چپتر 628: چپتر ۶۲۸
0با احتسابِ گودورا، شش تمدنِ منظومهای میخواستند کنترلِ منظومهٔ هاید را کهحرفهای در خوشهٔ کولتون قرار داشت، به دست بگیرند. نیروهایشان در مناطقی کهدومین تحتِ کنترل داشتند مستقر شده بودند و درگیریهای پراکنده رواجِ فراوانی داشت.
خارج از منطقهٔ تحتِ کنترلِ ارتشِ این شش تمدن، منظومهٔ هاید سیاراتِ بسیاری داشت که بهعنوانِ ایستگاهِ ترانزیت برای آژانسهای مسافرتیِ کهکشانی عمل میکردند. ازبازیکنان آنجا که مرزهای سرزمینیِ منظومهٔ هاید مبهم بود، این ایستگاههای ترانزیت به مناطقِ خاکستری تبدیل شده بودند که در آنها مار و اژدها در هم میلولیدند.باشگاه نهتنها زبالهگردها، دزدانِ دریایی و مجرمانِ تحتِ تعقیب در آنجا حضور داشتند، بلکه حتی افسرانِ ارتشها نیز گاهی برای تفریح به این ایستگاههای ترانزیت سر میزدند.
ایستگاهِ ترانزیتِ سیارهٔ اورنج یکی از همینسفر مناطقِ خاکستری بود و گروهی از بازیکنانریورویل در حالِ حاضر در این ناحیه فعالیت میکردند.
[هائو تیِن]، [زمستانِ خوابآلود]، [برنج سرخشده درخشان] و بقیه در خیابانهای شلوغ قدم میزدند. ازمشترک بینِ ده بازیکنِ گروه، تعدادی از آنها بازیکنانِ حرفهایِ باشگاهِ آسمانِ بلند و بقیه بازیکنانِریورویل عادیِ باشگاه بودند. [تیغِ دیوانه] بههمراهِ همتیمیهایش در حالِ حاضر با آسمانِ بلند همکاری میکرد.
هر دو طرف یک مأموریتِ زنجیرهایِ مخفیِ مشترک را پذیرفته بودند و بخشِ پایانیِتیمِ مأموریت در ایستگاهِ ترانزیتِ سیارهٔ اورنج قرار داشت. [هائو تیِن] و [تیغِ دیوانه] فوراً باروز هم جور شده بودند و به همین دلیل، هر دو گروه با هم سفر میکردند.
بهخاطرِ عملکردِ درخشانِ [تیغِ دیوانه] در اولین لیگِ حرفهای، باشگاهِ ریورویلبلکه تیمِ جدیدی با محوریتِ [تیغِ دیوانه] ساخته بود. بیشترِ همتیمیهای [تیغِیکی دیوانه] تازهکار بودند و در حالِ حاضر داشتند با هم هماهنگ میشدند.
آمادهسازی برای دومین لیگِ حرفهای از قبل شروع شده بود و در حالِ حاضرریورویل بحثِ داغِ روز بود. برنامهٔ «گلکسی تایمز» فاش کرده بود که این بار تغییراتی درداغِ فرمتِ مسابقات ایجاد میشود و همهٔ تیمها در حالِ حاضر برای لیگِ حرفهای آماده میشدند.
بیش از یک سال پیش، بازیکنانِ سایرِ سیاراتِ تازهکاران نیز قدم به کهکشانزنجیرهایِ گذاشته بودند و به سقفِ سطحِ نسخهٔ فعلی، یعنی سطحِ ۹۰ رسیده بودند.درخشانِ مهارتها، تجهیزات، موهبتها و ابزارهای ویژه تمرکزِ اصلیِ همهٔ بازیکنان به شمار میرفت.
آسمانِ بلند و ریورویل بادلیل هم کار میکردند چون چشم بهلیگِ پاداشِ این مأموریتِ مخفی دوخته بودند.
[تیغِ دیوانه] بهعنوانِ هستهٔ مرکزیِ تیم، فشارِ عظیمی حس میکردحضور و میخواست برای اثباتِ خودش نتایجِ خوبی بگیرد. نمیخواست باشگاهسیارهٔ را ناامید کند و هیچ فرصتی را از دست نمیداد.
[شمشیرِ شیطانی] از [تیغِ دیوانه] پرسید:دلیل «کاپیتان، کسی که دنبالشیم تو اینلیگِ سیارهست، اما چطوری باید پیداش کنیم؟»
[شمشیرِ شیطانی] همتیمیِ [تیغِ دیوانه] و تازهواردی بهشدت بااستعداد بود. در کلِ تیمِ ریورویل، فقط مهارتِپذیرفته [شمشیرِ شیطانی] چشمش را گرفته بود و بهسختی او را در حدِ دستیارِ [تیغِ دیوانه] بالا کشیدهمحوریتِ بود. بقیهٔ همتیمیهایش از نظرِ [تیغِ دیوانه] چیزی بیشتر از بازیکنانِ عادی که فقط سوتی نمیدادند، نبودند.
[تیغِ دیوانه] با صدایی بم گفت: «فازِ آخرِ مأموریت قطعاً خیلی سخته. راهنمایریورویل مأموریت ازمون خواسته خودمون سرنخها رو پیدا کنیم. طبقِ تجربهٔ من، مراکزِ تفریحیِشروع این مناطقِ خاکستری بهترین جا برای جمعکردنِ اطلاعاته. میتونیم از اونجا شروع کنیم.»
در این لحظه، [هائو تیِن]، کاپیتانِدزدانِ آسمانِ بلند، گفت: «سرنخها رو میتونیم بعداًافسرانِ پیدا کنیم. اول باید نگرانِ امنیتمون باشیم.»
با شنیدنِ این حرف، بازیکنان به اطراف نگاه کردند و دیدند گروههایی از عابرانریورویل با لباسهای نبردِ مندرس با طمع به آنها خیره شدهاند. نگاهشان روی لباسهای نبردِبحثِ نفیس و سلاحهای بازیکنان قفل شده بود و انگار قصد داشتند آنها را بقاپند.
بیشترِ عابرانِ اطرافشان نامهای قرمزرنگ داشتنددیوانه و بقیه دارای نامهای زردِ خنثی بودند.زنجیرهایِ حتی یک نامِ سبز هم پیدا نمیشد.
«دزدِ دریاییان یا زبالهگرد؟»
همه آرام ماندند. بهعنوانِ اعضای ارتشِ ستارهٔدریایی سیاه، در دو سالِ گذشته تعدادِ بیشماریارتشها از دزدانِ دریاییِ کهکشانی را کشته بودند.
نیروی مکانیکیِ زردرنگ بدنِ [تیغِ دیوانه] را پوشاند و کلاهخودش روی سرش ظاهرحرفهای شد. پس از آن، زرهش شروع به باز شدن کرد و اجزای مختلفِقبل آن شکل گرفتند تا زرهِ سنگینی بسازند که شبیهِ زرهِ یک شوالیهٔ مجلل بود.
این نسخهٔ تضعیفشدهای از زره کلاس فرمانده به نامِ کوهستان بود. تجهیزاتی با کیفیتِ صورتیمشترک بود که گیلد پس از پرداختِ مبلغی نجومی به هان شیائو برای ساختِ سفارشیاش، بهریورویل دست آورده بود. با سطحِ فعلیِ بازیکنان، کوهستان بهترین تجهیزاتِ در دسترس به شمار میرفت.
جعبهٔ بلندِ روی دوشش را برداشت و با نیروی مکانیکیاش آن را فعال کرد. جعبه بهسرعت تغییرِساخته شکل داد و به یک سلاحِ نبردِ نزدیکِ بلند و سنگین تبدیل شد که هم تیغهٔ تبر داشتبار و هم لولهٔ توپ. این یک توپِ ضربتیِ ارتقایافته بود و تقریباً نصفِ قدِ یک انسان اندازه داشت.
بقیهٔ بازیکنان نیز با انبوهی از سلاحهای مختلف واردِ حالتِ نبرد شدند. حتی ضعیفترین قطعه از تجهیزاتِ گروهمیزدند نیز کیفیتِ بنفش داشت. وظیفهٔ یک گیلدِ باشگاهی خدمت به بازیکنانِ حرفهای بود و از این رو، محالدرخشان بود که این بازیکنانِ حرفهای کمبودِ تجهیزات داشته باشند. تمامِ تجهیزاتشان در حالِ حاضر در میانِ بازیکنان بیرقیب بود.
فضا متشنج شدمأموریت و دو طرف درسفر مقابلِ هم موضع گرفتند.
درست زمانی که دزدانِ دریایی میخواستند دستبههمراهِ به کار شوند، یکی از اعضا ناگهان فریادمشترک زد: «وایسید! تکون نخورید! اینا آدمای ستارهٔ سیاهان!»
بهمحضِ شنیدنِ این حرف، نگاهِ تهدیدآمیزِ دزدانِ دریایی محو شد و چهرهشان بهشدتریورویل تغییر کرد. یک ثانیه پیش میخواستند به جلو یورش ببرند، اما لحظهای بعد، همگیبحثِ با ترس عقب کشیدند و با چشمانی گشادشده تجهیزاتِ بازیکنان را بهدقت بررسی کردند.
در قسمتی پنهان از تجهیزاتِ بازیکنان، نشانی به چشم میخورد. این نشان یک چرخدندهٔ گردِ سیاهگاهی با حاشیههای سفید بود که چهار خطِ صاف از آن به بیرون امتداد یافته بود تازمستانِ پرتوهای نور را تداعی کند. شبیهِ یک ستارهٔ سیاه بود که از خود نور ساطع میکرد.
تمامِ دزدانِپایانیِ دریایی میفهمیدند اینجور نشان نمایانگرِ چیست.
این نشانبلند به ارتشِ ستارهٔتیغِ سیاه تعلق داشت!
وحشت در چهرهٔ تمامِ دزدانِدلیل دریایی نمایان شد و جرئتاولین نکردند از جایشان تکان بخورند.
درست در همین لحظه،نهتنها صدایی بم از آنمجرمانِ سرِ خیابان به گوش رسید.
«همف، انگارپایانیِ اینجا حسابیفوراً شلوغ است.»
همه برگشتند و دیدند چند افسرِدیوانه گودورایی بهآرامی به سمتشان میآیند و نگاهِزنجیرهایِ سردشان روی دزدانِ دریایی قفل شده است.
در دیدگاهِ بازیکنان، تنها رنگِدلیل سبزی که میتوانستند ببینند، ازاولین حضورِ ناگهانیِ افسرانِ گودورا نشئت میگرفت.
افسرِ پیشتاز گردنش را تقاند ودزدانِ با لحنی سرد گفت: «دوستانِ ماحتی از ارتشِ ستارهٔ سیاه، کمکی نیاز دارید؟»
دزدانِ دریایی که تا پیش از این درنده بودند، فوراً به خرگوشهایی لرزان تبدیل شدند.تیمِ در منظومهٔ هاید، قانونِ نانوشتهای وجود داشت که نباید شکسته میشد. آنها هرگز نباید بهروز افسرانِ شش تمدن حمله میکردند. در غیرِ این صورت، ارتش ابایی از پاکسازیِ منطقهٔ خاکستری نداشت.
کلِ خوشهٔ کولتون میدانستند که ارتشِ ستارهٔ سیاه و گودورامیکرد متحد هستند. این دزدانِ دریایی به صفحهٔ فولادیِ محکمی لگدفوراً زده بودند که توانِ تحریکش را نداشتند و واقعاً بدشانس بودند.
«فرار کنید!»
دزدانِ دریاییاژدها بیدرنگ به هرزبالهگردها طرف پراکنده شدند.
بازیکنان که انگار به چنین صحنهای کاملاًسفر عادت داشتند، سلاحهایشان را غلاف کردند و زحمتِتیمِ تعقیبِ آن ماهیهای کوچک را به خود ندادند.
افسرانِ گودورایی با دیدنِ این صحنه واردِ عمل نشدند. آنها سرشان را برای بازیکنانمخفیِ تکان دادند و سپس برگشتند تا بروند. نیتشان بسیار ساده بود. آنها فقط بهلیگِ این دلیل برای کمک آمده بودند که اعضای ارتشِ ستارهٔ سیاه را دیده بودند.
هر دو اردوگاه متحد بودند و ستارهٔ سیاه دریافتکنندهٔ نشان طلایی گال بود.ریورویل تمامِ اعضای ارتشِ ستارهٔ سیاه میتوانستند از گودوراییها کمکِ مضاعف بگیرند و گروهِشروع شبکهسازیِ ستارهٔ سیاه که بازیکنان دربارهاش شوخی میکردند، رفتهرفته به واقعیت تبدیل میشد.
...
پس از مدتی طولانی دویدن، دو دزدِ دریاییِ فضایی تازه زمانی جرئتلیگِ کردند بایستند که مطمئن شدند کسی تعقیبشان نمیکند. دستهایشان را روی زانوهایشانآمادهسازی گذاشتند و در حالی که بهشدت نفسنفس میزدند، به جلو خم شدند.
دزدِ دریاییِ کوتاهقدتر گفت: «هو...تیغِ فکر کردم کارمون تمومه. خدامیکرد رو شکر که نیفتادن دنبالمون.»
دزدِ دریاییِ قدبلندتر با چهرهای پرسفر از آسودگی، انگار که تازه از مرگریورویل گریخته باشد، در تأیید سر تکان داد.
در چند منظومهٔ اطرافِ منظومهٔ گارتون،دزدانِ بهجز تمدنهای منظومهای، هیچ سازمانی حاضرحتی نبود ارتشِ ستارهٔ سیاه را تحریک کند.
دزدِ دریاییِ کوتاهقدتر در حالی که بهشدت نفسنفس میزد،عملکردِ گفت: «خدا رو شکر که ما فقط یه گروهِ کوچیکیمبیشترِ و جایزهای رو سرمون نیست. وگرنه حسابی تو دردسر میافتادیم.»
دزدِ دریاییِ بلندتر خندهٔ تلخی کرد و درحالیکههمتیمیهایش نمیدانست باید خوشحال باشد یا ناراحت، گفت: «ماپذیرفته حتی لیاقتش رو نداریم که مجرمِ تحتتعقیب باشیم.»
بینِ دزدانِ دریایی حرفی سرِ زبانهاسفر افتاده بود: ترجیح میدادند با امپراتورِحرفهای اژدها روبهرو شوند تا ستارهٔ سیاه!
یکی از دلایلِ قدرتگرفتنِ سریعِ ارتشِ ستارهٔ سیاه این بود که نقشِ شکارچیِ جایزهبگیر را بر عهده گرفته بودند. تمامِ گروههایاورنج دزدانِ دریاییِ کهکشانی در اطرافِ منظومهٔ گارتون به طعمهٔ ارتشِ ستارهٔ سیاه تبدیل شده بودند. این گروهها از بین رفته و تمامِگروه ناوهای جنگیشان غنیمت گرفته شده بود. ارتشِ ستارهٔ سیاه دستکم چهارصد ناوِ جنگی داشت که به همین روش به چنگ آورده بود.
دزدانِ دریاییِ منظومههای همسایه احساسِ خطر کرده بودند و شماری از آنها برای بقای خود دستبهدستِ هم دادندساخته تا ستارهٔ سیاه را ترور کنند. با این حال، در نهایت در کمینی افتادند که بیش از یکبار میلیون مزدور در آن به میدانِ نبرد فرستاده شدند. در پایان، آن دزدانِ دریاییِ متحد بهکلی نابود شدند.
گرچه بسیاری از دزدانِ دریاییِ بدنام دستگیر شده بودند، اما ستارهٔ سیاه بیشترشان را پنهان کردهپذیرفته بود و تنها بخشِ کوچکی از آنها را برای گرفتنِ جایزهشان تحویل داده بود. دزدانِ دریاییایجدیدی که ستارهٔ سیاه تحویل داده بود، چنان شکنجه شده بودند که دیگر حتی شبیهِ آدمیزاد نبودند.
با پخششدنِ این خبر، بسیاری از دزدانِ دریایی از ترس به خود لرزیدند و همه حس کردند ستارهٔبیشترِ سیاه میلِ بیمارگونهای به آزارِ دزدانِ دریایی دارد. از این رو، ستارهٔ سیاه در چشمانشان صد برابر درندهخوتر جلوهفرمتِ کرد و باعث شد این حرف که ترجیح میدادند با امپراتورِ اژدها روبهرو شوند تا ستارهٔ سیاه، همهجا بپیچد.
ایمز، امپراتورِ اژدها، موضعِ بیطرفی داشت، اما تیمِ میدانیاش باحضور دزدانِ دریاییِ کهکشانی خصومت داشت. با این حال، آنها ترجیحسیارهٔ میدادند به چنگِ ایمز بیفتند تا اینکه گیرِ ستارهٔ سیاه بیفتند.
به همین دلیل، دزدانِ دریاییِ منظومههای اطرافِ منظومهٔ گارتون همگی فرار کردندلیگِ و امنیتِ این چند منظومه بسیار بالا رفت. در حالِ حاضر، تنهاآمادهسازی چند گروهِ کوچک و ناچیز از دزدانِ دریاییِ کهکشانی باقی مانده بودند.
«کی فکرش رو میکرد اعضای ارتشِ ستارهٔ سیاه اینجا پیداشون بشه؟طرف نکنه ارتشِ ستارهٔ سیاه فکر میکنه قبضهکردنِ کارها تو منظومهٔ گارتوندلیل کافی نیست و میخواد پاش رو به هاید هم باز کنه؟»
«کی میدونه؟ ولی غیرممکن هم نیست. تو این چند تا منظومهٔ همسایه،حرفهای بهجز چند تا تمدنِ منظومهای، کدوم سازمانِ دیگهای جرئت داره سر به سرِقبل ارتشِ ستارهٔ سیاه بذاره؟ اونا همین الانش هم این منطقه رو قبضه کردن.»
پس از اینکه کمینهتنها نفس تازه کردند، هرمجرمانِ دو به دویدن ادامه دادند.
...
تیغِ دیوانه و هائو تیِن در ایستگاهِ ترانزیت مشغولِهمکاری جستوجوی سرنخ بودند. پس از چند ساعت، سرانجام موفقپایانیِ شدند سرنخِ مرحلهٔ آخرِ مأموریت را سرِ هم کنند.
همگی به یک کارگاهِ تعمیراتِ متروکه رفتند. هدفشان یک تعمیرکارِ معلول بود که هرتیمِ دو دستش را از دست داده و آنها را با دستهای مصنوعی جایگزین کرده بود.روز او در حالِ تعمیرِ یک دستگاهِ ارتباطیِ بهشدت آسیبدیده بود و هالهای کاملاً معمولی داشت.
با این حال، طبقِ اطلاعاتی که بازیکناندریایی از مهارتِ شناسایی دریافت کرده بودند، این تعمیرکارنیز که رونالدو نام داشت، «مرگبار و خطرناک» بود.
هائو تیِن و تیغِ دیوانه نگاهی به هم انداختند و همزمان زمستانِلیگِ خوابآلود را به داخلِ کارگاه هل دادند. زمستانِ خوابآلود بالاترین ویژگیِ جذبهآمادهسازی را در میانشان داشت و برای صحبت با اِنپیسیها از همه مناسبتر بود.
زمستانِ خوابآلود آیتمِ مأموریت را بیرون آورد، بههمتیمیهایش سمتش گرفت و با احترام گفت: «سلام، کسیپذیرفته از ما خواست این رو به دستتون برسونیم.»
آنها مأموریتِ مخفیِ جدیدی را پذیرفته بودند کهعملکردِ از آنها میخواست این آیتمِ مأموریت را بهمحوریتِ رونالدو تحویل دهند. آیتمِ مأموریت یک نامه بود.
با شنیدنِ این حرف، رونالدو سرش را بلند کرد وحضور نگاهی به جمع انداخت. سپس دستگاهی را که در دستسیارهٔ داشت زمین گذاشت و با آرامش پرسید: «شما کی هستید؟»
«ما ازپایانیِ ارتشِ ستارهٔفوراً سیاه هستیم.»
نگاهِ رونالدو سوسو زد و با صدایی بم گفت: «ارتشِ ستارهٔ سیاه؟ قبلاً اسمتونمخفیِ رو شنیدهام. میگن ستارهٔ سیاه مکانیکِ فوقالعاده قدرتمندیه. واقعاً حیف شد. اگه یک ساللیگِ پیش بود و هنوز هر دو دستم رو داشتم، دلم میخواست باهاش مبارزهٔ دوستانهای بکنم.»
تیغِ دیوانهمأموریت و بقیهجور جا خوردند.
هان شیائو یک سوپرِ رتبهٔ آ بود و اگر شخصی کهبلکه روبهرویشان ایستاده بود جرئت میکرد از مبارزهٔ دوستانه حرف بزند، اویکی نیز باید سوپرِ رتبهٔ آ میبود. این مأموریتِ مخفی واقعاً پیشبینیناپذیر بود.
«برای رفتنپایانیِ عجله نکنید. بذاریدجور ببینم چی نوشته.»
رونالدو سرش را پایین انداخت و نامهای را که پر ازطرف کدهای رمزنگاریشده بود باز کرد. او به دلایلی در انزوا زندگیدلیل میکرد و برای انتقالِ اطلاعات چارهای جز استفاده از این روش نداشت.
بازیکنان لحظهای منتظرفوراً ماندند. رونالدو پس ازبهخاطرِ خواندنِ نامه آهی کشید.
«واقعاً دورانِ پرآشوبیه. طوفانِ جدیدی تو راهه. آه، لطفاً به کارفرماتون بگیدحتی که من گوشهنشین شدهام و هیچ کاری رو قبول نمیکنم. فقط میخوام توبازیکنان سکوت همینجا بمونم؛ لرزشهای حلقهٔ ستارهایِ شکسته دیگه نباید به من آسیبی برسونه.»
آخرین هدفِ مأموریت روی پنلشان به «گزارش به کارفرما» تغییر کرد و حالا میتوانستند پاداشِ مأموریت رامحوریتِ در هر زمانی دریافت کنند. با این حال، از آنجا که این بازیکنان به خطوطِ داستانیِ مخفیفاش بسیار حساس بودند، بلافاصله آنجا را ترک نکردند. با شنیدنِ حرفهای رونالدو، فهمیدند اطلاعاتی برای بیرونکشیدن وجود دارد.
زمستانِ خوابآلودبلند پرسید: «منظورتونباشگاه از طوفان چیه؟»
رونالدو به او نگاه کرد و شاید چون چهرهٔ زمستانِ خوابآلود به نظرش دلنشینتر میآمد، جواب داد: «شماها تو یکیدو سالِ گذشته متوجهِ جریانهایدومین پنهانِ حلقهٔ ستارهایِ شکسته نشدهاید؟ تحرکاتِ هفت تمدنِ خوشهای عجیب بوده؛ این نشونهٔ یک طوفانه. گردابی داره رفتهرفته شکل میگیره که فعلاً تو مراحلِ اولیهست.کهکشان وقتی این گرداب به سطح بیاد، کلِ حلقهٔ ستارهایِ شکسته رو به درونِ خودش میکشه و هیچ سازمانی نمیتونه از این طوفان قسر در بره.»
همه کاملاً گیج شده بودند. آنها فقط به چند منظومهٔ اطرافِبلکه منظومهٔ گارتون سر زده بودند و چیزِ زیادی از طوفانِ حلقهٔیکی ستارهایِ شکسته سر درنمیآوردند. به هر حال، دامنهٔ فعالیتشان آنقدرها گسترده نبود.
بازیکنانی بودند که میخواستند نقشههای جدید را کشف کنند و به خوشههای ستارهایِ دیگر سر بزنند.جدیدی با این حال، تلاشی که میکردند و پاداشی که میگرفتند معمولاً با هم همخوانی نداشت. بیشترِگلکسی اوقات تنها کاری که از دستشان برمیآمد تماشای مناظر بود و در نهایت سفرشان هدر میرفت.
کهکشان بسیار بزرگ بود و حلقهٔ ستارهایِ شکسته بهتنهایی عظمتی بیکران داشت. تلاش برای یافتنِ مأموریتپذیرفته در این فضای بیکران، مانند پیداکردنِ سوزن در انبارِ کاه بود. در مقابل، ارتشِ ستارهٔ سیاه مأموریتهایمحوریتِ بیشماری برای انتخاب در اختیارشان میگذاشت که قطعاً سودآور بود. از این رو، هدفشان کاملاً مشخص بود.
زمستانِ خوابآلود به سؤالپیچکردن ادامه داد و رونالدو پاسخ داد: «هیچکس هدفِ اینریورویل تمدنهای خوشهای رو نمیدونه، اما این طوفان قطعاً تصادفی نیست. فکر میکنم بایدشروع سازمانِ قدرتمندی پشتِ پرده باشه که تغییراتِ حلقهٔ ستارهایِ شکسته رو هدایت میکنه.»
بازیکنان در دل حدس زدند: «سازمانِ قدرتمند؟ یعنیمجرمانِ همون سه تمدنِ کیهانیان که تا الان فقط توتفریح پسزمینه حضور داشتن، یا پای کسِ دیگهای در میونه؟»
بازیکنان از دورهمیِ جبّار خبر نداشتند و طبیعتاً نمیدانستند پشتِ پرده چه میگذرد.حرفهای با این حال، این بیخبری مانع از آن نشد که تیغِ دیوانه، هائو تیِنشروع و بقیه حدس نزنند که این ماجرا به خطِ داستانیِ نسخهٔ بعدی مربوط است.
به هر حال، این اولین بار نبود.بههمراهِ ستارهٔ سیاه پیشتر در نسخهٔ ۱٫۰ نیزمخفیِ فاجعهٔ جهشِ نسخهٔ ۲٫۰ را فاش کرده بود.
داشتنِ سرنخهایی از نسخهٔجور بعدی پیش از موعد، میتوانستدرخشانِ برتریِ بزرگی به آنها بدهد.
درست در همین لحظه، انگار چیزی یادِ رونالدومجرمانِ آمده باشد، گفت: «راستی، شماها زیردستهای ستارهٔ سیاهاید.گاهی یه چیزی رو از طرفِ من بهش برسونید.»
همه لحظهای جا خوردند و سپسدلیل سر تکان دادند. کاملاً روشن بودلیگِ که این یک مأموریتِ جدید است.
پس از آن، رونالدو قلم و کاغذی برداشتهمتیمیهایش و پیش از آنکه آن را به بازیکنانپذیرفته بدهد، فهرستِ بلندی از نامها را روی آن نوشت.
زمستانِ خوابآلود تکهکاغذ را گرفت وسفر پنل به او اعلان داد که نسخهایریورویل از فهرستِ نامها را دریافت کرده است.
این بار،اژدها تیغِ دیوانه بیاختیارزبالهگردها پرسید: «این چیه؟»
رونالدو با صدایی بم گفت: «این یک فهرسته...» گویی خاطرهٔدرخشانِ وحشتناکی برایش تداعی شده باشد، جای خالیِ دستش را گرفت وتازهکار ردی از خشم و ترس در چشمانش درخشید. «فهرستی از اهداف.»
«اِمم، چرا میخوایدعادیِ این رو بهدیوانه ستارهٔ سیاه برسونیم؟»
«چون... اسمِمأموریت اون همجور تو این فهرسته!»