چپتر 1208: تولدِ یک سلطنت
0منیسون مستقیم به کاسویی نگاههمه کرد و با لحنی نهچندانمیرسید دوستانه پرسید: «این چه معنیای دارد؟»
کاسویی آهی کشید، از نگاهِ او طفره نرفت و بهآرامی گفت: «منظورم دقیقاً همان بود که گفتم. حس میکنم حق با ستارهٔ سیاه است.ماه شما بهعنوانِ رئیسِ انجمن، یک الگو هستید. واقعاً باید دست از فناوریِ جنایتکاران بردارید. هرچند شاید این موضوع به مدتها پیش و قبل ازبرخوردِ تأسیسِ انجمن برگردد، اما ما اکنون مدافعِ اتحاد در قلمروِ خود هستیم، بنابراین تبدیلِ یک موجودِ زنده زیادهروی است و باعثِ ناراحتیِ همه میشود.»
منیسون چشمانش را ریز کرد.
به نظر میرسید این اقدامی ازپیشبرنامهریزیشده باشد. اگر ستارهٔ سیاه و کاسویی در خفا باباشد هم ساختوپاخت کرده بودند، امروز عمداً به او حمله میکردند تا ضمنِ ضربه زدن بهجناحِ اعتبارش، قدرتِ جناحِ مخالف را نشان دهند و او را بیش از پیش منزوی کنند.
البته احتمالِ دیگری هم در کار بود. شاید کاسویی واقعاً فقط با فناوریِباشد جنایتکاران مشکل داشت. منیسون این دوستِ قدیمی را سالها میشناخت. میدانست که او دوستقدرتِ ندارد کسی را برنجاند، پس حتماً دلیلی داشت که این حرف را رودررو میزد.
علاوه بر این، کای پیر کسی نبود که بهراحتی خریدهرودررو شود. منیسون باور نمیکرد که ستارهٔ سیاه تنها در عرضِنمیکرد چند ماه توانسته باشد چنین رابطهٔ عمیقی با او برقرار کند.
یا شایدم ستارهٔ سیاه آتوییباعثِ از کاسویی داره... باشه، بعدریز از این جلسه ازش میپرسم.
منیسون افکارش را جمعوجور کرد، نگاهش را به سمتِ حضار برگرداند و با چهرهای بیتفاوت گفت:اگر «نحوهٔ برخوردِ من با غنائمم به خودم ربط دارد. اگر همه بخواهند به بحث دربارهٔ ایننشان موضوع ادامه دهند، هیچ نتیجهای حاصل نمیشود. وقت را تلف نکنید، بیایید جلسهای جدی داشته باشیم.»
جنایتکاران برگِ برندهٔ او بودند. همه میدانستند که محال است با تهدید بتوانند او را به سازش وادارند. اما اینعمداً حرکت بیشک بخشی از نقشهٔ ستارهٔ سیاه بود، چرا که میدانست منیسون از فناوریِ جنایتکارانش دست نمیکشد و میخواست او راداشت مجبور به موضعگیری کند. اینگونه، دستکم میتوانست نارضایتیِ بیشترِ اعضا را علیه او تشدید کند و از اعتبارش بهعنوانِ رئیس بکاهد.
کهربای فضازمانِ ستارهٔ سیاه در نهایت فقط شبیهِ انداختنِ افراد به زندانعلاوه بود و روشِ امنی هم محسوب میشد. با این حال، فناوریِ جنایتکاران ازتوانسته طریقِ آزمایشهای انسانی روی زندانیان به دست آمده بود، که بهمراتب بدتر بود.
حتی اگر منیسون به بحث و توجیه ادامه میداد،چشمانش اوضاع فقط به ضررِ خودش تمام میشد. از این رو،کرده مستقیماً موضعی سرسختانه گرفت و به این بحث پایان داد.
او این موضعِ سازشناپذیر را در پیش گرفت. هرچند اینریز کار دور از انتظار نبود، اما همه کمی از این بابتامروز مکدر شدند؛ درست مثلِ روباهی که برای خرگوشِ مرده عزا میگیرد.
با دیدنِ این صحنه،ناراحتیِ هان شیائو تصمیم گرفت دیگرنظر به این موضوع اصرار نورزد.
همه موضعِ خود را اعلام کرده بودند، پس پافشاریِ بیشتر نتیجهای در بر نداشت و فقط نظمِ جلسه را به همتنها میزد. در حالِ حاضر، هدفِ او محقق شده بود؛ یعنی کاهشِ اعتبارِ پیرمرد منیسون. علاوه بر این، توانسته بود تلهای برایسمتِ او پهن کند. منیسون هنوز از ماجرای حریمها بیخبر بود، بنابراین هان شیائو اساساً داشت از این شکافِ اطلاعاتی بهرهبرداری میکرد.
هان شیائو برگشت وزیادهروی به کاسویی نگاه کردمیشود و لبخندی معنادار زد.
کاسویی با درماندگی سر تکان داد. خنجر زدنِ او به منیسون در این مقطع،ازپیشبرنامهریزیشده تنها برای کمک به تثبیتِ جایگاهِ ستارهٔ سیاه نبود، بلکه به آینده هم فکراعتبارش میکرد. پس از کشفِ حریمها، ذهنیت و نگاهِ او به انجمن تغییر کرده بود.
پس از کمی تأمل به یاد آورد که جیز گفته بود حریمها فقط میتوانند کسیخفا را زنده کنند که مرده باشد، چرا که وجودِ هر فرارتبهٔ آ منحصربهفرد است. بانشان این حساب، آیا کسی که به یک جنایتکار تبدیل شده بود، مرده محسوب میشد یا زنده؟
بهاحتمالِ زیاد، آنها هنوز زنده به حساب میآمدند. در اینرودررو صورت، اگر یک فرارتبهٔ آ به یک جنایتکار تبدیل میشد، تاتنها زمانی که آزاد نمیشد، آیا هرگز نمیتوانست توسطِ حریمها زنده شود؟
و فکرِ ترسناکتری هم وجود داشت... آیا کسی پیدا میشد که بامیرسید استفاده از تواناییهای حریم تلهای بگذارد و فرارتبههای آ را که تازهمیکردند زنده شده بودند دستگیر کند تا آنها را به جنایتکار تبدیل کند؟
کاسویی به خود لرزید.
در گذشته، او میتوانست با اکراه این فناوری را بپذیرد، اما مفهومِ رستاخیز از طریقِ حریمها،ساختوپاخت دیدگاهِ او را به زندگی دگرگون کرده بود. اگر امیدی در کار نبود، برایش اهمیتی نداشت، امامنزوی حالا که میدانست زندگیِ خودش میتواند پیوسته تمدید شود، تحملِ ادامهٔ وجودِ چنین تهدیدی برایش دشوار بود.
این تنها از دیدگاهِ خودش بود. از منظری کلیتر و در درازمدت، فناوریِ جنایتکاران برای کنترل و حفظِ تواناییِباور رستاخیزِ حریم توسطِ انجمن یا برای اتحادِ اعضا سودمند نبود. کاسویی از همین حالا میتوانست چندین سناریوی ناگوار رامیپرسم که ممکن بود در آینده رخ دهد، حدس بزند. اکنون به نظر میرسید که مسیرِ منیسون مطلقاً عملی نیست.
قابلِ پیشبینی بود که بهمحضِ اینکه ستارهٔ سیاه موفق به توسعهٔ تواناییِ زنده کردنِ افراد از طریقِ حریمها میشد، امپراتورِ مکانیک که بر فناوریِ جنایتکاران تسلط داشت، ناگزیر آماجِ انتقاداتِ عمومی قرار میگرفت.دهند چه کسی دلش میخواست یک فرارتبهٔ آ را که فناوریِ جنایتکاران را بلد بود، زنده کند؟ تا آن زمان، شاید حتی مرگ هم برای او به یک آرزو تبدیل میشد. اگر بیشترِ فرارتبههاینمیکرد آ به سیمِ آخر میزدند، چهبسا با هم متحد میشدند تا او را به درونِ کهربای فضازمان بفرستند و از زنده شدنِ منیسون توسطِ سه تمدنِ کیهانی برای بیرون کشیدنِ فناوریِ جنایتکارانش جلوگیری کنند.
کاسویی هنوز اندک رفاقتی با منیسون داشت؛ او نمیخواست سقوطِ او را به چنین وضعیتِ ناامیدکنندهای ببیند. میشد گفت که این کار به نفعِ خودِضمنِ منیسون بود. فقط مسئله این بود که تنها او از وخامتِ اوضاع خبر داشت. تا پیش از پایانِ تحقیقاتِ ستارهٔ سیاه، اطلاعاتِ مربوط به حریمهاندارد نباید برای کسی فاش میشد. اینکه آیا منیسون گوش میداد یا نه، مشکلِ خودش بود. بههرحال، کاسویی حس میکرد که برادریاش را ثابت کرده است.
بدون اینکه هان شیائو آتشِ ماجرا را تندتر کند، جلسه روالِ عادیاش را طی کرد،خفا اما تمامِ حاضران حواسپرتی داشتند. نگاهشان مدام بین هان شیائو و کاسویی میچرخید و هرنشان کدام در این فکر بودند که هان شیائو واقعاً چه پیشنهادی به کاسویی داده است.
سوروکین هم در سکوتندارد به آن دو نگاهدلیلی میکرد و حسادت میورزید.
کاسویی هم که جذب شد. نفوذِ ستارهٔ سیاه تو انجمنریز داره بیشتر و بیشتر میشه... همیشه این تهدید را کهبودند ستارهٔ سیاه پی به هویتش برده بود، در گوشهٔ ذهن داشت.
نقطهضعفش دستِ دیگران بود و با وجود اینکه همیشهچشمانش میخواست او را سر به نیست کند، از عواقبِساختوپاخت کارش میترسید. سوروکین تمایلی نداشت از لاکش بیرون بیاید.
طبقِ محاسباتِ سوروکین، بهترین راهحل طبیعتاً این بودریز که از دیگر فرارتبههای آ برای کشتنِ ستارهٔساختوپاخت سیاه استفاده کند و خودش از ماجرا دور بماند.
با این حال، با گسترشِ حلقهٔ ارتباطاتِ ستارهٔدلیلی سیاه، دوستانش از دشمنانش پیشی گرفته بودند و اینخریده یعنی گزینههای کمتری برای سوءاستفادهٔ سوروکین باقی مانده بود.
تعدادِ فرارتبههای آی سطحِ قله در کیهان محدود بود.چشمانش هر دوستی که ستارهٔ سیاه پیدا میکرد، به اینساختوپاخت معنا بود که یک یاورِ بالقوه از چنگِ سوروکین میپرید.
«یعنی باید همینطور دسترویدست بذارمباعثِ تا من رو ببلعه؟ اگهریز بتونم متغیرهای دیگهای پیدا کنم...»
برقی اززیادهروی تاریکی درناراحتیِ چشمانِ سوروکین درخشید.
چند ساعت گذشت. جلسهٔ عادی بهآرامی پایان یافت و همه با افکارِ خودشانکای رفتند. کاسویی ارتباطِ تصویری را قطع کرد. در این لحظه، دستگاهِ ارتباطیاش زنگچنین خورد و جای تعجب نداشت که تماس از طرفِ منیسون روی صفحه نقش بست.
فقط توانست آهی بکشد.زیادهروی تماس را وصل کردمیشود و با آرامش گفت:
«برای چی زنگ زدی؟»
منیسون بیمقدمه رفت سرِ اصلِ مطلب و دربارهٔریز اتفاقاتِ جلسه پرسید: «کاسویی، بین تو و ستارهٔساختوپاخت سیاه چه خبره؟ برگِ برندهای تو دستش داره؟»
«...هیچ خبری نیست.»
منیسون اخم کرد و ادامه داد: «چند ماهمیشود غیبت زد. به خاطرِ این بود که بااگر ستارهٔ سیاه رفته بودی؟ با چی روبهرو شدید؟»
کاسویی با بیتفاوتیزنده جواب داد: «بهناراحتیِ تو چه ربطی داره؟»
با شنیدنِزیادهروی این حرف، چهرهٔهمه منیسون تغییر کرد.
داشت اعتراف میکرد، اما از لحنشبرنجاند پیدا بود که حاضر نیست هیچعلاوه اطلاعاتی دربارهٔ ستارهٔ سیاه لو بدهد.
انگار اشتباه حدس زده بود. کاسویی واقعاً داشت از ستارهٔ سیاهنظر حمایت میکرد و رابطهشان در این چند ماه جهشِ چشمگیری یافته بود،حمله تا جایی که حاضر بود به خاطرِ ستارهٔ سیاه منیسون را برنجاند.
منیسون بیتفاوتی و بیگانگیِزیادهروی کاسویی را حس میکردمیشود و این موضوع آزارش میداد.
این حس شبیهِ این بود که رقیبی، همراهِ نزدیکت را از چنگتازپیشبرنامهریزیشده درآورده باشد؛ دردِ خیانت. حس میکرد ستارهٔ سیاه به حلقهٔ ارتباطاتش نفوذضربه کرده است. هرچه زمانی به او تعلق داشت، رفتهرفته داشت ناپدید میشد.
در این لحظه، کاسویی گفت: «کارِبرنجاند دیگهای داری؟ اگه نه، تماس روعلاوه قطع میکنم. الان خیلی سرم شلوغه.»
حتی با وجودِ اینکه این یک گفتوگوی خصوصی بود،چشمانش تمایلی نداشت واردِ بحثی شود که ممکن بود بهساختوپاخت درزِ اطلاعات بینجامد. فقط میخواست منیسون را دستبهسر کند.
منیسون چند ثانیه سکوت کردباعثِ و ناامیدیاش را فروخورد. سپس گفت:نظر «فهمیدم.» و تماس را قطع کرد.
کاسویی دستگاهِ ارتباطی راناراحتیِ پایین آورد. چهرهاش درهمریز و رنگِ غم داشت.
در جریانِ طاعونِ هوشمند، منیسون تلاش کرده بود سود ببرد اما در نهایت ضررپیر کرده و خودش را به دردسر انداخته بود. همین مسئله باعث شد کاسویی گزینهٔ انتخابیاشبرقرار را از منیسون به ستارهٔ سیاه تغییر دهد و چنین فرصتی نصیبِ ستارهٔ سیاه شود.
به چشمِ کاسویی، منیسون سودِ کوتاهمدت را به دستاوردهای بزرگترِریز بلندمدت ترجیح داده بود. کاسویی حس میکرد اگر او اینقدر عجولانهامروز رفتار نکرده بود، باز هم از منیسون برای همکاری دعوت میکرد.
در آن صورت، منیسون همباعثِ نسخهای از اطلاعات را درریز دست داشت و در تاریکی نمیماند.
حیف که در دنیای واقعی «اگر» جایی نداشت. کاسویی سرمیرسید تکان داد و در دل برای منیسون دلسوزی کرد: «همهچیزعمداً قسمته. اگه با تو تیم میشدم، الان تو برتریِ اطلاعاتی داشتی...»
جریانهای زیرپوستیِ انجمنِ فرارتبهٔ آ تأثیریبرنجاند بر فعالیتِ بازیکنان نداشت. چند روزعلاوه بعد، فینالِ چهارمین لیگِ حرفهای آغاز شد.
آمارِ بازدید در انجمن تمامِ رکوردها را جابهجا کرد. اگر ریورویل تمامِ امیدِاقدامی بازیکنانِ چینی را به دوش میکشید، پایتونِ صاعقه امیدِ تمامِ باشگاههای خارجی بود. تنهازدن آنها میتوانستند جلوی ثبتِ رکوردِ سه پیروزیِ پیاپیِ چین در سه نسخه را بگیرند.
زیرِ نگاهِ خیرهٔ تماشاگران، هر دو طرف در مسابقهٔ اول برابر پیش رفتند. با اینکه ریورویل ثباتِ خوبیساختوپاخت داشت، با تاکتیکهای مخفیانهای که پایتونِ صاعقه تا آن لحظه پنهان کرده بود، غافلگیر شدند. آنها شکست خوردندکنند و راندِ اول را به پایتونِ صاعقه واگذار کردند؛ اتفاقی که فشارِ خونِ بازیکنانِ چینی را بالا برد.
با این حال، در راندِ دوم و سوم، ریورویل در برابرِ فشار مقاومت کرد و به رهبریِ تیغِ دیوانهامروز بازیِ باثباتی ارائه داد. با وجودِ اینکه مانورهای اغراقآمیزِ کمی در کار بود، تیم بر مزیتِ استقامتِ کلاسِ مکانیککار تکیه کرد تا برتریِ کوچکی به دست بیاورد و هر دو بازی را ببرد و به امتیازِ نهاییِ مسابقه برسد.
در راندِ چهارم، پایتونِ صاعقه تمامِ تلاشش را کرد و محتاطانه بازیعلاوه کرد، اما بارها و بارها از ریورویل شکست خورد. در نهایت، ریورویلماه این راند و مسابقه را برد و قهرمانی را از آنِ خود کرد.
از زمانِ ورود به یکچهارمِ نهایی، رکوردِ مسابقاتِ ریورویل اکثراً پیروزیِ ۳ بر ۱ازپیشبرنامهریزیشده بود. ثباتِ کلاسِ مکانیک بهطور کامل توسطِ آنها به نمایش گذاشته شد؛ قدرتمند و باقدرتِ کمترین نقطهضعف. زیرِ نگاهِ تماشاگرانِ بیشمار، آخرین بازیکنِ پایتونِ صاعقه در رینگ به زمین افتاد.
صدای افتادنِ بدنِ او مانند طبل در قلبِ تمامِچشمانش بینندگان طنینانداز شد. این صدا همچون سیگنالی بود کهساختوپاخت تولدِ سلطنتِ سه پیروزیِ پیاپیِ چین را اعلام میکرد!