چپتر 978: عقبنشینی در کار نیست
0اطلاعاتِ هان شیائو مهِ جنگ را برایدرگیر امپراتوری شکافته بود و آنها در عرضِ تنهامیشد یک ماه سراسرِ قلمروِ نژادِ کِندا را درنوردیدند.
لژیونهای ارتش عملیاتشان را تقسیم کردند. آنها ناوگانِ اصلیِ نژادِ کِندا راغیرفعال در مختصاتِ مختلف رهگیری کردند و نبردی سهمگین در پهنهٔ ستارگان بهنبود راه انداختند. ناوگانِ ناوهای جنگی در حینِ پیشروی، کهکشان را پاکسازی میکرد.
زیرِ آتشِ سنگینِ امپراتوری، نژادِ کِندا غافلگیرنبود شد و علاوه بر از دست دادنِکاهشِ مواضعش، شمارِ زیادی از ناوهای جنگیاش نابود شد.
در منظومهای خاص، یکی از ناوگانهای امپراتوری با یکی از ناوگانهای نژادِ کِندا درگیرچیزی بود. دشمن در آستانهٔ شکست قرار داشت و بیرحمانه قتلعام میشد. ناوِ جنگیِ دیگریباز از نژادِ کِندا هدفِ شلیکِ توپی قرار گرفت و به تلی از آتش بدل شد.
سفینهٔ پرچمدارِ دشمن از قبل کاملاً محاصره شده بود و تسلیحاتِ بیشمارِ ناوهای جنگیِ امپراتوری رویش قفلجنگیِ بود. کافی بود کوچکترین حرکتی بکنند تا امپراتوری شلیک کند و آن را در هم بکوبد. تنهارویش دلیلی که تا الان دست نگه داشته بودند، این بود که میخواستند آنها را زنده دستگیر کنند.
سفینهٔ کوچکی از ناوگانِ امپراتوری بیرون پرید.تسخیرِ این سفینه حاملِ افسرانِ امپراتوری بود کهنشانهای وظیفهٔ تسخیرِ سفینهٔ پرچمدار را بر عهده داشتند.
دشمن سپرش را غیرفعال کرد که نشانهای از تسلیم بود. بدینانگور ترتیب سفینهٔ کوچک بهآرامی نزدیک شد و در سفینهٔ پرچمدارِ دشمنپوستی پهلو گرفت. این تقابل چیزی نبود جز مقایسهٔ دانهٔ کنجد با انگور.
ویژژژ!
صدای کاهشِ فشارِ دریچهها به گوش رسید ودشمن درِ اصلیِ سفینهٔ پرچمدار باز شد. مردی ازناوِ امپراتوری با پوستی رنگپریده نمایان شد. او گاد بود.
آجودانهای افسرانِ مختلفِ امپراتوری هر کدام وظایفِ خاصی داشتند. برخی بیشترسپرش نقشِ منشی را ایفا میکردند، در حالی که برخی دیگر درتقابل طولِ جنگهای خطرناک پارهوقت میجنگیدند. گاد به دستهٔ دوم تعلق داشت.
روبهرویشان گروهِ بزرگی از سربازانِ نژادِ کِندا ایستاده بودند وکنجد آنها را کاملاً محاصره کرده بودند. سربازان سلاحهایشان را محکمباز در دست داشتند و بهوضوح نشان میدادند که آمادهٔ نبردند.
گاد نگاهی به آنها انداخت و سپس بیتفاوت ازکوچک کنارشان گذشت. دستش را دراز کرد تا مترجمِ همگانیِکنجد روی گوشش را تنظیم کند و بعد به حرف آمد.
«فرمانده کیست؟ لطفاً بیاید جلو.»
نیروهای کِندا بلافاصله به هم ریختند و یکی از آنهاداشتند که یونیفرمِ مرتبی به تن داشت، قدمی به جلو برداشت.نزدیک لحنش سنگین بود. «ای مزاحم، چطور زبانِ ما را میفهمی؟»
دو طرف از همان ابتدا در حالِ جنگ بودند و هیچ اطلاعاتی تبادلصدای نکرده بودند. برای این افسرِ نژادِ کِندا، این اولین باری بود که باآجودانهای طرفِ مقابل ارتباط برقرار میکردند، بنابراین از اینکه او زبانشان را میدانست جا خورد.
گاد با لحنیغیرفعال آرام گفت: «این فقطبدین یک فناوریِ ناچیز است.»
اطلاعاتی که هان شیائو به امپراتوری داده بود، پکیجِ کاملی بود که حتی زبانهایشانقتلعام را هم شامل میشد. بنابراین، امپراتوری نیازی نداشت ظرافتهای زبانِ آنها را رمزگشایی کند.قبل در عوض، آنها بهسادگی زبان را برای ارتباطِ آسان واردِ مترجمِ همگانی کرده بودند.
فرماندهٔ نژادِ کِندا سؤالِ بیشتری نپرسیدوظیفهٔ و در عوض گفت: «لطفاً کشتارِغیرفعال همرزمانمان را متوقف کنید. ما تسلیم شدهایم.»
«بسیار خب. تا زمانی که تسلیمچیزی شوید و فرماندهیِ ناوگان را تحویلویژژژ دهید، ما حمله را متوقف میکنیم.»
«خوب است. لطفاً دنبالم بیایید.»
فرماندهٔ نژادِ کِندا برگشت و افرادش راه را برای عبورِ اوقرار باز کردند. گاد نگاهی به آنها انداخت و در حالی کهگرفت لبخندی تمسخرآمیز گوشهٔ لبش نشسته بود، قدم برداشت تا دنبالش برود.
گروه در امتدادِ راهروها بهافسرانِ راه افتاد. در طولِ مسیر، جوسپرش خفهکننده بود و هیچکس صدایی درنمیآورد.
پس از مدتی پیادهروی، گاد ناگهان پوزخندی زد ودانهٔ با خونسردی گفت: «بعد از اینهمه پیچوخم که مارسید را چرخاندید، کمینتان آماده شده؟ نگذارید زیاد منتظر بمانم.»
با شنیدنِ این جمله، فرماندهٔ جلویش دربدین جا خشکش زد و سرش را با شتابنبود به عقب برگرداند. شوک در چشمانش موج میزد.
آیا لو رفته بودند؟!
اما حالا کهسفینه فهمیده بود، چطوروظیفهٔ میتوانست اینقدر خونسرد بماند؟!
با وجودِ اینکه دستشان رو شده بود، دیگر برای عقبنشینی خیلی دیرویژژژ بود. لحنِ فرمانده خشن شد و غرید: «بعد از قتلعامِ بیرحمانهٔ نیروهایم،نمایان هنوز هم انتظار داری تسلیم شوم؟ کور خواندهای! بیایید با هم بمیریم!»
هنوز حرفش تمام نشده بود که لرزشِ شدیدی از زیرِ پایشان احساس شد. وقتیچیزی گاد به پایین نگاه کرد، دید که عرشهٔ آلیاژی بهسرعت در حالِ متورم شدنباز است و درزهایش از هم باز میشود. نوری آبی و خیرهکننده از میانِ شکافها تابید.
«انرژیِ سایونیکِ آغازین را در سفینهٔ پرچمدارِدرگیر خودتان جاسازی کردهاید. ظاهراً از خیلی وقتقتلعام پیش تصمیم گرفته بودید خودتان را فدا کنید...»
پیش از آنکه گاد بتواندافسرانِ جملهاش را تمام کند، شوکِ عظیمیسپرش در سراسرِ سفینهٔ پرچمدار طنینانداز شد.
بوم!
در لحظهٔ بعد، انرژیِ سایونیک منفجر شد و درکوچک یک چشمبههمزدن بدنِ تمامِ حاضران، از جمله گاد و فرماندهٔانگور نژادِ کِندا را بلعید و کلِ فضا را پر کرد!
همزمان، ناوگانِ امپراتوری که بیرون مستقر بود متوجهِ این ناهنجاری شد و دید که سفینهٔ پرچمدارِ محاصرهشدهٔ دشمن ازهدفِ درون منفجر و به کُرهای در حالِ انبساط از انرژیِ سایونیکِ آغازین تبدیل شد. تودهٔ انرژی بهسرعت به حلقهٔ محاصرهٔبکنند امپراتوری نزدیک شد. این دقیقاً همان نقشهٔ فرماندهٔ نژادِ کِندا بود؛ انفجار و دفن کردنِ ناوگانِ امپراتوری به همراهِ خودش!
در سفینهٔ فرماندهی،سفینه فرماندهِ جبههٔ امپراتوریوظیفهٔ پوزخندِ سردی زد.
«همانطور که انتظار میرفت، تصمیمتقابل به حملهٔ انتحاری گرفتند. تیمِکنجد مهارِ سایونیک، واردِ عمل شوید!»
با صدورِ فرمان، یکی از سفینهها از ناوگانِ امپراتوری جدا شد. از دماغهٔ سفینه دستگاهینبود مدور بیرون آمد که لرزشِ خفیفی داشت و با ایجادِ تشدید، حبابِ نامرئیِ بزرگی ساختپوستی که کلِ کُرهٔ انرژیِ سایونیک را در بر گرفت. اعوجاجِ واضحی در فضا دیده میشد.
امپراتوری از مدتها پیش برای انفجارِ انتحاریِ انرژیِ سایونیک آماده شده بود. این دستگاه بهطورِ ویژه برایجنگیِ مقابله با آلودگیِ ناشی از انرژیِ سایونیک طراحی شده بود. این دستگاه میتوانست کلِ کُرهٔ انرژیِ سایونیکرویش را بپوشاند و تودهٔ انرژیای که تازه شکل گرفته بود، هنوز کوچک و قابلمهار به حساب میآمد.
انبساطِ خوشهٔ انرژی بلافاصله کند شد و روندشپرچمدار معکوس گشت. انرژی به جای انبساط به بیرون، بهآرامیترتیب به سمتِ داخل منقبض شد و پیوسته کوچکتر میشد.
کلِ این فرایند بیش از ۱۰ دقیقه طول کشید. خوشهٔ انرژیِ سایونیکِویژژژ آغازین رفتهرفته از اندازهٔ یک سفینهٔ پرچمدار به کُرهای با قطرِ دو یاگاد سه متر کاهش یافت و همچنان با سرعت به فشرده شدن ادامه میداد.
رایجترین راه برای کنترلِ آلودگیِ انرژیِ سایونیک، استفاده از تجهیزاتِ ویژه برای فشردهسازیِ حجمِ آن بود. این کار چگالیِ انرژی را تا جایی افزایشدریچهها میداد که به یک بذرِ انرژی تبدیل میشد و سپس این انرژی را تثبیت میکرد. این روش سازگار با محیطزیست بود و کمترین عوارضِجنگهای جانبی را داشت. تنها مشکلش این بود که زمانِ زیادی میبرد و در صورتی که انرژی تا حدِ مشخصی منبسط شده بود، دیگر کاربردی نداشت.
در این لحظه، چهرهای از درونِ خوشهٔ انرژیِ سایونیک بیرون آمد که مشخص شد گادمیشد است. او نه تنها هیچ آسیبی ندیده بود، بلکه حتی مدلِ موهایش هم به هممحاصره نریخته بود. او حتی فرماندهٔ نژادِ کِندا را که هنوز زنده بود، با خود حمل میکرد.
کلِ سفینهٔ پرچمدار در انرژیِ سایونیکِوظیفهٔ آغازین غرق شده بود و تنهاغیرفعال این دو نفر هنوز زنده بودند.
فرماندهٔ نژادِ کِندا با چشمانیتقابل گشادشده و ناباوری به گادکنجد خیره ماند و گفت: «تو، تو...»
او از قبل آماده شده بود تابدین با دشمن بمیرد، اما در این لحظهچیزی نمیتوانست چیزی را که چشمانش میدید باور کند.
گاد فقط نگاهی به او انداخت ودرگیر سپس با ضربهای بیهوشش کرد. بعد دستانشقتلعام را به سمتِ خوشهٔ انرژی دراز کرد.
ویژژژ—
ردِ مهآلودی از حرکتِ انرژیِ سایونیک در محیط دیدهدانهٔ میشد و خوشه به بذرِ کوچکی به اندازهٔ یک دانهٔدرِ برنج تبدیل شد که با نوری آبی و درخشان میدرخشید.
این یک بذرِ انرژیِ سایونیکِ تازهشکلگرفته بود که شباهتِ زیادیبهآرامی به یک سنگِ قیمتیِ آبیرنگ داشت. بذر بینِ انگشتانِ گادویژژژ افتاد و انگشتان و صورتش را به رنگِ آبی درآورد.
با وجودِ اینکه گاد یک منبعِ انرژیِ ناپایدار در دست داشت،قرار چهرهاش آرام بود. او دستش را چرخاند و یک محفظهٔ نگهدارندهٔگرفت کُروی بیرون آورد و بذرِ انرژی را در آن قرار داد.
سپس به ناوگانِ امپراتوری اشاره کرد و از همکارانش خواست دستگاهِ کنترلی راکرد که خوشهٔ انرژیِ سایونیک را سرکوب میکرد خاموش کنند. پس از آن همراهدانهٔ با فرماندهٔ نژادِ کِندا به سفینهٔ پرچمدارِ فرماندهی بازگشت تا با مافوقش ملاقات کند.
«کارت عالی بود،نزدیک شخصاً این افتخارچیزی را برایت ثبت میکنم.»
ژنرالِ فرماندهِ امپراتوری شخصاً به استقبالِ گاد آمد و بهبهآرامی شانهاش زد. دقیقاً به خاطرِ همین تواناییِ گاد بود کهویژژژ به او اجازه داده بود واردِ سفینهٔ پرچمدارِ دشمن شود.
انرژیِ سایونیکِ آغازین مادهای بهشدت سلطهجو بود؛ حتی یک فرارتبهٔ آ هم در صورتِقتلعام نداشتنِ آمادگی، از آن آسیب میدید. اما تواناییهای اِسپر احتمالاتِ نامحدودی داشتند و تعدادِقبل انگشتشماری از این تواناییها به کاربر اجازه میدادند در انرژیِ سایونیکِ آغازین زنده بماند.
تواناییِ گاد یکی ازحاملِ آنها بود و معنای نهفتهعهده در آن اهمیتِ ویژهای داشت.
پیش از ظهورِ گاد، کلِ کیهان دربارهٔ وجودِ چنین تواناییِ اِسپرِ پُرخطری گمانهزنی میکرد، اما هرگز موردی برایرسید اثباتِ این ادعا وجود نداشت. گاد احتمالاً تنها موردی بود که از دورانِ باستان تا به حال کشف میشدحالی و دارای یک تواناییِ اِسپرِ پُرخطر بود، یا دستکم تواناییاش بیشترین شباهت را به این تواناییِ اِسپرِ پُرخطر داشت.
در ظاهر، او فقط یک سوپر از ارتشِ امپراتوری بود که بهتازگی واردِ رتبهٔ بلا شده بود، اماکنجد به دلیلِ ماهیتِ خاصِ قدرتش، توجهِ زیادی از سوی مافوقهایش دریافت کرده و واردِ فهرستِ سوپرهای کلیدیِ تحتِکدام نظر شده بود. امپراتوری او را یک بذرِ فرارتبهٔ آ بالقوه میدانست و امیدِ زیادی به او داشت.
گاد با شنیدنِ این تعریف لبخندِ کمرنگی زد وآستانهٔ خودش را جمعوجور کرد و گوشهای ایستاد. چشمانش ژرفدیگری و غیرقابلِنفوذ بود و هیچکس نمیدانست در سرش چه میگذرد.
...
امپراتوری در چندین جبههپهلو واردِ جنگ شد و تمامعیاردانهٔ به میدانِ نبرد پا گذاشت.
ارتشهای نژادِ کِندا یکی پس ازتسلیم دیگری شکست خوردند. حملهٔ همهجانبه و ناگهانیِتقابل امپراتوری، تکاپوی آنها را در هم شکست.
«همگی، مانابود داریم اینخاص جنگ را میبازیم.»
در اتاقِ کنفرانسِ ناوِ پرچمدارِ نژادِ کِندا، رهبرِپرچمدار نژادِ کِندا کفِ دستانش را روی میز گذاشتبدین و نگاهی سرد به مقاماتِ ارشدِ حاضر انداخت.
یکی از مقاماتِ ارشد با لحنی جدی گفت: «شکستمان قابلِپیشبینی بود، اما این روند از کنترلِ ماگوش خارج شده است. دشمن با دقتِ تمام به ناوگانهای ما که در موقعیتهای مختلف پنهان شده بودندمنشی حمله کرد و تلفاتِ سنگینی روی دستمان گذاشت. این عجیب است، انگار دشمن از مختصاتِ ما خبر دارد.»
استراتژیِ نبردِ نژادِ کِندا این بود که دشمن را آرامآرام به عمقِ قلمروِ خود بکشانند و آنها را بهانگور مناطقِ داخلی بیاورند. سپس با ناوگانِ اصلیِ خود به دروازهٔ ستارهای حمله کنند و تمامِ راههای عقبنشینیِ دشمن را ببندند.برخی بعد از آن میخواستند با استفاده از طرحِ زمینِ سوخته، تا جای ممکن دشمنان را از آن منطقه پاک کنند.
با این حال، حملاتِ دقیقِ امپراتوریِ سرخ استراتژیهای نبردشانآستانهٔ را بهکلی به هم ریخته بود و باعث میشد بههدفِ این فکر بیفتند که شاید اطلاعاتِ داخلیشان لو رفته است.
یکی از مقامات با لحنی مضطرب گفت: «الان هیچ راهی نداریم که بفهمیم آیا دشمن برای پیدا کردنِ ناوگانهای اصلی و پنهانِ ما از روشهایمقایسهٔ رصدِ خاصی استفاده میکند یا اطلاعاتِ داخلیمان را دزدیده است. اگر موردِ اول باشد، هنوز جای امیدواری هست، اما اگر حالتِ دوم رخ داده باشد، وضعیتمانمنشی وخیم است. دشمن احتمالاً از طرحِ زمینِ سوختهٔ ما خبر دارد و چهبسا مختصاتِ تمامِ نیروهایمان از جمله موقعیتِ خودمان را هم به دست آورده باشد.»
رهبرِ نژادِ کِندا گفت: «در هر صورت، باید برای بدترین سناریو آماده شویم. ماکاهشِ هنوز در کاربردِ فناوریِ شبکهٔ کوانتومی تسلطِ کافی نداریم و فناوریِ دشمن از ماکدام بهتر است. اول از همه باید موقتاً قیدِ این فناوریِ ارتباطیِ راحت را بزنیم.»
«اما در اینغیرفعال صورت، بیشتر درتسلیم موضعِ انفعال قرار میگیریم...»
رهبر با لحنی آمرانه گفت: «فراموشش کنید. حالا که تصویرِ کلیِ جنگ از دست رفته، وقتِ آنجنگیِ است که عقبنشینی کنیم و دعا کنیم طرحِ زمینِ سوخته جواب بدهد. مشکلِ اصلی پابرجاست؛ آیا دشمنرویش اطلاعاتی از طرحِ زمینِ سوختهٔ ما دارد؟ اگر حتی این هم لو رفته باشد، باید چارهای بیندیشیم.»
«چطور بایدپرید برای اینحاملِ مشکل چارهاندیشی کنیم؟»
«نیروهایی که طرحِ زمینِ سوخته را اجرا میکنند، مدتهاست که اعزام شدهاند. حتی اگر دشمن مختصاتشان را به دست آورده باشد،مردی کمی طول میکشد تا به آنها برسد. بنابراین، کافی است ارتباطِ آنها را با مقرّ قطع کنیم و شبکهٔ کوانتومی را ببندیم.میجنگیدند با این کار تمامِ تبادلاتِ اطلاعاتی با دنیای بیرون قطع میشود و دشمن دیدش را نسبت به مختصاتِ آنها از دست میدهد.»
با شنیدنِ اینغیرفعال حرف، همه بیاختیارتسلیم سر تکان دادند.
این روشی بود تا نیروهای درگیرناوگانهای در این طرح را به ناوگانِداشت ارواحِ کور و کر تبدیل کنند.
شخصی گفت: «چون دشمن از طرحِ ما خبر دارد، برای مقابله با آن آمادهنشانهای شده است. حتی اگر مکانِ انفجارِ انرژیِ سایونیکِ آغازین را ندانند، میتوانند با رصدانگور کردن آن را شناسایی و بهسرعت مهارش کنند. به این ترتیب، تأثیرش بهشدت کاهش مییابد.»
لحنِ رهبرِ نژادِ کِندا قاطع بود: «درست است. تا حدودی میتوان گفتویژژژ استراتژیِ ما شکست خورده است. اما باید تا جای ممکن منابعِ کمترینمایان برای دشمن باقی بگذاریم. در هر صورت، باید تلفاتی به دشمن وارد کنیم.»
در میانِسپرش مقاماتِ ارشد،کرد هیچکس مخالفتی نکرد.
رهبر با دیدنِ اینکه اعتراضی در کار نیست، نمایشگرِ مجازیِ اتاقِ کنفرانس رابیرحمانه باز کرد. مجوزهای خودش را وارد کرد و به یک رابطِ محرمانه دسترسی یافتپرچمدارِ که موقعیت و وضعیتِ تمامِ نیروهای طرحِ زمینِ سوخته را در لحظه رصد میکرد.
در این لحظه، رابط نشان میدادوظیفهٔ که تمامِ نیروها با سرعت بهسویغیرفعال مقصدشان میروند و همهچیز عادی پیش میرود.
همه با تأییدِ اینکه طرح همچنان عادینبود پیش میرود و دشمن آن را نابود نکردهفشارِ است، نفسِ راحتی کشیدند. این آخرین امیدشان بود.
همه بهسرعت با نمایندهٔ طرحِ زمینِتسلیم سوخته ارتباط برقرار کردند و طولی نکشیدتقابل که تصویرش روی نمایشگرِ مجازی ظاهر شد.
«دستوری از سوی مقاماتِ ارشد صادر شده است. مکانِ تمامِ بمبهای انرژیِ سایونیک را تغییرمیشد دهید و پیوندهای شبکهٔ کوانتومی را قطع کنید. تمامِ کانالهای اطلاعاتی را بهکلی ببندید ومحاصره فقط زمانی برای گزارشِ نتایج دوباره وصل شوید که تمامِ مکانها را تغییر داده باشید.»
«مفهوم است.»
رهبر با چندنزدیک دستورِ دیگر، تماسچیزی را پایان داد.
کمتر از یک دقیقه بعد، باتسلیم قطع شدنِ پیوندها، رصدهای لحظهای رویپهلو نمایشگرهای مجازی یکییکی و بهآرامی خاموش شدند.
یکی از مقامات با دیدنِ این صحنهدرگیر آهی کشید و گفت: «با اینکه اینقتلعام بهترین راهحل نیست، اما دستکم امنتر است.»
رهبرِ نژادِ کِندا سر تکانافسرانِ داد. نگاهی به اطراف انداختداشتند و با لحنی سنگین گفت:
«حالا که همهچیز بهدرستی مستقر شده، میتوانیمنبود عقبنشینی را آغاز کنیم. یادتان نرود کهکاهشِ تمامِ اسیرانِ سوپر را با خودمان ببریم.»
از آنجا که کار به اینجاتسلیم کشیده بود، نژادِ کِندا تصمیم گرفتپهلو نیروهایش را فرابخواند و عقبنشینی کند.
آنها در چند نبردِ گذشته با دستگیریِ چند سوپرآستانهٔ سودِ خوبی کرده بودند و قصد داشتند روی آنها آزمایشهدفِ کنند، برای همین آنها را برای مطالعه با خود برمیگرداندند.
...
همزمان، در یکی از مرزهای قلمروِ نژادِنبود کِندا، ناوگانِ امپراتوری در حالِ حمله بهکاهشِ یکی از ناوگانهای طرحِ زمینِ سوخته بود.
نیروهای امپراتوری واردِ ناوِ جنگیِ نژادِتسلیم کِندا شده بودند و سوپرهای امپراتوریپهلو سربازانِ داخلِ ناو را پاکسازی میکردند.
ناخدا درِ اتاقِ فرماندهی را مسدود کرد و بیدرنگآستانهٔ و پشتسرهم درخواستهای ارتباطی به مقرّ فرستاد. با این حال،هدفِ انگار تمامِ درخواستها بدونِ هیچ واکنشی در دریا غرق میشدند.
ناخدا با استیصال فریاد زد:افسرانِ «چه خبر است؟ چرا مقاماتِداشتند ارشد جوابِ تماسِ اضطراری را نمیدهند؟!»
در این لحظه، پرتویی سردتقابل درهای فلزیِ اتاقِ فرماندهی را شکافتانگور و در بدنِ ناخدا فرو رفت.
ویژژژ!
ناخدا فریادی کشیدمنظومهای و به زمین افتاد.درگیر خونِ آبیرنگش همهجا پاشید.
یکی از افسرانِ امپراتوری که چاقویی آلیاژی در دست داشت، واردسپرش شد. نگاهی به تماسِ ارتباطیِ روی نمایشگرِ مجازی انداخت، لبخندی زدتقابل و آن را قطع کرد. سپس به چشمانِ بیرغبتِ ناخدا خیره شد.
«انرژیات را هدرنزدیک نده. الان باچیزی هیچکس نمیتوانی تماس بگیری.»
چشمانِ ناخدا باغیرفعال شنیدنِ این حرفتسلیم گشاد شد. «نکند...»
خاش!
چاقو در هوا چرخید و سرِ میگوییِ غولپیکریپرچمدار به هوا پرتاب شد. خون همهجا پاشید وبدین تابلوی ضعیفی از یک هنرِ انتزاعی خلق کرد.
افسر سلاحش را در غلاف گذاشت و رویش را برگرداند.کنجد اصلاً به خودش زحمت نداد نقشهاش را برای دشمن توضیح دهد.مردی این یکی از درسهایی بود که تمامِ پرسنلِ نظامی باید میگذراندند.
در واقع، هان شیائو فقط به آنها اطلاعات نداده بود، بلکه سنگِتمام گذاشته بود.چیزی از آنجا که تصمیم گرفته بود کمک کند، برای بالا بردنِ ارزیابیِ مأموریتش، برنامهٔ رخنهایمردی را که کنترلِ شبکهٔ کوانتومیِ نژادِ کِندا را به او میداد، دودستی تقدیمشان کرده بود.
کلِ سیستمِ فرماندهیِ نژادِ کِندا کاملاً بهدرگیر بازیچهٔ امپراتوری تبدیل شده بود و آنهاقتلعام میتوانستند هر طور که میخواهند دستکاریاش کنند.
تمامِ تصاویری که مقرّ نژادِ کِنداوظیفهٔ میدید، از جمله اهدافِ ارتباطیشان، توهماتیغیرفعال بود که امپراتوری خلق کرده بود.
مقاماتِ ارشدِ کِندا فکر میکردند نیروهایشان تمامِنبود دستورات را دریافت کردهاند، اما در حقیقتکاهشِ هیچچیز به دستِ سربازانِ میدانِ نبرد نرسیده بود.
نژادِ کِندا از قبل کاملاً کور و کر شده بود و بهاشتباه فکر میکرد اوضاعنبود طبقِ برنامه پیش میرود. این فقط توهمی بود که امپراتوری ترتیب داده بود. از آنجاپوستی که سیستمشان فلج شده بود، نیروها نمیتوانستند درخواستِ کمک کنند و امپراتوری آرامآرام آنها را میبلعید.
نژادِ کِندا بدونِ حمایتِ یک جامعهٔ میانستارهای، شبیهِ یک تمدنِ خوشهٔ ستارهایِ فلج بود. فناوریِ شبکهٔ کوانتومیِجنگیِ آنها ضعیف بود و در برابرِ هان شیائو کاملاً آسیبپذیر بودند. اگر آنها یک تمدنِ خوشهٔ ستارهایِرویش واقعی در کیهانِ کاوششده بودند، هان شیائو نمیتوانست به این راحتی کنترلِ شبکهٔ کوانتومیشان را به دست بگیرد.
مکانیکهای مجازی از همان ابتدا سلاحی استراتژیک در بخشِ اطلاعات محسوب میشدند و هان شیائوتسلیم در قلهٔ سطحِ فرارتبهٔ آ ایستاده بود. علاوه بر این، با افزوده شدنِ حسِ ماشینیِصدای بینقص در این اواخر، نقشِ او در زمانِ جنگ بسیار فراتر از کلاسهای دیگر میرفت.
همین کافی بود تاپهلو دشمن بدونِ اینکه بفهمدمقایسهٔ چطور مرده است، جان بدهد.
...
در آسمانِ پرستارهای در دوردست، ناوگانِ مهاجرتی که تمامِآستانهٔ غیرنظامیانِ نژادِ کِندا را حمل میکرد، بدونِ اینکه کسیدیگری متوجه شود دور زد و از همان مسیرِ اصلیاش برگشت.
روی نقشهٔ ستارهای هیچچیزحاملِ نمایش داده نمیشد، برای همینعهده هیچکس در سفینه خبردار نشد.
امپراتوری عادت نداشت دشمنانش را رها کندنبود و از قبل توری پهن کرده بودکاهشِ تا همهٔ آنها را به دام بیندازد.
نژادِ کِنداسپرش عملاً هیچ راهینشانهای برای عقبنشینی نداشت.