگهان زیرِ توافقاتِ قبلی زد و تصمیم گرفت با دیگران همکاری کند. اوضاعمان اصلاً خوب نیست.»
یکی از مدیرانِ ارشد آهی کشید و گفت: «درست است. بسیاری از رؤسایهمکارِ بخشهای تمدنها که پیشتر با کمالِ میل با ما همکاری میکردند، حالا تمامِگذشته راههای ارتباطی را بستهاند. این وضعیت طبیعی نیست؛ بیشک رقبایمان دارند پشتپرده کارشکنی میکنند...»
کالین با سردی پوزخند زد: «هوف، میدانم کارِ کیست. چند وقت پیش،خاطرِ گروهِ مالیِ بیکران به سراغم آمد و خواست گروهِ کالین را بخرد، اماکسبوکارشان دستِ رد به سینهشان زدم. اتفاقاتِ اخیر به احتمالِ زیاد زیرِ سرِ آنهاست.»
«چی؟ چنینفرو ماجرایی درعبری کار بود؟»
«چرا ما خبرخاطرِ نداشتیم گروهِ مالیِدلیلِ بیکران تماس گرفته است؟»
چند تن از آنها جا خوردند، اماتکامل عدهای دیگر سکوت پیشه کردند. ظاهراً اینمیتوانست دسته از پیش در جریانِ ماجرا بودند.
کالین با لحنی خشمگین گفت: «آمارشان را درآوردهام. گروهِ مالیِ بیکران اخیراً مشغولِ خریدِ شرکتهایی در حلقهٔ ستارهایِ شکسته بوده و کسبوکارهایی را که دستِ ردهمراه به سینهشان زدهاند، کموبیش تحتِ فشار گذاشته است. شنیدهام گروهِ مالیِ بیکران به بهانهٔ توسعهٔ دنیای سوسوزن تصمیم گرفته واردِ حلقهٔ ستارهایِ شکسته شود و میخواهند رویرئیسِ ساختِ کارخانهای عظیم در تمدنهای عبری و ساید سرمایهگذاری کنند. لابد پشتِ سرِ ما به توافق رسیدهاند که هر دو تمدن همکاریشان را با ما قطع کردهاند.»
در این لحظه، دومین سهامدارِساید بزرگِ شرکت که همیشه از کالینحقوقِ دلِ پری داشت، ناگهان پوزخندی زد.
«ماجرا فقط این نیست. چند شریکِ تجاریِ مهمِ دیگر هم همکاریشان را با ما متوقف کردهاند. چند تمدن دیگر با وامهایمان موافقت نمیکنند و مدیرانِرشدِ ارشدمان را هم قاپیدهاند که خلأ بزرگی به جا گذاشته... حالا حجمِ کسبوکارمان بیش از ۳۰٪ آب رفته و ارزشِ سهاممان بهشدت سقوط کرده است. همانطوربهشدت که پیشتر گفتم، نباید درخواستِ گروهِ مالیِ بیکران را که یکی از بزرگترین گروههای مالیِ کیهان است، رد میکردی. دشمنتراشی از آنها هیچ سودی برایمان نداشت.»
با شنیدنِ اینمیکردند حرف، رنگ ازمکعبِ چهرهٔ کالین پرید.
خودش هم میدانست که اعتبار و قدرتِ مالیشان بههیچوجه با گروهِ مالیِ بیکران قابلقیاستکامل نیست. در صورتِ وجودِ فرصت، بسیاری حاضر بودند برای همکاری با آنها حتی شرکاینخستین قبلیشان را رها کنند، چرا که گروهِ مالیِ بیکران منافعِ عظیمی به همراه میآورد.
کالین هر چه بیشتر به این موضوع فکر میکرد،آنها خشمش بیشتر میشد. مشتِ محکمی روی میز کوبید که فرورفتگیِتأمینِ واضحی به جا گذاشت. دندان به هم سایید و گفت:
«حتی فکرش را هم نکنید. گروهِ کالین حاصلِمنطقه یک عمر زحمتِ من است و هرگز بهکسبوکارشان خواستههای گروهِ مالیِ بیکران برای تصاحبِ شرکت تن نمیدهم!»
دومین سهامدارِ بزرگ پوزخند زد: «چطور میخواهی مشکلاتِ فعلی را حل کنی؟ اگرهمکارِ راهی پیدا نکنی، گروه دیر یا زود از هم میپاشد. همهٔ حاضران درگذشته این اتاق سهامدارند. اگر میخواهی قمار کنی، اول باید از سدِ ما بگذری.»
کالین مدتی سکوت کرد وتجاریِ در نهایت سر تکان داد:میکردند «در حالِ حاضر هیچ راهکاری ندارم...»
سهامدار سندی را روی میز انداخت. باپایان خندهای سرد گفت: «حالا که راهکاری نداری،بودیم این سندِ واگذاریِ سهام را امضا کن.»
رنگ از چهرهٔ کالینمکعبِ پرید. به سهامدار خیرهمنطقه شد: «آنها تو را خریدهاند؟»
«خریدهاند؟ من فقطمیکردند در راستای منافعِمکعبِ گروهمان عمل کردم.»
دومین سهامدارِ بزرگ خندیدمجاریِ و نگاهی به چهرههای بهتزدهمشابهِ یا خونسردِ مدیرانِ ارشد انداخت.
یکی دیگر از سهامدارانِ عمده منظورِ او را گرفت و گفت: «کالین، قبول کن. درافتادن بابلکه گروهِ مالیِ عظیمی در این سطح برایمان گران تمام میشود. گذشته از این، قیمتِ پیشنهادیشان بسیارحوزهٔ منصفانه است و پس از پیوستن به گروهِ مالیِ بیکران، کسبوکارمان با حمایتِ آنها بسیار توسعه مییابد.»
انگار این حرف علامتیمکعبِ بود تا بسیاری از مدیرانِهویتشان ارشد قفلِ سکوتشان را بشکنند.
«شما... همهتان...» چشمانِ کالین از حدقه بیرون زد. چطورنفوذِ ممکن بود نفهمد که همهٔ آنها خریده شدهاند؟ مجموعِکسبوکارشان سهامِ این افراد برای وتو کردنِ تصمیماتش کافی بود.
باورش سخت بودنیز که هیئتمدیره تا اینتأمین حد نفوذپذیر شده باشد!
حالا حتی سهامدارانِ مرددعبری نیز با چشمانی امیدواردادهاند به کالین چشم دوخته بودند.
نگاهِ کالین خوانا نبود. پرسید:تکامل «اگر مخالفت کنم، همهتان قصدبهعنوانِ دارید مرا از کار برکنار کنید؟»
دومین سهامدارِ بزرگ با خونسردی پاسخ داد: «این بستگی بهمنطقه راهکاری دارد که ارائه میدهی. اگر میخواهی کلِ این گروه رانخستین به ورطهٔ نابودی بکشانی، ما را برای نجاتِ خودمان سرزنش نکن.»
کالین به سندِ واگذاریِ روی میز خیره ماند ومشابهِ تردید کرد. بیهیچ حرفی، سند را برداشت و باهویتشان دقت خواند. سپس با چهرهای درهمکشیده توافقنامه را امضا کرد.
تق تق تق...
ناگهان صدای دست زدنی از بیرونِ در به گوش رسید.بهعنوانِ در باز شد و مردی در حالی که دست میزدشرکتهایی و لبخندی حاکی از اعتمادبهنفس بر لب داشت، واردِ اتاق شد.
«انتخابِ عاقلانهای بود.»
کالین با اخم نگاه کرد،تجاریِ اما پیش از آنکه بتواند چیزیبخشی بپرسد، دومین سهامدارِ بزرگ پیشدستی کرد.
«ایشان یکی ازبخورد مدیرانِ ارشدِ گروهِ مالیِپایان بیکران هستند، آقای مادیک.»
کالین با طعنه گفت:مکعبِ «اوه، پس شما همان کسیهویتشان هستید که ما را خرید.»
مادیک دستش را تکان داد و با لبخندی ملایم گفت: «هه هه، نیازی نیست اینطور به من نگاه کنید. دربیاورد آینده، گروهِ کالین شاخهای از گروهِ مالیِ بیکران خواهد بود و همهٔ ما همکار میشویم. من اینجا هستم تا به همهاتاقِ بگویم که هیچ تغییرِ عمدهای در ساختارِ تصمیمگیریِ اصلیِ گروه ایجاد نخواهد شد. شما همچنان ستونِ فقراتِ شرکت باقی خواهید ماند.»
مادیک پیش از ادامه دادن، نگاهی به همه انداخت: «بامیکردند این حال، باید تغییری در جهتگیریِ تجاری ایجاد شود. ماهمکارِ باید فوراً همکاری با ارتشِ ستارهٔ سیاه را قطع کنیم.»
کالین نمیفهمید: «چرا؟»
تصاحبِ شرکت یک بحثمکعبِ بود. این موضوع چهمنطقه ربطی به شریکِ تجاریشان داشت؟
«اوه، گروهِ مالیِ بیکرانِ ما توافقنامهای برای همکاری با سرزمینِ خون امضا کرده است. سرزمینِ خون قصد دارد ازهمراه ارتشِ ستارهٔ سیاه الگوبرداری کند و اتحادیهٔ منافعِ خودش را بسازد، از این رو به پیوستنِ سازمانهای بسیاری نیازسهامداران دارد. هر شرکتی که میخریم باید به شریکِ سرزمینِ خون تبدیل شود تا شبکهای برای گسترشِ تجارتشان فراهم کند.»
مادیک با بیتفاوتی لبخند زد.
کالین اخم کرد، اماعبری لحظهای بعد برقی ازدادهاند درک در چشمانش درخشید.
او نیز در مهمانیِ ستارهٔ سیاه حضور داشت و سوروکین هم آنجا بود، اما سوروکین سرمایهگذاری درهمراه سرزمینِ خون را انتخاب کرده بود و حالا داشت از آن برای ضربه زدن به شرکای ارتشِمدیرانِ ستارهٔ سیاه بهره میگرفت. بهعنوانِ یکی از بومیانِ حلقهٔ ستارهایِ شکسته، حدسِ جسورانهای در ذهنِ کالین شکل گرفت...
گروهِ مالیِ بیکران فقط نمیخواست واردِمکعبِ حلقهٔ ستارهایِ شکسته شود؛ بلکه میخواستبهعنوانِ به ارتشِ ستارهٔ سیاه حمله کند!
همهٔ آنها فقط مهرههاییمجاریِ بودند که در اینسازمانهای طوفان گرفتار شده بودند!
...
گروهِ کالین تنها یکی از نمونههای متعدد بود. در این مدت، بسیاری از کسبوکارهایفراوانی محلی در حلقهٔ ستارهایِ شکسته تصاحب یا کنترل شدند؛ یا مستقیماً با قدرتِ پولکرده شکست خوردند، یا خودشان با میل و رغبت زیرِ پرچمِ گروهِ مالیِ بیکران رفتند.
برای کسانی که مخالفت میکردند،خاطرِ روشهای بسیاری وجود داشت که گروهِهویتشان مالیِ بیکران میتوانست به کار بگیرد.
برای مثال، در واکنش به درگیریها، میتوانستند سهامدارانِ خرد را متحد کنند تا سهامدارانِ عمده را سرنگونمنطقه کنند. همچنین میتوانستند برخی از پرسنلِ کلیدی را بخرند یا با سرمایهگذاری در ساختِ کارخانهها، تمدنها رارشدِ جذب کنند تا در کارِ برخی شرکتها مانعتراشی کنند. گروهِ مالیِ بیکران در این کارها تبحرِ خاصی داشت.
اگر کسی کوتاه نمیآمد، دیر یا زود تادادهاند سر حدِ مرگ سرکوب میشد و بیشتر ازبلکه آنچه در ابتدا به دست میآورد، ضرر میکرد.
گروهِ مالیِ بیکران راهی برای متزلزل کردنِ مستقیمِ تجارتِ هژمونی مانندِ ارتشِ ستارهٔ سیاهفراوانی نداشت، بنابراین فقط میتوانست آنها را ذرهذره فرسایش دهد. برای شرکتهای محلی، این گروهِکرده مالیِ برترِ کیهانی مانندِ تمساحِ غولپیکری بود که توانِ رقابت با آن را نداشتند.
شاید شما ثروتمند باشید،بخشی اما گروهِ مالیِ بیکران...دلیلِ بهطورِ ویژهای پولدار است!
تحتِ چنین عملیاتی، گروهِ مالیِ بیکران با چند ماه کار در پشتِ پرده،مکعبِ بسیاری از کسبوکارهای محلی را تصاحب کرد و شبکههای تجاریِ پرشماری تشکیل داد.همراه آنها با قدرت و جایگاهی باثبات، خود را واردِ بازارِ حلقهٔ ستارهایِ شکسته کردند.
همزمان، سرزمینِ خون بیانیهٔ مشترکی با گروهِ مالیِ بیکران منتشر کرد تا همکاریشان را بهطورِ علنی اعلام کند.بلندمدتِ سرزمینِ خون همچنین اشاره کرد که تجارتشان را گسترش میدهند و تحولی در سازمانِ خود ایجاد خواهند کرد.مذاکرات اگرچه بهطورِ مشخص بیان نشده بود، اما همه در حلقهٔ ستارهایِ شکسته میدانستند که هدفشان ارتشِ ستارهٔ سیاه است.
سیلویا گفت: «گروهِ مالیِمکعبِ بیکران داره با سرزمینِمنطقه خون همکاریِ عمیق میکنه؟»
در مقرِ ارتش، سیلویا بهخاطرِ گزارشِ توی دستش نگاه کرد وهویتشان چهرهاش حالتی نگران به خود گرفت.
منشیِ کنارِ سیلویا با لحنی نگران سر تکان داد: «سرزمینِ خون قصد داره تجارتهایتکامل ما رو بدزده. تضادِ منافعی دو طرف به وجود اومده، برای همین اون سازمانهایی کهشرکتهایی گروهِ مالیِ بیکران تصاحبشون کرده، همکاریشون رو قطع کردن و به سرزمینِ خون روی آوردن.»
سیلویا اخم کرد:بخورد «دیگه سهمیهٔ مکعبِهمکاریشان تکامل رو نمیخوان؟»
«این رو... زیاد مطمئن نیستم، امادلیلِ بیشترِ سازمانهای تصاحبشده خصوصی هستن ومیتوانست نیازشون به مکعبِ تکامل چندان زیاد نیست.»
با شنیدنِمشابهِ این حرف، سیلویاخاطرِ سر تکان داد.
ماجرا همین بود؛ سازمانهای خصوصی با تمدنها تفاوت داشتند. حتی اگر به تکامل نیاز داشتند، احتمالاً در چندهویتشان سالِ گذشته برای تمامِ اعضایشان سهمیه خریده بودند. دلیلِ اصلیِ همکاریِ آنها حفظِ نفوذی بود که از طریقِتجربه شبکهٔ منافع ایجاد میشد. حالا که تصاحب شده بودند، فقط میتوانستند تحتِ تأثیرِ خواستههای گروهِ مالیِ بیکران قرار بگیرند.
چیزی که کسبوکارها برای رقابت به آن تکیه میکردند، قدرت، ثروت و نفوذشان بود وگرفتند نمیشد با زور با آنها برخورد کرد. علاوه بر این، با وجودِ سرزمینِ خون بهعنوانِ یکبتوانیم سازمانِ فرارتبهٔ آ و متحدِ امپراتوریِ سرخ، سپرِ مناسبی برای اقداماتِ گروهِ مالیِ بیکران فراهم میشد.
استاد حق داشت.خاطرِ گروهِ مالیِ بیکراندلیلِ اصلاً نیتِ خیری نداشت.
سیلویا در دلمیکردند پوفی کرد و بهتکامل گزارشِ مفصل نگاه انداخت.
اگرچه گروهِ مالیِ بیکران عظیم بود، اما مبارزه با تمامِ کسبوکارهای کلِ پهنهٔ ستارهای غیرممکن بود. این موضوع بهویژه در موردِمیتوانست تمدنها صدق میکرد؛ برای آنها غیرممکن بود که از همکاری برای مکعبِ تکامل دست بکشند. گروهِ مالیِ بیکران فقط میتوانست سازمانهایتمامِ خصوصی را هدف قرار دهد و از آنجا که هر تصاحب به پولِ زیادی نیاز داشت، فعلاً سراغِ سازمانهای بزرگتر نرفته بودند.
بنابراین تا اینجای کار، ارتشِ ستارهٔ سیاه تنها چند کانالِ تجاری را از دست داده بود،بلکه اما با سطحِ خونریزیِ شدید فاصلهٔ زیادی داشت. تنها کسبوکارهای جانبیشان تحتِ تأثیر قرار گرفته بود.حوزهٔ کسبوکارهای اصلیِ آنها مانندِ مکعبِ تکامل، توسعهٔ جهانِ سوسوزن و استخراجِ معدن در سیارات همچنان باثبات بود.
اما... بایدبخشی جلوی هرگونه دردسرِتکامل بیشتری را میگرفتند.
با فکر کردن به اینخاطرِ موضوع، چهرهٔ سیلویا جدی شدمنطقه و ارتباطگیرش را بیرون آورد.
«باید فوراًسیاه به استادمجاریِ خبر بدم!»