چپتر 876: مکانیکِ بزرگ هان در انزوا، مزاحم نشوید
0بادر در دفترِ ریاست گزارشِ مفصلیجزئیات از بخشِ تحقیقات دریافت کرد. ناباوری درنهایت چهرهاش موج میزد و پرسید: «نمیشود شکستش؟»
هرگز به توانمندیهای فناوریِ فدراسیونِ نور شک نکرده بود و حسآمدید میکرد شکستنِ مهرومومِ عصای دههزار ایزد مثلِ آبخوردن است. اصلاً فکرشمشغولِ را هم نمیکرد که بخشِ تحقیقات چنین «غافلگیریِ» بزرگی برایش داشته باشد.
بادر دوباره گزارش را با دقتواردِ خواند: «مادهای در حدِ شگفتیِ کیهانیبیرون که انگار میتواند فضا را منجمد کند...»
ناگهان چیزی به ذهنش رسید. بیدرنگ واردِ شبکهٔ داخلیِ فدراسیون شد تا سندِشاملِ محرمانهای را بیرون بکشد. این پرونده «رتبهٔ ۱۶» بود و در دستهٔ اسنادِ سرّیِمشاهدهٔ فدراسیونِ نور قرار میگرفت. در فدراسیونِ نور در مجموع ۲۰ رتبهٔ مختلف وجود داشت.
رتبههای ۱ تا ۵ حاویِ اطلاعاتی مثلِ گزارشهای سالانه بود که میشد آنها را برای عموم منتشر کرد. رتبههای ۶ تا ۱۰ اسنادی محدود بود که بیشترِ مقاماتِ دولتیکلِ به آنها دسترسی داشتند. رتبههای ۱۱ تا ۱۵ اسنادِ محرمانه بود. سابقهٔ بازدیدِ افراد از این اسناد ثبت میشد و اگر کاربر سطحِ دسترسیِ کافی نداشت، برخی جزئیات برایش حذفآموزشهای میشد. رتبههای ۱۶ تا ۱۹ اسنادِ سرّی بود که فقط مقاماتِ ردهبالا میتوانستند ببینند. در نهایت، رتبهٔ ۲۰ شاملِ اسنادِ فوقسرّی بود که تقریباً هرگز در دسترسِ عموم قرار نمیگرفت.
تأییدِ هویت... خوش آمدید، رئیسجمهور. شما رتبهٔ ۱۹٫۵ دسترسی دارید و مجاز به مشاهدهٔ کلِ سند هستید.
سپس بادرکافی مشغولِ خواندنِبرخی سند شد.
«منجمدگرِ فضازمان!»
این شخص یکی از نخستینیان بود که در عصرِ اکتشاف برای فدراسیونِ نور کار میکرد. فدراسیونِ نورمشاهدهٔ پروندهای از او نگه داشته بود که شاملِ اطلاعاتِ دقیق و تحلیلِ کاملی از تواناییِ اِسپرش میشد. بادردقیق پس از خواندنِ گزارشِ کهربای فضازمان، بهخاطرِ شباهتِ تواناییها، بیدرنگ به یادِ این شخص از نخستینیان افتاده بود.
رهبرِ یک تمدنِ کیهانی آموزشهای ویژهای میدید و با تاریخ، اسنادِمحرمانهای محرمانه و توانمندیهای فناوریِ تمدنِ خود آشناییِ کاملی داشت. از اینمجموع رو، بادر توانسته بود بهراحتی وجودِ منجمدگرِ فضازمان را به یاد بیاورد.
[منجمدگرِ فضازمان] فروگو تواناییِ انجمادِ فضازمان را دارد و تواناییاش در دستهٔ [تواناییِ اِسپرِ پُرخطر] قرار میگیرد. او میتواند زمان و فضا را در یک مکان یا هدفِ مشخص منجمد کند و تأثیرِ عظیمی روی فرارتبههای آ بگذارد. اثراتِ تواناییِ او بسیار فراتر از طلسمهای فضازمانِ یک جادوگر است و یک بار سابقهٔ انجمادِ یک سیارهٔ کامل نیز وجود داشته است [رجوع کنید به پیوستِ بی-۰۰۴]. سوابقِ بسیاری از انجمادِ ناوگانِ جنگیِ دشمن توسطِ او وجود دارد که باعث میشد دشمن نتواند مقابله کند، و او ورقِ چند صد نبرد را برگردانده است [رجوع کنید به پیوستِ بی-۰۲۷]...
طبقِ بررسیهای ما، فروگو برای حفظِ انجمادِ فضازمان در یک منطقه باید انرژیاش را مصرف کند [برای مشاهدهٔ دقیقِ اعداد به پیوستِ آ-۰۰۱ رجوع کنید]. اگر تأمینِ انرژی قطع شود، مهرومومِ فضازمان از بین میرود. نحوهٔ استفاده از این تواناییِ اِسپر قابلتنظیم است و فروگو میتواند فضای اطرافش را برای دفاع منجمد کند. این کار در برابرِ بیشترِ حملاتِ انرژی و فیزیکی دفاع ایجاد میکند، اما قادر به دفعِ حملاتِ ذهنی یا روحی نیست. پس از آزمایشهای بیشتر مشخص شد که اگرچه تواناییِ اِسپرِ او میتواند یک روح را مهروموم کند، اما نمیتواند جلوی حرکتِ روح را بگیرد، و این ثابت میکند که تواناییِ اِسپرِ فروگو بینقص نیست.
فروگو در نبردِ سیارهٔ میلنیوم فداکاری کرد [رجوع کنید به پیوستِ بی-۱۹۴۰]، و جسدش ناپدید شد.
بادر اخم کرد و در دلش گفت: تواناییهایشان واقعاً خیلی شبیهِ هم است.شاملِ یعنی ارتباطی بینِ این دو وجود دارد؟ با این حال، حتی خودِ فروگو هممشاهدهٔ نمیتوانست فضازمانِ منجمد را به یک شیءِ فیزیکی تبدیل کند. دقیقاً چه خبر است؟
او طبیعتاً خبر نداشت که کهربای فضازمان سالها در کیهان سرگردان بوده و با جذبِ تشعشعاتِ کیهانی، جهش یافته و به شیءِ دیگری تبدیل شده است. جهشمجاز معمولاً بهخاطرِ تغییر در ساختارِ ژنیِ یک فرد رخ میداد. تواناییِ اِسپرِ فروگو بینقص نبود و با وجودِ اینکه میتوانست فضازمان را منجمد کند، در برابرِ حملاتِتواناییها ذهنی کاری از پیش نمیبرد. با این حال، کهربای فضازمانِ جهشیافته این نقطهضعف را نداشت و حتی یک حملهٔ ذهنی هم نمیتوانست در کهربایی که میساخت نفوذ کند.
بادر پس از کمی تأمل، تصمیم گرفت نسخهایتأییدِ از این اطلاعات را برای رئیسِ بخشِ تحقیقاتمجاز بفرستد، به این امید که مفید واقع شود.
شکستنِ مهرومومِ کهربای فضازمان بسیار دشوارتر از تصوراتش بود. بادر تصمیم گرفتهبیرون بود برگِ برندهٔ کلیسای اسرار را بقاپد، اما با وجودِ تصاحبِ آن، نمیتوانستندداشت از آن استفاده کنند. این شیء برایشان چیزی جز یک وسیلهٔ تزئینی نبود.
وقتی به ماجرا نگاه میکرد، به نظرشسرّی میرسید که کلیسای اسرار حتی اگر آنفوقسرّی را پس میگرفت هم نمیتوانست مهرومومش را بشکند.
این مشکلی بود که باید باعثِ سردردِ کلیسای اسرار میشد، اما حالا نوبتِنهایت ما بود که گرفتارش شویم. فکر میکردم ضربهٔ سنگینی به کلیسای اسرار میزنیم،دارید اما فقط چیزی را قاپیدیم که خودشان هم نمیتوانستند از آن استفاده کنند...
اصلاً قاپیدنِنهایت این شیء چهتقریباً فایدهای برایمان داشت؟!
انگار ما ضرر کردهایم!
بادر واقعاً اعصابش خُرد بود.
بیدلیل نبود که منیسون فکر میکرد کسی را برای دیدار با ستارهٔببینند سیاه میفرستم. او هم متوجه شده بود که این شیء بهشدت عجیبشما است. انگار باید فرصتی پیدا کنم تا با ستارهٔ سیاه تماس بگیرم.
بادر سر تکان داد. حاضرتقریباً نبود عصای دههزار ایزد راخوش فقط یک وسیلهٔ تزئینی ببیند.
در عینِ حال، میتوانست نوادگانِ منجمدگرِ فضازمان را بهعنوانِ فرستاده مأمور کند.بیرون از آنجا که همنژاد بودند، شاید میتوانستند سرنخهایی پیدا کنند و بفهمند کهداشت آیا گنجینهٔ کیهانیِ در دستِ ستارهٔ سیاه ربطی به جدشان دارد یا نه.
...
کلیسای اسرار هم کلافه بود.
پس از یک سری مذاکرات، امپراتوریِ سرخ سرانجام موافقت کرده بود که به کلیسای اسرار اجازه دهد یکی از فرارتبههایهستید آ خود را با پرداختِ غرامت پس بگیرد. کلیسای اسرار پس از پرداختِ بهایی هنگفت، سرانجام دیلن را پس گرفت. آنهابهخاطرِ در واقع ساگمن را میخواستند، اما امپراتوریِ سرخ زیرِ بار نرفت. اولین نفری که پس داده میشد، بدونِ شک ضعیفترینشان بود.
اما مهرومومِ کهربای فضازمانِ دیلن باز نشده بود و امپراتوری میخواست کلیسای اسراربکشد خودش فکری به حالش بکند. دلیلِ اصلیشان این بود که میخواستند ببینند آیارتبههای مهرومومِ کهربای فضازمان واقعاً همانقدر که هان شیائو میگفت دردسرساز است یا نه.
طبیعتاً امپراتوریِ سرخ هنوز خبر نداشت که فدراسیونِ نور عصای دههزارببینند خدایی را دزدیده است. اورانرل میخواست از دیلن بهعنوانِ شاخصی استفاده کندشما تا ببیند آیا مهرومومِ عصای دههزار خدایی شکسته شده است یا نه.
امپراتوری بهانه آورد که ستارهٔ سیاه در حالِ حاضر در انزواستمیتوانستند و نمیخواهد کسی مزاحمش شود. کلیسای اسرار که چارهای نداشت، فقطآمدید توانست از محققانِ خودش بخواهد تا برای شکستنِ مهروموم تلاش کنند.
نتیجه طبیعتاً همانندِ فدراسیونِ نورتقریباً بود و آنها نتوانستند هیچخوش کاری با کهربای فضازمان بکنند.
کلیسای اسرار نیز بهشدت کلافهبیدرنگ بود، اما در عینِ حالسندِ جای شکرش هم باقی بود.
کلافه بودند چون امپراتوری یک بارِ دیگر سرشان کلاه گذاشته بود و حالا باید هزینهای میپرداختنددسترسِ تا امپراتوری را برای باز کردنِ مهرومومِ دیلن دعوت کنند. با این حال، جای شکرش باقیمشغولِ بود چون فدراسیونِ نور هم احتمالاً در برابرِ عصای دههزار خدایی هیچ کاری از پیش نمیبرد.
هرچند گنجینهٔ کیهانیشان را فدراسیونِ نور دزدیده بود، امافقط طرفِ مقابل فقط میتوانست از پشتِ مهروموم به آننمیگرفت نگاه کند و قادر به استفاده از آن نبود.
اگر کینههای میانشان نبود،فوقسرّی چهبسا کلیسای اسرار ستارهٔتأییدِ سیاه را تحسین میکرد.
در نتیجه، فدراسیونِ نور و کلیسای اسرار با دقتِ تمام بهمحرمانهای تحقیقاتِ یکدیگر چشم دوختند. میخواستند ببینند طرفِ مقابل پیشرفتی داشته است یامختلف نه و همزمان سعی میکردند از یکدیگر جاسوسی کنند تا «تقلب» کنند.
با عقبنشینیِ کلیسای اسرار، درگیریِ میانِ دو طرف دیگر بهمیتوانستند آن شدت نبود و سربازانشان نیز از مرزها فراخوانده شدند.خوش سازمانهای کهکشانی که پیگیرِ این ماجرا بودند، نفسِ راحتی کشیدند.
کیهانِ کاوششده رفتهرفته آرام گرفت.
فدراسیونِ نور و کلیسای اسرار موقتاً یک قدم عقب گذاشتند و تمدنهای اَبَرخوشهای که۱۹٫۵ میخواستند از این فرصت بهرهبرداری کنند نیز به حاشیه رفتند. هیچکس نمیخواست در چنیننخستینیان لحظهای امپراتوریِ سرخ را تحریک کند و همه میخواستند صبر کنند تا طوفان بگذرد.
…
ارتشِ ستارهٔ سیاه بهبرخی منظومهای رسید که تمدنِفقط گولال در آن قرار داشت.
سیارهٔ پایگاهِ مرزیِ حزبِ پیشگام در تیررسِ نگاهشان بود و ارتشِمیتوانستند ستارهٔ سیاه طبقِ دستورالعملهای پایگاه فرود آمد. جنگجویانِ ارتشِ ستارهٔ سیاهآمدید از ناوهای جنگیِ هزارمتری پیاده شدند و در بندر تجمع کردند.
گذشته از جنگجویانِ ارتش، چند میلیون بازیکن نیز در این مأموریت شرکت داشتند. مأموریتِ استخدامِ جنگیمجاز رویدادِ عظیمی بود و بسیار جذابتر از کاوش در دنیای سوسوزن به نظر میرسید. از اینپروندهای رو، بیشترِ بازیکنان مأموریت را پذیرفتند و با هویتِ مزدور به جنگِ داخلیِ این تمدنِ منظومهای پیوستند.
نیم ماه پیش، حزبِ پیشگام اعلام کرد که با ارتشِ ستارهٔ سیاه همکاری میکند و خبرِ مداخلهٔ ارتشِ ستارهٔ سیاه طوفانِ عظیمی در تمدنِ گولال بهرتبههای پا کرد. حزبِ امپراتورِ باستانی و حزبِ نوادگان بیدرنگ دچارِ آشوبِ داخلی شدند و بخشِ کوچکی از مقاماتِ ردهبالایشان فرار کردند یا به حزبِ پیشگام پناهندهدسترسیِ شدند. اعضای باقیماندهٔ حزب تصمیم گرفتند ابتکارِ عمل را به دست بگیرند و هر دو حزب برای حمله به قلمروِ حزبِ پیشگام با هم متحد شدند.
نیازی نبود که این سه حزب پیش از جنگ هیچگونه آمادهسازی انجام دهند، چرا که هر سه هموارهتأییدِ آمادگیِ جنگیِ خود را حفظ کرده بودند. سه حزب قلمروِ تمدنِ گولال را به سه منطقه تقسیم کرده بودندیکی و برای محافظت از قلمروِ خود نیرو مستقر کرده بودند. فرمانده فقط باید دستورِ آغازِ جنگ را صادر میکرد.
بنابراین، ورودِ ارتشِ ستارهٔنداشت سیاه نیز نشانهٔ آغازِ جنگفقط میانِ این سه حزب بود.
افسرانِ حزبِ پیشگام ابتدا با فرماندهٔ ناوگانِ ارتشِ ستارهٔهویت سیاه به بحث نشستند و فهرستِ جدیدی از مأموریتهاکلِ در اختیارِ بازیکنان قرار گرفت تا از میانشان انتخاب کنند.
حزبِ پیشگام یک نقشهٔ ستارهایِ نظامیواردِ ارائه داد که ۹ ناحیهٔ ستارهایِ دوبکشد حزبِ دیگر روی آن مشخص شده بود.
بیشترِ نیروی انسانیِ ارتشِ ستارهٔ سیاه به دنیای سوسوزن فرستاده شده بودند و نیروهای باقیمانده برای محافظت از پایگاههایشان جا مانده بودند. از این۱۹٫۵ رو، مزدورانِ زیادی برای تکمیلِ مأموریت اعزام نشدند و از نظرِ قدرت برتریِ قاطعی نداشتند. به همین دلیل، تکمیلِ این مأموریت در مدتی کوتاه دشواراِسپرش بود. ارتشِ ستارهٔ سیاه با هدفِ نابودیِ ارتشِ دشمن و تسخیرِ سیارههایشان، باید خطِ نبرد را بهآرامی جلو میبرد تا قلمروِ دشمن را تصرف کند.
سیارههای مستعمره، سیارههای غنی از منابع و پایگاههای نظامی مأموریتهایی بودند که بازیکنان میتوانستند انتخاب کنند. از این رو، فرصتهای زیادی برایآمدید نبردهای زمینی وجود داشت. هرچه باشد این یک جنگِ داخلی بود و آنها برای تسخیرِ سیارهٔ دشمن، بمباران را انتخاب نمیکردند. به همیناطلاعاتِ دلیل، بازیکنان بیدرنگ به بهترین شکل به کار گرفته شدند. بهترین جا برای استفاده از چند میلیون بازیکنِ رتبهٔ بی، نبردِ زمینی بود!
بازیکنان با دیدنِ معرفیِ مأموریت همگی به هیجان آمدند. آنها پیش از این رویدادهای مختلفی را تجربه کرده بودند و در دم فهمیدندخواندنِ که این مأموریت هیجانانگیزترینشان خواهد بود. جنگیدن در کنارِ یک ناوِ جنگی بهشدت دردسرساز بود و بازیکنان ترجیح میدادند بهجای آن با هیولاهایرهبرِ روی زمین بجنگند. علاوه بر این، آنها شخصیتهای اصلیِ این مأموریتِ استخدامی بودند و فقط باید تا جای ممکن از نبرد لذت میبردند.
اندازه و سطوحِ دشمن مشخص شده بود و بازیکنان میتوانستند با دقت تصمیم بگیرند. سطوحِ دشمنان نیز کاملاًاسنادِ روشن بود. دشمن را میشد تقریباً به چند گروهِ مختلف دستهبندی کرد: سربازانِ سیاهیلشکر، هیولاهای ردهبالای رتبهٔ سی،اسنادی هیولاهای نخبهٔ رتبهٔ بی، مینیباسهای رتبهٔ بی و چند باسِ رتبهٔ بلا که نامهای خاصِ خود را داشتند.
تمامِ بازیکنان از این مأموریت کاملاً راضیسرّی بودند. دلیلِ اصلیِ پیوستنشان به این مأموریتفوقسرّی همین بود: اینکه هر طور دلشان میخواهد بجنگند!
سرانجام دیگر مجبورکافی نبودند فقط ازجزئیات کنار تماشا کنند!