چپتر 861: تغییرات و جاسوسها
0وقتی یک تمدنِ کیهانی میخواست از افکارِ عمومی به عنوانِ سلاح استفاده کند، قدرتِ کافی برای بهندیده کار گرفتنِ رسانههای کهکشانی و پخشِ صدایش را داشت. نفوذِ یک تمدنِ کیهانی پهنههای ستارهایِ مختلفی را دراعتبارِ بر میگرفت و تمدنهای خوشهٔ ستارهای که به منطقهٔ خودشان محدود بودند، هرگز نمیتوانستند با آن رقابت کنند.
سپس فرمانروا اورانرل پیش از انتشارِ سندی رسمیجدی که کلِ رویداد را با جزئیات برای عمومفهمیدنِ ثبت کرده بود، تمامِ ماجرا را موبهمو شرح داد.
این سند تأکید میکرد که چطور کلیسای اسرار از شدتِ طمع برای مکعبِ تکامل کور شده و این واقعیت را که دنیای سوسوزن تحتِ کنترلِ امپراتوریِ سرخ بود، نادیده گرفتههان است. آنها حتی با سازمانِ بدنامِ کشتیِ سقوطکردگان همکاری کرده و به نیروهای امپراتوریِ سرخ شبیخون زده بودند که خساراتِ سنگینی به امپراتوری وارد کرده بود. امپراتوریِ سرخ این اقدامبیشترِ را بهشدت محکوم کرد و حقِ پیگیریِ ماجرا را برای خود محفوظ دانست. آنها اعلام کردند که تمامِ همکاریهایشان با کلیسای اسرار را متوقف کرده و به حالتِ آمادهباشِ جنگی درمیآیند.
لحنِ بیانیهٔ امپراتوریِ سرخ بهقدری جدی و قاطع بود که ساکنانِ کهکشان حس کردند امپراتوری خساراتِ نجومی داده است. اماتبلیغ پس از خواندنِ سند و فهمیدنِ روندِ دقیقِ ماجرا، با تعجب دریافتند که امپراتوریِ سرخ نه تنها خسارتِ چندانی ندیده،پخش بلکه موفق شده دشمن را پس بزند. آنها حتی دو فرارتبهٔ آ از دشمن را در دنیای سوسوزن اسیر کرده بودند.
در این سند روی نقشِ ستارهٔ سیاه بهشدت مانور داده شده بود و نتایجِ نبردش را تبلیغ میکردند. امپراتوریِ سرخ میخواست با یک تیر دونقشِ نشان بزند: هم اعتبارِ هان شیائو را بالا ببرد و هم ضربهٔ مهلکی به کلیسای اسرار وارد کند. کلیسای اسرار پسزمینهٔ دستاوردهای ستارهٔ سیاه بودبیشتر و او با ایستادن روی سرِ کلیسای اسرار اعتبار کسب میکرد. هرچه خبرِ این ماجرا بیشتر پخش میشد، ضربهٔ واردشده به کلیسای اسرار هم سنگینتر میشد.
خبرِ اسیر شدنِ دیلن به دستِ ستارهٔ سیاه، پس از پخش شدن هیاهویداده عظیمی به پا کرد. هان شیائو فرارتبهٔ آ تازهواردی بود که همین چند وقتدشمن پیش غوغایی به پا کرده بود و بیشترِ ساکنانِ کهکشان کموبیش او را میشناختند.
چه کسی فکرش را میکرد ستارهٔ سیاه کهتنها تازه به این رتبه رسیده، در کمتر ازفرارتبهٔ یک سال بتواند حریفی همسطحِ خودش را اسیر کند؟
کشتن یا زنده اسیر کردنِ یک فرارتبهٔ آ، در کیهان معنای بسیار مهمیروی داشت. رتبهٔ فرارتبهٔ آ خود بهتنهایی قلهٔ قدرت بود و اگر کسی میتوانستشیائو فردی در این قله را به زانو درآورد، شهرتش به ترازِ بالاتری پرتاب میشد.
هان شیائو پیش از این با سایکر و هِبر جنگیده بوددقیقِ و نتیجهٔ نبرد فقط یک تساوی بود. هرچند این اتفاق همفرارتبهٔ در سطحِ فرارتبهٔ آ مهم به شمار میرفت، اما آنقدرها تکاندهنده نبود.
اما این بار، او شخصاً مبارزی همسطحِ خودش راقاطع شکست داده بود و میشد گفت جایگاهِ هان شیائودقیقِ در کیهان، پس از این نبرد تثبیت شده است.
در این سند همچنین اشاره شده بود که هِبر هم یک سوپرِ فرارتبهٔ آ را اسیر کرده، اما این دستاورد در برابرِ شاهکارِ ستارهٔ سیاه بسیار معمولیتیر به نظر میرسید. به هر حال، ساکنانِ کهکشان تفاوتِ این دو را میفهمیدند. یکی در حالی که در موضعِ ضعفِ مطلق قرار داشت موفق به اسیر کردنِعظیمی دشمن شده بود، اما دیگری زمانی در نبردِ تنبهتن با دشمن جنگیده بود که دشمن در محاصره قرار داشت. این دو رویداد اصلاً با هم قابلِ قیاس نبودند.
جدای از شوکِ این رویداد، بسیاری نگرانِ عواقبِ ایندشمن ماجرا بودند. اگر کارِ امپراتوریِ سرخ و کلیسای اسرارنتایجِ به جنگِ علنی میکشید، اوضاعِ کهکشان دوباره متشنج میشد.
در ده سالِ گذشته، امپراتوریِ سرخ و فدراسیونِ نورفهمیدنِ در بنبست قرار داشتند. حالا که فدراسیونِ نور بهبلکه حاشیه رفته بود، کلیسای اسرار تصمیم گرفت روی صحنه بیاید.
از زمانِ کشفِ دنیایدرمیآیند سوسوزن، کهکشان روی آرامشجدی به خود ندیده بود.
ساکنانِ کهکشان هرچقدر هم که دیرفهم بودند، بازتنها هم میدیدند که سه تمدنِ کیهانی بر سرِفرارتبهٔ این پهنهٔ ستارهایِ جدید با هم درگیر شدهاند.
…
پس از انتشارِ بیانیهٔ امپراتوریِ سرخ، تمدنهایاما اَبَرخوشهای و خوشهٔ ستارهای بیدرنگ شبکههای اطلاعاتیِتنها خود را برای جمعآوریِ اطلاعات فعال کردند.
ستارهٔ سیاه به کانونِ توجهِ تمامِبیانیهٔ این سازمانها تبدیل شده بود و بسیاریداده از آنها نسبت به او محتاط شدند.
متحدانِ فرارتبهٔ آ در سه تمدنِ کیهانی، همیشه سوژهٔ تحقیقاتِ سازمانهای مختلف بودند. با این حال، هان شیائو با دیگر فرارتبههای آ که چند دهه از پیوستنشان میگذشت تفاوتاعتبارِ داشت. او کمتر از یک سال پیش به امپراتوریِ سرخ ملحق شده بود و اطلاعاتِ چندانی از او در دست نبود. با این حال، بسیاری از سازمانها چارهای نداشتندوقت جز اینکه سطحِ تهدیدِ او را در حدِ سه ستونِ اصلیِ امپراتوریِ سرخ بالا ببرند و او را به عنوانِ هدفی که باید بهدقت زیرِ نظر گرفته شود، علامتگذاری کنند.
در این میان، کلیسای اسرار از طریقِ آژانسهای اطلاعاتیِ مخفیِ خود، ترفندهای مختلفی را که هان شیائو درنتایجِ نبرد به کار برده بود فاش کرد و حالا تمامِ سازمانها میدانستند که ستارهٔ سیاه دو گنجینهٔ کیهانیکسب در دست دارد. نیازی به صحبت دربارهٔ مکعبِ تکامل نبود، چرا که اصلاً همان دلیلِ آغازِ نبرد بود.
با این حال، گنجینهٔ کیهانیِ دوم در واقع توانسته بود عصای دههزار ایزد را مهار کند وندیده یک فرارتبهٔ آ را مهروموم کند. ستارهٔ سیاه با داشتنِ چنین برگهای برندهای در آستین، موقعیتِ استراتژیکِنشان ویژهای پیدا کرده بود و دیگر نمیشد او را یک مبارزِ فرارتبهٔ آ عادی در نظر گرفت.
طبیعتاً افرادِ طمعکاری هم پیدا میشدند. کلیسای اسرار عمداً این اطلاعات را فاش کرده بود تا سازمانهای زیادی بهتعجب گنجینهٔ کیهانیِ در دستِ هان شیائو چشم طمع بدوزند. آنها در این کار موفق هم شده بودند، اما وقتیتبلیغ حتی کلیسای اسرار هم در این راه شکست خورده بود، سازمانهای دیگر جرئت نمیکردند دست به اقدامِ نسنجیدهای بزنند.
دستاوردهای جنگیِ ستارهٔفهمیدنِ سیاه، بازدارندهای واقعی برایدریافتند بسیاری از سازمانها بود.
…
چند روز بعد، امپراتوریِ سرخ ضدحملهٔ خود را آغاز کرد و به دروازهٔدریافتند ستارهایِ کلیسای اسرار واقع در حلقهٔ ستارهایِ شکسته شبیخون زد. نبردِ شدیدی درگرفتستارهٔ و میگفتند واکنشهای انرژیِ آن از یک ناحیهٔ ستارهای آنطرفتر هم حس میشد.
پس از شکستِ شبیخونِ ساگمن، کلیسای اسرار حدس زده بود که امپراتوریِ سرخ برای نابودیِخواندنِ دروازهٔ ستارهایِ آنها در حلقهٔ ستارهایِ شکسته دستبهکار میشود. از این رو، آنها از قبل اعزامِروی نیروهای کمکی را آغاز کرده و حتی مبارزانِ فرارتبهٔ آ دیگری را هم بسیج کرده بودند.
با این حال، کلیسای اسرار برای اعزامِ مخفیانهٔ شش فرارتبهٔ آ، از دیگر فرارتبههای آ خودفرارتبهٔ خواسته بود تا در مکانهای مختلف توجهِ عموم را به خود جلب کنند. به همین دلیل،بالا بسیج کردنِ آنها کمی زمان میبُرد و امپراتوریِ سرخ موفق شد از همین فرصت استفاده کند.
ایمز تنها فرارتبهٔ آ حاضر در حلقهٔ ستارهایِ شکسته بود و پیش از رسیدنِ نیروهای کمکیِ کلیسای اسرار، در این حمله شرکت کرد. میدانِاعتبارِ نیروی او سلاحِ بُرندهای در جنگهای کهکشانی بود و میتوانست بهراحتی در آرایشِ ارتشِ مستقر در دروازهٔ ستارهای نفوذ کرده و آن را به همعظیمی بریزد. علاوه بر این، او توانست با استفاده از میدانِ نیروی خود، دروازهٔ ستارهای را با خاک یکسان کرده و راهِ عقبنشینیِ دشمن را ببندد.
پس از آن، امپراتوری تمامِ دروازههای ستارهایِاما عمومی را زیرِ نظر گرفت و جاسوسانشتنها را برای رصدِ تحرکاتِ کلیسای اسرار اعزام کرد.
با این حال، کلیسای اسرار دربیانیهٔ مقامِ تمدنِ کیهانی، راههای فراوانِ دیگرینجومی برای مقابله با این وضعیت داشت.
...
کافهٔ مدالِ کهنه در اوراقفروشیِ هفتمِ یکی از ایستگاههای ترانزیتِ کهکشانی در حلقهٔ ستارهایِنقشِ شکسته قرار داشت. هرچند در ظاهر کافهای عمومی و کمی فرسوده به نظر میرسید،ببرد اما در واقع پاتوقِ یکی از تاجرانِ بازارِ سیاه با نامِ مستعارِ «خفاشِ شب» بود.
نظمِ مطلقی در کیهان حاکم نبود و هرخواندنِ جا نوری میتابید، سایهای هم در کار بود.چندانی بازارِ سیاهِ کهکشانی بزرگترین سایهٔ جامعهٔ کهکشانی محسوب میشد.
تا زمانی که مردمی بودند، نیازی هم در کار بود و تا زمانی که نیازی بود، قاچاقچیانروندِ هم پیدا میشدند. هر منطقه از کیهان بازارهای سیاهِ خودش را داشت. برخی از آنها کسبوکارهایی بودند کهمانور حکومتها ترجیح میدادند نادیدهشان بگیرند و برخی دیگر مناطقِ خاکستری بودند که هیچ تمدنی بر آنها تسلط نداشت.
در بازارهای سیاهِ حلقهٔ ستارهایِ شکسته، خفاشِ شب کلهگنده بهچندانی حساب نمیآمد. برعکس، چهرهٔ ناشناختهای بود که بیشتر ضایعات جمعستارهٔ میکرد. از این پوشش برای قاچاقِ برخی ماشینآلاتِ نظامی بهره میبرد.
نیازی به پنهانکاری نداشت. تقریباً تمامِ محلیها میدانستند که کافهٔ مدالِ کهنه پاتوقِ بازارِ سیاهِستارهٔ اوست، اما به دلیلِ مقیاسِ کوچکِ کارش و بیخطر بودنِ نسبیِ اجناس، هیچ سازمانی حساسیتِمهلکی خاصی به او نشان نمیداد. در این ایستگاهِ ترانزیتِ کهکشانی، صدها تاجرِ سیاهِ مشابه فعالیت میکردند.
آن روز، ناخدای یک کشتیِ باربری به کافهٔ مدالِ کهنه آمد. این ناخدا مدتها با خفاشِچندانی شب همکاری داشت. او ضایعاتی را به خفاشِ شب میفروخت که در میانشان کالاهای قاچاق جاسازیمیکردند شده بود. خفاشِ شب شخصاً او را به اتاقِ زیرزمینیِ کافه دعوت کرد تا میزبانش باشد.
در دفتر فقطجنگی خفاشِ شب وبیانیهٔ ناخدای باربری حضور داشتند.
ناخدای باربری سیگاری روشن کرد وتعجب دودش را بیرون داد. ورقهای کاغذ درآوردموفق و به سمتِ خفاشِ شب هل داد.
«این لیستِ ضایعاته.»
«ممنون.»
خفاشِ شب مردی لاغراندام بود که لبخندیبهقدری چاپلوسانه بر لب داشت. هر کس چهرهاشاما را میدید، او را تاجری حیلهگر میپنداشت.
ناخدای باربری برخاست وروندِ گفت: «جنسها تحویل داده شد.خسارتِ من دیگه رفعِ زحمت میکنم.»
«نمیخوای یه کم خوش بگذرونی؟چندانی شنیدم بیوهٔ سرخ تو خیابونِ سولهٔفرارتبهٔ خاکستری چندتا الفِ دورگهٔ جدید آورده...»
«الفهای دورگه... بیخیالش. شنیدی؟ امپراتوریِ سرخ و کلیسای اسرار تو حلقهٔ ستارهایِ شکستهدریافتند به جونِ هم افتادن. اوضاعِ بیرون خیلی قاراشمیشه. بعد از این سفر برمیگردمستارهٔ خونه و صبر میکنم جنگشون تموم بشه، بعد دوباره برای کاسبی میزنم بیرون.»
ناخدای باربری کمی وسوسه شد،لحنِ اما در نهایت منصرف شدساکنانِ و اتاق را ترک کرد.
خفاشِ شب به دنبالش رفتدقیقِ و به زیردستانش دستور داد ضایعاتندیده را به کشتیِ باری منتقل کنند.
در آن شلوغی، کسی متوجهِ تغییراتِ جزئی نمیشد. هیچکس ندید که قدِاسیر خفاشِ شب ناگهان چند سانتیمتر بلندتر و فرمِ بدنش کمی عوض شد. یکیهان از کارگرانِ ناخدای باربری نیز دقیقاً همین تغییرِ نامحسوس را از سر گذراند.
پس از گذشتِ نیمی ازنجومی روز، جنسها سرانجام تخلیه شد ودقیقِ کشتیِ باری سیاره را ترک کرد.
کشتیِ باری روی حالتِ خلبانِ خودکاربیانیهٔ قرار داشت که ناخدا خبردار شدنجومی حشراتِ آهنخوار در انبار دیده شدهاند.
این حشرهٔ بسیار رایج، ساختارِ داخلیِتعجب سفینهها را از بین میبرد وبلکه بهمحضِ رؤیت باید فوراً پاکسازی میشد.
ناخدا به انبار رفت. بیش ازندیده ۳۰ کارگر با شعلهافکن به جانِاسیر حشراتِ دهسانتیمتری افتاده بودند تا خاکسترشان کنند.
یکی از کارگران گزارش داد: «ناخدا، اوضاعاما رو کنترل کردیم و داریم خسارتها روتنها بررسی میکنیم. بعضی از جنسها رو گاز گرفتن.»
ناخدای باربری با شنیدنِ این حرف مضطرببهقدری شد. تمامِ جنسهای انبار سفارشِ مشتریانش بوداما و در صورتِ آسیبدیدگی، باید غرامت میداد.
او فقط یک آدمِ عادیدقیقِ در کیهان بود و ازچندانی پسِ هزینهٔ چنین جنسهایی برنمیآمد.
«بریم ببینم چه خبره!»
آنها به اعماقِ انبار رفتند.
درست در همان لحظه، کارگرلحنِ ناگهان تپانچهای صداخفهکندار بیرون کشیدساکنانِ و سرِ ناخدا را نشانه گرفت.
ناخدا جاخواندنِ خورد وروندِ گفت: «تو...»
کارگر بیدرنگ شلیک کرد.
پاپ پاپ پاپ!
سه گلوله جمجمهٔ ناخدای باربریلحنِ را شکافت. این ضربه برایساکنانِ یک آدمِ عادی قطعاً مرگبار بود.
ناخدای باربری نقشِفهمیدنِ زمین شد و خوندریافتند از بدنش راه افتاد.
کارگر دست به صورتش کشیدچندانی و وسیلهای نقابمانند را برداشتبزند تا چهرهٔ خفاشِ شب نمایان شود.
خفاشِ شب چهرهای سرد به خودداده گرفت و دیگر هیچ اثری ازتعجب آن «تاجرِ حیلهگر» در او دیده نمیشد.
کارتِ دسترسی و ارتباطگیر را از جیبِ ناخداجدی درآورد و جسدش را کول کرد و بهفهمیدنِ همان جایی برد که مشغولِ سوزاندنِ حشرات بودند.
وقتی خفاشِ شب از تاریکی بیرون آمد، اوضاع بهکلی تغییر کرده بود. از آن ۳۰بزند کارگر فقط ۵ نفر باقی مانده بودند که همگی تپانچهٔ صداخفهکندار به دست داشتند. بیشهان از ۲۰ جسد روی زمین افتاده بود که همگی با شلیکِ گلوله کشته شده بودند.
آنها با دیدنِتنها خفاشِ شب ادایندیده احترام کردند: «ناخدا.»
همگی جاسوسانِ آموزشدیدهٔ کلیسای اسرار بودند. خفاشِ شب سالها در پوششِدقیقِ تاجرِ بازارِ سیاه، یک شبکهٔ قاچاقِ ناچیز را اداره میکرد. بخشی ازاسیر تیمِ او نیز در پوششِ کارگر برای این ناخدای باربری کار میکردند.
پس از سالها قاچاق، سرانجام قطعاتِ کافی برای ساختِ یک دروازهٔکهکشان ستارهایِ جدید را مخفیانه گردآوری کرده بودند. این کارگران پیشتر هنگامِ تخلیهٔچندانی بار، تجهیزاتِ دروازهٔ ستارهای را مخفیانه در این سفینهها بارگیری کرده بودند.
پس از این پنهانکاریِ طولانی، تمامِ مدت منتظرِ فراخوانِ سازمانشان بودند. کلیسای اسرار در چنین لحظهای ایناسیر جاسوسان را فعال کرد. مأموریتشان این بود که یک سفینهٔ معمولی و بیاهمیت به دست بیاورند وضربهٔ با فرارتبههای آ قرار بگذارند تا با استفاده از تجهیزاتِ دروازهٔ ستارهای، راهِ فرارشان را هموار کنند.
تیمِ خفاشِ شب تنها گروهی نبود کهبلکه چنین مأموریتی داشت؛ صحنههای مشابهی در سراسرِنقشِ حلقهٔ ستارهایِ شکسته در حالِ وقوع بود.
این مهرههای بهظاهرساکنانِ بیاهمیت، دست بهداده کار شده بودند.
فرارتبهٔ آ اوجِ قدرتِ فردی به شمار میرفت، اما هیچکس نمیتوانست خود را قهرمانِ بلامنازعِخواندنِ کیهان بنامد. کیهان بیش از حد بزرگ بود و هر شخصیتی نقشِ خودش را ایفااسیر میکرد. حتی یک آدمِ عادی و بیاهمیت هم میتوانست معادلاتِ کلان را دستخوشِ تغییر کند.