چپتر 869: فدراسیونِ نور، فکر میکنید من نامرئیام؟
0سفینههایشان قلمرو نژادِ مقدسِ مردمکِ ستاره راتاریخ ترک کردند و پس از پیوستن بهبسیار ناوگانِ امپراتوریِ سرخ، در فضا ناپدید شدند.
فرستادهٔ امپراتوریِ سرخ برگشت،قطعاً به دو نفرِ کنارشنامِ نگاه کرد و لبخند زد.
«سایکر نهایتِ همکاریمیشد را کرد و مأموریتپاداشِ با موفقیت انجام شد.»
هِبر با چهرهای بیحالتسرزمینِ دست تکان داد تا نشانمیروم دهد این مسئلهٔ مهمی نبود.
او هم توانسته بود با قدرتنمایی مقابلِ یک فرارتبهٔ آی دیگر، اعتبارش را بالا ببرد. گذشته ازشیائو آن، از آنجا که نژادِ مقدسِ مردمکِ ستاره پذیرفته بود عذرخواهی کند و غرامت بپردازد، این ماجراهمینطور قطعاً در تاریخ ثبت میشد و نامِ او هم در آن میآمد. این برایش پاداشِ بسیار خوبی بود.
هان شیائو لبخند زد:قطعاً «سایکر این بار بد باخت.میآمد احتمالاً تا مدتها زمینگیر میشود.»
با برطرف شدنِمیشد دردسرِ پنهانِ مکعبِ تکامل،پاداشِ حسابی سرِ حال بود.
فرستادهٔ امپراتوریِ سرخ افزود: «همینطور است. سایکر باید با پیامدهای این اتفاق و دیگر تمدنهایمأموریتِ خوشهٔ ستارهایِ رقیب دستوپنجه نرم کند. بدون شک در چند دههٔ آینده مجبور است چراغخاموشمتحدانِ حرکت کند. من باید موفقیتم را به زوئل گزارش دهم. عالیجنابان، همینجا از شما خداحافظی میکنم.»
هِبر و هان شیائو سر تکان دادند.تاریخ پس از ذخیره کردنِ شمارهٔ این فرستاده،بسیار هر دو به سفینههایشان برگشتند و راهی شدند.
هِبر پیش از رفتن به همراهِ نیروهای سرزمینِ خون، پیامیبرایش برای هان شیائو فرستاد: «من هم میروم.» او قصد داشتزمینگیر به دنیای سوسوزن برگردد و بر مأموریتِ اکتشاف نظارت کند.
کینهٔ میانِ آنها برطرف نشده بود و بعید بود رابطهٔ خوبیشیائو با هم پیدا کنند. اما پس از پشت سر گذاشتنِ این ماجراتکامل در کنارِ هم، رابطهٔ متحدانِ امپراتوریِ سرخ با یکدیگر بهتر شده بود.
هان شیائو ارتباطگیرش را کنارخون گذاشت و به فیلیپ دستور داد:داشت «به مقرِ ارتشِ ستارهٔ سیاه برگرد.»
«چشم ارباب، هوم...»
ناوِ جنگیِ ارتشِ ستارهٔقطعاً سیاه سرعت گرفت و واردِمیآمد پرش با موتورِ فرانوری شد.
وقتش رسیده بود که به سهمیههای مکعبِ تکامل که به تمدنهای حلقهٔ ستارهایِ شکسته وعده دادهزمینگیر بود رسیدگی کند. امپراتوریِ سرخ هم گروهی از نخبگانِ جدید را برای استفاده از مکعبِ تکاملاتفاق میفرستاد. هان شیائو قصد داشت پیش از ادامهٔ اکتشاف در دنیای سوسوزن، این کارها را سروسامان دهد.
تأثیرِ این رویداد واقعاً عظیم بود و حالا سابقهٔ اسیر کردنِ یک فرارتبهٔ آی دیگرمأموریتِ را در کارنامهٔ نبردهایش داشت. اعتبارِ شخصیاش یک پله بالاتر رفته بود و تا مدتهامتحدانِ کسی جرئت نمیکرد برایش دردسر درست کند. این وضعیت باید تا پایانِ نسخهٔ ۳٫۰ ادامه مییافت.
تنها دردسرِ پنهانیغرامت که نگرانش میکرد،قطعاً خدای اِسپرها بود.
مختصاتِ فضاییِ تمدنِ درختِ جهان مثلِ یک بمبِ ساعتی بود. یک تمدنِبسیار پیشرفته با داشتنِ این مختصات میدانست چطور محتاطانه عمل کند و مراقبِدردسرِ خودش باشد. با این حال، پیشبینیِ کارهای شخصی مثلِ خدای اِسپرها غیرممکن بود.
حیف شد که خدای اِسپرها در این ماجرا توانستخوبی انرژیِ تکامل را دریافت کند و قویتر شود. بدونِ پیداشدنِ کردنِ چند همراه، مقابله با خدای اِسپرها واقعاً دشوار بود.
برای امپراتوریِ سرخ، کلیسای اسرار رقیبِ اصلی به حساب میآمدقصد و باید تمامِ حواسشان را معطوفِ آنها میکردند. آنها تنها پسنشده از رسیدن به توافقی با یکدیگر، به حسابِ خدای اِسپرها میرسیدند.
مقابله با خدای اِسپرها کارِ سادهای نبود. اگر نیروهای زبدهٔ کمی میفرستادند، شانسی برای پیروزی نداشتند. اگر نیروهایبار زیادی میفرستادند، طرفِ مقابل بهسادگی فرار میکرد. امپراتوریِ سرخ پیشتر بارها برای نابودیِ خدای اِسپرها تلاش کرده بود، اماپیامدهای موفق به کشتنش نشده بود. این بار هم احتمالاً فقط قصد داشتند یارانِ خدای اِسپرها را از بین ببرند.
گذشته از آن، اطلاعاتِ امپراتوریِ سرخ نشان میداد که خدای اِسپرها از طریقِخوبی یک کرمچاله، پهنهٔ ستارهای را ترک کرده و در حالِ حاضر مخفیگاهش نامعلوممکعبِ است. بنابراین، در این مقطع فکر کردن به مقابله با خدای اِسپرها بیفایده بود.
هان شیائو تصمیم گرفت پیش از ارتقای سطح، منتظر بماندهان تا دورهٔ جریمهٔ تجربه به پایان برسد. تنها در صورتیدردسرِ شانسِ موفقیتش بیشتر میشد که میتوانست قدرتش را افزایش دهد.
«کمتر ازهمراهِ شش ماه تاخون پایانِ جریمه مونده...»
هان شیائوکند بیصبرانه منتظرِبپردازد آن لحظه بود.
...
چند روز بعد، سایکر سرانجام دربرایش میانِ نژادِ خود بهطورِ علنی ظاهربار شد و یک نشستِ خبری برگزار کرد.
با توجه به شایعاتِ اخیر، شهروندانِ نژادِبرای مقدسِ مردمکِ ستاره بهشدت مضطرب بودند و همگیمأموریتِ پای تلویزیون نشستند تا اخبار را تماشا کنند.
انگار زمان بهکندی میگذشت.
سرانجام زمانِ پخشِ زندهقطعاً فرا رسید و همهنامِ احساس کردند دلشان فشرده میشود.
تصویرِ سایکر روی صفحه ظاهر شد و با صدایی موقرهان گفت: «شهروندانِ نژادِ مقدسِ مردمکِ ستاره، همکارانم در دولت، مندردسرِ سایکر هستم. قصد دارم دربارهٔ طوفانِ اخیر، توضیحی رسمی ارائه دهم...
«در چند ماهِ گذشته،سرزمینِ اخبارِ مربوط به من درمیروم سراسرِ کیهان پخش شده است.
«نخست، باید از همهٔ شما عمیقاً عذرخواهی کنم. به خاطرِ اشتباهی بود که دربسیار چنین مخمصهای گرفتار شدم و نژادمان را هم با خود پایین کشیدم. من مقصرم وتکامل از این بابت شرمسارم، اما اشتباه، اشتباه است و قصد ندارم از خودم دفاع کنم.
«چند روز پیش، امپراتوریِ سرخ به اینجا آمد و از من توضیح خواست.خوبی من برخلافِ شایعاتِ فضای مجازی فرار نکردم، بلکه بیدرنگ برگشتم تا با فرستادهٔمکعبِ امپراتوریِ سرخ مذاکره کنم. هر دو طرف به یک توافقِ اولیه دست یافتهاند.
«به نمایندگی از نژادِ مقدسِ مردمکِ ستاره و شخصِخوبی خودم، بابتِ اتفاقاتِ اخیر از امپراتوریِ سرخ عذرخواهی میکنم وشدنِ به شرایطِ پرداختِ غرامت به شرحِ زیر پایبند خواهم بود...»
سایکر پیش از ادامهٔسرزمینِ صحبتهایش، فهرستی از شرایطِفرستاد پرداختِ غرامت را خواند.
«همچنین صمیمانه از قربانیِ اینماجرا ماجرا، ستارهٔ سیاه، عذرخواهی میکنم ومیآمد مایلم بابتِ این رویداد غرامت بپردازم.
«حقیقتی وجود دارد که نمیتوان کتمان کرد. مکعبِ تکامل متعلق به تمدنِ دیگری است و در انحصارِ نژادِ مقدسِ مردمکِ ستاره نیست. بنا به دلایلیپنهانِ غیرمنتظره، ما مکعبِ تکامل را از دست دادیم و کسی که باید مقصر شناخته شود خدای اِسپرها است، نه ستارهٔ سیاه. ما پیشتر از مزایایموفقیتم مکعبِ تکامل بهرهمند شدهایم. من همینجا از تمامِ حقوقم نسبت به مکعبِ تکامل چشمپوشی میکنم و آن را بهعنوانِ غرامت به ستارهٔ سیاه واگذار خواهم کرد.
«شهروندانِ من، نژادِ مقدسِ مردمکِ ستارهٔ ما دستاوردهای اقتصادی، فرهنگی و موفقیتهای چشمگیرِ دیگری را تجربه کرده است. ماشدنِ اکنون در درهٔ سقوط افتادهایم، اما پس از هر مصیبت، همیشه فرصتهای تازهای به استقبالمان میآیند. امیدوارم همه بهنرم همکاری با یکدیگر ادامه دهید و خوشبینیتان را حفظ کنید تا با هم از این دورانِ سخت عبور کنیم.
«امیدوارم همه بتوانند انتخابِ ماخون را درک کنند و حقارتِقصد امروزمان را از یاد نبرند.
«در پایان،کند برای همگی زندگیِماجرا شادی آرزو میکنم.»
با پایانِبپردازد سخنرانیاش، نمایشگرقطعاً تاریک شد.
خروشی شدید ازمیشد گوشهگوشهٔ نژادِ مقدسِ مردمکِپاداشِ ستاره به هوا خاست.
بسیاری از افرادنیروهای از این نشستِ خبریبرای کاملاً شوکه شده بودند!
تمدنی مجبور شده بود علنیماجرا کوتاه بیاید و حتی غرامت بپردازد.میآمد دستِ خودشان نبود، احساسِ حقارت میکردند.
از این گذشته، این فاجعه نتیجهٔثبت اشتباهِ سایکر بود و کلِ نژادبسیار با او به زیر کشیده شده بود.
تازه، سایکر حتی علناً گنجینهٔ ملیشانبرایش را رها کرده و آن رابار به ستارهٔ سیاه، آن اهریمن، داده بود؟
از دیدِ آنها، این کار به اینبرای معنا بود که چون نتوانستهاند مکعبِ تکاملبرگردد را پس بگیرند، آن را دودستی تقدیم کردهاند!
چه حقارتی!
نشستِ خبری بلافاصله جنجالِ عظیمی به پا کرد و گوشهگوشهٔ نژادِ مقدسِ مردمکِ ستارههان پر از لعن و نفرین به سایکر شد. اعتباری که او طی سالیانِ متمادیحسابی ساخته بود بر باد رفت و برخی حتی او را مایهٔ ننگِ نژادشان میخواندند.
تمامِ دستیارانِ نزدیکِمیشد سایکر با چهرههاییبرایش درهمکشیده مقابلش ایستاده بودند.
«جنابِ عالی سایکر، آیاسرزمینِ واقعاً نباید افکارِ عمومیِ منفیمیروم را در شبکه کنترل کنیم؟»
سایکر سر تکان داد و گفت: «نیازی نیست. شهروندان برای تخلیهٔ حقارت وپاداشِ خشمِ درونشان به راهی نیاز دارند. وقتی تخلیه شدند، کارهایی را که برایشان کردهامپنهانِ به یاد میآورند و آنوقت میتوانیم افکارِ عمومی را نامحسوس به مسیرِ درست برگردانیم.»
شخصی با نگرانیماجرا گفت: «این برایثبت اعتبارِ شما خوب نیست.»
سایکر آهی کشید و گفت: «وقتی به اوج برسد، قطعاً اثرِ بازگشتی خواهد داشت. چه پرستش باشد چه نفرت،شدنِ وقتی به اوج برسد، حتماً به سمتِ مخالف سرازیر میشود. وقتی افکارِ عمومی به اوج برسد، افرادِ بیشتری بهنرم طرفداری از من حرف خواهند زد. این کار بسیار مؤثرتر از تلاش برای مدیریتِ اوضاع در حالِ حاضر است.»
«واقعاً کارِ درستی است؟»
سایکر آهِ بلندی کشید و گفت: «هیچ بدیای ندارد. خدماتِ قبلیام نمیتواند بهانهای برایبسیار اشتباهم باشد. هرچه درخششم بیشتر باشد، سایهام بزرگتر است. اشتباهاتم طبیعتاً پررنگ شده است.مکعبِ نمیخواهم همه کارهای خوبم را تحسین کنند. این حقارت انگیزهای برای شهروندانمان خواهد شد.»
یکی از دستیارانشماجرا گفت: «فقط میترسیم کهمیشد از ما ناامید شوید.»
سایکر رهبرِ نژادِ مقدسِ مردمکِ ستاره بود، اما پس از تبدیلشیائو شدن به یک فرارتبهٔ آ، خودش دیگر بخشی از نژادِ مقدسِ مردمکِتکامل ستاره نبود. این موضوع سایهای در دلِ بسیاری از افراد انداخته بود.
«نگران نباشید. مننیروهای هرگز قومِ مادریمپیامی را فراموش نمیکنم.»
سایکر سر تکان داد.بپردازد بهعنوانِ یک فرارتبهٔ آ، آرمانهایشمیشد به این راحتیها متزلزل نمیشد.
«دنیا پیچیده است و من هرگز دنیا را با نگاه کردن به گوشهٔ کوچکی از آن قضاوتباخت نمیکنم. حرفهای گروهی کوچک نمیتواند نمایندهٔ کلِ نژاد باشد. در نهایت، همهٔ این افراد خواهند فهمید که هرچقدرپیامدهای هم لعن و نفرین کنند، من همچنان رهبرشان خواهم بود و این چیزی است که نمیتوانند تغییرش دهند.
«اما در موردِ طوفانِ فعلی...»
همانطور که سایکر باسرزمینِ لبخند حرف میزد، ردِفرستاد خستگی در چشمانش دیده میشد.
«آتش خاموش میشود و طوفان سرانجام بهتاریخ پایان میرسد. فقط باید کارمان را بکنیمبسیار و منتظر بمانیم تا خودش فروکش کند.»
...
«نژادِ مقدسِثبت مردمکِ ستارهنامِ کوتاه آمد.»
در سیارهٔ مادرِ کلیسای اسرار، نشستِپیامی خبریِ سایکر در اتاقِ کنفرانس پخش میشد.سوسوزن اسقفها برای لحظهای در سکوت فرو رفتند.
پس از مدتی طولانی، یکی از اسقفهاتاریخ با لحنی گرفته گفت: «با این حساب، برخوردِخوبی امپراتوریِ سرخ باید کمی ملایمتر شود، درست است؟»
سایکر ارتباطش را با مکعبِ تکامل قطع کرده و تواناییِبرایش ردیابیِ آن را از دست داده بود. کلیسای اسرار نیززمینگیر تصمیم گرفته بود برای همیشه قیدِ مکعبِ تکامل را بزند.
«مذاکره باثبت امپراتوری چطورنامِ پیش میرود؟»
«امپراتوری فقط موافقت کرده کهخون مرسر و دیلن را با فدیهداشت آزاد کنیم. قیمتشان هم بهشدت بالاست.»
«همم، اول فدیهٔ هر دو را بپردازید. این کار متحدانی را که دارندپاداشِ تماشا میکنند راضی خواهد کرد. در موردِ تیلور و ساگمَن، امپراتوری اجازه نمیدهددردسرِ به این زودیها آنها را با فدیه برگردانیم، اما متحدانمان درک خواهند کرد.»
«نینجیا کجاست؟»
«او از طریقِ یک دروازهٔمیآمد ستارهایِ مخفی که جاسوسانمان برپا کردهشیائو بودند فرار کرده است. بهزودی برمیگردد.»
«خدا را شکرنیروهای که عصای دههزارپیامی ایزد پیشِ اوست.»
اسقفها نفسِ راحتی کشیدند.
از شش فرارتبهٔ آ که فرستاده بودند، چهار نفر دستگیر شده بودند، یک نفر جاییشیائو برای فرار نداشت و تنها یک نفر توانسته بود به کهکشانِ مرکزی برگردد. جای شکرشحال باقی بود که تنها کسی که برگشت، همان کسی بود که عصای دههزار ایزد را داشت.
در چشمِ مقاماتِ ارشد، عصای دههزار ایزد حتی ازخوبی یک فرارتبهٔ آ هم مهمتر بود. فرارتبههای آ جدیدی باشدنِ گذشتِ زمان متولد میشدند، اما هر گنجینهٔ کیهانی منحصربهفرد بود.
از دست ندادنِنیروهای عصای دههزار ایزدپیامی بزرگترین مایهٔ تسلیشان بود.
...
از آنجا که امپراتوریِ سرخ در حالِ جستوجوی کلِ حلقهٔبرایش ستارهایِ شکسته بود، جاسوس فقط میتوانست دروازهٔ ستارهایِ مخفی رازمینگیر در یک کمربندِ متروکِ کیهانی نزدیکِ حلقهٔ ستارهایِ شکسته بسازد.
در این لحظه، سفینهاینامِ با نینجیا در داخلش، بهسرعتخوبی به سمتِ دروازهٔ ستارهای میتاخت.
دروازهٔ ستارهای در میدانِسرزمینِ دیدش ظاهر شد وفرستاد نینجیا نفسِ راحتی کشید.
پس از ورود به این دروازهٔ ستارهای، میتوانست از چند پهنهٔمیآمد ستارهای بگذرد و به کهکشانِ مرکزی برگردد. بعد از اینهمه مدتزمینگیر فرار برای حفظِ جانش، دیگر نمیتوانست چنین زندگیای را تحمل کند.
ویزّز!
درست در همین لحظه،نامِ سفینه لرزید و موتورِبسیار سفینهاش ناگهان خاموش شد.
«چه خبر شده؟»
نینجیا جا خورد و سعی کرد سفینه راثبت کنترل کند. با این حال، تمامِ فرمانهایش کاملاًهان بیفایده بود و سفینه هیچ واکنشی نشان نمیداد.
بدنهٔ سفینه ناگهان تکان خورد.
غرمب!
فشاری غولآسا از همه طرفخون وارد شد و سفینه بهقصد تلی از آهنپاره تبدیل شد.
بنگ!
سپس سپرِ محافظِ کرویشکلی از میانِ لاشهٔ سفینه پدیدار شد. نینجیاپاداشِ خودش را با سپری جادویی پوشاند و در حالی که عصای دههزارشدنِ ایزد را محکم گرفته بود، با دقت اطرافش را زیرِ نظر گرفت.
نکند امپراتوری دروازهٔ ستارهاینامِ را پیدا کرده وبسیار برایش کمین گذاشته بود‽
درست درهمراهِ همین لحظه، صداییخون در سرش پیچید.
«پیدا کردنت واقعاً آسان نبود،ماجرا نینجیای "طلسمِ ایزدی". عصای دههزار ایزدمیآمد را تحویل بده تا بگذارم بروی.»
با طنینانداز شدنِ صدا، کیهانِ اطرافش با نورِنامِ موتورِ فرانوری روشن شد و سایههای بسیاری دربار برابرش پدیدار شدند و تمامِ منطقه را پر کردند.
جفتچشمهای بیحالتِثبت بسیاری روی نینجیامیآمد قفل شده بود.
درست در جلوترین نقطه، هیکلی بلندقامت قرار داشتفرستاد که تمامِ بدنش با صاعقههای الکتریکی میدرخشید. حکاکیهای روینظارت بدنش نشان میداد که این یک میزبانِ مکانیکی است.
با دیدنِ شخصِغرامت روبهرویش، چهرهٔ نینجیاقطعاً ناگهان درهم رفت.
«منیسون‽»